برچسب: دختران

2 ماه قبل - 144 بازدید

صبح‌های هرات همیشه با گرد و خاک آغاز می‌شود؛ گردی که روی دیوارهای گِلی می‌نشیند، روی درخت‌های خسته و روی شانه‌های آدم‌هایی که بار زندگی را سال‌هاست بی‌صدا حمل می‌کنند. در یکی از همین خانه‌های قدیمی و خاموش، دختری دوازده‌ساله زندگی می‌کند؛ دختری که صدایش هنوز کودکانه است، اما چشم‌هایش دیگر چیزی از کودکی نمی‌دانند. نامش را «ریحانه» بگذاریم؛ نامی که خودش هم دیگر به آن دل‌خوش نیست، چون حس می‌کند آن ریحانه‌ی کوچکِ سابق، جایی میان مرز ایران و افغانستان جا مانده است. ریحانه تا یک سال پیش در حاشیه‌ی یکی از شهرهای ایران زندگی می‌کرد؛ نه در خانه‌ای امن، نه در محله‌ای آرام. پدرش کارگر ساختمانی بود، مادرش خانه‌دار و خود او دختری که رؤیای مکتب رفتن را در دل نگه می‌داشت، حتی وقتی می‌دانست «اتباع» بودن یعنی همیشه یک قدم عقب‌تر ایستادن. ریحانه مکتب نمی‌رفت، اما هر روز وقتی کودکان همسایه با کیف‌های رنگی از کوچه می‌گذشتند، تا دیر وقت به دفترچه‌ی کهنه‌ای نگاه می‌کرد که مادرش برایش خریده بود؛ دفترچه‌ای که هیچ‌وقت پر نشد. شبی که ردمرز شدند، هوا سرد بود؛ نه آن‌قدر سرد که آدم یخ بزند، اما آن‌قدر که استخوان کودک بلرزد. مأموران آمدند؛ با صدای بلند، با تندی و با کلماتی که ریحانه معنایشان را نمی‌فهمید، اما لحن‌شان را چرا. پدرش را جلوتر بردند، مادرش گریه می‌کرد و ریحانه دست خواهر کوچکش را گرفته بود و فقط می‌لرزید. هیچ‌کس برایشان توضیح نداد چه می‌شود، کجا می‌روند، چرا باید بروند. فقط گفتند: «وسایلتان را جمع کنید.» در راهِ انتقال، ریحانه بارها ترسید؛ ترس از جدا شدن، ترس از گم شدن، ترس از مردانی که با نگاه‌های خشن به آن‌ها خیره می‌شدند. در یکی از توقف‌ها، وقتی مادرش برای گرفتن آب پایین رفت، یکی از مأموران دست ریحانه را کشید و با صدایی که هنوز در گوشش زنگ می‌زند گفت: «ساکت باش.» او نمی‌داند آن لحظه دقیقاً چه شد؛ فقط می‌داند که قلبش آن‌قدر تند می‌زد که فکر می‌کرد می‌میرد. بعدش گریه کرد، اما بی‌صدا؛ چون یاد گرفته بود گریهٔ دختر، بعضی وقت‌ها خشم می‌آورد. در مرز، همه‌چیز شلوغ بود. زن‌ها، مردها، کودک‌ها؛ همه خسته، همه خاک‌آلود، همه با چشمانی که امید در آن کم‌رنگ شده بود. ریحانه در آن ازدحام چند بار زمین خورد. کسی دستش را نگرفت. وقتی دوباره ایستاد، زانویش خون می‌آمد، اما دردش را نگفت. او همان‌جا فهمید که اگر حرف نزند، کمتر آسیب می‌بیند؛ یا دست‌کم، این‌طور فکر می‌کرد. بعد از ردمرز، خانواده از هم پاشید. پدر مجبور شد برای کار به ولایت دیگری برود، مادر با دو کودک کوچک‌تر پیش اقوام دور رفت و ریحانه را به خانه‌ی یکی از فامیل‌ها در هرات سپردند. گفتند: «این‌جا امن است، این‌جا مراقبش هستند.» اما هیچ‌کس نپرسید خود ریحانه چه می‌خواهد، یا اصلاً آیا هنوز توانِ خواستن دارد یا نه. خانه‌ی فامیل، خانه‌ای است پر از آدم و کم از مهربانی. ریحانه در گوشه‌ای از اتاق می‌خوابد؛ جایی که شب‌ها صدای بحث و دعوا از دیوارهای نازکش عبور می‌کند. روزها باید کار کند: ظرف بشوید، خانه را جارو کند، از کودکان کوچک‌تر نگه‌داری کند. اگر اشتباه کند، اگر چیزی بریزد، اگر کمی کندتر حرکت کند، صدای تند می‌آید؛ گاهی هم دست. ریحانه می‌گوید بعضی وقت‌ها، وقتی خسته است یا دلش گرفته، بهانه می‌گیرند. می‌گویند: «از ایران آمده‌ای، نمک‌نشناس هستی.» یا می‌گویند: «اگر ما نبودیم، تو زیر آفتاب گدایی می‌کردی.» این جمله‌ها مثل سنگ در دلش می‌افتد. او احساس می‌کند بار اضافی است؛ چیزی که تحملش می‌کنند، نه انسانی که دوستش داشته باشند. شب‌ها، وقتی همه می‌خوابند، ریحانه بیدار می‌ماند. سقف را نگاه می‌کند و صحنه‌های مرز دوباره زنده می‌شوند؛ صدای فریاد، نگاه‌های خشن، دست‌هایی که اجازه نمی‌دادند کودک بماند. گاهی از خواب می‌پرد، با نفس تند، با گلویی که می‌سوزد. کسی حالش را نمی‌پرسد. فقط می‌گویند: «خواب بد دیده‌ای، ساکت باش.» او دیگر از گفتن دردش می‌ترسد. وقتی یک‌بار به زن فامیل گفت که دلتنگ مادرش است، جواب شنید: «گریه نکن، ما هم مشکل داریم.» وقتی گفت که از کتک می‌ترسد، گفتند: «اگر خوب باشی، کسی کارت ندارد.» ریحانه کم‌کم یاد گرفت سکوت کند؛ سکوتی که سنگین‌تر از هر فریادی است. ریحانه دوازده‌ساله است، اما نمی‌داند بازی چیست. نمی‌داند مکتب یعنی چه، جز تصویری که هنوز در ذهنش مانده: کودکانی با لباس تمیز و کتاب‌هایی که بوی نو می‌دهند. او حالا بیشتر از سنش می‌فهمد؛ می‌فهمد که مرز فقط خط روی نقشه نیست، مرز جایی است که کودکی آدم تمام می‌شود. در کوچه‌های هرات، وقتی از کنار دخترانی می‌گذرد که با خنده راه می‌روند، سرش را پایین می‌اندازد. احساس می‌کند با آن‌ها فرق دارد؛ انگار چیزی از او گرفته شده که دیگر برنمی‌گردد. نه ایران او را خواست، نه افغانستان برایش آغوش باز کرد. میان دو دنیا مانده است؛ دنیایی که او را بزرگ‌تر از سنش دید، اما هیچ‌وقت به‌عنوان انسان نگاهش نکرد. ریحانه هنوز زنده است، نفس می‌کشد، راه می‌رود، کار می‌کند. اما درونش، دختری کوچک نشسته که از ترس می‌لرزد و جرأت ندارد صدایش را بلند کند. او نمی‌داند آینده‌اش چه می‌شود. فقط می‌داند که اگر کسی دستش را نگیرد، این سکوت، این خشونت، این غربت، او را آرام‌آرام خواهد شکست؛ بی‌آن‌که کسی بشنود. و این، قصه‌ی یک کودک است؛ کودکی که نه جنگ را انتخاب کرد، نه مهاجرت را، نه مرز را. اما همه‌ی این‌ها، زندگی‌اش را انتخاب کردند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 117 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که با حمایت اهداکنندگان، فضاهای امن برای آموزش، آموزش معلمان و امکانات دیگر در افغانستان فراهم می‌کند تا کودکان بتوانند حتی در شرایط اضطراری به یادگیری ادامه دهند. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای در حساب کاربری ایکس خود بر اهمیت حمایت و فراهم‌سازی زمینه آموزش در افغانستان تاکید کرده است. سازمان ملل پیش‌تر اعلام کرده بود که محدودیت‌های شدید بر آموزش، کار و حضور اجتماعی همچنان بر زندگی میلیون‌ها زن و دختر در افغانستان سایه افکنده و فرصت‌های آنان برای مشارکت در جامعه را کاهش داده است. علاوه بر این، حوادث طبیعی مانند زمین‌لرزه‌ها در برخی ولایت‌ها سبب تخریب مکاتب و اختلال در روند آموزش شده است. برنامه اسکان بشر سازمان ملل گزارش داده که مکتب «قوش‌آسیاب» در هرات که در پی زمین‌لرزه تخریب شده بود، بازسازی شده و اکنون برای ۸۰۰ دانش‌آموز آماده آموزش است. این مکتب در حالی باسازی می‌شود که در بیش از چهارسال گذشته، دختران بالاتر از صنف شش به‌دلیل وضع محدودیت‌ها، از رفتن به مکتب محروم شدند. باید گفت که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 93 بازدید

مسوولان در فرماندهی پولیس ولایت دایکندی می‌گویند که دو دختر جوان در ولسوالی میرامور این ولایت براثر زغال‌گرفتگی جان باخته‌اند. غلام‌علی جاوید، سخنگوی فرماندهی پولیس دایکندی گفته است که این رویداد (دوشنبه‌شب، ۱۵ جدی) در داخل یک دواخانه در روستای «ونکه اسکان» از مربوطات ولسوالی میرامور رخ داده است. وی در ادامه تاکید کرده است که قربانیان ۱۷ و ۱۹ ساله بودند و هنگام کار در دواخانه دچار زغال‌گرفتگی شده و جان باخته‌اند. سخنگوی فرماندهی پولیس ولایت دایکندی گفته است که باشندگان محل حوالی ساعت ۷:۳۰ دقیقه‌ی صبح روز (سه‌شنبه، ۱۶ جدی) از این رویداد مطلع شدند. او اضافه کرده است که تیمی برای بررسی این رویداد به ساحه اعزام شده و تحقیقات جریان دارد. باید گفت که در فصل سرما در افغانستان خانواده‌ها از گاز و زغال‌سنگ جهت گرمایش خانه‌ها استفاده می‌کنند که هرازگاهی باعث حوادث مرگ‌بار گازگرفتگی و زغال‌گرفتگی می‌شود. پیش از این از ولایت‌های دیگر کشور نیز مرگ افراد براثر گازگرفتگی گزارش شده است. بی‌احتیاطی و عدم امکانات معیاری از عوامل این حادثه دانسته می‌شود. مسمومیت با منوکسیدکربن می‌تواند طیف وسیعی از علائم را شامل شود که در بیماری های مختلفی دیده می‌شود، متاسفانه بسیاری از این علائم شبیه به علائم سرماخوردگی است و اکثر افراد فکر می‌کنند به دلیل سردی هوا دچار سرماخوردگی شده‌اند و سعی در خوابیدن می‌کنند. سردرد، ضعف جسمانی، سرگیجه و بی قراری، تهوع و استفراغ، خمیازه کشیدن بیش ازحد، کاهش دید، حالت خواب آلودگی شدید، کسلی، خستگی و کاهش قدرت عضلانی و … از جمله مهم‌ترین این علائم است.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 108 بازدید

دفتر کمک‌های بشردوستانه اتحادیه اروپا در آسیا درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که زمینه آموزش برای پنج هزار و ۲۵۰ کودک در افغانستان فراهم شده است. این دفتر امروز (سه‌شنبه، ۱۶ جدی) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که این کودکان پیش از آن به آموزش دسترسی نداشتند. دفتر کمک‌های بشردوستانه اتحادیه اروپا در ادامه تاکید کرده است که صنف‌های «جامعه‌محور»  راه‌اندازی شده‌اند تا کودکان محروم از آموزش بتوانند بیاموزند و آینده خود را بسازند. در حالی این نهاد از دسترسی کودکان به آموزش خبر می‌دهد که یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد می‌گوید که چهار میلیون کودک در افغانستان از آموزش محروم هستند. یونیسف می‌افزاید که بیش‌تر کودکان به دلیل نبود ساختمان مکتب، کمبود آب آشامیدنی، نبود خدمات بهداشتی و کمبود معلم از آموزش محروم‌اند. همچنین حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 232 بازدید

او هنوز به دنیا نیامده بود که سرنوشتش نوشته شد، اما هیچ‌کس هرگز زحمت نداد آن نوشته را برای خودش بخواند. در مزار شریف، جایی میان دیوارهای گلی و کوچه‌هایی که صدای پای دختران در آن همیشه محتاط بود، کودکی‌اش همچون شمعی نیم‌سوخته گذشت؛ نوری کم‌جان، عمری کوتاه، و بادی دائمی که تهدید می‌کرد هر لحظه خاموشش کند. او هنوز معنای «آینده» را درست نمی‌دانست که آینده‌اش را معامله کردند. هنوز فرق میان بازی و زندگی را نفهمیده بود که زندگی با تمام سنگینی‌اش روی شانه‌های نحیفش آوار شد. وقتی گفتند «باید عروس شوی»، نه گریه کرد، نه فریاد زد؛ چون از کودکی یاد گرفته بود که بعضی چیزها را نمی‌شود رد کرد، فقط می‌شود تحمل کرد. لباس عروسی برای تنش بزرگ بود، اما تقدیر بسیار بزرگ‌تر. دست‌هایی که او را به خانه‌ی شوهر بردند، دست‌های محافظ نبودند؛ دست‌هایی بودند که فقط تحویل می‌دادند، مثل باری که دیگر مسئولیتی بر دوش کسی نمی‌گذارد. خانه‌ی شوهر برایش خانه نشد؛ میدان آزمونی شد، جایی که هر اشتباه، چه واقعی و چه خیالی، بهایی داشت. در آن خانه، زن‌بودن یعنی نادیده‌گرفته‌شدن، و دخترک‌بودن جرمی نابخشودنی. نگاه‌ها تیز بودند، کلمات سنگین، و سکوت‌ها مرگبار. هر روز، بخشی از خودش را در گوشه‌ای از آن خانه جا می‌گذاشت؛ اول خنده‌اش، بعد اعتمادش، و بعد حتی تصورش از اینکه «من هم حق دارم». سال‌ها مثل سایه از رویش گذشتند، اما نه، آن‌ها سایه نبودند؛ سنگ بودند. بدنش زیر بار بارداری‌های پیاپی خم شد، اما روحش زیر بار تحقیرهای مداوم ترک برداشت. او مادر شد، نه از سر انتخاب، بلکه از سر اجبار؛ و مادری‌اش، به‌جای آن‌که پناهی باشد، باری شد که اجازه نمی‌داد فروبریزد، حتی وقتی تمام وجودش خواهان شکستن بود. شب‌ها، وقتی کودکانش خواب بودند، او بیدار می‌ماند؛ نه برای رویا دیدن، بلکه برای فکر کردن. فکر به اینکه آیا زندگی همیشه همین‌قدر تنگ است؟ آیا زن بودن یعنی همیشه مقصر بودن؟ آیا جایی در این دنیا هست که دختری خسته را فقط به‌عنوان انسان ببیند؟ نه وسیله، نه بار، نه سکوت؟ وقتی به کابل آمدند، شهر بزرگ‌تر شد، اما فضای نفس کشیدنش کوچک‌تر. در کابل، خشونت لباس متمدن‌تری به تن داشت؛ کمتر فریاد، بیشتر فشار. کمتر ضربه‌ی آشکار، بیشتر خردشدن آرام. او در میان ازدحام شهر گم شد؛ زنی بی‌نام در دریایی از بی‌تفاوتی. ساختمان‌ها بالا می‌رفتند، اما امید او پایین‌تر می‌آمد. در بیست‌وپنج‌سالگی، چهار فرزند داشت و صورتی که سال‌ها زودتر از زمانش پیر شده بود؛ نه از سن، بلکه از فکر، نه از کار، بلکه از دردهای ناگفته. بدنش هنوز حرکت می‌کرد، اما روحش سال‌ها بود که زخمی راه می‌رفت. بارها به مرزی رسید که ادامه‌دادن شبیه ناممکن بود؛ مرزی که آدم نمی‌خواهد ناپدید شود، فقط آرزو دارد درد متوقف شود. اما هر بار، چیزی او را نگه می‌داشت: صدای نفس‌های کودک، نگاه ترسیده‌ی فرزندی که جهان را فقط از پشت شانه‌های مادرش می‌دید. او قهرمان نبود چون پیروز شده بود؛ قهرمان بود، چون باختنِ کامل را نپذیرفت. هر صبح که از خواب برمی‌خاست، تصمیمی نانوشته می‌گرفت: «امروز هم باید بگذرد.» نه برای خودش، بلکه برای چهار زندگی کوچک که ایستادنشان به ایستادن او وابسته بود. او یاد گرفت با قلبی ترک‌خورده دوست بدارد، با بدنی خسته کار کند، و با روحی زخمی دوام بیاورد. گاهی کنار پنجره می‌ایستاد و به کابل نگاه می‌کرد؛ به شهری که می‌توانست هزاران فرصت داشته باشد، اما برای او فقط هزاران سؤال داشت: آیا روزی کسی صدایش را خواهد شنید؟ آیا عدالت فقط کلمه‌ای در کتاب‌هاست؟ آیا دختران پس از او نیز مجبور خواهند بود همان مسیر تکراری و پررنج را طی کنند؟ او هنوز می‌ترسد، هنوز محتاط است، هنوز شب‌ها با کوچک‌ترین صدا از جا می‌پرد؛ اما چیزی در او هست که نشکسته: توان زنده‌ماندن در بدترین شرایط، توان مادر ماندن در جهانی که مادرها را فراموش می‌کند. داستان او، فقط داستان یک زن نیست؛ داستان نسلی‌ است که در کودکی پیر شد، دخترانی که انتخاب نداشتند، و زنانی که با وجود همه‌چیز، هنوز نفس می‌کشند. او هنوز ایستاده است. و همین، در دنیایی که بارها خواست او را بشکند، بزرگ‌ترین مقاومت است. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 121 بازدید

منابع محلی از ولایت غور می‌گویند که یک مرد در غور قصد داشته است دختر خردسالش را به‌دلیل مشکلات اقتصادی و فقر به فروش برساند. ویدیویی که امروز (دوشنبه، ۸ جدی) در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده نشان می‌دهد که مردی به نام شیرعلی به‌دلیل گرسنگی، مشکلات اقتصادی، نبود غذا و مواد سوخت، مجبور شده دختر خردسالش را برای تامین نیازهای خانواده‌اش به فروش برساند. منبع تاکید کرده است که تا اکنون کسی حاضر نشده است، دختر این خانواده بخرد و مقام‌های محلی نیز به مشکلات این خانواده رسیدگی نکرده است. همچنین رسانه‌های محلی گزارش داده‌اند که این خانواده در شرایط بسیار سخت زند‌گی می‌کنند و حتا از حداقل امکانات برای غذا و گرما در فصل زمستان برخوردار نیستند. منبع در ادامه افزوده است که باید دولت و تاجرین به مشکلات این خانواده رسیدگی نکنند و اجازه ندهند دخترشان را به فروش بگذارد. منبع در بخشی از صحبت‌هایش نهادهای امدادرسان را به سهل‌انگاری متهم نموده و خواستار کمک‌رسانی عاجل شده است. این رویداد نگرانی‌ها درباره وضعیت معیشتی خانواده‌های فقیر در مناطق دورافتاده و بحران فقر شدید در زمستان افغانستان را افزایش می‌‌دهد. این در حالی است که پیش از این نیز گزارش‌های نشر شده بود که چند خانواده در شهرک سبز هرات، به‌دلیل فقر و مشکلات اقتصادی، دختران خوردسال شان را در بدل پول به‌فروش رسانده بودند. باید گفت که از چهار سال به این طرف، فقر و مشکلات اقتصادی در افغانستان به دلیل کاهش بودجه‌های حمایتی و کمک‌های بشردوستانه، نسبت به هر زمان دیگر به شدت افزایش یافته است. برنامه جهانی غذا (WFP) سازمان ملل نیز هشدار داده است که بیش از ۱۷ میلیون تن در افغانستان این زمستان با ناامنی غذایی شدید روبه‌رو خواهند بود.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 157 بازدید

رفیع‌اللّٰه احمدزى، پناه‌جوی افغانستانی به جرم تجاوز به یک دختر ١٧ ساله در اسکاتلند به ٩ سال زندان محكوم شد. پولیس اسکاتلند روز گذشته (سه‌شنبه، ۲ جدی) با نشر اعلامیه‌ای گفته است که اين رویداد در عقرب سال گذشته در یک پارک در اسكاتلند رخ داده بود و آقای احمدزی اتهام تجاوز را رد کرد و گفت که یک رابطه جنسی مبتنی بر رضایت بود. توماس ولش، قاضی دادگاه عالی ادینبرو در اسکاتلند این رویداد را «وحشتناک و خشونت‌آمیز» توصیف کرد. رفیع‌الله احمدزی متهم به اتهام تهدید و رفتار آزارگرانه نیز محکوم شناخته شد. شاون الکساندر، وکیل مدافع این پناه‌جوی افغانستانی گفته است که احمدزی متولد افغانستان است و در سال ۲۰۲۳ میلادی پس از یک سفر طولانی و دشوار به بریتانیا رسیده است. همچنین آقای احمدزی گفته است که در دوران نوجوانی به اردوی ملی افغانستان پیوسته بود، اما پس از تصرف منطقه توسط حکومت فعلی بازداشت شد. به گفته‌ی او، وی موفق شده همراه با چند زندانی دیگر از زندان حکومت سرپرست فرار کند، اما هنگام فرار یک گلوله به بازویش اصابت کرده است. وکیل مدافع احمدزی تاکید کرد که صدور حکم زندان در این پرونده اجتناب‌ناپذیر است، اما هشدار داد که موکلش ممکن است با خطر اخراج به کشوری روبرو شود که جانش در آن تهدید خواهد شد. پولیس اسکاتلند نیز در بیانیه‌ای اعلام کرد: «رفیع‌الله احمدزأی اکنون با پیامدهای اعمال خود روبه‌رو خواهد شد. ما امیدواریم این محکومیت و حکم صادرشده پیام روشنی بدهد که خشونت جنسی هیچ جایگاهی در جامعه ما ندارد.»

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 167 بازدید

روزنامه نیویورک پست گزارش داده است که چندین دختر نوجوان افغانستانی در ابوظبی ادعا کردند که در جریان تخلیه از افغانستان از سوی مردان مسن‌تری که برخلاف میل‌شان مجبور به ازدواج با آن‌ها شده بودند، مورد آزار جنسی قرار گرفتند. این روزنامه با نشر گزارشی گفته است که برخی دختران ادعا کردند که برای یافتن جا در پروازهای تخلیه، به ازدواج اجباری واداشته شدند. روزنامه نیویورک پست تاکید کرده است که گزارش‌های مشابهی از پناه‌جویانی که به پایگاه «فورت مک‌کوی» در ایالت ویسکانسین منتقل شده بودند نیز منتشر شده است. در گزارش آمده است که پیش از این نیز گزارش‌هایی وجود داشته که نشان می‌داد برخی از افغانستانی‌هایی که در کنار نیروهای آمریکایی می‌جنگیدند، دست به جنایت‌های سنگین از جمله نگه‌داشتن پسران به‌عنوان برده جنسی زده‌اند. در ادامه آمده است که حکومت آمریکا تمایل چندانی به پیگیری و مجازات عاملان این جرایم نشان نداده است. به‌جای جلوگیری از ورود قاچاقچیان کودک به خاک آمریکا، وزارت خارجه مسوولیت را به نهادهای دیگر موکول کرده است. در یکی از گزارش‌های داخلی وزارت خارجه آمده است که کارکنان پذیرش در فورت مک‌کوی با چند مورد از دختران زیرسن قانونی روبرو شده‌اند که به‌عنوان «همسر» مردان بزرگسال افغانستانی معرفی می‌شدند و حتی خانواده‌های چندهمسری نیز وجود داشته است. اما به‌جای بررسی جدی، وزارت خارجه این گزارش‌ها را «موردی و غیررسمی» خواند و عملا آن‌ها را کنار گذاشت. روزنامه نیویورک پست افزوده است که دفتر اسکان مجدد افغان‌ها در وزارت خارجه آمریکا نقش مهمی در این بی‌توجهی داشته است. افشاگران گفته‌اند نه‌تنها قاچاق کودکان جدی گرفته نشد، بلکه بسیاری از بررسی‌های امنیتی معمول نیز انجام نشده است؛ از جمله بررسی نام‌ها برای شناسایی سابقه‌های مشکوک یا اطلاعات منفی موجود در پرونده‌های دولتی. در گزارش آمده است که حتی در برخی موارد، طبق تحقیقات رسمی، به کارکنان گفته شده بود پرونده‌هایی را پیگیری کنند که نام افرادشان با نام مظنونان در فهرست‌های تروریستی یا جنایی شباهت داشت. بعد از حمله یک پناه‌جوی افغانستانی به دو عضو گارد ملی آمریکا در نوامبر گذشته، دوباره توجه‌ها به روند تخلیه افغان جلب شده است. این روزنامه می‌گوید با توجه به وعده حکومت ترامپ برای بررسی دوباره پرونده‌ها، حالا زمان آن رسیده است که موضوع قاچاق و آزار کودکان در جریان خروج از افغانستان به‌طور جدی بررسی و پیگیری شود.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 191 بازدید

حامد کرزی، رییس جمهور پیشین افغانستان درتازه‌ترین مورد اعلام کرد که امیدوار است «برای آینده روشن افغانستان»، مکاتب و دانشگاه‌ها به روی دختران بازگشایی شود تا بتوانند روی پای خود بایستند و در خدمت کشور قرار گیرند. آقای کرزی امروز (شنبه، ۲۹ قوس) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که علم و دانش، اصلی‌ترین ابزار پیشرفت و عزت هر جامعه است. وی در بخشی از پیامش تاکید کرده است: «واضح است که دانش و فهم، وسیله اصلی پیشرفت و افتخار در هر جامعه‌ای است. برای خودکفایی کشور عزیزمان، به صدها هزار پزشک، مهندس، اقتصاددان، متخصص فناوری و سایر رشته‌های مرد و زن نیاز است.» او در ادامه افزوده است: «بر این اساس، از همه دانش‌آموزان می‌خواهم که سخت تلاش کنند و در علوم علمی و اجتماعی به مدارج عالی دست یابند.» رییس جمهور پیشین افغانستان این سخنان را به مناسب پایان سال تحصیلی و آمادگی دانش‌آموزان به امتحان کانکور بیان کرده که در آن دختران از رفتن به مکتب و اشتراک در کانکور محروم هستند. حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 229 بازدید

خبرگزاری رویترز گزارش داده است که دو پناه‌جوی نوجوان اهل افغانستان به اتهام تجاوز به یک دختر ۱۵ساله در بریتانیا به حبس طولانی محکوم شدند. رویترز گزارش داد که دختر قربانی در زمان تجاوز مست بود اما توانسته بود ویدیویی از خود ضبط کند. این دو نوجوان اهل افغانستان این دختر را از دوستانش جدا کردند و در یک پارک به وی تجاوز کردند. در این ویدیو که در جلسه دادگاه پخش شد، صدای گریه بلند و فریادهای او شنیده می‌شد که «لطفاً کمکم کنید، رهایم کنید، می‌خواهم خانه بروم.» در گزارش آمده است که دادگاه «جان جهانزیب»، ۱۷ ساله را به بیش از ۱۰ سال و «اسرار نیازل»، ۱۷ ساله را به بیش از ۹ سال زندان محکوم کرد. وکیل نیازل گفت که پدر موکلش عضو ارتش پیشین افغانستان بود و سال گذشته توانست از مسیر کانال مانش به بریتانیا بیاید. جهانزیب نیز سال گذشته از این مسیر و پس از چندبار تلاش ناکام وارد بریتانیا شده بود. خبرگزاری رویترز گزارش داده است که سیلویا بِرتودانو، قاضی دادگاه گفته است که این دوپناه‌جوی افغانستانی پس از ختم دوره زندان مستحق اخراج از بریتانیا خواهند بود. او تاکید کرده است که آنها به اعتماد عمومی و وضعیت دیگر پناه‌جویان، خیانت کرده‌اند. این در حالی است که ماه گذشته نیز یک شهروند افغانستان در بریتانیا به تجاوز به یک دختر ۱۲ ساله اعتراف کرد. قابل ذکر است که این جرایم پناه‌جویان بار دیگر به بحث‌های سیاسی داغ حول پناه‌جویان در بریتانیا دامن زده و فشارها بر حکومت کی‌یر استارمر برای جلوگیری از ورود مهاجران غیرقانونی از مسیر کانال مانش را افزایش داده است.

ادامه مطلب