برچسب: دختران

10 ماه قبل - 524 بازدید

در دل کوچه‌های پر ازدحام شهر نو کابل، جایی‌که زندگی میان صدای ریکشاها، موترهای دودزا و فروشنده‌های خسته می‌گذرد، دختری به نام مریم زندگی می‌کند. مریم، روزی نه‌چندان دور – وقتی هنوز اندکی امید برای دختران باقی بود – یکی از ورزشکاران دوچرخه‌سواری افغانستان بود. دخترکی با چشمانی پر از رؤیا و دلی آکنده از امید که باور داشت می‌تواند روزی پرچم افغانستان را در میدان‌های بین‌المللی بر دوش بکشد. از همان کودکی، وقتی پدرش برایش یک دوچرخه‌ی رنگ‌ورورفته خرید، گویی دنیایی تازه به رویش گشوده شد. آن روزها، وقتی خورشید کابل بر کوچه‌های خاکی می‌تابید، مریم با دوچرخه‌اش در کوچه‌ها می‌چرخید و خودش را در میانه‌ی یک مسابقه‌ی جهانی تصور می‌کرد. پدرش همیشه به او می‌گفت: «دخترم، زندگی پر از دشواری است، اما کسی که آرزو داشته باشد و سختی‌ها را به جان بخرد، روزی به جایی می‌رسد.» مریم این حرف‌ها را با جان و دل می‌شنید. مادرش گاهی نگران بود؛ او خوب می‌دانست که جامعه چه نگاه سنگینی به ورزش دختران دارد. اما عشق مریم به دوچرخه‌سواری چنان شعله‌ور بود که هیچ‌کس نمی‌توانست مانعش شود. او به تیم محلی دوچرخه‌سواری دختران پیوست. با وجود همه‌ی دشواری‌ها، نگاه‌های سنگین، و دشنام‌های رهگذران، وقتی با هم‌تیمی‌هایش در جاده‌ها رکاب می‌زد، چنان احساس آزادی می‌کرد که هیچ چیز دیگر برایش اهمیت نداشت. در سال‌های پایانی مکتب، وقتی مریم در یکی از مسابقات کوچک شهری شرکت کرد و توانست مقام دوم را به دست آورد، برق امید در چشمانش دوچندان شد. خودش را بر سکوی پیروزی می‌دید و در دل می‌گفت: «این تازه آغاز است… روزی خواهم رسید.» اما روزگار، بی‌رحم‌تر از آن بود که بگذارد آرزوهای یک دختر در کابل، به‌سادگی پر و بال بگیرد. با تغییر اوضاع کشور، یکی‌یکی دروازه‌های ورزش به روی دختران بسته شد. ورزشگاه‌ها خاموش شدند، تیم‌ها از هم پاشیدند و مربی‌ها پراکنده گشتند. مریم هنوز دوچرخه‌اش را در گوشه‌ی اتاق نگه می‌داشت، اما هر بار که نگاهش به آن می‌افتاد، دلی پر از حسرت بر سینه‌اش می‌کوبید. روزهایی را به یاد می‌آورد که با موهای بسته‌شده زیر کلاه ایمنی، عرق‌ریزان در گرمای تابستان رکاب می‌زد و حس می‌کرد به‌سوی آینده می‌تازد. اما حالا، همان آینده مانند دیواری بلند و تاریک پیش چشمش ایستاده بود؛ عبورناپذیر و سهمگین. زندگی‌اش به‌کلی تغییر کرد. برای کمک به خانواده، ناگزیر شد همراه مادر و خواهرانش به قالین‌بافی رو آورد. در اتاقی کوچک و نیمه‌تاریک، بر چوکی‌های کوتاه می‌نشستند و تار و پود قالین را با دست‌های‌شان به‌هم می‌بافتند. دست‌هایی که زمانی فرمان دوچرخه را در اختیار داشتند، حالا پینه بسته و زخم‌خورده شده بودند. انگشتانش از بس با تارهای خشک و زِبر قالین سروکار داشتند، سرخ و ورم‌کرده می‌شدند. مریم گاهی آه می‌کشید و می‌گفت: «چنان درد می‌کشم که شب‌ها خوابم نمی‌برد… اما چاره‌ای نیست. اگر ما کار نکنیم، نان خانه از کجا بیاید؟» بعدتر، برای این‌که درآمد خانواده بیشتر شود، مریم به خیاطی نیز روی آورد. در دکان‌های کوچک خیاطی در شهر نو، ساعت‌ها پشت چرخ خیاطی می‌نشست و لباس‌های مردم را می‌دوخت. هر بار که پارچه‌ای را زیر سوزن چرخ هدایت می‌کرد، در دلش آه می‌کشید و می‌گفت: «کاش به‌جای این سوزن، هنوز فرمان دوچرخه زیر دستانم بود.» اما با همه‌ی تلخی‌ها و سختی‌ها، روح مریم هنوز از امید خالی نشده است. گاهی شب‌ها، وقتی همه‌ی اهل خانه به خواب رفته‌اند، او پرده‌ی اتاق را کنار می‌زند و به چراغ‌های پراکنده‌ی کابل نگاه می‌کند. در خیال، رکاب می‌زند؛ جاده‌ها را پشت سر می‌گذارد، جمعیتی را تصور می‌کند که برایش کف می‌زنند، و در پایان مسابقه، پرچم افغانستان را با غرور بر شانه‌اش می‌اندازند. این خیال‌ها تنها سرمایه‌ای است که دلش را گرم نگه می‌دارد. مریم می‌گوید: «اگر امید نباشد، آدم مثل چراغ بی‌روغن خاموش می‌شود. من شاید امروز قالین می‌بافم و خیاطی می‌کنم، اما باور دارم روزی دوباره رکاب خواهم زد… شاید همین‌جا در کابل، شاید در جایی دیگر… مهم این است که تسلیم نشوم.» زندگی در شهر نو آسان نیست. کرایه‌ی خانه سنگین است، نانِ روزانه به دشواری تهیه می‌شود و هر روز خبرهای تازه‌ای از فقر و محدودیت می‌رسد. با این‌همه، مریم سعی می‌کند لبخند بزند و زندگی کند. وقتی کودکان همسایه را می‌بیند، برای‌شان از روزهای دوچرخه‌سواری‌اش قصه می‌گوید. آن‌ها با چشمانی پر از شگفتی گوش می‌دهند و یکی ازشان می‌گوید: «خواهر مریم، کاش ما هم می‌توانستیم مثل تو دوچرخه‌سواری کنیم.» و او در دل، با اندوهی که پشت لبخندش پنهان کرده، می‌گوید: «کاش شما مجبور نباشید مثل من… فقط در خاطره‌ها رکاب بزنید.» هر بار که به قالین نیمه‌کاره نگاه می‌کند، زیر لب می‌گوید: «این تار و پود، مثل زندگی من است؛ هر گره‌اش درد دارد، اما اگر ادامه بدهم، روزی تصویری زیبا می‌سازد.» همین اندیشه، همان نوری‌ست که او را از غرق شدن در تاریکی نجات می‌دهد. مریم هنوز هم دوچرخه‌ی قدیمی‌اش را در گوشه‌ی اتاق نگه داشته؛ زنجیرش زنگ زده، رنگش پریده و تایرش سال‌هاست که هوا ندارد، اما دلش رضا نمی‌دهد آن را بفروشد یا دور بیندازد. با نگاهی که از عشق و دلتنگی پر است، می‌گوید: «این دوچرخه، مثل تکه‌ای از قلبم است. اگر از من بگیرندش، انگار گذشته و آینده‌ام را از من گرفته‌اند.» او هنوز امیدوار است؛ امید دارد روزی دوباره دروازه‌های ورزش به روی دختران باز شود. می‌گوید: «شاید دیگر آن‌قدر جوان نباشم، شاید توان رقابت نداشته باشم، اما اگر این فرصت دوباره بیاید، باز هم رکاب می‌زنم. حتی اگر هیچ مقامی نگیرم… فقط می‌خواهم آزادی را دوباره با تمام وجود حس کنم.» مریم، روایت هزاران دختر افغان است که رؤیاهای‌شان زیر غبار سنگین محدودیت‌ها مدفون شده، اما هنوز، شعله‌ای کوچک از امید را در دل نگه داشته‌اند؛ شعله‌ای که در میان تاریکی کابل، آرام اما سرسخت، می‌سوزد و نشان می‌دهد که آرزو، هیچ‌گاه نمی‌میرد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


10 ماه قبل - 394 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد برای افغانستان بار دیگر بر لزوم بازگشایی مکاتب دخترانه بالاتر از صنف ششم از سوی حکومت سرپرست تاکید کرده است. شیما سن گوپتا، مدیر بخش محافظت از کودکان یونیسف امروز (سه‌شنبه، ۱ میزان) گفته است که آینده افغانستان به آموزش دختران و زنان وابسته است. وی در ادامه تاکید کرده است که آموزش تنها به معنای یادگیری نیست، بلکه نقش مهمی در محافظت از دختران در برابر ازدواج‌های زودهنگام نیز دارد. یونیسف در ادامه افزوده است: « چهار سال از زمانی که دختران افغانستان از کلاس‌های درس بالاتر از کلاس ششم محروم بودند، می‌گذرد. ​​یونیسف از مقامات بالفعل می‌خواهد که این ممنوعیت را لغو کنند و اجازه دهند هر دختری از صنف ششم فراتر آن آموزش ببیند.» صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد پیش‌تر نیز بر بازگشایی مکاتب دخترانه بالاتر از صنف ششم تاکید کرده بود. همچنین حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. حکومت فعلی در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران بست، در حالی که ‏بخش صحت افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش باز بماند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


10 ماه قبل - 392 بازدید

منابع محلی از ولایت فراه می‌گویند که اجساد سه دختر خردسال که اعضای یک خانواده بودند، از درون یک چاه در ولسوالی خاک سفید این ولایت پیدا شده است. دست‌کم دو منبع رسانه گوهرشاد گفته‌اند که اجساد این سه دختر پس‌ازچاشت روز گذشته (شنبه، ۲۹ سنبله) از روستای «سرجی» از مربوطات ولسوالی خاک سفید پیدا شده است. منبع تاکید کرد که این کودکان بین پنج تا ۱۰ سال سن داشتند و دو نفر آنان خواهر بوده و سومی دختر کاکای‌شان بودند. منبع در مورد دلیل قتل یا فوت این دختران معلومات ارائه نکرده است. همچنین فرماندهی پولیس فراه نیز پیدا شدن جسد این سه کودک دختر را تایید کرده است. این فرماندهی با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این دختران ۱۱ روز پیش از خانه‌های‌شان ناپدید شده بودند. فرماندهی پولیس ولایت فراه افزوده است که هنوز روشن نیست که این کودکان چگونه درون چاه افتاده و جان داده‌اند. قابل ذکر است که پس از تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست موارد متعددی از افتادن کودکان در درون چاه‌های آب در کشور گزارش شده است. همچنین چند وقت پیش، تلاش‌ها برای نجات یک کودک از چاه در ولسوالی «ده‌یک» ولایت غزنی به ناکامی انجامید و چهار امدادگر نیز به‌دلیل شارتی برق وسایل شان جان باختند. سراج‌الدین حقانی، سرپرست وزارت داخله‌ی حکومت سرپرست دستور داده است که روی تمام چاه‌ها باید پوشانده شود و با کسانی که از این دستور سرپیچی کند، برخورد صورت می‌گیرد.

ادامه مطلب


10 ماه قبل - 327 بازدید

در دل یکی از خشک‌ترین و دورافتاده‌ترین نقاط کشور، جایی میان کوه‌های خاموش خاکستری و زمین‌های ترک‌خورده از عطش، روستایی کوچک سال‌هاست که بی‌صدا و دور از چشم جهان، زندگی می‌کند. در این روستا نه خبری از برق پایدار است، نه اینترنتی که پنجره‌ای به بیرون بگشاید، و نه مدارسی که آینده‌ای روشن را نوید دهند. زندگی سال‌هاست که در میان خاک، فقر و سنت جریان دارد، و تنها صدای متفاوتی که گاه‌به‌گاه به گوش می‌رسد، زنگ مدرسه‌ای فرسوده است؛ مدرسه‌ای که آموزش در آن، تنها تا کلاس ششم ادامه دارد. در همین روستا، حدود بیست‌وچند سال پیش، دختری به دنیا آمد که نامش را ریحانه گذاشتند. پدرش کشاورزی خسته‌دل بود که جز چند هکتار زمین بایر و چند درخت نیم‌جان، سرمایه‌ای نداشت. مادرش زنی ساده اما پرتوان بود که با چرخ خیاطی سنگین روسی‌اش، لباس‌های کهنه‌ی خانواده را وصله می‌زد و با دلی قانع، به زندگی ادامه می‌داد. ریحانه در خانواده‌ای پرجمعیت و تهیدست بزرگ شد، جایی که هر تکه نان باید بین چند دهان تقسیم می‌شد، و هر لباسی، پیش از آن‌که به تن او برسد، از تن چند خواهر دیگر گذشته بود. ریحانه از همان کودکی باهوش بود. چشمانش همیشه دنبال چیزهایی می‌گشت که دیگران نمی‌دیدند. وقتی بچه‌ها توی خاک بازی می‌کردند، او می‌نشست و با برگ‌های خشک، الگوهایی برای لباس طراحی می‌کرد. ذهنش پر از تخیل بود، اما تخیلی دقیق و هدفمند. از همان سال‌های اول مدرسه، معلم‌ها فهمیدند که این دختر با بقیه فرق دارد. سریع یاد می‌گرفت، با دقت گوش می‌داد، و نکاتی را درک می‌کرد که دیگران به‌سادگی از کنارشان می‌گذشتند. اما در همان کلاس ششم، همه‌چیز تمام شد. نه معلمی ماند، نه مدرسه‌ای، و نه خانواده‌ای که حاضر باشد برای ادامه‌ی تحصیلِ ریحانه، قدمی به سوی شهر بردارد. ریحانه هیچ‌وقت نفهمید چرا. چرا باید کتاب‌هایش بسته شود، فقط چون دختر است؟ چرا نباید حق انتخاب داشته باشد؟ چرا باید پشت درهای بسته‌ی خانه، استعدادش خاموش شود، فقط چون مدرسه‌ای در کار نبود؟ پدرش گفته بود: «دختر باید پای سفره‌ی خودش بزرگ شه، نه در شهر غریبه.» و مادرش فقط سکوت کرده بود. اما برای ریحانه، همان سکوتِ مادر بلندترین فریاد دنیا بود. چیزی در درون ریحانه شکست، اما نه آن‌گونه که آدمی فروبریزد. او شکست، تا دوباره ساخته شود؛ مثل کوزه‌ای ترک‌خورده که تصمیم می‌گیرد از میان شکاف‌هایش نور عبور دهد. روزهای بسیاری را با اشک گذراند، شب‌هایی را با کتاب‌های قدیمی خواهرش تا سحر بیدار ماند، و در خلوت خود، به رؤیایی چنگ زد که شاید برای بسیاری از هم‌سن‌وسال‌هایش، مدت‌ها بود که مرده بود: رؤیای مفید بودن. مفید برای خودش، خانواده‌اش، و مهم‌تر از همه، برای دخترانی مثل خودش. روزی که برای اولین‌بار پشت چرخ خیاطی سنگین مادرش نشست، هیچ‌کس او را جدی نگرفت. نه پاهایش به پدال می‌رسید، نه دست‌های کوچکش بلد بودند نخ را درست از سوزن رد کنند. اما ریحانه دست نکشید. بارها پارچه‌ها را کج و ناصاف برید، بارها دوخت‌هایش پاره شد یا باز ماند، اما هر بار چیزی آموخت. شب‌ها کنار چراغ نفتی می‌نشست، برای خودش دفتری از الگوها درست می‌کرد و اسم لباس‌ها را با خودکار آبی تمرین می‌نوشت. شاید هر کسی جز او، در آن فضای خاکستری و بی‌امید، دل می‌داد و می‌رفت پی سرنوشت؛ اما ریحانه از آن روح‌هایی بود که آتش درونشان را هیچ تاریکی‌ای نمی‌تواند خاموش کند. سال‌ها گذشت و ریحانه توانست از دل همان اتاق تاریک و آن چرخ خیاطی خسته، مسیر تازه‌ای برای خودش بسازد. لباس‌هایی که می‌دوخت، کم‌کم به چشم آمدند؛ اول همسایه‌ها، بعد اقوام، و سپس زنانی از روستاهای دیگر برایش سفارش می‌دادند. با اولین پولی که پس‌انداز کرد، نه طلا خرید و نه لباس نو برای خودش. راهی بازار شهر شد و یک چرخ خیاطی دست‌دوم خرید. کمی بعد، چرخی دیگر و میز بزرگ‌تری به خانه آورد. کارگاهش را در یکی از اتاق‌های متروکه‌ی خانه‌ی پدری راه انداخت. دیوارهای گِلی را سفید کرد، پنجره‌ها را شست، پارچه‌ها را با دقت تا زد و چرخ‌ها را ردیف کنار هم چید. اما این کارگاه فقط برای خودش نبود. اولین کاری که کرد، این بود که چند دختر روستا را که ترک تحصیل کرده بودند، دور خودش جمع کرد؛ دخترانی که مثل خودش جایی برای رفتن نداشتند، دلشان می‌خواست مفید باشند، اما کسی به آن‌ها باور نداشت. ریحانه به آن‌ها خیاطی یاد داد، اما بیشتر از آن، برایشان «باور» دوخت. به آن‌ها یاد داد چطور قیچی به دست بگیرند، چطور الگو بخوانند، چطور مشتری جذب کنند، و از همه مهم‌تر، چطور به‌جای نشستن و منتظر ماندن برای معجزه، خودشان معجزه‌گر زندگی‌شان باشند. او همیشه می‌گفت: «اگه قرار بود صبر کنیم کسی نجات‌مان بدهد، باید تا ابد زیر خاک می‌ماندیم. حالا وقت‌ش است خودمان، خودمان رو از خاک دربیاریم.» کارگاه کوچک ریحانه، کم‌کم تبدیل شد به پناهگاهی برای دختران روستا. جایی که نه‌تنها مهارت یاد می‌گرفتند، بلکه از زندگی حرف می‌زدند، از آرزوها، از رؤیاهایی که هنوز زیر غبار نرفته بودند. بعضی‌ها لباس عروس دوختند، بعضی‌ها مانتو طراحی کردند، و یکی از شاگردهایش، با همان اینترنت محدود، فروش آنلاین را یاد گرفت. حالا محصولاتشان را به مشتریانی در شهرهای بزرگ می‌فروشند. با گذشت سال‌ها، کارگاه ریحانه دیگر فقط یک اتاق نبود. تبدیل شده بود به امید. امیدی که در کوچه‌های خاکی روستا می‌پیچید، در چشمان دخترانی دیده می‌شد که حالا درآمد دارند، در خانواده‌هایی که یاد گرفته‌اند دختر هم می‌تواند مستقل باشد، و در جامعه‌ای که کم‌کم می‌فهمد آموزش فقط به معنای مدرسه رفتن نیست؛ آموزش یعنی زنده نگه‌داشتن میل به رشد، حتی در سخت‌ترین شرایط. ریحانه هنوز همان دختر ساده و بی‌ادعاست. هنوز هر روز صبح، خودش چرخ‌ها را بررسی می‌کند، دفتر حساب را با همان خودکار آبی پر می‌کند، و با پارچه‌ها مثل جواهر رفتار می‌کند. اما حالا دیگر تنها نیست. حالا ده‌ها دختر هستند که از او آموخته‌اند چگونه نخ را از سوزن رد کنند—نه فقط برای دوختن لباس، بلکه برای دوختن زندگی. او همیشه می‌گوید: «من دانشگاه نرفتم، اما تمام زندگی، کلاس درس من بود. هیچ‌وقت اجازه ندادم بی‌تحصیلی‌ام بهانه‌ای برای عقب‌ماندنم باشد. چون یاد گرفتم دانستن فقط از مدرسه نمی‌آید. گاهی از دل همین خاک و فقر، می‌شود چیزهایی آموخت که در هیچ کتابی پیدا نمی‌شود.» اکنون ریحانه رؤیای بزرگ‌تری در سر دارد: ایجاد یک مرکز آموزشی در دل روستا؛ جایی که دختران نه‌فقط خیاطی، بلکه مهارت‌هایی مانند حسابداری، طراحی لباس، کار با نرم‌افزار، بازاریابی و حتی تولید محتوای دیجیتال بیاموزند. رؤیایی که شاید روزی، مسیر تازه‌ای برای هزاران «ریحانه‌ی دیگر» باز کند. ریحانه نه معلم رسمی است، نه استاد دانشگاه، و نه کارآفرینی با مدرک‌های پرزرق‌وبرق. اما در نگاه دخترانی که از او آموخته‌اند، او چراغی است که در تاریکی روشن مانده؛ نوری که از میان نخ‌ها، پارچه‌ها، و امیدهای دوخته‌شده عبور می‌کند و به قلب‌ها می‌تابد. و شاید این، کامل‌ترین شکل آموزش باشد؛ آموزشی که نه از پشت میز و تخته، بلکه از دل زندگی می‌جوشد و زخم را به زیستن بدل می‌کند. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


10 ماه قبل - 427 بازدید

رزا اوتونبایوا، رییس یوناما و نماینده ویژه دبیرکل سازمان ملل برای افغانستان اعلام کرده است که محرومیت دختران و زنان از آموزش، هزینه‌ای بلندمدت و سنگین برای افغانستان دارد. خانم اوتونبایوا در پایان ماموریت و آخرین گزارش خود به شورای امنیت سازمان ملل متحد گفته است که بسته‌ بودن مکاتب دخترانه بالاتر از صنف ششم در افغانستان، یک نسل را در معرض خطر جدی نابودی قرار داده است. وی به محدودیت‌ آموزشی دختران بالاتر از صنف ششم در افغانستان اشاره کرده و گفته است که این محدودیت سبب نگرانی و ناامیدی عظیم در میان جامعه‌ی افغانستان شده است. رزا اوتونبایوا در ادامه تاکید کرده است که بر اساس نظرسنجی بخش زنان سازمان ملل، اکثریت شهروندان افغانستان مخالف ممنوعیت آموزش دختران هستند. همچنین او در بخشی از گزارشش افزوده است که بانک جهانی برآورد کرده است که محدودیت‌های حکومت فعلی علیه آموزش دختران بالاتر از صنف ششم، سالانه ۱.۴ میلیارد دالر برای اقتصاد کشور هزینه دارد. وی تصریح کرد که افغانستان شاهد کاهش چشمگیر درگیری‌های گسترده و خشونت بوده، اما تا هنوز حضور گروه‌های افراطی، فقر بشری و اقتصادی و نگرانی‌های حقوق بشری همچنان پابرجاست. خانم اوتونبایوا می‌گوید که محدودیت‌های رو به افزایش علیه مردان، زنان، دختران و اقلیت‌ها توسط نیروهای امر به معروف حکومت سرپرست باعث نارضایتی فزاینده مردم شده است. در حالی نماینده ویژه دبیرکل سازمان ملل برای افغانستان از حقوق دختران افغانستان دفاع می‌کند که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. حکومت فعلی در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران بست، در حالی که ‏بخش صحت افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش باز بماند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


10 ماه قبل - 383 بازدید

سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که بیش از دو میلیون دختر در افغانستان به‌دلیل ممنوعیت تحصیل بالاتر از سطح ابتدایی از رفتن به مکتب محروم هستند. این سازمان امروز (چهارشنبه، ۲۶ سنبله) با نشر گزارشی گفته است که حدود هفت میلیون کودک در افغانستان به دلیل ممنوعیت‌ها و محدودیت‌های دیگر، در صنف‌های درسی حضور ندارند. سازمان ملل متحد در بخشی از گزارشش وضعیت نظام آموزشی افغانستان را نگران کننده خوانده و می‌گوید بحران آموزش دختران همچنان ادامه دارد. در گزارش آمده است که سازمان‌های ملل و شرکای آن، ممنوعیت آموزش دختران در افغانستان را محکوم کرده و از جامعه‌ی جهانی خواسته‌اند تا برای تضمین حق تحصیل تمام دختران و زنان اقدام کند. محدودیت‌ها در برابر تحصیل دختران در حالی ادامه دارد که مکاتب و دانشگاه‌ها چهار سال است بسته‌اند. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش باز بماند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


10 ماه قبل - 363 بازدید

کاترین راسل، مدیر اجرایی یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل در افغانستان، نسبت به افزایش مشکلات روانی و ازدواج‌های زودهنگام دختران ابراز نگرانی کرده و می‌گوید که میلیون‌ها دختر، اثرات مخرب محدودیت‌ها تجربه می‌کنند. یونیسف امروز (چهارشنبه ۲۶ سنبله) به نقل از کاترین گزارش داده است که تا پایان سال جاری میلادی، بیش از ۲.۲ میلیون دختر از رفتن به مکتب محروم خواهد شد و میلیون‌ها دختر، اثرات مخرب محدودیت‌های حکومت فعلی را تجربه می‌کنند. وی در ادامه تاکید کرده است که بازگشت مهاجران اهل افغانستان از ایران و پاکستان، بر شمار دختران محروم از آموزش افزوده است. مدیر اجرایی صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد افزوده است: «در حالی که میلیون‌ها کودک در سراسر جهان در این ماه به صنف‌های درسی بازمی‌گردند تا سال تحصیلی جدید را آغاز کنند، دختران افغانستان از این حق اساسی محروم‌اند. این یکی از بی‌عدالتی‌های تعیین‌کننده دوران ماست.» وی تصریح کرده است که دختران در افغانستان نه‌تنها از تحصیل، بلکه از ارتباط اجتماعی، رشد فردی، فرصت شکل‌دهی به آینده و تحقق ظرفیت‌های بالقوه خود محروم می‌شوند. کاترین راسل در ادامه هشدار داده است: «این ممنوعیت تهدیدی عمیق برای ثبات و پیشرفت بلندمدت کشور است. هیچ ملتی نمی‌تواند شکوفا شود وقتی نیمی از جمعیتش عقب مانده باشد. اگر افغانستان بخواهد به جلو حرکت کند، به مشارکت کامل زنان و مردان نیاز دارد تا نیروی کار مقاوم‌تری را به حرکت درآورد، توسعه اقتصادی را تقویت کند و نیازهای یک ملت در حال رشد را برآورده سازد.» او افزوده است: «یونیسف فوراً از مقامات بالفعل می‌خواهد که این ممنوعیت ویرانگر را لغو کنند و به هر دختر در افغانستان اجازه دهند تا به مدرسه برود، از صنف ششم و فراتر از آن.» چهار سال است که دختران افغانستان توسط حکومت فعلی از رفتن به مکتب و دانشگاه محروم شده‌اند. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش باز بماند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


10 ماه قبل - 523 بازدید

مجمع جهانی رهبران جوان درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که سلما نیازی، مدیرمسوول رسانه «افغان‌تایمز»، همراه با دو روزنامه‌نگار دیگر از کشورهای هند و پرو، برنده‌ جایزه‌ی «روزنامه‌نگار جوان سال ۲۰۲۵» این مجمع شده است. مجمع جهانی رهبران جوان با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این سه روزنامه‌نگار جوان براساس کارهای تأثیرگذاری که در کشورها و جوامع خود انجام داده‌اند، به‌عنوان برنده انتخاب شدند. در اعلامیه آمده است که فعالیت روزنامه‌نگاری سلما نیازی الهام‌بخش نسل جدیدی از روزنامه‌نگاران افغا‌نستان است و راه نجاتی برای حقیقت، مقاومت و صدای زنان تحت سرکوب ارائه می‌دهد. مجمع جهانی رهبران جوان تاکید کرده است که سلما نیازی پس از تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست بر افغانستان به پاکستان رفت و پس از دو سال «زندگی مخفیانه» در آن کشور، به دوبلین ایرلند منتقل شد. در ادامه آمده است که دختر اهل افغانستان از تبعید به کار خود ادامه داده و با تیمی از خبرنگاران و عکاسانی که در افغانستان مخفیانه کار می‌کنند، همکاری داشته است. همچنین مجمع جهانی رهبران جوان در بخشی از اعلامیه‌اش نوشته است که سلما نیازی در اپریل سال ۲۰۲۴ میلادی پادکست «اوپن مایک» را راه‌اندازی کرد و در آن ۵۰ زن جوان اهل افغانستان داستان‌های شخصی خود از تاب‌آوری را به اشتراک گذاشتند. مجمع جهانی رهبران جوان گفت که سلما نیازی شبکه‌ای از هشت خبرنگار و عکاس جوان را آموزش داده و همچنان با بیش از ۱۰۰ زن جوان همکار در سراسر کشور در ارتباط است. قابل ذکر است که سلما نیازی سومین خبرنگار از افغانستان است که پس از تسلط دوباره‌ی حکومت فعلی بر کشور، برنده جایزه‌ی روزنامه‌نگاری مجمع جهانی رهبران جوان می‌شود. باید گفت که در سال ۲۰۲۲ میلادی، لطف‌الله نجفی‌زاده، مدیرمسوول تلویزیون «آمو» و در سال ۲۰۲۳ میلادی زهرا جویا، مسوول «رسانه رخشانه» برنده این جایزه شده بودند.

ادامه مطلب


10 ماه قبل - 272 بازدید

تاج‌الدین اویواله، نماینده‌ی یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در ‏افغانستان اعلام کرده است که کودکان سنگین‌ترین بار زمین‌لرزه‌ی اخیر در شرق افغانستان ‏را بر دوش می‌کشند و به‌ویژه دختران با خطرات منحصربه‌فردی روبرو ‏هستند.‏ آقای اویواله این اظهارات را در یک نشست خبری در جنوا مطرح کرده و گفته است: «افغانستان بار دیگر در حال ‏دست‌وپنجه نرم کردن با تراژدی است و کودکان در انتهای بحرانی وخیم قرار ‏دارند.» وی در ادامه تاکید کرد که حداقل یک هزار و ۱۷۲ کودک در ‏زمین‌لرزه جان خود را از دست داده‌اند که بیش از نیمی از کل تلفات را تشکیل ‏می‌دهد و همچنان ۴۵ کودک از خانواده‌های خود جدا شده‌اند و ۲۷۱ نفر به‌تازگی یتیم شده‌اند. سازمان ملل با نشر آمارهای گفته است که زمین‌لرزه در شرق افغانستان دست‌کم جان بیش از ‏دو هزار و ۱۶۴ نفر را گرفته و بیش از سه هزار و ۴۲۸ نفر را زخمی کرده است.‏ نماینده‌ی صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل در ادامه افزوده است که مثل همیشه در چنین بلایایی، کودکان سنگین‌ترین ‏بار را به دوش می‌کشند و در مجموع، بیش از نیم‌میلیون نفر تحت تأثیر قرار گرفته‌اند که در ‏میان آنان، ۲۶۳ هزار کودک شامل اند که اکنون با خطرات بیشتری روبرو هستند.‏ وی گفته است: «به‌ویژه دختران با خطرات منحصربه‌فردی ‏روبرو هستند. وقتی خانه‌ها ویران می‌شوند، دختران اغلب اولین کسانی هستند ‏که در کشوری که حق تحصیل آنان با موانع بزرگی روبرو است، از مکتب ‏خارج می‌شوند. وقتی خانواده‌ها معیشت خود را از دست می‌دهند، دختران در ‏معرض خطر بیشتری برای ازدواج کودکان قرار می‌گیرند.»‏ او تصریح کرد که بدون اقدام جامعه‌ی جهانی، بحران نابرابری‌های موجود را ‏عمیق‌تر کرده و بار نامتناسبی را بر دوش دختران خواهد گذاشت. نماینده‌ی یونیسف در بخشی از صحبت‌هایش اشاره کرده است که شرکایش، استقرار امدادگران زن را در اولویت قرار ‏می‌دهند تا اطمینان حاصل شود که زنان و دختران می‌توانند به‌طور ایمن و ‏عادلانه به حمایت دسترسی داشته باشند. پیش از این نهادهای کمک‌رسان از کمبود امدادگران و داکتران زن در مناطق ‏زلزله‌زده خبر داده بودند. حکومت سرپرست محدودیت‌های شدیدی بر ‏تردد و فعالیت زنان وضع کرده‌اند. نهادهای امدادرسان خواستار لغو این ‏محدودیت است.‏ ‏حدود دو هفته قبل زمین‌لرزه‌ی مرگ‌بار شرق افغانستان را تکان داد. این رویداد ‌‏در ولایت کنر تلفات و خسارات سنگین برجای گذاشته است.‏ اوچا اعلام ‏کرده است که طبق آخرین آمار، در این زمین‌لرزه دو هزار و ‌‏۱۶۴ نفر جان ‏باخته و سه هزار و ۴۲۸ نفر دیگر زخمی شده‌اند.‏ به‌گفته‌ی این نهاد، جان‌باختگان شامل ۵۱۶ زن، ۴۷۶ مرد، ۵۰۹ دختر و ‌‏۶۶۳ ‏پسر می‌شوند.‏ نهادهای سازمان ملل برای ادامه‌ی کمک‌رسانی درخواست بودجه‌ی فوری کرده‌اند.

ادامه مطلب


10 ماه قبل - 272 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد برای افغانستان درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که ۷۳۱ کودک به شمول دختران در نتیجه زمین‌لرزه‌ی مرگ‌بار کنر جان باخته‌اند. این سازمان با نشر گزارشی گفته است که از این میان، ۳۹۳ تن آنان دختر و ۳۳۸ تن دیگرشان پسر بودند. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل گفته که ۱۹ هزار و ۷۸۱ کودک در نتیجه‌ی زمین‌لرزه و پس‌لرزه‌های آن در کنر آسیب دیده‌اند. در ادامه آمده است که از میان بیش از ۱۹ هزار کودک آسیب‌دیده، ۱۰ هزار و ۲۹۹ تن آنان دختر و ۹ هزار و ۴۸۲ تن دیگرشان پسر هستند. در بخشی از گزارش تاکید شده است که این تعداد کودکان در نتیجه‌ی زمین‌لرزه‌ی بزرگ ۶ و ۶.۲ ریشتری و سه پس‌لرزه‌ی بالاتر از ۵ ریشتری در کنر قربانی شدند. صندوق حمایت از کودکان افزوده است که در نتیجه‌ی این رویداد طبیعی، بیش از دوهزار و ۲۰۵ تن کشته و سه هزار ۶۴۰ تن زخمی شده‌اند. یونیسف تصریح کرد که بیشتر افراد آسیب‌دیده از زمین‌لرزه، کودکان هستند. در گزارش آمده است که با ارائه‌ی خدمات فوری در بخش‌های صحی، تغذیه، آب آشامیدنی، حمایت روانی- اجتماعی و کمک نقدی، از کودکان آسیب‌دیده حمایت می‌کند. یونیسف افزوده که بیش از شش هزار و ۷۰۰ خانه‌ی مسکونی نیز در نتیجه‌ی زمین‌لرزه و پس‌لرزه‌های آن به صورت جزئی یا کامل تخریب شده است. با گذشت بیش از ده روز از زمین‌لرزه‌ی مرگ‌بار و پس‌لرزه‌های آن در ولایت‌های شرقی کشور، تا هنوز عملیات نجات و بیرون کشیدن اجساد از زیر آوارها جریان دارد. براساس آمار حکومت سرپرست، در این زمین‌لرزه در کنر دو هزار و ۲۰۵ نفر جان باخته و سه هزار و ۶۴۰ نفر دیگر زخمی شده‌اند. همچنین مسوولان دولتی اعلام کرده‌اند که براثر این زمین‌لرزه شش هزار و ۷۸۲ خانه در کنر ویران شده است.

ادامه مطلب