برچسب: دختران

21 ساعت قبل - 27 بازدید

باران بهاری آرام و بی‌صدا بر بام‌های کابل می‌بارید. مروه کنار پنجره اتاقش نشسته بود و به صفحه لپ‌تاپ خیره شده بود. خطوط پیچیده‌ای از کد روی صفحه دیده می‌شد؛ کدهایی که برای یک شرکت در عراق می‌نوشت. چند دقیقه بعد، پروژه را ارسال کرد و پیام کوتاهی از مدیرش دریافت نمود: «کار عالی بود.» مروه لبخند زد؛ اما لبخندی که خیلی زود محو شد. نگاهش از صفحه لپ‌تاپ به سوی قفسه کوچکی در گوشه اتاق رفت. میان چند کتاب قدیمی، کارت کانکور و چند جزوه دانشگاهی هنوز نگهداری می‌شد؛ یادگار روزهایی که تصور می‌کرد آینده‌اش در تالارهای دانشگاه کابل رقم خواهد خورد، نه در اتاق کوچکی که سه سال تمام به صنف درسی، دفتر کار و دنیای او تبدیل شده بود. او ۲۱ سال داشت، اما احساس می‌کرد در این سه سال به اندازه یک دهه تجربه اندوخته است. روزهایی را پشت سر گذاشته بود که هر کدام می‌توانست زندگی یک انسان را تغییر دهد. گاهی وقتی به گذشته فکر می‌کرد، همه‌چیز مانند فیلمی طولانی از برابر چشمانش عبور می‌کرد؛ از روزهای پرشور آمادگی کانکور تا روزی که خبر بسته شدن دانشگاه‌ها را شنید و احساس کرد زمین زیر پایش خالی شده است. مروه در یکی از محله‌های متوسط کابل بزرگ شده بود. خانواده‌اش زندگی ساده‌ای داشتند. پدرش سال‌ها در بخش اداری یک شرکت خصوصی کار کرده بود و مادرش خانه‌دار بود. درآمد خانواده هیچ‌گاه زیاد نبود؛ اما آنچه در خانه آن‌ها ارزش داشت، اهمیت دادن به آموزش بود. پدر مروه همیشه می‌گفت: «ثروتی که کسی نتواند از تو بگیرد، علم است.» شاید همین جمله بود که از کودکی در ذهن مروه ریشه دواند. او برخلاف بسیاری از دختران هم‌سن‌وسال خود، علاقه عجیبی به فناوری داشت. زمانی که دیگران درباره لباس‌ها یا سرگرمی‌های روزمره صحبت می‌کردند، مروه دوست داشت بداند برنامه‌های داخل تلفن همراه چگونه ساخته می‌شوند و چرا یک وب‌سایت با فشردن یک دکمه باز می‌شود. این پرسش‌ها برای بسیاری عجیب به نظر می‌رسید، اما برای او آغاز یک علاقه عمیق بود. در دوران مکتب، او از شاگردان ممتاز صنف به شمار می‌رفت. بیشتر وقتش میان کتاب‌ها سپری می‌شد. هرگاه برق خانه قطع نمی‌شد، تا نیمه‌های شب مطالعه می‌کرد. مادرش بارها او را تشویق می‌کرد که کمی استراحت کند، اما مروه می‌دانست که رسیدن به رؤیاهایش بدون تلاش ممکن نیست. وقتی به صنف دوازدهم رسید، هدفش کاملاً روشن بود: قبولی در رشته کامپیوترساینس دانشگاه کابل. این دانشگاه برای او تنها یک مرکز آموزشی نبود، بلکه نماد آینده‌ای بود که سال‌ها در ذهن خود ساخته بود. او می‌خواست روزی برنامه‌نویسی حرفه‌ای شود، نرم‌افزار طراحی کند و برای حل مشکلات جامعه از فناوری بهره بگیرد. سال کانکور یکی از دشوارترین سال‌های زندگی‌اش بود. بسیاری از شب‌ها در حالی به خواب می‌رفت که کتاب روی سینه‌اش قرار داشت. گاهی از شدت خستگی چشمانش می‌سوخت، اما باز هم درس می‌خواند. پدرش که تلاش او را می‌دید، هرچند توان مالی چندانی نداشت، هر آنچه در توانش بود برای تهیه کتاب‌ها و پرداخت هزینه کورس‌های آموزشی انجام می‌داد. روز اعلام نتایج کانکور، خانه آن‌ها حال‌وهوای دیگری داشت. مروه از صبح چندین بار سایت نتایج را باز کرده بود. دست‌هایش می‌لرزید و قلبش به‌شدت می‌تپید. وقتی سرانجام نام خود را در میان پذیرفته‌شدگان رشته کامپیوترساینس دانشگاه کابل دید، برای چند لحظه نتوانست حرفی بزند. مادرش که متوجه اشک‌های دخترش شد، تصور کرد اتفاق بدی رخ داده است. اما مروه تنها صفحه تلفن را به او نشان داد. چند ثانیه بعد، صدای گریه و خنده هر دو در خانه پیچید. آن شب یکی از شادترین شب‌های زندگی خانواده بود. پدرش با افتخار به دوستان و خویشاوندان زنگ می‌زد و خبر قبولی دخترش را می‌داد. همسایه‌ها برای تبریک آمدند و همه از آینده روشن مروه سخن می‌گفتند. اما هیچ‌کس نمی‌دانست که این شادی چندان دوام نخواهد آورد. متن بسیار طولانی است و ویرایش کامل آن در یک پیام جا نمی‌شود. بخش نخست را به‌صورت حرفه‌ای ویرایش کردم. بخش‌های بعدی را نیز می‌توانم به همین سبک، کاملاً منسجم و آماده نشر ویرایش کنم. چند ماه بعد، زمانی که محدودیت‌های آموزشی برای دختران افزایش یافت و سرانجام دروازه‌های دانشگاه‌ها به روی آنان بسته شد، زندگی مروه وارد مرحله‌ای شد که هرگز تصورش را نمی‌کرد. او هنوز روز شنیدن آن خبر را به‌وضوح به یاد دارد. در خانه نشسته بود که خبر را از طریق شبکه‌های اجتماعی دید. ابتدا تصور کرد شایعه‌ای بیش نیست. چند بار خبر را خواند و سپس سایت‌های مختلف را بررسی کرد؛ اما هرچه بیشتر می‌خواند، واقعیت تلخ‌تر و سنگین‌تر به نظر می‌رسید. آن شب نتوانست بخوابد. تمام نقشه‌هایی که برای آینده خود کشیده بود، ناگهان در هاله‌ای از ابهام فرو رفت. روزهای بعد، هر بار که به کتاب‌های دانشگاهی‌اش نگاه می‌کرد، احساس سنگینی عجیبی در قلبش پدید می‌آمد. هفته‌ها گذشت. بسیاری از دختران هم‌سن‌وسال او دچار ناامیدی شده بودند. برخی دیگر درس نمی‌خواندند، بعضی در اندیشه مهاجرت بودند و گروهی نیز به اجبار مسیرهای دیگری را انتخاب کرده بودند. مروه نیز روزهای سختی را پشت سر گذاشت. گاهی ساعت‌ها در اتاقش می‌نشست و به آینده فکر می‌کرد. او برای رسیدن به دانشگاه سال‌ها تلاش کرده بود و اکنون نمی‌دانست باید چه کند. اما در میان همان روزهای دشوار، تصمیمی گرفت که مسیر زندگی‌اش را تغییر داد. او با خود گفت: «اگر امکان رفتن به دانشگاه را ندارم، نباید یادگیری را متوقف کنم.» این تصمیم ساده نبود. در افغانستان، یادگیری آنلاین با چالش‌های فراوانی همراه است؛ اینترنت گران و ضعیف است، برق به‌طور مداوم قطع می‌شود و بسیاری از منابع آموزشی به‌آسانی در دسترس نیست. با این حال، مروه از همان امکانات محدود نیز به بهترین شکل استفاده کرد. او ساعت‌های طولانی را صرف تماشای آموزش‌های رایگان کرد. هر روز برنامه‌ای مشخص برای خود تنظیم می‌کرد. صبح‌ها مطالعه می‌کرد، بعدازظهرها به انجام تمرین‌های برنامه‌نویسی می‌پرداخت و شب‌ها پروژه‌های آموزشی را تکمیل می‌کرد. در آغاز، همه‌چیز دشوار بود. بارها به بن‌بست می‌رسید. گاهی ساعت‌ها روی یک مشکل کار می‌کرد و راه‌حلی برای آن نمی‌یافت. روزهایی نیز بود که اینترنت به‌درستی کار نمی‌کرد و تمام برنامه‌هایش را بر هم می‌زد. اما او دست از تلاش نکشید. ماه‌ها به سال تبدیل شد و تلاش‌های او به‌تدریج نتیجه داد. مروه زبان‌های مختلف برنامه‌نویسی را آموخت، وب‌سایت طراحی کرد و نمونه‌کارهای متعددی ساخت. او کم‌کم اعتمادبه‌نفس بیشتری پیدا کرد و دریافت که می‌تواند در بازار کار آنلاین نیز جایگاهی برای خود به دست آورد. در سال دوم، نخستین پروژه واقعی خود را دریافت کرد. مبلغ آن چندان زیاد نبود، اما برای او ارزش فراوانی داشت. آن پروژه ثابت کرد که مهارت‌هایش تنها در حد آموزش باقی نمانده و می‌تواند از آن‌ها درآمد نیز کسب کند. وقتی نخستین درآمدش را به خانه آورد، مادرش با چشمانی پر از اشک به او نگاه کرد. در شرایطی که مشکلات اقتصادی بسیاری از خانواده‌های افغانستان را تحت فشار قرار داده بود، همان درآمد اندک نیز اهمیت زیادی داشت. پس از آن، پروژه‌های بیشتری به او سپرده شد. هر پروژه تجربه‌ای تازه برایش به همراه داشت. گاهی مجبور می‌شد تا نیمه‌های شب بیدار بماند تا کارها را به‌موقع تحویل دهد؛ اما از این خستگی شکایتی نداشت، زیرا احساس می‌کرد دوباره در مسیر رؤیاهایش قرار گرفته است. نقطه عطف زندگی او زمانی فرا رسید که با یک شرکت فناوری در عراق آشنا شد. این شرکت به دنبال برنامه‌نویسی بود که بتواند به‌صورت دورکاری با آنان همکاری کند. مروه درخواست خود را ارسال کرد و پس از چند آزمون فنی و مصاحبه آنلاین، پذیرفته شد. آن روز یکی از مهم‌ترین روزهای زندگی‌اش بود. اکنون او از کابل برای شرکتی در عراق کار می‌کرد؛ کاری که شاید چند سال پیش حتی تصور آن را نیز نمی‌کرد. درآمد ماهانه حدود ۲۵۰ دالر به او این امکان را داد تا بخشی از هزینه‌های خانواده را تأمین کند. پدرش دیگر مجبور نبود به‌تنهایی بار تمام مشکلات اقتصادی را بر دوش بکشد. خواهران کوچک‌ترش نیز با دیدن موفقیت او، انگیزه بیشتری برای یادگیری پیدا کردند. اما با وجود همه این موفقیت‌ها، در قلب مروه هنوز جای خالی بزرگی وجود داشت. او همچنان آرزو دارد روزی وارد دانشگاه شود. هنوز وقتی نام دانشگاه کابل را می‌شنود، احساس خاصی پیدا می‌کند. دفترچه یادداشت کانکورش را نگه داشته است و جزوه‌هایی را که برای آغاز درس‌های دانشگاه تهیه کرده بود، هنوز کنار نگذاشته است. او باور دارد که آموزش آنلاین توانسته بخشی از مسیرش را هموار کند، اما دانشگاه چیز دیگری است. حضور در صنف، گفت‌وگو با استادان، کار روی پروژه‌های علمی و یادگیری در یک محیط آکادمیک، تجربه‌ای است که همچنان در انتظار آن به سر می‌برد. بزرگ‌ترین آرزوی مروه، بازگشایی دوباره دانشگاه‌ها برای دختران است. او می‌خواهد تحصیلاتش را به‌صورت رسمی ادامه دهد و دانش خود را در سطحی بالاتر گسترش بخشد. در ذهنش برنامه‌های بزرگی برای آینده دارد. می‌خواهد روزی مرکزی آموزشی برای دختران افغان ایجاد کند؛ مرکزی که در آن دختران بتوانند مهارت‌های فناوری را بیاموزند و از این طریق به استقلال اقتصادی دست یابند. او بارها با دخترانی روبه‌رو شده است که به دلیل بسته بودن دانشگاه‌ها احساس ناامیدی می‌کنند. هر بار تلاش کرده است به آنان امید بدهد و یادآور شود که یادگیری متوقف نشده است. مروه می‌داند که مسیر پیش رویش هنوز طولانی است. می‌داند که چالش‌های فراوانی در انتظار او و هزاران دختر دیگر وجود دارد. اما تجربه سه سال گذشته به او آموخته است که حتی در دشوارترین شرایط نیز می‌توان راهی برای ادامه یافت. امروز، هر صبح پیش از آن‌که کار روزانه خود را آغاز کند، چند دقیقه‌ای به آینده می‌اندیشد؛ به روزی که دوباره دروازه‌های دانشگاه باز شوند، به روزی که بتواند به‌عنوان یک دانشجوی کامپیوترساینس وارد صنف شود و رؤیایی را که سال‌ها پیش آغاز کرده بود، ادامه دهد. تا آن روز، او در همان اتاق کوچک کابل به تلاش خود ادامه می‌دهد؛ اتاقی که در سه سال گذشته هم دانشگاهش بوده، هم دفتر کارش و هم پناهگاه امیدهایش. داستان مروه تنها داستان یک دختر نیست؛ بلکه روایت نسلی از دختران افغانستان است که با وجود محرومیت از آموزش رسمی، هنوز از آموختن دست نکشیده‌اند و همچنان برای ساختن آینده‌ای بهتر تلاش می‌کنند. آنان نشان داده‌اند که هیچ مانعی نمی‌تواند شعله امید و اشتیاق به یادگیری را به‌طور کامل خاموش کند؛ زیرا رؤیاهایی که با دانش و اراده گره خورده باشند، حتی در سخت‌ترین شرایط نیز زنده می‌مانند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 روز قبل - 63 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد می‌گوید ادامه محدودیت آموزش دختران و کار زنان در افغانستان منجر به کاهش ۰.۵ درصدی تولید ناخالص داخلی افغانستان شده است. این نهاد با نشر گزارشی گفته است که محدودیت‌ها نیروی انسانی افغانستان را تضعیف کرده است و  هر سال ادامه این محدودیت‌ها، یک گروه تازه از دختران را از ورود به نیروی کار ماهر محروم می‌کند و پیامدهای اجتماعی و اقتصادی بزرگی برای افغانستان دارد. یونیسف هشدار داده است که ادامه این وضعیت می‌تواند بر سلامت کودکان نیز اثر بگذارد. در گزارش این سازمان آمده است که محرومیت مادران از آموزش، با افزایش کوتاه‌قدی کودکان، کاهش پوشش واکسین و کاهش مراقبت‌های پیش از زایمان ارتباط دارد. همچنین در بخشی از آمده است که اگر آموزش و کار زنان گسترش یابد، رشد اقتصادی افغانستان می‌تواند سالانه ۰.۵ درصد بیشتر شود. این نهاد تاکید کرد که از زمان ممنوعیت آموزش دختران در بیشتر از چهار سال گذشته هیچ دختری در افغانستان بالاتر از صنف ششم شامل مکتب نشده است. بر اساس این گزارش، حدود یک میلیون دختر تا اکنون مستقیم از این ممنوعیت آسیب دیده‌اند. این نهاد هشدار داده است که اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال پنج سال آینده دو میلیون دختر از حق آموزش بالاتر از دوره ابتدایی محروم خواهند شد. در گزارش آمده است که در ۳۵ سال آینده، حدود ۶۰۰ هزار زن ماهر از نیروی کار افغانستان خارج خواهند شد. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل تصریح کرد که ۴۰ دانشگاه از مجموع ۱۲۹ دانشگاه افغانستان به دلیل کاهش درآمد، کاهش شمار دانشجویان و استادان، به‌ویژه زنان دانشجو و استاد، با خطر بسته‌شدن روبرو هستند. بر اساس این گزارش، دو بخش مهم که هنوز زنان در آن اجازه کار دارند، آموزش و خدمات صحی است. اما با بسته‌ماندن راه آموزش دختران، در آینده شمار آموزگاران و کارمندان صحی زن به‌شدت کاهش خواهد یافت.

ادامه مطلب


3 روز قبل - 60 بازدید

سازمان عفو بین‌الملل در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که افغانستان همچنان تنها کشور جهان است که آموزش متوسط برای دختران و زنان در آن ممنوع است. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که شماری از زنان تلاش کرده‌اند با راه‌اندازی مکتب‌های آنلاین فرصت ادامه‌ی آموزش را برای دختران فراهم کنند. سازمان عفو بین‌الملل از فاطمه نصرت ازگون به عنوان نمونه یاد کرده که پس از بازگشت حکومت سرپرست مکتب آنلاینی را زیر نام «اکادمی بهدخت» ایجاد کرده است. حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


4 روز قبل - 78 بازدید

کمیته حقوق کودک ملل متحد «فرمان شماره ۱۸» حکومت سرپرست که ازدواج کودکان را مشروعیت می‌بخشد و سکوت دختر را به‌عنوان رضایت برای ازدواج تلقی می‌کند، به شدت محکوم کرده است. این کمیته با نشر اعلامیه‌ای گفته است که فرمان تازه، نقض آشکار و نظام‌مند قوانین بین‌المللی حقوق بشر و حقوق کودکان است. کمیته حقوق کودک ملل متحد با یادآوری تفسیر مشترک خود با کمیته رفع تبعیض علیه زنان تاکید کرده است که ازدواج کودکان، یعنی ازدواجی که در آن حداقل یکی از طرفین زیر ۱۸ سال سن داشته باشد، نوعی ازدواج اجباری محسوب می‌شود؛ زیرا کودکان توانایی ارائه رضایت کامل، آزادانه و آگاهانه برای ازدواج را ندارند. در ادامه آمده است که فرمان شماره ۱۸ حکومت فعلی، میان دخترانی که به سن بلوغ رسیده‌اند و دخترانی که ازدواج کرده‌اند تفکیک قائل شده و از این تقسیم‌بندی برای توجیه ازدواج دختران پس از رسیدن به بلوغ استفاده می‌کند. همچنین در این فرمان آمده است که سکوت دختر پس از بلوغ می‌تواند به‌عنوان رضایت به ازدواج تعبیر شود. کمیته حقوق کودک ملل متحد این موضوع را مغایر با کنوانسیون حقوق کودک دانسته و گفته است که بلوغ نمی‌تواند مبنایی برای تشخیص بزرگسالی یا اهلیت قانونی برای ازدواج باشد. در اعلامیه آمده است که ازدواج کودکان نه تنها یک عمل زیان‌بار، بلکه نقض اساسی حقوق کودکان است و دختران را در معرض خطر خشونت، استثمار، بارداری زودهنگام و اجباری، محرومیت از آموزش و آسیب‌های جسمی و روانی درازمدت قرار می‌دهد. این نهاد هشدار داده است که هر چارچوب قانونی که ازدواج کودکان را عادی‌سازی یا تسهیل کند، کرامت انسانی کودکان را تضعیف کرده و آنان را از استقلال و فرصت‌های آینده‌شان محروم می‌سازد. در اعلامیه آمده است که این اقدامات میلیون‌ها دختر در افغانستان‌ را از حقوق اساسی‌شان محروم، مشارکت اقتصادی و اجتماعی آینده آنان را تضعیف و فقر و نابرابری را در سراسر افغانستان تشدید کرده است. این کمیته از حکومت فعلی خواسته است تمامی اقداماتی را که حقوق کودکان را نقض می‌کند فوراً لغو کنند، ازدواج کودکان را به‌طور کامل ممنوع سازند و حقوق دختران در زمینه آموزش، برابری، حمایت و مشارکت در جامعه را مطابق تعهدات بین‌المللی افغانستان احیا کنند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 100 بازدید

صدای کیبورد در اتاق کوچک ملیکا، بیشتر از هر صدای دیگری در خانه شنیده می‌شد. بیرون، کوچه هنوز در تاریکی سحر فرو رفته بود و برق، برای چندمین بار در آن هفته، قطع شده بود. تنها روشنایی اتاق، نور کم‌رنگ لپ‌تاپی بود که با باتری نیمه‌جان کار می‌کرد. ملیکا شالش را محکم‌تر دور شانه‌هایش پیچید و دوباره به صفحهٔ مانیتور خیره شد. چند خط کد هنوز مشکل داشت و باید پیش از طلوع آفتاب اصلاح می‌شد، چون مشتری منتظر بود وب‌سایتش صبح فعال شود. در گوشهٔ اتاق، مادرش روی تشک نازکی خوابیده بود و سرفه‌های خشک پدرش، هرچند دقیقه یک‌بار، سکوت خانه را می‌شکست. بوی چای سیاه و دود بخاری زغالی در هوا پیچیده بود. این اتاق کوچک حالا هم دفتر کار بود، هم صنف آموزشی، هم محل جلسه‌های آنلاین و هم جایی که پنج دختر جوان تلاش می‌کردند زندگی‌شان را از فروپاشی نجات دهند. سه سال پیش، هیچ‌کدام از آن‌ها تصور نمی‌کردند روزی سرنوشت‌شان به چنین جایی برسد. ملیکا و دوستانش در دانشکده کامپیوتر ساینس دانشگاه هرات درس می‌خواندند. آن‌ها از معدود دخترانی بودند که خانواده‌هایشان اجازه داده بودند در رشته‌ای تخنیکی تحصیل کنند. بیشتر روزها تا عصر در لابراتوارهای دانشگاه می‌ماندند؛ پروژه می‌ساختند، روی طراحی وب‌سایت کار می‌کردند و دربارهٔ آینده حرف می‌زدند. ملیکا همیشه می‌گفت بعد از فراغت می‌خواهد یک شرکت تکنالوژی بسازد تا دختران افغان بتوانند بدون وابستگی در آن کار کنند. دوستانش به شوخی می‌گفتند: «اول بگذار فارغ شویم، بعد شرکت هم جور می‌کنیم.» اما آن شوخی، خیلی زود به حسرت تبدیل شد. وقتی دروازهٔ دانشگاه‌ها به‌روی دختران بسته شد، همه‌چیز ناگهان متوقف گردید. آن روز، فضای دانشگاه هرات شبیه خانه‌ای بود که عزادار شده باشد. دختران آرام از دهلیزها عبور می‌کردند و هیچ‌کس نمی‌دانست چه باید بگوید. بعضی‌ها گریه می‌کردند و بعضی‌ها فقط به زمین نگاه می‌دوختند. ملیکا هنوز آخرین باری را که از دروازهٔ دانشگاه بیرون شد به یاد دارد؛ روزی سرد که باد، خاک را در صحن دانشگاه می‌چرخاند و او احساس می‌کرد بخشی از زندگی‌اش همان‌جا جا مانده است. فقط یک سال تا فراغت‌شان باقی مانده بود. پس از آن، روزهای طولانی و سنگینی آغاز شد. ملیکا بیشتر وقتش را در خانه می‌گذراند. صبح‌ها صدای رفت‌وآمد مردم در کوچه را می‌شنید و تا ظهر در اتاق خاموش می‌نشست. لپ‌تاپش روی میز خاک می‌خورد. گاهی مادرش آهسته می‌گفت: «کاش حداقل درست تمام می‌شد.» پدرش چیزی نمی‌گفت، اما سکوتش سنگین‌تر از هر حرفی بود. وضعیت اقتصادی خانواده نیز هر روز بدتر می‌شد. پدرش که سال‌ها کارگر ساختمانی بود، دیگر توان کار سنگین نداشت. قیمت آرد، روغن و مواد اولیه پیوسته بالا می‌رفت. بسیاری از شب‌ها، مادرش تلاش می‌کرد غذا کمتر مصرف شود تا برای فردا هم چیزی باقی بماند. در همان روزها، چندین بار صحبت فروش لپ‌تاپ ملیکا پیش آمد. مادرش می‌گفت شاید بتوانند با پول آن، چند ماه مواد غذایی بخرند. همین ترس باعث شد ملیکا دوباره لپ‌تاپش را روشن کند. او شبی به چهار دوست نزدیکش ــ شبنم، سارا، نادیه و فرشته ــ پیام فرستاد. هر پنج نفر هنوز در شوک تعطیلی دانشگاه بودند. بعضی‌هایشان حتی برای مدتی کاملاً درس و برنامه‌نویسی را کنار گذاشته بودند. اما وقتی دوباره باهم صحبت کردند، متوجه شدند هنوز چیزی در وجودشان خاموش نشده است. آن‌ها ساعت‌ها دربارهٔ وضعیت‌شان حرف زدند؛ دربارهٔ ترس، بیکاری، فشار خانواده‌ها و آینده‌ای که ناگهان نامعلوم شده بود. در پایان همان تماس، ملیکا گفت: «اگر کسی برای ما فرصت نمی‌سازد، شاید مجبور شویم خودمان آن را بسازیم.» چند هفته بعد، آن‌ها کارشان را آغاز کردند. نه دفتری وجود داشت و نه سرمایه‌ای. تنها چیزی که داشتند، پنج لپ‌تاپ قدیمی، اینترنت ضعیف و مهارت‌هایی بود که در دانشگاه آموخته بودند. آن‌ها یک شرکت کوچک مجازی ساختند؛ تیمی که از خانه‌های مختلف در هرات باهم کار می‌کرد. ملیکا بیشتر مسئول هماهنگی پروژه‌ها شد، شبنم طراحی وب انجام می‌داد، سارا روی دیتابیس کار می‌کرد، نادیه فرانت‌اند می‌ساخت و فرشته آموزش و ارتباط با شاگردان را مدیریت می‌کرد. شروع کار بسیار دشوار بود. پیدا کردن مشتری در جامعه‌ای که هنوز به کار آنلاین و مخصوصاً کار دختران اعتماد نداشت، ساده نبود. بعضی‌ها وقتی می‌فهمیدند اعضای تیم دختر هستند، دیگر پاسخ نمی‌دادند. برخی مشتری‌ها نیز حاضر نبودند پول کامل بپردازند. اما آن‌ها مجبور بودند ادامه دهند، چون راه دیگری نداشتند. نخستین پروژه‌شان طراحی یک وب‌سایت ساده برای یک فروشگاه کوچک بود. پول آن پروژه آن‌قدر کم بود که حتی به‌سختی هزینهٔ اینترنت‌شان را جبران می‌کرد، اما برای آن پنج دختر معنای دیگری داشت. آن پروژه ثابت کرد که هنوز می‌توانند کار کنند، هنوز می‌توانند درآمد داشته باشند و هنوز زندگی‌شان کاملاً متوقف نشده است. پس از آن، کم‌کم پروژه‌های بیشتری رسید. یک مرکز آموزشی از آن‌ها سیستم ثبت شاگردان خواست. یک تجارت محلی نیز درخواست کرد دیتابیس محصولاتش را تنظیم کنند. بعضی شب‌ها تا سحر بیدار می‌ماندند تا پروژه‌ها را تحویل دهند، چون اینترنت شب‌ها بهتر بود. در زمستان، هنگام کار، دست‌هایشان از شدت سرما بی‌حس می‌شد. گاهی برق می‌رفت و آن‌ها مجبور بودند با پاوربانک یا اینترنت موبایل، کار را ادامه دهند. اما چیزی که این شرکت را متفاوت ساخت، فقط پروژه‌های آنلاین نبود. روزی یکی از دختران هم‌دانشگاهی سابق‌شان به ملیکا پیام داد و نوشت: «من دیگر هیچ امیدی ندارم؛ حداقل اگر بتوانم کدنویسی یاد بگیرم، شاید کاری پیدا کنم.» همین پیام باعث شد ایده‌ای تازه در ذهن ملیکا شکل بگیرد. آن‌ها تصمیم گرفتند برای دخترانی که از دانشگاه و مکتب محروم شده‌اند، صنف‌های آنلاین برگزار کنند. در آغاز، فقط چند شاگرد داشتند؛ دخترانی خجالتی که بیشترشان دوربین را روشن نمی‌کردند. بعضی‌ها از ترس مخالفت خانواده، در سکوت درس می‌خواندند. برخی دیگر فقط با یک موبایل ساده وارد صنف می‌شدند. اما همان صنف‌های کوچک، به‌تدریج بزرگ‌تر شد. اکنون دخترانی از ولایت‌های مختلف افغانستان در صنف‌های آنلاین آن‌ها شرکت می‌کنند. آن‌ها طراحی وب‌سایت، مبانی برنامه‌نویسی، دیتابیس و کار با کمپیوتر را آموزش می‌دهند. بعضی از شاگردان، پس از چند ماه، توانسته‌اند پروژه‌های کوچک بگیرند و درآمد پیدا کنند. برای ملیکا، مهم‌ترین لحظه زمانی است که یکی از شاگردانش می‌گوید توانسته با درآمد خودش برای خانواده‌اش مواد غذایی بخرد یا هزینهٔ مکتب خواهرش را بپردازد. او می‌گوید: «ما شاید نتوانستیم سند فراغت بگیریم، اما نمی‌خواستیم تمام چیزهایی را که یاد گرفته بودیم، دفن کنیم.» امروز، آن پنج دختر هنوز مدرک دانشگاهی ندارند. هنوز وقتی از کنار دانشگاه هرات عبور می‌کنند، قلب‌شان فشرده می‌شود. هنوز حسرت صنف‌های نیمه‌تمام و روز فراغت را در دل دارند. اما در میان تمام دشواری‌های زندگی در افغانستان، آن‌ها راه کوچکی برای ادامه دادن ساخته‌اند. در اتاقی که روزی فقط محل ناامیدی بود، حالا هر روز صدای کیبورد شنیده می‌شود؛ صدایی آرام اما مداوم، شبیه تلاش دخترانی که نمی‌خواهند زندگی‌شان در سکوت خاموش شود. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 71 بازدید

مسوولان در فرماندهی پولیس ولایت قندهار می‌گویند که در اثر برخورد صاعقه و طوفان‌های شدید در ولسوالی‌های ارغنداب و میوند قندهار، سه تن به‌شمول یک دختر هشت ساله جان باختند. فرماندهی پولیس در قندهار گفته است که برخورد صاعقه عصر روز گذشته (چهارشنبه، ۳۰ ثور) در نزدیکی ولسوالی میوند رخ داده؛ اما در مورد هویت قربانیان جزئيات بیشتر ارائه نکرده است. از روز گذشته به این طرف در اکثر ولایت‌های کشور به‌ویژه ولایت‌های جنوبی به‌شمول قندهار، ارزگان و هلمند، گواه طوفان‌ها، باران‌های شدید و رعد و برق هستند و مشکلاتی را برای ساکنان این ولایت‌ها و چندین ولسوالی قندهار ایجاد کرده است. همچنین در گزارش‌ها آمده است که روز گذشته در اثر باد شدید در ولسوالی ارغنداب قندهار، یک سولر روی یک دختر هشت ساله سقوط کرد که باعث مرگ این دختر شده است. این طوفان‌ها و باران‌های شدید یبش‌ترین زیان مالی را در ولایت‌های ارزگان و هلمند وارد کرده است. قابل ذکر است که برخورد رعدوبرق یا صاعقه به‌دلیل «جریان بسیار قوی برق» که ممکن است قدرت آن گاهی به میلیون‌ها ولت برسد، در کسری از ثانیه منجر به‌ آسیب مغزی و سیستم عصبی، ایست قلبی، توقف تنفس و یا سوختگی بسیار شدید و حتا مرگ می‌شود.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 106 بازدید

منابع محلی از ولایت قندوز می‌گویند که یک دختر ۱۴ ساله در این ولایت با خوردن «مرگ موش» خودکشی کرده است. دست‌کم دو منبع با تایید این رویداد گفته‌اند که این دختر نوجوان (یک‌شنبه، ۲۷ ثور) در مربوطات سردوره از مربوطات کوچه چهارم رستاق‌آباد شهر قندوز خودکشی کرده است. منبع در ادامه تاکید کرده است که این دختر نوجوان با استفاده از زهر یا مرگ موش خودکشی کرده است. منبع در ادامه افزوده است که خشونت‌های خانواد‌گی و فشارهای روحی از عوامل این رویداد بوده است. باید گفت که میزان خودکشی زنان و دختران در سراسر افغانستان پس از تسلط حکومت فعلی به‌طور چشم‌گیری افزایش یافته است. بیماری‌های روانی، عدم دسترسی به خدمات صحی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی خودکشی‌ها در بین زنان و جوانان بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمی‌توانند برای خشونت‌های وارده‌ی شان شکایت کنند و این‌گونه خشونت‌‌ها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا می‌کند. همچنین نهادهای حقوق بشری هشدار می‌دهند که وضع محدودیت‌های گسترده علیه زنان، آنان را در معرض خطر خودکشی و خشونت‌های خانوادگی قرار داده‌اند.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 101 بازدید

دیدبان حقوق بشر افغانستان در تازه‌ترین مورد، از شهروندان، نهادها و سازمان‌های حقوق‌بشری خواسته برای لغو ممنوعیت آموزش دختران دادخواهی کنند. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای گفته است که ادامه‌ی محرومیت صدها هزار دختر از آموزش را نقض آشکار حقوق اساسی آنان دانست و از جامعه‌ی جهانی و شهروندان افغانستان خواست در برابر این وضعیت سکوت نکنند. این نهاد در ادامه تاکید کرده است که دختران هر روز با امید ادامه‌ی آموزش و رسیدن به آرزوهای‌شان بیدار می‌شوند، اما دروازه‌های مکتب‌ها همچنان به روی آنان بسته باقی مانده است. دیدبان حقوق بشر افغانستان خطاب به مردم گفت: «لطفاً سکوت نکنید و صدای خود را بلند کنید. بگذارید دختران بیاموزند.» حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 63 بازدید

منابع محلی از ولایت کنر می‌گویند که جسد یک کودک دختر از رودخانه‌ی کنر، در ولسوالی «وته پور» این ولایت پیدا شده است. دست‌کم دو منبع گفته‌اند که جسد این کودک روز (یک‌شنبه، ۲۷ ثور) در منطقه‌ی «شینگام» از مربوطات ولسوالی وته پور پیدا شده و توسط مردم محل از آب بیرون کشیده شده است. منبع در ادامه تاکید کرده است که این کودک دختر حدود ده سال سن دارد. هویت این کودک مشخص نیست و معلوم نیست که او چگونه در آب رودخانه غرق شده است. تا اکنون مسوولان محلی حکومت فعلی در کنر در این مورد چیزی نگفته‌اند. همه ساله در فصل بهار، بر اثر بالا آمدن سطح آب رودخانه‌ها رویدادهای مشابه در شماری از ولایت‌های کشور رخ می‌دهد. قابل ذکر است که از زمان تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست بر افغانستان، موارد متعددی از قتل زنان به‌دست اعضای خانواده‌های‌شان از ولایت‌های مختلف کشور گزارش شده است. بیماری‌های روانی، خصومت شخصی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی این قتل‌ها بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمی‌توانند برای خشونت‌های وارده‌ی شان شکایت کنند و این‌گونه خشونت‌‌ها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا می‌کند.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 81 بازدید

یک مهاجر ۲۰ ساله افغانستانی به ظن تعرض جنسی به دختر ۱۱ ساله در داخل تشناب یک مکتب در آلمان بازداشت شده است. شبکه رادیو و تلویزیون عمومی در آلمان به نقل از پولیس گزارش داده است که متهم با کمک یک همدست ۱۹ ساله مرد، دختر را مورد حمله قرار داده است. در گزارش آمده است که دختر دانش‌آموز دو روز پس از حادثه، ماجرا را برای خواهر بزرگ‌ترش تعریف کرده و خانواده‌اش پس از شناسایی و ردیابی مظنون، موضوع را به پولیس گزارش دادند. مقامات می‌گویند مظنون ۲۰ ساله بازداشت شده و اکنون در بازداشت موقت به سر می‌برد. همدست ۱۹ ساله او همچنان تحت تعقیب و تحقیق است. در گزارش آمده است که این حادثه روز ۲۸ اپریل در یکی از مکاتب شهر کوبلنتس رخ داده است. دادستان عمومی کوبلنتس اعلام کرده که مظنون اصلی به اتهام «انجام اعمال جنسی علیه کودک در محوطه مکتب» کیفرخواست خورده است. او روز ۴ می بازداشت شد. بر اساس اطلاعات دفتر دادستان، این مظنون پیشتر به دلیل یک جرم جنسی دیگر تحت تحقیق بوده و همچنین به خاطر نگهداری اسلحه تقلبی بدون مجوز جریمه شده بود. وضعیت مهاجرتی دو متهم اعلام نشده و معلوم نیست که چه مدت در آلمان حضور داشته‌اند. پولیس آلمان گفته است که این پرونده را تنها پس از انتشار تصاویر جعلی و شایعات در شبکه‌های اجتماعی علنی کرده است. همچنین مقامات آلمانی تأکید کرده‌اند که این اطلاعات غلط باعث نگرانی عمومی شده بود، اما اکنون وضعیت آرام شده است. مکتب مربوطه با پولیس همکاری کرده و یک تیم بحران برای حمایت روانی از دانش‌آموزان و والدین تشکیل داده است. این تیم قرار است درباره تدابیر جدید امنیتی و حفاظتی برای جلوگیری از تکرار چنین حوادثی بحث کند. این رسانه گزارش داده است که پولیس از ارائه جزئیات بیشتر خودداری کرده تا روند بررسی مختل نشود.

ادامه مطلب