برچسب: زنان

1 ماه قبل - 475 بازدید

امسو یا سازمان حمایت از رسانه‌های افغانستان اعلام کرده است که نیروهای حکومت سرپرست در کابل یک خبرنگار زن را هنگام پوشش رسانه‌ای مراسم عاشورا بازداشت کرده‌اند. این سازمان با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این خبرنگار، همراه با همکارانش تا شام در یکی از حوزه‌های پولیس در بازداشت بود و با میانجی‌گری مسوولان رسانه و اعضای خانواده‌هایشان آزاد شدند. اعلامیه آمده است که امسو به دلیل ملاحظات امنیتی، درباره هویت این خبرنگار زن و شمار همکارانش که همراه او بازداشت شده بودند، جزئیاتی ارائه نکرده است. این نهاد گفته است که با این خبرنگار زن، به بهانه حضور یک «تصویربردار نامحرم»، برخوردی «نامناسب، تهدیدآمیز و ارعاب‌کننده» صورت گرفته است. همچنین امسو تاکید کرده است که خبرنگاران از پوشش رسانه‌ای مراسم مذهبی شیعیان منع شده‌اند. سازمان حمایت از رسانه‌های افغانستان این محدودیت را غیرموجه و نقض آشکار آزادی بیان و حق دسترسی به اطلاعات خوانده و محکوم کرده است. این در حالی که محدودیت‌های شدیدی بر مراسم عزاداری شیعیان وضع شده و ممنوعیت تصویربرداری و پوشش رسانه‌ای، از جمله این محدودیت‌ها است. علی‌رغم این محدودیت‌ها، مراسم عاشورا روز گذشته (جمعه، ۶ سرطان) با حضور گسترده و پرشور مردم در شماری از ولایت‌های افغانستان برگزار شد.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 122 بازدید

ویرجینیا ایوانز (Virginia Evans) نویسنده معاصر آمریکایی است که در حدود سال ۱۹۸۶ در ایالت مریلند متولد شد و در خانواده‌ای متوسط و فرهنگی رشد کرد. محیط خانوادگی او نقش مهمی در شکل‌گیری علاقه‌اش به ادبیات داشت، زیرا از کودکی با کتاب و مطالعه آشنا شد و به‌تدریج نوشتن را به عنوان راهی برای بیان احساسات و افکار خود انتخاب کرد. او از همان دوران نوجوانی دفترچه‌هایی داشت که در آن‌ها داستان‌ها، یادداشت‌های روزانه و تجربه‌های خیالی خود را می‌نوشت و همین تمرین‌های ساده پایه‌های نویسندگی آینده‌اش را شکل داد. در دوران مدرسه به‌عنوان دانش‌آموزی آرام، دقیق و در عین حال بسیار تحلیل‌گر شناخته می‌شد و معلمانش استعداد او را در نوشتن انشا و تحلیل متون ادبی بارها تحسین می‌کردند. این علاقه در نهایت او را به سمت تحصیل دانشگاهی در رشته ادبیات انگلیسی سوق داد. او در دانشگاه James Madison University در ایالات متحده تحصیل کرد و در رشته ادبیات انگلیسی مدرک کارشناسی گرفت. در دوران دانشگاه با آثار نویسندگان کلاسیک انگلیسی و آمریکایی آشنا شد و همین موضوع باعث شد نگاه او به ادبیات عمیق‌تر و ساختارمندتر شود. او علاوه بر مطالعه آثار کلاسیک، به رمان‌های روان‌شناختی و اجتماعی نیز علاقه پیدا کرد و این سبک‌ها تأثیر زیادی بر شکل‌گیری سبک آینده او گذاشتند. پس از پایان دوره کارشناسی، برای ادامه تحصیل به اروپا رفت و در Trinity College Dublin در ایرلند در مقطع کارشناسی ارشد در رشته نویسندگی خلاق (Creative Writing) ادامه تحصیل داد. تجربه زندگی در اروپا و حضور در محیطی چندفرهنگی باعث شد نگاه او به انسان، جامعه و روایت داستانی گسترده‌تر شود و درک عمیق‌تری از تفاوت‌های فرهنگی و انسانی پیدا کند. پس از پایان تحصیلات دانشگاهی، او وارد مرحله‌ای طولانی و دشوار از زندگی حرفه‌ای خود شد. در این دوره تلاش‌های زیادی برای نوشتن رمان انجام داد اما بسیاری از آثار اولیه‌اش توسط ناشران رد شدند یا هرگز منتشر نشدند. گفته می‌شود او بیش از هفت نسخه کامل رمان را نوشت و کنار گذاشت تا به سبک و صدای ادبی مطلوب خود برسد. این دوره برای او بسیار چالش‌برانگیز بود، زیرا علاوه بر فشارهای روحی ناشی از عدم موفقیت، مجبور بود برای تأمین زندگی خود مشاغل مختلفی مانند کارهای اداری و تدریس پاره‌وقت انجام دهد. با این حال، همین تجربه‌های واقعی زندگی روزمره بعدها به منبع مهمی برای خلق شخصیت‌ها و داستان‌های او تبدیل شدند. او در مصاحبه‌های خود اشاره کرده است که شکست‌ها و رد شدن‌های مکرر، به جای اینکه او را متوقف کنند، باعث شدند درک عمیق‌تری از زندگی انسان‌ها و احساسات پیچیده آن‌ها پیدا کند. نقطه عطف زندگی ادبی او انتشار نخستین رمان مهمش با عنوان «The Correspondent» در سال ۲۰۲۵ بود. این رمان توانست او را به سرعت در میان نویسندگان معاصر مطرح کند و توجه منتقدان ادبی و خوانندگان را به خود جلب نماید. ساختار این رمان غیرسنتی و به شکل نامه‌نگارانه (Epistolary) است، به این معنا که داستان از طریق نامه‌ها، ایمیل‌ها و مکاتبات شخصیت‌ها روایت می‌شود. این شیوه روایت باعث شده است که خواننده به‌جای دنبال کردن یک خط داستانی مستقیم، به‌تدریج و مانند کنار هم گذاشتن قطعات یک پازل، با داستان و شخصیت‌ها آشنا شود. موضوع اصلی این رمان زندگی زنی سالمند به نام سالی است که در دوران بازنشستگی و تنهایی، تصمیم می‌گیرد با نوشتن نامه‌هایی به افراد مختلف، گذشته خود را مرور کند. این نامه‌ها به‌تدریج لایه‌های پنهان زندگی او را آشکار می‌کنند و خواننده را با خاطرات، انتخاب‌ها، اشتباهات و روابط پیچیده او آشنا می‌سازند. یکی از محورهای مهم داستان، موضوع تنهایی انسان در دوران پیری و نیاز به ارتباط انسانی است. نویسنده با ظرافت نشان می‌دهد که چگونه گذشته انسان می‌تواند بر حال و آینده او تأثیر بگذارد و چگونه حافظه و خاطرات، هویت فرد را شکل می‌دهند. همچنین روابط خانوادگی، به‌ویژه رابطه میان مادر و فرزند، نقش مهمی در پیشبرد داستان دارد و به شکل عمیق و احساسی بررسی می‌شود. از نظر سبک نوشتاری، ویرجینیا ایوانز به استفاده از زبان ساده اما بسیار احساسی و دقیق مشهور است. او تلاش می‌کند بدون استفاده از پیچیدگی‌های زبانی، احساسات عمیق انسانی را منتقل کند. تمرکز اصلی او بر درونیات شخصیت‌هاست نه رویدادهای بیرونی. به همین دلیل در آثارش اتفاقات بزرگ و پرهیجان کمتر دیده می‌شود و در عوض لحظات کوچک اما تأثیرگذار زندگی انسان‌ها به تصویر کشیده می‌شود. این سبک باعث شده آثار او برای برخی خوانندگان بسیار عمیق و تأثیرگذار باشد، در حالی که برخی دیگر آن را آرام و کم‌حادثه توصیف می‌کنند. رمان «The Correspondent» پس از انتشار با استقبال گسترده‌ای مواجه شد و توانست جوایز مهمی از جمله Women’s Prize for Fiction 2026 را به دست آورد. این موفقیت باعث شد نام او در کنار نویسندگان برجسته ادبیات معاصر قرار گیرد و آثارش در سطح بین‌المللی مورد توجه قرار گیرند. علاوه بر این، کتاب او در فهرست پرفروش‌های نیویورک تایمز نیز قرار گرفت و به زبان‌های مختلف ترجمه شد. این موفقیت سریع نشان‌دهنده قدرت روایت و جذابیت موضوعات انسانی در آثار او بود. پس از موفقیت این رمان، خبر ساخت اقتباس سینمایی آن نیز منتشر شد. در این پروژه گفته شده است که بازیگر مشهور جین فوندا نقش اصلی را ایفا خواهد کرد. این موضوع توجه بیشتری را به آثار او جلب کرد و باعث شد مخاطبان جدیدی با نوشته‌هایش آشنا شوند. با این حال، او همچنان فردی نسبتاً کم‌حاشیه باقی مانده و بیشتر تمرکز خود را بر نوشتن و خلق آثار جدید گذاشته است. منتقدان ادبی درباره آثار او دیدگاه‌های متفاوتی دارند. بسیاری از منتقدان سبک او را بسیار انسانی، احساسی و دقیق توصیف می‌کنند و معتقدند او توانسته است احساسات پیچیده انسانی را به شکلی ساده اما عمیق بیان کند. شخصیت‌پردازی‌های او اغلب واقعی و قابل لمس هستند و خواننده می‌تواند با آن‌ها هم‌ذات‌پنداری کند. با این حال، برخی منتقدان معتقدند که ریتم داستان در برخی بخش‌ها کند است و تمرکز زیاد بر احساسات ممکن است برای همه خوانندگان جذاب نباشد. همچنین ساختار نامه‌نگارانه، اگرچه نوآورانه است، اما ممکن است برای برخی مخاطبان چالش‌برانگیز باشد. با وجود این نقدها، جایگاه ویرجینیا ایوانز در ادبیات معاصر رو به رشد است و بسیاری او را یکی از نویسندگان مهم نسل جدید می‌دانند. آثار او نشان می‌دهد که ادبیات همچنان می‌تواند از طریق روایت‌های ساده اما عمیق، تأثیرات بزرگی بر خوانندگان بگذارد. او با تمرکز بر احساسات انسانی، تنهایی، حافظه و روابط خانوادگی توانسته است داستان‌هایی خلق کند که فراتر از سرگرمی، نوعی تجربه فکری و عاطفی برای مخاطب ایجاد می‌کنند. در مجموع، ویرجینیا ایوانز نمونه‌ای از نویسندگان معاصر است که مسیر موفقیت آن‌ها با تلاش طولانی، شکست‌های متعدد و پشتکار جدی شکل گرفته است. او نشان داده است که موفقیت ادبی اغلب نتیجه سال‌ها کار بی‌وقفه و باور به توانایی‌های فردی است. رمان «The Correspondent» تنها آغاز مسیر حرفه‌ای او محسوب می‌شود و انتظار می‌رود در آینده آثار بیشتری از او منتشر شود که جایگاه او را در ادبیات معاصر بیش از پیش تثبیت کند. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 119 بازدید

تابستان کابل به نیمه رسیده بود. آفتاب سوزان از نخستین ساعات صبح بر بام‌های گِلی و دیوارهای فرسوده‌ی محله‌های فقیرنشین می‌تابید و کوچه‌های خاک‌آلود را در گرمای خود فرو می‌برد. در یکی از همین کوچه‌های تنگ و فراموش‌شده، جایی که خانه‌ها چنان نزدیک به هم ساخته شده بودند که همسایه‌ها می‌توانستند صدای نفس کشیدن یکدیگر را بشنوند، مریم در اتاق کوچک اجاره‌ای خود از خواب بیدار شد. هنوز هوا کاملاً روشن نشده بود. سکوتی سنگین بر محله سایه افکنده بود و تنها صدای چند سگ ولگرد از دوردست به گوش می‌رسید. او لحظه‌ای روی تشک کهنه‌ای که سال‌ها از عمرش می‌گذشت نشست و به سقف ترک‌خورده‌ی اتاق خیره شد. هر صبح، پیش از آن‌که از جا برخیزد، چند دقیقه‌ای به زندگی‌اش می‌اندیشید؛ به مسیری که او را به این نقطه رسانده بود، به سال‌های ازدست‌رفته و به آینده‌ای که با تمام توان برای دخترش می‌ساخت. در کنار او سارا خوابیده بود؛ دختر دوازده‌ساله‌ای که حالا قدش تقریباً به شانه‌های مادر می‌رسید. چهره‌ی آرام او در خواب تنها چیزی بود که هنوز می‌توانست در دل مریم جرقه‌ای از امید روشن کند. مریم به‌آرامی دست بر موهای دخترش کشید و سپس از جا برخاست. در گوشه‌ی اتاق سماور کوچک و قدیمی قرار داشت. آب را به جوش آورد و چند تکه نان خشک را که از روز پیش باقی مانده بود آماده کرد. سال‌ها بود که زندگی آن‌ها در میان همین سادگی، سختی و تنگدستی جریان داشت. مریم هیچ‌گاه تصور نمی‌کرد روزی سرنوشتش به این شکل رقم بخورد. زمانی که دختری نوجوان بود، رؤیاهای بسیاری در سر داشت. در روستایی در حاشیه‌ی کابل بزرگ شده بود و با وجود فقر، عاشق درس خواندن بود. هر روز با شوق به مکتب می‌رفت و معلمش همواره می‌گفت که او یکی از باهوش‌ترین شاگردان صنف است. مریم آرزو داشت روزی خودش معلم شود؛ می‌خواست دختران دیگر را آموزش دهد و زندگی متفاوتی برای خود بسازد. اما در خانواده‌ای زندگی می‌کرد که تصمیم‌های مهم زندگی دختران را مردان می‌گرفتند. وقتی هفده ساله شد، شبی پدرش او را صدا زد. هنوز آن شب را با تمام جزئیات به یاد می‌آورد. مهمان‌خانه پر از مردانی بود که چای می‌نوشیدند و درباره‌ی موضوعی جدی گفت‌وگو می‌کردند. وقتی وارد شد، سکوتی سنگین بر فضا حاکم شد. پدرش بدون هیچ مقدمه‌ای گفت که برای او خواستگار آمده است و خانواده تصمیم گرفته‌اند او را به عقد مردی از خانواده‌ای دیگر درآورند. مریم احساس کرد خون در رگ‌هایش یخ زده است. حتی فرصت نیافته بود آن مرد را ببیند یا نظرش را بیان کند. همه‌چیز از پیش تصمیم‌گیری شده بود. آن شب تا صبح گریست. از مادرش التماس کرد که مانع این ازدواج شود. گفت هنوز می‌خواهد درس بخواند و آمادگی ازدواج ندارد. اما هیچ‌کس به سخنانش توجهی نکرد. همه تنها یک جمله را تکرار می‌کردند: «دختر بالاخره باید شوهر کند.» چند هفته بعد، مراسم عروسی برگزار شد و زندگی مریم وارد مرحله‌ای شد که بعدها از آن به عنوان تاریک‌ترین فصل عمرش یاد می‌کرد. در روزهای نخست تلاش کرد خود را با شرایط جدید سازگار کند، اما خیلی زود دریافت که شوهرش به مواد مخدر اعتیاد دارد. در ابتدا نمی‌خواست این حقیقت را باور کند و تصور می‌کرد شاید اشتباه می‌کند، اما روزبه‌روز واقعیت آشکارتر می‌شد. شوهرش ساعت‌های طولانی بیرون از خانه می‌ماند، پولی برای مخارج زندگی نمی‌آورد و بیشتر درآمد ناچیزش را صرف مواد مخدر می‌کرد. رفتارهایش غیرقابل پیش‌بینی بود؛ گاهی ساعت‌ها بی‌حرکت در گوشه‌ای می‌نشست و گاهی بدون هیچ دلیلی خشمگین می‌شد و فریاد می‌کشید. مریم در خانه‌ای زندگی می‌کرد که نه محبت در آن وجود داشت و نه امنیت. خانواده‌ی شوهرش نیز به جای حمایت، او را مسئول تمام مشکلات می‌دانستند. هرگاه شوهرش پولی نداشت، تقصیر مریم بود. هرگاه میان اعضای خانواده اختلافی پیش می‌آمد، باز هم مریم مقصر شناخته می‌شد. او به‌تدریج فهمید که در آن خانه هیچ پناهگاهی ندارد. یک سال بعد، دخترش به دنیا آمد. روزی که سارا را در آغوش گرفت، برای نخستین بار پس از مدت‌ها لبخندی واقعی بر لبانش نشست. آن کودک کوچک همچون چراغی در تاریکی زندگی‌اش روشن شد. مریم با خود عهد بست هرگز اجازه ندهد دخترش همان رنج‌هایی را تجربه کند که خودش تحمل کرده بود. اما زندگی همچنان بی‌رحم بود. شوهرش نه‌تنها تغییر نکرد، بلکه اعتیادش روزبه‌روز شدیدتر شد. وسایل خانه یکی پس از دیگری فروخته می‌شدند و گاهی حتی پول خرید نان نیز وجود نداشت. شب‌های بسیاری مریم گرسنه می‌خوابید تا سارا بتواند غذایی بخورد. سه سال از ازدواجشان گذشته بود که اوضاع به نقطه‌ای رسید که دیگر تحمل آن ممکن نبود. شبی شوهرش در حالی به خانه بازگشت که به‌شدت تحت تأثیر مواد مخدر قرار داشت. او فریاد می‌کشید و هیچ کنترلی بر رفتار خود نداشت. سارا که در آن زمان کودکی خردسال بود، از ترس گریه می‌کرد و به آغوش مادرش پناه برده بود. مریم آن شب تا صبح بیدار ماند. در سکوت تاریک خانه، به گذشته، حال و آینده‌ی خود فکر کرد. وقتی نخستین پرتوهای خورشید بر پنجره تابید، تصمیمش را گرفته بود. چند دست لباس را جمع کرد، دخترش را در آغوش گرفت و بی‌آن‌که بداند آینده چه سرنوشتی برایشان رقم خواهد زد، خانه را ترک کرد. او با هزار امید به خانه‌ی پدرش رفت. تصور می‌کرد خانواده‌اش از او حمایت خواهند کرد و پس از آن همه رنج و سختی، پناهی امن برای او و دخترش خواهند بود. اما خیلی زود فهمید که اشتباه می‌کرد. در روزهای نخست، همه با او همدردی کردند و از وضعیتش ابراز تأسف نمودند، اما این همدردی دیری نپایید. به‌تدریج نگاه‌ها تغییر کرد و رفتارها رنگ دیگری به خود گرفت. برادرانش حضور او را خوش نمی‌داشتند و برخی از بستگان آشکارا او را سرزنش می‌کردند که چرا خانه‌ی شوهرش را ترک کرده است. بارها شنید که می‌گفتند زن باید به هر قیمتی زندگی‌اش را حفظ کند و مشکلاتش را تحمل نماید. حتی مادرش که دلش برای دخترش می‌سوخت، جرئت نداشت در برابر دیگران از او دفاع کند. ماه‌ها سپری شد و زندگی در خانه‌ی پدر نیز به شکنجه‌ای خاموش تبدیل گردید. مریم احساس می‌کرد سربار خانواده است. هنگام صرف غذا، سکوتی سنگین میان او و دیگران حاکم بود. هر روز سخنی می‌شنید که قلبش را می‌آزرد و غرورش را جریحه‌دار می‌کرد. او به‌خوبی می‌دانست که نمی‌تواند تا ابد در آن خانه بماند. سرانجام تصمیم گرفت روی پای خود بایستد؛ تصمیمی که شاید بزرگ‌ترین و دشوارترین انتخاب زندگی‌اش بود. نه سرمایه‌ای داشت و نه کسی که از او حمایت کند، اما برای آینده‌ی دخترش باید راهی پیدا می‌کرد. در همان روزها نزد زنی که در همسایگی‌شان زندگی می‌کرد، خیاطی آموخت. ساعت‌های طولانی پشت چرخ خیاطی می‌نشست و تمرین می‌کرد. بارها انگشتانش زیر سوزن زخمی شدند و گاهی از شدت خستگی چشمانش تار می‌دید، اما هرگز دست از تلاش برنداشت. او می‌دانست که تنها راه نجاتش، یاد گرفتن مهارتی است که بتواند با آن زندگی خود و دخترش را تأمین کند. پس از مدتی توانست درآمد اندکی به دست آورد. پول ناچیزش را با صبر و صرفه‌جویی جمع کرد و سرانجام اتاق کوچکی را در کابل اجاره نمود. روزی که برای نخستین بار کلید آن اتاق را در دست گرفت، احساسی را تجربه کرد که سال‌ها از آن محروم بود؛ احساس آزادی. اتاق کوچک بود. دیوارهایش ترک داشت و امکاناتش بسیار محدود بود، اما برای مریم همان اتاق ساده نماد استقلال، عزت و آغاز دوباره‌ی زندگی به شمار می‌رفت. برای نخستین بار پس از سال‌ها احساس می‌کرد سرنوشتش را با دستان خودش می‌سازد. سال‌ها گذشت. سارا بزرگ‌تر شد و مریم بیشتر وقت خود را صرف خیاطی می‌کرد. هر روز پیش از طلوع آفتاب از خواب بیدار می‌شد، برای دخترش صبحانه آماده می‌کرد و سپس راهی کارگاه خیاطی می‌شد. گاهی تا نیمه‌های شب پشت چرخ می‌نشست و کار می‌کرد. لباس‌های زنانه می‌دوخت، پرده‌ها را تعمیر می‌کرد، یونیفورم شاگردان را آماده می‌ساخت و هر سفارشی را که به دستش می‌رسید می‌پذیرفت. درآمدش اندک بود، اما همان درآمد ناچیز چرخ زندگی آن‌ها را می‌گرداند. او آموخته بود چگونه با کمترین امکانات زندگی کند و هر افغانی را با دقت خرج نماید. با این حال، گذشته هنوز دست از سرش برنداشته بود. شوهرش هر چند وقت یک‌بار دوباره ظاهر می‌شد. گاهی روبه‌روی محل کارش می‌ایستاد و ساعت‌ها او را زیر نظر می‌گرفت. گاهی به خانه‌اش می‌آمد و در می‌زد. گاهی نیز از طریق دیگران پیام می‌فرستاد و او را تهدید می‌کرد که باید به زندگی سابقش بازگردد. این تهدیدها سال‌ها ادامه یافت. هر بار که صدای در بلند می‌شد، قلب مریم از اضطراب به تپش می‌افتاد. هر بار که فردی ناشناس سراغش را می‌گرفت، نگران می‌شد که شاید خبری از شوهرش آورده باشد. اما با وجود تمام ترس‌ها، هرگز حاضر نشد به آن زندگی بازگردد. او بهای آزادی خود را با سال‌ها رنج، تنهایی و مبارزه پرداخته بود و نمی‌خواست دوباره به همان تاریکی بازگردد. مریم به‌خوبی می‌دانست که راهی که انتخاب کرده آسان نیست، اما باور داشت که سختیِ زندگی در آزادی، بسیار بهتر از اسارت در خانه‌ای است که در آن نه محبت وجود دارد و نه احترام. به همین دلیل، با تمام توان ایستادگی کرد؛ برای خودش، برای عزتش و مهم‌تر از همه، برای آینده‌ی دختری که تمام امید زندگی‌اش بود. شب‌ها زمانی که از کار به خانه بازمی‌گشت، خستگی تمام وجودش را فرا می‌گرفت. پاهایش از ساعت‌ها ایستادن درد می‌کرد و دست‌هایش بر اثر کار مداوم زخم و پینه بسته بود. اما همین که سارا را می‌دید که در گوشه‌ی اتاق نشسته و مشق‌های مکتبش را می‌نویسد، خستگی‌هایش برای لحظه‌ای رنگ می‌باخت. سارا با وجود تمام دشواری‌های زندگی، شاگردی کوشا و بااستعداد بود. او درس خواندن را دوست داشت و با پشتکاری مثال‌زدنی برای رسیدن به آرزوهایش تلاش می‌کرد. مریم همیشه به او می‌گفت: «تنها چیزی که هیچ‌کس نمی‌تواند از تو بگیرد، دانش است.» این جمله برای سارا تنها یک نصیحت نبود؛ چراغ راهی بود که هر روز مسیر آینده‌اش را روشن‌تر می‌کرد. زمستان‌های کابل از همه سخت‌تر بودند. سرما از شکاف‌های دیوار به درون اتاق نفوذ می‌کرد و فضای کوچک خانه را به جایی سرد و طاقت‌فرسا تبدیل می‌ساخت. گاهی پول خرید زغال یا گاز را نداشتند و ناچار بودند شب‌های طولانی زمستان را با کمترین امکانات سپری کنند. در آن شب‌های سرد، مادر و دختر زیر چند پتوی کهنه کنار هم می‌خوابیدند و با گرمای حضور یکدیگر سرما را تحمل می‌کردند. بسیاری از اوقات مریم سهم غذای خود را کمتر می‌کرد تا سارا سیر بماند. او بارها گرسنگی را تحمل کرد، اما هرگز نگذاشت دخترش از این فداکاری‌ها آگاه شود. یک شب که برق قطع شده بود و تنها نور لرزان شمع اتاق را روشن می‌کرد، سارا سرش را از روی کتاب بلند کرد و گفت: «مادر، وقتی بزرگ شدم می‌خواهم داکتر شوم.» مریم لبخندی زد و پرسید: «چرا داکتر؟» سارا لحظه‌ای سکوت کرد و سپس با اطمینان پاسخ داد: «چون می‌خواهم به زنانی کمک کنم که مثل تو سختی کشیده‌اند. می‌خواهم کاری کنم که هیچ زنی احساس تنهایی نکند.» اشک در چشمان مریم حلقه زد. او سال‌ها جنگیده بود تا دخترش بتواند رؤیا داشته باشد؛ رؤیایی که خود هرگز فرصت دنبال کردن آن را پیدا نکرده بود. در آن لحظه احساس کرد تمام رنج‌ها، تمام شب‌های گرسنگی، تمام ساعت‌های خستگی و تمام اشک‌هایی که در سکوت ریخته بود، بیهوده نبوده‌اند. امروز مریم هنوز در همان گوشه‌ی فراموش‌شده‌ی کابل زندگی می‌کند. هنوز هر صبح پیش از طلوع خورشید از خواب برمی‌خیزد و تا غروب برای تأمین زندگی تلاش می‌کند. هنوز نگران اجاره‌ی خانه، هزینه‌های روزمره و آینده‌ی دخترش است. هنوز سایه‌ی تهدیدهای شوهر معتادش گاه‌وبیگاه بر زندگی او سنگینی می‌کند. اما با وجود همه‌ی این دشواری‌ها، مریم زنی شکست‌خورده نیست. او زنی است که روزی در برابر انتخابی دشوار قرار گرفت؛ تسلیم شدن یا مبارزه کردن. و او راه مبارزه را برگزید. سال‌ها پیش، زمانی که از آن خانه بیرون آمد، هیچ تضمینی برای موفقیت نداشت. نمی‌دانست فردا چه خواهد شد و چگونه از پس مشکلات برخواهد آمد. تنها چیزی که داشت، اراده‌ای بود که اجازه نمی‌داد در برابر سرنوشت سر خم کند. همین اراده بود که او را از میان سال‌های تاریک عبور داد؛ از میان تحقیرها، تنهایی‌ها، ترس‌ها و محرومیت‌ها. همین اراده بود که به او آموخت چگونه از دل ویرانی، زندگی تازه‌ای بسازد. اکنون هرگاه شب‌ها کنار پنجره‌ی کوچک خانه‌اش می‌ایستد و به چراغ‌های پراکنده‌ی کابل خیره می‌شود، به گذشته می‌اندیشد؛ به دختری نوجوان که روزگاری آرزوهای بسیاری در سر داشت و ناگهان در مسیر زندگی‌اش طوفانی سهمگین وزیدن گرفت. او می‌داند که زندگی هرگز با او مهربان نبوده است. می‌داند که بسیاری از آرزوهایش در همان سال‌های جوانی از میان رفتند. اما در عین حال می‌داند که چیزی ارزشمندتر از بسیاری آرزوها به دست آورده است؛ چیزی که با پول، قدرت یا جایگاه اجتماعی سنجیده نمی‌شود. او استقلالش را به دست آورده است. عزتش را حفظ کرده است. و امید را در دل دخترش زنده نگه داشته است. مریم آموخته بود که گاهی پیروزی به معنای رسیدن به همه‌ی خواسته‌ها نیست؛ گاهی پیروزی یعنی تسلیم نشدن، یعنی ایستادن در برابر سختی‌ها و ادامه دادن، حتی زمانی که هیچ‌کس به موفقیتت باور ندارد. و همین امید است که هر صبح، پیش از طلوع خورشید، او را دوباره از جا برمی‌خیزاند؛ امیدی که در نگاه سارا موج می‌زند، در رؤیاهای او نفس می‌کشد و آینده‌ای روشن‌تر را نوید می‌دهد. شاید زندگی هنوز آسان نباشد، اما مریم دیگر از آینده نمی‌ترسد. زیرا می‌داند دختری را پرورش داده است که می‌تواند راهی را ادامه دهد که او با رنج و فداکاری آغاز کرده بود. در آن گوشه‌ی کوچک و فراموش‌شده‌ی کابل، زنی زندگی می‌کند که ثروتی ندارد، خانه‌ای مجلل ندارد و زندگی‌اش خالی از درد نیست؛ اما چیزی در وجود او هست که هیچ سختی‌ای نتوانسته آن را از بین ببرد: امید. و همین امید، هر روز داستان زندگی او را از نو آغاز می‌کند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 102 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که به آموزگاران زن کمک می‌کند تا روش‌های آموزشی دانش‌آموزمحور را پیاده کرده و صنف‌های درسی جذاب‌تر و فراگیرتر بسازند. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای گفته است که در برنامه‌ی «توسعه آموزگاران» با حمایت مالی جاپان، بانک جهانی و مشارکت جهانی برای آموزش، این امکان برای آموزگاران فراهم می‌شود. یونیسف، به نقل از یک آموزگار زن نوشته است: «بزرگ‌ترین نگرانی من این بود که چه گونه یک طرح درسی مؤثر تهیه کنم… حالا می‌توانم خودم آن را بنویسم.» در گزارش آمده است که روش‌های غیرمعیاری تدریس و یک‌جانبه‌بودن آن، یکی از چالش‌های مهم روش آموزشی در مکتب‌های افغانستان عنوان شده است. در ادامه آمده است که روش‌های آموزشی در کنار دیگر عامل‌ها، سبب شده که دانش‌آموزان در افغانستان حتا در صنف‌های بلند مهارت کافی آموزشی نداشته باشند. همچنین یونیسف پیش از این هشدار داده بود که بیش از ۹۰ درصد کودکان ۱۰ساله در افغانستان، توانایی خواندن و نوشتن یک متن ساده را ندارند. در حالی یونیسف این برنامه راه‌اندازی کرده است که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 130 بازدید

فرماندهی صحی ستاد کل ارتش حکومت سرپرست اعلام کرده است که پزشکان شفاخانه ۴۰۰ بستر سردار محمدداوودخان در کابل عملیات جراحی خارج‌سازی کتله موی از معده‌ی یک بیمار زن را انجام داده‌اند. این اداره با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این زن بیمار از ولایت هلمند به این شفاخانه نظامی مراجعه کرده بود. در اعلامیه‌ آمده است که این زن به بیماری نادر «تریکوبیزوار» یا «کتله موی در معده» مبتلا بود. پزشکان گفته‌اند سطح بیماری این زن پیشرفته بوده و کتله موی بسیار بزرگی، کل معده و حتا بخش زیادی از روده‌ی او را درگیر کرده بود. اما عملیات جراحی بیمار موفقانه صورت گرفته و کتله موی از معده‌ و روده‌ی او کامل خارج شده است. در اعلامیه وضعیت صحی بیمار پس از عملیات جراحی «خوب و رضایت‌بخش» توصیف شده است. پزشکان گفته‌اند که این بیمار از مدت‌ها قبل به شفاخانه‌های مختلف کشور مراجعه کرده بود، اما نتیجه‌ی مؤثری دریافت نکرده بود. سرانجام شفاخانه ۴۰۰ بستر داوودخان پس از انجام معاینات دقیق و اندوسکوپی بیماری او را تشخیص دادند و تحت عمل جراحی قرار گرفت. قابل ذکر است که «تریکوبیزوار» یا «سندرم راپونزل» که در اصطلاح عمومی به آن «کتله موی در معده» گفته می‌شود، یک بیماری نادر است و از اختلال روانی به‌نام «تریکوتیلومانیا» (عادت به کندن مو) و «تریکوفاژی» (عادت به خوردن مو) نشأت می‌گیرد. براساس معلومات موجود، این حالت زمانی رخ می‌دهد که فرد به‌طور مداوم عادت به خوردن موهای خود یا دیگران داشته باشد و موهای بلعیده‌شده به‌دلیل غیرقابل هضم بودن در دستگاه گوارش تجمع یافته، به هم گره می‌خورند و به شکل توده‌های سخت در معده یا روده جمع می‌شوند. سرانجام کتله‌ موی در حدی بزرگ و طویل می‌شود که معده و روده‌ها را درگیر می‌کند و باعث علائمی چون درد شکم، تهوع، استفراغ، بی‌اشتهایی، کاهش وزن سریع و در موارد حادتر سبب انسداد روده یا خونریزی گوارشی می‌شود.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 166 بازدید

ریاست صحت عامه ولایت بلخ از تولد نوزادان پنج‌گانگی در شفاخانه حوزوی این ولایت خبر داد. این ریاست با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این نوزادان شامل سه دختر و دو پسر هستند و وضعیت صحی مادر و پنج نوزاد «قابل اطمینان» است. در اعلامیه آمده است که این مادر باشنده قریه شینگل‌آباد ولسوالی دولت‌آباد ولایت بلخ است و برای وضع حمل به شفاخانه حوزوی مزارشریف منتقل شده بود. در ادامه آمده است که خانواده این مادر برای تامین هزینه‌ها و مراقبت مناسب از نوزادان پنج‌گانه، درخواست کمک و حمایت کرده است. در حالی این پنج‌گانگی به دنیا می‌آید که افغانستان همچنان با یکی از شدیدترین بحران‌های فقر در جهان دست‌وپنجه نرم می‌کند. طبق گزارش‌های سازمان ملل، بیش از نیمی از جمعیت این کشور زیر خط فقر زندگی می‌کنند و دسترسی به خدمات بهداشتی پایه، به‌ویژه در مناطق روستایی بسیار محدود است. نرخ مرگ‌ومیر مادران و نوزادان در افغانستان نیز همچنان بالاست و فقر مزمن، همراه با بی‌ثباتی اقتصادی پس از تحولات سال‌های اخیر، سیستم بهداشتی را تحت فشار قرار داده است.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 92 بازدید

ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی حکومت سرپرست مدعی شده است که پاکستان «خانه‌های» ملکی در کنر، خوست و پکتیکا را بمباران کرد و در این حملات ۱۳ نفر کشته و ۱۴ نفر دیگر زخمی شدند. آقای مجاهد بامداد امروز (چهارشنبه، ۲۰ جوزا) با انتشار تصاویری در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که در این حملات، ۱۱ کودک، یک زن و یک کهنسال کشته شده‌اند. وی این حملات را «جنایت بشری» و «تجاوز» خوانده و آن را به شدت محکوم کرده است. او تاکید کرده است که ارتش پاکستان با نقض حریم هوایی افغانستان این حملات را انجام داده است. منابع محلی نیز بامداد چهارشنبه از وقوع چندین انفجار نیرومند در ولایت‌های کنر، خوست و پکتیا در شرق و جنوب‌شرق افغانستان خبر دادند. مقام‌های پاکستان تا اکنون در این مورد اظهارنظر نکرده‌اند. حامد کرزی، رییس‌جمهور سابق افغانستان، حملات هوایی پاکستان به افغانستان را محکوم کرده است. او در حساب کاربری ایکس خود نوشته است: «پاکستان با عواقب سیاست‌های نسنجیده و اعمال خصمانه خود در منطقه دست به گریبان است و باید این را بداند که با دوام و تعقیب آن سیاست‌ها به مقصد نمی‌رسد.» آقای کرزی افزود خیر پاکستان در آن است که از سیاست جنگ و تخریب در قبال افغانستان دست بکشد و به جای آن، حسن همجواری و روابط متمدنانه را انتخاب کند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 150 بازدید

مسوولان در اداره آمادگی مبارزه با حوادث حکومت سرپرست اعلام کرده‌اند که از آغاز سال جاری خورشیدی تا اکنون، دست‌کم ۷۵ نفر در آب‌های کشور غرق شدند و جان باختند. محمدیوسف حماد، سخنگوی این اداره امروز (دوشنبه ۱۸ جوزا) در یک پیام ویدئویی جزئیات آمار قربانیان را اعلام کرده و گفته است که قربانیان این حوادث شامل ۲۷ مرد، هفت زن و ۴۱ کودک هستند. آقای حماد در ادامه تاکید کرده است که وقوع این حوادث در هفته‌های گذشته و هم‌زمان با روزهای عید قربان افزایش چشمگیری داشته است. قابل ذکر است که بی‌احتیاطی شهروندان، شنا در مناطق پرخطر و همچنان نبود تجهیزات امدادی و تدابیر ایمنی و نجات در اطراف سدها و رودخانه‌های افغانستان، از دلایل اصلی وقوع این حوادث مرگبار به شمار می‌روند. نبود تابلوهای هشداردهنده و غریق‌نجات در مناطق تفریحی نیز به این بحران دامن زده است. اخیراً موارد غرق‌شدن در آب در کشور افزایش یافته است. این در حالی است که روز چهارشنبه هفته گذشته در ولسوالی پریان ولایت پنجشیر نیز یک نوجوان ۱۶ ساله هنگام آب‌بازی در رودخانه غرق شد و جان خود را از دست داد.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 124 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که به بازگشت‌کنندگان زن از کشورهای مختلف خدمات تغذیه‌ای ارائه می‌کند. تاج‌الدین اویواله، نماینده‌ی یونیسف در افغانستان با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که خانواده‌‌های بازگشته از ایران در گذرگاه‌ مرزی اسلام‌قلعه در هرات مورد ارزیابی قرار می‌گیرند و در صورت ابتلا به سوءتغذیه، مکمل‌های تغذیه‌ای دریافت می‌کنند. آقای اویواله در ادامه با شریک‌سازی داستان عاطفه که به تازگی از ایران بازگشته، نوشته است که این زن در بخش تغذیه‌ای یونیسف در گذرگاه اسلام‌قلعه ارزیابی شد و تشخیص شد که به سوءتغذیه دچار است و در نتیجه مکمل تغذیه‌ای دریافت کرد. نماینده‌ی یونیسف در افغانستان در ادامه تاکید کرده است که تیم‌های این نهاد از خانواده‌های بازگشته در مرز و همچنان در جوامع میزبان، پشتیبانی می‌کند. قابل ذکر است که سوءتغذیه‌ یکی از تهدیدهای جدی در برابر سلامت و زندگی کودکان و زنان در افغانستان گفته شده است. بر اساس آمار برنامه‌ی جهانی غذا، در حال حاضر نزدیک به پنج میلیون زن و کودک در افغانستان به سوءتغذیه‌ی شدید دچار هستند. برنامه‌ی جهانی غذا، پیش از این گفته بود که اگر نزدیک به چهار میلیون مبتلا به سوءتغذیه خدمات درمانی دریافت نکنند جان خواهند باخت.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 137 بازدید

تلویزیون ملی اعلام کرده است که در پی واژگون‌شدن موتر حامل بازگشت‌کنندگان در ولسوالی قرغه‌ای این ولایت، ۱۸ نفر جان باخته و ۲۹ نفر دیگر زخمی شده‌اند. این تلویزیون به نقل از مسوولان محلی گزارش داده است که این حادثه ساعت ۵:۳۰ دقیقه‌ی صبح امروز (شنبه، ۹ جوزا) در ساحه‌ی سرخکان ولسوالی قرغه‌ای رخ داده است. عبدالنور رسولی، رییس اطلاعات و فرهنگ ولایت لغمان گفته است که در جمع قربانیان 10 کودک و پنج زن شامل هستند. گفته شده است که زخمیان به شفاخانه‌ حوزوی ننگرهار منتقل شده‌اند. تصاویر منتشرشده نشان می‌دهد که بازگشت‌کنندگان در موتر باربری منتقل می‌شدند. رییس اطلاعت و فرهنگ ولایت لغمان در مورد دلیل وقوع این حادثه جزییات نداده است. قابل ذکر است که حوادث ترافیکی سالانه در افغانستان جان صدها نفر را می‌گیرد و صدها زخمی برجای می‌گذارد. باید گفت که علت وقوع اکثر این حوادث، بی‌احتیاطی رانندگان، نبود علایم ترافیکی و خرابی جاده‌ها دانسته می‌شود.

ادامه مطلب