برچسب: اخراج اجباری

14 ساعت قبل - 68 بازدید

سازمان حقوق بشر هانا با اشاره به ادامه طرح اخراج مهاجران غیرمجاز در ایران، درباره خطر بازداشت و نقض حقوق بشری، به‌ویژه زنان و کودکان اهل افغانستان پس از بازگشت به افغانستان، ابراز نگرانی کرده است. این سازمان با نشر گزارشی گفته است که اجرای این طرح می‌تواند کودکان را با خطرهایی مانند جدایی از خانواده، ترک تحصیل، بی‌هویتی، استثمار و بازگشت به محیطی ناامن مواجه کند. همچنین هانا هشدار داده است که زنان و دختران افغانستانی، با توجه به شرایط امنیتی و جنسیتی، سابقه فعالیت‌های اجتماعی یا سیاسی و نبود شبکه حمایتی، ممکن است پس از بازگشت با خطر نقض حقوق اساسی‌شان مواجه شوند. این سازمان تاکید کرده است که صرف اطلاق عنوان «اتباع غیرمجاز» نمی‌تواند جایگزین ارزیابی فردی وضعیت و نیاز هر شخص به حمایت شود. هانا افزوده است ادامه اخراج‌ها بدون تضمین‌های موثر حقوقی و حمایتی، خطر تشدید نقض حقوق مهاجران و پناهجویان افغانستانی، به‌ویژه زنان و کودکان زیر ۱۸ سال، را به‌طور جدی افزایش می‌دهد. این در حالی است که وزارت داخله ایران روز گذشته اعلام کرد از ابتدای سال ۱۴۰۴ تاکنون، حدود دو میلیون مهاجر افغانستانی غیرمجاز یا فاقد مدرک اقامت را اخراج کرده و این روند همچنان ادامه دارد.

ادامه مطلب


1 روز قبل - 93 بازدید

وزارت داخله ایران در تازه‌ترین مورد از ادامه روند اخراج مهاجران بدون مدرک اقامتی خبر داده است. علی زینی‌وند، سخنگوی وزارت داخله ایران امروز (دوشنبه، ۱۹ اسد) گفته است که از حمل ۱۴۰۴ تا اکنون حدود دو میلیون افغانستانی غیر مجاز از ایران خارج شده‌اند. سخنگوی وزارت داخله ایران در ادامه تاکید کرده است که اجرای طرح اخراج مهاجران افغانستانی با هدف مدیریت و تنظیم حضور اتباع خارجی در ایران با سرعت ادامه دارد. او افزوده است که بیش از ۲۰۰ هزار تن از ابتدای سال روان تا کنون به‌گونه داوطلبانه و با مراجعه به مراکز مربوط، ایران را ترک کرده‌اند. به گفته‌ی سخنگوی وزارت داخله ایران، این اقدام به معنای اخراج تمامی افغانستانی‌ها نیست و افغانستانی‌های دارای مدرک اقامتی باید بخشی از هزینه‌های خدماتی را پرداخت کنند. همچنین زینی‌وند درباره لایحه تشکیل «سازمان ملی مهاجرت» در مجلس ایران گفته است که بررسی این لایحه در مراحل پایانی قرار دارد و به‌زودی نهایی خواهد شد. قابل ذکر است که از پنج سال به این طرف، شمار زیادی از جوانان به دلیل فقر، بیکاری و نبود فرصت‌های شغلی به کشورهای همسایه، به‌ویژه ایران و پاکستان، مهاجرت کرده‌اند. در سال‌های اخیر، با تشدید روند اخراج مهاجران، شمار زیادی از آنان به افغانستان بازگشته‌اند. بر اساس گزارش سازمان‌های بین‌المللی، بیش از شش میلیون مهاجر افغانستانی از اواخر سال ۲۰۲۳ تا اکنون به کشور بازگشته‌اند که ۷۳ درصد آنان بیکار هستند.

ادامه مطلب


1 هفته قبل - 71 بازدید

صندوق امانی ویژه‌ی سازمان ملل برای افغانستان در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که به حفظ اشتغال و کارآفرینی برای زنان بازگشته از پاکستان کمک می‌کند. این نهاد امروز (یک‌شنبه، ۱۱ اسد) با شریک‌سازی روایت زنی به نام جمیله که مادر هشت فرزند است، گفته است که او پس از بازگشت از پاکستان هیچ منبع درآمدی نداشته است؛ اما با کمک این نهاد توانسته شغل داشته باشد. صندوق امانی ویژه‌ی سازمان ملل برای افغانستان در ادامه تاکید کرده است که جمیله اکنون با کار در یک مرکز نان‌پزی در قندهار که توسط زنان مدیریت می‌شود، می‌تواند از خانواده‌اش حمایت کند. این نهاد تصریح کرد که با ایجاد سیستم تولید برق خورشیدی به این مرکز از حفظ اشتغال زنان کمک کرده است.

ادامه مطلب


1 هفته قبل - 108 بازدید

وزارت داخله ایالت پنجاب پاکستان در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که در چارچوب روند بازداشت و اخراج مهاجران بدون مدارک قانونی، ۱۳۹ هزار و ۹۰۲ مهاجر افغانستانی بازداشت شده‌اند. این وزارت با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این افراد پس از طی مراحل قانونی به افغانستان اخراج شده‌اند. وزارت داخله ایالت پنجاب پاکستان تاکید کرد که در حال حاضر ۲۴۸ مهاجر افغانستانی در ۳۹ مرکز نگهداری این ایالت حضور دارند و پس از تکمیل مراحل قانونی، از طریق گذرگاه تورخم به افغانستان اخراج خواهند شد. مقام‌های پاکستانی از ساکنان ایالت پنجاب خواسته‌اند هرگونه اطلاعات درباره حضور مهاجران بدون مدرک یا افرادی که اقدام به تهیه اسناد جعلی می‌کنند، به نهادهای مسئول گزارش دهند. بر اساس اطلاعات منتشرشده، پاکستان در سه سال گذشته حدود دو میلیون و ۶۶۰ هزار مهاجر افغانستانی بدون مدرک را به افغانستان بازگردانده است. همچنین اسلام‌آباد در سه هفته گذشته روند بازداشت مهاجران افغانستانی فاقد مدارک را تشدید کرده و این روند همچنان ادامه دارد. شماری از افغانستانی‌های مقیم پاکستان می‌گویند روند تمدید ویزای شهروندان افغانستان در این کشور متوقف شده است. به گفته‌ی آنان، در نتیجه این تصمیم، امکان تمدید اسناد اقامتی خود را ندارند. این مهاجران از حکومت پاکستان خواسته‌اند روند تمدید ویزا برای شهروندان افغانستان از سر گرفته شود.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 143 بازدید

سکوت سنگینی بر اتاق حاکم بود. هیچ‌کس چیزی نمی‌گفت؛ گویی همه تلاش می‌کردند گرسنگی و نگرانی خود را از دیگری پنهان کنند. زینب تکه‌های نان را میان کودکان تقسیم کرد و خودش وانمود کرد که اشتها ندارد. عبدالرحمان نگاهش را از سفره کوچک برداشت و به دیوار دوخت؛ دیواری که جز ترک‌های عمیق، چیزی برای تماشا نداشت. او احساس می‌کرد سال‌ها زحمت و کارگری، در چند روز از دست رفته است. نه می‌توانست به گذشته بازگردد و نه راه روشنی برای آینده پیش رویش می‌دید. با این حال، نمی‌خواست کودکانش ناامیدی را در چهره او ببینند. به همین دلیل، لبخند کم‌رنگی بر لب آورد و گفت: «فردا حتماً کار پیدا می‌شود.» خودش اما بهتر از هر کسی می‌دانست که این جمله، بیش از آنکه از واقعیت بگوید، تلاشی برای زنده نگه داشتن امید در دل خانواده بود. پسر دوازده‌ساله عبدالرحمان که متوجه وضعیت پدرش شده بود، از آن شب دیگر درباره مکتب چیزی نگفت. چند روز بعد، خودش به پدرش پیشنهاد کرد که برای کار به بازار برود. گفت می‌تواند شاگرد یک دکان شود و هرچه به دست آورد، به خانواده بدهد. عبدالرحمان ابتدا مخالفت کرد. نمی‌خواست پسرش در سنی که باید پشت میز مکتب می‌نشست، کار کند. اما چند روز بعد، وقتی صاحب‌خانه برای گرفتن کرایه آمد و عبدالرحمان هیچ پولی برای پرداخت نداشت، ناچار شد پیشنهاد پسرش را جدی بگیرد. پسرک سرانجام در یک دکان کوچک مشغول کار شد. هر روز صبح زود از خانه بیرون می‌رفت و تا شام کار می‌کرد. در برابر زحمتی که می‌کشید، دستمزد اندکی می‌گرفت، اما همان درآمد ناچیز نیز برای خانواده ارزش زیادی داشت. او بخشی از پولش را صرف خرید نان می‌کرد و گاهی نیز برای خواهر کوچک‌ترش خوراکی یا وسیله‌ای کوچک می‌خرید. با گذشت زمان، عبدالرحمان بیش از گذشته احساس می‌کرد که خانواده‌اش میان دو زندگی گرفتار شده‌اند؛ زندگی‌ای که در پاکستان از آنان گرفته شده بود و زندگی تازه‌ای که در افغانستان هنوز نتوانسته بودند برای خود بسازند. زینب نیز هر روز با دشواری تازه‌ای روبه‌رو می‌شد. دختر کوچک‌شان چند بار بیمار شد و خانواده توان پرداخت هزینه داکتر و دارو را نداشت. شبی که تب کودک بالا رفت، زینب تا صبح کنار او نشست و با پارچه‌ای خیس، پیشانی‌اش را خنک می‌کرد. عبدالرحمان نیز آن شب چند بار از خانه بیرون رفت تا از کسی پول قرض بگیرد، اما هیچ‌کس حاضر نشد به او کمک کند. صبح روز بعد، یکی از همسایه‌ها مقداری دارو برای کودک آورد. زینب با چشمانی اشک‌آلود از او تشکر کرد. همان روز بود که برای نخستین بار به عبدالرحمان گفت: «ما از پاکستان بیرون شدیم، اما هنوز به جایی نرسیده‌ایم.» عبدالرحمان چیزی نگفت. او می‌دانست همسرش راست می‌گوید. برای خانواده‌ای که سال‌ها در پاکستان زندگی کرده بود، بازگشت به افغانستان به معنای رسیدن به خانه نبود؛ بلکه آغاز زندگی تازه‌ای بود که هیچ چیز برای آن آماده نشده بود. آنان نه خانه‌ای داشتند، نه درآمدی ثابت و نه پس‌اندازی که بتوانند با آن دوباره زندگی‌شان را از نو بسازند. کودکان از مکتب بازمانده بودند و هر روز نگرانی تازه‌ای بر نگرانی‌های پیشین افزوده می‌شد. ماه‌ها گذشت. عبدالرحمان همچنان کارهای روزمزد انجام می‌داد و پسرش نیز در همان دکان کار می‌کرد. زینب سرانجام با کمک یکی از زنان همسایه توانست یک چرخ خیاطی دست‌دوم پیدا کند و در خانه به دوختن لباس مشغول شود. درآمد او اندک بود، اما برای خانواده معنای بزرگی داشت؛ زیرا برای نخستین‌بار پس از بازگشت، احساس می‌کردند چیزی در اختیار دارند که می‌توانند با تکیه بر آن، آینده‌شان را دوباره بسازند. با این همه، زندگی هنوز آسان نشده بود. هر روز هزینه‌ای تازه از راه می‌رسید؛ کرایه خانه، نان، دارو و نیازهای ابتدایی کودکان. درآمد ناچیز عبدالرحمان و زینب به سختی پاسخگوی همین مخارج ساده بود. گاهی تا چند روز کاری برای عبدالرحمان پیدا نمی‌شد و خانواده ناچار بودند با کمترین امکانات روزگار بگذرانند. با وجود همه این دشواری‌ها، زینب تلاش می‌کرد فضای خانه را برای فرزندانش آرام نگه دارد. او نمی‌خواست کودکان احساس کنند که آینده‌شان به بن‌بست رسیده است. هر بار که لباس تازه‌ای می‌دوخت، با خود می‌گفت شاید همین کار کوچک، قدمی باشد برای بیرون آمدن خانواده از روزهای سخت. یک روز، پسر دوازده‌ساله عبدالرحمان پس از بازگشت از کار، کتاب‌های قدیمی‌اش را از داخل یک بکس بیرون آورد. او این کتاب‌ها را از پاکستان با خود آورده بود و با وجود اینکه مدت‌ها بود به مکتب نمی‌رفت، هنوز آنها را مانند گنجی ارزشمند نگه داشته بود. کتاب‌ها را روی زمین گذاشت، گرد و غبارشان را پاک کرد و آرام شروع به خواندن کرد. عبدالرحمان از دور به او نگاه می‌کرد. پسر سکوت را شکست و گفت: «پدر، من می‌خواهم دوباره مکتب بروم.» عبدالرحمان سرش را پایین انداخت. نمی‌دانست چه پاسخی بدهد. او آرزو داشت پسرش درس بخواند، دخترش نیز دوباره به مکتب برود و هیچ‌یک از فرزندانش ناچار نباشند کودکی خود را با کار و نگرانی سپری کنند. اما واقعیت زندگی، هر روز آنان را از این آرزوها دورتر می‌کرد. آن شب، عبدالرحمان تا دیر وقت بیدار ماند. به گذشته، به سال‌هایی که در پاکستان با زحمت زندگی ساخته بود و به آینده‌ای که اکنون پیش روی خانواده‌اش قرار داشت، فکر می‌کرد. سرانجام با خود گفت که اگرچه همه چیز را از دست داده‌اند، اما نباید امیدشان را نیز از دست بدهند؛ زیرا تنها سرمایه‌ای که هنوز برایشان باقی مانده بود، همین امید بود. صبح روز بعد، زودتر از همیشه از خانه بیرون رفت تا شاید کار بیشتری پیدا کند. زینب نیز پشت چرخ خیاطی نشست و دوختن لباس‌های همسایه‌ها را ادامه داد. پسر خانواده همچنان در دکان کار می‌کرد، اما عبدالرحمان با خودش عهد بست که هر طور شده، راهی برای بازگرداندن او به مکتب پیدا کند؛ حتی اگر مجبور باشد ساعت‌های بیشتری کار کند یا از نیازهای خودش بگذرد. این خانواده هنوز در افغانستان با مشکلات فراوانی روبه‌رو است. خانه‌شان کوچک است، درآمد ثابتی ندارند، درمان بیماری برایشان دشوار است و آینده فرزندان‌شان همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. آنها از پاکستان برگشته‌اند، اما برای ساختن دوباره زندگی، به چیزی فراتر از یک اتاق کوچک و چند وسیله ابتدایی نیاز دارند؛ به فرصت، امنیت، کار و امکان آموزش برای کودکانشان. عبدالرحمان گاهی شب‌ها، وقتی همه اعضای خانواده خواب هستند، کنار پنجره کوچک خانه می‌نشیند و به تاریکی بیرون خیره می‌شود. هنوز روزی را به یاد دارد که همراه خانواده‌اش پاکستان را ترک کرد؛ روزی که با خود فکر می‌کرد شاید در افغانستان بتوانند همه چیز را از نو آغاز کنند. اکنون ماه‌ها از آن روز گذشته است. او هنوز احساس می‌کند فرصت آغاز واقعی را پیدا نکرده است؛ زیرا برای خانواده‌ای که خانه، کار، امنیت اقتصادی و آینده فرزندانش را از دست داده، حتی رسیدن به نقطه آغاز نیز راهی دشوار و طولانی است. با این حال، هر صبح که زینب چرخ خیاطی‌اش را روشن می‌کند، هر روز که عبدالرحمان برای یافتن کار از خانه بیرون می‌رود و هر شبی که پسرشان کتاب‌های قدیمی‌اش را ورق می‌زند، این خانواده نشان می‌دهد که هنوز تسلیم نشده است. آنها می‌کوشند زندگی را از میان همان ویرانه‌های کوچک، آرام‌آرام دوباره بسازند. شاید برای بسیاری، بازگشت از پاکستان تنها یک خبر باشد؛ آماری از شمار خانواده‌هایی که از مرز عبور کرده و به افغانستان بازگشته‌اند. اما برای عبدالرحمان و خانواده‌اش، بازگشت یعنی ترک خانه‌ای که بیست سال در آن زندگی کرده بودند، جدا شدن از خاطرات، دوستان، همسایه‌ها و تمام آنچه روزی «زندگی» می‌نامیدند و آغاز دوباره در سرزمینی که هرچند وطنشان بود، اما دیگر برایشان ناآشنا به نظر می‌رسید. آنها اکنون در افغانستان زندگی می‌کنند، اما هنوز خانه‌ای ندارند که با آسودگی آن را «خانه خودمان» بنامند. با این همه، هر شب وقتی زینب پتو را روی کودکانش می‌کشد، با لبخندی آرام به آنها می‌گوید که روزی اوضاع بهتر خواهد شد. کودکان شاید هنوز معنای عمیق این جمله را درک نکنند، اما عبدالرحمان می‌داند اگر همین امید کوچک نیز خاموش شود، دیگر چیزی برای ادامه دادن باقی نخواهد ماند. او می‌گوید: «ما از پاکستان اخراج شدیم، اما نمی‌خواهیم از زندگی هم اخراج شویم. فقط یک فرصت می‌خواهیم؛ فرصتی برای کار کردن، برای مکتب رفتن بچه‌ها و برای اینکه دوباره صاحب یک زندگی عادی شویم.» و شاید تمام خواسته این خانواده، مانند هزاران خانواده دیگری که پس از سال‌ها مهاجرت به افغانستان بازگشته‌اند، همین باشد؛ اینکه بازگشت‌شان پایان یک زندگی نباشد، بلکه آغازی برای ساختن آینده‌ای باشد که در آن، هیچ کودکی به دلیل فقر از آموزش بازنماند و هیچ پدر و مادری میان نان، درمان و امید، ناچار به انتخاب نشود. نویسنده: سارا کریمی بخش اول این روایت؛ «از اخراج تا بی‌خانمانی؛ قصه خانواده‌ای بازگشته از پاکستان»

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 110 بازدید

سازمان پزشکان بدون مرز می‌گوید که یک زن مهاجر اهل افغانستان پس از هجوم پولیس پاکستان به خانه‌اش و بازداشت همسرش، به‌دلیل فشار روانی و ترس شدید، سقط جنین کرده است. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای از دولت پاکستان خواسته است تا روند اخراج اجباری مهاجران اهل افغانستان را متوقف و زمینه‌ی دسترسی آنان به خدمات صحی را فراهم کند. پزشکان بدون مرز تاکید کرده است که ترس از بازداشت و اخراج، بسیاری از مهاجران افغانستانی در پاکستان را از مراجعه به مرکز‌های صحی بازداشته و وضعیت صحی آنان را وخیم‌تر کرده است. این نهاد، روایت یک خانواده‌ی مهاجر افغانستان را منتشر کرده است که در آن، نجیب، مرد این خانواده، گفته است با وجود داشتن کارت شناسایی «پی‌اوآر»، پولیس پاکستان وارد خانه‌اش شده و او را بازداشت کرده است. نجیب به این نهاد گفته است: «همسرم سه‌ماهه باردار بود که پولیس مرا دست‌گیر کرد. وقتی آزاد شدم و روز بعد به خانه آمدم، او هنوز وحشت‌زده بود. به من گفت که به‌دلیل استرس و ترس، خون‌ریزی شدیدی داشته است.» به گفته‌ی او، پس از این رویداد، خانواده‌اش با وجود ترس از بازداشت دوباره، همسرش را به شفاخانه منتقل کردند؛ اما پزشکان نتوانستند از سقط جنین جلوگیری کنند. در اعلامیه آمده است که مهاجران افغانستانی در پاکستان میان ترس از بازداشت، از دست‌دادن درآمد و خطر اخراج اجباری گرفتار شده‌اند. این نهاد از دولت پاکستان خواسته است که بیماران و افراد نیازمند مراقبت‌های پزشکی نباید در مسیر رفت‌وآمد به شفاخانه‌ها بازداشت یا اخراج شوند. در بخشی دیگر این اعلامیه آمده بدون که فشارهای ناشی از اخراج اجباری، باعث از‌دست‌رفتن فرصت‌های کاری و درآمد مهاجران شده و به افزایش سوءتغذیه در میان کودکان این خانواده‌ها انجامیده است. بر اساس معلومات این نهاد، پس از فعال شدن یک مرکز صحی در کویته‌ی بلوچستان، مشخص شده است که ۷.۶ درصد زنان و کودکان مهاجر افغانستان به سوءتغذیه حاد شدید و ۲۵.۷ درصد آنان به سوءتغذیه حاد متوسط مبتلا هستند. پاکستان از سال ۲۰۲۳ میلادی روند اخراج گسترده‌ی مهاجران افغانستان را آغاز کرده و تاکنون بیش از ۲.۵ میلیون مهاجر را به کشور بازگردانده است.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 100 بازدید

سازمان پزشکان بدون مرز (MSF) اعلام کرده است که بسیاری از پناه‌جویان اهل افغانستان در پاکستان به‌دلیل ترس از بازداشت، مراجعه به مراکز صحی را به تعویق می‌اندازند یا از دریافت خدمات درمانی صرف‌نظر می‌کنند. این سازمان با نشر گزارشی هشدار داده است که «طرح بازگرداندن اتباع خارجی غیرقانونی» (IFRP) دسترسی پناهجویان افغان به خدمات صحی را محدود کرده و باعث افزایش سوءتغذیه کودکان، عوارض بارداری و بیماری‌های قابل پیشگیری شده است. در گزارش آمده است که پناه‌جویان اهل افغانستان در پاکستان در هراس دایمی از بازداشت، از دست دادن منابع درآمد و اخراج اجباری زند‌گی می‌کنند. پزشکان بدون مرز از پاکستان و دیگر کشورهای میزبان خواسته است تا بازگشت اجباری مهاجران به افغانستان را متوقف کرده و برای افرادی که به حمایت بین‌المللی نیاز دارند، معافیت‌های مشخص در نظر بگیرند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 115 بازدید

وقتی مأموران پاکستانی نیمه‌های شب دروازه خانه را کوبیدند، عبدالرحمان نخست تصور کرد یکی از همسایه‌ها برای کمک آمده است. هوا سرد بود و سه کودک او در گوشه اتاق، زیر یک پتوی نازک، به هم چسبیده بودند. همسرش، زینب، تازه دختر کوچک‌شان را خوابانده بود و خودش نیز کنار او دراز کشیده بود. با بلند شدن دوباره صدای کوبیدن دروازه، عبدالرحمان از جا برخاست و با نگرانی به همسرش نگاه کرد. هیچ‌کدام چیزی نگفتند، اما هر دو می‌دانستند که این روزها ممکن است هر صدایی پشت دروازه، خبر بدی با خود داشته باشد. عبدالرحمان نزدیک به بیست سال در پاکستان زندگی کرده بود. همان‌جا ازدواج کرده و دو فرزند بزرگ‌ترش نیز در پاکستان به دنیا آمده بودند. خانه‌ای کوچک در حاشیه شهر داشتند که سال‌ها با درآمد ناچیز عبدالرحمان از کارگری و باربری، کرایه آن را پرداخت کرده بودند. زندگی‌شان هیچ‌گاه آسان نبود، اما برای خانواده‌ای که همه دارایی‌اش به یک اتاق کوچک، چند ظرف آشپزخانه و وسایل ابتدایی زندگی خلاصه می‌شد، همان خانه معنای همه چیز را داشت. آن شب اما، صدای کوبیدن دروازه، آغاز پایان زندگی‌ای بود که عبدالرحمان سال‌ها برای ساختنش زحمت کشیده بود. وقتی دروازه را باز کرد، چند مأمور در بیرون ایستاده بودند. از عبدالرحمان اسناد اقامت خواستند. او با دست‌های لرزان چند برگه‌ای را که داشت نشان داد، اما مأموران گفتند باید همراه آنان برود. عبدالرحمان تلاش کرد توضیح بدهد که همسرش بیمار است، کودکانش کوچک‌اند و خانواده‌اش جایی برای رفتن ندارند، اما حرف‌هایش فایده‌ای نداشت. چند دقیقه بعد، زینب در حالی که دختر کوچک‌شان را در آغوش گرفته بود، کنار دروازه ایستاده بود و به شوهرش نگاه می‌کرد. پسر دوازده‌ساله‌شان نیز با چشمانی سرشار از ترس، پشت سر مادرش پنهان شده بود. عبدالرحمان آن شب به بازداشتگاه منتقل شد و چند روز بعد، خانواده‌اش نیز مجبور شدند خانه‌ای را که نزدیک به دو دهه در آن زندگی کرده بودند، ترک کنند. زینب می‌گوید سخت‌ترین لحظه زندگی‌اش زمانی بود که مجبور شد در کمتر از چند ساعت تصمیم بگیرد کدام وسایل خانه را با خود ببرد و کدام را جا بگذارد. لباس‌های کودکان، چند پتوی کهنه، مقداری ظرف و یک قابلمه کوچک، تقریباً تمام چیزی بود که توانستند با خود ببرند. بسیاری از وسایلی که عبدالرحمان طی سال‌ها با زحمت خریده بود، در همان خانه باقی ماند. حتی عکس‌های قدیمی فرزندان‌شان را نیز نتوانستند با خود بردارند. زینب بعدها می‌گفت: «آدم وقتی خانه‌اش را ترک می‌کند، فکر می‌کند همه چیز را با خودش می‌برد؛ اما وقتی به مرز رسیدیم، فهمیدم ما فقط لباس‌هایی را که پوشیده بودیم با خود آوردیم. خانه‌مان، خاطرات‌مان و تمام سال‌هایی که آنجا زندگی کرده بودیم، پشت سرمان ماند.» خانواده پس از روزها سرگردانی، سرانجام به افغانستان بازگشتند. عبدالرحمان پیش از آن بارها به افغانستان آمده بود، اما این بار بازگشت او با سفرهای قبلی فرق داشت. او این بار نه برای دیدن اقوام و نه برای چند روز ماندن، بلکه با خانواده‌ای پنج‌نفره و بدون خانه و کار به کشوری برگشته بود که خودش نیز دیگر آن را به‌خوبی نمی‌شناخت. وقتی موتر حامل خانواده به نقطه‌ای در افغانستان رسید، عبدالرحمان مدت زیادی به اطراف نگاه کرد. پسر بزرگش از او پرسید: «پدر، حالا خانه ما کجاست؟» عبدالرحمان جواب نداشت. چند ساعت نخست پس از ورود، برای خانواده بیش از هر چیز با حس سردرگمی و بیگانگی سپری شد. کودکان با کنجکاوی به اطراف نگاه می‌کردند؛ به جاده‌هایی که برایشان ناآشنا بود، به مردمی که لهجه و چهره‌هایشان با آنچه سال‌ها دیده بودند تفاوت داشت و به آینده‌ای که هیچ تصویری از آن در ذهن نداشتند. عبدالرحمان تلاش می‌کرد آرامش خود را حفظ کند، اما در دلش سنگینی مسئولیتی را احساس می‌کرد که هر لحظه بیشتر می‌شد. او نه می‌دانست از کجا باید کار پیدا کند و نه می‌دانست شب‌های آینده را در کجا خواهند گذراند. زینب نیز در سکوت، دست دختر کوچک‌شان را محکم گرفته بود؛ گویی تنها چیزی که هنوز می‌توانست از آن محافظت کند، همان دستان کوچک کودک بود. بازگشت، آن‌گونه که سال‌ها تصور می‌کردند، به معنای رسیدن به نقطه‌ای امن نبود؛ بلکه آغاز رویارویی با واقعیتی بود که در آن باید همه چیز، از سرپناه و کار گرفته تا امید و احساس تعلق، دوباره از نو ساخته می‌شد. او سال‌ها در پاکستان زندگی کرده بود و در افغانستان خانه‌ای نداشت. پدر و مادرش سال‌ها پیش فوت کرده بودند و بیشتر نزدیکانش نیز به شهرهای دیگر یا کشورهای همسایه رفته بودند. تنها کسی که می‌توانستند به او پناه ببرند، برادر کوچک‌تر عبدالرحمان بود که خودش با خانواده‌ای پرجمعیت، در خانه‌ای کرایی زندگی می‌کرد. خانواده به خانه برادر عبدالرحمان رفتند؛ خانه‌ای کوچک که پیش از آمدن آنان نیز برای هشت نفر جا نداشت. با ورود پنج نفر دیگر، اتاق‌ها شلوغ‌تر شد و شب‌ها چند نفر مجبور بودند روی زمین بخوابند. کودکان عبدالرحمان در روزهای نخست هنوز تصور می‌کردند این وضعیت موقتی است و پدرشان به‌زودی خانه‌ای پیدا خواهد کرد. اما روزها گذشت و عبدالرحمان نتوانست کاری پیدا کند. او در پاکستان کارگر ساختمانی بود و گاهی نیز باربری می‌کرد. در افغانستان نیز به دنبال همان کارها رفت، اما هر روز با دست خالی به خانه برمی‌گشت. گاهی از صبح تا شام در بازارها و ساختمان‌های نیمه‌کاره می‌گشت، اما کاری پیدا نمی‌کرد. اگر هم کاری پیدا می‌شد، دستمزدی که دریافت می‌کرد آن‌قدر اندک بود که حتی هزینه رفت‌وآمد و غذای روزانه‌اش را به سختی تأمین می‌کرد. زینب نیز تلاش می‌کرد به خانواده کمک کند. او در پاکستان خیاطی آموخته بود و گاهی برای همسایه‌ها لباس می‌دوخت، اما در افغانستان نه چرخ خیاطی داشت و نه کسی را می‌شناخت که برایش کار بدهد. چند بار از برادر شوهرش خواست برایش چرخ خیاطی پیدا کند، اما خانواده آنان نیز با مشکلات اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کردند. کودکان بیش از همه از این بازگشت آسیب دیده بودند. پسر دوازده‌ساله عبدالرحمان در پاکستان به مکتب می‌رفت. او در روزهای نخست بازگشت، بارها از پدرش پرسید که چه زمانی دوباره به مکتب خواهد رفت. عبدالرحمان هر بار وعده می‌داد که به‌زودی برایش مکتبی پیدا می‌کند، اما خودش می‌دانست که وضعیت مالی خانواده اجازه نمی‌دهد به این آسانی چنین کاری انجام دهد. دختر ده‌ساله خانواده نیز که تا صنف چهارم درس خوانده بود، دیگر به مکتب نمی‌رفت. دختر کوچک‌ترشان بیشتر روزها را در کنار مادرش می‌گذراند و با عروسکی کهنه بازی می‌کرد؛ عروسکی که از پاکستان با خود آورده بود و تنها یادگار ارزشمند زندگی گذشته‌اش به شمار می‌رفت. چند هفته بعد، عبدالرحمان تصمیم گرفت برای خانواده اتاقی جداگانه کرایه کند. او می‌گفت زندگی در خانه برادرش برای همه دشوار شده است. کودکان شب‌ها به دلیل شلوغی و سروصدا خواب آرامی نداشتند و زینب نیز از اینکه بار سنگینی بر دوش خانواده برادر شوهرش شده بودند، احساس شرمندگی می‌کرد. عبدالرحمان با پولی که از چند روز کارگری جمع کرده بود، اتاقی کوچک در حاشیه شهر کرایه کرد. اتاق تقریباً خالی بود؛ یک دروازه فلزی زنگ‌زده، پنجره‌ای کوچک و دیوارهایی که بخشی از گچ آنها فرو ریخته بود. همان شب، همه روی زمین خوابیدند. زینب پتو را روی کودکان کشید و خودش در تاریکی به سقف خیره ماند. ذهنش مدام به خانه‌ای برمی‌گشت که در پاکستان جا گذاشته بودند. خانه‌شان بزرگ نبود، اما هر وسیله‌ای جای خودش را داشت. کودکان اتاقی برای خوابیدن داشتند و پسر بزرگش هر صبح با یونیفورم مکتب از خانه بیرون می‌شد. اکنون اما همه چیز تغییر کرده بود و آینده، مبهم‌تر از همیشه به نظر می‌رسید. مشکل تنها نداشتن خانه نبود. عبدالرحمان برای پیدا کردن کار نیز هر روز با دشواری بیشتری روبه‌رو می‌شد. یک روز که از شدت ناامیدی دیرتر از همیشه به خانه برگشت، زینب متوجه شد حال او خوب نیست. عبدالرحمان چیزی نگفت و فقط کنار دیوار نشست. دختر کوچک‌شان از او خواست برایش نان بیاورد. عبدالرحمان دست در جیبش برد، اما پولی نداشت. آن شب، شام خانواده تنها نان خشک و چای بود. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 120 بازدید

ریچارد بنت، گزارشگر ویژه‌ی حقوق بشر سازمان ملل متحد برای افغانستان در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که پناهندگان افغانستان در ایران از جمله آسیب‌پذیرترین گروه‌ها هستند و معمولاً نادیده گرفته می‌شوند. آقای بنت امروز (شنبه، ۳ اسد) در واکنش به دوام احکام اعدام در ایران، اعدام شهروندان افغانستان در این کشور را نیز تأسف‌بار خوانده است. همچنین پیشتر ریچارد بنت و گروهی از کارشناسان مستقل حقوق بشر سازمان ملل متحد با انتشار اعلامیه‌ای ازسرگیری درگیری‌های نظامی میان واشنگتن و تهران و گسترش دامنه آن به مناطق دیگر را محکوم کردند. کارشناسان سازمان ملل هشدار دادند که کنار گذاشتن تعهدات توافق‌شده برای پایان جنگ، «چشم‌انداز صلح را تضعیف می‌کند، به حقوق قربانیان جنگ آسیب می‌رساند و اعتماد متقابل لازم برای پایان پایدار درگیری‌ها» را از بین می‌برد. آنان تاکید کردند که غیرنظامیان نباید هزینه این درگیری‌ها را بپردازند و همه طرف‌ها باید به قوانین بین‌المللی حقوق بشر و حقوق بشردوستانه، به‌ویژه اصول تفکیک میان اهداف نظامی و غیرنظامی، تناسب در حملات و اقدامات احتیاطی برای حفاظت از غیرنظامیان، پایبند باشند. در اعلامیه‌ی کارشناسان سازمان ملل آمده است که حملات و ضدحملات نظامی میان امریکا و ایران در شب‌های ۱۲ و ۱۳ جولای، مرحله تازه‌ای از تشدید بحران را رقم زده و نگرانی‌ها از گسترش بیشتر درگیری‌ها در منطقه را افزایش داده است. کارشناسان از گزارش‌ها درباره آسیب به زیرساخت‌های غیرنظامی در ایران، از جمله بندرها، شبکه‌های انرژی، خطوط مواصلاتی و تأسیسات خدماتی، ابراز نگرانی کرده و هشدار داده‌اند که چنین حملاتی می‌تواند دسترسی مردم به غذا، دارو و خدمات اساسی را مختل کند.

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 134 بازدید

اعضای «شبکه حرکت زنان» اخراج اجباری پناه‌جویان افغانستان از پاکستان را محکوم کرده و گفته‌اند که این اقدام بازی سیاسی با جان انسان‌ها است. این‌ جنبش اعتراضی با نشر اعلامیه‌ای گفته است که اخراج اجباری پناه‌جویان افغانستان از پاکستان به‌شدت محکوم است و تاوان تنش‌ها میان پاکستان و حکومت سرپرست را زنان، فعالان مدنی، روزنامه‌نگاران، مدافعان حقوق بشر و دیگر مردم می‌پردازند. زنان معترض تاکید کردند که در صورت بازگردانده شدن پناه‌جویان افغانستان از پاکستان، آن‌ها با خطر جدی بازداشت، شکنجه، ناپدیدسازی اجباری و حتی مرگ روبرو هستند. آن‌ها می‌گوید که اخراج دسته‌جمعی پناه‌جویان، بدون بررسی وضعیت فردی آنان، اقدامی غیرقابل قبول و برخلاف تعهدات بین‌المللی است. اعضای «شبکه حرکت زنان» گفته‌اند که زنان معترض، فعالان حقوق بشر، خبرنگاران، اعضای جامعه مدنی، نیروهای امنیتی پیشین و تمامی پناه‌جویان که تحت تعقیب قرار دارند، باید از هرگونه اخراج مستثنا شوند و حمایت فوری بین‌المللی دریافت کنند. آن‌ها از سازمان ملل متحد، کمیساریای عالی پناهندگان، شورای حقوق بشر، دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی خواسته‌اند که در برابر سرنوشت هزاران زن و مرد افغانستان سکوت نکنند. اعضای «شبکه حرکت زنان» از دولت پاکستان خواسته‌اند که به‌صورت فوری از اخراج اجباری تمامی افرادی که در معرض خطر جدی قرار دارند جلوگیری کند. آن‌ها از سازمان ملل متحد، دولت‌های دموکراتیک، نهادهای بین‌المللی و مدافعان حقوق بشر نیز خواسته‌اند که مسیرهای امن و قانونی برای انتقال افراد در معرض خطر را فراهم سازند. قابل ذکر است که پس از تشدید درگیری‌های میان دولت و پاکستان و نتیجه ندادن مذاکرات طرف‌های درگیر جنگ، دولت پاکستان روند اخراج اجباری پناه‌جویان افغانستان را سرعت بخشیده است. اخراج اجباری پناه‌جویان افغانستان از پاکستان نگرانی نهادهای حقوق بشری را در پی داشته است.

ادامه مطلب