برچسب: شفاخانه

2 روز قبل - 159 بازدید

مشکل زمانی دشوارتر می‌شود که معاش با تأخیر پرداخت شود. گزارش‌های مربوط به کارکنان صحی بلخ نیز از مشکلات مالی و تأخیر معاش و تأثیر آن بر زندگی کارکنان صحی حکایت دارد. در یکی از گزارش‌های منتشرشده در سال ۲۰۲۶، یک نرس در شفاخانه حوزوی ابوعلی سینای مزارشریف گفته بود که معاش خود را معمولاً با دو تا سه ماه تأخیر دریافت می‌کند و با وجود مشکلات اقتصادی ناچار است به کارش ادامه دهد. برای کارمندی که معاش تنها منبع درآمد اوست، تأخیر چندماهه فقط یک مشکل اداری نیست؛ یعنی کرایه، خوراک، رفت‌وآمد و دیگر هزینه‌های زندگی باید با پولی تأمین شود که هنوز دریافت نشده است. با وجود همه این دشواری‌ها، استعفا برای او آسان نیست. او برای رسیدن به این شغل درس خوانده، آموزش دیده و سال‌ها تلاش کرده است. در شرایطی که پیدا کردن یک کار مناسب برای زنان همیشه آسان نیست، ترک شغلی که برای به دست آوردنش زحمت کشیده، تصمیم ساده‌ای نیست. از سوی دیگر، هیچ تضمینی وجود ندارد که اگر امروز استعفا بدهد، فردا بتواند کار دیگری پیدا کند. به همین دلیل، بسیاری از سختی‌ها را تحمل می‌کند و دوباره صبح روز بعد به شفاخانه برمی‌گردد. فشار کاری زمانی بیشتر می‌شود که شمار بیماران افزایش پیدا کند. شفاخانه‌های بزرگ بلخ تنها پذیرای بیماران شهر مزارشریف نیستند و بیماران بسیاری از مناطق و ولایت‌های اطراف نیز برای درمان به این مراکز مراجعه می‌کنند. در گزارش‌های مربوط به شفاخانه حوزوی ابوعلی سینای بلخی نیز از افزایش ظرفیت این شفاخانه و هم‌زمان کمبود داکتران، کارکنان صحی و خدماتی گزارش شده است. اما برای نرس‌ها، این کمبود فقط یک رقم یا جمله در گزارش‌ها نیست؛ یعنی وقتی تعداد بیماران زیاد می‌شود، همان نیروی محدود باید کار بیشتری انجام دهد و فشار بیشتری را تحمل کند. او می‌گوید وقتی تعداد بیماران زیاد می‌شود، حتی فرصت فکر کردن هم ندارد. باید وضعیت بیمار را بررسی کند، دوا و وسایل لازم را آماده سازد، به بیمار دیگری پاسخ بدهد و هم‌زمان نگران بیماری باشد که در اتاق دیگر منتظر اوست. «گاهی یک مریض را تمام نکرده، مریض دیگر صدا می‌زند. هنوز پیش آن یکی نرفته، از اتاق دیگر صدای نرس می‌آید. آدم نمی‌داند اول کدام طرف برود.» در چنین لحظاتی، سرعت عمل برای او یک ضرورت است؛ اما پشت این سرعت، فشار ذهنی زیادی وجود دارد، زیرا او باید در میان خستگی و ازدحام، مراقب باشد اشتباهی رخ ندهد. با وجود تمام این مشکلات، او هنوز از شغلش متنفر نشده است. چیزی که باعث شده همچنان لباس سفید بپوشد، لحظه‌هایی است که یک بیمار بهتر می‌شود. لحظه‌ای که بیماری پس از چند روز بستری بودن حالش خوب می‌شود، یا کودکی که ساعت‌ها گریه کرده آرام می‌گیرد، برای او ارزش زیادی دارد. گاهی یک تشکر ساده از سوی یک مادر یا پدر، خستگی یک روز کامل را برای چند لحظه از ذهنش دور می‌کند. «وقتی مریض خوب می‌شود، خوش می‌شوم. وقتی یک مادر می‌آید و می‌گوید تشکر، بچه‌ام بهتر شد، همان یک جمله باعث می‌شود فکر کنم شاید این همه خستگی بی‌فایده نبوده باشد.» اما این لحظه‌های خوب نمی‌تواند مشکلات زندگی او را از بین ببرد. او همچنان باید هزینه‌های خانه و رفت‌وآمد را بپردازد و با معاشی زندگی کند که خودش آن را ناکافی می‌داند. فشار کاری و برخوردهای نامناسب نیز هر روز بخشی از توان جسمی و روانی او را می‌گیرد. گاهی ممکن است بعد از پایان یک شیفت سنگین، تنها چیزی که می‌خواهد سکوت باشد؛ نه صحبت، نه رفت‌وآمد و نه شنیدن صدای دیگری. با این حال، صبح روز بعد دوباره باید برخیزد و همان مسیر را طی کند. یک شب، زمانی که شیفتش تقریباً تمام شده بود، دوباره یکی از بیماران به کمک نیاز پیدا کرد. ساعت از هشت شب گذشته بود و خستگی از چهره‌اش پیدا بود. می‌توانست بگوید شیفتم تمام شده است. می‌توانست چند دقیقه صبر کند تا فرد دیگری به بیمار رسیدگی کند. اما دوباره به طرف تخت رفت. شاید همین لحظه ساده، تمام تناقض زندگی او را نشان می‌دهد؛ زنی که خودش به حمایت نیاز دارد، اما هر روز باید از دیگران مراقبت کند. او نمی‌خواهد مردم فقط به این دلیل که نرس است، تصور کنند که خستگی ندارد. می‌خواهد مردم بدانند پشت لباس سفید، یک انسان ایستاده است؛ انسانی که خانواده دارد، مشکل دارد، هزینه زندگی دارد، گرسنه می‌شود، خسته می‌شود و گاهی خودش نیز به یک جمله آرامش‌بخش نیاز دارد. «ما هم خانواده داریم، مشکل داریم، کرایه داریم، گرسنه می‌شویم و خسته می‌شویم. فقط چون لباس سفید پوشیده‌ایم، معنی‌اش این نیست که درد نداریم.» صبح روز بعد، همه چیز دوباره از نو آغاز می‌شود. او لباس سفیدش را می‌پوشد، موهایش را مرتب می‌کند، کیفش را برمی‌دارد و راه شفاخانه را در پیش می‌گیرد. شاید همان روز دوباره کسی بر سرش فریاد بزند، شاید خانواده‌ای از تأخیر ناراحت باشد، شاید مسئول شفاخانه کاری از او بخواهد که انجام دادنش در آن شلوغی دشوار باشد و شاید دوباره ساعت‌ها سرپا بایستد و ناهارش سرد شود. شاید حتی بار دیگر فرصت نوشیدن آب را پیدا نکند؛ اما باز هم می‌رود، چون پشت درهای شفاخانه بیمارانی منتظرند و در آن لحظه، کسی باید کنار آنان باشد. برای دیگران، لباس سفید او شاید فقط نشانه یک شغل باشد؛ اما برای خودش، یادآور سال‌هایی است که برای رسیدن به این جایگاه درس خوانده و تلاش کرده است. اکنون برای حفظ همین شغل، هر روز بخشی از توان و آرامش خود را هزینه می‌کند. او شاید نتواند همه مشکلات زندگی‌اش را تغییر دهد، اما هنوز می‌تواند دست بیماری را بگیرد، به یک مادر اطمینان بدهد، وضعیت یک کودک را بررسی کند و در لحظه‌ای که خانواده‌ای احساس درماندگی می‌کند، کنارشان بایستد. شاید ما هنگام دیدن یک نرس، فقط لباس سفید او را ببینیم؛ اما پشت آن لباس، داستان انسانی وجود دارد که خودش نیز خسته می‌شود، درد می‌کشد و نگرانی‌های خودش را دارد. با این تفاوت که هر صبح، پیش از آن‌که به دردهای خودش فکر کند، راه شفاخانه را در پیش می‌گیرد. شاید همین است معنای پنهان لباس سفید؛ لباسی که برای دیگران نشانه مراقبت است، اما برای زنی که آن را می‌پوشد، یادآور مسئولیتی است که با وجود خستگی، فشار، معاش کم و دشواری‌های زندگی، هنوز آن را رها نکرده است. و شاید پشت هر «نرس صاحب» که در راهروهای شلوغ شفاخانه شنیده می‌شود، انسانی ایستاده باشد که خودش هم گاهی نیاز دارد کسی بپرسد: «خسته نیستی؟» بخش اول... نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


6 روز قبل - 158 بازدید

ساعت نزدیک به هشت شب بود که صدای گریه یک کودک از راهروی شفاخانه بلند شد. راهرو شلوغ بود؛ چند بیمار روی چوکی‌ها نشسته بودند، شماری از همراهان کنار دروازه بخش ایستاده و منتظر بودند و یکی از زنان با صدای بلند از نرس‌ها می‌خواست که هرچه زودتر به مریضش رسیدگی کنند. از داخل یکی از اتاق‌ها صدای گریه نوزادی شنیده می‌شد و از اتاق دیگر، ناله بیماری که از درد شکایت داشت. در میان این شلوغی، زنی با لباس سفید از اتاقی به اتاق دیگر می‌رفت. کنار تخت بیماری ایستاد، فشار خونش را گرفت و هنوز کارش تمام نشده بود که صدای همراه بیماری از پشت سرش بلند شد: «نرس صاحب، مریض ما را ببینید، خیلی درد دارد.» زن برای چند ثانیه مکث کرد، نفس عمیقی کشید و دوباره به طرف اتاق رفت. چهره‌اش خسته بود، اما در آن لحظه فرصتی برای نشان دادن خستگی نداشت. او یکی از نرس‌های یک شفاخانه در ولایت بلخ است؛ زنی که بخش بزرگی از روزهایش را میان تخت‌های بیماران، صدای گریه کودکان، نگرانی خانواده‌ها، بوی دوا و درخواست‌های پی‌هم سپری می‌کند. برای بسیاری از مردم، لباس سفید نرس‌ها نشانه آرامش و مراقبت است. وقتی خانواده‌ای بیمار خود را به شفاخانه می‌آورد، انتظار دارد کسی باشد که در سخت‌ترین لحظه‌ها به او رسیدگی کند. اما پشت این لباس سفید، انسانی ایستاده است که خودش نیز خستگی، نگرانی، مشکلات اقتصادی و مسئولیت‌های زندگی را با خود حمل می‌کند. او می‌گوید گاهی وقتی شیفتش تمام می‌شود، احساس می‌کند تمام بدنش درد دارد، اما پیش از آن‌که از شفاخانه بیرون شود، باید مطمئن شود بیماری که زیر مراقبت اوست، تنها نمانده است. «گاهی از شدت خستگی نمی‌فهمم چه وقت روز گذشته است. صبح که می‌آیم، فکر می‌کنم چند ساعت دیگر خلاص می‌شوم؛ اما وقتی به ساعت نگاه می‌کنم، می‌بینم تقریباً تمام روز گذشته است.» کار او تمام‌وقت است، اما در روزهایی که شفاخانه شلوغ باشد، ساعت کاری معنای مشخصی ندارد. گاهی از صبح تا شام و گاهی تا دیر وقت در شفاخانه می‌ماند. اگر تعداد بیماران افزایش پیدا کند یا یکی از همکاران نتواند در شیفت حاضر شود، مسئولیت بیماران بیشتری بر دوش نرس‌های حاضر می‌افتد. در چنین شرایطی، یک نرس باید هم‌زمان وضعیت چند بیمار را بررسی کند، فشار خون و علایم حیاتی آنان را بگیرد، دواها و وسایل لازم را آماده کند، به درخواست بیماران پاسخ بدهد و در کنار همه این‌ها، نگرانی خانواده‌ها را نیز تحمل کند. برای او، کمبود کارکنان صحی فقط یک مشکل اداری نیست؛ یعنی یک نفر باید کار چند نفر را انجام دهد. او می‌گوید در برخی شیفت‌ها آن‌قدر کار زیاد است که فرصت نمی‌کند غذای خود را به موقع بخورد. چای‌اش سرد می‌شود و غذایش ساعت‌ها کنار می‌ماند. وقتی فرصتی پیدا می‌کند، چند لقمه سریع می‌خورد و دوباره به بخش برمی‌گردد. گاهی حتی فرصت نوشیدن یک لیوان آب را هم پیدا نمی‌کند. «گاهی حتی آب خوردن را هم فراموش می‌کنیم. چون اگر از بخش بیرون شویم، ممکن است یک مریض کاری داشته باشد.» شاید برای کسی که بیرون از محیط شفاخانه زندگی می‌کند، فراموش کردن آب خوردن یا سرد شدن غذای ناهار موضوع کوچکی به نظر برسد، اما برای کسی که ساعت‌ها سرپا ایستاده و میان چندین بیمار در رفت‌وآمد است، همین جزئیات کوچک نشان می‌دهد فشار کار تا چه اندازه می‌تواند سنگین باشد. با این حال، خستگی جسمی تنها چیزی نیست که او را فرسوده می‌کند. آنچه بیش از خستگی بدن او را آزار می‌دهد، برخورد بعضی از مراجعه‌کنندگان و گاهی مسئولان شفاخانه است. خانواده‌هایی که بیمار خود را به شفاخانه می‌آورند، معمولاً با ترس و اضطراب وارد می‌شوند. بسیاری از آنان توان پرداخت هزینه‌های شفاخانه‌های خصوصی را ندارند و انتظار دارند در کوتاه‌ترین زمان ممکن به مریض‌شان رسیدگی شود. وقتی بیمار درد دارد و خانواده ساعت‌ها منتظر مانده است، تحمل آنان کمتر می‌شود. اما ازدحام، کمبود کارکنان، نبود برخی امکانات و مشکلات دیگر گاهی باعث تأخیر می‌شود و در چنین لحظاتی، خشم خانواده‌ها بیشتر متوجه نرس‌ها می‌شود؛ کسانی که خودشان نیز درگیر همان فشار و کمبود امکانات‌اند. «یک نفر می‌آید و می‌گوید چرا به مریض من توجه نمی‌کنید؟ یکی دیگر می‌گوید شما اصلاً کار نمی‌کنید. گاهی هم حرف‌هایی می‌زنند که واقعاً آدم را می‌شکند.» او می‌گوید بارها تلاش کرده شرایط را برای مراجعه‌کنندگان توضیح دهد؛ اما وقتی یک خانواده چند ساعت منتظر مانده باشد و بیمارشان درد داشته باشد، کمتر کسی حاضر است در آن لحظه توضیحات او را بشنود. او ناراحتی آنان را درک می‌کند و می‌داند که نگرانی برای یک عضو خانواده آسان نیست، اما در عین حال می‌خواهد مردم بدانند که توانایی یک نرس نیز محدود است. «ما می‌فهمیم که مریض‌دار ناراحت است. ما هم اگر جای آنها باشیم، نگران می‌شویم. اما وقتی یک نرس هم‌زمان باید به چند مریض رسیدگی کند، همه چیز در یک لحظه ممکن نیست.» او برای لحظه‌ای سکوت می‌کند و بعد از فشار دیگری می‌گوید که شاید کمتر دیده می‌شود؛ فشار از سوی مسئولان شفاخانه. اگر بیماری از تأخیر شکایت کند، اگر یکی از کارها با چند دقیقه تأخیر انجام شود یا اگر مسئول شفاخانه تصور کند کاری درست انجام نشده، نرس باید پاسخ‌گو باشد. «گاهی اصلاً نمی‌پرسند چرا این اتفاق افتاده. فقط می‌گویند تقصیر شماست.» به گفته او، بعضی روزها فشار آن‌قدر زیاد می‌شود که وقتی شیفتش تمام می‌شود، دیگر حوصله صحبت کردن با کسی را ندارد. راه خانه را در سکوت طی می‌کند و ذهنش هنوز در شفاخانه می‌ماند؛ پیش بیماری که حالش خوب نبود، خانواده‌ای که ناراحت بود یا کاری که شاید فردا دوباره باید انجام دهد. زندگی او اما با بیرون آمدن از دروازه شفاخانه تمام نمی‌شود. خانه و مسئولیت‌های خانوادگی نیز منتظرش هستند. باید به خانه برسد، به کارهای شخصی و خانوادگی رسیدگی کند و برای روز بعد آماده شود. در کنار این همه فشار، معاش او نیز به گفته خودش با حجم کار و مسئولیتش تناسب ندارد. بخش بزرگی از معاش صرف کرایه رفت‌وآمد و هزینه‌های روزمره می‌شود و اگر در خانه هزینه پیش‌بینی‌نشده‌ای به وجود بیاید، دیگر پول چندانی برایش باقی نمی‌ماند. «گاهی از خودم می‌پرسم برای این همه کار، این همه خستگی و این همه مسئولیت، چرا باید این‌قدر کم بگیرم؟» ادامه دارد... نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 97 بازدید

رسانه‌های پاکستانی گزارش داده‌اند که آتش‌سوزی در یک شفاخانه دولتی در اسلام‌آباد، پایتخت این کشور، دست‌کم ۱۵ نوزاد را کشت. شبکه پاکستانی جیو نیوز با نشر گزارشی گفته است که این آتش‌سوزی حوالی ساعت ۶:۴۵ صبح امروز (چهارشنبه، ۴ سنبله) هنگامی رخ داد که ۱۶ نوزاد در بخش نوزادان بیمارستان حضور داشتند که تنها یک نفر از آنها نجات یافت. این شبکه به نقل از مقام‌های شفاخانه «انستیتوی علوم پزشکی پاکستان» (PIMS) گزارش داد آتش‌سوزی پس از انفجار کمپرسور یک دستگاه تهویه مطبوع در بخش نگهداری نوزادان بخش زنان و زایمان این شفاخانه رخ داد. مصطفی کمال، وزیر بهداشت پاکستان، به جیو نیوز گفت نوزادان حاضر در بخش یا در دستگاه‌های انکوباتور بودند یا آکسیجن دریافت می‌کردند. او تاکید کرد که انفجار دستگاه تهویه باعث آتش‌سوزی شد و وجود کپسول‌های آکسیجن به گسترش آتش کمک کرد. او افزود آتش «بسیار سریع» گسترش یافت و بلافاصله پس از انفجار، برق بیمارستان نیز قطع شد. با این حال، انیسا جلیل، سخنگوی بیمارستان، روایت متفاوتی از علت حادثه ارائه کرد و به روزنامه پاکستانی «دان» گفت بررسی‌های اولیه نشان می‌دهد آتش‌سوزی احتمالا بر اثر اتصال کوتاه برق رخ داده است. در گزارش آمده است که نیروهای امدادی آتش را مهار کردند و عملیات خنک‌سازی محل را ادامه دادند. فرمانداری اسلام‌آباد اعلام کرد آتش‌سوزی در طبقه سوم بخش مادر و کودک رخ داد و شش ماشین آتش‌نشانی و چهار آمبولانس در عملیات امداد شرکت کردند. فرمانداری اسلام‌آباد یک کمیته هشت نفره به ریاست معاون فرماندار برای بررسی حادثه تشکیل داده است. این کمیته که نمایندگانی از خدمات اضطراری، پولیس، شرکت برق اسلام‌آباد و بیمارستان PIMS در آن حضور دارند، موظف شده علت و چگونگی وقوع آتش‌سوزی را بررسی و گزارش خود را ظرف ۲۴ ساعت ارائه کند. شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، دستور تحقیقات فوری درباره آتش‌سوزی را صادر کرد و خواستار بررسی دقیق عوامل حادثه، تعیین افراد مسئول و «شدیدترین برخورد» با آنها شد.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 145 بازدید

صوفیا محمدزی، خبرنگار پیشین رادیو «سلام‌ وطندار» پس از سال‌ها مبارزه با بیماری سرطان، در یکی از شفاخانه‌های کابل درگذشت. رادیو سلام‌ وطندار با نشر گزارشی گفته است که خانم محمدزی روز چهارشنبه (۲۱ اسد) پس از سال‌ها درد و تحمل رنج درگذشته است. در ادامه آمده است که صوفیا چند سال در رادیو سلام‌ وطندار به‌عنوان خبرنگار، گوینده و تهیه‌کننده فعالیت داشت و با شماری دیگر از رسانه‌ها نیز همکاری می‌کرد. سلام‌ وطندار از صوفیا محمدزی به عنوان «خبرنگار پرتلاش، متعهد و مسوولیت‌پذیر» یاد نموده است. در گزارش این رسانه به نقل از نزدیکانش آمده است که صوفیا پس از سال‌ها کار رسانه‌ای، درگیر بیماری سرطان شد و دوستانش برای تأمین هزینه‌ی درمان او کارزار آنلاین جمع‌آوری کمک راه‌اندازی کرده بودند. سازمان گزارشگران بدون مرز می‌گوید پس از وضع محدودیت‌های شدید بر کار زنان در عرصه‌ی روزنامه‌نگاری و رسانه، حدود ۸۰ درصد زنان کار خود را از دست داده‌اند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 166 بازدید

فرماندهی صحی ستاد کل ارتش حکومت سرپرست اعلام کرده است که پزشکان شفاخانه ۴۰۰ بستر سردار محمدداوودخان در کابل عملیات جراحی خارج‌سازی کتله موی از معده‌ی یک بیمار زن را انجام داده‌اند. این اداره با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این زن بیمار از ولایت هلمند به این شفاخانه نظامی مراجعه کرده بود. در اعلامیه‌ آمده است که این زن به بیماری نادر «تریکوبیزوار» یا «کتله موی در معده» مبتلا بود. پزشکان گفته‌اند سطح بیماری این زن پیشرفته بوده و کتله موی بسیار بزرگی، کل معده و حتا بخش زیادی از روده‌ی او را درگیر کرده بود. اما عملیات جراحی بیمار موفقانه صورت گرفته و کتله موی از معده‌ و روده‌ی او کامل خارج شده است. در اعلامیه وضعیت صحی بیمار پس از عملیات جراحی «خوب و رضایت‌بخش» توصیف شده است. پزشکان گفته‌اند که این بیمار از مدت‌ها قبل به شفاخانه‌های مختلف کشور مراجعه کرده بود، اما نتیجه‌ی مؤثری دریافت نکرده بود. سرانجام شفاخانه ۴۰۰ بستر داوودخان پس از انجام معاینات دقیق و اندوسکوپی بیماری او را تشخیص دادند و تحت عمل جراحی قرار گرفت. قابل ذکر است که «تریکوبیزوار» یا «سندرم راپونزل» که در اصطلاح عمومی به آن «کتله موی در معده» گفته می‌شود، یک بیماری نادر است و از اختلال روانی به‌نام «تریکوتیلومانیا» (عادت به کندن مو) و «تریکوفاژی» (عادت به خوردن مو) نشأت می‌گیرد. براساس معلومات موجود، این حالت زمانی رخ می‌دهد که فرد به‌طور مداوم عادت به خوردن موهای خود یا دیگران داشته باشد و موهای بلعیده‌شده به‌دلیل غیرقابل هضم بودن در دستگاه گوارش تجمع یافته، به هم گره می‌خورند و به شکل توده‌های سخت در معده یا روده جمع می‌شوند. سرانجام کتله‌ موی در حدی بزرگ و طویل می‌شود که معده و روده‌ها را درگیر می‌کند و باعث علائمی چون درد شکم، تهوع، استفراغ، بی‌اشتهایی، کاهش وزن سریع و در موارد حادتر سبب انسداد روده یا خونریزی گوارشی می‌شود.

ادامه مطلب


1 سال قبل - 357 بازدید

منابع محلی از غرب کابل می‌گونید که تجهیزات و کادر درمانی بخش ارتوپیدی شفاخانه‌ی محمدعلی جناح از غرب کابل به شرق کابل منتقل شده است. دست‌کم سه منبع گفته‌اند که این تصمیم از سوی وزارت صحت عامه‌ی حکومت سرپرست گرفته شده و به دلیل این تصمیم، بخش ارتوپیدی این شفاخانه که مراجعین کمتری داشت و جای زیادتری را اشغال کرده بود، از شفاخانه‌ی محمدعلی جناح به منطقه‌ی ارزان قیمت از مربوطات شرق کابل انتقال داده شده است. منبع تاکید کرد که پس از انتقال تجهیزات و کادر درمانی بخش ارتوپیدی شفاخانه‌ی محمدعلی جناح، اتاق‌های آن به بخش جراحی تحویل داده شده است. از سویی هم، شرافت زمان امرخیل، سخنگوی وزارت صحت‌ عامه‌ی حکومت فعلی می‌گوید که تجهیزات شفاخانه محمدعلی جناح به‌دلیل ضعف خدمات، کمبود جای و اجرا نشدن معیارهای صحی، از غرب به شرق کابل منتقل شده است. آقای امرخیل روز (یک‌شنبه، ۲۳ سنبله) با نشر اعلامیه‌ای گفته که مردم از ارائه‌ی خدمات در شفاخانه‌ی محمدعلی جناح شکایت داشته و این وزارت برای حل این مشکل، اقدام به انتقال تجهیزات آن کرده است. وی در این اعلامیه تاکید کرده است که طی یک دهه‌ی گذشته هیچ توجهی به باشندگان ساحه‌ی ارزان قیمت در شرق کابل نشده و آن‌ها هیچ شفاخانه‌ی تخصصی ندارند. سخنگوی وزارت صحت عامه افزوده است که یکی از دلایل انتقال تجهیزات این شفاخانه به ساحه‌ی ارزان قیمت، نزدیک بودن آن به شاهراه کابل- جلال‌آباد است که روزانه تعدادی از شهروندان به‌دلیل وقوع «رویدادهای ترافیکی و تروما» جان می‌دهند و نیاز است که یک شفاخانه‌ی تخصصی در این ساحه وجود داشته باشد. در اعلامیه آمده است که ۲۵۰ تن از کادر درمانی شفاخانه‌ی محمدعلی جناح به یک ساختمان شش طبقه‌ای در ساحه‌ی ارزان قیمت در شرق کابل منتقل شده‌اند تا به مردم آن ناحیه خدمات ارایه کنند. شرافت زمان امرخیل تصریح کرد که اکنون در شفاخانه‌ی محمدعلی جناح، ۷۵۰ کادر درمانی مشغول ارائه‌ی خدمات به مردم غرب کابل هستند و خدمات مثل روال سابق به مراجعین ارایه می‌شود. همچنین او در بخشی از اعلامیه تاکید کرده که در غرب کابل دو شفاخانه‌ی تخصصی ۵۰ بستر حضرت بلال و ۱۰۰ بستر برچی فعال است که به باشندگان خدمات ارائه می‌کنند. سخنگوی وزارت صحت عامه‌ در این اعلامیه مشخص نکرده که تجهیزات و کادر درمانی کدام بخش‌های شفاخانه‌ی محمدعلی جناح از غرب به شرق کابل منتقل شده است.

ادامه مطلب


1 سال قبل - 456 بازدید

وزارت صحت عامه حکومت سرپرست می‌گوید که بنیاد خیریه قطر برای بیماران داخله، مادران و کودکان در قندهار «شفاخانه ۴۰۰ بستر حوزه‌ای» می‌سازد و این شفاخانه طی دو سال به بهره‌برداری سپرده خواهد شد. وزارت صحت عامه با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این شفاخانه در بخش‌های زنان و زایمان، آزمایشگاه، جراحی اطفال و سایر بخش‌های ضروری خدمات ارائه خواهد کرد. اعلامیه به نقل از نورجلال جلالی، وزیر صحت عامه نوشته است: «من معتقدم که این شفاخانه به هزاران مادر و کودک امکان دسترسی به خدمات بهداشتی با کیفیت را ارائه خواهد داد.» همچنین مردف القاشوطی، کاردار سفارت قطر در افغانستان گفت این شفاخانه به کاهش مرگ و میر مادران و کودکان افغانستان کمک خواهد کرد. او با تاکید بر اهمیت همکاری‌ در بخش بهداشت و سلامت مادران گفت: «این شفاخانه نه‌تنها برای مردم قندهار، بلکه به ولایت‌های همجوار و مناطق جنوبی افغانستان نیز خدمات صحی ارائه خواهد کرد.» در عین حال، دکتر منعم شاه، رییس بنیاد خیریه قطر گفت: «این پروژه صرفا ساخت یک ساختمان نیست، بلکه نشان تعهد واقعی ما به سلامت و رفاه مادران و کودکان است.» براساس گزارش‌ها، قطع کمک‌های آمریکا و کاهش عمومی کمک‌های بین‌المللی، جان کودکان، زنان باردار و مادران در افغانستان را به خطر انداخته است. کمک‌های آمریکا حدود ۴۳ درصد کل بودجه کمک‌های بشردوستانه افغانستان را تامین می‌کرد. قابل ذکر است که یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل‌ در اواسط ماه ثور اعلام کرد که حدود ۹۰ درصد مرگ‌ومیر مادران با روش‌های ساده مانند تجویز دارو برای جلوگیری از خون‌ریزی پس از زایمان و تشنج بارداری قابل پیشگیری است. به گزارش اتحادیه اروپا، در هر دو ساعت یک مادر افغان به دلیل عوارض قابل پیشگیری مرتبط به زایمان جان می‌بازد.

ادامه مطلب


1 سال قبل - 518 بازدید

خبرگزاری باختر که تحت کنترول حکومت سرپرست قرار دارد، گزارش داده است که یک بازرگان به نام عبدالظاهر بشیری می‌خواهد یک شفاخانه ۴۰۰ بستر ویژه کودکان در شهر هرات بسازد. در گزارش خبرگزاری باختر آمده است که این شفاخانه با هزینه پنج میلیون دالر ساخته خواهد شد و ویژه درمان کودکان خواهد بود. در ادامه آمده است که این شفاخانه در زمینی به مساحت ۲۰ هزار متر مربع و در هشت طبقه ساخته خواهد شد. مراقبت‌های ویژه، تداوی بیماری‌های قلبی، لابراتوار مجهز، بانک خون و مرکز مشاوره بخش‌هایی از این شفاخانه خواهد بود. در همین حال، عبدالظاهر بشیری، تاجر ملی سرمایه‌گذار این نهاد خیریه می‌گوید که با ساخت این شفاخانه از رفتن خیلی از مریض‌ها به خارج از کشور جلوگیری خواهد شد. وی تاکید کرد که متعهد به ساخت کامل این شفاخانه است و به تکمیل آن موفقانه عمل می‌کند. همچنین نور جلال جلالی، سرپرست وزارت صحت عامه در مراسم افتتاح این پروژه گفت که این وزارت تلاش می‌کند تا خدمات صحی معیاری و عادلانه را به مردم ارائه کند و با تجار افغان در این زمینه همکاری می‌نماید. این در حالی است که وضعیت صحی در افغانستان، به ویژه برای زنان، وخیم گزارش شده است. کم‌بود مرکزهای صحی، محدودیت‌های فرهنگی و کاهش دسترسی به خدمات بهداشتی، چالش‌های جدی برای زنان در سراسر این کشور ایجاد کرده است.

ادامه مطلب


2 سال قبل - 377 بازدید

در تحولی بی‌سابقه در دنیای پزشکی، یک مرد استرالیایی که منتظر پیوند قلب بوده است، تا زمان دریافت عضو اهدا شده، صد روز را با قلب مصنوعی ساخته شده از فلز تیتانیوم سپری کرده است. این مرد چهل ساله که نامش فاش نشده است، همچنین اولین فردی است که با قلب مصنوعی از بیمارستان مرخص می‌شود. اکنون قلب یک اهدا کننده با موفقیت به او پیوند زده شده است. پزشکان امیدوارند که در آینده با اتکا به این دستگاه فلزی که خون را به نقاط مختلف بدن و ریه‌ها پمپ می‌کند، دیگر نیازی به پیوند قلب انسانی نباشد. به گزارش رسانه‌های بین‌المللی، از آنجا که این مرد توانسته بیش از ۱۰۰ روز قبل از دریافت پیوند قلب اهدایی (در اوایل ماه مارس) با این دستگاه زندگی کند و حتی از بیمارستان مرخص شده است، متخصصان و پزشکان استرالیایی که در این جراحی دخیل بودند، در خبری تازه، عملکرد این ایمپلنت را مطلوب ارزیابی کرده و آن را یک موفقیت بالینی خواندند. قلب مصنوعی کامل BiVACOR که توسط دکتر «دانیل تیمز» متولد کوئینزلند اختراع شد، اولین پمپ خون چرخشی قابل کاشت در جهان است که می‌تواند به عنوان یک جایگزین کامل برای قلب انسان عمل کند. این ایمپلنت که هنوز در مراحل اولیه مطالعه بالینی است، برای بیماران مبتلا به نارسایی قلبی دو بطنی در مرحله پایانی طراحی شده است که عموماً پس از سایر بیماری‌ها - معمولاً حمله قلبی و بیماری عروق کرونر قلب و همچنین بیماری‌های دیگر مانند دیابت - به قلب آسیب رسانده یا ضعیف شده است به طوری که نمی‌تواند به شکل موثر خون را در بدن پمپاژ کند. به گفته دولت استرالیا که ۵۰ میلیون دلار برای توسعه و تجاری سازی دستگاه BiVACOR اختصاص داده است، سالانه بیش از ۲۳ میلیون نفر در سراسر جهان از نارسایی قلبی رنج می برند، اما تنها ۶۰۰۰ قلب اهداکننده دریافت می‌کنند. این ایمپلنت به عنوان پلی برای زنده نگه داشتن بیماران تا زمانی که پیوند قلب اهداکننده در دسترس قرار گیرد، طراحی شده است، اما هدف بلندمدت BiVACOR این است که گیرندگان ایمپلنت بتوانند بدون نیاز به پیوند قلب با دستگاه خود زندگی کنند. این بیمار، مردی حدودا ۴۰ ساله از «نیو ساوت ولز» که نارسایی قلبی شدید را تجربه می کرد، داوطلب شد تا اولین دریافت کننده قلب مصنوعی در استرالیا و ششمین دریافت کننده قلب مصنوعی در جهان باشد. پنج ایمپلنت اول سال گذشته در ایالات متحده انجام شد و همه آنها قلب اهدایی را قبل از ترخیص از بیمارستان دریافت کردند که بیشترین زمان بین کاشت و پیوند ۲۷ روز بوده است. به گزارش گاردین، این بیمار استرالیایی این دستگاه را در ۲۲ نوامبر در بیمارستان «سنت وینسنت» در «سیدنی» در یک عمل شش ساعته دریافت کرد.

ادامه مطلب


2 سال قبل - 558 بازدید

مسوولان صحی از ولایت غور می‌گویند که در سال جاری خورشیدی ۴۵۰ کودک به بیماری سرخکان در این ولایت مبتلا شده که از این میان دو تن آنان جان باخته‌اند. محمدموسی الفت، متخصص بخش کودکان در شفاخانه‌ی مرکزی ولایت گفته است که بخش مراقبت‌های ویژه‌ی این شفاخانه، پُر از کودکانی است که به تازگی به علت گسترش بیماری سرخکان از بخش‌های گوناگون برای درمان به این شفاخانه آورده شده‌اند. آقای الفت تاکید کرد که تطبیق‌نشدن واکسن ضدبیماری سرخکان، سرازیرشدن سیلاب‌‍‌ها و آگاهی‌نداشتن خانواده‌ها از این بیماری، از علت‌های اصلی ابتلای کودکان به سرخکان است. او افزوده است: «نسبت به دو سال قبل شیوع سرخکان در غور زیاد شده است؛ واکسن‌نشدن کودکان، رعایت‌نکردن نظافت آنان و استفاده از آب‌های غیرصحی از علت‌های ابتلا به سرخکان است.» شماری خانواده‌های این کودکان می‌‌گویند که فرزندان‌شان نخست به بیماری سینه‌بغل و پس از آن به سرخکان مبتلا شده‌اند. محمد داوود باشنده‌ی مرکز ولایت غور گفته است که کودکش حدود هفت روز پیش به سرخکان مبتلا شده است. وی می‌گوید: «از قریه به شفاخانه مراجعه کردیم، کودکم ابتلا سینه‌بغل بود و پس از آن دانه‌ی سرخکان بیرون کرد؛ حالا هم بستری است.» مسوولان در بخش کودکان شفاخانه ولایتی غور گفته‌اند که از آغاز سال روان خورشیدی تا اکنون، بیش از ۴۵۰ کودک به این بیماری مبتلا شده که از این میان دو کودک جان باخته اند. همچنین حسام‌الدین حامی، معاون ریاست صحت عامه‌ی غور تصریح کرد که بیماری سرخکان بیش‌تر در ولسوالی‌های مرغاب، تیوره و بخش‌هایی از اطراف شهر فیروزکوه، مرکز این ولایت، گسترش پیدا کرده است. معاون ریاست صحت عامه گفت: «خدماتی که ما در مقابل بیماری سرخکان داریم، واکسن ضدسرخکان است که در تمام مرکزهای صحی موجود است. باشندگان غور می‌توانند کودکان شان را واکسن کنند تا در آینده از ابتلا به بیماری سرخکان در امان باشند. واکسن سراسری هر سه سال یک بار راه‌اندازی می‌شود.» باید گفت که سرخکان، از بیماری‌های ساری شایع در میان کودکان است. تب شدید، بی‌اشتهایی، سرفه و تراوش‌های جلدی، از نشانه‌های ابتلا به این بیماری است.

ادامه مطلب