برچسب: افغانستان

3 ماه قبل - 102 بازدید

فرماندهی پولیس ولایت جوزجان درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که یک زن در ولسوالی آقچه توسط برادرش به شکل فجیع به قتل رسیده است. عبدالستار حلیمی، سخنگوی فرماندهی پولیس جوزجان با نشر اعلامیه‌ای از بازداشت برادر مقتول خبر داده و انگیزه‌ی قتل را «ناموسی» عنوان کرده است. آقای حلیمی در ادامه تاکید کرده است که قربانی یک زن حدود ۳۲ ساله بود و توسط برادرش با سلاح چره‌ای کشته شده است. سخنگوی فرماندهی پولیس جوزجان در ادامه افزوده است که برادر این زن از ساحه‌ی حوزه پنجم شهر شبرغان، مرکز این ولایت بازداشت شده است. اعلامیه‌ی فرماندهی پولیس جوزجان در مورد هویت قاتل و مقتول و همچنین انگیزه‌ی قتل توضیح داده نشده است. قربانیان قتل‌های ناموسی، زنان و دخترانی هستند که معمولاً توسط اعضای خانواده‌شان به قتل می‌رسند. قابل ذکر است که پس از تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست بر افغانستان، قتل‌های مرموز زنان، کودکان و جوان در در سراسر کشور افزایش کم‌پیشینه یافته است. بیماری‌های روانی، خصومت شخصی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی این قتل‌ها بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمی‌توانند برای خشونت‌های وارده‌ی شان شکایت کنند و این‌گونه خشونت‌‌ها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا می‌کند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 274 بازدید

وزارت امر به معروف و نهی از منکر حکومت سرپرست درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که گروه «توماس شلبی» در جبرئیل هرات بازداشت شده است. سیف‌الاسلام خیبر، سخنگوی وزارت امر به معروف و نهی از منکر شام امروز (یک‌شنبه، ۱۶ قوس) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که این افراد به خاطر تقلید از یک سریال خارجی بازداشت شده‌اند. وزارت امر به معروف و نهی از منکر در ادامه تاکید کرده است که اقدام این جوانان خلاف «ارزش‌های اسلامی و فرهنگ افغانی» است. سیف‌الاسلام خیبر گفته است که با این افراد مطابق قوانین حکومت فعلی برخورد خواهد شد. قابل ذکر است که در روزهای اخیر، عکس‌های چهار جوان اهل جبرئیل هرات در شبکه‌های اجتماعی وایرال شده بود که همانند برادران شلبی در سریال پرمخاطب «پیکی بلایندرز» لباس می‌پوشیدند و در جاده‌ها گشت‌وگذار می‌کردند. باید گفت که توماس شلبی با بازیگری کیلیان مورفی، شخصیت اصلی این درام تاریخی است. این جوانان به «شلبی‌های جبرئیل» معروف شده بودند و عکس‌های آنان میان کاربران دست به دست می‌شد. همچنین در فایل صوتی که سخنگوی وزارت امر به معروف طالبان منتشر کرده، یکی از این جوانان می‌‌گوید که «به علت ناآگاهی» این تصاویر را نشر کرده‌اند و نمی‌دانسته‌اند که «خلاف شریعت و گناه» است. از سرنوشت این جوانان در حال حاضر اطلاعی در دست نیست. این وزارت می‌گوید که بر شبکه‌های اجتماعی نظارت و با افرادی که پست‌های «خلاف شریعت» نشر کنند، برخورد می‌کند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 86 بازدید

نمایندگی اتحادیه اروپا درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که در شرایط کنونی، زنان و دختران در افغانستان، با آسیب‌پذیری بیشتری روبرو هستند. این اتحادیه امروز (یک‌شنبه، ۱۶ قوس) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود به مناسبت کارزار ۱۶ روزه مبارزه با خشونت علیه زنان، نوشته است که متعهد است کرامت و حفاظت زنان و دختران افغانستان را در بحران‌های جاری تضمین کند. اتحادیه اروپا در ادامه تاکید کرده است که نیازهای زنان و دختران را در اولویت قرار می‌دهد و بیش‌ترین توجه خود را به حمایت از آسیب‌پذیرترین گروه‌ها متمرکز خواهد کرد. این سازمان از نهادهای بین‌المللی خواسته است تا برای پایان دادن به هرگونه خشونت، به‌ویژه خشونت علیه زنان و دختران در افغانستان، در جریان مهاجرت، جابه‌جایی‌های داخلی و بازگشت به وطن، اقدامات موثری انجام دهند. در حالی اتحادیه اروپا از حقوق زنان و دختران دفاع می‌کند که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 187 بازدید

بخش زنان سازمان ملل متحد برای افغانستان به ممنوعیت ورود کارکنان زنان به دفاتر این سازمان واکنش نشان داده و از حکومت سرپرست خواسته است که ممنوعیت ورود کارکنان زن به دفاتر را لغو کند تا کمک‌ها به زنان و دختران برسد. این سازمان امروز (یک‌شنبه، ۱۶ قوس) با نشر اعلامیه‌ای گفته است که سه ماه از ممنوعیت ورود کارکنان زن به ساختمان‌های سازمان ملل در سراسر کشور می‌گذرد و در طول این ۹۱ روز، کارمندان زن به کار حیاتی‌شان برای مردم افغانستان از خانه‌های‌شان ادامه داده‌اند. سوزان فرگوسن، نماینده ویژه بخش زنان سازمان ملل در افغانستان گفته است که زنان و دختران افغانستان برای کار سازمان ملل متحد در این کشور ضروری هستند و این سازمان تنها از طریق حضور آنان می‌تواند به زنان و دختران دسترسی پیدا کرده و کمک ارائه کند. این مقام سازمان ملل در ادامه تاکید کرده است که کمک‌ها باید توسط زنان و به زنان ارائه شوند. نماینده ویژه بخش زنان سازمان ملل متحد تصریح کرد که به‌شدت مخالف محدودیت‌ها است؛ زیرا اصول بنیادین حقوق بشر و برابری سازمان ملل، مندرج در منشور این سازمان را نقض و توانایی آن را در انجام وظایف تضعیف می‌کند. وی افزوده است: «ما خواستار لغو ممنوعیت ورود کارکنان و پیمانکاران زن افغان به محوطه سازمان ملل متحد و دسترسی ایمن آن‌ها به دفاتر و میدان هستیم تا کمک‌ها به زنانی و دخترانی که بیشترین نیاز را به آن دارند، برسد.» این در حالی است که حکومت فعلی سه سال پیش کار زنان در نهادهای غیردولتی از جمله سازمان ملل متحد را ممنوع اعلام کرده بودند، در حالی‌که کار زنان در ادارات دولتی در روز نخست بازگشت به قدرت ممنوع شد. علی‌رغم این ممنوعیت، زنان به کار در نهادهای سازمان ملل و شماری از نهادهای کمک‌رسان ادامه داده بودند. دفتر هیأت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان (یوناما) در ماه سنبله سال جاری اعلام کرد که نیروهای حکومتی مانع ورود کارمندان زن به دفاتر این سازمان می‌شوند. این سازمان اشاره کرده است که پس از ممنوعیت ورود کارمندان زن، آژانس‌ها، صندوق‌ها و نهادهای سازمان ملل متحد در افغانستان برنامه‌های عملیاتی خود را تعدیل کرده‌اند و در حال ارزیابی گزینه‌های مناسب برای ادامه عملیات هستند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 102 بازدید

سازمان غذا و کشاورزی سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که با وجود محدودیت‌ها بر زند‌گی و کار زنان و دختران افغانستان، این سازمان از مراکز فرآوری مواد غذایی برای آنان حمایت می‌کند. این سازمان امروز (یک‌شنبه، ۱۶ قوس) با نشر اعلامیه‌ای گفته است که با وجود محدودیت‌ها، زراعت و کشاورزی فرصت‌های ارزشمندی در اختیار زنان و دختران افغانستان قرار می‌دهد. سازمان غذا و کشاورزی سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که زنان و دختران در افغانستان با تولید مربا، ترشی و برخی ترکیبات غذایی دیگر، منبع درآمد ایجاد کرده‌اند. در بخشی از اعلامیه آمده است: «برنامه گسترده‌تر امنیت غذا، تغذیه و معیشت فائو در افغانستان بر حمایت از فقیرترین ۲۰ درصد خانواده‌ها در هر ولسوالی هدف تمرکز دارد.» سازمان غذا و کشاورزی سازمان ملل متحد در ادامه افزوده است که از ماه اپریل ۲۰۱۰ میلادی تا اکنون، این برنامه بیش از ۳۸۵ هزار تن را در ۱۶ ولسوالی از هشت ولایت تحت پوشش قرار داده و از ۵۵ هزار خانواده حمایت کرده است. قابل ذکر است که پس از تسلط مجدد حکومت سرپرست بر افغانستان، زنان و دختران از کار، تحصیل و حضور در اجتماع محروم شده‌اند. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها زن و دختر از کار، آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 100 بازدید

ریچارد بنت، گزارشگر ویژه حقوق‌‌ بشر سازمان ملل متحد برای افغانستان درتازه‌ترین مورد، خواستار جلوگیری از آوارگی هزاره‌‌ها از شهرک نوآباد ولایت غزنی که توسط حکومت سرپرست به عنوان شهرک «امارتی» اعلام گردیده، شده است. آقای بنت در اعلامیه‌ای که در پایان سفرش به قطر نشر کرده، گفته است که این هفته با گروهی از هزاره‌ها که «نسل‌ها است در منطقه‌ای از شهر غزنی زندگی می‌کنند» و به دلیل تصمیمات دادگاه حکومت فعلی در معرض از دست‌دادن خانه‌های شان هستند، صحبت کرده است. وی در ادامه تاکید کرده است که باشندگان شهرک نوآباد ولایت غزنی در مورد عادلانه‌نبودن روند دادگاه و سرنوشت حدود ۱۳ هزار خانواده در صورت مجبورشدن به ترک خانه‌های‌شان، ابراز نگرانی کردند. همچنین گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در بخشی از اعلامیه‌اش خواستار اقداماتی برای جلوگیری از آواره‌شدن این خانواده‌ها شده و بر رعایت دادرسی عادلانه و فراهم‌سازی کمک‌های حقوقی جهت حل این موضوع، تاکید کرده است. این در حالی است که حدود یک ماه پیش وزارت عدلیه‌ی حکومت فعلی اعلام کرد که دادگاه اختصاصی دولت هزار و ۸۴۳ جریب زمین شهرک نوآباد در مرکز غزنی را «امارتی» اعلام کرد. براساس معلومات موجود، این شهرک ۳۲ سال پیش بنا گذاشته شد و در حال حاضر در آن حدود ۱۸ هزار خانواده زندگی می‌کنند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 169 بازدید

دانشگاه موناش ملبورن، از کتابی تازه با محوریت نقش زنان افغانستان در روند صلح و مقاومت جمعی رونمایی کرده است، اثری که برگزارکنندگان آن را یکی از جامع‌ترین پژوهش‌ها در حوزه «زنان، صلح و امنیت» در بستر افغانستان می‌دانند. این اثر پژوهشی توسط فرخنده اکبری و پروفیسور جاکی‌ترو نوشته شده که نقش مقاومت و ایستادگی زنان و دختران افغانستان را برجسته می‌سازد و مراسم رونمایی آن (روز جمعه، ۱۴ قوس) در مرکز عالی محو خشونت علیه زنان دانشگاه موناش برگزار شده است. نویسندگان این کتاب آن را نخستین پژوهش جامع درباره دستور کار «زنان، صلح و امنیت» در بستر افغانستان توصیف کرده‌اند. در مراسم رونمایی، نویسند‌گان کتاب درباره یافته‌ها و اهمیت این پژوهش توضیحاتی ارائه کردند. بانو اکبری، پژوهشگر مرکز عالی محو خشونت علیه زنان و از فعالان شناخته‌شده حقوق زنان، و پروفیسور جاکی‌ترو، مدیر این مرکز و از چهره‌های برجسته پژوهش در حوزه خشونت جنسیتی، در این نشست ابعاد مختلف کتاب را معرفی کردند. خانم اکبری در سخنانش تاکید کرد که روایت زنان و دختران افغانستان در سال‌های اخیر «یا نادیده گرفته شده یا سطحی بازتاب یافته» و هدف این کتاب مستندسازی نقش واقعی آنان در مقاومت مدنی است. همچنین پروفیسور ترو نیز این اثر را تلاشی برای روشن‌ساختن پیامدهای سیاست‌های جنسیتی و واکنش جامعه زنان خواند. پس از صحبت‌های نویسند‌گان، گفتگوی آزاد میان مهمانان نیز صورت گرفته است. این رونمایی بخشی از تلاش‌های علمی و دانشگاهی برای مستندسازی تجربه‌ها و مبارزات زنان افغانستان در شرایط کنونی عنوان شده است.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 125 بازدید

خبرگزاری فرانسه درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که شمار «سقط‌های خودخواسته» جنین پس از بازگشت دوباره‌ی حکومت سرپرست به قدرت در افغانستان افزایش یافته است. این خبرگزاری با نشر گزارش گفته است که با ده زن در افغانستان درباره سقط جنین گفتگو شده و تنها پنج زن حاضر شده‌اند که روایت‌های شان را بازگو کنند. شمار زنان افغانستان که برای پایان‌دادن به بارداری ناخواسته به روش‌های خطرناک خانگی روی می‌آورند، روندی که جان آنان را تهدید می‌کند. بهاره (مستعار) یک زن ۳۵ ساله به خبرگزاری فرانسه گفته است: «وقتی چهار ماهه باردار بودم برای سقط جنین خود به شفاخانه‌ای در کابل مراجعه کرده است، اما داکتران به او گفته‌اند اجازه‌ی چنین کاری ندارند و اگر کسی بفهمد، آن‌ها را زندانی می‌کنند.» این زن در ادامه تاکید کرده است که به دستور «شوهر بیکار خود که دختر پنجم نمی‌خواست» از «نوعی دم‌نوش گیاهی» استفاده و جنین خود را سقط کرده است. او تصریح کرد: «خون‌ریزی آن‌قدر شدید شد که دوباره مجبور شدم به شفاخانه برگردم. به داکتران گفتم که افتاده‌ام، اما می‌دانستند دروغ می‌گویم چون هیچ نشانی روی بدنم نبود. آنها عصبانی شدند، اما به مسوولان گزارش ندادند. عمل کردند و باقی‌مانده جنین را از بدنم خارج کردند.» قابل ذکر است که مطابق با قانون اساسی افغانستان، سقط جنین غیرقانونی است و تنها در صورتی مجاز شمرده می‌شود که جان مادر در خطر جدی قرار داشته باشد؛ اما در عمل تقریبا هرگز اجازه چنین کاری به زنان داده نمی‌شود. همچنین دو سازمان بین‌المللی که در بخش صحت در افغانستان فعالیت می‌کنند نیز افزایش سقط جنین در افغانستان را تایید کرده‌اند. سقط جنین در افغانستان به‌دلیل تابو بودن، با استفاده از داروهای گیاهی و تابلیت‌هایی که به‌صورت غیرقانونی در دواخانه‌ها فروخته می‌شوند، انجام می‌شود. در مواردی هم زنان مجبور می‌شوند با بلند کردن بار سنگین و ضربه زدن به شکم، جنین شان را سقط کنند. حلیمه (مستعار) گفته است که با خوردن تابلیت‌هایی که از دواخانه خریده بود، جنین خود را سقط کرده است. مریم (مستعار) نیز گفته است که با ضربه زدن توسط «سنگ به شکمش» جنین خود را سقط کرده است. یک متخصص نسائی و ولادی در کابل به خبرگزاری فرانسه گفته است تا قبل از بازگشت حکومت فعلی به قدرت می‌توانستند با کمک بعضی انجوها سقط جنین بیشتری انجام دهند، اما حالا داکتران از انجام این کار می‌ترسند. وی افزوده است که زنان از درخواست سقط در شفاخانه‌ها می‌ترسند: «بیشتر زنان تلاش می‌کنند [جنین شان را] در خانه سقط کنند و بعد به شفاخانه می‌آیند و می‌گویند جنین خودبه‌خود سقط شده است.» مریم (مستعار) ۲۲ ساله گفته است که یک ماه از بارداری گذشته بود و مادرش برای سقط جنین او «یک سنگ بسیار سنگین روی شکم اش گذاشته است.» این در حالی است که افغانستان یکی از بالاترین نرخ‌های مرگ‌ومیر مادران و نوزادان را در جهان دارد.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 115 بازدید

برنامه توسعه سازمان ملل متحد (UNDP) اعلام کرده است که افغانستان در یکی از سخت‌ترین دوران‌های تاریخ معاصر خود قرار دارد، زنان، دختران و کودکان بیش‌ترین فشار را به دلیل بحران انسانی تحمل می‌کنند. این نهاد با نشر گزارشی گفته است که میلیون‌ها تن بدون دارایی و باامید به یافتن امنیت و شروع تازه به افغانستان بازگشته‌اند، اما بازگشت‌کنند‌گان اغلب به جامعه‌ی روبرو می‌شوند که خود با فقر، کم‌بود شغل و عدم ارائه خدمات اساسی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. برنامه توسعه سازمان ملل متحد در ادامه هشدار داده است که بیش‌تر زنان، دختران و کودکان بدون حمایت، درآمد و مکان امن وارد افغانستان می‌شوند. در بخشی از گزارش آمده است که محدودیت‌ها در حرکت، آموزش و کار سبب می‌شود گزینه‌های زنان بازگشت‌کننده بسیار محدود باشد. در گزارش آمده است که خانواده‌ها مجبور به تصمیمات دشوار می‌شوند و برخی دختران تحصیل را ترک کرده یا به ازدواج زودهنگام سوق داده می‌شوند. این نهاد هشدار داده است که بدون کمک‌های فوری، این خانواده‌ها در معرض بحران شدیدتر قرار خواهند گرفتند و شماری از خانواده‌ها ممکن است مجبور شوند دوباره مهاجرت کنند، تنش‌های محلی افزایش یابد، خدمات از بین رفته و چرخه آوار‌گی ادامه پیدا کند. برنامه توسعه سازمان ملل متحد افزوده است که با همکاری جوامعی، تلاش می‌کند تا با حمایت عملی و انسان محور، به بازسازی زند‌گی خانواده‌ها کمک کرده و زمینه بهبود بلندمدت را برای آنان فراهم کند. این سازمان تصریح کرد که این حمایت‌ها شامل سه نوع اقدام است که خانواده‌ها را در بازسازی زندگی و مقابله با بحران‌ها کمک می‌کند. همچنین برنامه توسعه سازمان ملل متحد چندی پیش نیز اعلام کرده بود که بازگشت گسترده افغانستانی‌ها در ماه‌های اخیر فشار شدیدی بر جوامع میزبان وارد کرده و بیش‌تر خانواده‌ها در شرایط دشواری قرار دارند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 113 بازدید

دیری‌ست که هزاران بار در ذهنم تصمیم گرفته‌ام بنشینم و از دردهایی بگویم که در این سه سال، چون سایه‌ای سنگین و بی‌امان، از صبح تا شام و از شام تا دوباره صبح، همراهم بوده‌اند؛ دردهایی که نه‌تنها جسم و روحم را خسته کرده‌اند، بلکه معنای روز و شب را برایم دگرگون ساخته‌اند. چنان در میان اندیشه‌های بی‌پایان رها شده‌ام که نمی‌دانم چگونه باید از آن‌ها عبور کنم. می‌خواهم از روزهایی بگویم که در آن‌ها، صبر را به‌اندازه‌ی یک عمر تجربه کرده‌ام؛ روزهایی که سکوت، تحمیلی سنگین بر لبانم نشست. سکوتی که صدایی نداشت، اما آن‌قدر سنگین بود که گویی هزاران واژه‌ی ناگفته در گلویم گیر کرده‌اند؛ هرکدام می‌خواستند فریادی شوند، اما اجازه‌ی بیرون‌شدن نمی‌یافتند. در این سال‌ها، چنان برای به‌دست آوردن ابتدایی‌ترین حقوقم جنگیده‌ام که گاه احساس می‌کنم تمام انرژی و توانم در همین مبارزه‌ی خاموش و بی‌پایان صرف شده است؛ مبارزه‌ای که نه آغازی مشخص دارد و نه پایانی روشن. امروز که می‌خواهم از این‌همه رنج بنویسم، گلوی من آن‌قدر خسته و فرسوده شده که گویی بارها و بارها فریاد زده، اما به‌جای آن‌که صدایش به گوش کسی برسد، در همان نزدیکی خاموش شده و دوباره به درونم بازگشته است. آن‌قدر در درون خود فریاد کشیده‌ام که حالا، تنها نشانه‌ی گلوی من همین خستگی، خشکی، و ناتوانی‌ست در گفتن حرف‌هایی که سال‌هاست در دلم جمع شده‌اند. انگشتانم، که روزگاری با شوق روی کاغذ حرکت می‌کردند، حالا آن‌چنان سنگین و بی‌جان شده‌اند که گویی هر واژه‌ای که می‌خواهم بنویسم، باری‌ست سنگین بر دوشم؛ واژه‌هایی که نوشتن‌شان هم جسارت می‌خواهد و هم تحمل. قلمی که در دست دارم، گاهی در میان نوشته‌هایم مکث می‌کند؛ انگار خودش هم نمی‌خواهد بیش از این، بار این دردها را به دوش بکشد. رنگش نه به‌خاطر پایان‌یافتن مرکب، بلکه به‌دلیل فرسودگی از حجم احساساتی‌ست که در دلش انباشته شده‌اند. قلمی که هرچه بیشتر نوشته‌ام، بیشتر فرسوده شده؛ و حالا، من و قلمم، دو همراه خسته‌ایم که آهسته به آخر خط نزدیک می‌شویم. این منم…  دختری که شعرهایش از عمق قصه‌های رابعه‌ی بلخی جان می‌گیرد، از جسارت واژه‌های سعید جمال‌الدین الهام می‌گیرد، از کوه‌های بابا استقامت می‌آموزد و از دره‌های واخان لطافت. دختری که جغرافیای وطنش را نه صرفاً به خاطر سپرده، بلکه با تمام وجود عاشق آن بوده است؛ از بادهای تند شمال‌غرب گرفته تا هوای شفاف شمال‌شرق، از خاک نرم دشت‌ها تا برف‌های سخت قله‌ها، همه برایش معنای زندگی، آزادی و امید داشته‌اند. دختری که قصه‌ی سلطان راضیه در رگ‌هایش جریان داشت و حماسه‌های احمدشاه ابدالی در ذهنش همچون چراغی همیشه روشن باقی مانده بود. اما این روزها…  احساس می‌کنم بخش بزرگی از وجودم، مثل مسئله‌ای پیچیده از کتاب ریاضی، در دل یک فرمول بی‌رحمانه خلاصه شده؛ مثل خطی که از دل یک جمله‌ی طولانی خط خورده باشد. حالا نه ارزشم مشخص است و نه نقشم. انگار تمام آنچه در این سال‌ها آموخته بودم، همه‌ی امیدهایی که به آینده دوخته بودم، به «اختصار» رسیده‌اند؛ به یک سکوت بی‌انتها و به نگاهی که از پشت پنجره‌ای بسته، تنها تماشاگر رویاهای از دست‌رفته‌اش است. از کدام درد بگویم؟ از دختری که هر مضمون مکتبش را با عشق می‌خواند، دختری که صبح‌ها با شوق از خواب می‌پرید تا ادامه‌ی کتابی را بخواند که شب قبل نیمه‌کاره رهایش کرده بود؟ از دختری که ساعت‌ها در میان ورق‌های کتاب گم می‌شد و با هر صفحه فکر می‌کرد دنیا چقدر بزرگ است و چقدر برای آموختن هست؟ اما امروز… همان کتاب‌ها در صندوق‌های بسته خوابیده‌اند؛ صندوق‌هایی که هر روز لایه‌ای تازه از غبار، روی‌شان می‌نشیند. کتاب‌هایی که حالا مثل رویاهایی شده‌اند که یکی‌یکی زیر خاک آرزوهای ناتمام مدفون شدند. از چه بگویم؟ از آرزوهایی که هنوز فرصت شکفتن نیافته بودند اما ناگهان پاییزشان رسید؟ از امیدهایی که پیش از آن‌که به آسمان برسند، در نیم‌راه سقوط کردند؟ نوشتن این حرف‌ها شاید ساده به‌نظر برسد، اما عمق این درد را فقط کسی می‌فهمد که هر صبح با امید بیدار شده و شب، با دلی سنگین، دوباره به تاریکی برگشته باشد. گاهی فکر می‌کنم: برای چه بنویسم؟ برای که بخوانم؟ وقتی دنیای اطرافم چنان تنگ و محدود شده که حتی گفتنِ یک جمله‌ی آرام هم باید با احتیاط باشد، چرا باید قلبم را وا کنم؟ وقتی خنده‌هایم را کوتاه می‌کنم که مبادا کسی نگاهی کند، وقتی آرزوهایم را در دل خفه می‌کنم که مبادا کسی تعبیر نادرستی از آن داشته باشد، وقتی حتی قدم‌زدن در کوچه، برایم با هزار فکر و نگرانی همراه است… پس من چگونه از عمق روحم سخن بگویم؟ اما باز هم می‌گویم، باز هم می‌نویسم، چون نوشتن، تنها چیزی‌ست که مرا هنوز زنده نگه می‌دارد. از روزهایی می‌گویم که لباس دوختم، طرح زدم، نخ و سوزن در دست گرفتم و ساعت‌ها پای کار نشستم، اما همان لباس‌هایی که با عشق دوخته بودم، هرگز بر تنم ننشستند؛ لباس‌هایی که قرار بود بخشی از زیبایی زندگی‌ام باشند، اما فقط در صندوقی بسته باقی ماندند. از کتاب‌هایی می‌گویم که با اشتیاق ورق زدم، صفحاتی که هر کدام را با لبخند و امید باز می‌کردم… اما حالا لابه‌لای غبار پنهان‌اند، و شاید ماه‌هاست که حتی یک‌بار هم باز نشده‌اند… از نیمکتی بگویم که صد بار در خیال کنار آن نشستم، اما در دنیای واقعی فقط دیوار بود که پاسخ صدایم را پس می‌داد. حالا، هر بار که دوباره به آن نیمکت خیالی فکر می‌کنم، حس می‌کنم تمام دنیا در فاصله‌ای میان «خیال» و «واقعیت» گیر افتاده؛ فاصله‌ای که هر روز بزرگ‌تر می‌شود، و من هرچه دست دراز می‌کنم، به هیچ‌جایش نمی‌رسم. گاهی با خودم می‌گویم: اگر قرار است واقعیت این‌قدر تنگ و تاریک باشد، چرا خیال را هم از من گرفتند؟ چرا همان سهم کوچک آرامشم را بریدند؟ من که فقط چند دقیقه قدم‌زدن می‌خواستم، چند صفحه خواندن، چند ساعت نفس‌کشیدن بدون ترس… مگر این‌ها چقدر زیاد بود؟ گاهی چنان حس می‌کنم که انگار درون اتاقی کوچک با شیشه‌های مات زندانی شده‌ام؛ بیرون را می‌بینم، اما نمی‌توانم لمسش کنم. صدای زندگی را می‌شنوم، اما در من ادامه نمی‌یابد. آدم‌ها را می‌بینم که می‌خندند، روزشان را آغاز می‌کنند، آینده می‌سازند… اما من، فقط نظاره‌گرم. نظاره‌گری که هیچ‌کس نمی‌پرسد در دلش چه می‌گذرد، که چرا این‌قدر ساکت است. سکوتی که دیگر انتخاب نیست— یک نوع زندان است. زندانِ بی‌در، بی‌پنجره، بی‌نگهبان… فقط دیوارهایی دارد که هر روز بلندتر می‌شوند، و من هر روز کوتاه‌تر. می‌دانم… می‌دانم که دنیا همیشه مهربان نیست. اما هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم روزی برسد که مجبور شوم بخشی از خودم را در صندوق بگذارم؛ کنار کتاب‌ها، کنار لباس‌ها، کنار امیدهایی که حالا کاغذی شده‌اند و لایه‌لایه پاره می‌شوند. هیچ‌گاه تصور نمی‌کردم که روزی برسد که برای گفتن یک جمله، صدهزار بار آن را در ذهنم مرور کنم؛ مبادا اشتباه گفته شود، مبادا نگاهی اشتباه سویم پرتاب شود، مبادا حتی نفس کشیدنم زیادی به نظر برسد… و تازه اینجاست که می‌فهمم چرا بعضی آدم‌ها خاموش می‌شوند، چرا آرزوها بی‌صدا می‌میرند، چرا انسان، گاهی آرام‌آرام خودش را از دست می‌دهد بدون آنکه کسی متوجه شود… این سه سال، چنان مرا در خود پیچاند که گاهی حس می‌کنم زمان شکل دیگری پیدا کرده. روزها یا بی‌نهایت طولانی‌اند یا آن‌قدر کوتاه که حتی جا برای یک لبخند نمی‌ماند. نه خورشید معنای گذشته را دارد، نه شب آرامشی برای دل مانده. همه‌چیز فقط تکرار شده: تکرار سکوت، تکرار فکر، تکرار حسرت، تکرار ترس… و من، مثل کسی که در میان مه گم شده باشد، هرچه جلوتر می‌روم، چیزی روشن‌تر نمی‌شود… فقط مه، بیشتر دورم را می‌گیرد. گاهی با خودم فکر می‌کنم: اگر روزی برسد که دوباره بتوانم بخندم، دوباره بی‌واهمه قدم بزنم، دوباره کتابی را باز کنم و نفس عمیق بکشم… آیا همان دختر سابق می‌شوم؟ یا بخشی از من برای همیشه در همین سال‌ها جا مانده است؟ راستش را بخواهی، نمی‌دانم. اما می‌دانم که هر شب، پیش از خواب، چشم‌هایم را می‌بندم و همه‌ی آن چیزهایی را که از من گرفته شد، در خیال پس می‌گیرم: مکتبم را، نیمکتم را، دوستم را، کتاب‌هایم را، آزادی قدم‌هایم را. در خیال، دوباره دختری می‌شوم که از پشت پنجره‌ی باز، هوا را عمیق نفس می‌کشد؛ دختری که می‌تواند ساعت‌ها بنویسد، بی‌آن‌که بترسد جمله‌ای از قلمش سرریز شود و برایش دردسر بسازد؛ دختری که وقتی می‌خندد، مجبور نیست دستش را روی لبانش بگذارد تا صدایش زیاد نشود. خیال… تنها جایی‌ست که هنوز زنده‌ام. اما حقیقت این است: هر صبح که بیدار می‌شوم، همین خیال، مثل دودی نازک، از لای انگشتانم می‌گریزد و من دوباره در همان اتاق کوچک، همان سکوت سنگین، و همان روزهای بی‌پایان گیر می‌مانم… گاهی چنان دلم برای خودم تنگ می‌شود که نمی‌دانم گریه کنم یا فقط بنویسم. حس می‌کنم آن دختری که بودم، پشت دروازه‌ای ایستاده و هرچه صدا می‌زند، صدایش به من نمی‌رسد. من هم هرچه دستم را دراز می‌کنم تا او را لمس کنم، فاصله کم نمی‌شود. انگار هر دو از هم دور می‌شویم؛ من، به اجبار زمان و شرایط؛ او، به اجبار فراموشی و درد. اما با تمام این‌ها… این را می‌دانم: هنوز زنده‌ام. و تا وقتی زنده‌ام، می‌نویسم. می‌نویسم، چون نوشتن تنها چیزی‌ست که از من نگرفته‌اند. چون هر واژه‌ای که روی کاغذ می‌نشیند، مثل جوی کوچکی‌ست که از دل سنگ می‌گذرد و راهش را پیدا می‌کند— اگرچه آهسته، اگرچه سخت، اما می‌گذرد. و شاید… شاید روزی برسد که همین واژه‌ها، همین سطرها، همین دردهای نوشته‌شده، پلی شوند میان منِ امروز و منِ گم‌شده. شاید روزی پیدا شوم… یا شاید روزی دوباره زاده شوم. اما تا آن روز، با تمام زخم‌ها، با تمام سکوت‌های تحمیلی، با تمام نفس‌هایی که در گلو مانده‌اند، همچنان می‌نویسم… چون این آخرین چیزی‌ست که هنوز «من» را زنده نگه داشته است. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب