برچسب: رسانه گوهرشاد

3 ماه قبل - 100 بازدید

دیری‌ست که هزاران بار در ذهنم تصمیم گرفته‌ام بنشینم و از دردهایی بگویم که در این سه سال، چون سایه‌ای سنگین و بی‌امان، از صبح تا شام و از شام تا دوباره صبح، همراهم بوده‌اند؛ دردهایی که نه‌تنها جسم و روحم را خسته کرده‌اند، بلکه معنای روز و شب را برایم دگرگون ساخته‌اند. چنان در میان اندیشه‌های بی‌پایان رها شده‌ام که نمی‌دانم چگونه باید از آن‌ها عبور کنم. می‌خواهم از روزهایی بگویم که در آن‌ها، صبر را به‌اندازه‌ی یک عمر تجربه کرده‌ام؛ روزهایی که سکوت، تحمیلی سنگین بر لبانم نشست. سکوتی که صدایی نداشت، اما آن‌قدر سنگین بود که گویی هزاران واژه‌ی ناگفته در گلویم گیر کرده‌اند؛ هرکدام می‌خواستند فریادی شوند، اما اجازه‌ی بیرون‌شدن نمی‌یافتند. در این سال‌ها، چنان برای به‌دست آوردن ابتدایی‌ترین حقوقم جنگیده‌ام که گاه احساس می‌کنم تمام انرژی و توانم در همین مبارزه‌ی خاموش و بی‌پایان صرف شده است؛ مبارزه‌ای که نه آغازی مشخص دارد و نه پایانی روشن. امروز که می‌خواهم از این‌همه رنج بنویسم، گلوی من آن‌قدر خسته و فرسوده شده که گویی بارها و بارها فریاد زده، اما به‌جای آن‌که صدایش به گوش کسی برسد، در همان نزدیکی خاموش شده و دوباره به درونم بازگشته است. آن‌قدر در درون خود فریاد کشیده‌ام که حالا، تنها نشانه‌ی گلوی من همین خستگی، خشکی، و ناتوانی‌ست در گفتن حرف‌هایی که سال‌هاست در دلم جمع شده‌اند. انگشتانم، که روزگاری با شوق روی کاغذ حرکت می‌کردند، حالا آن‌چنان سنگین و بی‌جان شده‌اند که گویی هر واژه‌ای که می‌خواهم بنویسم، باری‌ست سنگین بر دوشم؛ واژه‌هایی که نوشتن‌شان هم جسارت می‌خواهد و هم تحمل. قلمی که در دست دارم، گاهی در میان نوشته‌هایم مکث می‌کند؛ انگار خودش هم نمی‌خواهد بیش از این، بار این دردها را به دوش بکشد. رنگش نه به‌خاطر پایان‌یافتن مرکب، بلکه به‌دلیل فرسودگی از حجم احساساتی‌ست که در دلش انباشته شده‌اند. قلمی که هرچه بیشتر نوشته‌ام، بیشتر فرسوده شده؛ و حالا، من و قلمم، دو همراه خسته‌ایم که آهسته به آخر خط نزدیک می‌شویم. این منم…  دختری که شعرهایش از عمق قصه‌های رابعه‌ی بلخی جان می‌گیرد، از جسارت واژه‌های سعید جمال‌الدین الهام می‌گیرد، از کوه‌های بابا استقامت می‌آموزد و از دره‌های واخان لطافت. دختری که جغرافیای وطنش را نه صرفاً به خاطر سپرده، بلکه با تمام وجود عاشق آن بوده است؛ از بادهای تند شمال‌غرب گرفته تا هوای شفاف شمال‌شرق، از خاک نرم دشت‌ها تا برف‌های سخت قله‌ها، همه برایش معنای زندگی، آزادی و امید داشته‌اند. دختری که قصه‌ی سلطان راضیه در رگ‌هایش جریان داشت و حماسه‌های احمدشاه ابدالی در ذهنش همچون چراغی همیشه روشن باقی مانده بود. اما این روزها…  احساس می‌کنم بخش بزرگی از وجودم، مثل مسئله‌ای پیچیده از کتاب ریاضی، در دل یک فرمول بی‌رحمانه خلاصه شده؛ مثل خطی که از دل یک جمله‌ی طولانی خط خورده باشد. حالا نه ارزشم مشخص است و نه نقشم. انگار تمام آنچه در این سال‌ها آموخته بودم، همه‌ی امیدهایی که به آینده دوخته بودم، به «اختصار» رسیده‌اند؛ به یک سکوت بی‌انتها و به نگاهی که از پشت پنجره‌ای بسته، تنها تماشاگر رویاهای از دست‌رفته‌اش است. از کدام درد بگویم؟ از دختری که هر مضمون مکتبش را با عشق می‌خواند، دختری که صبح‌ها با شوق از خواب می‌پرید تا ادامه‌ی کتابی را بخواند که شب قبل نیمه‌کاره رهایش کرده بود؟ از دختری که ساعت‌ها در میان ورق‌های کتاب گم می‌شد و با هر صفحه فکر می‌کرد دنیا چقدر بزرگ است و چقدر برای آموختن هست؟ اما امروز… همان کتاب‌ها در صندوق‌های بسته خوابیده‌اند؛ صندوق‌هایی که هر روز لایه‌ای تازه از غبار، روی‌شان می‌نشیند. کتاب‌هایی که حالا مثل رویاهایی شده‌اند که یکی‌یکی زیر خاک آرزوهای ناتمام مدفون شدند. از چه بگویم؟ از آرزوهایی که هنوز فرصت شکفتن نیافته بودند اما ناگهان پاییزشان رسید؟ از امیدهایی که پیش از آن‌که به آسمان برسند، در نیم‌راه سقوط کردند؟ نوشتن این حرف‌ها شاید ساده به‌نظر برسد، اما عمق این درد را فقط کسی می‌فهمد که هر صبح با امید بیدار شده و شب، با دلی سنگین، دوباره به تاریکی برگشته باشد. گاهی فکر می‌کنم: برای چه بنویسم؟ برای که بخوانم؟ وقتی دنیای اطرافم چنان تنگ و محدود شده که حتی گفتنِ یک جمله‌ی آرام هم باید با احتیاط باشد، چرا باید قلبم را وا کنم؟ وقتی خنده‌هایم را کوتاه می‌کنم که مبادا کسی نگاهی کند، وقتی آرزوهایم را در دل خفه می‌کنم که مبادا کسی تعبیر نادرستی از آن داشته باشد، وقتی حتی قدم‌زدن در کوچه، برایم با هزار فکر و نگرانی همراه است… پس من چگونه از عمق روحم سخن بگویم؟ اما باز هم می‌گویم، باز هم می‌نویسم، چون نوشتن، تنها چیزی‌ست که مرا هنوز زنده نگه می‌دارد. از روزهایی می‌گویم که لباس دوختم، طرح زدم، نخ و سوزن در دست گرفتم و ساعت‌ها پای کار نشستم، اما همان لباس‌هایی که با عشق دوخته بودم، هرگز بر تنم ننشستند؛ لباس‌هایی که قرار بود بخشی از زیبایی زندگی‌ام باشند، اما فقط در صندوقی بسته باقی ماندند. از کتاب‌هایی می‌گویم که با اشتیاق ورق زدم، صفحاتی که هر کدام را با لبخند و امید باز می‌کردم… اما حالا لابه‌لای غبار پنهان‌اند، و شاید ماه‌هاست که حتی یک‌بار هم باز نشده‌اند… از نیمکتی بگویم که صد بار در خیال کنار آن نشستم، اما در دنیای واقعی فقط دیوار بود که پاسخ صدایم را پس می‌داد. حالا، هر بار که دوباره به آن نیمکت خیالی فکر می‌کنم، حس می‌کنم تمام دنیا در فاصله‌ای میان «خیال» و «واقعیت» گیر افتاده؛ فاصله‌ای که هر روز بزرگ‌تر می‌شود، و من هرچه دست دراز می‌کنم، به هیچ‌جایش نمی‌رسم. گاهی با خودم می‌گویم: اگر قرار است واقعیت این‌قدر تنگ و تاریک باشد، چرا خیال را هم از من گرفتند؟ چرا همان سهم کوچک آرامشم را بریدند؟ من که فقط چند دقیقه قدم‌زدن می‌خواستم، چند صفحه خواندن، چند ساعت نفس‌کشیدن بدون ترس… مگر این‌ها چقدر زیاد بود؟ گاهی چنان حس می‌کنم که انگار درون اتاقی کوچک با شیشه‌های مات زندانی شده‌ام؛ بیرون را می‌بینم، اما نمی‌توانم لمسش کنم. صدای زندگی را می‌شنوم، اما در من ادامه نمی‌یابد. آدم‌ها را می‌بینم که می‌خندند، روزشان را آغاز می‌کنند، آینده می‌سازند… اما من، فقط نظاره‌گرم. نظاره‌گری که هیچ‌کس نمی‌پرسد در دلش چه می‌گذرد، که چرا این‌قدر ساکت است. سکوتی که دیگر انتخاب نیست— یک نوع زندان است. زندانِ بی‌در، بی‌پنجره، بی‌نگهبان… فقط دیوارهایی دارد که هر روز بلندتر می‌شوند، و من هر روز کوتاه‌تر. می‌دانم… می‌دانم که دنیا همیشه مهربان نیست. اما هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم روزی برسد که مجبور شوم بخشی از خودم را در صندوق بگذارم؛ کنار کتاب‌ها، کنار لباس‌ها، کنار امیدهایی که حالا کاغذی شده‌اند و لایه‌لایه پاره می‌شوند. هیچ‌گاه تصور نمی‌کردم که روزی برسد که برای گفتن یک جمله، صدهزار بار آن را در ذهنم مرور کنم؛ مبادا اشتباه گفته شود، مبادا نگاهی اشتباه سویم پرتاب شود، مبادا حتی نفس کشیدنم زیادی به نظر برسد… و تازه اینجاست که می‌فهمم چرا بعضی آدم‌ها خاموش می‌شوند، چرا آرزوها بی‌صدا می‌میرند، چرا انسان، گاهی آرام‌آرام خودش را از دست می‌دهد بدون آنکه کسی متوجه شود… این سه سال، چنان مرا در خود پیچاند که گاهی حس می‌کنم زمان شکل دیگری پیدا کرده. روزها یا بی‌نهایت طولانی‌اند یا آن‌قدر کوتاه که حتی جا برای یک لبخند نمی‌ماند. نه خورشید معنای گذشته را دارد، نه شب آرامشی برای دل مانده. همه‌چیز فقط تکرار شده: تکرار سکوت، تکرار فکر، تکرار حسرت، تکرار ترس… و من، مثل کسی که در میان مه گم شده باشد، هرچه جلوتر می‌روم، چیزی روشن‌تر نمی‌شود… فقط مه، بیشتر دورم را می‌گیرد. گاهی با خودم فکر می‌کنم: اگر روزی برسد که دوباره بتوانم بخندم، دوباره بی‌واهمه قدم بزنم، دوباره کتابی را باز کنم و نفس عمیق بکشم… آیا همان دختر سابق می‌شوم؟ یا بخشی از من برای همیشه در همین سال‌ها جا مانده است؟ راستش را بخواهی، نمی‌دانم. اما می‌دانم که هر شب، پیش از خواب، چشم‌هایم را می‌بندم و همه‌ی آن چیزهایی را که از من گرفته شد، در خیال پس می‌گیرم: مکتبم را، نیمکتم را، دوستم را، کتاب‌هایم را، آزادی قدم‌هایم را. در خیال، دوباره دختری می‌شوم که از پشت پنجره‌ی باز، هوا را عمیق نفس می‌کشد؛ دختری که می‌تواند ساعت‌ها بنویسد، بی‌آن‌که بترسد جمله‌ای از قلمش سرریز شود و برایش دردسر بسازد؛ دختری که وقتی می‌خندد، مجبور نیست دستش را روی لبانش بگذارد تا صدایش زیاد نشود. خیال… تنها جایی‌ست که هنوز زنده‌ام. اما حقیقت این است: هر صبح که بیدار می‌شوم، همین خیال، مثل دودی نازک، از لای انگشتانم می‌گریزد و من دوباره در همان اتاق کوچک، همان سکوت سنگین، و همان روزهای بی‌پایان گیر می‌مانم… گاهی چنان دلم برای خودم تنگ می‌شود که نمی‌دانم گریه کنم یا فقط بنویسم. حس می‌کنم آن دختری که بودم، پشت دروازه‌ای ایستاده و هرچه صدا می‌زند، صدایش به من نمی‌رسد. من هم هرچه دستم را دراز می‌کنم تا او را لمس کنم، فاصله کم نمی‌شود. انگار هر دو از هم دور می‌شویم؛ من، به اجبار زمان و شرایط؛ او، به اجبار فراموشی و درد. اما با تمام این‌ها… این را می‌دانم: هنوز زنده‌ام. و تا وقتی زنده‌ام، می‌نویسم. می‌نویسم، چون نوشتن تنها چیزی‌ست که از من نگرفته‌اند. چون هر واژه‌ای که روی کاغذ می‌نشیند، مثل جوی کوچکی‌ست که از دل سنگ می‌گذرد و راهش را پیدا می‌کند— اگرچه آهسته، اگرچه سخت، اما می‌گذرد. و شاید… شاید روزی برسد که همین واژه‌ها، همین سطرها، همین دردهای نوشته‌شده، پلی شوند میان منِ امروز و منِ گم‌شده. شاید روزی پیدا شوم… یا شاید روزی دوباره زاده شوم. اما تا آن روز، با تمام زخم‌ها، با تمام سکوت‌های تحمیلی، با تمام نفس‌هایی که در گلو مانده‌اند، همچنان می‌نویسم… چون این آخرین چیزی‌ست که هنوز «من» را زنده نگه داشته است. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 83 بازدید

برنامه اسکان بشر سازمان ملل (UN-Habitat) اعلام کرده است که برای پیش‌گیری از مرگ‌ومیر مادران، نوزادن و سایر بیماران در سراسر افغانستان، نیاز اساسی به امکانات صحی مناسب وجود دارد. این سازمان امروز (پنج‌شنبه، ۱۳ قوس) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود بر حمایت و اراه خدمات صحی مورد نیاز برای مادران و نوزادان و سایر بیماران تاکید کرده است. برنامه اسکان بشر سازمان ملل در ادامه تاکید کرده است که همراه با شرکای خود، برای ارتقای زیرساخت‌ها تلاش می‌کند تا مادران، نوزادان و سایر بیماران بتوانند به خدمات حیاتی و نجات‌بخش دسترسی پیدا کنند. این در حالی است که دسترسی مادران و زنان به خدمات صحی در بسیاری از نقاط افغانستان محدود می‌باشد و نبود تجهیزات و نیروی متخصص، خطر مرگ‌ومیر را افزایش داده است. علاوه بر این، کمبود مراکز صحی مجهز و راه‌های طولانی بین روستاها و شفاخانه‌ها، مادران را با دشواری‌های جدی برای دریافت خدمات درمانی نیز روبرو کرده است. همچنین چندی پیش، ولکر ترک، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد اعلام کرده بود که افغانستان به دلیل محدودیت‌ها بر دسترسی زنان و دختران به خدمات صحی، یکی از بالاترین نرخ‌های مرگ‌ومیر مادران در جهان را دارد. آقای ترک این سخنان در آغاز شصتمین نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد مطرح کرده و گفته بود که حکومت سرپرست افغانستان نه‌تنها دسترسی زنان به خدمات صحی را محدود کرده‌، بلکه بسیاری از حقوق بشری آنان را نیز نقض کرده است. قابل ذکر است که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. حکومت فعلی در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران بست، در حالی که ‏بخش صحت افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش باز بماند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 121 بازدید

نمایندگی اتحادیه اروپا برای افغانستان درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که زنان و دختران در افغانستان بیش‌ترین بار فقر و فقدان معیشت اولیه را بر دوش می‌کشند. این نمایندگی امروز (پنج‌شنبه، ۱۳ قوس) با نشر پیامی به مناسبت «OrangeTheWorld» در حساب کاربری ایکس خود بر حمایت از زنان افغانستان تاکید کرده است. نمایند‌گی اتحادیه اروپا در بخشی از پیامش تاکید کرده است که زنان و دختران افغانستان با فقدان معیشت پایدار روبرو هستند. در این پیام آمده است: «اتحادیه اروپا از پروژه‌های حمایت از کسب‌وکارهای کوچک و متوسط زنان و تقویت تاب‌آوری اقتصادی آنان حمایت می‌کند.» نمایندگی اتحادیه اروپا در بخشی از پیامش افزوده است که حمایت اقتصادی ابزاری قدرتمند برای کاهش آسیب‌پذیری زنان است. همچنین بخش زنان سازمان ملل به مناسبت روز جهانی افراد دارای معلولیت گفته است که زنان افغانستان بیش‌ترین رنج معلولیت را متحمل می‌شوند. در حالی اتحادیه اروپا هشدار داده است که زنان و دختران بار فقر را بر دوش می‌کشند که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 125 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد می‌گوید که چهار کودک در مناطق زلزله‌زده‌ی ولایت کنر براثر «سینه‌بغل و سرما» جان باخته‌اند. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این کودکان آخر هفته‌ی پیش در کمپ آوارگان «زری‌بابا» در ولسوالی نورگل ولایت کنر جان باخته‌اند. در اعلامیه آمده است که کودکان جان باخته شامل تقوا، پسر سه ساله، عثمانی، دختر نُه ماهه از دره‌ی «شولات» و ذاکره دو‌ونیم ساله و عبدالله هشت ماهه از دره «ماماگل» ولسوالی نورگل کنر می‌شوند. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که در مناطق زلزله‌زده افغانستان ۲۷۰ هزار کودک در معرض ابتلا به بیماری‌های ناشی از سرما قرار دارند. در اعلامیه آمده است که شب‌ها دمای هوا در این مناطق به زیر صفر درجه می‌رسد و ممکن است تا منفی ۲۵ درجه کاهش یابد. همچنین تاج‌الدین اویواله، مسوول دفتر یونیسف برای افغانستان افزوده است: «به‌شدت نگران سلامت و ایمنی کودکانی هستم که زمین‌لرزه خانه‌های شان را ویران کرده و آواره شده‌اند.» وی در ادامه تصریح کرد: «ما از شرکا و کمک‌کنندگان می‌خواهیم که همین حالا اقدام کنند تا بتوانیم کمک‌های حیاتی زمستانی را برای گرم و ایمن نگه داشتن کودکان ارائه کنیم.» قابل ذکر است که زمین‌لرزه حدود سه ماه پیش ولایت‌های شرق افغانستان را لرزاند و بیشترین تلفات و خسارات را در کنر برجای گذاشت. در این زلزله، بیش از دو هزار و ۲۰۰ تن جان باختند، سه هزار و ۶۴۰ تن زخم برداشتند و هزاران خانواده بی‌خانمان شدند. بر بنیاد گزارش سازمان‌های جهانی، زنان و کودکان بیش‌ترین آسیب را از این رویداد متحمل شدند. با این وجود، براساس گزارش دفتر هماهنگ‌کننده‌ی کمک‌های بشردوستانه‌ی سازمان ملل متحد، در این زمین‌لرزه هزار و ۹۹۲ نفر جان باختند و بیش از سه هزار و ۶۰۰ نفر زخمی شدند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 154 بازدید

بخش زنان سازمان ملل (UN Women) در افغانستان اعلام کرده است که زنان و دختران دارای معلولیت در کشور با موانع جدی و «نادیده گرفته شدن» از سوی خانواده‌ و جامعه روبرو هستند. این نهاد همزمان با روز جهانی افراد دارای معلولیت، با نشر اعلامیه‌ای در حساب کاربری ایکس خود نوشته است: «براساس برآورد سازمان ملل، زنان ۲۰ درصد بیشتر از مردان احتمال دارد گزارش دهند که با معلولیت زندگی می‌کنند و تقریباً از هر شش زن، یک نفر دچار معلولیت شدید است.» در اعلامیه بر «نیازهای فوری و اغلب نادیده‌گرفته‌شده‌ی زنان و دختران دارای معلولیت» در افغانستان تاکید شده است. سوزان فرگوسن، نماینده ویژه این نهاد در افغانستان، در ادامه تاکید کرده است که زنان و دختران دارای معلولیت در افغانستان با شدیدترین تبعیض‌ها و بزرگ‌ترین موانع در دسترسی به حمایت و خدمات لازم برای داشتن یک زندگی با کرامت مواجه‌اند. وی افزوده است که افزایش شمار زنان دارای معلولیت در افغانستان به عواملی چون افزایش موانع در دسترسی به خدمات صحی و کمک‌های بشردوستانه، افزایش خطر خشونت مبتنی بر جنسیت و تأثیرات عمیق روانی محدودیت‌ها بر حقوق آنان نسبت داده می‌شود. بخش زنان سازمان ملل متحد می‌گوید: «در حالی که تقریباً نیمی از جمعیت افغانستان در سال ۲۰۲۵ میلادی به کمک‌های بشردوستانه نیاز داشتند، بسیاری از زنان و دختران دارای معلولیت برای رسیدن به مراکز توزیع کمک‌ها با مشکل مواجه‌اند.» این نهاد گفته که براساس یک نظرسنجی از بیش از دو هزار زن در سال جاری، سه‌چهارم آنان وضعیت روانی خود را «بد» یا «بسیار بد» توصیف کرده‌اند. همچنین بخش زنان سازمان ملل در بخشی از اعلامیه‌اش، بر لزوم سرمایه‌گذاری فوری‌ برای حمایت و خدمات به زنان و دختران دارای معلولیت در افغانستان تاکید کرده و خواستار افزایش خدمات بشردوستانه برای پاسخ‌گویی به نیازهای آنها شده است. با این وجود یوناما گفته است که حدود ۱.۵ میلیون تن در افغانستان با معلولیت‌های جدی زندگی می‌کنند و بسیاری از این ‏معلولیت‌ها پیامدهای چندین دهه جنگ است.‏ این نهاد گفته بود که کودکان معلول ‏بیشترین بار درد معلولیت ناشی از جنگ را بر دوش می‌کشند. ‏

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 90 بازدید

سازمان ملل درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که میلیون‌ها کودک در کشورهای مختلف جهان در حالی به مکتب می‌روند که گرسنه‌ هستند. این سازمان با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که این وضعیت بر توانایی آن‌ها برای تمرکز و یادگیری تأثیر منفی می‌گذارد. سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که برنامه جهانی غذا، برای کاهش این مشکل، در بسیاری از کشورها به کودکان غذای مکتب فراهم می‌کند تا آنان بتوانند تغذیه لازم برای رشد و پیشرفت را دریافت کنند. ملل در بخشی از پیامش افزوده است: «برنامه جهانی غذا با هر وعده غذای مکتب، بدن‌ها، ذهن‌ها و آینده‌ها را تغذیه می‌کند.» همچنین برنامه جهانی غذا تاکید کرده است که دسترسی کودکان به غذای مغذی، نقش مهمی در بهبود وضعیت آموزشی و صحی نسل آینده دارد. برنامه جهانی غذا به‌عنوان یکی از حامیان اصلی اتحاد غذای مکتب، به دولت‌ها کمک می‌کند تا تغییرات پایدار و بلندمدت در زند‌گی کودکان و جوامع‌شان ایجاد کنند. این در حالی است که چندی پیش این سازمان اعلام کرده بود که هر روز ‏برای ۷۰۰ هزار دختر و پسر در مکاتب افغانستان بیسکویت‌های ‏غنی‌شده توزیع می‌کند. در اعلامیه آمده بود که این ‏بیسکویت‌ها به دانش‌آموزان کمک می‌کنند تا فعال بمانند و بهتر یاد ‏بگیرند.‏ برنامه جهانی غذا در ادامه تاکید کرده بود که در کارخانه‌ی تولید بیسکویت این نهاد، ‏بیشتر زنان و دختران کار می‌کنند؛ در حالی که فرصت‌های شغلی برای زنان ‏محدود است.‏

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 141 بازدید

خانواده به‌عنوان نخستین و بنیادی‌ترین نهاد اجتماعی، نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری شخصیت کودک ایفا می‌کند. یکی از عوامل کلیدی که به‌طور مستقیم بر رشد روانی، عاطفی و اجتماعی کودک تأثیر می‌گذارد، سبک فرزندپروری والدین است. این سبک‌ها، شامل الگوها و روش‌های تربیتی متفاوتی‌اند که می‌توانند تأثیراتی عمیق و ماندگار بر مسیر رشد کودک بر جای بگذارند. به‌طور کلی، سبک‌های فرزندپروری به چهار دسته اصلی تقسیم می‌شوند که هرکدام ویژگی‌ها و پیامدهای خاص خود را دارند: سبک فرزندپروری مقتدرانه سبک فرزندپروری مقتدرانه یکی از مؤثرترین و متعادل‌ترین شیوه‌های تربیتی به‌شمار می‌رود که ترکیبی از محبت و انضباط را در بر می‌گیرد. در این روش، والدین هم‌زمان با تعیین قوانین و انتظارات روشن برای فرزندان، به نیازها و احساسات آن‌ها نیز توجه نشان می‌دهند. والدین مقتدر تلاش می‌کنند محیطی فراهم کنند که در آن کودک احساس امنیت، حمایت و مشارکت داشته باشد. در این سبک، کودکان تشویق می‌شوند تا نظرات و احساسات خود را آزادانه بیان کنند. والدین به سخنان آن‌ها گوش می‌دهند، با احترام پاسخ می‌دهند و ارزش قائل شدن برای دیدگاه فرزندان را به آن‌ها می‌آموزند. نتیجه این رویکرد آن است که فرزندان در چنین خانواده‌هایی توانایی ابراز نظر، مشارکت در بحث‌ها، و تصمیم‌گیری منطقی را یاد می‌گیرند؛ مهارت‌هایی که تأثیر مثبتی در رشد شخصیتی، اجتماعی و تحصیلی آن‌ها دارد. تأثیرات سبک مقتدرانه بر کودک کودکانی که در خانواده‌هایی با سبک فرزندپروری مقتدرانه پرورش می‌یابند، معمولاً دارای اعتماد‌به‌نفس بالا و مهارت‌های اجتماعی قوی‌تری هستند. آن‌ها به‌خوبی می‌آموزند که چگونه احساسات خود را مدیریت کنند و به‌جای سرکوب هیجانات، به‌صورت مؤثر و سازنده به آن‌ها پاسخ دهند. این توانایی، آن‌ها را در مواجهه با چالش‌ها و مشکلات زندگی یاری می‌دهد تا راه‌حل‌های منطقی و مناسبی بیابند. در محیط‌های تحصیلی و اجتماعی نیز این کودکان معمولاً عملکرد بهتری دارند. آن‌ها به‌راحتی با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند و روابط اجتماعی پایدار و سالمی می‌سازند. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که سبک فرزندپروری مقتدرانه نه‌تنها زمینه‌ساز شکل‌گیری شخصیت‌های مستقل و متعادل در کودکان است، بلکه آن‌ها را برای موفقیت در آینده نیز آماده می‌سازد. این کودکان اغلب در موقعیت‌های پر‌فشار تصمیمات معقول‌تری می‌گیرند و توانایی خوبی در مقابله با استرس‌های تحصیلی، اجتماعی و هیجانی از خود نشان می‌دهند. سبک فرزندپروری مستبدانه سبک مستبدانه یکی از شیوه‌های فرزندپروری است که بر پایه‌ی کنترل شدید، سخت‌گیری و انضباط بدون انعطاف بنا شده است. در این سبک، خانواده به‌عنوان نخستین نهاد اجتماعی، نقش مهمی در شکل‌گیری شخصیت فرزند ایفا می‌کند، اما این نقش با اعمال محدودیت‌های سخت‌گیرانه و نادیده‌گرفتن نیازهای عاطفی کودک، به شکلی آسیب‌زا بروز می‌یابد. والدین مستبد معمولاً قوانین سختی وضع می‌کنند و از فرزندان خود انتظار دارند بدون چون‌وچرا از این قوانین اطاعت کنند. تمرکز این والدین بیشتر بر عملکرد، نتیجه و اطاعت است تا درک احساسات یا حمایت عاطفی. در نتیجه، فضای خانه می‌تواند به محیطی پر از تنش، ترس و فشار روانی تبدیل شود؛ جایی که کودکان احساس امنیت روانی و آزادی بیان ندارند. در این فضا، گفت‌وگو جای خود را به دستور و تنبیه می‌دهد. کودکان اغلب احساسات خود را پنهان می‌کنند، چراکه می‌ترسند مورد سرزنش یا بی‌توجهی قرار بگیرند. این نوع تربیت می‌تواند منجر به کاهش اعتماد‌به‌نفس، ایجاد احساس بی‌ارزشی، اضطراب مزمن و حتی شکل‌گیری شخصیت‌های وابسته یا سرکشی‌گر در فرزندان شود. در مجموع، سبک مستبدانه گرچه ممکن است در کوتاه‌مدت به ظاهر موجب انضباط شود، اما در بلندمدت آثار منفی روانی قابل‌توجهی بر کودکان بر جای می‌گذارد. تأثیرات سبک مستبدانه بر کودک کودکانی که در محیط‌های مبتنی بر سبک فرزندپروری مستبدانه رشد می‌کنند، اغلب با مشکلات جدی در زمینه عزت‌نفس و خودپذیری مواجه می‌شوند. آن‌ها به تدریج این باور را درونی می‌کنند که ارزشمندی‌شان تنها در گرو موفقیت‌ها، عملکرد و جلب رضایت والدین است، نه به‌عنوان یک انسان مستقل با احساسات و نیازهای منحصر به‌فرد. این نگرش می‌تواند به احساس بی‌ارزشی، ترس از شکست، و اضطراب مداوم در برابر انتقاد و قضاوت دیگران منجر شود. چنین کودکانی معمولاً در مواجهه با چالش‌ها و فشارهای زندگی، واکنش‌های همراه با ترس و اضطراب نشان می‌دهند و اعتماد‌به‌نفس لازم برای تصمیم‌گیری یا ابراز احساسات خود را ندارند. از آن‌جایی که در محیط خانه آزادی بیان و تعامل عاطفی تجربه نکرده‌اند، در برقراری روابط اجتماعی نیز دچار مشکل می‌شوند. ممکن است منزوی، گوشه‌گیر یا برعکس، سرکش و پرخاشگر شوند. به‌طور کلی، سبک مستبدانه نه‌تنها رشد عاطفی و روانی کودک را مختل می‌کند، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز بروز مشکلات جدی در بزرگسالی، مانند اختلالات اضطرابی، افسردگی، یا ناتوانی در ایجاد روابط سالم باشد. سبک سهل‌گیرانه سبک سهل‌گیرانه یکی از روش‌های تربیتی است که در آن والدین به فرزندان خود آزادی زیادی می‌دهند و محدودیت‌ها و قوانین کمی برای آن‌ها وضع می‌کنند. والدین در این سبک معمولاً مهربان، پذیرا و حمایت‌گر هستند و تلاش می‌کنند تا فضایی صمیمی و بدون تنش ایجاد کنند. آن‌ها به نیازها و خواسته‌های فرزندان خود پاسخ می‌دهند و رابطه‌ای مبتنی بر محبت و درک متقابل برقرار می‌سازند. با این‌حال، یکی از ضعف‌های اصلی این سبک، نبود مرزهای مشخص و کمبود انضباط است. والدین سهل‌گیر در تعیین قواعد رفتاری و پیگیری پیامدهای تخطی از آن‌ها کوتاهی می‌کنند. در نتیجه، فرزندان ممکن است نتوانند مفهوم مسئولیت‌پذیری را به‌درستی بیاموزند یا در برابر ناکامی‌ها و محدودیت‌های طبیعی زندگی تاب‌آوری لازم را پیدا کنند. در چنین محیط‌هایی، کودکان ممکن است در مدیریت هیجانات، کنترل رفتارها و رعایت قوانین اجتماعی دچار مشکل شوند. همچنین ممکن است توقعات غیرواقع‌بینانه از دیگران داشته باشند یا درک درستی از چارچوب‌های فرهنگی و اجتماعی نداشته باشند. به همین دلیل، اگرچه سبک سهل‌گیرانه در ظاهر با محبت همراه است، اما در بلندمدت می‌تواند مانعی برای رشد متعادل و مسئولانه کودک باشد. تأثیرات بر کودک کودکانی که در محیطی با سبک فرزندپروری سهل‌گیرانه رشد می‌کنند، معمولاً در زمینه مسئولیت‌پذیری و خودکنترلی با مشکلات جدی روبه‌رو می‌شوند. نبود محدودیت‌های روشن و قوانین مشخص، باعث می‌شود که رفتارهای ناپخته، بی‌نظم و حتی خودمحورانه در آن‌ها شکل بگیرد. این کودکان ممکن است در محیط‌های اجتماعی و آموزشی به‌درستی سازگار نشوند، چرا که در خانه فرصت یادگیری مهارت‌های انضباط شخصی و تعامل مسئولانه را نیافته‌اند. در مواجهه با چالش‌ها و مسائل روزمره، این کودکان اغلب دچار سردرگمی، استرس و ناتوانی در تصمیم‌گیری می‌شوند. به‌دلیل آن‌که در محیط خانواده با چهارچوب‌های مشخص تربیتی آشنا نشده‌اند، در شرایط فشار، انعطاف‌پذیری و قدرت مدیریت هیجانات کمتری دارند. به‌طور کلی، سبک فرزندپروری سهل‌گیرانه هرچند با نیت محبت‌آمیز و حمایت‌گرانه شکل می‌گیرد، اما در عمل می‌تواند به رشد عاطفی و اجتماعی کودک آسیب وارد کند و او را در مسیر استقلال، مسئولیت‌پذیری و بلوغ شخصیتی با موانع جدی روبه‌رو سازد. سبک بی‌اعتنا در فرزندپروری سبک بی‌اعتنا یکی از آسیب‌زاترین روش‌های فرزندپروری به شمار می‌رود. این سبک تربیتی با بی‌توجهی، غیبت عاطفی و عدم مشارکت والدین در زندگی فرزندان مشخص می‌شود. والدینی که از این شیوه پیروی می‌کنند، اغلب به دلایلی چون مشغله‌های شغلی، مشکلات اقتصادی، مسائل روانی یا ضعف در مهارت‌های ارتباطی، نمی‌توانند یا نمی‌خواهند به نیازهای عاطفی، روانی و تربیتی فرزندان خود پاسخ دهند. بی‌توجهی ممکن است به شکل‌های مختلفی ظاهر شود؛ از جمله نبود ارتباط مؤثر، عدم حضور در موقعیت‌های مهم زندگی کودک، نادیده گرفتن احساسات و نگرانی‌های او، و بی‌تفاوتی نسبت به رشد تحصیلی یا اجتماعی فرزند. در این سبک، کودک احساس می‌کند دیده نمی‌شود، شنیده نمی‌شود و برای والدین خود اهمیت ندارد. چنین محیطی می‌تواند پایه‌گذار آسیب‌های عمیق روانی و اختلالات رفتاری در کودکان باشد، که اثرات آن ممکن است تا بزرگسالی ادامه پیدا کند. تأثیرات بر کودک کودکانی که در محیط‌های بی‌اعتنا رشد می‌کنند، معمولاً با مشکلات جدی در رشد عاطفی، روانی و اجتماعی روبه‌رو می‌شوند. نبود حضور فعال والدین و فقدان حمایت عاطفی باعث ایجاد احساس ناامنی عمیق، بی‌ارزشی و کاهش اعتماد به نفس در آن‌ها می‌شود. این کودکان اغلب نمی‌توانند روابط سالم و پایداری با دیگران برقرار کنند و در مواجهه با چالش‌های زندگی، مانند فشارهای اجتماعی و استرس‌های روزمره، دچار سردرگمی و ناتوانی می‌شوند. فقدان الگوهای رفتاری سالم و نبود تعاملات عاطفی مثبت، زمینه‌ساز مشکلاتی مانند اضطراب، افسردگی و اختلال در مهارت‌های حل مسئله خواهد بود. چنین کودکانی ممکن است در مدرسه گوشه‌گیر شوند، در جمع احساس تنهایی کنند و در فعالیت‌های گروهی مشارکت مؤثری نداشته باشند. در بلندمدت، این مسائل می‌توانند رشد شخصیتی و موفقیت اجتماعی آن‌ها را به شدت تحت تأثیر قرار دهند. تأثیرات بر کودک کودکانی که در چنین محیط‌هایی بزرگ می‌شوند، معمولاً با مشکلات جدی در رشد عاطفی و اجتماعی مواجه‌اند. نبود حضور والدین و فقدان حمایت عاطفی باعث ایجاد احساس ناامنی عمیق و کاهش اعتماد به نفس در آن‌ها می‌شود. به تدریج این کودکان در برقراری روابط سالم با دیگران دچار مشکل شده و در مواجهه با چالش‌های زندگی مانند استرس و فشارهای اجتماعی ناتوان می‌مانند. علاوه بر این، فقدان ارتباطات عاطفی مثبت و نبود الگوهای سالم رفتاری می‌تواند منجر به مشکلاتی چون اضطراب، افسردگی و ناتوانی در حل مسائل اجتماعی شود. این کودکان ممکن است در مدرسه و تعاملات اجتماعی احساس انزوا و تنهایی کنند و نتوانند به خوبی در گروه‌ها یا فعالیت‌های جمعی مشارکت داشته باشند. نویسنده: سحر یوسفی

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 120 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در افغانستان اعلام کرد که تخمین زده می‌شود، ۱.۵ میلیون شهروند افغانستان با ناتوانی‌های قابل توجهی زندگی می‌کنند که بسیاری از آن نتیجه دهه‌ها جنگ است. این سازمان امروز (چهارشنبه، ۱۲ قوس) همزمان با سوم دسامبر یا روز جهانی معلولان با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که کودکان بخش زیادی از این بار را تحمل می‌کنند. یونیسف با انتشار عکس‌هایی از افراد معلول در افغانستان نوشته است: «ما به آنها ادای احترام می‌کنیم و خواستار افغانستان فراگیر، عادلانه و پایدار برای همه هستیم.» همزمان یوناما یا هیأت معاونت سازمان ملل در افغانستان، خواستار رعایت حقوق افراد دارای معلولیت در کشور شده است. یوناما گفت: «افراد دارای معلولیت نباید به‌عنوان یک موضوع فرعی در نظر گرفته شوند؛ آن‌ها باید در هر مرحله از برنامه‌ریزی، تصمیم‌گیری و ارائه خدمات به‌طور کامل ادغام شوند.» در کنار آن، وزارت شهدا و معلولین حکومت سرپرست در ماه حمل سال جاری اعلام کرد که از زمان روی کار آمدن دوباره اداره حکومت فعلی در اسد سال ۱۴۰۰، حدود ۶۵۰ هزار معلول، یتیم و زن بیوه نیازمند ثبت شده است. در دو دهه گذشته در جنگ‌های مختلف، بسیاری از غیرنظامیان هدف قرار گرفتند و معلول شدند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 102 بازدید

نهاد هماهنگی فعالان زن افغانستان، با فرستادن نامه‌ای سرگشاده به وزارت‌های امور داخله، خارجه و حقوق بشر پاکستان، نسبت به اخراج زنان مدافع حقوق بشر از این کشور ابراز نگرانی کرده و خواستار این روند شدند. این نهاد در نامه‌شان گفته است که سه زن وابسته به این نهاد، پس‌از اخراج ناپدید شده‌اند و دو زن دیگر در افغانستان در شرایط دشواری به‌سر می‌برند. در بخشی از این نامه آمده است که بازگرداندن اجباری زنان، اصول بشردوستانه و قوانین بین‌المللی مربوط به ممنوعیت اخراج پناه‌جویان را نقض می‌کند. نهاد هماهنگی فعالان زنن افغانستان در ادامه تاکید کرده است که زنان افغانستانی مقیم پاکستان در جابه‌جایی داخلی با مشکلات جدی از جمله نداشتن معلومات درباره‌ی شهرهای امن، خطر بازداشت در مسیرها، هزینه‌ی بالای ویزا، روند پیچیده‌ی اداری و خودداری مالک‌های خانه از اجاره به پناه‌جویان بدون ویزا روبرو هستند. این نهاد و سایر امضاکنندگان از دولت پاکستان خواسته‌اند که اخراج زنان مدافع حقوق بشر را فوراً متوقف کند، برای زنان در معرض تهدید اقامت موقت و قانونی فراهم سازد، روند ویزا را عادلانه و قابل‌دسترس بسازد و امنیت جابه‌جایی داخلی را تضمین کند. همچنین آنان خواستار بررسی فوری پرونده‌ی پنج زن اخراج‌شده، به‌ویژه سه زن ناپدید، شده‌اند. قابل ذکر است که به دلیل‌ محدودیت‌ها بسیاری از زنان و دختران، فعالان حقوق بشر، روزنامه‌نگاران، نظامیان پیشین و دیگر قشرهای آسیب‌پذیر مجبور به ترک افغانستان شدند. شمار زیادی از آنان به کشورهای همسایه از جمله ایران و پاکستان پناهنده شدند؛ اما این کشورها در سال‌های پسین روند اخراج  مهاجران افغانستانی را تشدید کرده است.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 109 بازدید

همزمان با روز جهانی افراد دارای معلولیت، یوناما یا دفتر هیأت معاونت سازمان ملل متحد در کابل می‌گوید که نزدیک ‏به ۱.۵ میلیون نفر در افغانستان با معلولیت‌های جدی زندگی می‌کنند و بسیاری از این ‏معلولیت‌ها پیامدهای چندین دهه جنگ است.‏ یوناما امروز (چهارشنبه، ۱۲ قوس) با نشر پیامی در حساب کاربری فیس‌بوک خود نوشته است که کودکان ‏بیشترین بار درد معلولیت ناشی از جنگ را بر دوش می‌کشند. ‏ ۱۲ قوس برابر با سوم دسامبر، مصاف با روز جهانی افراد دارای معلولیت ‏است.‏ دفتر هیأت معاونت سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است: «در این روز جهانی افراد دارای معلولیت، ما از شجاعت ‏آنان قدردانی می‌کنیم و خواهان یک افغانستان همه‌شمول، عادلانه و پایدار برای ‏همه هستیم‎.‌‏»‏ همچنین سازمان ملل تصریح کرده است که نزدیک به یک‌چهارم افغان‌ها ۲۴.۶ درصد با معلولیت خفیف زندگی می‌کنند، در حالی که ۴۰ درصد دارای معلولیت متوسط و حدود ۱۳.۹ درصد دارای معلولیت شدید هستند. ایندریکا راتواته، معاون نماینده ویژه دبیر کل سازمان ملل و هماهنگ‌کننده امور بشردوستانه در افغانستان، گفته است: «در تمامی فعالیت‌ها و پروژه‌های خود، اطمینان حاصل می‌کنیم که افراد دارای معلولیت تحت پوشش قرار گرفته و برای رسیدن به توان بالقوه‌شان حمایت می‌شوند.» قابل ذکر است که پس از تسلط مجدد حکومت سرپرست بر افغانستان، در آگوست ۲۰۲۱ میلادی، وضعیت اقتصادی و ‏اجتماعی افغانستان دچار فروپاشی شد و این فروپاشی اثرات مستقیم بر زندگی ‏افراد دارای معلولیت گذاشت.‏ براساس گزارش موسسه‌ی «ابتکار راهیاب»، در چهار سال اخیر، به‌دلیل قطع ‏کمک‌های بین‌المللی، فروپاشی نهادهای دولتی، کاهش خدمات صحی و افزایش ‏فقر، افراد دارای معلولیت در معرض محرومیت چندبعدی قرار گرفته‌اند و ‏روزبه‌روز وضعیت‌شان بدتر می‌شود.‏

ادامه مطلب