برچسب: دختران

4 هفته قبل - 94 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که این سازمان و شرکایش به چهار میلیون کودک در افغانستان مواد آموزشی توزیع نموده است. تاج‌الدین اویواله، نماینده‌ی یونیسف در افغانستان امروز (چهارشنبه، ۱۶ ثور) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس از ارائه‌ی این کمک‌ها خبر داد و گفته است که به بازسازی ۲۳۲ مکتب نیز کمک کرده است. او در ادامه تاکید کرده است که این اقدامات فضاهای بهتری برای آموزش و رشد کودکان در سراسر افغانستان ایجاد کرده است. آقای اویواله افزوده است: «هر کودک شایسته‌ی مکان امن برای یادگیری و ابزارهایی برای ساختن آینده‌ی خود است». یونیسف در حالی از ارائه‌ی این کمک‌های آموزشی خبر می‌دهد که حدود دو میلیون کودک دختر به‌دلیل محدودیت‌های حکومت سرپرست، از رفتن به مکتب بازمانده‌اند. باید گفت که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 73 بازدید

سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که ادامه محدودیت‌ها بر آموزش دختران و کار زنان در افغانستان می‌تواند تاثیر ویرانگری بر آینده کشور داشته باشد. سازمان ملل امروز (شنبه، ۱۲ ثور) در واکنش به گزارش یونیسف با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود هشدار داده است که در نتیجه این محدودیت‌ها، بیش از ۲۵ هزار معلم زن و کارمند بخش صحت ممکن است در افغانستان از دست بروند. سازمان ملل تاکید کرده است که محدودیت‌های موجود بر آموزش و کار زنان، علاوه بر پیامدهای اجتماعی، خسارات اقتصادی قابل توجهی نیز به افغانستان وارد می‌کند. این در حالی است که یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد پیشتر در گزارشی گفته بود که در صورت ادامه این محدودیت‌ها، تا سال ۲۰۳۰ میلادی حدود ۲۰ هزار معلم زن و پنج هزار و ۴۰۰ کارمند بخش صحت در افغانستان از دست خواهند رفت. در این گزارش آمده بود که کاهش حضور زنان در بخش‌های آموزشی و صحی می‌تواند تاثیر منفی جدی بر کیفیت آموزش کودکان و خدمات صحی در کشور داشته باشد. در حالی سازمان ملل از ادامه‌ی محدودیت‌ها هشدار می‌دهد که حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 110 بازدید

مکتب آنلاین «درخت دانش» که زیر چتر برنامه «حق یادگیری افغانستان» فعالیت می‌کند، در فهرست ۵۰ مکتب برتر جایزه جهانی مکاتب سال ۲۰۲۶ میلادی قرار گرفته است. مکتب «درخت دانش» با نشر خبرنامه‌ای در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که این رقابت بین‌المللی از سوی بنیاد وارکی برای شناسایی نوآورانه‌ترین برنامه‌های آموزشی در جهان برگزار می‌شود. در اعلامیه آمده است که این مکتب از میان سه هزار نامزد از ۱۱۳ کشور جهان انتخاب شده و در بخش «غلبه بر چالش‌ها» در فهرست نهایی این جایزه قرار گرفته است. در ادامه آمده است که برنامه «حق یادگیری افغانستان» پس از آن ایجاد شد که در سال ۲۰۲۱ میلادی آموزش متوسطه دختران ممنوع شد. مکتب آنلاین درخت دانش تاکید کرد که در واکنش به این وضعیت، این مکتب ایجاد شد تا آموزش برای دختران و پسرانی که به مکاتب حضوری دسترسی ندارند، ادامه یابد. در اعلامیه آمده است که این مکتب در سال ۲۰۲۲ با ۲۵ دانش‌آموز دختر آغاز به فعالیت کرد، اما اکنون به بیش از ۷۰۰ دانش‌آموز رسیده است که حدود ۹۲ درصد آنان را دختران تشکیل می‌دهند. این دانش‌آموزان در ۱۱ ولایت افغانستان و همچنان در مراکز آموزشی در پاکستان و ترکیه آموزش می‌بینند. مکتب درخت دانش افزوده است که بیش از چهار هزار دانش‌آموز دیگر در فهرست انتظار قرار دارند. در این برنامه، آموزش به‌صورت آنلاین ارائه می‌شود و شامل برنامه‌های درسی ساختارمند، آموزگاران دارای صلاحیت، پشتیبانی روانی، مشاوره آموزشی و در برخی موارد مدارک معتبر بین‌المللی است. در اعلامیه آمده است که بیش از نیمی از آموزگاران این مکتب را زنان تشکیل می‌دهند و هدف آن فراهم‌سازی آموزش برابر برای دختران و پسران عنوان شده است. نتیجه نهایی این رقابت قرار است در مجمع جهانی آموزش در لندن اعلام شود. در حالی این مکتب » در میان ۵۰ مکتب برتر جایزه جهانی قرار می‌گیرد که حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 104 بازدید

رسانه‌های ترکی گزارش داده‌اند که مهناز یولماز، دختر دانش‌آموز اهل ولایت جوزجان افغانستان، به‌دلیل توانایی‌ها و خلاقیت برجسته‌اش در مکتب، به‌گونه نمادین برای ۲۴ ساعت به‌عنوان شهردار شهر ازمیر ترکیه تعیین شد. در گزارش‌ها آمده است که این برنامه همه‌ساله در ماه اپریل از سوی مقام‌های محلی شهر ازمیر برگزار می‌شود. در گزارش‌ها آمده است که این برنامه با هدف تشویق دانش‌آموزان به‌ویژه دختران به آموزش، مسوولیت‌پذیری و مشارکت اجتماعی راه‌اندازی شده است. مسوولان آموزشی ترکیه می‌گویند این ابتکار به تقویت اعتمادبه‌نفس، پرورش مهارت‌های رهبری و حضور فعال نسل جوان در عرصه‌های اجتماعی کمک می‌کند. این رویداد نمادین در شبکه‌های اجتماعی، با استقبال گسترده روبرو شده و به‌عنوان نمونه‌ای از توجه به استعدادهای جوان مورد تحسین قرار گرفته است. همچنین عالیه یلماز، مادر این دانش‌آموز افغانستانی، در حساب کاربری فیس‌بوک خود نوشته است که همزمانی این موفقیت با مسوولیت‌های کاری‌اش باعث ایجاد احساسی دوگانه در او شده است. وی در ادامه نوشته است، در حالی که دخترش با لبخند بر صندلی مسوولیت نشسته بود، خودش درگیر برگزاری یک کنفرانس علمی–سیاسی درباره افغانستان بوده است. مادر مهناز یولماز در ادامه افزوده است: «این لحظه ترکیبی از غرور و دلتنگی را برایش به همراه داشته است. از یک‌سو به دخترم افتخار می‌کنم و از سوی دیگر حسرت داشتم که در آن لحظه کنار او نبودم.» او تصریح کرد که مسوولیت گاهی انسان را میان عشق به خانواده و تعهد به جامعه قرار می‌دهد. مادر مهناز تاکید کرده است: «تلاش‌های امروز در عرصه اندیشه و گفتگو، زمینه‌ساز آینده‌ای بهتر برای نسل بعدی خواهد بود؛ نسلی که در میدان عمل، فردای روشن‌تری خواهد ساخت.» در حالی این دانش‌آموز افغانستانی به‌عنوان شهردار شهر ازمیر ترکیه انتخاب می‌شود که حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 64 بازدید

سفارت بریتانیا برای افغانستان در تازه‌ترین مورد هشدار داده است که ادامه محدودیت‌ها آینده همه مردم افغانستان را به خطر می‌اندازد. این سفارت در واکنش به گزارش تازه یونیسف درباره کاهش شمار معلمان و کارمندان صحی زن در افغانستان، با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که اطلاعات ارائه شده از سوی صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل نگران‌کننده بوده و نشان می‌دهد که سیاست‌های محدودکننده چه آسیب‌های بلندمدتی در افغانستان ایجاد کرده است. سفارت بریتانیا در ادامه تاکید کرده است که محدودیت‌ها در برابر آموزش دختران و کار زنان، آینده همه مردم افغانستان را به خطر می‌اندازد و این اقدامات محدود‌کننده باید هر چه زودتر لغو شود. این در حالی است که صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل روز گذشته (سه‌شنبه، ۸ ثور) هشدار داده بود که ادامه محدودیت‌ها بر آموزش دختران و کار زنان در افغانستان می‌تواند کشور را تا سال ۲۰۳۰ میلادی با کمبود بیش از ۲۵ هزار معلم و کارمند زن در بخش صحت روبرو کند. حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 100 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد هشدار داده است که ادامه محدودیت‌ها بر آموزش دختران و کار زنان در افغانستان می‌تواند این کشور را تا سال ۲۰۳۰ میلادی با کمبود بیش از ۲۵ هزار معلم و کارمند زن در بخش صحت روبرو کند. این نهاد امروز (سه‌شنبه، ۸ ثور) با نشر گزارشی گفته است که این محدودیت‌ها هم‌اکنون نیز کودکان را از آموزش و خدمات صحی محروم کرده و بر اقتصاد و خدمات اساسی تاثیر منفی گذاشته است. در گزارش آمده است که بیش از یک میلیون دختر از زمان ممنوعیت آموزش متوسطه توسط حکومت سرپرست در سال ۲۰۲۱ میلادی از حق آموزش محروم شده‌اند و در صورت ادامه این وضعیت، این رقم تا سال ۲۰۳۰ به بیش از دو میلیون تن خواهد رسید. در گزارش آمده است که افغانستان با یک بحران دوگانه روبرو است؛ از یک‌سو نیروهای متخصص زن را از دست می‌دهد و از سوی دیگر، امکان تربیه نسل جدید برای جایگزینی آن‌ها محدود شده است. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در ادامه افزوده است که تا سال ۲۰۳۰ میلادی ممکن است حدود ۲۰ هزار معلم زن و پنج هزار و ۴۰۰ کارمند زن بخش صحت از دست بروند. در این گزارش همچنین آمده است که کاهش شمار کارمندان زن در بخش صحت می‌تواند دسترسی زنان به خدمات درمانی، به‌ویژه در بخش صحت مادر و کودک، را محدود کند. یونیسف تاکید کرده است که محدودیت‌ها بر آموزش و کار زنان سالانه حدود ۸۴ میلیون دالر به اقتصاد افغانستان زیان وارد می‌کند. در حالی یونیسف از محدودیت‌های حکومت فعلی انتقاد می‌کند که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 114 بازدید

دفتر والی بادغیس در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که براثر رانش زمین در مرکز این ولایت، پنج دختر جان باخته‌ و دو نفر دیگر زخمی شدند. دفتر والی با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این رویداد حوالی ساعت ۳:۳۰ دقیقه‌ی بامداد امروز (شنبه، ۵ ثور) در ساحه‌ی «باغک» از مربوطات شهر قلعه‌نو، مرکز این ولایت رخ داده است. دفتر والی بادغیس در ادامه تاکید کرده است که چهار نفر از قربانیان خردسال بودند و یک نفر دیگر آنان جوان بود. همچنین تلویزیون ملی افغانستان در گزارش خود گفته است که قربانیان بین پنج تا ۱۷ ساله بودند. این رسانه نوشته است که چهار نفر آنان اعضای یک خانواده بوده‌اند. همچنین چند روز پیش نیز پنج نفر در بادغیس در اثر سیلاب جان باخته بودند. قابل ذکر است که در یک ماه اخیر و در پی بارندگی‌های شدید، موارد متعددی از رویدادهای مشابه از ولایت‌های مختلف کشور گزارش شده‌ است. بارندگی و سرازیرشدن سیلاب‌‌ در این مدت تلفات و خسارات زیادی به باشندگان ولایت‌های مختلف کشور وارد کرده است. براساس آمار حکومت فعلی، در این مدت دست‌کم ۲۱۴ نفر در حوادث طبیعی جان باخته‌اند و بیش از ۳۰۰ نفر دیگر زخمی شده‌اند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 123 بازدید

صبح آن روز، قریه هنوز به‌طور کامل بیدار نشده بود؛ اما بیداری در خانه‌ی هدیه زودتر از همه رسیده بود؛ بیداری‌ای که نه از نور آفتاب، بلکه از سنگینی حادثه‌ای در راه می‌آمد. هوا هنوز خنک بود و بوی خاک نم‌خورده‌ی شب گذشته در حویلی پیچیده بود، اما در فضای خانه چیزی سردتر از هوا جریان داشت؛ سکوتی که مثل دیوارهای گِلی، ضخیم و سنگین بود. هدیه در گوشه‌ای از اتاق نشسته بود، زانوهایش را در آغوش گرفته و پیشانی‌اش را بر آن‌ها تکیه داده بود. چادری که تازه بر سرش انداخته بودند، مدام از سرش می‌لغزید و او بی‌حوصله دوباره آن را بالا می‌کشید. هنوز به این چادر عادت نکرده بود؛ هنوز خود را همان دختری می‌دید که چند ماه پیش در حویلی می‌دوید، بلند می‌خندید و هیچ تصوری از «فیصله»، «ناموس» و «بدنامی» نداشت. اما حالا این واژه‌ها چون سایه‌هایی نامرئی گرداگردش حلقه زده بودند؛ بی‌آن‌که معنایشان را درست بفهمد، اما سنگینی‌شان را تا مغز استخوان حس می‌کرد. همه‌چیز از جایی آغاز شد که در ظاهر هیچ ربطی به او نداشت؛ از رابطه‌ای که در سکوت شکل گرفت و در هیاهو منفجر شد. سهراب، برادر بزرگش، جوانی بود با شانه‌های افتاده و نگاه‌هایی که همیشه چیزی ناتمام در آن دیده می‌شد؛ مانند بسیاری از جوانان قریه که نه کار ثابتی داشتند و نه راهی روشن برای آینده. روزهایش میان کارهای خرد، بیکاری‌های طولانی و نشست‌وبرخاست با دوستان می‌گذشت. اما در میان این روزمرگی، چیزی در زندگی‌اش شکل گرفته بود که برایش متفاوت بود؛ فاطمه. دختری از همسایگی، با چشمانی که همیشه پایین بود و صدایی که به ندرت بلند می‌شد. فاطمه نامزد داشت؛ مردی که یک سال پیش برای کار به ایران رفته بود. همین فاصله، همین نبودن، شکافی ساخته بود که کم‌کم با نگاه‌های کوتاه، سلام‌های آهسته و بعدتر دیدارهای پنهانی پر شد. در قریه‌ای که هر نگاه و هر قدم زیر نظر است، این رابطه مانند راه رفتن بر طناب بود؛ اما آن‌ها با احتیاط، با ترس، و شاید با نوعی امید خام، این مسیر را ادامه دادند. هیچ‌کس نمی‌داند نخستین‌بار چه زمانی نگاه‌ها طولانی‌تر شد یا در کدام روز نخستین کلمه میانشان ردوبدل شد. آنچه روشن است، این است که رابطه‌شان آهسته و بی‌صدا رشد کرد؛ در سایه‌ی دیوارها، پشت درختان توت، در لحظه‌هایی که گمان می‌کردند کسی نمی‌بیند. زهرا، یکی از نزدیکان خانواده، بعدها با صدایی لرزان از ترس و پشیمانی گفت که آن‌ها شک کرده بودند؛ اما در قریه‌ای مثل این، شک هم خود خطری بزرگ است. گفتنِ آن می‌تواند آتشی روشن کند که دیگر خاموش نشود. و همین شد؛ آتشی که روز دهم آپریل شعله کشید. آن روز، سهراب و فاطمه قرار گذاشته بودند؛ شاید مثل دفعات پیش، شاید با این خیال که باز هم می‌توانند از نگاه‌ها بگریزند. اما این‌بار یکی از اقارب نامزد فاطمه که از پیش مشکوک شده بود، آن‌ها را زیر نظر داشت. از دور تعقیب‌شان کرد، فاصله را نگه داشت، اما چشم از آنان برنداشت. وقتی مطمئن شد، دیگر تردید نکرد. در قریه، خبرها مثل باد حرکت می‌کنند؛ اما وقتی بوی «ننگ» بگیرند، از باد هم تندتر می‌شوند. پیش از غروب، قصه از یک «دیدن» ساده به «رسوایی» و «خیانت» بدل شد. کلمات در دهان مردم تغییر شکل می‌دادند؛ تندتر، خشن‌تر و بی‌رحم‌تر می‌شدند. آنچه شاید رابطه‌ای پنهانی و سرشار از ترس بود، حالا لکه‌ای بر آبروی دو خانواده شمرده می‌شد. شب همان روز، خانه‌ی فاطمه پر از صدا شد؛ صدای مردانی که با خشم سخن می‌گفتند، صدای درهایی که محکم بسته می‌شد، و سکوت‌های سنگینی که میان فریادها می‌افتاد. در خانه‌ی سهراب هم حال بهتر نبود. پدرش، مردی که همیشه می‌کوشید آرام باشد، آن شب آرامش را گم کرده بود. مدام در حویلی قدم می‌زد، زیر لب چیزی می‌گفت و هر از گاهی با صدایی بلندتر نام سهراب را صدا می‌زد. هدیه از پشت در نیمه‌باز همه‌چیز را می‌شنید. واژه‌ها را کامل نمی‌فهمید، اما تنش را حس می‌کرد؛ مثل بوی دود که پیش از دیدن آتش به مشام می‌رسد. وقتی نام خودش را نیز میان حرف‌ها شنید، قلبش تندتر زد؛ اما با خود گفت اشتباه شنیده است. او همیشه گمان می‌کرد از این دنیا دور است؛ از این تصمیم‌ها، از این دعواها. هنوز کوچک‌تر از آن بود که در چنین چیزهایی دخیل شود. اما در آن قریه، کوچک بودن همیشه به معنای مصون بودن نیست. صبح فردای آن شب، یازدهم آپریل، بزرگان محل جمع شدند؛ مردانی با ریش‌های سفید و نگاه‌هایی که سال‌ها تجربه و قدرت در آن نشسته بود. آن‌ها برای «حل مشکل» آمده بودند؛ برای آن‌که نگذارند درگیری بیشتر شود، برای آن‌که آبرویی را که به‌گفته‌ی خودشان لکه‌دار شده بود، ترمیم کنند. در چنین نشست‌هایی، حقیقت معمولاً جایی در حاشیه دارد. آنچه مهم است، پایان دادن به تنش است؛ حتی اگر بهایش سنگین باشد. بحث‌ها طولانی شد. صداها پایین بود، اما وزن هر کلمه در فضا حس می‌شد. مردها به نوبت سخن گفتند، سر تکان دادند، گاهی خاموش ماندند، و سرانجام به نتیجه‌ای رسیدند که برای خودشان منطقی بود. برای ختم منازعه، برای جلوگیری از ادامه‌ی دشمنی، باید «تاوان» داده می‌شد. و این تاوان، هدیه بود. وقتی این تصمیم در خانه اعلام شد، هدیه در حویلی نشسته بود و با تکه‌چوبی روی خاک خط می‌کشید. مادرش آمد، دستش را گرفت و بی‌آن‌که به چشمانش نگاه کند، گفت: «بیا داخل.» در اتاق، همه نشسته بودند؛ اما هیچ‌کس به او نگاه نمی‌کرد. این بی‌نگاهی از هر نگاه تندتری سنگین‌تر بود. پدرش با صدایی که می‌خواست محکم باشد اما ترک برداشته بود، گفت: «این فیصله شده… تو باید بروی.» هدیه نخست نفهمید. ذهنش دنبال معنایی ساده‌تر گشت؛ شاید رفتن به خانه‌ی خاله، شاید سفری کوتاه. اما وقتی واژه‌ی «عروسی» را شنید، انگار چیزی در درونش فرو ریخت. تنها توانست بگوید: «من؟» و این «من»، پر از سؤال بود؛ پر از ناباوری، پر از ترس. اما پاسخی روشن نیامد، زیرا پاسخ واقعی چیزی نبود که کسی بتواند بر زبان بیاورد. او گریه نکرد؛ نه در همان لحظه. اشک‌ها انگار راه خود را گم کرده بودند. فقط نشست و به زمین خیره شد؛ به ترک‌های خاک، به چیزی که دیگر نمی‌توانست بفهمد چگونه سر از زندگی‌اش درآورده است. سیزده سال داشت؛ هنوز کودکی که دنیا را ساده می‌دید، و حالا قرار بود بخشی از یک معامله شود؛ راه‌حلی برای مشکلی که خود در آن هیچ نقشی نداشت. در بیرون، مردم این را «فیصله‌ی عاقلانه» می‌نامیدند؛ اما در درون آن خانه، این فقط شکستن بود؛ شکستن آرام یک زندگی، بی‌صدا و بی‌اعتراض. آن شب، مادرش کنارش نشست. دست بر سرش کشید و موهایش را مرتب کرد، مثل روزهایی که کوچک‌تر بود. صدایش آهسته بود، اما هر واژه‌اش سنگین: «ما مجبور هستیم… اگر نکنیم، بدتر می‌شود.» هدیه پرسید: «بدتر از این چی است؟» و این سؤال در هوا ماند، بی‌پاسخ. زیرا گاهی پاسخ‌ها آن‌قدر تلخ‌اند که حتی گفتن‌شان هم ممکن نیست. مراسم بسیار ساده برگزار شد؛ نه از خنده خبری بود، نه از موسیقی، نه از شور و شوقی که معمولاً با عروسی همراه است. فقط چند مرد، چند شاهد، و کلماتی که سرنوشت کودکی را برای همیشه تغییر داد. هدیه را آماده کردند، چادرش را مرتب ساختند، دست‌هایش را گرفتند و به خانه‌ای بردند که از آن پس باید خانه‌اش می‌بود. اما خانه برای او دیگر معنا نداشت؛ نه آن حویلی پیشین، نه این دیوارهای تازه. در روزهای بعد، قریه آرام شد. مردم به کارهایشان برگشتند، خبرهای تازه آمد، و ماجرای هدیه در میان صدها قصه‌ی دیگر گم شد. اما برای خود او، هیچ‌چیز گم نشد. هر لحظه، هر کلمه، هر نگاه در ذهنش ماند. شب‌ها، وقتی تنها می‌شد، به گذشته فکر می‌کرد؛ به زمانی که هنوز نمی‌دانست «آبرو» می‌تواند آن‌قدر سنگین باشد که زندگی کسی را خرد کند. گاهی به سهراب هم فکر می‌کرد. نه با نفرت، بلکه با نوعی سؤال بی‌پاسخ. نمی‌فهمید چرا او هنوز همان‌جا است، چرا هنوز می‌تواند در کوچه‌ها راه برود، با دوستانش بنشیند، در حالی که او باید این‌جا باشد؛ در خانه‌ای که هر دیوارش برایش غریبه است. این سؤال در ذهنش می‌چرخید، اما هرگز به زبان نمی‌آمد؛ زیرا در دنیایی که او در آن زندگی می‌کرد، بعضی سؤال‌ها پرسیده نمی‌شوند. روزها یکی پس از دیگری گذشتند، اما زمان برای هدیه مانند گذشته حرکت نمی‌کرد. هر روز کش‌دار بود و هر شب طولانی. او هنوز همان دختر سیزده‌ساله بود، با همان ترس‌ها و همان آرزوهای کوچک؛ اما اکنون در موقعیتی که حتی زنان بزرگسال نیز به‌سختی با آن کنار می‌آیند. کسی از او نپرسید چه می‌خواهد، زیرا در این قصه‌ها خواستنِ دخترها جایی ندارد. فقط تصمیم‌ها هستند و آدم‌هایی که باید با آن‌ها زندگی کنند. یازدهم آپریل برای دیگران فقط یک روز بود؛ تاریخی که می‌شد فراموشش کرد. اما برای هدیه، آن روز خطی شد که زندگی‌اش را به دو بخش تقسیم کرد: پیش از آن، و پس از آن. پیش از آن، دختری بود با دنیایی کوچک اما روشن. پس از آن، زنی شد که بی‌آن‌که انتخابی داشته باشد، وارد جهانی شد که هنوز برایش زود بود. در قریه‌های بسیاری، چنین داستان‌هایی وجود دارد؛ با نام‌های گوناگون، با جزئیات متفاوت، اما با یک حقیقت مشترک: دختری که بهای چیزی را می‌پردازد که خود در آن نقشی نداشته است. هدیه یکی از همین داستان‌هاست؛ داستانی که شاید گفته شود، شاید هم نه، اما حتی اگر در سکوت بماند، در زندگی او ادامه دارد؛ هر روز، هر شب، بی‌وقفه، مانند زخمی که دیده نمی‌شود، اما همیشه هست. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 79 بازدید

ژیل برتران، نمایندگی اتحادیه اروپا در افغانستان مدعی شده است که محدودیت و منع آموزش دختران و زنان در افغانستان پیامدهای درازمدت و ویران‌گری برای جامعه و اقتصاد افغانستان دارد که ترمیم آن برای چند نسل زمان خواهد برد. نمایندگی اتحادیه اروپا در افغانستان می‌گوید که سفر پنج روزه‌ی ژیل برتران، نماینده‌ی‌ویژه آن اتحادیه به کابل روز (چهارشنبه، ۲ ثور) پایان یافت. در اعلامیه آمده است که در تمامی گفتگو‌های نماینده ویژه این اتحادیه در جریان این سفر، وضعیت حقوق‌‌بشر جایگاه برجسته‌ای داشت. در این اعلامیه آمده است که فرستاده ویژه باردیگر نگرانی جدی اتحادیه اروپا را نسبت به محدودیت‌های اعمال شده بر زنان و دختران، از جمله در زمینه‌ی دسترسی به آموزش، اشتغال و حضور در زندگی عمومی، تکرار کرد. در اعلامیه آمده است که این محدودیت‌ها نقض جدی معیارهای بین‌المللی حقوق‌‌بشر و تعهدات بین‌المللی افغانستان به شمار می‌روند و پیامدهای درازمدت و ویران‌گری برای جامعه و اقتصاد افغانستان دارد که ترمیم آن برای چند نسل زمان خواهد برد. نمایندگی اتحادیه اروپا نوشته است که فرستاده ویژه به مسوولان حکومت سرپرست یادآور شده است که ممنوعیت آموزش دختران مانع بزرگی در مسیر عادی‌سازی روابط با افغانستان است‌. همچنین نماینده ویژه اتحادیه اروپا گفته است که این اتحادیه از روند دوحه به رهبری سازمان ملل متحد حمایت می‌کند و یوناما را به‌عنوان بستر اصلی هماهنگی با افغانستان می‌داند. او بر حمایت از مردم افغانستان، بازگشت‌کنندگان و بخش خصوصی تاکید کرده است و گفته است که کمک‌های اتحادیه اروپا بر اساس رویکرد اصول‌محور ارائه می‌شود که در آن زنان هم به‌عنوان دریافت‌کنندگان اصلی و هم در روند اجرایی نقش دارند. این سومین سفر ژیل برتران به کابل پس از تعیین شدن به‌عنوان نماینده ویژه اتحادیه اروپا برای افغانستان بود. او در ماه‌های میزان و قوس سال گذشته خورشیدی نیز به افغانستان سفر کرده و با مقام‌های حکومت فعلی در مورد وضعیت سیاسی و حقوق‌‌بشر گفتگو کرده بود.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 126 بازدید

یلدا حکیم، خبرنگار و مستندساز افغانستانی-استرالیایی اعلام کرده است که آموزش یک حق اساسی انسانی برای همه است؛ اما زنان و دختران تحت حاکمیت حکومت سرپرست افغانستان همچنان از آموزش محروم‌ هستند. خانم حکیم در واکنش به ادامه‌ی ممنوعیت آموزش دختران از سوی حکومت فعلی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که یک هزار و ۶۷۵ روز است که دختران در انتظار بازگشت به مکتب هستند. همچنین وی در ادامه بر اهمیت دسترسی برابر به آموزش تاکید کرده و وضعیت کنونی در افغانستان را نمونه‌ای از ادامه‌ی محدودیت‌ها بر حق آموزش دختران توصیف کرده است. این مستند‌ساز خطاب به دختران و زنان افغانستان نوشته است: «شما فراموش‌ نشده‌اید.» این خبرنگار و مستندساز افغانستانی-استرالیایی از حقوق آموزش دختران افغانستان دفاع می‌کند که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب