برچسب: اعتیاد

1 هفته قبل - 84 بازدید

تابستان کابل به نیمه رسیده بود. آفتاب سوزان از نخستین ساعات صبح بر بام‌های گِلی و دیوارهای فرسوده‌ی محله‌های فقیرنشین می‌تابید و کوچه‌های خاک‌آلود را در گرمای خود فرو می‌برد. در یکی از همین کوچه‌های تنگ و فراموش‌شده، جایی که خانه‌ها چنان نزدیک به هم ساخته شده بودند که همسایه‌ها می‌توانستند صدای نفس کشیدن یکدیگر را بشنوند، مریم در اتاق کوچک اجاره‌ای خود از خواب بیدار شد. هنوز هوا کاملاً روشن نشده بود. سکوتی سنگین بر محله سایه افکنده بود و تنها صدای چند سگ ولگرد از دوردست به گوش می‌رسید. او لحظه‌ای روی تشک کهنه‌ای که سال‌ها از عمرش می‌گذشت نشست و به سقف ترک‌خورده‌ی اتاق خیره شد. هر صبح، پیش از آن‌که از جا برخیزد، چند دقیقه‌ای به زندگی‌اش می‌اندیشید؛ به مسیری که او را به این نقطه رسانده بود، به سال‌های ازدست‌رفته و به آینده‌ای که با تمام توان برای دخترش می‌ساخت. در کنار او سارا خوابیده بود؛ دختر دوازده‌ساله‌ای که حالا قدش تقریباً به شانه‌های مادر می‌رسید. چهره‌ی آرام او در خواب تنها چیزی بود که هنوز می‌توانست در دل مریم جرقه‌ای از امید روشن کند. مریم به‌آرامی دست بر موهای دخترش کشید و سپس از جا برخاست. در گوشه‌ی اتاق سماور کوچک و قدیمی قرار داشت. آب را به جوش آورد و چند تکه نان خشک را که از روز پیش باقی مانده بود آماده کرد. سال‌ها بود که زندگی آن‌ها در میان همین سادگی، سختی و تنگدستی جریان داشت. مریم هیچ‌گاه تصور نمی‌کرد روزی سرنوشتش به این شکل رقم بخورد. زمانی که دختری نوجوان بود، رؤیاهای بسیاری در سر داشت. در روستایی در حاشیه‌ی کابل بزرگ شده بود و با وجود فقر، عاشق درس خواندن بود. هر روز با شوق به مکتب می‌رفت و معلمش همواره می‌گفت که او یکی از باهوش‌ترین شاگردان صنف است. مریم آرزو داشت روزی خودش معلم شود؛ می‌خواست دختران دیگر را آموزش دهد و زندگی متفاوتی برای خود بسازد. اما در خانواده‌ای زندگی می‌کرد که تصمیم‌های مهم زندگی دختران را مردان می‌گرفتند. وقتی هفده ساله شد، شبی پدرش او را صدا زد. هنوز آن شب را با تمام جزئیات به یاد می‌آورد. مهمان‌خانه پر از مردانی بود که چای می‌نوشیدند و درباره‌ی موضوعی جدی گفت‌وگو می‌کردند. وقتی وارد شد، سکوتی سنگین بر فضا حاکم شد. پدرش بدون هیچ مقدمه‌ای گفت که برای او خواستگار آمده است و خانواده تصمیم گرفته‌اند او را به عقد مردی از خانواده‌ای دیگر درآورند. مریم احساس کرد خون در رگ‌هایش یخ زده است. حتی فرصت نیافته بود آن مرد را ببیند یا نظرش را بیان کند. همه‌چیز از پیش تصمیم‌گیری شده بود. آن شب تا صبح گریست. از مادرش التماس کرد که مانع این ازدواج شود. گفت هنوز می‌خواهد درس بخواند و آمادگی ازدواج ندارد. اما هیچ‌کس به سخنانش توجهی نکرد. همه تنها یک جمله را تکرار می‌کردند: «دختر بالاخره باید شوهر کند.» چند هفته بعد، مراسم عروسی برگزار شد و زندگی مریم وارد مرحله‌ای شد که بعدها از آن به عنوان تاریک‌ترین فصل عمرش یاد می‌کرد. در روزهای نخست تلاش کرد خود را با شرایط جدید سازگار کند، اما خیلی زود دریافت که شوهرش به مواد مخدر اعتیاد دارد. در ابتدا نمی‌خواست این حقیقت را باور کند و تصور می‌کرد شاید اشتباه می‌کند، اما روزبه‌روز واقعیت آشکارتر می‌شد. شوهرش ساعت‌های طولانی بیرون از خانه می‌ماند، پولی برای مخارج زندگی نمی‌آورد و بیشتر درآمد ناچیزش را صرف مواد مخدر می‌کرد. رفتارهایش غیرقابل پیش‌بینی بود؛ گاهی ساعت‌ها بی‌حرکت در گوشه‌ای می‌نشست و گاهی بدون هیچ دلیلی خشمگین می‌شد و فریاد می‌کشید. مریم در خانه‌ای زندگی می‌کرد که نه محبت در آن وجود داشت و نه امنیت. خانواده‌ی شوهرش نیز به جای حمایت، او را مسئول تمام مشکلات می‌دانستند. هرگاه شوهرش پولی نداشت، تقصیر مریم بود. هرگاه میان اعضای خانواده اختلافی پیش می‌آمد، باز هم مریم مقصر شناخته می‌شد. او به‌تدریج فهمید که در آن خانه هیچ پناهگاهی ندارد. یک سال بعد، دخترش به دنیا آمد. روزی که سارا را در آغوش گرفت، برای نخستین بار پس از مدت‌ها لبخندی واقعی بر لبانش نشست. آن کودک کوچک همچون چراغی در تاریکی زندگی‌اش روشن شد. مریم با خود عهد بست هرگز اجازه ندهد دخترش همان رنج‌هایی را تجربه کند که خودش تحمل کرده بود. اما زندگی همچنان بی‌رحم بود. شوهرش نه‌تنها تغییر نکرد، بلکه اعتیادش روزبه‌روز شدیدتر شد. وسایل خانه یکی پس از دیگری فروخته می‌شدند و گاهی حتی پول خرید نان نیز وجود نداشت. شب‌های بسیاری مریم گرسنه می‌خوابید تا سارا بتواند غذایی بخورد. سه سال از ازدواجشان گذشته بود که اوضاع به نقطه‌ای رسید که دیگر تحمل آن ممکن نبود. شبی شوهرش در حالی به خانه بازگشت که به‌شدت تحت تأثیر مواد مخدر قرار داشت. او فریاد می‌کشید و هیچ کنترلی بر رفتار خود نداشت. سارا که در آن زمان کودکی خردسال بود، از ترس گریه می‌کرد و به آغوش مادرش پناه برده بود. مریم آن شب تا صبح بیدار ماند. در سکوت تاریک خانه، به گذشته، حال و آینده‌ی خود فکر کرد. وقتی نخستین پرتوهای خورشید بر پنجره تابید، تصمیمش را گرفته بود. چند دست لباس را جمع کرد، دخترش را در آغوش گرفت و بی‌آن‌که بداند آینده چه سرنوشتی برایشان رقم خواهد زد، خانه را ترک کرد. او با هزار امید به خانه‌ی پدرش رفت. تصور می‌کرد خانواده‌اش از او حمایت خواهند کرد و پس از آن همه رنج و سختی، پناهی امن برای او و دخترش خواهند بود. اما خیلی زود فهمید که اشتباه می‌کرد. در روزهای نخست، همه با او همدردی کردند و از وضعیتش ابراز تأسف نمودند، اما این همدردی دیری نپایید. به‌تدریج نگاه‌ها تغییر کرد و رفتارها رنگ دیگری به خود گرفت. برادرانش حضور او را خوش نمی‌داشتند و برخی از بستگان آشکارا او را سرزنش می‌کردند که چرا خانه‌ی شوهرش را ترک کرده است. بارها شنید که می‌گفتند زن باید به هر قیمتی زندگی‌اش را حفظ کند و مشکلاتش را تحمل نماید. حتی مادرش که دلش برای دخترش می‌سوخت، جرئت نداشت در برابر دیگران از او دفاع کند. ماه‌ها سپری شد و زندگی در خانه‌ی پدر نیز به شکنجه‌ای خاموش تبدیل گردید. مریم احساس می‌کرد سربار خانواده است. هنگام صرف غذا، سکوتی سنگین میان او و دیگران حاکم بود. هر روز سخنی می‌شنید که قلبش را می‌آزرد و غرورش را جریحه‌دار می‌کرد. او به‌خوبی می‌دانست که نمی‌تواند تا ابد در آن خانه بماند. سرانجام تصمیم گرفت روی پای خود بایستد؛ تصمیمی که شاید بزرگ‌ترین و دشوارترین انتخاب زندگی‌اش بود. نه سرمایه‌ای داشت و نه کسی که از او حمایت کند، اما برای آینده‌ی دخترش باید راهی پیدا می‌کرد. در همان روزها نزد زنی که در همسایگی‌شان زندگی می‌کرد، خیاطی آموخت. ساعت‌های طولانی پشت چرخ خیاطی می‌نشست و تمرین می‌کرد. بارها انگشتانش زیر سوزن زخمی شدند و گاهی از شدت خستگی چشمانش تار می‌دید، اما هرگز دست از تلاش برنداشت. او می‌دانست که تنها راه نجاتش، یاد گرفتن مهارتی است که بتواند با آن زندگی خود و دخترش را تأمین کند. پس از مدتی توانست درآمد اندکی به دست آورد. پول ناچیزش را با صبر و صرفه‌جویی جمع کرد و سرانجام اتاق کوچکی را در کابل اجاره نمود. روزی که برای نخستین بار کلید آن اتاق را در دست گرفت، احساسی را تجربه کرد که سال‌ها از آن محروم بود؛ احساس آزادی. اتاق کوچک بود. دیوارهایش ترک داشت و امکاناتش بسیار محدود بود، اما برای مریم همان اتاق ساده نماد استقلال، عزت و آغاز دوباره‌ی زندگی به شمار می‌رفت. برای نخستین بار پس از سال‌ها احساس می‌کرد سرنوشتش را با دستان خودش می‌سازد. سال‌ها گذشت. سارا بزرگ‌تر شد و مریم بیشتر وقت خود را صرف خیاطی می‌کرد. هر روز پیش از طلوع آفتاب از خواب بیدار می‌شد، برای دخترش صبحانه آماده می‌کرد و سپس راهی کارگاه خیاطی می‌شد. گاهی تا نیمه‌های شب پشت چرخ می‌نشست و کار می‌کرد. لباس‌های زنانه می‌دوخت، پرده‌ها را تعمیر می‌کرد، یونیفورم شاگردان را آماده می‌ساخت و هر سفارشی را که به دستش می‌رسید می‌پذیرفت. درآمدش اندک بود، اما همان درآمد ناچیز چرخ زندگی آن‌ها را می‌گرداند. او آموخته بود چگونه با کمترین امکانات زندگی کند و هر افغانی را با دقت خرج نماید. با این حال، گذشته هنوز دست از سرش برنداشته بود. شوهرش هر چند وقت یک‌بار دوباره ظاهر می‌شد. گاهی روبه‌روی محل کارش می‌ایستاد و ساعت‌ها او را زیر نظر می‌گرفت. گاهی به خانه‌اش می‌آمد و در می‌زد. گاهی نیز از طریق دیگران پیام می‌فرستاد و او را تهدید می‌کرد که باید به زندگی سابقش بازگردد. این تهدیدها سال‌ها ادامه یافت. هر بار که صدای در بلند می‌شد، قلب مریم از اضطراب به تپش می‌افتاد. هر بار که فردی ناشناس سراغش را می‌گرفت، نگران می‌شد که شاید خبری از شوهرش آورده باشد. اما با وجود تمام ترس‌ها، هرگز حاضر نشد به آن زندگی بازگردد. او بهای آزادی خود را با سال‌ها رنج، تنهایی و مبارزه پرداخته بود و نمی‌خواست دوباره به همان تاریکی بازگردد. مریم به‌خوبی می‌دانست که راهی که انتخاب کرده آسان نیست، اما باور داشت که سختیِ زندگی در آزادی، بسیار بهتر از اسارت در خانه‌ای است که در آن نه محبت وجود دارد و نه احترام. به همین دلیل، با تمام توان ایستادگی کرد؛ برای خودش، برای عزتش و مهم‌تر از همه، برای آینده‌ی دختری که تمام امید زندگی‌اش بود. شب‌ها زمانی که از کار به خانه بازمی‌گشت، خستگی تمام وجودش را فرا می‌گرفت. پاهایش از ساعت‌ها ایستادن درد می‌کرد و دست‌هایش بر اثر کار مداوم زخم و پینه بسته بود. اما همین که سارا را می‌دید که در گوشه‌ی اتاق نشسته و مشق‌های مکتبش را می‌نویسد، خستگی‌هایش برای لحظه‌ای رنگ می‌باخت. سارا با وجود تمام دشواری‌های زندگی، شاگردی کوشا و بااستعداد بود. او درس خواندن را دوست داشت و با پشتکاری مثال‌زدنی برای رسیدن به آرزوهایش تلاش می‌کرد. مریم همیشه به او می‌گفت: «تنها چیزی که هیچ‌کس نمی‌تواند از تو بگیرد، دانش است.» این جمله برای سارا تنها یک نصیحت نبود؛ چراغ راهی بود که هر روز مسیر آینده‌اش را روشن‌تر می‌کرد. زمستان‌های کابل از همه سخت‌تر بودند. سرما از شکاف‌های دیوار به درون اتاق نفوذ می‌کرد و فضای کوچک خانه را به جایی سرد و طاقت‌فرسا تبدیل می‌ساخت. گاهی پول خرید زغال یا گاز را نداشتند و ناچار بودند شب‌های طولانی زمستان را با کمترین امکانات سپری کنند. در آن شب‌های سرد، مادر و دختر زیر چند پتوی کهنه کنار هم می‌خوابیدند و با گرمای حضور یکدیگر سرما را تحمل می‌کردند. بسیاری از اوقات مریم سهم غذای خود را کمتر می‌کرد تا سارا سیر بماند. او بارها گرسنگی را تحمل کرد، اما هرگز نگذاشت دخترش از این فداکاری‌ها آگاه شود. یک شب که برق قطع شده بود و تنها نور لرزان شمع اتاق را روشن می‌کرد، سارا سرش را از روی کتاب بلند کرد و گفت: «مادر، وقتی بزرگ شدم می‌خواهم داکتر شوم.» مریم لبخندی زد و پرسید: «چرا داکتر؟» سارا لحظه‌ای سکوت کرد و سپس با اطمینان پاسخ داد: «چون می‌خواهم به زنانی کمک کنم که مثل تو سختی کشیده‌اند. می‌خواهم کاری کنم که هیچ زنی احساس تنهایی نکند.» اشک در چشمان مریم حلقه زد. او سال‌ها جنگیده بود تا دخترش بتواند رؤیا داشته باشد؛ رؤیایی که خود هرگز فرصت دنبال کردن آن را پیدا نکرده بود. در آن لحظه احساس کرد تمام رنج‌ها، تمام شب‌های گرسنگی، تمام ساعت‌های خستگی و تمام اشک‌هایی که در سکوت ریخته بود، بیهوده نبوده‌اند. امروز مریم هنوز در همان گوشه‌ی فراموش‌شده‌ی کابل زندگی می‌کند. هنوز هر صبح پیش از طلوع خورشید از خواب برمی‌خیزد و تا غروب برای تأمین زندگی تلاش می‌کند. هنوز نگران اجاره‌ی خانه، هزینه‌های روزمره و آینده‌ی دخترش است. هنوز سایه‌ی تهدیدهای شوهر معتادش گاه‌وبیگاه بر زندگی او سنگینی می‌کند. اما با وجود همه‌ی این دشواری‌ها، مریم زنی شکست‌خورده نیست. او زنی است که روزی در برابر انتخابی دشوار قرار گرفت؛ تسلیم شدن یا مبارزه کردن. و او راه مبارزه را برگزید. سال‌ها پیش، زمانی که از آن خانه بیرون آمد، هیچ تضمینی برای موفقیت نداشت. نمی‌دانست فردا چه خواهد شد و چگونه از پس مشکلات برخواهد آمد. تنها چیزی که داشت، اراده‌ای بود که اجازه نمی‌داد در برابر سرنوشت سر خم کند. همین اراده بود که او را از میان سال‌های تاریک عبور داد؛ از میان تحقیرها، تنهایی‌ها، ترس‌ها و محرومیت‌ها. همین اراده بود که به او آموخت چگونه از دل ویرانی، زندگی تازه‌ای بسازد. اکنون هرگاه شب‌ها کنار پنجره‌ی کوچک خانه‌اش می‌ایستد و به چراغ‌های پراکنده‌ی کابل خیره می‌شود، به گذشته می‌اندیشد؛ به دختری نوجوان که روزگاری آرزوهای بسیاری در سر داشت و ناگهان در مسیر زندگی‌اش طوفانی سهمگین وزیدن گرفت. او می‌داند که زندگی هرگز با او مهربان نبوده است. می‌داند که بسیاری از آرزوهایش در همان سال‌های جوانی از میان رفتند. اما در عین حال می‌داند که چیزی ارزشمندتر از بسیاری آرزوها به دست آورده است؛ چیزی که با پول، قدرت یا جایگاه اجتماعی سنجیده نمی‌شود. او استقلالش را به دست آورده است. عزتش را حفظ کرده است. و امید را در دل دخترش زنده نگه داشته است. مریم آموخته بود که گاهی پیروزی به معنای رسیدن به همه‌ی خواسته‌ها نیست؛ گاهی پیروزی یعنی تسلیم نشدن، یعنی ایستادن در برابر سختی‌ها و ادامه دادن، حتی زمانی که هیچ‌کس به موفقیتت باور ندارد. و همین امید است که هر صبح، پیش از طلوع خورشید، او را دوباره از جا برمی‌خیزاند؛ امیدی که در نگاه سارا موج می‌زند، در رؤیاهای او نفس می‌کشد و آینده‌ای روشن‌تر را نوید می‌دهد. شاید زندگی هنوز آسان نباشد، اما مریم دیگر از آینده نمی‌ترسد. زیرا می‌داند دختری را پرورش داده است که می‌تواند راهی را ادامه دهد که او با رنج و فداکاری آغاز کرده بود. در آن گوشه‌ی کوچک و فراموش‌شده‌ی کابل، زنی زندگی می‌کند که ثروتی ندارد، خانه‌ای مجلل ندارد و زندگی‌اش خالی از درد نیست؛ اما چیزی در وجود او هست که هیچ سختی‌ای نتوانسته آن را از بین ببرد: امید. و همین امید، هر روز داستان زندگی او را از نو آغاز می‌کند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 121 بازدید

دفتر جرایم و مواد مخدر سازمان ملل متحد برای افغانستان درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که به زنان و مردانی که دوره‌ی بهبودی پس از ترک اعتیاد به مواد مخدر را سپری می‌کنند، برنامه‌های مهارت‌آموزی راه‌اندازی می‌کند. این نهاد با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که با همکاری صندوق امانی ویژه‌ی سازمان ملل برای افغانستان، به زنان و مردان در ولایت‌های جنوب‌شرقی از طریق آموزش مهارت‌های حرفه‌ای و بازپیوستن به جامعه، کمک می‌کند زندگی خود را از نو بسازند. در گزارش آمده است که مصرف مواد مخدر در افغانستان، به شکل گسترده‌ای در میان شهروندان به ویژه جوانان رایج است و بر اساس آخرین آمار وزارت صحت عامه‌ی این کشور، بیش از سه میلیون تن در افغانستان به مصرف مواد مخدر معتاد استند. کم‌بود خدمات ترک اعتیاد مانند کم‌بود مرکزهای ویژه‌ی ترک اعتیاد، کم‌بود پرسنل و امکانات و نبود برنامه‌های حمایتی پس از ترک اعتیاد، از مهم‌ترین چالش‌ها در برابر کاهش مصرف مواد مخدر در افغانستان است.

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 161 بازدید

دفتر مبارزه با مواد مخدر و جرایم سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که زنان مبتلا به اختلالات مصرف مواد مخدر در افغانستان دسترسی محدودی به خدمات درمانی دارند. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای گفته است که نزدیک به دو سوم مرکزهای درمان اختلالات مصرف مواد مخدر در افغانستان به مردان خدمات ارائه می‌کنند، در حالی که کمی بیش از یک‌سوم این مرکزها به زنان خدمات می‌دهند. دفتر مبارزه با مواد مخدر و جرایم سازمان ملل متحد در این اعلامیه، جزییات بیشتری در مورد شمار دقیق زنان معتاد به مواد مخدر ارائه نکرده است. طبق گزارش‌ها، زنان مبتلا به اختلالات مصرف مواد مخدر بیش‌تر به دلیل انگ اجتماعی، محدودیت‌های خانوادگی و نبود مرکزهای اختصاصی، کم‌تر به خدمات درمانی دسترسی پیدا می‌کنند. این در حالی است که نظام بهداشت افغانستان نیز با کم‌بود بودجه، تجهیزات و نیروی انسانی متخصص دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ وضعیتی که ارائه‌ی خدمات درمانی به معتادان مواد مخدر، به‌ویژه زنان، را بیش از پیش دشوار کرده است.

ادامه مطلب


8 ماه قبل - 428 بازدید

سازمان بین‌المللی کار در افغانستان درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که از زنان و دختران درمان‌شده از اعتیاد در ولایت غزنی حمایت می‌کند. این سازمان امروز (چهارشنبه، ۷ عقرب) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که برای ۲۵ زن درمان‌شده از اعتیاد در ولایت غزنی، مهارت‌های کسب‌وکار آموزش داده است. همچنین این سازمان در بخشی پیامش تاکید کرده است که شرکت‌کنندگان در این دوره آموزشی فرصت دستیابی به استقلال مالی و حرکت به‌سوی بازتوانی پایدار را به‌دست خواهند آورد. این در حالی است که حکومت فعلی پیش‌تر اعلام کرده بودند که بیش از یک میلیون زن و کودک در افغانستان به مواد مخدر مبتلا هستند. حکومت فعلی این زنان و دختران را برای ترک اعتیاد به زندان‌ها منتقل کرده‌اند. نهادهای مختلف سازمان ملل در افغانستان نسبت به وضعیت زنان معتاد هشدار داده و تاکید کرده‌اند که هیچ‌گونه توجهی به آنان نشده است. در حالی سازمان بین‌المللی کار در افغانستان از حمایت زنان درمان شده از اعتیاد اطمینان می‌دهد که زنان و دختران با ممنوعیت اشغال و آموزش مواجه هستند.

ادامه مطلب


12 ماه قبل - 324 بازدید

حنان بلخی، رییس بخش شرق مدیترانه‌ی سازمان جهانی بهداشت درتازه‌ترین مورد، از یک مرکز ۱۰۰ بستری درمان اعتیاد زنان و کودکان در کابل دیدار کرده و بر ضرورت حمایت از این‌گونه مرکز‌ها تاکید کرده است. خانم بلخی با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که نزدیک به چهار میلیون نفر، معادل ۱۰ درصد جمعیت افغانستان، از اختلال‌های ناشی از مصرف مواد مخدر رنج می‌برند و ایجاد چنین مرکزهایی برای درمان و بازگشت به زندگی سالم، اقدامی حیاتی به‌شمار می‌رود. وی با اشاره به گفتگو با شماری از زنان بستری در این مرکز، تاکید کرده است که از توانایی، قدرت و انعطاف‌پذیری این زنان متأثر شده؛ زنانی که با عزت‌نفس در تلاش‌اند زندگی‌شان را از نو بسازند. وی افزوده است: «هر کسی شایسته‌ی درمان و داشتن فرصتی برای امیدواری است.» این در حالی ا‌ست که چندی پیش سازمان جهانی بهداشت اعلام کرده بود که با هم‌کاری بخش زنان سازمان ملل متحد، ابتکار جدیدی را برای درمان زنان معتاد روی دست دارد. براساس آمار این سازمان حدود چهار میلیون نفر در افغانستان به مواد مخدر معتاد‌اند. براساس آخرین آمار سازمان ملل متحد، بین یک تا دو میلیون نفر در افغانستان به مواد مخدر مبتلا اند که حدود ۳۵ درصد آنان زنان است. قابل ذکر است ه با روی کارآمدن حکومت سرپرست سیستم صحی افغانستان دچار بحران شده و به کمک‌های بین‌المللی وابسته است. سازمان جهانی بهداشت پیش از این بارها از فروپاشی سیستم صحی افغانستان هشدار داده است. این در حالی است که چندی پیش دفتر مبارزه با مواد مخدر و جرم سازمان ملل متحد گفته بود که بررسی الگوی مصرف مواد مخدر در افغانستان نشان می‌دهد که مردان اغلب مصرف مواد مخدر را در سنین پایین‌تر و با چرس و زنان اغلب با تریاک شروع می‌کنند. دفتر مبارزه با مواد مخدر و جرم سازمان ملل تاکید کرده است که بررسی‌ها نشان می‌دهد که مصرف‌کنندگان معمولا مصرف چرس را در ۱۹ سالگی، تریاک را در ۲۳ سالگی، و هیروئین و شیشه (مت‌آمفتامین) را در ۲۵ سالگی شروع کرده‌اند.

ادامه مطلب


1 سال قبل - 331 بازدید

وزارت صحت‌عامه‌ی حکومت سرپرست درتازه‌ترین مورد از بازگشایی یک شفاخانه‌ی ویژه برای درمان زنان و کودکان معتاد به مواد مخدر در ولایت هلمند خبر داده است. این وزارت با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این مرکز درمانی دارای ۲۰ بستر است و به‌گونه‌ی رایگان خدمات صحی را به زنان و کودکان معتاد ارائه خواهد کرد. در اعلامیه آمده است که در مراسم گشایش این شفاخانه، افزون بر مقام‌های محلی حکومت فعلی، نمایندگان برخی نهادهای هم‌کار نیز حضور داشته‌اند. با این وجود، وزارت صحت عامه درباره‌ی نهادهای تطبیق‌کننده‌ی پروژه و نیز شمار دقیق زنان و کودکانی که در هلمند به مواد مخدر مبتلا هستند، جزییاتی ارائه نکرده است. همچنین این شفاخانه ویژه‌ی درمان اعتیاد زنان و کودکان در وضعیتی گشایش یافته که نظام بهداشتی افغانستان با بحران جدی کم‌بود بودجه، کاهش کمک‌های بین‌المللی و محدودیت‌های شدید روبه‌رو است. در کنار آن، آمارهای تازه‌ی دفتر مبارزه با مواد مخدر و جرم سازمان ملل، نشان می‌دهد که حدود ۴ میلیون نفر در افغانستان به مواد مخدر اعتیاد دارند؛ یعنی نزدیک به ۱۰ درصد جمعیت این کشور. از این میان، زنان و کودکان آسیب‌پذیرترین قشر هستند. بر بنیاد گزارش این نهاد بین‌المللی، تنها یک نفر از هر ۱۸ زن معتاد به خدمات درمانی دسترسی دارد. این در حالی است که در میان مردان این رقم یک نفر از هر ۱۱ نفر است. به‌دلیل محدودیت‌های فرهنگی، فقر و کم‌بود مرکزهای درمانی تخصصی، زنان معتاد کم‌تر می‌توانند به درمان دسترسی یابند.

ادامه مطلب


1 سال قبل - 653 بازدید

نویسنده: مهدی مظفری تغییر نظام سیاسی در افغانستان، پیامدهای ویرانگری بر اقتصاد این کشور، به‌ویژه بر زندگی جوانان، داشته است. بسیاری از جوانان (اعم از دختر و پسر) پیش از تغییر حکومت، در سازمان‌های دولتی و غیردولتی مشغول به کار بودند و از این طریق امرارمعاش می‌کردند؛ اما اکنون بیشتر آنان حتی تأمین مایحتاج اولیه زندگی نیز برایشان دشوار شده است. جوانان افغان، از تضاد فاحش بین وضعیت پیشین و کنونی بازار کار افغانستان سخن گفته و به یاد می‌آورند که پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه، فرصت‌های شغلی بسیاری در دسترس بود؛ اما اکنون یافتن شغلی مناسب تقریباً غیرممکن شده است. صحبت‌های پسران و دختران افغان درباره اقتصاد و اشتغال نمایانگر بحرانی گسترده‌تر است که جوانان افغان با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند؛ بحرانی که با رکود اقتصادی، توقف پروژه‌های توسعه‌ای و بی‌ثباتی سیاسی تشدید شده است. گزارش‌های بین‌المللی نیز این وضعیت را تأیید می‌کنند: نرخ بیکاری در افغانستان در سال ۲۰۲۳ به ۱۵.۴ درصد رسیده که بالاترین میزان از سال ۱۹۹۱ میلادی و افزایش  ۱۴ درصدی را نسبت به سال ۲۰۲۲ داشته است. این آمار تکان دهنده، نشان از وخامت وضعیت اقتصادی و تداوم چالش‌های افغانستان از زمان روی کار آمدن حکومت سرپرست در سال ۲۰۲۱ دارد. پیش از آن، نرخ بیکاری ۸.۹۵ درصد بود و کمترین میزان آن در سال ۱۹۹۲، با میانگین ۷.۹ درصد، ثبت شده بود. این ارقام به‌وضوح نشان می‌دهند که افغانستان با بحرانی جدی در زمینه‌ی اشتغال روبروست که عواقب اجتماعی و اقتصادی ویرانگری را به همراه خواهد داشت. مهاجرت و اعتیاد؛ چالش‌های بیکاری! افزایش بی‌سابقه‌ی نرخ بیکاری و فقر در افغانستان، بسیاری از جوانان را به مهاجرت غیرقانونی سوق داده است. جستجوی زندگی بهتر و فرار از شرایط سخت اقتصادی، آنها را به سمت خطرات و ناامنی‌های مسیرهای مهاجرت غیرقانونی می‌کشاند. گزارش‌های بین‌المللی نشان می‌دهند که تعداد پناهندگان و مهاجران افغان از ۲.۹ میلیون نفر در سال ۲۰۲۱ به ۵.۷ میلیون نفر در سال ۲۰۲۲ افزایش یافته است. این افزایش چشمگیر، حاکی از بحرانی عمیق و گسترده است که بخش عمده‌ی آن را جوانان تشکیل می‌دهند؛ نسلی که آینده‌ی کشور را به دوش می‌کشیدند، اکنون در جستجوی امیدی ناچیز در سرزمین‌های بیگانه سرگردان هستند. تجربه‌های تلخ بسیاری از این جوانان، از جمله از دست رفتن شغل و ناامیدی از آینده، آنها را به مهاجرت واداشته است. اما مهاجرت تنها راه فرار از وضعیت اسفناک اقتصادی نیست. برای بسیاری از جوانان، اعتیاد به مواد مخدر، راهی برای فرار از واقعیت تلخ فقر و بیکاری شده است. افغانستان، با سابقه‌ای طولانی در تولید مواد مخدر، همواره یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان مواد مخدر در جهان بوده است. این وضعیت، زمینه را برای گسترش اعتیاد در میان جوانان، به‌خصوص در شرایط دشوار اقتصادی و اجتماعی، فراهم کرده است. تجربیات بسیاری از جوانان نشان می‌دهد که بیکاری و فقر آنها را به سمت اعتیاد سوق داده و حس طردشدگی و بی‌کسی، فرایند ترک اعتیاد را سخت‌تر می‌کند. علاوه بر این چالش‌ها، دختران افغانستانی نیز با محرومیت از تحصیل روبرو هستند. پس از تسلط دوباره حکومت سرپرست، مدارس متوسطه به روی دختران بسته شد و این امر منجر به محرومیت بیش از ۲.۵ میلیون دختر از آموزش و پرورش شده است. گزارش‌های بین‌المللی بر وخامت این وضعیت و تبعات طولانی‌مدت آن تأکید دارند. بسیاری از دختران جوان از دست رفتن رؤیاهایشان و ناامیدی حاکم بر جامعه‌ی زنان افغانستان سخن می‌گویند؛ محرومیتی که نسلی از زنان را از فرصت‌های پیشرفت و مشارکت در توسعه‌ی کشور محروم کرده و آینده‌ی این کشور را به مخاطره می‌اندازد. مشکلات روانی مشکلات روانی در میان جوانان افغانستانی به معضلی فزاینده تبدیل شده است که ریشه در شرایط اقتصادی و اجتماعی نامساعد این کشور دارد. بررسی‌های اخیر نشان می‌دهد که بخش قابل توجهی از جوانان افغان، در اثر فشارهای اقتصادی مستمر، از اختلالات روانی مانند اضطراب و افسردگی رنج می‌برند. این آمار تکان‌دهنده، بیانگر بحرانی خاموش و گسترده است که به‌طور مستقیم با وضعیت نامناسب اقتصادی و سیاسی افغانستان مرتبط است. فقر گسترده، فقدان فرصت‌های شغلی، عدم امنیت و ناامیدی از آینده، همگی به‌عنوان عوامل اصلی تشدید این مشکلات روانی در میان جوانان شناخته می‌شوند. این معضل تنها مختص به یک گروه سنی یا جنسیتی خاص نیست؛ بلکه طیف وسیعی از جوانان، از هر دو جنس، در معرض خطر ابتلا به اختلالات روانی قرار دارند. عدم دسترسی به مراقبت‌های روان‌شناختی مناسب و فقدان منابع کافی برای ارائه خدمات مرتبط، وضعیت را بحرانی‌تر می‌کند. بسته شدن مکاتب و هرگونه مراکز آموزشی بر روی دختران، نه تنها به محرومیت از آموزش و آینده‌ی تحصیلی منجر شده، بلکه امید و انگیزه را از آنها سلب کرده است. این حس یأس و ناامیدی، همراه با سایر فشارهای اقتصادی و اجتماعی، زمینه را برای بروز مشکلات روانی شدیدتر فراهم می‌کند. پسران نیز با فقدان فرصت‌های شغلی، آینده‌ای نامشخص و حس بی‌ارزشی مواجه هستند. ناتوانی در تأمین نیازهای اولیه زندگی و عدم توانایی در برنامه‌ریزی برای آینده، فشارهای روانی سنگینی را بر دوش جوانان می‌گذارد. کارشناسان حوزه سلامت روان، ضمن تأیید افزایش مداوم مشکلات روانی در میان جوانان، به‌ویژه دختران، بر ضرورت تلاش بیشتر برای رفع این مسائل تأکید می‌کنند. بهبود شرایط اقتصادی، ایجاد فضای آموزشی و روانی مناسب، ارائه خدمات روان‌شناختی دسترسی‌پذیر و مقرون‌به‌صرفه، آموزش مهارت‌های مقابله با استرس و ایجاد حس امید به آینده، همگی از جمله اقداماتی هستند که می‌توانند به بهبود وضعیت روانی جوانان و افزایش مشارکت مؤثر آنها در ساختن آینده‌ی افغانستان کمک کنند. بدون توجه جدی به این معضل، نه تنها سلامت روان جوانان در معرض خطر جدی قرار می‌گیرد، بلکه پتانسیل‌های این نسل برای بازسازی و توسعه‌ی کشور نیز از بین خواهد رفت؛ بنابراین، پرداختن به این چالش و ارائه راهکارهای جامع و فراگیر، ضروری و حیاتی به نظر می‌رسد.

ادامه مطلب


2 سال قبل - 440 بازدید

مسوولان در وزارت صحت‌ عامه‌ی حکومت سرپرست می‌گویند که در حال حاضر حدود ده مرکز تداوی زنان و کودکان معتاد را در سراسر افغانستان در اختیار دارند و این مراکز به‌گونه منظم به تداوی معتادان می‌پردازند. شرافت زمان امرخیل، سخنگوی وزارت صحت عامه گفته است که آنان توانسته اند در سه سال گذشته با استفاده از همین مراکز، هزاران معتاد را تداوی کنند. آقای امرخیل تاکید کرد: «در سه سال گذشته بیش از چهار هزار و دو صد زن معتاد تداوی شده‌اند. همچنان بخش‌های مشوره‌دهی و تعقیب آنان فعال است، تا ما بتوانیم مانع اعتیاد مجدد آنان شویم. همین اکنون در کابل و ولایت‌ها حدود ده مرکز تداوی در اختیار ما است و در آن بطور خاص تداوی زنان و کودکان صورت می‌گیرد.» در حالی سخنگوی وزارت صحت عامه فعال نگه‌داشتن مراکز تداوی زنان و کودکان معتاد را مطرح می‌کند که به دلیل نبود امکانات و افراد مسلکی، تنها در ولایت نیمروز، از جمله بیست بستر موجود، تنها ده بستر آن فعال بوده و توسط زنان و کودکان مورد استفاده قرار می‌گیرند. یک ارزیابی تازه شبکه تحلیلگران افغانستان نشان می‌دهد که مراکز ترک اعتیاد، به ویژه مراکز تداوی زنان و کودکان معتاد در وضعیت بدی قرار دارد. قابل ذکر است که پیش از به قدرت رسیدن حکومت فعلی در سال ۲۰۲۱ میلادی، در مجموع ۸۴ مرکز تداوی معتادان در ۳۲ ولایت افغانستان فعال بود، اما در دو سال اول حاکمیت حکومت فعلی اکثریت این مراکز به دلیل کمبود افراد مسلکی و امکانات مسدود شد. حال وزارت صحت عامه حکومت طالبان ادعا میکند که به شمول ده مرکز زنان و کودکان معتاد، در مجموع شصت کلینیک تداوی و مراکز بزرگ مراقبت از معتادان در افغانستان فعال است.

ادامه مطلب


2 سال قبل - 428 بازدید

نهاد حقوق بشری موسوم به «موسسه‌‌ی تحکیم و رفاه زنان و اطفال افغانستان» می‌گوید که به‌دلیل محدودیت‌های روزافزون حکومت سرپرست بر زنان و دختران، نرخ اعتیاد به مواد مخدر در میان زنان افزایش یافته است. این موسسه با نشر اعلامیه‌ای از افزایش نرخ اعتیاد زنان به مواد مخدر ابراز نگرانی و گفت که افزایش کشت خشخاش تحت حاکمیت حکومت فعلی به مشکل فزاینده‌ی مواد مخدر دامن‌زده و هزاران زن افغانستانی را تحت تاثیر قرار داده است. در این اعلامیه به عامل‌های که باعث افزایش اعتیاد زنان می‌شود؛ نیز اشاره شده است. در ادامه آمده است که تعطیلی مکتب‌ها و دانشگاه‌ها، ممنوعیت کار زنان، محدودیت در آزادی حرکت، انزوا از زندگی عمومی و گسترش فقر، زنان و دختران را در ناامیدی قرار داده است. این موسسه ادعا می‌کند که زنان و دختران برای آرامش ذهنی مجبور شده‌اند که به مواد مخدر رو آوردند. در اعلامیه آمده است:«فقر هم‌چنان یک مساله‌ی فراگیر در افغانستان است و تحت حکومت خشن فعلی، تنها بدتر شده است. خانواده‌هایی که برای بقا تلاش می‌کنند اغلب به لبه‌ی پرتگاه رانده می‌شوند و در چنین شرایط وخیم، برخی از زنان به مواد مخدر به عنوان مکانیزم مقابله روی می‌آورند.» موسسه‌ی تحکیم و رفاه زنان و کودکان در بخشی از اعلامیه‌اش افزوده که انگ اجتماعی در مورد اعتیاد به مواد مخدر وضعیت را پیچیده‌تر کرده و زنان معتاد به مواد مخدر؛ نه تنها که با آسیب‌های جسمی و روحی اعتیاد روبرو هستند، با طرد اجتماعی نیز مواجه اند. به گفته‌ی این نهاد، افزایش اعتیاد زنان به مواد مخدر نشانه‌ای از مسائل سیستمی گسترده‌تری‌ست که تحت حاکمیت حکومت فعلی جریان دارد. موسسه‌ی تحکیم رفاه زنان و اطفال افغانستان از جامعه بین‌المللی خواسته که این بحران رو به رشد را بپذرفته و در این مورد اقدام کند. به گفته‌ی این نهاد، تلاش برای مبارزه با اعتیاد به مواد مخدر شامل ارایه‌ی خدمات توان‌بخشی و حمایتی ویژه‌ی زنان، فضاهای امنی که زنان بتوانند بدون ترس از انتقام یا قضاوت به دنبال کمک باشند، ضروری است. این ادعا در حالی مطرح می‌شود که به تازگی سازمان جهانی بهداشت اعلام کرده با همکاری بخش زنان سازمان ملل متحد، ابتکار جدیدی را برای درمان زنان معتار روی دست دارد. براساس آمار این سازمان حدود ۴ میلیون نفر در افغانستان به مواد مخدر معتاد اند. براساس آخرین آمار سازمان ملل متحد، بین یک تا دو میلیون نفر در افغانستان به مواد مخدر مبتلا اند که حدود ۳۵ درصد آنان زنان است.

ادامه مطلب


2 سال قبل - 443 بازدید

ملا عبدالحق همکار، معین مبارزه با مواد مخدر وزارت امور داخله‌ی حکومت سرپرست می‌گوید که یک مرکز ترک اعتیاد برای درمان زنان و کودکان در شهر فیض آباد، مرکز ولایت بدخشان ایجاد شده است. آقای همکار در مراسم افتتاح این مرکز ترک اعتیاد گفته است که حکومت فعلی خود را در امر نابودی و محو کشت و مصرف مواد مخدر در سراسر افغانستان مصمم و متعهد می‌داند. او تاکید کرد که به همین دلیل تلاش‌های جدی برای ریشه‌کن کردن این پدیده شوم که به جان مردم افغانستان افتاده است، وجود دارد. وی افزود: «روند ایجاد و فعالیت مراکز ترک اعتیاد طی برنامه خاص ادامه دارد و تا زمان درمان تمام افراد مبتلا به موادمخدر، این تلاش وجود خواهد داشت چون نجات مردم از این پدیده اولویت ما می‌باشد.» معین مبارزه با مواد مخدر وزارت داخله با اشاره به اعمار و افتتاح یک مرکز درمانی زنان مبتلا به موادمخدر در شهر فیض آباد، گفت که این مرکز ترک اعتیاد برای درمان و بستری کردن زنان و کودکان خورد سال ساخته شده است و ظرفیت ۵۰ بستر را همزمان دارد. آقای همکار می‌گوید که هزینه‌های درمانی و تغذیوی این مرکز ترک اعتیاد توسط مدیریت مبارزه با مواد مخدر وزارت داخله پرداخت می‌شود. براساس معلومات موجود در سطح ولایت بدخشان حدود ۵۳ هزار معتاد وجود دارد که ۳ هزار آن را زنان و کودکان تشکیل می‌دهند. این در حالی است که حکومت سرپرست اعلام کرده است که حدود پنج میلیون نفر در افغانستان معتاد به مواد مخدر هستند. هبت‌الله آخوندزاده، رهبر حکومت فعلی در فرمانی کشت، خرید و فروش مواد مخدر را ممنوع اعلام کرده است. همزمان گزارش می‌شود که کشت مواد مخدر همچنان ادامه دارد.

ادامه مطلب