برچسب: فقر و بیکاری

4 ماه قبل - 90 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد مدعی شده است که «روزانه ۴۱۲ میلیون کودک با فقر مالی» روز خود را آغاز می‌کنند و این کودکان «کمتر از سه دالر در روز» در آمد دارند. این نهاد با نشر گزارشی تحت عنوان «وضعیت مالی کودکان در سراسر جهان» گفته است که کودکان ممکن است دو برابر بیشتر از بزرگ‌سالان در معرض خطر فقر قرار بگیرند، زیرا ذهن کودکان در حال رشد است و این می‌تواند آنان را بیشتر در معرض آسیب قرار می‌دهد. همچنین در بخشی از گزارش سازمان ملل متحد آمده است که ۲۲ میلیون و۹۰۰ هزار نفر در افغانستان نیازمند کمک‌های بشردوستانه‌ هستند. در گزارش‌های اخیر آمده است که از هر ۱۰ تن در افغانستان ۹ نفرشان مجبور به حذف وعده‌های غذایی شان شده‌اند. با این وجود، در یونیسف وضعیت برای کودکان در کشورهای با درآمد پایین که افغانستان نیز شامل آن است، بدتر است. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد، فقر کودکان را «هر نوع محرومیت از امکانات ابتدایی زندگی؛ مانند خانه، آب پاک، بهداشت، آموزش و خدمات صحی» تعریف می‌کند. یونیسف می‌گوید که ۶۵ درصد کودکان در کشورهای با درآمد پایین و ۲۶ درصد کودکان در کشورهای با درآمد متوسط و ۱۱ درصد درکشورهای با درآمد بالا به تشناب یا دست‌شویی دسترسی ندارند. در بخشی از گزارش آمده است که ۹ کودک از هر ۱۰ کودک در معرض فقر، در کشورهای پایین صحرای افریقا و جنوب آسیا زندگی می‌کنند. با این‌حال عواملی مانند تغییرات اقلیمی، جنگ و منازعات کودکان را نه تنها در معرض فقر بلکه در معرض سوءاستفاده، بهره‌کشی و بیماری نیز قرار می‌دهد. در ادامه آمده است که در افغانستان نیز در کنار عوامل بالا، بازگشت‌ گسترده مهاجران به کشور و قطع کمک‌های خارجی، کودکان را در معرض فقر و گرسنگی قرار داده‌است.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 124 بازدید

برنامه‌ جهانی غذای سازمان ملل متحد (WFP) برای افغانستان درتازه‌ترین مورد از افزایش گرسنگی و ابتلا به سوءتغذیه در میان زنان و کودکان در افغانستان، در زمستان پیشرو هشدار داده است. اين نهاد امروز (دوشنبه، ۴ قوس) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که گرسنگی و سوءتغذیه در افغانستان به سرعت در حال افزایش است و بحران گرسنگی و سوءتغذیه، این کشور را به یکی از شدیدترین بحران‌های گرسنگی در جهان تبدیل کرده و در حال حاضر، افغانستان رتبه چهارم را در زمینه سوءتغذیه حاد کودکان در سطح جهانی به خود اختصاص داده است. این نهاد با فرا رسیدن فصل زمستان هشدار داده است که بحران گرسنگی و سوءتغذیه در میان زنان و کودکان افزایش یافته و بسیاری از خانواده‌ها نمی‌توانند برای کودکان‌شان غذا فراهم کنند. در بخشی از پیام برنامه جهانی غذا آمده است: «یک کیسه آرد یا برنج به معنای تفاوت میان بقا و ناامیدی است.» براساس آمار سازمان ملل، سه‌ونیم میلیون کودک در افغانستان دچار سوءتغذیه هستند. کودکان و زنان آسیب‌پذیرترین افراد در بحران بشری افغانستان‌ اند و با کاهش کمک‌های بشری، وضعیت برای آنان بدتر خواهد شد. همچنین چندی پیش نهاد کمک‌رسانی ورلد ویژن (World Vision) اعلام کرد که افغانستان از نظر سوءتغذیه حاد کودکان، در رتبه چهارم در سراسر جهان قرار دارد. این نهاد گفته بود که حدود ۳.۷ میلیون کودک زیر پنج سال در افغانستان مبتلا به سوءتغذیه حاد هستند که حدود یک میلیون تن‌شان به‌شدت وزن از دست داده‌اند و حدود ۱.۲ میلیون زن باردار و شیرده نیز در افغانستان از سوءتغذیه حاد رنج می‌برند. بر اساس گزارش اوچا یا دفتر هماهنگ‌کننده‌‌ی کمک‌های بشردوستانه در افغانستان زنان و کودکان بیشترین آسیب را از بحران گرسنگی دیده‌اند. افغانستان با یکی از بدترین بحران‌های گرسنگی جهان روبرو است و حدود ۹.۵ میلیون نفر به شدت دچار ناامنی غذایی هستند از هر ۵ نفر، ۱ نفر آن‌ها نمی‌داند وعده غذایی بعدی‌اش از کجا خواهد آمد.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 244 بازدید

در یکی از ولسوالی‌های سرد و کوهستانی غزنی، جایی‌ که زمستان‌ها مانند گرز آهنین بر خانه‌های گِلی می‌کوبید و بادهای تیز در دره‌ها زوزه می‌کشیدند، دختری زندگی می‌کرد به نام زهرا؛ دختری که مردم قریه به‌ جای نامش، او را «بدبختک» صدا می‌زدند، چون از همان کودکی سایه‌ی تاریک خانه بر سرش سنگینی می‌کرد. پدرش، مردی تندخو و سخت‌گیر، همیشه با اخم و خشم قدم می‌زد و کوچک‌ترین بهانه، کافی بود تا عصبانیتش را بر سر زهرا آوار کند. زهرا وقتی هشت‌ساله بود، برای نخستین‌بار فهمید که پدرش از جنس پدرهای مهربان قصه‌ها نیست. شبی را هرگز از یاد نبرد؛ همان شبی که چراغ تیل‌شان کم‌نور شد و او دیر جنبید تا پَتِلون چراغ را پاک کند. پدرش با پای برهنه به میان اتاق آمد و چنان سیلی‌ای به صورتش زد که گوش‌های زهرا تا چند روز سوت می‌کشید. مادرش از کنار تنور، با چهره‌ای خاک‌آلود و دستانی لرزان، تنها نگاه کرد و چیزی نگفت؛ زنی که خودش سال‌ها پیش جنگیده بود و شکست خورده بود. او خوب می‌دانست ایستادن در برابر مردی که با خشونت بزرگ شده، چه بهایی دارد. زهرا از همان کودکی یاد گرفت گریه‌هایش را در بالش پنهان کند. هر بار که صدای قدم‌های سنگین پدرش در حویلی می‌پیچید، قلبش مانند پرنده‌ای گرفتار در قفس، در سینه‌اش به تپیدن می‌افتاد. همیشه آرزو می‌کرد ای‌کاش دختر به دنیا نیامده بود؛ بارها زیر لب با حسرت می‌گفت: «کاش پسر می‌بودم، شاید کمتر لت می‌خوردم.» مدرسه‌رفتن برای دختران در آن ولسوالی شبیه رؤیایی محال بود. زهرا تنها چند ماه توانسته بود به مکتب برود و همان روزها، شیرین‌ترین لحظات زندگی‌اش شده بودند. اما وقتی پدرش باخبر شد، کتابچه‌اش را از او گرفت و در آتش انداخت. شعله‌های کوچکی که از کاغذها بالا می‌رفتند، انگار تمام آرزوهای دخترک را می‌سوزاندند. پدرش با دندان‌های فشرده گفت: «دختر را سواد چی به کار؟ فردا خانه‌ی شوهرش کوشش می‌کنه!» آن شب آن‌قدر او را زد که جسمش تا صبح می‌سوخت و درد می‌کرد. هیچ‌کس، حتی جرئت نکرد قطره‌ای آب برایش بیاورد. سال‌ها گذشت و هر سال، برای زهرا مثل برگ‌های پاییزی، خشک‌تر و بی‌امیدتر می‌شد. وقتی پانزده‌ساله شد، خبری تلخ مثل پتکی سنگین بر سرش فرود آمد: پدرش تصمیم گرفته بود او را به مردی بدهد که در یکی از قریه‌های هم‌جوار، زمین‌دار و پولدار بود، اما سنش از پدر زهرا هم بیشتر. مردم قریه می‌گفتند آن مرد دو زن دیگر هم دارد و هر دوی‌شان از زورگویی‌ها و خشونتش نالان‌اند. یک صبح سرد، وقتی برف تازه بر بام‌های گلی نشسته بود، مادر با چشمانی پف‌کرده و صدایی گرفته آهسته وارد اتاق شد و خبر را رساند. زهرا اول فکر کرد شوخی می‌کند؛ اما وقتی لرزش لب‌های مادر را دید، حقیقت مثل خنجری در قلبش نشست. سرش گیج رفت، دلش یخ کرد و زمین زیر پایش خالی شد. وقتی پدرش به خانه آمد، زهرا با گریه و التماس گفت: «پدر، به خدا قسم من هنوز بچه‌ام. این مرد به‌دردم نمی‌خورد… نده مرا، پدر، نده.» اما پدرش بدون آن‌که حتی یک کلمه از حرف‌هایش را بشنود، بازوی او را گرفت، کشان‌کشان به وسط حویلی برد و با مشت و لگد بر سر و صورتش بارید. ضربه‌ها یکی پس از دیگری مثل سنگ بر استخوان‌های نرمش فرود می‌آمد. آن‌قدر زد که مادر، با صدایی لرزان و پر از ترس گفت: «بس است… او می‌میرد.» اما او حتی نگاهی هم به مادر نینداخت. زهرا با چشمان تار و پر از اشک به آسمان نگاه کرد و همان لحظه فهمید که در این خانه، نه صاحب بدنش است، نه صاحب زندگی‌اش… حتی اشک‌هایش هم برای خودش نیست. شب را با استخوان‌های دردناک و بدنی کبود سپری کرد؛ اما دردی بزرگ‌تر از درد جسمی در دلش جا خوش کرده بود: این‌که آینده‌اش، آزادی‌اش، و حتی آرزوهای کودکانه‌اش، بی‌هیچ پرسشی معامله شده‌اند. چند روز بعد، بدون هیچ شادی و صدای موسیقی، در میان سردی هوا و بوی دود هیزم، زهرا را به خانه شوهر بردند. خانه‌ای بزرگ، اما پر از سکوت سنگین و بی‌مهری. شوهرش مردی بود با نگاهی تیز و صدایی خشک، که بوی قساوت از رفتارش می‌بارید. همان شب اول، وقتی زهرا از ترس در گوشه اتاق کز کرده بود، مرد با صدای خشن گفت: «کاری نکو که مرا عصبانی بسازی.» همان لحظه بود که زهرا فهمید زندان جدیدش تازه آغاز شده است. روزهای بعد، با کارهای شاق، توهین‌های بی‌وقفه و تهدیدهای مداوم گذشت. هیچ‌کس نمی‌پرسید زهرا چه می‌خواهد؛ هیچ‌کس نگران دردهایش نبود. شب‌ها روی بستر سردش دراز می‌کشید، به سقف بی‌روح اتاق خیره می‌ماند و با خود زمزمه می‌کرد: «اگر دختر بودن همین است، کاش خدا اصلاً مرا نمی‌آفرید.» زمستان غزنی بیرون از خانه سخت بود، اما سرمای درون قلب زهرا هزار برابر دردناک‌تر. هر صبح که چشم باز می‌کرد، حس می‌کرد چیزی از درونش خاموش می‌شود. آرزوهایش یکی‌یکی می‌مردند، مثل شمع‌هایی که باد بی‌رحم کوهستان آن‌ها را خاموش می‌کرد. و در تمام این سال‌ها، هیچ‌کس نفهمید دختری که پشت دیوارهای آن خانه نفس می‌کشد، چقدر قلبش شکسته، چقدر زندگی‌اش غارت شده، و چند آرزویش پیش از رسیدن به لب‌ها دفن شده‌اند—دختری که هنوز زنده بود، اما تنها به اندازه‌ی سایه‌ای که آرام‌آرام از صفحه روزگار محو می‌شود. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 95 بازدید

برنامه‌ جهانی غذا درتازه‌ترین اعلام کرده است که سه‌ونیم میلیون کودک در افغانستان دچار سوءتغذیه حاد هستند. این برنامه با نشر اعلامیه‌ای در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که از کودکان در افغانستان حمایت می‌کند و وعده‌های غذایی مکتب را برای آنان فراهم می‌کند تا بتوانند یاد بگیرند و رشد کنند و در کلینیک‌ها از آنان حمایت تغذیه‌ای می‌کند تا با سوءتغذیه مبارزه کنند. برنامه‌ جهانی غذا در ادامه تاکید کرده است: «در حال حاضر، سه‌ونیم میلیون کودک در افغانستان دچار سوءتغذیه هستند. ما می‌توانیم با هم این وضعیت را تغییر دهیم.» در ادامه آمده است که کودکان و زنان آسیب‌پذیرترین افراد بحران بشری در افغانستان هستند. با کاهش کمک‌های بشری، وضعیت برای آنان بدتر خواهد شد. همچنین در حال حاضر کودکان دختر از آموزش بالاتر از صنف ششم محروم هستند. این محدودیت‌ها آنان را در معرض ازدواج‌های اجباری و سایر آسیب‌ها قرار داده است. برنامه جهانی غذا دو روز قبل، نیز اعلام کرده بود که میزان سوء‌تغذیه در افغانستان، به‌ویژه در میان زنان و کودکان به‌گونه نگران‌کننده‌ای رو به افزایش است. برنامه جهانی غذای سازمان ملل متحد هشدار داده بود که با فرارسیدن فصل زمستان، احتمال دارد سطح تغذیه‌ناکافی در کشور به‌طور چشم‌گیری افزایش یابد. باید گفت که پس از تسلط دوباره‌ی حکومت فعلی بر افغانستان، شماری از نهادهای بین‌المللی اعلام کرده بودند که به‌دلیل ممنوعیت کار کارمندان زن کمک‌های خود در افغانستان را کاهش داده‌اند.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 201 بازدید

تاج‌الدین اویوالی، نماینده یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد برای افغانستان درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که افزایش فقر کودکان، درگیری‌ها و بحران‌های اقلیمی، آینده کودکان را در افغانستان تهدید می‌کند. آقای اویوالی امروز (پنج‌شنبه، ۲۹ عقرب/۲۰ نوامبر) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود به مناسبت روز جهانی کودک گفته است که کاهش شدید بودجه برای خدمات حیاتی نیز کودکان را از حقوق و فرصت‌های شان محروم می‌کند. نماینده صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که حقوق کودکان تنها حرف نیست بلکه یک وعده زنده‌ است که باید با اقدامات عملی و سرمایه‌گذاری موثر به آن پایبند ماند. قابل ذکر است که پیش از این، تاج‌الدین اویوالی اعلام کرده بود که میلیون‌ها کودک اهل افغانستان در معرض سوءتغذیه و خطر جدی سلامت قرار دارند. اویوالی افزوده بود که ۳.۵ میلیون کودک به‌طور حاد دچار سوءتغذیه هستند و یک میلیون کودک نیز به شدت لاغر شده و در معرض تهدید جدی قرار دارند. برنامه جهانی غذای سازمان ملل متحد هشدار داده بود که با فرارسیدن فصل زمستان، احتمال دارد سطح تغذیه‌ناکافی در کشور به‌طور چشم‌گیری افزایش یابد. باید گفت که پس از تسلط دوباره‌ی حکومت فعلی بر افغانستان، شماری از نهادهای بین‌المللی اعلام کرده بودند که به‌دلیل ممنوعیت کار کارمندان زن کمک‌های خود در افغانستان را کاهش داده‌اند.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 183 بازدید

فرماندهی پولیس ولایت ننگرهار اعلام کرده است که یک مرد ۷۰ ساله در ولسوالی شینواری این ولایت خودکشی کرده است. سید طیب حماد، سخنگوی فرماندهی پولیس ننگرهار گفته است که این مرد حوالی ساعت ۳:۰۰ بامداد روز (شنبه، ۲۴ عقرب) در روستای «کلاو‌درغزی» از مربوطات ولسوالی شینواری خودکشی کرده است. آقای حماد علت و دلیل خودکشی این مرد را بیماری روانی دانسته است. سخنگوی فرماندهی پولیس ولایت ننگرهار، در مورد نحوه‌ی خودکشی این مرد جزئیات نداده است. پس از تسلط دوباره‌ی حکومت فعلی بر افغانستان، موارد خودکشی، به‌ویژه در میان دختران و پسران جوان، در بخش‌های مختلف کشور افزایش یافته است. علت بیشتر موارد خودکشی افراد، ناامیدی نسبت به آینده، فقر و بیکاری و بیماری‌های روانی گفته می‌شود. این در حالی است که چند وقت پیش، یک دختر ۱۷ ساله در ولسوالی سانچارک این ولایت، پس از کشته شدن معشوقش، خودش را حلق‌آویز کرده و به زندگی‌اش پایان داده است. این دختر نوجوان در خانه‌اش در روستای «تکزاز» از مربوطات ولسوالی سانچارک خودکشی کرده است.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 182 بازدید

برنامه‌ی توسعه‌ی سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که افغانستان در سال ۲۰۲۵ میلادی شاهد یکی از بزرگ‌ترین موج‌های بازگشت مهاجران بوده و در این مدت بیش از ۲.۳ میلیون نفر به کشور بازگشته‌اند. این نهاد با نشر گزارشی تحت عنوان «از بازگشت تا بازسازی برای بازگشت‌کنندگان افغانستانی و جوامع میزبان»، گفته است که بسیاری از بازگشت‌کنندگان، به‌ویژه زنان و دختران، بدون پس‌انداز، مدرک یا مسکن با شرایط دشواری روبرو هستند. در بخشی از گزارش آمده است که زنان و دختران بازگشت‌کننده بیش از دیگران از فقر، محدودیت‌های حرکتی، دسترسی اندک به خدمات اساسی و خطرات امنیتی رنج می‌برند. در ادامه آمده است که همچنان به‌دلیل محدودیت‌های اجتماعی و اقتصادی، شمار زیادی از زنان توانایی دسترسی به خدمات صحی، آموزشی و فرصت‌های کاری را از دست داده‌اند. برنامه‌ی توسعه‌ی سازمان ملل گفته است که تداوم بحران‌های طبیعی از جمله زلزله، سیل و خشک‌سالی، روند بهبود و بازسازی را ک‍ُند کرده و خانواده‌های بازگشت‌کننده را در معرض ناامنی و بی‌ثباتی بیشتر قرار داده است. این نهاد تاکید کرده است که بازگشت‌کنندگان، به‌ویژه زنان، با وجود همه چالش‌ها، مهارت و اراده‌ی بازسازی زندگی خود را دارند و در صورت دریافت حمایت هدف‌مند، می‌توانند نقش مؤثری در ایجاد جوامع مقاوم‌تر و توان‌مندتر ایفا کنند. این در حالی است که در پی تشدید محدودیت‌های حکومت سرپرست، بسیاری از زنان و دختران، فعالان حقوق بشر، روزنامه‌نگاران، نظامیان پیشین و دیگر قشرهای آسیب‌پذیر مجبور به ترک افغانستان شدند. شمار زیادی از آنان به کشورهای همسایه از جمله ایران و پاکستان پناهنده شدند؛ اما این کشورها در سال‌های پسین روند اخراج  مهاجران افغانستانی را تشدید کرده است.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 203 بازدید

در حاشیه‌ی شهری کوچک، جایی که بوی نم و رطوبت با خاک درآمیخته، گلخانه‌ای قدیمی برپاست. سقفش از پلاستیک‌های نیمه‌پاره پوشیده شده و قطرات باران از میان شکاف‌ها به‌آرامی فرو می‌چکد. در آن‌جا، دختری به نام ریحانه کار می‌کند؛ دختری که در سکوت گل‌ها، داستانی عمیق‌تر از زندگی نهفته دارد. ریحانه هر روز پیش از آن‌که خورشید از پشت کوه‌ها سر بزند، از خواب برمی‌خیزد. هوا هنوز تاریک است و سرمای سحر استخوان‌سوز. چادر کهنه‌اش را به دور شانه می‌پیچد، نان خشکی در بقچه می‌گذارد و راهی می‌شود. مسیر گلخانه طولانی‌ست و پاهایش اغلب تا زانو در گل فرو می‌رود، اما دلش لبریز از امید است. در گلخانه، با دستانی کوچک اما پرتوان، گل‌ها را می‌چیند، خاک را نرم می‌کند و شاخه‌های پژمرده را می‌برد. مزدش اندک است، آن‌قدر که گاهی حتی برای نان و چای هم بسنده نمی‌کند. با این حال، ریحانه هیچ‌گاه شکایتی ندارد، چون می‌داند همین اندک، امید خانواده‌اش به فرداست. خانه‌ی ریحانه در انتهای کوچه‌ای خاکی قرار دارد؛ اتاقی کوچک با دیوارهای نم‌زده و سقفی که هنگام باران چکه می‌کند. در آن خانه، چهار نفر زندگی می‌کنند: ریحانه، پدرش، مادرش و برادر خردسالش. پدر، زمانی کارگر ساختمانی بود، اما سال‌هاست که بیمار و زمین‌گیر شده. سرفه‌های خشک و پی‌درپی‌اش شب‌ها سکوت خانه را می‌شکند و گاه از شدت درد حتی توان برخاستن ندارد. مادر نیز بینایی‌اش ضعیف شده؛ روزها را در تاریکی نیمه‌روشنی می‌گذراند، و تنها صدای ریحانه است که به او دلگرمی می‌دهد. برادر کوچک‌تر، «امین»، هنوز کودک است؛ پر از رویا و ناآگاه از تلخی‌های زندگی. ریحانه با همان مزد اندکش، برای پدر دارو می‌خرد، نان بر سر سفره می‌آورد و اگر چیزی باقی بماند، مداد و دفتری کوچک برای امین تهیه می‌کند تا درس بخواند. همیشه با لبخند می‌گوید: «امین باید درس بخواند، نباید مثل من بین گل و خاک بزرگ شود.» اما زندگی همیشه مهربان نیست. چند سال پیش، زمانی که فقر از طاقت گذشت، پدر تصمیم گرفت ریحانه را به عقد مردی مسن از روستا درآورد؛ مردی پولدار، اما بی‌دل و بی‌رحم. ریحانه با شنیدن این خبر، اشک ریخت، اما سکوت نکرد. برای نخستین‌بار در برابر پدر ایستاد و با صدایی لرزان، اما مصمم گفت: «پدرجان، من هنوز رؤیا دارم. نمی‌خواهم خریده شوم و فروخته. بگذار کار کنم، بگذار با امید خودم زنده بمانم.» پدر، در برابر این حرف چیزی نگفت؛ شاید از درون می‌دانست که دخترش حق دارد. از همان روز، ریحانه بار زندگی را بر دوش کشید. او دیگر فقط دختر خانواده نبود؛ نان‌آور بود، پناه بود، تکیه‌گاه مادر و چراغ کم‌نور خانه. شب‌ها، وقتی خانه در سکوت فرو می‌رود، ریحانه کنار چراغی کم‌سو می‌نشیند، دفترچه‌ای کهنه را باز می‌کند و آرام می‌نویسد: «روزی می‌رسد که دیگر نگران نان نباشیم؛ پدر لبخند بزند، مادر دوباره نور را ببیند، و امین مدرسه‌اش را تمام کند.» اما صبح که می‌شود، ریحانه آرزوهایش را در دل پنهان می‌کند و دوباره به‌سوی گلخانه می‌رود؛ همان راه گل‌آلود، همان بوی خاک نم‌خورده، همان امید پنهان در جانش. گاهی میان گل‌های سرخ می‌ایستد و با نگاهی آرام به آن‌ها خیره می‌شود. با خود می‌گوید: «چقدر شبیه من‌اند؛ زیبا، اما پرخار. همیشه می‌درخشند، حتی وقتی زیر آفتاب و باد می‌سوزند.» ریحانه یاد گرفته است که زندگی، با همه‌ی تلخی‌هایش، ارزش جنگیدن دارد. او هرگز از سختی‌ها فرار نکرده؛ حتی وقتی دستانش تاول زده یا از خستگی بی‌هوش شده است. همیشه می‌گوید: «هرکس قهرمان خودش است، اگر تسلیم نشود.» پیرزن صاحب گلخانه گاهی با نگاهی مهربان به او می‌گوید: «دخترم، تو مثل گل‌های منی؛ اما گل من، تو از فولاد ساخته شده‌ای.» سال‌ها می‌گذرد و ریحانه همچنان همان است؛ ساده، خسته، اما با نوری عجیب در چشمانش. امین حالا بزرگ‌تر شده و به مدرسه می‌رود. پدر هنوز بیمار است، اما وقتی ریحانه را می‌بیند، لبخند می‌زند. مادر هم، با اینکه دیدش کم شده، می‌گوید: «من روشنایی را در وجود تو می‌بینم، دخترم.» ریحانه هرگز قهرمان تلویزیون‌ها یا کتاب‌ها نیست. کسی نامش را نمی‌داند. اما در میان گل‌های بی‌صدا، او قهرمانی خاموش است؛ زنی که با درد می‌جنگد و با امید زنده می‌ماند. شاید روزی کسی داستانش را بنویسد، شاید روزی درختی در گلخانه، به یاد او شکوفه دهد. اما تا آن روز، ریحانه هنوز با دستان زخم‌خورده‌اش گل می‌کارد، بی‌صدا لبخند می‌زند و در دل زمزمه می‌کند: «من شکست نمی‌خورم... چون هنوز ایمان دارم؛ روزی، گل زندگی‌ام خواهد شکفت.» نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 174 بازدید

برنامه‌ی توسعه‌ی سازمان ملل متحد می‌گوید که از هر ۱۰ خانوار در افغانستان، ۹ خانوار برای زنده‌ماندن به استراتژی‌های مقابله‌ی منفی، از جمله کاهش وعده‌های غذایی، فروش دارایی‌ها و قرض، متوسل می‌شوند. این برنامه امروز (چهارشنبه، ۲۱ عقرب) با نشر گزارشی گفته است که آمارها نشان می‌دهد، بیش از ۸۰ درصد خانواده‌ها بده‌کار هستند و بدهی در میان گروه‌های جمعیتی متغیر است. در گزارش آمده است که ۸۸ درصد از بازگشت‌کنندگان، ۸۵ درصد از آوارگان داخلی و ۸۱ درصد از خانوارهای جامعه‌ی میزبان گزارش می‌دهند که بده‌کار هستند و مبالغ این بدهی بین ۲۵ هزار تا ۶۰ هزار افغانی یا ۳۷۳ تا ۹۰۰ دالر آمریکا متغیر است. برنامه‌ی توسعه‌ی سازمان ملل تاکید کرده است که دهه‌ها جنگ، رکود اقتصادی و شوک‌های اقلیمی در افغانستان، تاب‌آوری محلی را از بین برده و اکثر خانوارها را حتا در تأمین نیازهای اولیه‌ی خود ناتوان کرده است. این گزارش نشان می‌دهد که بیش از سه‌-چهارم خانواده‌ها در افغانستان با ناامنی معیشتی مواجه هستند و به حمایت برای غذا، مسکن و مراقبت‌های بهداشتی نیاز دارند. این نهاد تصریح کرد که در سال ۲۰۲۴ میلادی، ۹۵ درصد از این خانواده‌ها شوک اقتصادی مانند از‌دست‌دادن درآمد، معیشت یا دارایی‌های تولیدی را تجربه کرده و میلیون‌ها نفر را به فقر عمیق‌تری سوق داده‌اند. برنامه‌ی توسعه‌ی سازمان ملل اضافه کرده است که خدمات ضروری نیز در سراسر کشور در نقطه‌ی بحرانی قرار دارند و فشارهای زیست‌محیطی همچنان رو‌به‌وخامت است. همچنان بازگشت مهاجران از کشورهای همسایه فشار مضاعفی بر جوامع وارد می‌کند. این در حالی است که از سپتامبر ۲۰۲۳ میلادی بیش از ۴.۵ میلیون نفر به افغانستان بازگشته‌اند که این امر باعث افزایش بیش از ۱۰ درصدی میزان جمعیت شده است. برنامه‌ی توسعه‌ی سازمان ملل گفته است که بازگشت‌های انبوه در وضعیتی انجام شده که رکود شدید اقتصادی، ظرفیت ضعیف نهادهای اجتماعی و اقتصادی، کاهش کمک‌ها و شوک‌های اقلیمی مکرر ادامه دارد. برنامه‌ی توسعه‌ی سازمان ملل اشاره کرده است که سیستم‌های محلی ضعیف و سرمایه‌گذاری محدود، این فشار را تشدید می‌کنند و در صورت نبود حمایت‌های هدفمند برای بهبود، خطر آوارگی و بی‌ثباتی بیشتر را به‌ همراه دارند. براساس گزارش این نهاد، حدود ۷۵ درصد از کل خانوارهای بازگشت‌کننده، ۷۱ درصد از خانوارهای جامعه‌ی میزبان و ۵۶ درصد از خانوارهای آوارگان داخلی در مناطق روستایی، اغلب در خانوارهای پرجمعیت و چندنسلی با میانگین پنج تا هشت عضو زندگی می‌کنند.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 200 بازدید

برنامه جهانی غذا (WFP) درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که میزان سوء‌تغذیه در افغانستان، به‌ویژه در میان زنان و کودکان به‌گونه نگران‌کننده‌ای رو به افزایش است. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای هشدار داده است که با فرارسیدن فصل زمستان، احتمال دارد سطح تغذیه‌ناکافی در کشور به‌طور چشم‌گیری افزایش یابد. برنامه جهانی غذا در ادامه تاکید کرده است که برای نخستین‌بار در چند دهه اخیر ممکن است اجرای کامل برنامه‌های امدادی زمستانی در افغانستان ممکن نباشد. در بخشی از اعلامیه‌ی برنامه جهانی غذا آمده است که این وضعیت «بحرانی قابل پیش‌گیری» است و تاکید شده که حمایت و کمک به‌موقع جامعه جهانی می‌تواند جان هزاران افغان را نجات دهد. این در حالی است که برنامه جهانی غذا ماه گذشته نیز هشدار داده بود که وضعیت گرسنگی و سوءتغذیه در افغانستان رو به وخامت است. این نهاد گفته بود که نیازمند حمایت فوری و اضطراری قبل از آغاز زمستان است، تا کودکان و خانواده‌های افغانستان از خطر گرسنگی شدید در امان بمانند. در حالی برنامه جهانی غذا از گسترش فقر در افغانستان هشدار می‌دهد که اوچا یا دفتر هماهنگ‌کننده‌ کمک‌های بشردوستانه‌ سازمان ملل متحد نیز اعلام کرده که افغانستان با یکی از بدترین بحران‌های گرسنگی در جهان روبرو است. این نهاد سازمان ملل در ادامه افزوده است که ۹.۵ میلیون تن در افغانستان با ناامنی شدید غذایی مواجه هستند و از هر پنج تن، یک تن نمی‌داند وعده بعدی غذایش از کجا تأمین خواهد شد. پس از قطع کمک‌های مالی آمریکا و کاهش کمک‌های بشردوستانه‌ی سایر کشورها، نهادهای سازمان ملل متحد بارها از افزایش سوءتغذیه در افغانستان هشدار داده‌اند.

ادامه مطلب