برچسب: دختران

2 ماه قبل - 77 بازدید

شماری از دختران دانش‌آموز «انجمن ادبی سوزن طلایی» در اعتراض به مسدود بودن دروازه‌های مکاتب و دانشگاه‌ها به‌روی دختران بالاتر از صنف ششم در کشور، صنف‌های آنلاین‌شان را پشت دروازه‌های بسته‌ی مکاتب برگزار کرده‌اند. اين دانش‌آموزان دختر با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این اقدام را به هدف اعتراض «به پنج سال بسته ماندن اجباری مکاتب و دانشگاه‌ها بر روی دختران بالاتر از صنف ششم» در شهرهای مختلف و پشت دروازه‌های بسته مکاتب برگزار کرده‌اند. در اعلامیه آمده است: «این اقدام، فریادی برای عدالت و برابری است؛ یادآور ایستادگی در جامعه افغانستان و جهان که در آن سال‌ها، دختران این سرزمین از ابتدایی‌ترین حق انسانی خود یعنی حق آموزش، محروم مانده‌اند.» این دانش‌آموزان در ادامه تاکید کرده‌اند این حرکت نه‌تنها یک اعتراض، بلکه تلاشی برای بیدارسازی وجدان جمعی است. دانش‌آموزان دختر بر حمایت شهروندان از «حق آموزش دختران» تاکید کرده و گفته‌اند که حمایت شهروندان می‌تواند این اعتراض را به یک خواست جمعی تبدیل کند. قابل ذکر است که انجمن ادبی سوزن طلایی، تحت نظر حمیرا قادری، نویسنده و فعال حقوق زنان در ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۱ میلادی، فعالیت خود را آغاز کرد. بیشتر اعضا و دانش‌آموزان این انجمن ادبی دختران دانش‌آموز بازمانده‌ از آموزش هستند. این دانش‌آموزان دختر در حالی اقدام به این اعتراض کردند که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 86 بازدید

مسوولان محلی از ولایت ننگرهار می‌گویند که براثر نزاع و درگیری پدر و پسر در این ولایت، یک دختر جوان به شکل بسیار فجیع کشته شده است. قریشی بدلون، آمر اطلاعات ریاست اطلاعات و فرهنگ ننگرهار گفته است که این رویداد روز (جمعه، ۱۴ حمل) در روستای «جوکان» از مربوطات ولسوالی حصارک این ولایت رخ داده است. وی در ادامه تاکید کرده است که در این رویداد یک پدر به‌دلیل خشونت خانوادگی، با کلاشینکف بالای پسرش تیراندازی کرده که در جریان آن، دخترش کشته شده است. وی در ادامه افزوده است که این دختر جوان در حالی کشته شده است که می‌خواست نزاع پدر و برادرش را حل کند. آمر اطلاعات ریاست اطلاعات و فرهنگ ننگرهار تصریح کرد که نیروهای محلی حکومت فعلی به محل رسیده‌اند و بررسی‌ها جریان دارد. این رویداد در حالی رخ می‌دهد که پیش از این نیز در این ولایت و شماری از ولایت‌های دیگر کشور، رویدادهای مشابهی گزارش شده است. علت بیشتر این رویدادها خشونت‌های خانوادگی عنوان می‌شود. پس از تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست بر افغانستان، قتل‌های مرموز زنان، کودکان و جوان در در سراسر کشور افزایش کم‌پیشینه یافته است. بیماری‌های روانی، خصومت شخصی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی این قتل‌ها بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمی‌توانند برای خشونت‌های وارده‌ی شان شکایت کنند و این‌گونه خشونت‌‌ها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا می‌کند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 132 بازدید

مسوولان محلی حکومت سرپرست در لغمان می‌‌گویند که یک دختر ۱۱ ساله براثر رانش زمین در ولسوالی علی‌نگار این ولایت جان باخته است. خیرمحمد غازی، رییس اداره‌ی مبارزه با حوادث در لغمان گفته است که این رویداد حوالی ساعت ۲:۰۰ پس‌ازچاشت روز (پنج‌شنبه، ۱۳ حمل) روستای «سنگردره میرگل» از مربوطات ولسوالی علی‌نگار رخ داده است. وی در ادامه تاکید کرده است که رانش کوه در پی بارندگی شدید رخ داده است و جان این کودک را گرفته است. پیش از این نیز مواردی از تلفات ناشی از رانش زمین و کوه از ولایت‌های مختلف کشور گزارش شده است.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 88 بازدید

روایت مهتاب از جایی شروع می‌شود که معمولاً هیچ‌کس آن‌جا را نمی‌بیند؛ نه از کوچه، نه از خانه، نه حتی از همان روزی که دروازه مکتب بسته شد. روایت او از درون سینه‌اش آغاز می‌شود؛ از همان‌جایی که درد مثل سنگی سنگین نشسته و هر نفس را برایش دشوار کرده است. شبی که این روایت در آن نفس می‌کشد، هوا سرد است و بوی دود چوب نیم‌سوخته در فضای خانه پیچیده. مهتاب در گوشه اتاق، زیر لحافی نازک که بیشتر شبیه پارچه‌ای کهنه است، به سقف خیره مانده؛ سقفی که ترک‌هایش مثل نقشه‌ای از زندگی شکسته‌اش روی هم افتاده‌اند. او نمی‌خوابد، چون خواب برای آدم‌هایی است که فردایی برای رسیدن دارند. مهتاب اما فردا را نه حس می‌کند و نه باور دارد؛ برای او روزها فقط تکرار درد هستند، بدون هیچ تغییری. اما در همان تاریکی، جایی میان نفس‌های بریده و سکوت اتاق، چیزی هنوز زنده است. زیر بسترش کتابی پنهان کرده؛ کتابی که دیگر اجازه ندارد آن را آشکارا بخواند. گاهی شب‌ها، وقتی همه خواب‌اند، آن را آرام بیرون می‌کشد، صفحه‌ای را باز می‌کند و با انگشت روی خطوطش می‌لغزد، انگار که با یک جهان گمشده تماس می‌گیرد. آن کتاب برای او فقط کاغذ نیست؛ آخرین نشانه‌ی دختری است که هنوز در درونش نفس می‌کشد. وقتی به گذشته فکر می‌کند، ذهنش ناخودآگاه به همان روز برمی‌گردد؛ روزی که هنوز خودش نمی‌دانست قرار است همه‌چیز تمام شود. صبح بود، مثل هر صبح دیگر. با شوقی که هنوز در وجودش زنده بود، یونیفورم مکتبش را پوشیده بود؛ همان لباس آبی‌رنگی که برایش فقط لباس نبود، بلکه نشانه‌ای از بودن، دیده شدن و شنیده شدن بود. مادرش آن روز هم چیزی نگفت، فقط نگاهش کرد؛ نگاهی که در آن چیزی شبیه نگرانی بود، اما مهتاب آن را نفهمید. وقتی از خانه بیرون شد، هوا خنک بود و کوچه‌ها آرام. دختران دیگری هم در راه بودند؛ بعضی خندان، بعضی خواب‌آلود. اما وقتی به دروازه مکتب رسیدند، همه‌چیز یک‌باره ایستاد. دروازه بسته بود. نه نگهبانی، نه صدایی، نه توضیحی. فقط یک دروازه بسته که انگار قرار بود بین گذشته و آینده خط بکشد. آن لحظه را هیچ‌وقت فراموش نکرد. یکی از دخترها گریه کرد، دیگری فقط به در خیره ماند، و مهتاب… مهتاب احساس کرد چیزی درونش فرو ریخت، اما حتی اشک هم نداشت. انگار ذهنش هنوز نمی‌توانست باور کند که این پایان است. همان‌جا ایستاده بود، دستش را روی در گذاشته بود و زیر لب گفته بود: «فقط امروز است… فردا باز می‌شود…» اما فردا هیچ‌وقت نیامد. روزها گذشتند و مهتاب هر روز صبح بیدار می‌شد، حتی وقتی دیگر جایی برای رفتن نداشت. کتاب‌هایش را مرتب می‌کرد، دفترش را باز می‌کرد، قلم را در دست می‌گرفت و بدون نوشتن، فقط به صفحه سفید نگاه می‌کرد؛ صفحه‌ای پر از کلماتی که هرگز نوشته نشدند. گاهی در خیال خود، خودش را در صنف درس تصور می‌کرد؛ داکتری که در آینده زندگی کسی را نجات می‌دهد. اما خیال‌ها هر بار پیش از کامل شدن، در سکوت خانه گم می‌شدند. کم‌کم صدای پدرش بلندتر شد، نگاه‌هایش سنگین‌تر، و حرف‌هایش کوتاه‌تر و تیزتر. «دیگر بس است»، جمله‌ای بود که بارها شنید؛ جمله‌ای که نه فقط مکتب، بلکه تمام راه‌های دیگر را هم به رویش بست. خانه‌ای که زمانی پناهش بود، به جایی تبدیل شد که در آن باید مراقب همه‌چیز می‌بود؛ نگاه‌ها، صداها، حتی نفس کشیدن. پدرش مردی بود که خستگی را با خشونت نشان می‌داد. برادرش نیز یاد گرفته بود که مرد بودن یعنی فریاد بلندتر و ضربه سخت‌تر. و مهتاب در میان آن‌ها، مثل سایه‌ای زندگی می‌کرد که باید بی‌صدا باشد تا دیده نشود. مادرش اما در این میان، زخمی خاموش‌تر داشت. شب‌ها وقتی همه خواب بودند، او را می‌دید که آهسته گریه می‌کند، دست روی صورتش می‌گذارد و ساکت می‌ماند. انگار بین درد دخترش و ترس خودش گیر کرده بود؛ نه توان دفاع داشت، نه توان سکوت بی‌درد. اولین باری که دست پدرش روی صورتش نشست، هنوز باور نمی‌کرد این همان خانه است. فقط پرسیده بود: «کی مکتب باز می‌شود؟» و پاسخ، سیلی‌ای بود که سکوت را به او یاد داد. بعد از آن، دیگر نپرسید. فهمید که سکوت، درد را کمتر می‌کند. زمان گذشت، اما نه مثل زمان دیگران. برای مهتاب هر روز کش می‌آمد؛ طولانی و بی‌انتها. کارهای خانه تمامی نداشت: آب آوردن، هیزم جمع کردن، نان پختن، شستن ظرف‌ها با آب سرد. و در میان همه این‌ها، گاهی که تنها می‌شد، کتابش را لمس می‌کرد؛ مثل کسی که آخرین امیدش را در آغوش گرفته باشد. اما سنگین‌ترین لحظه زمانی آمد که دیگر حتی امید هم در او کم‌رنگ شده بود. یک عصر، پدرش او را صدا زد. وقتی وارد اتاق شد، مردی را دید که نمی‌شناخت. نگاهی سرد و بی‌روح داشت. پدرش بدون مقدمه گفت: «این، نامزدت است.» همه‌چیز در یک لحظه متوقف شد. نه نفس‌ها، نه نگاه‌ها، نه زمان. مردها حرف می‌زدند و تصمیم می‌گرفتند، و مهتاب فقط احساس می‌کرد چیزی از وجودش گرفته می‌شود؛ بی‌آنکه پرسیده شود. نامزدی‌اش ساده بود، اما سنگین. هیچ‌کس نپرسید آیا او می‌خواهد یا نه. در همان روزها، آن دفتر سفید که زمانی پر از رؤیا بود، کم‌کم تبدیل شد به دفتر خاموشی. مهتاب گاهی فقط یک جمله در آن می‌نوشت و بعد پاک می‌کرد. انگار حتی کلمات هم دیگر جرأت ماندن نداشتند. نامزدش از همان ابتدا بی‌رحم و سرد بود. نگاهش بیشتر شبیه قضاوت بود تا محبت. اگر چیزی می‌گفت، یا نادیده گرفته می‌شد یا با تمسخر پاسخ می‌گرفت. یک‌بار که دستش را محکم گرفت، فقط گفت: «باید عادت کنی.» این جمله، مثل حکم بود. در خانه پدرش نیز وضعیت بهتر نشد. فشارها بیشتر شد. کوچک‌ترین اشتباه بهانه‌ای برای خشونت می‌شد. مادرش فقط نگاه می‌کرد؛ با چشمانی پر از اشک و سکوتی سنگین‌تر از هر فریاد. با آغاز سال تعلیمی جدید، درد مهتاب شکل دیگری گرفت. صبح‌ها صدای دختران از کوچه می‌آمد و قلبش تندتر می‌زد. پشت پنجره می‌ایستاد و آن‌ها را نگاه می‌کرد؛ لباس‌های تمیز، خنده‌های زنده، کیف‌های رنگی. دستش را روی شیشه می‌گذاشت و برای لحظه‌ای خودش را جای آن‌ها تصور می‌کرد. اما با باز کردن چشم‌ها، فقط تصویر خودش را می‌دید؛ دختری که دیگر شاگرد نبود. یک روز، دیگر نتوانست تحمل کند. کتابی را باز کرد و شروع به خواندن کرد. صدایش آهسته بود، اما کافی. برادرش وارد شد، کتاب را از دستش کشید و خشونت آغاز شد. مهتاب روی زمین افتاده بود، دست‌هایش را دور سرش گرفته بود و فقط سکوت می‌کرد؛ چون یاد گرفته بود فریاد، درد را بیشتر می‌کند. وقتی همه‌چیز تمام شد، اتاق دوباره ساکت بود. مهتاب به سقف نگاه کرد؛ همان سقفی که هر شب می‌دید. اما این‌بار اشک‌هایش آرام جاری شد؛ نه از درد، بلکه از سنگینی چیزی که دیگر نمی‌توانست نگه دارد. در ذهنش فقط یک سؤال مانده بود: «اگر من دختر نبودم… آیا زندگی‌ام فرق می‌کرد؟» هیچ‌کس پاسخی نداشت. اما در همان لحظه، نگاهش به کتاب پنهانش افتاد. آن را آرام لمس کرد و برای اولین بار بعد از مدت‌ها، در دلش چیزی شبیه مقاومت جوانه زد. نه امید کامل، نه تسلیم کامل؛ فقط یک ایستادگی خاموش. و حالا مهتاب در آستانه زندگی‌ای ایستاده که هرگز انتخابش نکرده است. شب‌ها به آسمان نگاه می‌کند، ستاره‌ها را می‌شمارد، اما دیگر آرزو نمی‌کند؛ چون یاد گرفته آرزوهای تکرارشده، به درد تبدیل می‌شوند. با این حال، در جایی عمیق در وجودش، جرقه‌ای هنوز زنده است؛ جرقه‌ای کوچک اما سرسخت. هر بار با دیدن کتابی، صدای زنگ مکتب، یا خنده دختری در کوچه روشن می‌شود. شاید همین جرقه، تنها چیزی است که او را هنوز زنده نگه داشته است… حتی اگر هیچ‌کس آن را نبیند. و شاید حقیقت مهتاب همین باشد: در جهانی که دروازه‌هایش بسته شده‌اند، هنوز قلبی هست که خاموش نشده است؛ و همین، آغازِ مقاومت است، حتی اگر کسی آن را نبیند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 103 بازدید

مسوولان محلی حکومت سرپرست در ولایت کاپیسا می‌گویند که یک زن در شهر محمود راقی، مرکز این ولایت بر اثر سقوط در چاه، جان باخته و دختر خردسالش زخمی شده ‌است. محمدصابر احمد، رییس مبارزه با حوادث طبیعی کاپیسا گفته است که این رویداد دیروز (دوشنبه، ۱۰ حمل) در منطقه‌ی «محمد عمرخیل» از مربوطات شهر محمود راقی رخ داده است. آقای احمد در ادامه تاکید کرده است که این زن همراه با دختر ده ساله‌اش، به یکی از چاه‌های سر باز سقوط کرده است که در نتیجه‌ی آن، مادر جان باخته و دختر خردسال او زخمی شده است. رییس مبارزه با حوادث طبیعی حکومت فعلی در ادامه افزوده است که دختر خردسال توسط مردم محل نجات داده شده است. مسوولان محلی ولایت کاپیسا در مورد هویت و سن این زن چیزی نگفته‌اند. این رویداد به دلیل بارندگی و لغزش زمین رخ داده است. به گفته‌ی محمد صابر، دختر خورد سال در این رویداد به شدت زخمی شده و به شفاخانه منتقل شده است. پیش از این نیز چندین تن از شهروندان کشور به‌ویژه زنان و کودکان بر اثر سقوط در چاه‌های سر باز در شماری از ولایت‌های کشور جان باخته‌اند. مسوولان دولتی می‌گویند که طی دو روز اخیر ۲۸ تن در پی بارند‌گی‌ها در ولایت‌های مختلف کشور جان باخته‌اند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 100 بازدید

سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که شمار کودکان و نوجوانان بازمانده از مکتب در حال افزایش است و به ۲۷۳ میلیون تن در سراسر جهان رسیده است. این سازمان با نشر گزارشی گفته است که محرومیت کودکان از آموزش برای هفتمین سال متوالی افزایش یافته است. در بخشی از گزارش آمده است که این امر عمدتاً ناشی از رشد جمعیت، بحران‌ها و کاهش بودجه بوده است. در گزارش آمده است که یک تن از هر شش کودک در سن تحصیل در سراسر جهان از آموزش محروم است و تنها دو تن از هر سه دانش‌آموز، دوره متوسطه را تکمیل می‌کنند. همچنین سازمان ملل متحد در بخشی از گزارشش تاکید کرده است که پیشرفت‌ها در نگه داشتن کودکان در مکاتب از سال ۲۰۱۵ میلادی کند شده است. این گزارش همچنان درگیری‌ها را یکی از عوامل محرومیت کودکان از مکاتب عنوان کرده و می‌گوید تعداد آن‌ها به میلیون‌ها تن می‌رسد. سازمان ملل تصریح کرده است که افزایش درگیری‌ها در خاورمیانه سبب شده بسیاری از مکاتب تعطیل شوند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 176 بازدید

سازمان ملل متحد در جنیوا در واکنش به بسته‌ماندن مکاتب به روی دختران بالاتر از صنف ششم در افغانستان، گفته است که هر دختری بدون استثنا شایسته‌‌ی امنیت، فرصت و امید آموزش است. این نهاد امروز (یک‌شنبه، ۹ حمل) با انتشار پیامی از یک دختر افغانستان در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که هر دختری شایسته امنیت، فرصت و امید آموزش است و آموزش نمی‌تواند به تعویق انداخته شود. در این پیام آمده است: «آموزش نمی‌تواند برای هیچ کودکی به تأخیر بیفتد.» دو روز پیش سال آموزشی ۱۴۰۵ در افغانستان آغاز شد؛ اما دختران بالاتر از صنف ششم هم‌چنان از رفتن به مکتب بازداشته شدند. حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان در ۱۴۰۰، آموزش دختران بالاتر از صنف ششم را ممنوع قرار داد. در نزدیک به پنج سال گذشته، نهادهای بین‌المللی و کشورها، بارها خواستار بازگرداندن حق آموزش دختران در افغانستان شده‌اند. سازمان ملل متحد افزوده است که در ۲۷۳ میلیون کودک در سراسر جهان از آموزش بازمانده‌اند؛ رقمی که برای هفتمین سال پی‌هم افزایش یافته است. به گفته‌ی این نهاد، از ۲۰۱۵ میلادی به این‌ سو روند نگه‌داشتن کودکان در مکتب در سراسر جهان کند شده است.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 198 بازدید

حکومت سرپرست سال جدید تعلیمی در افغانستان را برای پنجمین سال متوالی، بدون بازگشایی دروازه‌های مکاتب به‌روی دختران بالاتر از صنف ششم در کشور آغاز کرد. سال تعلیمی جدید امروز (پنج‌شنبه، ۶ حمل) در مراسمی با حضور شماری از مقام‌های حکومت فعلی در کابل و شماری از ولایت‌های کشور به‌طور رسمی آغاز شد. امسال نیز همانند سال‌های گذشته، در شروع سال تعلیمی جدید هیچ اشاره‌ای به بازگشایی دروازه‌های مکاتب به‌روی دختران بالاتر از صنف ششم نشده است. این پنجمین سال متوالی است که سال تعلیمی در افغانستان بدون حضور دختران بالاتر از صنف ششم آغاز می‌شود. وزارت معارف حکومت سرپرست گفته بود که نصاب مدارس و مكاتب را از صنف اول تا صنف ششم تغییر داده و چاپ آن در جريان مى‌باشد. حکومت سرپرست پس از تسلط دوباره بر افغانستان، رفتن دختران بالاتر از صنف ششم به مکتب را تا «اطلاع ثانوی» ممنوع کرد. حکومت فعلی پس از آن آموزش زنان و دختران در دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی، از جمله انستیتوت‌های طبی را نیز ممنوع کرد. براساس آمار سازمان ملل متحد، با ممنوعیت رفتن دختران بالاتر از صنف ششم به مکتب از سوی حکومت فعلی، بیش از ۲.۲ میلیون دختر در افغانستان از آموزش محروم شده‌اند. سازمان ملل متحد، سازمان‌های حقوق‌‌ بشری بین‌المللی و شهروندان افغانستان بارها خواستار لغو ممنوعیت آموزش دختران شده‌اند، اما این دولت تا اکنون حاضر نشده‌ است که به دختران اجازه‌ی بازگشت به مکتب و دانشگاه را بدهد. آغاز سال تعلیمی در کشور بدون بازگشایی دروازه‌های مکاتب به روی دختران بالاتر از صنف ششم، واکنش‌های زیادی در میان سازمان‌های بین‌المللی و چهره‌های سیاسی کشور در پی داشته است. داکتر تاج‌الدین اویوالی، نماینده‌ی یونیسف در افغانستان، همزمان با بازگشایی مکاتب [پسرانه] در افغانستان، در صفحه‌ی ایکس خود نوشته است: «پیام ساده است: هر دختری حق دارد به مکتب برود.» او بر حق آموزش دختران در افغانستان تاکید کرده و گفته «وقتی دختران یاد می‌گیرند، جوامع قوی‌تر می‌شوند و آینده برای همه روشن‌تر می‌شود.» سنجی ویجیسکرا، مدیر منطقه‌ای يونيسف نیز در صفحه‌ی ایکس خود نوشته که دختران زیادی در افغانستان منتظر بازگشایی دروازه‌های مکاتب هستند. ریچارد لیندسی، نماینده‌ی بریتانیا در امور افغانستان نیز چند روز پیش در صفحه‌ی ایکس خود نوشته بود که «محروم‌کردن زنان و دختران از آموزش، به آینده کشور آسیب می‌زند و جامعه افغانستان را عقب نگه می‌دارد.»

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 111 بازدید

تاج‌الدین اویوالی، نماینده یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که هر دختر در افغانستان حق دارد به مکتب برود. آقای اویوالی امروز (پنج‌شنبه، ۶ حمل) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که وقتی دختران تحصیل می‌کنند، جامعه قوی‌تر شده و آینده برای همه روشن‌تر خواهد شد. او در ادامه تاکید کرده است که این پیام یونیسف ساده اما مهم می‌باشد و هدف آن زنده نگه داشتن امید برای دختران در سراسر افغانستان است. همچنین پیش از این نیز سانجی ویجسکرا، مدیر منطقه‌ای یونیسف برای آسیای جنوبی، اعلام کرده بود که زمان آن رسیده تا دروازه‌های مکاتب در افغانستان دوباره به روی دختران باز شود. او گفته بود که دختران در افغانستان مدت زیادی منتظر مانده‌اند و شروع دوباره مکاتب باید برای همه امید به همراه داشته باشد. وی در بخشی از پیامش تاکید کرده است: «زمان آن است که درهای مکاتب دوباره باز شوند زیرا امید، کرامت و آینده با آموزش آغاز می‌شوند.» این در حالی است که پس از تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست در افغانستان، دروازه‌های مکاتب به روی دختران بالاتر از صنف شش بسته شده و از رفتن به مکتب تا امر ثانی محروم شدند. همچنین در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 158 بازدید

سانجی ویجسکرا، مدیر منطقه‌ای یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد برای آسیای جنوبی، اعلام کرده است که زمان آن رسیده تا دروازه‌های مکاتب در سراسر افغانستان دوباره به روی دختران باز شود. آقای ویجسکرا امروز (پنج‌شنبه، ۶ حمل) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که دختران در افغانستان مدت زیادی منتظر مانده‌اند و شروع دوباره مکاتب باید برای همه امید به همراه داشته باشد. وی در بخشی از پیامش تاکید کرده است: «زمان آن است که درهای مکاتب دوباره باز شوند زیرا امید، کرامت و آینده با آموزش آغاز می‌شوند.» همچنین یونیسف پیش از این گفته بود که آموزش پایه‌ای برای ساختن آینده کودکان است و بازگشایی مکاتب نه تنها حق آنان بلکه ضرورتی برای توسعه و پیشرفت جامعه به شمار می‌رود. در همین حال نهادهای بین‌المللی همواره هشدار داده‌اند که محرومیت طولانی مدت از آموزش می‌تواند پیامدهای بلندمدت برای سلامت، امنیت و فرصت‌های شغلی دختران داشته باشد. باید گفت که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب