برچسب: دختران

1 روز قبل - 115 بازدید

روزی که سارا تصمیم گرفت کتاب‌هایش را از صندوق بیرون بیاورد، مدت زیادی فقط به آن‌ها نگاه کرد؛ بی‌آن‌که جرئت کند یکی‌شان را باز کند. گردوغبار روی جلدها نشسته بود و بعضی از ورق‌ها، در اثر ماندن طولانی‌مدت در جای بسته، زرد شده بودند. دستش را روی یکی از کتاب‌ها کشید و گرد آن را پاک کرد. چند لحظه بعد، کتاب را گشود؛ درست همان صفحه‌ای که سال‌ها پیش با خط خودش چند جمله را زیر آن خط کشیده بود. چشم‌هایش روی نوشته‌ها ماند، اما چیزی نگفت. مادرش که از کنار اتاق می‌گذشت، پرسید: «باز می‌خواهی درس بخوانی؟» سارا لبخند کم‌رنگی زد و گفت: «نه، فقط می‌خواستم ببینم هنوز یادم مانده یا نه.» اما خودش می‌دانست که موضوع فقط به یادآوردن درس‌ها مربوط نمی‌شود. او از این می‌ترسید که روزی برسد که حتی چیزهایی را که با شوق در مکتب آموخته بود، به خاطر نیاورد. سارا ۱۶ ساله است؛ دختری از کابل که تا چند سال پیش تصور می‌کرد آینده‌اش مسیری روشن و مشخص دارد. مکتب می‌رفت، برای امتحان‌ها آماده می‌شد، با دوستانش درباره نمره‌ها و درس‌های روز بعد حرف می‌زد و برای سال‌های آینده برنامه می‌ساخت. آن روزها، آینده برایش شاید دور بود، اما روشن به نظر می‌رسید. می‌خواست مکتب را تمام کند، وارد دانشگاه شود، حرفه‌ای بیاموزد و روزی کاری داشته باشد که بتواند با درآمدش به خانواده کمک کند. وقتی معلم از دانش‌آموزان می‌پرسید در آینده چه‌کاره خواهند شد، سارا بدون مکث پاسخ می‌داد. او می‌خواست کسی باشد که خودش برای زندگی‌اش تصمیم بگیرد. اما حالا، وقتی از او درباره آینده می‌پرسند، بیشتر سکوت می‌کند. از زمانی که دختران از ادامه آموزش در مکاتب بالاتر از صنف ششم محروم شدند، زندگی سارا نیز مانند هزاران دختر دیگر در افغانستان مسیر دیگری پیدا کرد. ابتدا فکر می‌کرد این وضعیت تنها چند هفته یا چند ماه طول خواهد کشید. حتی در روزهای نخست تعطیلی مکتب، کتاب‌هایش را مرتب در کیف می‌گذاشت. مادرش می‌گوید سارا هر صبح لباس‌هایش را آماده می‌کرد. منتظر بود کسی بگوید: «مکتب‌ها باز شدند.» اما آن جمله هرگز گفته نشد. صبح‌ها یکی پس از دیگری آمدند و رفتند. فصل‌ها تغییر کردند، سال‌ها گذشتند و دوستان سارا کم‌کم از او فاصله گرفتند. بعضی خانواده‌ها از افغانستان خارج شدند، برخی دختران به آموزش‌های آنلاین روی آوردند و برخی دیگر، مانند سارا، در خانه ماندند. در آغاز، هنوز امید داشت. هر خبر تازه‌ای درباره آموزش دختران برایش اهمیت داشت. اگر کسی می‌گفت احتمال بازشدن مکاتب وجود دارد، همان روز کتاب‌هایش را بیرون می‌آورد. اگر خبر دیگری منتشر می‌شد که این تصمیم دوباره به تأخیر افتاده است، کتاب‌ها را سر جایشان برمی‌گرداند. به گفته خودش، زندگی‌اش میان همین دو کار خلاصه شده بود؛ بیرون‌آوردن کتاب‌ها و دوباره گذاشتن آن‌ها در صندوق. رفته‌رفته اما امیدش کم‌رنگ‌تر شد. دیگر وقتی خبر تازه‌ای می‌شنید، مانند گذشته هیجان‌زده نمی‌شد. می‌گفت: «قبلاً فکر می‌کردم شاید فردا مکتب باز شود، حالا می‌گویم شاید سال آینده.» و بعد خودش می‌پرسید: «اگر سال آینده هم نشد، چه؟» این پرسش برای سارا از هر چیزی سنگین‌تر است. او اکنون بیشتر وقتش را در خانه سپری می‌کند. به مادرش در کارهای خانه کمک می‌کند، گاهی از خواهر کوچک‌ترش مراقبت می‌کند و بعضی روزها تلاش می‌کند از طریق تلفن همراه، درس‌های مختلف را دنبال کند. اما شرایط اقتصادی خانواده اجازه نمی‌دهد همیشه به اینترنت دسترسی داشته باشد. گاهی برای خرید یک بسته اینترنت، باید میان آن و چند نیاز ضروری دیگر خانواده یکی را انتخاب کنند. در چنین شرایطی، آموزش آنلاین نیز نتوانسته جای خالی مکتب را برای سارا پر کند. او می‌گوید درس‌خواندن با تلفن همراه و اینترنت ضعیف، هیچ‌وقت شبیه نشستن در صنف نیست. در مکتب می‌توانست دستش را بالا ببرد، از معلم سؤال بپرسد، پاسخ هم‌صنفی‌هایش را بشنود و اشتباهاتش را اصلاح کند. حالا اگر چیزی را نفهمد، گاهی مجبور است ساعت‌ها منتظر بماند تا بتواند پاسخ آن را پیدا کند. اما چیزی که بیشتر از همه آزارش می‌دهد، از دست‌دادن ارتباط با دوستانش است. سارا می‌گوید زمانی هر روز چند ساعت را با هم‌صنفی‌هایش سپری می‌کردند؛ درباره درس‌ها حرف می‌زدند، می‌خندیدند، از امتحان‌ها می‌ترسیدند و برای روزهای آینده برنامه می‌ساختند. حالا بعضی از همان دوستانش را فقط از طریق تلفن می‌بیند. یکی در خارج از افغانستان درس می‌خواند. دیگری در یک کشور همسایه زندگی می‌کند. چند نفر دیگر نیز مانند سارا در خانه مانده‌اند. وقتی عکس دوستانش را با لباس دانشگاه می‌بیند، سارا می‌گوید برایشان خوشحال می‌شود، اما نمی‌تواند از یک سؤال فرار کند: «اگر من هم فرصت داشتم، حالا کجا بودم؟» برای این سؤال پاسخی ندارد. پدر سارا کارگر است و درآمدش برای خانواده‌ای با چند عضو، به سختی کافی است. در خانه، صحبت درباره هزینه‌های زندگی بیشتر از صحبت درباره آینده سارا شده است. کرایه خانه، مواد غذایی، لباس و هزینه‌های روزمره، همه بر دوش خانواده سنگینی می‌کنند. سارا گاهی فکر می‌کند اگر می‌توانست درس بخواند و بعد وارد دانشگاه شود، شاید روزی می‌توانست کاری پیدا کند و به خانواده‌اش کمک کند. اما اکنون خودش نیز برای آینده به خانواده وابسته است. یکی دیگر از نگرانی‌های سارا، ازدواج است. او می‌گوید در جامعه‌ای که دختر فرصت درس‌خواندن و کارکردن نداشته باشد، گاهی خانواده‌ها زودتر به فکر ازدواج او می‌افتند. سارا هنوز نمی‌خواهد ازدواج کند. می‌گوید پیش از هر تصمیمی، می‌خواهد خودش را بسازد. «من نمی‌گویم هیچ‌وقت ازدواج نمی‌کنم. می‌گویم اول می‌خواهم درس بخوانم، چیزی یاد بگیرم و بعد خودم درباره زندگی‌ام تصمیم بگیرم.» برای او این خواسته بزرگی نیست. او تنها می‌خواهد فرصت داشته باشد. سمیه، یکی از دوستان سابق سارا، چندی پیش به او گفته بود شاید بهتر باشد یک مهارت فنی یاد بگیرد. سارا نیز تلاش کرده بود آموزش‌های خیاطی و برخی مهارت‌های دیگر را دنبال کند، اما خودش می‌گوید هیچ مهارتی نمی‌تواند جای خالی مکتب را برایش پر کند. «من می‌خواهم مهارت یاد بگیرم، اما دلم می‌خواهد هم‌زمان درس هم بخوانم.» سارا هنوز معلم سابقش را به یاد دارد. گاهی شماره او را در تلفن همراهش نگاه می‌کند و دلش می‌خواهد برایش پیام بفرستد، اما نمی‌داند چه بنویسد. یک بار فقط نوشته بود: «استاد، مکتب ما کی باز می‌شود؟» پیام را فرستاد، اما چند دقیقه بعد آن را پاک کرد. می‌گوید نمی‌خواست معلمش را هم ناراحت کند. در اتاق سارا گوشه کوچکی برای درس‌خواندن وجود دارد. روی میز، چند کتاب، دو قلم و یک دفتر قرار گرفته است. دفتر همان دفتری است که زمانی برای یادداشت درس‌هایش استفاده می‌کرد. صفحات آخر آن هنوز خالی مانده‌اند. وقتی درباره آن دفتر می‌پرسیم، می‌گوید: «می‌خواهم وقتی مکتب باز شد، از همین‌جا ادامه بدهم.» این جمله شاید ساده به نظر برسد، اما برای دختری که سال‌ها از آموزش دور مانده، معنای بزرگی دارد. سارا هنوز باور دارد که داستان زندگی‌اش تمام نشده است. او نمی‌خواهد سال‌هایی که از آموزش دور بوده، پایان آرزوهایش باشد. هنوز درباره دانشگاه حرف می‌زند، هنوز به کاری که می‌خواهد در آینده انجام دهد فکر می‌کند و هنوز کتاب‌هایش را نگه داشته است. اما در کنار امید، ترس نیز وجود دارد. می‌ترسد زمان آن‌قدر بگذرد که دیگر نتواند به آسانی به درس برگردد. می‌ترسد دوستانش جلوتر بروند و خودش عقب بماند. می‌ترسد خانواده‌اش به دلیل مشکلات اقتصادی تصمیم دیگری برای آینده او بگیرند و بیشتر از همه، می‌ترسد روزی خودش نیز باور کند که رؤیاهایش دیگر امکان تحقق ندارند. برای همین، هرچند گاهی از درس‌خواندن خسته می‌شود، کتاب‌ها را کنار نمی‌گذارد. شب‌ها، وقتی خانه ساکت می‌شود، سارا گاهی چراغ اتاقش را روشن می‌کند و چند صفحه از کتاب‌های قدیمی را می‌خواند. نه امتحانی در پیش دارد، نه معلمی از او درس می‌خواهد و نه کسی نمره‌ای برایش ثبت می‌کند. فقط می‌خواند؛ تا فراموش نکند که زمانی دانش‌آموز بوده است. گاهی کنار کتابش می‌نشیند و آینده‌ای را تصور می‌کند که در آن دوباره به مکتب رفته است. خودش را در صنف می‌بیند؛ در کنار دخترانی که مانند او سال‌ها منتظر مانده‌اند. صدای معلم را می‌شنود و دوباره همان حس قدیمی را تجربه می‌کند؛ حس تلاش برای رسیدن به یک هدف. بعد چشم‌هایش را باز می‌کند و دوباره اتاق کوچک خانه را می‌بیند. دروازه مکتب هنوز به روی او بسته است. با این حال، سارا می‌گوید اگر فردا به او بگویند مکاتب باز شده‌اند، برای رفتن حتی یک روز هم صبر نمی‌کند. «هرچقدر هم از درس‌ها دور شده باشم، دوباره شروع می‌کنم.» بعد کتابش را می‌بندد و آن را در همان صندوقی می‌گذارد که سال‌هاست بخشی از زندگی گذشته‌اش را در خود نگه داشته است. شاید برای دیگران، آن صندوق فقط یک صندوق قدیمی باشد؛ اما برای سارا، درون آن سال‌هایی قرار دارد که هنوز نمی‌خواهد از دست‌رفته حساب‌شان کند. او هنوز منتظر است. نه فقط برای بازشدن یک دروازه آهنی، بلکه برای بازشدن راهی که بتواند از طریق آن، دوباره آینده‌اش را خودش بسازد. تا آن روز، کتاب‌ها در صندوق می‌مانند، دفتر روی میز خاک می‌خورد و سارا هر بار که صدای دختران مکتب‌رو را از کوچه می‌شنود، برای چند لحظه به سوی پنجره می‌رود. به بیرون نگاه می‌کند. شاید چیزی نمی‌گوید، اما در نگاهش هنوز یک آرزوی ساده باقی مانده است؛ این‌که روزی دیگر لازم نباشد برای حق درس‌خواندن منتظر بماند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


5 روز قبل - 145 بازدید

وقتی آفتاب آرام‌آرام بر دیوارهای خاکستری کابل می‌تابد و شهر از خواب بیدار می‌شود، مروه دیگر در خانه نیست. دختر ده‌ساله‌ای که باید در این ساعت برای رفتن به مکتب آماده شود، کیف و کتابی بر دوش ندارد. او از خانه بیرون می‌شود تا در میان ازدحام مردم، موترهای عبوری و دکان‌های شلوغ، چند افغانی برای خانواده‌اش جمع کند. دست کوچکش را جلو می‌برد و با صدایی که گاهی در هیاهوی شهر گم می‌شود، از رهگذران کمک می‌خواهد. مروه، دختری از کابل است که زندگی برایش خیلی زودتر از سنش جدی شده است. او هنوز کودک است؛ اما روزهایش مانند بسیاری از کودکان با بازی، مکتب، کتاب و نشستن در کنار هم‌صنفانش نمی‌گذرد. بخش بزرگی از روز را در خیابان سپری می‌کند و تلاش دارد از رهگذرانی که از کنارش می‌گذرند، پولی به دست آورد. گاهی کسی چند افغانی در دستش می‌گذارد و گاهی چندین نفر بدون آن‌که حتی نگاهش کنند، از کنارش عبور می‌کنند. مروه برای هر کسی که پولی به دستش می‌دهد، تشکر می‌کند. شاید مبلغی که دریافت می‌کند برای خانواده‌ای ناچیز باشد، اما برای او همان چند افغانی می‌تواند بخشی از نان شب باشد. او پول‌ها را با دقت در گوشه‌ای از لباسش نگه می‌دارد و تا پایان روز مراقب است چیزی از آن گم نشود. برای دختری در این سن، چنین مراقبتی از پول و چنین نگرانی‌ای درباره مخارج خانه، مسئولیتی سنگین است؛ مسئولیتی که نباید بر شانه‌های یک کودک قرار می‌گرفت. مروه زمانی به مکتب می‌رفت. هنوز خاطره روزهایی را که کتابچه‌هایش را در بغل می‌گرفت و همراه دیگر دختران راهی مکتب می‌شد، فراموش نکرده است. می‌گوید درس خواندن را دوست داشت و از نشستن در صنف، نوشتن روی تخته و یاد گرفتن چیزهای تازه خوشش می‌آمد. اما مشکلات زندگی و شرایط دشوار خانواده باعث شد مکتب را ترک کند و به جای آن، راه خیابان را در پیش بگیرد. وقتی از مکتب صحبت می‌کند، لحنش تغییر می‌کند. صدایش آرام‌تر می‌شود و گاهی برای چند لحظه سکوت می‌کند. انگار در ذهنش هنوز تصویری از همان روزها باقی مانده است؛ روزهایی که نگرانی اصلی‌اش انجام دادن تکلیف خانه، آماده کردن کتابچه‌ها و رسیدن به مکتب بود، نه پیدا کردن پول برای خانواده. شاید برای یک کودک، فاصله میان مکتب و خیابان فقط چند قدم باشد، اما برای مروه این فاصله، فاصله میان دو زندگی است؛ زندگی‌ای که می‌توانست با کتاب و آموزش ادامه پیدا کند و زندگی‌ای که اکنون با انتظار، خستگی و درخواست کمک از رهگذران می‌گذرد. در خانه مروه نیز شرایط آسان نیست. او پدرش را مردی می‌داند که رفتار مناسبی با خانواده ندارد. به گفته او، برخوردهای پدرش یکی از عواملی بوده که زندگی در خانه را برای اعضای خانواده دشوار کرده است. مروه درباره جزئیات مشکلات خانه زیاد صحبت نمی‌کند. هر بار که درباره پدرش از او پرسیده می‌شود، ابتدا اطرافش را نگاه می‌کند و بعد با احتیاط چند کلمه می‌گوید. سکوت او در چنین لحظه‌هایی بیشتر از حرف‌هایش معنا دارد. شاید نمی‌خواهد درباره خانه صحبت کند، شاید از بازگو کردن مشکلاتش می‌ترسد و شاید هنوز واژه‌هایی برای توضیح همه آنچه بر او گذشته، پیدا نکرده است. او فقط ده سال دارد و نباید مجبور باشد مشکلات بزرگسالان را به تنهایی توضیح دهد یا تحمل کند. برای یک کودک ده‌ساله، خانه باید معنای امنیت داشته باشد؛ جایی که پس از یک روز مکتب بتواند با خیال راحت به آن برگردد، استراحت کند و کنار خانواده باشد. اما برای مروه، خانه همیشه چنین احساسی ندارد. مشکلات خانوادگی، فشار اقتصادی و رفتار نامناسب پدر، زندگی او را دشوار کرده است. به همین دلیل، خیابان به بخشی از زندگی روزمره او تبدیل شده است. مروه معمولاً صبح از خانه بیرون می‌شود و تا زمانی که هوا رو به تاریکی می‌رود، در نقاط مختلف شهر می‌ایستد. گاهی نزدیک بازارها و گاهی در کنار جاده‌های مزدحم دیده می‌شود. میان مردم حرکت می‌کند، به موترها نزدیک می‌شود و از کسانی که پیاده هستند درخواست کمک می‌کند. در این میان، برخورد مردم با او یکسان نیست. برخی با مهربانی چند افغانی می‌دهند، برخی بی‌تفاوت از کنارش عبور می‌کنند و بعضی نیز با ناراحتی از او می‌خواهند مزاحم‌شان نشود. مروه به این برخوردها عادت کرده است؛ هرچند شاید هیچ کودکی نباید به بی‌توجهی، رد شدن و تحقیر عادت کند. او یاد گرفته است که نه گفتن مردم را بشنود، دوباره دستش را جلو ببرد و چند قدم دیگر راه برود. برای او، پایان یک درخواست، پایان تلاش نیست؛ چون می‌داند باید تا آخر روز پولی جمع کند و با دست خالی به خانه برنگردد. گاهی در میان جمعیت، دخترانی را می‌بیند که لباس مکتب پوشیده‌اند. آن‌ها با کیف‌هایشان از کنار او عبور می‌کنند و درباره درس، هم‌صنفی‌ها و امتحان‌هایشان صحبت می‌کنند. مروه چند لحظه به آن‌ها نگاه می‌کند و بعد دوباره دستش را به سوی رهگذری دراز می‌کند. شاید در همان لحظه با خودش فکر کند که اگر شرایط زندگی‌اش متفاوت بود، خودش نیز یکی از همان دختران بود؛ دختری با کیف مکتب، کتابچه‌های نو و برنامه‌ای برای فردای خود. مروه هنوز کتابچه‌های قدیمی‌اش را نگه داشته است. بعضی از آن‌ها در گوشه‌ای از خانه مانده‌اند و دیگر کسی از آن‌ها استفاده نمی‌کند. او گاهی آن‌ها را ورق می‌زند و به نوشته‌های گذشته‌اش نگاه می‌کند. خطوطی که با دست کوچک خودش نوشته، برایش یادگاری از زمانی است که هنوز مکتب بخشی از زندگی‌اش بود. شاید وقتی کتابچه‌های قدیمی‌اش را ورق می‌زند، برای چند دقیقه خودش را دوباره در صنف تصور می‌کند؛ صدای معلم، تخته سیاه، هم‌صنفان و زنگ مکتب. اما صدای اعضای خانواده یا فکر روزی که باید در خیابان سپری کند، او را به زندگی امروز برمی‌گرداند. پول جمع کردن برای او آسان نیست. گاهی ساعت‌ها می‌ایستد و پول بسیار کمی به دست می‌آورد. در روزهایی که مردم کمتر کمک می‌کنند، خستگی و نگرانی بیشتری با خود به خانه می‌برد. پاهایش خسته می‌شوند، گرسنه می‌شود و گاهی شاید دلش بخواهد فقط گوشه‌ای بنشیند؛ اما می‌داند که نمی‌تواند ساعت‌های زیادی را بدون تلاش سپری کند. در خیابان، او تنها با فقر روبه‌رو نیست. رفت‌وآمد موترها، ازدحام، برخوردهای تند برخی مردم و قرار گرفتن یک کودک در محیطی که برای او ساخته نشده است، خطرهای دیگری نیز به همراه دارد. با این حال، نیاز اقتصادی خانواده چنان بر زندگی او سایه انداخته که فرصت چندانی برای انتخاب باقی نگذاشته است. وقتی از مروه پرسیده می‌شود اگر فرصت داشته باشد چه کاری انجام خواهد داد، پاسخ او ساده است. نمی‌گوید خانه بزرگ می‌خواهد، لباس گران‌قیمت می‌خواهد یا چیز دیگری که برای بسیاری از کودکان جذاب باشد. تنها می‌گوید: «می‌خواهم دوباره مکتب بروم.» همین آرزوی ساده، شاید بیش از هر چیز نشان می‌دهد که مروه هنوز کودک است. او هنوز دوست دارد بنویسد، بخواند و روزی کاری داشته باشد که مجبور نباشد تمام روز در خیابان بایستد. هنوز برای آینده‌اش تصویری دارد؛ تصویری ساده اما روشن. می‌خواهد درس بخواند، چیزی یاد بگیرد و روزی بتواند زندگی خود را با کاری که دوست دارد بسازد. اما فعلاً زندگی او با صبح‌های خیابانی و شب‌های خسته‌کننده گره خورده است. هر روز که از خانه بیرون می‌شود، بخشی از کودکی‌اش را پشت سر می‌گذارد و وارد دنیایی می‌شود که برای یک کودک ده‌ساله جای امنی نیست. خیابان برای مروه فقط محل درخواست کمک نیست؛ جایی است که او هر روز با فقر، بی‌توجهی و خطرهای مختلف روبه‌رو می‌شود. او در سنی قرار دارد که باید از سوی خانواده و جامعه حمایت شود، آموزش ببیند، بازی کند و فرصت رشد داشته باشد؛ اما به دلیل شرایط دشوار زندگی، مجبور شده است بخشی از بار خانواده را به دوش بکشد. کابل برای او شهری پر از آدم است، اما در میان این همه آدم، مروه گاهی احساس می‌کند کسی صدایش را نمی‌شنود. مردم می‌آیند و می‌روند، موترها از کنار او عبور می‌کنند، دکان‌ها باز و بسته می‌شوند و روز تمام می‌شود؛ اما زندگی او تقریباً همان‌گونه باقی می‌ماند. با نزدیک شدن شام، مروه پول‌های جمع‌شده را دوباره می‌شمارد. دست‌های کوچکش خسته‌اند و چهره‌اش نشان می‌دهد که یک روز طولانی را پشت سر گذاشته است. شاید پولی که در دست دارد برای بسیاری مبلغ بزرگی نباشد، اما او می‌داند که حاصل ساعت‌ها ایستادن و درخواست کردن است. بعد به سوی خانه حرکت می‌کند؛ خانه‌ای که مشکلاتش هنوز تمام نشده و فردا دوباره او را به خیابان خواهد فرستاد. در مسیر برگشت، شاید دوباره از کنار کودکانی بگذرد که با خانواده‌هایشان در رفت‌وآمدند، یا دخترانی را ببیند که کتاب‌های مکتب را در بغل گرفته‌اند. شاید برای لحظه‌ای به کتابچه‌های قدیمی خودش فکر کند و آرزوی بازگشت به روزهایی را داشته باشد که مکتب برایش یک امر عادی بود، نه یک آرزوی دور. مروه ده سال دارد، اما بخشی از کودکی‌اش را پیش از آن‌که فرصت زندگی کردنش را پیدا کند، از دست داده است. با این حال، هنوز یک آرزو در دلش باقی مانده؛ آرزویی که هر بار از مکتب می‌گوید، دوباره زنده می‌شود: این‌که روزی به جای ایستادن در کنار سرک و درخواست چند افغانی، دوباره کیفش را بردارد، وارد صنف شود و پشت یک چوکی مکتب بنشیند. آرزوی مروه بزرگ نیست. او چیزی فراتر از حق طبیعی یک کودک نمی‌خواهد؛ فرصتی برای آموختن، بازی کردن و ساختن آینده‌ای متفاوت. برای مروه، بازگشت به مکتب شاید یک آرزوی بزرگ به نظر برسد؛ اما در واقع، چیزی است که هر کودک ده‌ساله باید بتواند به‌سادگی از آن برخوردار باشد. شاید روزی برسد که دست کوچک او نه برای درخواست چند افغانی، بلکه برای گرفتن قلم و نوشتن نخستین جمله یک درس تازه بالا برود. آن روز، شاید بخشی از کودکی‌ای که در خیابان جا گذاشته است، دوباره به او بازگردد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


5 روز قبل - 121 بازدید

همزمان با گذشت یک ‌هزار و ۸۳۵ روز از بسته‌ماندن مکتب‌های دخترانه بالاتر از صنف ششم در سراسر افغانستان، دیدبان حقوق افغانستان بار دیگر خواستار دادخواهی همگانی برای بازگشت دختران به مکتب شده است. این نهاد امروز (دوشنبه، ۶ میزان) با نشر پیامی از پدر یک دانش‌آموز، گفت که دختران حق آموزش و یادگیری دارند و این حق باید به آنان بازگردانده شود. دیدبان حقوق افغانستان به ادامه‌ی ممنوعیت آموزش دختران، اشاره کرده و تاکید کرد که برای بازگشایی فوری مکتب‌های دخترانه باید صدا بلند شود و از حق آموزش آنان دفاع صورت گیرد. در اعلامیه آمده است که دختران شایسته‌ی بازگشت به مکتب، دسترسی به کتاب و آموزش و برخورداری از فرصت مشارکت در ساختن آینده خود و کشورشان هستند. حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند. همچنین در این مدت، نهادهای حقوق‌بشری بارها خواستار لغو محدودیت‌های آموزشی علیه دختران شده‌اند؛ اما این درخواست‌ها تا اکنون پذیرفته نشده است.

ادامه مطلب


1 هفته قبل - 266 بازدید

منابع محلی از ولایت ننگرهار می‌گویند که یک مرد در ولسوالی «دره‌نور» این ولایت، دختر ۱۲ ساله‌اش را در بدل پول و قرضداری‌اش به عقد یک مرد ۷۰ ساله درآورده است. رسانه‌های محلی گزارش داده‌اند که این دختر باشنده «دره شیمول» و مرد ۷۰ ساله باشنده روستای «اتران» ولسوالی دره‌نور ولایت ننگرهار است. در ادامه آمده است که این کودک دختر در بدل ۳۵۰ هزار افغانی به عقد پیرمرد درآمده است. منبع تاکید کرد که این دختر نوجوان حدود یک هفته پیش به عقد این مرد ۷۰ ساله درآمده است. تاکنون مسوولان محلی در ولایت ننگرهار در این مورد چیزی نگفته‌اند. قابل ذکر است که طی پنج سال گذشته پدیده کودک‌همسری در کشور به‌صورت بی‌پیشینه‌ای افزایش یافته است. این رویدادها در حالی رخ می‌دهد که ازدواج‌های زیر سن در افغانستان افزایش یافته و کودکان، به‌ویژه دختران، در معرض ازدواج‌های اجباری قرار دارند. سازمان‌های بین‌المللی نیز گزارش داده‌اند که فقر و مشکلات اقتصادی نیز از عوامل اصلی این وضعیت عنوان شده است. همچنین سازمان‌های بین‌المللی تاکید کردند که برخی خانواده‌ها برای تامین نیازهای مالی، دختران خود را در بدل پول به ازدواج می‌دهند یا به فروش می‌رسانند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 102 بازدید

کاروان ورزشی افغانستان در بیستمین دوره‌ی بازی‌های آسیایی با حضور ورزشکاران دختر در بازی‌های ‏آسیا در جاپان شرکت کرد. این دوره‌ی بازی‌های آسیایی از روز گذشته (شنبه، ۲۸ سنبله) در شهر ‏ناگویا در جاپان رسما آغاز شد. این بازی‌ها ۱۶ روز ادامه خواهد داشت و ورزشکاران از ۴۵ کشور ‏در رشته‌های مختلف رقابت می‌کنند. کاروان ورزشی افغانستان با پرچم‌داری لاله کارگر، ملی‌پوش بوکس و محمد خالد هوتک، ملی‌پوش ووشو، دوره بازی‌های آسیایی ناگویا ۲۰۲۶ در جاپان رژه رفت. افغانستان در این دوره با ۴۶ ورزشکار، از جمله هفت ورزشکار زن، در رقابت‌های آسیایی ناگویا حضور دارد. رسانه‌های تحت کنترول حکومت سرپرست گزارش داده‌اند که ۳۲ ورزشکار از افغانستان در ‏نُه رشته در رقابت‌ها اشتراک می‌کنند.‏ این سومین میزبانی جاپان از بازی‌های آسیایی و نخستین میزبانی این کشور پس از بازی‌های هیروشیما در سال ۱۹۹۴ است. در این دوره حدود ۱۷ هزار ورزشکار و مسوول در ۴۳ رشته ورزشی با یکدیگر رقابت می‌کنند. بازی‌های آسیایی ناگویا از ۱۹ سپتامبر تا ۴ اکتوبر ادامه خواهد داشت و در مجموع ۴۶۹ مدال طلا توزیع می‌شود. حکومت فعلی در افغانستان ورزش زنان را ممنوع کرده است.‏

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 129 بازدید

رسانه‌های محلی گزارش داده‌اند که هفت کودک در ولایت کنر به شکل گروهی یا دسته‌جمعی ربوده شدند. منابع امروز (شنبه، ۲۸ سنبله) گفته‌اند که این کودکان پس از چاشت امروز از ساحه نوآباد از مربوطات مرکز ولایت کنر، ربوده شده‌اند. منابع به روزنامه هشت صبح گفته‌اند که کودکان ربوده شده شامل چهار دختر و سه پسر بوده و بین چهار الی ۱۰ سال سن دارند. این روزنامه گزارش داده است که یک نوار صوتی، از سوی نیروهای حکومت سرپرست در گروه‌های وتساپ دست به دست می‌شود، نشان می‌دهد که مقام‌های محلی دولتی در کنر، این رویداد تایید کرده‌اند. این در حالی است که مفقود شدن کودکان در این اواخر در نقاط مختلف کشور افزایش یافته است.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 111 بازدید

منابع محلی از ولایت خوست می‌گویند که در پی انفجار یک گلوله منفجرنشده در این ولایت، یک دختر و پسر کشته و یک دختر دیگر به شدت زخمی شده است. دست‌کم دو منبع گفت که این رویداد روز گذشته (سه‌شنبه، ۲۴ سنبله) در منطقه «نمرو» از مربوطات مرکز شهر خوست رخ داده است. منبع تاکید کرد که قربانیان این رویداد یک پسر ۱۰ ساله و دو دختر بین ۱۰ تا ۱۲ ساله هستند. به گفته‌ی منبع، این گلوله زمانی منفجر شده که کودکان آن را پیدا کرده و با آن بازی می‌کردند. انفجار مهمات باقی‌مانده از دهه‌ها جنگ در افغانستان همچنان از عوامل اصلی تلفات غیرنظامیان، به‌ویژه کودکان، به شمار می‌رود. سازمان حقوق بشری «رواداری» گزارش داده است که در سال ۲۰۲۵ میلادی دست‌کم ۷۹ نفر در اثر انفجار ماین‌های زمینی و مهمات منفجرنشده کشته و ۸۵ نفر دیگر زخمی شده‌اند. این نهاد تاکید کرده است که قربانیان شامل ۳۰ مرد، ۶ زن و ۴۳ کودک بوده‌اند که نشان‌دهنده آسیب‌پذیری بالای کودکان در برابر این تهدید است. همزمان اداره مبارزه با حوادث طبیعی اعلام کرده است که از اپریل ۲۰۲۵ تا مارچ ۲۰۲۶ در سراسر افغانستان ۲۲۵ رویداد مرتبط با ماین‌ها و مواد منفجرنشده ثبت شده است. در اعلامیه آمده است که این رویدادها ۹۶ کشته و ۳۷۸ زخمی برجا گذاشته و خطر گسترده مواد انفجاری باقی‌مانده از جنگ را بار دیگر برجسته کرده است.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 195 بازدید

صوفیه سروری، رزمی‌کار افغانستان، در رقابت‌های آماتور گرپلینگ قهرمانی جهان در شهر کراکوف پولند با سه پیروزی پیاپی مدال طلا را به دست آورد. صوفیه سروری در وزن ۴۵ کیلوگرام بخش دختران رده سنی ۱۱ تا ۱۲ سال به میدان رفت و هر سه حریف خود را با فن سبمیشن شکست داد. در گزارش آمده است که او در نخستین مبارزه، ایمی کامپلیک از آلمان را مغلوب کرد و در دیدار دوم نیز برابر یلیزاوتا درانیتسکا از اوکراین به پیروزی رسید. این ورزشکار اهل افغانستان در سومین و دشوارترین مبارزه خود مقابل آلینا کوویرنووا، دیگر نماینده اوکراین، قرار گرفت و با استفاده دوباره از فن سبمیشن به برتری رسید تا با سه پیروزی متوالی، عنوان قهرمانی و مدال طلای این رقابت‌ها را از آن خود کند. در گزارش آمده است که در این وزن و رده سنی، هشت ورزشکار از افغانستان، آلمان، اوکراین و جمهوری چک حضور داشتند. صوفیه سروری در حالی این عنوان را به دست آورده که پیش از این نیز موفق به کسب مدال شده است. رقابت‌های آماتور و حرفه‌ای گرپلینگ قهرمانی جهان ADCC ۲۰۲۶از ۱۱ تا ۱۳ سپتامبر در شهر کراکوف پولند برگزار شده است. در این رویداد بیش از ۱۶۰۰ ورزشکار ثبت‌نام کرده بودند؛ اما سقف نهایی شرکت‌کنندگان ۱۵۰۰ نفر تعیین شده بود.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 117 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که بیش از ۵۰۰ دختر و پسر نوجوان در افغانستان برای توسعه مهارت‌های فنی و آماده‌شدن برای ورود به بازار کار حمایت شده‌اند. این نهاد امروز (یک‌شنبه، ۲۲ سنبله) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که تاج‌الدین اویوالی، نماینده این نهاد در افغانستان، گفته است که کودکان و نوجوانان در افغانستان شایسته حمایت هستند. این سازمان در ادامه تاکید کرده است که این برنامه با حمایت گروه بانک جهانی اجرا شده و نوجوانان در جریان آن مهارت‌های فنی مورد نیاز برای کار را فرا گرفته‌اند. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد تاکید کرده است که این نوجوانان قرار است در سال ۲۰۲۶ میلادی وارد بازار کار شوند. یونیسف همواره افزوده است که حمایت از آموزش و مهارت‌آموزی نوجوانان می‌تواند فرصت‌های بیشتری برای اشتغال و آینده بهتر آنان فراهم کند.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 118 بازدید

بخش حفاظت مدنی و کمک‌های بشردوستانه اتحادیه اروپا در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که حمایت آموزشی از کودکان در افغانستان می‌تواند زند‌گی آنان را تغییر دهد و زمینه ساختن آینده‌ای بهتر را فراهم کند. این نهاد امروز (یک‌شنبه، ۲۲ سنبله) با نشر یک پیام ویدیویی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که میلیون‌ها کودک در سراسر جهان در این هفته به مکتب بازمی‌گردند، اما در افغانستان دسترسی به آموزش برای بسیاری از کودکان همچنان با موانع جدی روبرو است. اتحادیه اروپا در ادامه تاکید کرده است که میلیون‌ها کودک در افغانستان از آموزش محروم‌اند. در اعلامیه آمده است که حدود نیمی از کودکان در سن مکتب در حال حاضر به آموزش دسترسی ندارند. بخش حفاظت مدنی و کمک‌های بشردوستانه اتحادیه اروپا افزوده است که در میان کودکان محروم از آموزش، حدود یک میلیون کودک به‌دلیل ممنوعیت آموزش دختران از تحصیل بازمانده‌اند. این اتحادیه تصریح کرد که برای بسیاری از کودکان در افغانستان، رفتن به مکتب به‌دلیل فاصله زیاد، دشواری جاده‌ها و شرایط نامساعد آب‌وهوایی امکان‌پذیر نیست. اتحادیه اروپا گفته است که برای ایجاد صنف‌های آموزشی در این مناطق، حمایت مالی می‌کند تا مطمین شود دختران و پسران به‌گونه عادلانه به آموزش دسترسی دارند. در حالی اتحادیه اروپا از آموزش کودکان دفاع می‌کند که حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب