برچسب: دختران

5 روز قبل - 56 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که با سرمایه‌گذاری نهادهای همکار روی آموزش، کودکان در تمام مناطق می‌توانند درس بخوانند و از فرصت‌های آموزشی برابر بهره‌مند شوند. این نهاد در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که این نوع سرمایه‌گذاری سبب می‌شود صنف‌های درسی در مناطقی مانند بدخشان به فضاهای امن و مناسب تبدیل شوند که کودکان می‌توانند در آن بیاموزند و واقعاً رشد کنند. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که فراهم‌سازی «کیف‌های نو، کتابچه‌های تازه، قلم‌پنسل‌های تراش‌شده و آموزگاران آموزش‌دیده» نقش مهمی در بهبود کیفیت آموزش دارد. همچنین سازمان ملل متحد همواره تاکید کرده است که حمایت از آموزش در مناطق دوردست، نه‌تنها زمینه یادگیری را بهبود می‌بخشد، بلکه امید و انگیزه تازه‌ای برای کودکان و خانواده‌ها ایجاد می‌کند. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل پیشتر هم گزارش داده بود که سیستم آموزشی افغانستان در نقطه بحرانی خود قرار دارد و بیش از ۹۰ درصد کودکان ۱۰ ساله در کشور قادر به خواندن متن ساده نیستند. حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


1 هفته قبل - 59 بازدید

گوردون براون، فرستاده‌ی ویژه‌ی سازمان ملل متحد در امور آموزش جهانی درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که در پی محدودیت‌های اعمال‌شده از سوی حکومت سرپرست، بیش از ۲.۲ میلیون دختر در افغانستان از دسترسی به آموزش محروم شده‌اند و شرایط آموزشی و حقوقی زنان و دختران در این کشور رو به وخامت است. آقای براون با اشاره به ممنوعیت آموزش متوسطه و عالی برای دختران گفته است: «آن‌چه امروز در افغانستان جریان دارد، از سوی نهادهای بین‌المللی به‌عنوان نوعی آپارتاید جنسیتی توصیف شده و ابعاد آن به‌طور نگران‌کننده‌ای در حال گسترش است.» وی در ادامه تاکید کرده است که از زمان بازگشت حکومت فعلی به قدرت، زنان از تحصیل دانشگاهی، بسیاری از مشاغل دولتی و غیردولتی و حضور در فضاهای عمومی محروم شده‌اند و این محدودیت‌ها طی سال‌های اخیر تشدید شده است. او در ادامه هشدار داده که تداوم این روند، پیامدهای بلندمدتی برای آینده‌ی اجتماعی و اقتصادی افغانستان خواهد داشت. همچنین فرستاده‌ی ویژه‌ی سازمان ملل در امور آموزش جهانی به افزایش تعامل برخی کشورها با حکومت سرپرست اشاره کرده و گفته این رویکرد، هم‌زمان با تشدید محدودیت‌ها علیه زنان، نگرانی‌هایی را در سطح بین‌المللی ایجاد کرده است. براون در ادامه افزوده است که در مجامع بین‌المللی، از جمله شورای حقوق بشر سازمان ملل، بحث‌هایی درباره‌ی مشروط‌کردن هرگونه تعامل با حکومت فعلی به رعایت حقوق آموزشی دختران در جریان است و برخی نهادها در حال بررسی راه‌کارهای حقوقی برای پاسخ‌گو کردن مقام‌های حکومتی استند. به گفته‌ی او، با وجود نبود یک نیروی سازمان‌یافته‌ی مخالف در داخل افغانستان، تلاش‌هایی مانند آموزش‌های غیررسمی و زیرزمینی، مکتب‌های خانگی و ادامه‌ی تحصیل برخی دختران در خارج از کشور هم‌چنان ادامه دارد. فرستاده‌ی ویژه‌ی سازمان ملل، تاکید کرده که «عدم سرمایه‌گذاری بر آموزش نیمی از جمعیت کشور، توان افغانستان برای مقابله با بحران‌های اقتصادی، فقر و ناامنی غذایی را به‌شدت تضعیف می‌کند» و این مساله یکی از چالش‌های اصلی آینده‌ی این کشور خواهد بود. این نگرانی‌ها در حالی مطرح می‌شود که زنان و دختران در بیش از چهار سال گذشته از ابتدایی‌ترین حقوق‌شان محروم شده‌اند.

ادامه مطلب


1 هفته قبل - 57 بازدید

در جریان دادرسی در دادگاه جنایی شهر وارویک بریتانیا، دو شهروند افغانستان به نام‌های محمد کبیر (۲۴ ساله) و احمد ملاخیل (۲۳ ساله) به اتهامات سنگین ربودن، آزار و تجاوز به یک دختر ۱۲ ساله مورد محاکمه قرار گرفته‌اند. روزنامه بریتانیایی استاندارد با نشر گزارشی گفته است که این دو مرد، ۲۲ جولای سال گذشته در پارکی در شهر نانیتون، واقع در منطقه وارویک‌شایر، با دختر ۱۲ ساله‌ای که مشغول بازی بوده، ملاقات کرده‌اند. در گزارش آمده است که تصاویر دوربین‌های مداربسته که به عنوان مدرک به هیات منصفه نشان داده شده، لحظات گفتگوی ملاخیل با کودک، خروج هر دو متهم از پارک و همچنان حرکت آن‌ها به سمت یک مکان خلوت را ثبت کرده است. دادستان‌ها ادعا می‌کنند که محمد کبیر در مرحله نخست، دختر را مورد «خفگی عمدی» قرار داده و قصد داشته او را با اهداف جنسی به شهرهای دیگر منتقل کند. همچنین در ادامه آمده است که سپس احمد ملاخیل در ساعات بعدی، در مکانی دور از چشم، مرتکب تجاوز جنسی به این کودک شده است. شواهد دوربین مداربسته نشان می‌دهد که پس از وقوع جرم، ملاخیل و دختر ۱۲ ساله با هم به یک مغازه رفته و وی برای کودک نوشیدنی انرژی‌زا خریده است. در اقدامی قابل توجه در روند دادرسی، احمد ملاخیل به یکی از اتهامات خود مبنی بر «تجاوز جنسی دهانی» اعتراف کرده است. با این حال، او سایر اتهامات از جمله ربودن کودک، دو مورد تجاوز دیگر، دو مورد آزار جنسی و گرفتن عکس‌های برهنه کودک را رد کرده است. محمد کبیر نیز تمامی اتهامات وارده، شامل خفگی عمدی، اقدام برای ارتکاب جرم جنسی و تلاش برای ربودن کودک را انکار کرده است. در گزارش آمده است که در جلسه دادگاه، شاهدانی که بلافاصله پس از رویداد با دختر آسیب‌دیده صحبت کرده‌اند، وضعیت روانی شدیداً آسیبدیده او را توصیف کردند. این پرونده در بستری از بحث‌های گسترده‌تر درباره رسیدگی به پرونده‌های پناه‌جویان و مهاجران در نظام قضایی بریتانیا و همچنان اقدامات حفاظتی از کودکان در فضاهای عمومی مطرح شده است.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 71 بازدید

او بیست‌ونه‌ساله است، اما وقتی صبح‌ها از خواب بیدار می‌شود، بدنش سنگین‌تر از سنش است. معمولاً قبل از اذان صبح چشم باز می‌کند؛ نه چون عادت مذهبی داشته باشد، بلکه چون صدای حرکت مادرش در آشپزخانه یا سرفه‌های پدر، خواب را از سرش می‌پراند. اتاقی که در آن می‌خوابد کوچک است؛ یک فرش کهنه کف آن افتاده، یک تشک نازک کنار دیوار، و یک چمدان قدیمی که هنوز باز نشده؛ همان چمدانی که از ایران آورده بود. لباس‌هایش بیشتر همان لباس‌هاست، چون خرید لباس جدید همیشه به تعویق افتاده؛ مثل خیلی چیزهای دیگر در زندگی‌اش. وقتی می‌نشیند، زانوهایش را بغل می‌کند و چند دقیقه به دیوار خیره می‌ماند. این مکث‌های کوتاه، تنها زمانی است که کسی از او چیزی نمی‌خواهد. سال‌های بودن درایران برایش سخت بود، اما قابل پیش‌بینی. صبح زود بیدار می‌شد، سوار سرویس کارگاه می‌شد، ساعت‌ها پشت چرخ خیاطی می‌نشست، ناهار ساده می‌خورد و شب خسته برمی‌گشت. مزدش کم بود، تحقیرش زیاد، اما دست‌کم برنامه داشت. می‌دانست اگر کار کند، آخر ماه پولی خواهد گرفت؛ اگر خسته شود، می‌تواند سکوت کند. وقتی خانواده تصمیم به بازگشت گرفتند، هیچ‌کس نظرش را نخواست. پدر گفت دیگر نمی‌شود ماند، مادر گفت این‌جا آینده‌ای نیست و تمام. در مسیر بازگشت، او بیشتر از همه ساکت بود. نه اعتراض کرد، نه سؤال پرسید. فقط فهمید که دوباره باید خودش را با جایی وفق بدهد که زن بودن در آن سخت‌تر است. وقتی به افغانستان رسیدند، همان هفته‌ی اول، فضای خانه تغییر کرد. رفت‌وآمدها بیشتر شد؛ خاله، عمه، همسایه. سوال‌ها مستقیم نبودند، اما همه یک چیز را نشانه می‌رفتند: «دخترت چند ساله شده؟» «در ایران چرا شوهر نکرد؟» «خواستگار نداشته؟» مادرش اول دفاع می‌کرد، بعد سکوت می‌کرد و بعد از چند هفته، همان حرف‌ها را در خانه تکرار می‌کرد. از همان‌جا فشار شروع شد؛ آرام و تدریجی، مثل فشاری که اول درد ندارد، اما استخوان را می‌شکند. خواستگار اول مردی بود که خود ندیدش. فقط شنید که سی‌وهفت‌ساله است، یک بار ازدواج کرده و دنبال زن «آرام» می‌گردد. وقتی گفت نمی‌خواهد، مادرش گفت: «تو خیلی سخت‌گیر شدی.» خواستگار دوم را دید؛ مردی که بیشتر از ده دقیقه حرف نزد و آخرش گفت: «زن باید سازگار باشد.» او همان‌جا فهمید این ازدواج نیست؛ معامله است. خواستگار سوم و چهارم هم شبیه هم بودند. هیچ‌کدام به خودش نگاه نکردند؛ به سنش نگاه کردند، به شرایطش، به این‌که برگشته است. هر بار که «نه» می‌گفت، واکنش‌ها شدیدتر می‌شد. مادرش داد می‌زد، گاهی گریه می‌کرد، گاهی بشقاب را محکم روی زمین می‌گذاشت. می‌گفت: «من دیگر جواب مردم را ندارم.» برادرش مستقیم‌تر بود. یک بار وسط حویلی، جلوی پدر، گفت: «اگر این‌طور پیش برود، خودم تصمیم می‌گیرم.» آن روز، اولین بار بود که او ترس واقعی را حس کرد؛ نه ترس از شوهر، بلکه ترس از خانواده. خشونت‌ها شکل‌های مختلف داشت. همیشه سیلی نبود. گاهی نگاه تحقیرآمیز بود، گاهی بستن در، گاهی گرفتن تلفن. یک بار که دیرتر از معمول از بیرون برگشت، برادرش بازویش را محکم گرفت و گفت: «دیگر بیرون نمی‌روی.» بازویش تا چند روز درد می‌کرد. مادرش فقط گفت: «خودت مقصر هستی.» هیچ‌کس نپرسید چرا دیر آمده بود؛ آمده بود چون دنبال کار گشته بود، چون می‌خواست دوباره مستقل شود. او می‌گفت هنوز فرد مورد علاقه‌اش را پیدا نکرده. این جمله برای خودش واضح بود؛ یعنی هنوز کسی را ندیده که بتواند کنارش احساس امنیت کند. اما برای خانواده‌اش، این حرف بی‌معنی بود. آن‌ها علاقه را لوکس می‌دانستند. می‌گفتند زن باید به‌موقع شوهر کند، بعد علاقه خودش می‌آید. هر بار که این بحث تکرار می‌شد، او ساکت‌تر می‌شد، اما درونش پر از سؤال بود: چرا زندگی زن باید این‌قدر ساده و بی‌حق تعریف شود؟ شب‌ها وقتی همه می‌خوابیدند، او روی همان تشک نازک دراز می‌کشید و به جزئیات فکر می‌کرد؛ به این‌که اگر ازدواج کند فقط برای رهایی، چه چیزی در انتظارش است: مردی که او را انتخاب نکرده، خانه‌ای که در آن غریبه است، و خشونتی که فقط شکلش عوض می‌شود. گاهی به ایران فکر می‌کرد؛ به کارگاه، به صدای چرخ‌ها، به خستگی‌ای که حداقل معنا داشت. حالا خستگی‌اش بی‌معنا بود. آخرین خواستگار مردی بود که خانواده رویش خیلی حساب کرده بودند. سنش بالا بود، اما «وضعش خوب» بود. همان شب که حرفش جدی شد، دعوا بالا گرفت. برادرش فریاد زد، مادرش گریه کرد، پدر سکوت کرد. او گفت «نه» و بعد دیگر حرفی نزد. آن شب در را از بیرون قفل کردند؛ نه برای این‌که فرار نکند، بلکه برای این‌که بفهمد انتخابی ندارد. آن‌جا، در تاریکی، برای اولین‌بار به این فکر کرد که شاید زندگی‌اش همیشه همین‌طور بماند؛ نه با ازدواج نجات پیدا کند، نه با مقاومت. او هنوز همان‌جاست. نه ازدواج کرده، نه آزاد شده. هر روز با احتیاط حرف می‌زند، با احتیاط راه می‌رود، با احتیاط نفس می‌کشد. این روایت پایان مشخصی ندارد، چون زندگی او هم هنوز ادامه دارد. این داستان نه درباره یک زن خاص، بلکه درباره واقعیتی است که هر روز، بی‌سروصدا، در خانه‌های زیادی تکرار می‌شود؛ زنانی که فقط به‌خاطر خواستنِ حق انتخاب، تحت فشار و خشونت قرار می‌گیرند. این روایت عینی است، چون شبیه زندگی است: طولانی، خسته‌کننده و پر از تصمیم‌هایی که هیچ‌وقت ساده نیستند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 59 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد با انتقاد از ادامه‌ی ممنوعیت آموزش دختران در افغانستان هشدار داده است که این وضعیت، یک نسل را در معرض خطر قرار می‌دهد. این نهاد با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که پس از سال ۲۰۲۱ میلادی و اعمال ممنوعیت آموزش دختران، سکتور آموزش افغانستان با بحران جدی روبرو شده است. یونیسف در ادامه تاکید کرده است که به‌دلیل سیاست‌های حکومت سرپرست مبنی بر بسته‌ماندن مکتب‌ها، بیش از دو میلیون و ۲۰۰ هزار دختر از دسترسی به آموزش محروم شده‌اند. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در ادامه افزوده است که آموزش، حق بنیادی هر کودک است؛ اما در افغانستان این حق از نیمی از جامعه سلب شده است. همچنین یونیسف می‌گوید که در حالی آموزش دختران بالاتر از صنف ششم همچنان ممنوع است، میزان ثبت‌نام پسران در مکتب‌ها نیز کاهش یافته است. باید گفت که  حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 61 بازدید

سرک هنوز خلوت بود. نه از شلوغی همیشگی خبری بود، نه از صدای بوق موترها. فقط چند دکان نیمه‌باز، یک نانوایی و چند مرد که زودتر از بقیه شهر بیدار شده بودند، دیده می‌شد. در گوشه‌ای از پیاده‌رو، دختری روی یک چهارپایه کوتاه نشسته بود. جلوی پایش جعبه چوبی کوچکی بود که در آن دو بوتل واکس، یک برس سیاه و یک پارچه کهنه دیده می‌شد. دختر سرش پایین بود و بند کفش‌های خودش را مرتب می‌کرد. نامش فاطمه است؛ هفده ساله. نه داستان خاصی دارد و نه زندگی متفاوتی نسبت به هزاران دختر دیگر این شهر. اگر کسی از کنارش رد شود، شاید فقط او را به‌عنوان «دختر کفش‌رنگ‌کن» ببیند. اما پشت این تصویر ساده، زندگی‌ای جریان دارد که با تصمیم‌های سخت و ناخواسته شکل گرفته است. فاطمه در خانواده‌ای شش‌نفره زندگی می‌کند: پدر، مادر، سه خواهر کوچک‌تر و خودش. خانه‌شان در حاشیه شهر است؛ جایی که کرایه کمتر است، اما فاصله تا مرکز زیاد. پدرش پیش از این راننده موتر بود، اما بعد از مدتی موترش را فروخت تا قرض‌هایش را بدهد. حالا کار ثابت ندارد؛ بعضی روزها بارکشی می‌کند و بعضی روزها بیکار می‌ماند. مادرش خانه‌دار است؛ زنی که تمام عمرش را در همین چهار دیواری گذرانده و حالا تنها دل‌خوشی‌اش زنده‌ماندن فرزندانش است. تا قبل از بسته‌شدن مکاتب، فاطمه شاگرد صنف دهم بود. هر روز مسیر طولانی خانه تا مکتب را پیاده می‌رفت. گاهی خسته می‌شد، اما شکایت نمی‌کرد. مکتب برایش فقط درس نبود؛ جایی بود که احساس می‌کرد دیده می‌شود و شنیده می‌شود. معلم ادبیاتش همیشه می‌گفت: «فاطمه، اگر بخواهی، می‌توانی خوب بنویسی.» همین یک جمله برایش کافی بود تا شب‌ها مشقش را با دقت انجام دهد. وقتی مکاتب بسته شد، فاطمه مثل خیلی‌ها اول منتظر ماند. گفتند موقت است و دوباره باز می‌شود. اما روزها گذشت و هیچ تغییری نیامد. اوایل، هنوز برنامه روزانه داشت: صبح بیدار می‌شد، کتاب می‌خواند و تمرین می‌نوشت. اما وقتی دید هیچ‌کس از آینده چیزی نمی‌داند، انگیزه‌اش کم‌کم از بین رفت. در همان روزها، وضعیت خانه هم بدتر شد. قرض‌ها بیشتر شد و مصرف دوا برای مادرش افزایش یافت. خواهرانش مکتب ابتدایی می‌رفتند و هرچند هزینه‌شان کم بود، اما صفر هم نبود. فاطمه احساس می‌کرد فقط مصرف است، نه کمک. این احساس آرام‌آرام سنگین شد. اولین بار فکر کار کردن از جایی آمد که انتظارش را نداشت. یک روز که برای خرید سبزی بیرون رفته بود، دید دختری هم‌سن خودش کنار سرک کفش رنگ می‌کند. دختر نه می‌خندید، نه حرف می‌زد؛ فقط کار می‌کرد. مردم می‌آمدند و می‌رفتند. فاطمه ایستاد و نگاه کرد، نه از روی کنجکاوی، بلکه از روی مقایسه. با خودش گفت: «او هم مثل من است. چرا او می‌تواند و من نه؟» چند روز بعد، موضوع را با پدرش در میان گذاشت. پدر اول مخالفت کرد و گفت: «این کار برای دختر خوب نیست.» اما وقتی فاطمه از وضعیت خانه، از قرض‌ها و از شرمندگی‌ای که هر شب می‌بیند، گفت، پدرش چیزی نگفت. سکوتش یعنی اجازه. روز اول، فاطمه هنوز مطمئن نبود. دلش می‌خواست کسی او را نشناسد. چادرش را محکم‌تر بست و جعبه واکس را از همان دختر قبلی قرض گرفت. کنار سرک نشست. دست‌هایش سرد بود؛ نه از هوا، بلکه از ترس. اولین مشتری چند دقیقه طول کشید تا بیاید؛ مردی میانسال که بدون نگاه‌کردن گفت: «سیاه کن.» فاطمه کفش را گرفت. دست‌هایش لرزید. واکس زیاد زد؛ کفش براق شد، اما نه تمیز. مرد پول داد و رفت؛ نه تشکر، نه اعتراض. آن روز فقط ۸۰ افغانی درآمد داشت. وقتی پول را به مادرش داد، مادر چیزی نگفت؛ فقط پول را گرفت و در گوشه‌ای گذاشت. اما شب، وقتی فکر می‌کرد فاطمه خواب است، آرام گفت: «خدا کند مجبور نبودی.» روزهای بعد بهتر شد. فاطمه یاد گرفت؛ یاد گرفت کجا بنشیند که مشتری بیشتر باشد، چه وقت حرف نزند و چه وقت فقط سرش پایین باشد. کم‌کم درآمدش به ۱۵۰ افغانی رسید و بعضی روزها، اگر شلوغ بود، به ۲۰۰ افغانی هم می‌رسید. این پول سهم بزرگی از مصارف خانه را پوره می‌کرد. فاطمه حالا برنامه مشخصی دارد: صبح‌ها زود می‌رود، قبل از شلوغی؛ ظهر برمی‌گردد و نان می‌خورد، دوباره عصر می‌رود. بعضی وقت‌ها خسته است، کمرش درد می‌کند و انگشتانش خشک می‌شود. اما وقتی می‌بیند خانه بدون قرض می‌چرخد، ادامه می‌دهد. دلتنگی برای مکتب هنوز هست، اما دیگر مثل قبل دردناک نیست. شاید چون عادت کرده یا چون زندگی اجازه نداد بیشتر فکر کند. با این حال، شب‌ها گاهی کتاب‌هایش را ورق می‌زند. بعضی درس‌ها را یادش رفته، بعضی را نه. هنوز می‌گوید: «اگر باز شود، برمی‌گردم.» اما این را آرام می‌گوید، طوری که اگر نشد، خودش هم نشنود. وقتی از فاطمه می‌پرسی چه پیامی برای دختران دیگر دارد، زیاد حرف نمی‌زند. بعد از مکثی طولانی می‌گوید: «امید را کسی به ما نمی‌دهد. خودمان باید نگهش داریم. حتی اگر کوچک باشد. حتی اگر فقط برای زنده‌ماندن باشد.» او کفش رنگ می‌کند؛ نه برای افتخار و نه برای داستان‌شدن، فقط برای این‌که خانه‌شان خاموش نماند. فاطمه قهرمان نیست، فقط دختری است که وقتی راه بسته شد، ایستاد و راه دیگری پیدا کرد؛ راهی که سخت است، اما واقعی است. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 68 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در افغانستان درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که همزمان با محرومیت دختران از آموزش، ثبت‌نام پسران در مکاتب نیز در حال رکود است. این نهاد امروز (دوشنبه، ۶ دلو) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که ۲.۲ میلیون دختر از آموزش در مکاتب در سال ۲۰۲۱ میلادی محروم شدند. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که سیستم آموزشی در حال بحران، تمام یک نسل را در خطر قرار داده است. یونیسف تصریح کرده که آموزش حق هر کودک است. همچنین یونیسف و یونسکو یا سازمان علمی، آموزشی و فرهنگی ملل متحد در گزارش مشترک افزوده‌اند که ۹۳ درصد شاگردان دوره ابتدایی به اندازه کافی توانایی خواندن ندارند. باید گفت که  حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 57 بازدید

بخش زنان سازمان ملل متحد(UN Women) درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که آموزش یک حق اساسی برای همه زنان و دختران است و نباید به‌عنوان یک امتیاز در نظر گرفته شود. این سازمان با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که هر زن و دختر «شایسته دسترسی، فرصت و انتخاب» در زمینه آموزش است این حق باید برای همه تضمین شود. همچنین بخش زنان سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که آموزش یک حق بنیادی برای همه زنان و دختران است. حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. در همین حال، سازمان ملل همواره از جامعه‌ی جهانی خواسته است تا برای حمایت از آموزش دختران و تضمین دسترسی آنان به فرصت‌های یادگیری اقدامات فوری انجام دهد.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 51 بازدید

آنتونیو گوترش، دبیر کل سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد مدعی شده است که آموزش یک حق اساسی انسانی است، اما میلیون‌ها کودک و نوجوان در جهان به‌دلیل فقر، تبعیض، درگیری‌های مسلحانه، آوارگی و بلایای طبیعی از دسترسی به آموزش محروم مانده‌اند. آقای گوترش با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که دست‌کم ۲۷۲ میلیون کودک و جوان در سراسر جهان به آموزش دسترسی ندارند. دبیر کل سازمان ملل متحد با تاکید بر اهمیت آموزش فراگیر، خواستار ایجاد نظام‌های آموزشی «فراگیر، تاب‌آور و نوآورانه» برای تمام کودکان و نوجوان در سراسر جهان شده است. در حالی آنتونیو گوترش بر آموزش کودکان و نوجوان تاکید می‌کند که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. سازمان ملل متحد پیش از این تاکید کرده بود که محروم‌سازی سیستماتیک دختران از آموزش، نقض آشکار حقوق بشر است و پیامدهای درازمدت آن، نه‌تنها افغانستان، بلکه منطقه را نیز متاثر خواهد کرد.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 78 بازدید

برنامه توسعه سازمان ملل متحد (UNDP)  درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که مراکز دیجیتال را در ولسوالی‌های استالف و موسهی ولایت کابل ایجاد کرده است که هدف آن آموزش مهارت‌های کمپیوتری برای دختران می‌باشد. این سازمان به مناسبت روز جهانی آموزش با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این مراکز با کمپیوتر، اینترنت، آموزگاران متخصص و نصاب آموزشی ویژه تجهیز شده و به شاگردان امکان می‌دهد مهارت‌های ابتدایی کار با کمپیوتر و مصونیت آنلاین را فرا گیرند. برنامه توسعه سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که با فراهم‌سازی این امکانات، تا اکنون ۶۱ شاگرد و ۲۳ آموزگار برای نخستین بار در این مکان، مهارت‌های دیجیتال را فرا گرفتند. در بخشی از اعلامیه آمده است که در مکتب استالف ۲۰ شاگرد آموزش دیدند و در مکتب ولسوالی موسهی نیز ۴۱ شاگرد در این دوره آموزشی شرکت کردند. در حالی سازمان ملل متحد از ایجاد این مراکز دیجیتال خبر می‌دهد که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب