برچسب: #خانواده

5 ماه قبل - 202 بازدید

خانواده، نخستین و مهم‌ترین محیط اجتماعی است که در شکل‌گیری شخصیت فرد تأثیر عمیق و ماندگاری دارد. از دوران کودکی تا بزرگسالی، تأثیر خانواده بر نگرش‌ها، رفتارها و ویژگی‌های فرد غیرقابل انکار است. خانواده به عنوان اولین نهاد اجتماعی، نقش اساسی در پرورش شخصیت انسان ایفا می‌کند و فرد از لحظه تولد تحت تأثیر فضای خانوادگی قرار می‌گیرد. بسیاری از خصوصیات رفتاری و فکری انسان در این محیط پایه‌گذاری می‌شود. خانواده از طریق الگوهای رفتاری، ارزش‌ها، باورها و هنجارهای حاکم بر آن، به صورت مستقیم یا غیرمستقیم بر شخصیت اعضای خود اثر می‌گذارد. این تأثیرات می‌توانند از طریق شیوه تربیت والدین، نوع روابط بین اعضای خانواده، و حتی شرایط اقتصادی و اجتماعی خانواده منتقل شوند. تأثیر والدین بر شخصیت تأثیر والدین بر شکل‌گیری شخصیت کودکان، یکی از بنیادی‌ترین و ماندگارترین عوامل در مسیر رشد و توسعه فردی است. والدین، به عنوان نخستین مربیان و مهم‌ترین افراد در زندگی کودک، از بدو تولد نقش بی‌بدیلی در تربیت و شکل‌دهی شخصیت فرزندان خود ایفا می‌کنند. رفتارها، شیوه‌های تربیتی و حتی سبک زندگی آن‌ها می‌تواند الگوی مستقیمی برای کودکان باشد. کودکان در محیط خانواده، به‌ویژه از والدین، نه‌تنها اصول و ارزش‌های اخلاقی را می‌آموزند، بلکه مهارت‌های اجتماعی، نحوه مواجهه با چالش‌ها و رویکردهای زندگی را نیز فرا می‌گیرند. والدینی که با احترام با فرزندان خود برخورد می‌کنند و به احساسات و نظرات آن‌ها توجه نشان می‌دهند، معمولاً محیطی مثبت و حمایتی ایجاد می‌کنند. این محیط به تقویت اعتماد‌به‌نفس، استقلال و مهارت‌های ارتباطی فرزندان کمک می‌کند. بنابراین، روش‌های تربیتی والدین — از جمله تشویق به خودمختاری، آموزش مهارت حل مسئله، و ابراز محبت — می‌توانند سنگ‌بنای شخصیت آینده کودک را بنا نهند. تأثیر خواهر و برادر بر شکل‌گیری شخصیت نقش خواهر و برادر در روند شکل‌گیری شخصیت فرد، از جمله عوامل مهمی است که نباید نادیده گرفته شود. در کنار تأثیر والدین، خواهران و برادران از طریق تعاملات روزمره خود تأثیر قابل توجهی بر رشد شخصیت و مهارت‌های اجتماعی فرد دارند. این روابط معمولاً پیچیده و متنوع‌اند و می‌توانند زمینه‌ساز یادگیری و تمرین بسیاری از مهارت‌های فردی و اجتماعی باشند. خواهر و برادر، به عنوان نزدیک‌ترین همسالان، فرصتی برای تجربه‌ همدلی، مشارکت، همکاری و مدیریت تعارض فراهم می‌کنند. رابطه‌ی نزدیک میان آن‌ها می‌تواند حس امنیت، حمایت و همراهی عاطفی ایجاد کرده و به رشد هیجانی فرد کمک کند. در همین فضا، کودک یا نوجوان می‌آموزد چگونه دیگران را درک کند، احساساتش را بیان نماید و با دیگران تعامل سازنده داشته باشد. همچنین، شرکت در فعالیت‌های خانوادگی، بازی‌ها یا مسئولیت‌های مشترک، مهارت‌های کار گروهی و ارتباط مؤثر را تقویت می‌کند. از سوی دیگر، رقابت یا اختلاف‌نظرهایی که میان خواهر و برادرها پیش می‌آید نیز می‌تواند فرصتی برای رشد فردی باشد. این چالش‌ها به فرد یاد می‌دهند چگونه با اختلافات کنار بیاید، مذاکره کند، احساسات خود را مدیریت نماید و در موقعیت‌های دشوار تصمیم‌گیری کند. در مجموع، رابطه با خواهر و برادر می‌تواند نقش مهمی در شکل‌گیری شخصیت متعادل، اجتماعی و تاب‌آور ایفا کند. نقش خانواده در شکل‌گیری شخصیت در دوران نوجوانی نقش خانواده در شکل‌گیری شخصیت در دوران نوجوانی اهمیت بسیار زیادی دارد؛ چرا که این مرحله یکی از پیچیده‌ترین و حساس‌ترین دوره‌های زندگی انسان است. نوجوانی، دوره‌ای است که فرد با تغییرات گسترده جسمی، روانی و اجتماعی مواجه می‌شود و در تلاش است تا هویت مستقل خود را کشف کند. این فرآیند اغلب با چالش‌هایی همراه است که می‌توانند بر روابط اجتماعی، تصمیم‌گیری‌ها و احساسات نوجوان تأثیر بگذارند. در این دوران، خانواده نقش‌های مهمی بر عهده دارد. نوجوانان بیش از هر زمان دیگری نیازمند محیطی امن و پذیرنده هستند تا بتوانند بدون ترس از قضاوت، احساسات، دغدغه‌ها و نگرانی‌های خود را با اعضای خانواده در میان بگذارند. ایجاد چنین فضای حمایتی، به آن‌ها کمک می‌کند تا خود و هیجانات‌شان را بهتر درک کنند و با اطمینان بیشتری مسیر شکل‌گیری هویت فردی‌شان را طی کنند. پشتیبانی عاطفی، گفت‌وگوی مؤثر، احترام به استقلال و در عین حال هدایت صحیح، از مهم‌ترین اقداماتی هستند که خانواده می‌تواند در این دوره حساس انجام دهد تا نوجوان به فردی با اعتماد به نفس، مسئول و متعادل تبدیل شود. نقش راهنمایی خانواده در عبور از چالش‌های نوجوانی خانواده نقش بسیار مهمی در راهنمایی نوجوانان هنگام مواجهه با چالش‌های روزمره زندگی ایفا می‌کند. دوران نوجوانی سرشار از موقعیت‌های جدید و ناشناخته است؛ از انتخاب مسیر تحصیلی و تعیین اهداف شغلی گرفته تا مدیریت روابط اجتماعی و مقابله با فشار همسالان. در این مسیر، والدین می‌توانند با ارائه راهنمایی‌های منطقی، واقع‌بینانه و دلسوزانه، نوجوان را یاری کنند تا تصمیم‌های بهتری بگیرد و توانایی حل مسئله‌اش را تقویت کند. به‌طور کلی، نقش خانواده در دوران نوجوانی فراتر از حمایت‌های عاطفی روزمره است. خانواده به‌عنوان یکی از ستون‌های اصلی زندگی نوجوان، با فراهم کردن محیطی امن برای ابراز احساسات و افکار، و نیز با هدایت آگاهانه، به او کمک می‌کند تا با اطمینان بیشتری وارد مراحل پیچیده‌تر زندگی شود و به شکل‌گیری هویت مستقل خود دست یابد. حمایت عاطفی خانواده؛ نیاز بنیادین دوران نوجوانی حمایت عاطفی از سوی خانواده، یکی از بنیادی‌ترین نیازهای نوجوانان در دوران رشد است. در این مرحله از زندگی، نوجوانان با تغییرات عمده‌ای در ابعاد جسمی، روانی و اجتماعی مواجه می‌شوند که می‌تواند منجر به افزایش اضطراب، استرس و سردرگمی گردد. در چنین شرایطی، حضور والدینی که با همدلی، درک عمیق و توجه به نیازهای عاطفی نوجوان برخورد می‌کنند، بسیار حیاتی است. والدینی که با صبوری به دغدغه‌ها و نگرانی‌های فرزند خود گوش می‌سپارند و بدون قضاوت به احساسات او پاسخ می‌دهند، محیطی امن و حمایت‌گر ایجاد می‌کنند. چنین فضایی به نوجوان این امکان را می‌دهد که احساسات خود را آزادانه ابراز کند و با اطمینان بیشتری با چالش‌های پیش‌رو روبرو شود. علاوه بر این، حمایت عاطفی خانواده نقش مهمی در کمک به نوجوان برای کنار آمدن با تغییرات جسمی و روانی دوران بلوغ دارد. از آنجا که این دوران معمولاً با نوسانات شدید احساسی همراه است، حضور اعضای خانواده به‌عنوان پناهگاهی امن می‌تواند به نوجوانان در مدیریت احساسات، پذیرش خود و مقابله مؤثر با مشکلات احتمالی کمک کند. ایجاد محیطی امن در خانواده ایجاد محیطی امن در خانواده، یکی از مهم‌ترین عوامل مؤثر بر رشد سالم و شکل‌گیری شخصیت نوجوانان است. از آن‌جا که خانواده نخستین و اساسی‌ترین نهاد اجتماعی در زندگی فرد به‌شمار می‌رود، والدین باید فضایی فراهم کنند که نوجوانان در آن احساس امنیت و آرامش داشته باشند. در چنین فضایی، نوجوان می‌تواند بدون ترس از قضاوت، سرزنش یا تنبیه، افکار، احساسات و ایده‌های خود را آزادانه بیان کند. این محیط حمایتی به او کمک می‌کند تا شناخت عمیق‌تری از خود پیدا کند و در مسیر کشف و تعریف ارزش‌ها، باورها و هویت فردی‌اش گام بردارد. والدینی که ارتباطی باز و بدون محدودیت را با فرزندان خود تشویق می‌کنند، فضایی فراهم می‌سازند که در آن نوجوانان می‌توانند احساسات و نظرات خود را آزادانه بیان کنند. این امر نه‌تنها به تقویت اعتماد‌به‌نفس آن‌ها کمک می‌کند، بلکه باعث می‌شود نوجوانان احساس کنند شنیده می‌شوند و افکارشان ارزشمند است. در مجموع، ایجاد محیطی امن و حمایت‌گر در خانواده، به نوجوانان این امکان را می‌دهد که به‌طور کامل به خودشناسی پرداخته و شخصیت مستقل خود را در فضایی سرشار از احترام، اعتماد و حمایت شکل دهند. نقش والدین در راهنمایی و تربیت نقش والدین در هدایت و تربیت نوجوانان اهمیت فراوانی دارد، چرا که این دوره از زندگی با حساسیت‌ها و چالش‌های ویژه‌ای همراه است و نیازمند پشتیبانی، راهنمایی و نظارتی آگاهانه است. یکی از مهم‌ترین وظایف والدین در این مرحله، ارائه راهنمایی‌های اخلاقی است. نوجوانان با مسائلی چون دوستی، روابط اجتماعی، تحصیل و فشارهای همسالان روبه‌رو هستند. والدینی که با دقت و دلسوزی اصول اخلاقی را به فرزندان خود آموزش می‌دهند و آن‌ها را به رعایت صداقت، احترام به دیگران و مسئولیت‌پذیری تشویق می‌کنند، در واقع پایه‌های اخلاقی محکمی برای آینده‌ی آن‌ها بنا می‌گذارند. این نوع راهنمایی به نوجوان کمک می‌کند تا در مواجهه با چالش‌های زندگی، تصمیم‌های درست‌تری بگیرد و از آسیب‌های اجتماعی در امان بماند. علاوه بر این، والدین باید نوجوانان را به پذیرش مسئولیت و کسب استقلال تشویق کنند. این امر به معنای فراهم کردن فرصت‌هایی برای تجربه، اشتباه کردن و یادگیری از آن اشتباهات است؛ روندی که برای رشد شخصیتی و بلوغ فکری ضروری است. تأثیر الگوهای رفتاری والدین تأثیر الگوهای رفتاری والدین بر نوجوانان یکی از عوامل کلیدی در شکل‌گیری شخصیت و رفتار آن‌هاست. در دوران نوجوانی، زمانی که فرد به طور فعال در جستجوی ساختن هویت شخصی و اجتماعی خود است، رفتار والدین به‌عنوان نخستین و نزدیک‌ترین الگو، تأثیر عمیق و ماندگاری بر او می‌گذارد. والدینی که رفتارهای مثبت، اخلاقی و مسئولانه از خود نشان می‌دهند، نه تنها الگویی مناسب برای فرزندان خود فراهم می‌کنند، بلکه زمینه را برای رشد و توسعه ویژگی‌های مثبت در نوجوانان نیز مهیا می‌سازند. این رفتارهای مثبت می‌تواند شامل مجموعه‌ای از مهارت‌ها و ارزش‌های اجتماعی و فردی باشد. علاوه بر این، یکی از مهم‌ترین جنبه‌های الگوهای رفتاری والدین، نحوه‌ی حل مشکلات و مدیریت تعارضات است که نوجوانان از طریق مشاهده و تجربه آن‌ها، مهارت‌های لازم برای مقابله با چالش‌های زندگی را می‌آموزند. یکی دیگر از جنبه‌های مهم الگوهای رفتاری والدین، مدیریت احساسات و عواطف است. والدینی که توانایی کنترل احساسات خود را دارند و به جای واکنش‌های منفی در مواجهه با استرس‌ها، راه‌حل‌های سازنده انتخاب می‌کنند، الگوی مهم و ارزشمندی برای نوجوانان خود محسوب می‌شوند. نویسنده: سحر یوسفی

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 117 بازدید

سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که در سال ۲۰۲۴ میلادی هر ۱۰ دقیقه یک زن یا دختر به دست شریک عاطفی یا اعضای خانواده‌ کشته شده‌‌ است. دفتر مقابله با مواد مخدر و جرم و نهاد زنان سازمان ملل با نشر گزارشی در مورد زن‌کشی در جهان به مناسبت روز جهانی منع خشونت علیه زنان گفته است که سال گذشته میلادی ۸۳ هزار زن و دختر با قتل عمد کشته شدند. در گزارش آمده است که ۶۰ درصد یعنی ۵۰ هزار زن و دختر به دست شریک عاطفی یا اعضای خانواده خود به قتل رسیدند. یعنی به‌طور میانگین ۱۳۷ زن در روز کشته شده‌اند. این سازمان تاکید کرده است که در مقابل، تنها ۱۱ درصد قتل‌های مردان از سوی شریک یا اعضای خانواده انجام شده است. سارا هندریکس، مدیر بخش سیاست‌گذاری نهاد زنان سازمان ملل، گفت: «قتل زنان در خلأ اتفاق نمی‌افتد، بلکه معمولا ادامه زنجیره‌ای از خشونت است که با رفتارهای کنترول‌گرانه و تهدید و آزار، از جمله به شکل آنلاین شروع می‌شود.» او در ادامه افزوده است که کمپین ۱۶ روزه امسال سازمان ملل تاکید می‌کند که خشونت دیجیتال محدود به فضای آنلاین نمی‌ماند؛ می‌تواند به فضای واقعی سرریز شده و در بدترین حالت، به آسیب‌های مرگبار از جمله زن‌کشی تبدیل شود. وی بر ضرورت مداخله زودهنگام نظام‌های سیاسی تاکید کرد و گفته است که برای پیشگیری از این قتل‌ها، باید قوانینی اجرا شوند که نحوه ظهور خشونت را در زندگی زنان و دختران، چه آنلاین و چه آفلاین، در نظر بگیرند و عاملان را خیلی پیش از مرگبار شدن این خشونت‌ها پاسخگو کنند. همچنین جان برندولینو، مدیر اجرایی دفتر مقابله با جرم سازمان ملل نیز گفت: «خانه همچنان مکان خطرناک و گاه مرگباری برای تعداد زیادی از زنان و دختران در سراسر جهان است.... ما نیازمند راهبردهای بهتر برای پیشگیری و پاسخ‌های کارآمدتر عدالت کیفری هستیم.» گزارش سازمان ملل نشان می‌دهد که زنان و دختران در همه مناطق جهان در معرض این شکل از خشونت قرار دارند. برآوردها نشان می‌دهد بالاترین نرخ زن‌کشی به دست شریک زندگی یا اعضای خانواده، با رقم سه نفر از هر ۱۰۰ هزار زن و دختر در آفریقا رخ داده است. این سازمان افزوده است که در رده‌های بعدی آمریکا، اقیانوسیه، آسیا و اروپا قرار دارند.

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 149 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد هشدار داد که خشکسالی دوامدار می‌تواند خانواده‌ها و کودکان بی‌شماری را از آب پاک به‌عنوان بیادی‌ترین نیازشان محروم کند. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که با همکاری کوریای جنوبی در حال ساخت سیستم‌های آبرسانی در ۲۰ منطقه در ولایت‌های غور و هلمند است. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل دسترسی خانواده‌ها و کودکان به سیستم‌های آب‌رسانی پایدار را به عنوان یکی از راه‌حل‌های رفع این چالش عنوان کرده است. همچنین پیش از این یونیسف هشدار داده بود که بیش از نصف منابع آبی ولایت‌های کلیدی خشک شده‌ و ۸۰ درصد شهروندان افغانستان از آب آلوده و ناپاک برای نوشیدن استفاده می‌کنند. یونیسف گفته بود در حال حاضر تنها ۵ درصد بودجه مورد نیاز برای فراهم‌سازی زمینه دسترسی به آب و فاضلاب ایمن و مقاوم در برابر حوادث طبیعی در افغانستان موجود است. صندوق حمایت از کودکان ملل متحد همچنان هشدار داده است بود که تاثیرات تغییرات اقلیمی مانند خشکسالی، سیل‌های ناگهانی و زلزله، سلامت، تغذیه و توانایی‌های کودکان افغان را از بین می‌برد. یونیسف پیشتر نیز هشدار داده بود که تا سال ۲۰۳۰ میلادی، منابع آب کابل به‌طور کامل خشک خواهد شد. قابل ذکر است که بیشتر کودکان در مکاتب افغانستان به آب سالم دسترسی ندارند. این در حالی است که کمیته صلیب سرخ در روز جهانی آب گفته است که ۳۳ میلیون تن در افغانستان به آب نوشیدنی سالم دسترسی ندارند. همچنان، یونیسف پیش‌تر در گزارشی افزوده بود که در ۲۵ ولسوالی ولایت‌های شرقی افغانستان در سال‌های ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ آب نوشیدنی سالم فراهم کرده است.

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 184 بازدید

رسانه‌های بین‌المللی گزارش داده‌اند که داوود هلمندی، نویسنده و کارگردان افغانستان، جایزه بهترین فیلم اول جشنواره بین‌المللی مستند آمستردام و دو جایزه دیگر این جشنواره را برای فیلم ۹۷ دقیقه‌ای خود، «پیکار»، دریافت کرد. این فیلم داستان چند نسل جابه‌جایی و تلاش آن‌ها برای یافتن تعلق، امنیت و آزادی را روایت می‌کند. در گزارش رسانه‌های بین‌المللی بین‌المللی آمده است که برند‌گان سی‌وهشتمین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم مستند آمستردام (ایدفا) عصر (پنجشنبه، ۲۹ عقرب) در هالند جوایز خود را دریافت کردند و در این میان، مستند «پیکار» ساخته داوود هلمندی با کسب جوایزی، مورد توجه قرار گرفت. داوود هلمندی تاکید کرده است که مستند «پیکار» داستان چند نسل از خانواده هلمندی را روایت می‌کند که تجربه‌های متفاوتی از مهاجرت و دوری از وطن دارند و تلاش دارند تعلق، امنیت و آزادی خود را باز یابند. این فیلم رابطه داوود هلمندی با پدر سال‌خورده و سخت‌گیرش را پس از سال‌ها دوری از ایران و افغانستان به تصویر می‌کشد و تصویری عمیق از پیوند خانواد‌گی و مقاومت در برابر سختی‌ها ارائه می‌دهد. فیلم «پیکار» که به زبان‌های فارسی و هالندی ساخته شده، علاوه بر جایزه بهترین فیلم اول، جوایزی مانند «ذکر ویژه بهترین فیلم هالندی» و «جایزه فیپرسکی» را نیز در جشنواره ایدفا کسب کرده است. همچنین هیأت داوران جشنواره ایدفا با نشر اعلامیه‌ای گفته‌اند که پیکار فیلمی «گسترده و شجاعانه است که به‌گونه‌ای عمیق به پیچیدگی‌های خانواده‌ای می‌پردازد که نسل‌هاست تحت تأثیر جنگ و آوارگی شکل گرفته است.» آنان تاکید کردند که «آسیب‌پذیری فیلم‌ساز به ما امکان می‌دهد تا به‌گونه‌ای صمیمی وارد پرتره‌ای بسیار حساس از خانواده‌ی خودش شویم؛ پرتره‌ای که با صداقت، ظرافت و عمق احساسی روایت شده است.» در اعلامیه آمده است که برنده‌ی امسال جایزه بهترین اول جشنواره بین‌المللی فیلم‌های مستند آمستردام، «اثری است که با شجاعت و پختگی سینمایی روایت شده است و در ذهن می‌ماند؛ فیلمی که تأثیر ماندگار تاریخ بر زندگی فردی و معنای حقیقی “خانه” را آشکار می‌سازد.» این فیلم برای اولین‌بار در بخش «لومینیشن» جشنواره ایدفا به نمایش درآمد و برنده‌ی جایزه‌ی هرسه بخشی شد که در آن نامزد شده بود.

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 286 بازدید

احساس تعلق یکی از نیازهای بنیادین روانی انسان است. هر فرد نیاز دارد بداند که جایی به او تعلق دارد، پذیرفته شده و ارزشمند است. این احساس، از همان دوران کودکی و در بستر خانه شکل می‌گیرد؛ جایی که کودک نخستین تجربه‌های خود از عشق، امنیت و حمایت را کسب می‌کند. اگر فضای خانه محیطی امن، گرم و حمایتگر باشد، کودک به تدریج احساس تعلقی عمیق پیدا می‌کند؛ احساسی که سنگ‌بنای رشد اعتمادبه‌نفس، عزت‌نفس و مهارت‌های اجتماعی او در آینده خواهد بود. وقتی کودک بداند که صرف‌نظر از موفقیت یا شکستش، در خانواده پذیرفته می‌شود، جرأت تجربه‌ کردن و اشتباه‌ کردن را پیدا می‌کند. چنین کودکی در آینده شجاع‌تر، مستقل‌تر و خلاق‌تر خواهد بود. احساس تعلق در خانه، یعنی آگاهی از این‌که «من ارزشمندم و جایگاهی در این خانواده دارم.» این احساس می‌تواند با رفتارهای ساده اما مؤثری مانند گوش‌ دادن فعال، ابراز محبت، توجه به احساسات کودک و تحسین صادقانه، تقویت شود. در مقابل، وقتی خانه محیطی پر از سرزنش، مقایسه یا بی‌توجهی باشد، کودک به‌تدریج احساس می‌کند دیده نمی‌شود یا آن‌طور که هست، کافی نیست. این حس نادیده‌انگاری می‌تواند زمینه‌ساز اضطراب اجتماعی، کاهش عزت‌نفس و وابستگی شدید به تأیید دیگران در آینده شود. کودکی که مدام تصور می‌کند باید خود را اثبات کند تا دوست‌داشتنی باشد، در بزرگسالی ممکن است از شکست بترسد، نگران قضاوت دیگران باشد و اعتمادبه‌نفس پایدار نداشته باشد. احساس تعلق در خانواده همچنین به کیفیت ارتباط والدین و فرزندان بستگی دارد. والدینی که وقت می‌گذارند تا با گوش دادن بدون قضاوت، احساسات فرزندشان را درک کنند، پیام روشنی منتقل می‌کنند: «تو مهمی و ارزش داری.» این پیام در ذهن کودک به باور عمیق «من توانمندم» تبدیل می‌شود که بعدها در مدرسه، کار و روابط اجتماعی به‌روشنی دیده می‌شود. از دید روان‌شناسی، اعتمادبه‌نفس ریشه در تجربه پذیرش بی‌قید و شرط دارد. کودکانی که در محیطی رشد کرده‌اند که خطاهایشان با درک و حمایت مواجه شده، نه تحقیر، بیشتر به خود اعتماد دارند و در روابط اجتماعی نیز راحت‌تر ارتباط برقرار می‌کنند. آنها کمتر از قضاوت دیگران می‌ترسند، چون آموخته‌اند ارزشمندی‌شان وابسته به رضایت دیگران نیست. در خانه‌هایی که احساس تعلق قوی است، گفت‌وگو میان اعضا بیشتر و عمیق‌تر است. هر فرد می‌تواند بدون ترس از تمسخر یا بی‌توجهی احساسات و افکارش را بیان کند. این مهارت بعدها به آن‌ها کمک می‌کند تا در جامعه ارتباطی سالم و محترمانه برقرار کنند. در مقابل، در محیط‌هایی که احساس تعلق پایین است، کودکان ممکن است به انزوا، خشم یا رفتارهای پرخطر روی بیاورند تا جلب توجه کنند. یکی از عوامل مهم در تقویت احساس تعلق، مشارکت کودکان در تصمیم‌گیری‌های خانوادگی است. وقتی نظر آن‌ها درباره‌ی برنامه‌های خانوادگی یا چیدمان اتاق‌شان پرسیده می‌شود، احساس می‌کنند نقش مؤثری دارند و نظرشان ارزشمند است. این تجربه ساده به مرور حس ارزشمندی و مالکیت روانی نسبت به خانه را در آن‌ها تقویت می‌کند. از سوی دیگر، وجود تعادل میان قوانین و محبت ضروری است. خانه‌ای بدون هیچ محدودیتی ممکن است به کودک حس ناامنی بدهد، اما خانه‌ای که فقط پر از کنترل و امر و نهی باشد، حس آزادی و تعلق را از بین می‌برد. بنابراین والدین باید میان نظم و محبت تعادل برقرار کنند تا فرزند احساس کند هم آزادی دارد و هم حمایت می‌شود. در نهایت، احساس تعلق در خانه، پایه‌ی تمام روابط اجتماعی آینده است. فردی که در خانواده پذیرفته شده و امنیت عاطفی دارد، در جامعه نیز می‌تواند به دیگران اعتماد کند و روابط سالم بسازد. اما کسی که در خانواده طرد یا بی‌ارزش شده، ممکن است در جامعه و روابط عاطفی دچار ترس از صمیمیت یا حس ناکافی بودن شود.  نتیجه‌گیری:  احساس تعلق در خانه پایه‌ی اعتمادبه‌نفس و مهارت‌های ارتباطی سالم در جامعه است. کودکانی که در فضایی پر از پذیرش و حمایت رشد می‌کنند، در آینده افراد قوی، آرام و اجتماعی خواهند بود. خانه‌ای که در آن محبت، احترام و شنیدن وجود دارد، بهترین بستر برای پرورش انسان‌های متعادل و با اعتمادبه‌نفس است. نویسنده: مرضیه بهروزی «روانشناس بالینی»

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 235 بازدید

در حاشیه‌ی شهری کوچک، جایی که بوی نم و رطوبت با خاک درآمیخته، گلخانه‌ای قدیمی برپاست. سقفش از پلاستیک‌های نیمه‌پاره پوشیده شده و قطرات باران از میان شکاف‌ها به‌آرامی فرو می‌چکد. در آن‌جا، دختری به نام ریحانه کار می‌کند؛ دختری که در سکوت گل‌ها، داستانی عمیق‌تر از زندگی نهفته دارد. ریحانه هر روز پیش از آن‌که خورشید از پشت کوه‌ها سر بزند، از خواب برمی‌خیزد. هوا هنوز تاریک است و سرمای سحر استخوان‌سوز. چادر کهنه‌اش را به دور شانه می‌پیچد، نان خشکی در بقچه می‌گذارد و راهی می‌شود. مسیر گلخانه طولانی‌ست و پاهایش اغلب تا زانو در گل فرو می‌رود، اما دلش لبریز از امید است. در گلخانه، با دستانی کوچک اما پرتوان، گل‌ها را می‌چیند، خاک را نرم می‌کند و شاخه‌های پژمرده را می‌برد. مزدش اندک است، آن‌قدر که گاهی حتی برای نان و چای هم بسنده نمی‌کند. با این حال، ریحانه هیچ‌گاه شکایتی ندارد، چون می‌داند همین اندک، امید خانواده‌اش به فرداست. خانه‌ی ریحانه در انتهای کوچه‌ای خاکی قرار دارد؛ اتاقی کوچک با دیوارهای نم‌زده و سقفی که هنگام باران چکه می‌کند. در آن خانه، چهار نفر زندگی می‌کنند: ریحانه، پدرش، مادرش و برادر خردسالش. پدر، زمانی کارگر ساختمانی بود، اما سال‌هاست که بیمار و زمین‌گیر شده. سرفه‌های خشک و پی‌درپی‌اش شب‌ها سکوت خانه را می‌شکند و گاه از شدت درد حتی توان برخاستن ندارد. مادر نیز بینایی‌اش ضعیف شده؛ روزها را در تاریکی نیمه‌روشنی می‌گذراند، و تنها صدای ریحانه است که به او دلگرمی می‌دهد. برادر کوچک‌تر، «امین»، هنوز کودک است؛ پر از رویا و ناآگاه از تلخی‌های زندگی. ریحانه با همان مزد اندکش، برای پدر دارو می‌خرد، نان بر سر سفره می‌آورد و اگر چیزی باقی بماند، مداد و دفتری کوچک برای امین تهیه می‌کند تا درس بخواند. همیشه با لبخند می‌گوید: «امین باید درس بخواند، نباید مثل من بین گل و خاک بزرگ شود.» اما زندگی همیشه مهربان نیست. چند سال پیش، زمانی که فقر از طاقت گذشت، پدر تصمیم گرفت ریحانه را به عقد مردی مسن از روستا درآورد؛ مردی پولدار، اما بی‌دل و بی‌رحم. ریحانه با شنیدن این خبر، اشک ریخت، اما سکوت نکرد. برای نخستین‌بار در برابر پدر ایستاد و با صدایی لرزان، اما مصمم گفت: «پدرجان، من هنوز رؤیا دارم. نمی‌خواهم خریده شوم و فروخته. بگذار کار کنم، بگذار با امید خودم زنده بمانم.» پدر، در برابر این حرف چیزی نگفت؛ شاید از درون می‌دانست که دخترش حق دارد. از همان روز، ریحانه بار زندگی را بر دوش کشید. او دیگر فقط دختر خانواده نبود؛ نان‌آور بود، پناه بود، تکیه‌گاه مادر و چراغ کم‌نور خانه. شب‌ها، وقتی خانه در سکوت فرو می‌رود، ریحانه کنار چراغی کم‌سو می‌نشیند، دفترچه‌ای کهنه را باز می‌کند و آرام می‌نویسد: «روزی می‌رسد که دیگر نگران نان نباشیم؛ پدر لبخند بزند، مادر دوباره نور را ببیند، و امین مدرسه‌اش را تمام کند.» اما صبح که می‌شود، ریحانه آرزوهایش را در دل پنهان می‌کند و دوباره به‌سوی گلخانه می‌رود؛ همان راه گل‌آلود، همان بوی خاک نم‌خورده، همان امید پنهان در جانش. گاهی میان گل‌های سرخ می‌ایستد و با نگاهی آرام به آن‌ها خیره می‌شود. با خود می‌گوید: «چقدر شبیه من‌اند؛ زیبا، اما پرخار. همیشه می‌درخشند، حتی وقتی زیر آفتاب و باد می‌سوزند.» ریحانه یاد گرفته است که زندگی، با همه‌ی تلخی‌هایش، ارزش جنگیدن دارد. او هرگز از سختی‌ها فرار نکرده؛ حتی وقتی دستانش تاول زده یا از خستگی بی‌هوش شده است. همیشه می‌گوید: «هرکس قهرمان خودش است، اگر تسلیم نشود.» پیرزن صاحب گلخانه گاهی با نگاهی مهربان به او می‌گوید: «دخترم، تو مثل گل‌های منی؛ اما گل من، تو از فولاد ساخته شده‌ای.» سال‌ها می‌گذرد و ریحانه همچنان همان است؛ ساده، خسته، اما با نوری عجیب در چشمانش. امین حالا بزرگ‌تر شده و به مدرسه می‌رود. پدر هنوز بیمار است، اما وقتی ریحانه را می‌بیند، لبخند می‌زند. مادر هم، با اینکه دیدش کم شده، می‌گوید: «من روشنایی را در وجود تو می‌بینم، دخترم.» ریحانه هرگز قهرمان تلویزیون‌ها یا کتاب‌ها نیست. کسی نامش را نمی‌داند. اما در میان گل‌های بی‌صدا، او قهرمانی خاموش است؛ زنی که با درد می‌جنگد و با امید زنده می‌ماند. شاید روزی کسی داستانش را بنویسد، شاید روزی درختی در گلخانه، به یاد او شکوفه دهد. اما تا آن روز، ریحانه هنوز با دستان زخم‌خورده‌اش گل می‌کارد، بی‌صدا لبخند می‌زند و در دل زمزمه می‌کند: «من شکست نمی‌خورم... چون هنوز ایمان دارم؛ روزی، گل زندگی‌ام خواهد شکفت.» نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 650 بازدید

زندگی مشترک از ازدواج زن و مردی تشکیل می‌شود که یا عاشقانه و یا هم سنتی مسیر مشترکی را انتخاب کرده اند. لزوما اینکه شما عاشقانه ازدواج کرده اید، نباید این توقع را ایجاد کند که در زندگی مشترک هرگز به بن بست نمی‌خورید و مشکلات، اختلاف نظرها و موارد دیگر را تجربه نمی‌کنید. قطعا در تمام زندگی‌های مشترک، صرف نظر از اینکه چگونه شروع شده باشد، مشکلات وجود دارد. این مشکلات بعد از آمدن بچه‌ها یا سایر تغییرات عمده در زندگی، می‌تواند بیشتر شود و حتی لحظاتی را رقم بزند که شما را عمیقا برنجاند و یا از همسرتان به کلی ناامید سازد. حق باشماست! هیچ کس به ما آموزش نمی‌دهد و یا نداده است که چگونه یک ازدواج و روابط زناشویی شاد و سالم داشته باشیم. فقط در بعضی از فیلم‌هایی که در دوران رشد دیده‌ایم، به ما یک نگاه اجمالی از اینکه عشق واقعی باید چگونه باشد، داده است. اینکه اگر با مشکلات مواجه شدیم چگونه از پس آن برآییم، بسیار اندک به آن پرداخته شده است. حقیقت مسیر زندگی مشترک این است که ابتدا درک کنید شما تنها نیستید. حتی موفق‌ترین زوج‌ها در زندگی مشترک‌شان با مشکل مواجه می‌شوند. نکته‌ی مهم اما این است که درصدی زیادی از زوج‌ها می‌توانند به طور موثر از آن چالش عبور کنند و برخی دیگر عبور نمی‌توانند و زندگی را به کام همدیگر زهر می‌کنند و یا مسیر جدایی (طلاق) را در پیش می‌گیرند. صرف نظر ازینکه شما کدام مسیر را تاکنون طی نموده‌اید و کجای زندگی دقیقا ایستاده هستید، در این مطلب به مشکلات رایجی می‌پردازیم که در زندگی مشترک، زوج‌ها با آن مواجه هستند. [caption id="attachment_14363" align="aligncenter" width="723"] عکس: شبکه‌های اجتماعی[/caption] تقسیم کار: تحقیقات نشان می‌دهد که حتی زمانی که هر دو، زن و شوهر در خارج از خانه کار می‌کنند، معمولاً زن است که بیشتر کارهای خانه را انجام می‌دهد. بدیهی است که این باعث ایجاد استرس بیشتر برای او می‌شود. عدم تعادل در تقسیم کار می‌تواند باعث مشکلات زیادی شود. یکی خرج می‌کند. دیگری پس‌انداز می‌کند. بنابراین، اگر در یک ازدواج یک خرج کننده و یک پس انداز کننده با هم داشته باشیم، خواهیم دید که چگونه این مسئله به یک مشکل تبدیل می‌شود. ممکن است رشد و سرمایه‌گذاری پول برای یک نفر مهم باشد و دیگری نمی‌تواند اهمیتی به آن بدهد. دعوا بر سر پول و نحوه خرج کردن آن یکی از رایج‌ترین مشکلات ازدواج است. کودکان ممکن است استرس‌زا باشند. کودکانی که گریه می‌کنند و یا بد خواب می‌شوند، عصبانیت‌های عصبی و نوجوانان سرکش، چندان سرگرم‌کننده نیستند؛ صرف نظر از اینکه چقدر بچه‌های‌تان را دوست دارید. این می‌تواند استرس زیادی را برای یک زوج ایجاد کند. حتی شیوه‌های متفاوت فرزندپروری مانند نحوه تنبیه کودک می‌تواند باعث ایجاد شکاف در یک زوج متاهل شود. اگر یک نفر دارای شخصیتی درونگرا و دیگری برونگرا باشد، ممکن است تنش دائمی در مورد اینکه چند وقت یکبار معاشرت کند، وجود داشته باشد. برونگرا ممکن است احساس کند که درونگرا هرگز نمی‌خواهد با او به مهمانی برود. اما درونگرا ممکن است احساس طرد شدن کند. زیرا فرد برونگرا همیشه می‌خواهد با افرادی غیر از همسرش معاشرت کند. این تنها یک جنبه از تفاوت‌های شخصیتی است که می‌تواند مشکلاتی در ازدواج ایجاد کند. شاید یکی از زوچ‌ها در خانواده‌ای بزرگ شده باشد که در هنگام عصبانیت بر سر یکدیگر فریاد می‌زدند. در حالی که زوچ دیگر در خانواده‌ای بزرگ شده است که خشم خود را به درون خود می‌ریختند. داشتن سبک‌های مختلف دعوا یا ارتباط در هنگام درگیری می‌تواند مانع بزرگی برای داشتن یک ازدواج شاد و سالم باشد. [caption id="attachment_14365" align="aligncenter" width="720"] عکس: شبکه‌های اجتماعی[/caption] آدم‌ها نیازهای جنسی متفاوتی دارند، هم از نظر فراوانی و هم از نظر نوع. برخی از افراد علاقمند به رابطه جنسی زیاد هستند، در حالی که برخی دیگر می‌توانند بقیه عمر را بدون آن سپری کند. صرف‌نظر از اینکه شما چه می‌خواهید، اکثر زوج‌ها با سازگاری جنسی خود مشکل دارند. بسیاری از افراد به طور طبیعی بی‌اعتماد هستند و متاسفانه بسیاری از افراد نیز وسوسه می‌شوند که به همسر خود خیانت کنند. بنابراین، چه کسی واقعاً خیانت کند یا نه، ممکن است حسادت در رابطه وجود داشته باشد. خیانت فقط به موضوع جنسی محدود نمی‌شود. خیانت عاطفی این روزها به دلیل فناوری، مانند تلفن‌ها و برنامه‌های دوست‌یابی، بیداد می‌کند. آن‌ها پنهان کردن کاری که کسی انجام می‌دهد و با چه کسی صحبت می‌کند را بسیار آسان می‌کنند. روابط زمانی که جدید هستند، همیشه هیجان‌انگیز هستند. همه احساس می‌کنند روی ابر راه می‌روند زیرا بسیار عاشق هستند. اما با گذشت زمان، تازگی و شیفتگی ازبین می‌رود. همانطور که این اتفاق می‌افتد، بسیاری از زوج‌ها دچار رکود می‌شوند. رابطه آن‌ها دچار رکود می‌شود و به نظر می‌رسد خسته کننده شود. تلاش برای زنده نگه داشتن عشق و ادامه انجام کارهای هیجان‌انگیز با هم نیاز به تلاش دارد. قدرت می‌تواند به اشکال مختلف باشد، از قدرت مالی گرفته تا قدرت والدین. اگر یکی از زوج‌ها بیشتر از دیگری درآمد داشته باشد (یا شاید یکی از زوج‌ها خانه‌نشین باشد)، در مورد اینکه چه کسی پول آورده است، عدم تعادل ایجاد می‌کند. این عدم تعادل یک مشکل رایج ازدواج است. چه کسی قدرت تصمیم‌گیری بیشتری دارد؟ خیلی اوقات، مساوی نیست. بنابراین، قطعاً باعث ایجاد مشکلاتی می‌شود زیرا یکی از زوج‌ها ممکن است به مرور زمان احساس ناتوانی کند. سوء استفاده نیز به اشکال مختلفی ظاهر می‌شود. آزار جسمی همان چیزی است که اکثر مردم با شنیدن کلمه آزار به آن فکر می‌کنند. اما آزار روانی و عاطفی نیز برای افراد و زوجین به طور کلی بسیار مضر است: خشونت نامرئی در روابط که مردم را نابود می‌کند. وقتی یک یا هر دو نفر با استفاده از زبان وحشتناک هنگام صحبت کردن به یکدیگر احترام نمی‌گذارند، این می‌تواند در کوتاه‌ترین زمان یک ازدواج را از هم بپاشاند. پرنده و ماهی ممکن است یکدیگر را دوست داشته باشند، اما کجا زندگی خواهند کرد. به عبارت دیگر، وقتی دو نفر دیدگاه‌های متفاوتی نسبت به جهان دارند، درک یکدیگر را دشوار می‌کند. این ممکن است منجر به مشکلاتی در ازدواج شود. [caption id="attachment_14366" align="aligncenter" width="725"] عکس: شبکه‌های اجتماعی[/caption] هیچ کس کامل نیست. همیشه چیزی در مورد همه افراد دنیا وجود خواهد داشت که شما را آزار می‌دهد. اما وقتی مردم این را درک نمی‌کنند، سعی می‌کنند یکدیگر را تغییر دهند. آن‌ها فکر می‌کنند وقتی ازدواج کنند، می‌توانند نظر همسرخود را تغییر دهند. اما این هرگز کار نمی‌کند! شما نمی‌توانید مردم را تغییر دهید. بنابراین، شما فقط باید یاد بگیرید که همدیگر را همانطور که هستید بپذیرید. در غیر این صورت، با تمام نارضایتی‌هایی که برای تغییر یک فرد انجام می‌شود، یکدیگر را بدبخت خواهید کرد. علاوه بر این، این امکان‌پذیر نیست. همه ما این ایده را داریم که می‌خواهیم دیگران چگونه رفتار کنند. به عنوان مثال، شاید شما فکر کنید که وقتی کسی ازدواج کرده است، باید هر روز رابطه جنسی داشته باشد. اما بیشتر زوج‌ها از کار، بچه‌ها، کارهای روزمره و غیره خسته هستند. بنابراین، این اتفاق نمی‌افتد. شاید فکر می‌کنید همسرتان باید همیشه غذای خوشمزه و لذیذ درست کند، درست مثل مادرتان. قرار دادن انتظارات غیرواقعی از همسرتان فقط شما را ناامید و عصبانی می‌کند. بنابر این، بهتر است قبل اینکه از همسرتان انتظار چیزی را داشته باشید، یک بار خود را جای او قرار دهید که آیا او در شرایطی است که بتواند انتظارات شما را برآورده کند؟ درک کردن بخش بزرگی از زندگی مشترک است.

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 234 بازدید

باد سرد پاییزی در کوچه‌های باریک ناحیه‌ی کارته‌نوِ هرات می‌پیچد. خاکِ خشک و ریز در هوا پخش می‌شود و با بوی نم و دود ذغال، بوی فقر را به ریه‌های شهر می‌ریزد. عبدالرووف در آستانه‌ی دروازه‌ی خانه ایستاده است؛ بوجی چرکین پلاستیکی را از روی شانه‌اش پایین می‌گذارد. نفس‌هایش سنگین‌اند و نگاهش به زمین دوخته شده. کف دست‌هایش زخم دارد، انگشتانش از سرما کبود شده‌اند و صدای خش‌خش پاهایش روی خاک، تنها موسیقی این کوچه‌ی خاموش است. عبدالرووف چهل‌و‌دو سال دارد؛ مردی که سال‌های جوانی‌اش در غربتِ ایران گذشت، در میان صدای ماشین‌ها و فریاد سرکارگرهایی که حتی نامش را درست تلفظ نمی‌کردند. آن‌جا، در کارخانه‌ی کاشی‌سازی کار می‌کرد؛ روزی دوازده ساعت، با مزدی ناچیز اما امیدی بزرگ — امید به اینکه روزی بتواند برای فرزندانش خانه‌ای بخرد، یا دست‌کم نانی بی‌قرض بر سر سفره بگذارد. اما حالا، پس از پانزده سال کار و رنج، دوباره به وطن برگشته است؛ به شهری که روزگاری در آن متولد شد و اکنون در همان‌جا احساس غربت می‌کند. او از ایران اخراج شد، مانند هزاران مهاجر دیگر که با چشمانی گریان از مرز اسلام‌قلعه عبور کردند. مأمور ایرانی فقط گفت: «دیگه برنگرد، تموم شد.» و عبدالرووف، بی‌هیچ اعتراضی، سرش را پایین انداخت — چون خوب می‌دانست برای فقیری مثل او، هیچ‌وقت چیزی «تمام» نمی‌شود؛ فقط رنج است که از جایی به جایی دیگر ادامه پیدا می‌کند. وقتی به هرات رسید، در جیبش فقط دوصد هزار تومان ایرانی بود؛ پولی که حتی خرج چند روز زندگی نمی‌شد. چند روز نخست را در خانه‌ی یکی از اقوام دورش گذراند، تا اینکه خانه‌ای کوچک در حاشیه‌ی شهر پیدا کرد. خانه‌ سه اتاق کوچک دارد، با دیوارهایی از خشت خام و سقفی که با پلاستیک و چوب پوسیده پوشیده شده است. هر ماه باید سه‌هزار افغانی کرایه بدهد؛ مبلغی که حالا برای عبدالرووف شبیه کوهی‌ست که هر روز سنگین‌تر می‌شود. همسرش، مریم، زنی لاغر و رنگ‌پریده است با چشمانی همیشه دوخته به زمین. او می‌گوید: «وقتی شب‌ها باد می‌وزد، صدای ناله از دیوارها بلند می‌شود، انگار خانه هم مثل ما از ترسِ سرما می‌لرزد. آن‌قدر چکه‌ی سقف را در یک شب جمع کرده‌ایم که دیگر ظرف خالی در خانه نمانده.» عبدالرووف در روزهای نخست بازگشت، هنوز امید داشت. چند بار به شهرک صنعتی رفت؛ همان‌جایی که صدها کارخانه‌ی کوچک و بزرگ فعالیت می‌کنند. هر بار لباس تمیزش را می‌پوشید، نان خشک می‌خورد و پیاده راهی آن‌جا می‌شد. با احترام وارد می‌شد و می‌پرسید: «کارگر نمی‌خواهید؟ هر کاری باشد، من بلدم.» اما پاسخ‌ها همه شبیه هم بودند: یا می‌گفتند «کارگرها تکمیل‌اند»، یا با لبخندی تلخ می‌پرسیدند: «کسی را این‌جا می‌شناسی؟» عبدالرووف آهی می‌کشید و می‌گفت: «در این شهر، اگر آشنا نداشته باشی، حتی فقرت هم به رسمیت شناخته نمی‌شود.» او بارها به کارخانه‌های آهن‌سازی، نجاری، آجرپزی و حتی کارگاه‌های تولید بوت سر زد، اما هر بار دست خالی برگشت. تنها چیزی که نصیبش شد، گرد و خاک کف کارخانه بود و نگاه‌های بی‌تفاوت مدیرانی که می‌گفتند: «برو، خبرت می‌کنیم.» روزها گذشت و جیب‌هایش خالی‌تر شد. پس از دو ماه بیکاری، ناچار شد کاری را بپذیرد که روزی حتی فکرش را هم نمی‌کرد: جمع‌کردن پلاستیک و بوتل از میان زباله‌ها. صبح‌ها، پیش از طلوع آفتاب، بوجی پاره‌ی سفیدی را بر دوش می‌گیرد و همراه پسر دوازده‌ساله‌اش، عبدالمنان، راهی کوچه‌ها و کوه‌های زباله‌ی اطراف شهر می‌شود. در زمستان، وقتی بوی دود از خانه‌ها بلند می‌شود و صدای خنده‌ی کودکان از پشت پنجره‌ها شنیده می‌شود، عبدالرووف در میان زباله‌ها خم شده، در جستجوی بطری‌های پلاستیکی‌ست. انگشتانش از سرما یخ زده‌اند، اما دلش گرم است به این امید که شاید امروز بتواند پنجاه یا شصت افغانی جمع کند. می‌گوید: «روزهایی هست که از صبح تا شب می‌گردم و بوجی‌ام هنوز نیمه‌خالی‌ست. وقتی به خانه برمی‌گردم، بچه‌ها با نگاه منتظرشان می‌پرسند: پدر، نان آوردی؟ و من فقط لبخند می‌زنم... چون چه بگویم؟ مگر نان از پلاستیک درمی‌آید؟» عبدالمنان، که حالا مکتب را ترک کرده، با دستان کوچک و چشمان غمگینش پدرش را در جمع‌کردن زباله‌ها کمک می‌کند. مریم آه می‌کشد و می‌گوید: «هر بار که او را با بوجی می‌بینم، دلم می‌خواهد گریه کنم. طفل است، باید درس بخواند، بازی کند… نه این‌که در زباله‌ها بگردد. شب‌ها که خواب است، صدای سرفه‌اش می‌آید. فکر می‌کنم از دود و گردی‌ست که روزها در آن نفس می‌کشد.» در خانه‌ی عبدالرووف دیگر چیزی برای فروش نمانده. ماه گذشته تلویزیون کوچک‌شان را به ۱۲۰۰ افغانی فروخت تا کرایه‌ی خانه را بدهد. حالا فقط یک چراغ نفتی دارند و بخاری قدیمی‌ای که با چوب می‌سوزد. زمستان نزدیک است. قیمت ذغال بالا رفته و او هنوز نتوانسته حتی یک  بوجی  ذغال بخرد. می‌گوید: «هر شب، وقتی بچه‌ها می‌خوابند، من تا نیمه‌شب بیدار می‌مانم و فکر می‌کنم اگر برف بیاید، چطور دوام بیاوریم؟ زنم می‌گوید خدا بزرگ است، اما من می‌ترسم بچه‌ها مریض شوند. دوا پول می‌خواهد، داکتر پول می‌خواهد... حتی دعا هم حالا بدون پول قبول نمی‌شود.» در روزهایی که هوا خوب است، عبدالرووف از کوچه‌های شهرک صنعتی می‌گذرد؛ از کنار همان دروازه‌هایی که بارها به رویش بسته شده‌اند. هر بار که از آنجا رد می‌شود، در دلش می‌گوید: «شاید روزی یکی از این مدیرها صدایم بزند، شاید روزی دستم را بگیرد و بگوید: بیا، کار پیدا شد.» اما روزها می‌گذرند، فقط صدای ماشین‌ها از پشت دیوارها می‌آید، و او دوباره راهش را ادامه می‌دهد، با بوجی‌ای بر شانه و چشمانی خسته. گاهی در میان زباله‌ها، عروسکی شکسته یا بوت کهنه‌ی کودکی را پیدا می‌کند، آن را تمیز می‌کند و برای دختر کوچکش، حُمَیرا، می‌برد. دخترک با خوشی آن را در آغوش می‌گیرد و می‌پرسد: «پدر، این را از دکان خریدی؟» و عبدالرووف لبخند می‌زند و می‌گوید: «بله، از دکان آسمان.» سپس رو برمی‌گرداند تا اشک‌هایش را کسی نبیند. چند روز پیش، صاحب‌خانه آمده بود. با صدایی خشن گفت: «اگر کرایه را ندهی، باید خانه را خالی کنی.» عبدالرووف فقط جواب داد: «یک هفته مهلت بده، شاید کاری پیدا کنم.» اما خودش هم می‌دانست، پیدا کردن کار برای کسی مثل او در این شهر، شبیه پیدا کردن بهشت در خاکستر است. مریم، گاهی در خانه نان می‌پزد و از همسایه‌ها آرد قرض می‌گیرد. می‌گوید: «دیگر روی قرض گرفتن ندارم. اما اگر قرض نگیرم هم، بچه‌ها گرسنه می‌مانند. شب‌ها صدای شکم‌شان را می‌شنوم که از گرسنگی ناله می‌کند.» عبدالرووف گاهی در دل، آهسته از خدا شکایت می‌کند، اما بعد با خودش می‌گوید: «نه... من حق ندارم شکایت کنم. شاید خدا هم از دیدن ما خسته شده باشد.» او نمی‌خواهد صدقه بگیرد، نمی‌خواهد دستش را دراز کند. تنها آرزویش این است که روزی بتواند کاری شرافتمندانه پیدا کند، حتی اگر سخت‌ترین کار دنیا باشد. می‌گوید: «من کار می‌خواهم، نه ترحم. می‌خواهم نان خانه‌ام را از عرق پیشانی‌ام درآورم، نه از زباله‌ی مردم.» در آخرین روز گفت‌وگو، آفتاب غروب کرده بود. سایه‌ی بلندش روی دیوار خانه افتاده بود. عبدالرووف بوجی‌اش را گوشه‌ای انداخت و به افق خیره شد. «وقتی از ایران اخراجم کردند، فکر می‌کردم سخت‌ترین روز زندگی‌ام همان است. اما حالا می‌بینم، سختی در وطن خود آدم، دردناک‌تر است. در ایران حداقل بیگانه بودم… این‌جا اما خودی‌ام و هیچ‌کس مرا نمی‌بیند.» باد از کوچه گذشت، خاک نرم را بلند کرد، و میان آسمان و زمین، چهره‌ی مردی گم شد که روزی کارگر بود و امروز پلاستیک‌چین. در دستانش بوی فقر بود، اما در دلش هنوز چیزی کوچک و زنده می‌تپید: *امید*. امیدی که شاید روزی، در یکی از همان شهرک‌های صنعتی، صدایی از پشت در بگوید: «بیا، کار پیدا شد.» نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 200 بازدید

برنامه‌ جهانی غذا درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که با بازگشت اجباری بیش از دو‌ونیم‌میلیون مهاجر از پاکستان و ایران، افغانستان تحت فشار عظیمی قرار گرفته است. این برنامه امروز (دوشنبه، ۱۹ عقرب) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که بسیاری از خانواده‌ها با مادران و کودکانی که دچار سوءتغذیه هستند، به افغانستان می‌آیند. برنامه‌ جهانی غذا در ادامه تاکید کرده است که به‌ لطف شرکایی مانند یونان، در مراکز پذیرش و ترانزیت و از طریق خدمات تغذیه‌ای برای مادران و کودکان، حمایت‌های حیاتی را برای خانواده‌ها فراهم می‌کند. این در حالی است که اخیراً اخراج مهاجران افغانستان از پاکستان تشدید شده است، در حالی‌ که در اوایل امسال بازگشت و اخراج از ایران بیشتر بود. براساس اعلام سازمان ملل، تنها در سال جاری بیش از دو‌ونیم‌میلیون مهاجر از ایران و پاکستان به افغانستان بازگشته‌اند. طبق آمار این سازمان، از سال ۲۰۲۳ میلادی که روند اخراج از پاکستان آغاز شد، تا اکنون بیش از چهار‌ میلیون مهاجر به افغانستان اخراج شده‌اند. بازگشت مهاجران در حالی ادامه دارد که افغانستان با بحران بشری مواجه است و کمک‌های جهانی نیز کاهش یافته است.

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 481 بازدید

تاب‌آوری روانی یکی از مهم‌ترین ویژگی‌هایی است که به کودکان کمک می‌کند تا در مواجهه با چالش‌های زندگی، فشارهای روانی و مشکلات روزمره، با موفقیت عمل کنند و از شکست‌ها و ناکامی‌ها درس بگیرند. خانواده به عنوان نخستین و مهم‌ترین محیط رشد کودکان، نقشی کلیدی در افزایش تاب‌آوری روانی آن‌ها دارد. این مقاله به بررسی تأثیر خانواده در تقویت تاب‌آوری روانی فرزندان و ارائه راهکارهایی برای بهبود این مهارت اساسی می‌پردازد. ۱. تاب‌آوری روانی چیست؟ تاب‌آوری روانی به توانایی فرد در مقابله با استرس، مشکلات و بحران‌های زندگی و بازگشت به شرایط عادی پس از تجربه چالش‌ها گفته می‌شود. کودکان و نوجوانانی که از تاب‌آوری بالاتری برخوردارند، در مواجهه با مشکلات زندگی دچار ناامیدی و درماندگی نمی‌شوند و می‌توانند راه‌حل‌های مؤثر برای مشکلات خود بیابند. این مهارت، نه تنها در دوران کودکی بلکه در تمامی مراحل زندگی نقش اساسی دارد. ۲. نقش خانواده در شکل‌گیری تاب‌آوری روانی ۲.۱. تأثیر سبک‌های فرزندپروری بر تاب‌آوری سبک‌های فرزندپروری والدین تأثیر مستقیمی بر میزان تاب‌آوری فرزندان دارد. والدینی که از شیوه‌های حمایتی و مقتدرانه استفاده می‌کنند، فضایی ایمن و پرمحبت برای فرزندان خود ایجاد می‌کنند که در آن، کودک فرصت تجربه کردن، یادگیری از اشتباهات و توسعه مهارت‌های حل مسئله را خواهد داشت. از سوی دیگر، والدینی که روش‌های سخت‌گیرانه یا سهل‌گیرانه دارند، ممکن است مانع رشد این توانایی در کودکان شوند. ۲.۲. تأثیر حمایت عاطفی بر استحکام روانی کودکان حمایت عاطفی یکی از مهم‌ترین عوامل در ایجاد تاب‌آوری در کودکان است. والدینی که با فرزندان خود ارتباط صمیمانه دارند و احساسات آن‌ها را درک می‌کنند، فضایی ایجاد می‌کنند که کودک در آن احساس امنیت و ارزشمندی دارد. این حمایت، موجب افزایش اعتمادبه‌نفس کودک و توانایی او در مواجهه با چالش‌ها می‌شود. ۲.۳. تقویت مهارت‌های حل مسئله و تصمیم‌گیری یکی از روش‌های مهم برای افزایش تاب‌آوری روانی در کودکان، آموزش مهارت‌های حل مسئله و تصمیم‌گیری است. خانواده‌هایی که فرزندان خود را در تصمیم‌گیری‌های خانوادگی مشارکت می‌دهند و به آن‌ها فرصت تجربه کردن و یادگیری از اشتباهات را می‌دهند، باعث می‌شوند که کودکان در موقعیت‌های دشوار، بهتر بتوانند تصمیم‌گیری کنند و راه‌حل‌های مناسبی بیابند. ۳. راهکارهای عملی برای تقویت تاب‌آوری روانی در فرزندان ۳.۱. ایجاد محیطی امن و پایدار در خانواده محیط خانوادگی امن و پایدار، بستری مناسب برای رشد و تقویت تاب‌آوری در کودکان فراهم می‌کند. والدین می‌توانند با ایجاد روابطی بر پایه احترام و محبت، فضایی را فراهم کنند که کودک در آن احساس امنیت کند و بداند که در هر شرایطی از حمایت خانواده برخوردار است. ۳.۲. آموزش کنترل احساسات و مدیریت استرس کودکانی که مهارت‌های مدیریت احساسات و استرس را فرا می‌گیرند، در مواجهه با مشکلات، عملکرد بهتری خواهند داشت. والدین می‌توانند با آموزش تکنیک‌هایی مانند تنفس عمیق، مدیریت خشم و افزایش آگاهی هیجانی، به فرزندان خود کمک کنند که در شرایط دشوار آرامش خود را حفظ کنند. ۳.۳. تقویت ارتباطات اجتماعی و حمایت‌های خانوادگی داشتن روابط اجتماعی قوی و حمایت‌های خانوادگی، از دیگر عوامل مهم در افزایش تاب‌آوری کودکان است. والدین باید فرزندان خود را تشویق کنند که روابط سالم و معناداری با دوستان و اعضای خانواده برقرار کنند. این ارتباطات، به کودکان کمک می‌کند تا در شرایط دشوار احساس تنهایی نکنند و از حمایت دیگران بهره‌مند شوند. ۳.۴. تشویق استقلال و مسئولیت‌پذیری کودکانی که از سنین پایین استقلال را تجربه می‌کنند و مسئولیت‌های متناسب با سن خود را بر عهده می‌گیرند، مهارت‌های لازم برای مقابله با چالش‌های زندگی را بهتر فرا می‌گیرند. والدین می‌توانند با واگذاری مسئولیت‌های کوچک به فرزندان و ایجاد فرصت‌های مناسب برای تصمیم‌گیری، اعتماد به نفس و خودکارآمدی آن‌ها را تقویت کنند. ۳.۵. آموزش نگرش مثبت و تفکر انعطاف‌پذیر کودکانی که نگرش مثبتی نسبت به زندگی دارند و می‌توانند در شرایط دشوار، دیدگاهی انعطاف‌پذیر داشته باشند، تاب‌آوری بیشتری خواهند داشت. والدین می‌توانند با الگوسازی و تشویق کودکان به یافتن نکات مثبت در هر موقعیت، به آن‌ها کمک کنند که در مواجهه با مشکلات، نگرش مثبتی را حفظ کنند. تاب‌آوری روانی یکی از مهم‌ترین مهارت‌هایی است که کودکان باید برای موفقیت در زندگی کسب کنند. خانواده، به عنوان نخستین و مهم‌ترین نهاد تربیتی، نقشی اساسی در تقویت این ویژگی در کودکان دارد. والدین می‌توانند با ایجاد محیطی امن، حمایت عاطفی، آموزش مهارت‌های حل مسئله، تقویت ارتباطات اجتماعی و آموزش نگرش مثبت، به فرزندان خود کمک کنند که در برابر چالش‌های زندگی مقاوم‌تر باشند. تقویت تاب‌آوری روانی، نه تنها موجب موفقیت و سلامت روانی کودکان می‌شود، بلکه زمینه‌ساز زندگی پایدار و موفق در آینده آن‌ها خواهد شد.

ادامه مطلب