برچسب: بامیان

18 ساعت قبل - 103 بازدید

منابع محلی از ولایت بامیان می‌گویند که یک نوجوان در ولسوالی یکاولنگ نمبر یک این ولایت هنگام جلوگیری از ربودن خواهرش توسط آدم‌ربایان کشته شده است. دست‌کم دو منبع به رسانه گوهرشاد گفته‌اند که این رویداد (چهارشنبه‌شب، ۲۰ جوزا) در روستای «شمس‌الدین» از مربوطات ولسوالی یکاولنگ نمبر یک رخ داده است. منبع می‌گوید که نوجوان محمدامین نام داشت و حدود ۱۹ ساله بود. به گفته‌ی منبع، محمدامین تنها پسر خانواده‌اش بوده است. منبع در ادامه تاکید کرده است که این رویداد هنگامی رخ داده است که چهار مرد مسلح با هدف ربودن یک دختر ۱۲ ساله وارد یک خانه‌ی مسکونی شده بودند و محمدامین در پی درگیری با افراد مسلح برای جلوگیری از ربودن خواهرش، هدف گلوله آدم‌ربایان قرار گرفته و «به صورت فجیعی» به قتل رسیده است. منبع در ادامه افزوده است که آدم‌ربایان پس از تلاش ناموفق برای ربودن این دختر و کشتن برادر نوجوان او از ساحه فرار کردند. همچنین صبور فرزان سیغانی، سخنگوی والی بامیان وقوع این رویداد را تایید کرده و گفته است یک فرد در پیوند به «قتل یک نوجوان و تلاش برای ربودن خواهر او» در درگیری با نیروهای پولیس کشته شده است. آقای سیغانی گفته است که این فرد علی فرزند حسین، باشنده‌ اصلی روستای «سرِ ترنوک» ولسوالی یکاولنگ بوده و دیروز (جمعه، ۲۲ جوزا) هنگام درگیری با نیروهای دولتی کشته شده است. سخنگوی والی بامیان در مورد هویت علی چیزی نگفته است. قابل ذکر است که از زمان تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست بر افغانستان، موارد متعددی از قتل زنان به‌دست اعضای خانواده‌های‌شان از ولایت‌های مختلف کشور گزارش شده است. بیماری‌های روانی، خصومت شخصی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی این قتل‌ها بیان شده است.

ادامه مطلب


5 روز قبل - 66 بازدید

وقتی سمیرا دستان خاک‌آلودش را از میان بوته‌های سبزی بیرون کشید و کمرش را صاف کرد، آفتاب داغ تابستان بر زمین‌های کشاورزی اطراف شهر می‌تابید. صدای کارگران از گوشه‌های مختلف مزرعه شنیده می‌شد و بوی خاک نم‌خورده در هوا پیچیده بود. او شالش را کمی روی سرش مرتب کرد و بطری آب را از کنار جعبه‌های پلاستیکی برداشت. جرعه‌ای نوشید و نگاهش را به جاده باریکی دوخت که در فاصله‌ای نه‌چندان دور از مزرعه قرار داشت. در همان لحظه، دختری جوان با بایسکل از آن جاده عبور کرد. عبورش تنها چند ثانیه طول کشید، اما برای سمیرا کافی بود تا زمان در ذهنش متوقف شود. انگار ناگهان از میان مزرعه‌ای در ایران، به سال‌های دورتر، به بامیان، به کوهستان‌ها و جاده‌هایی بازگشته بود که زمانی تمام زندگی‌اش را در خود جا داده بودند. او آرام لبخند زد، اما لبخندی که خیلی زود در گوشه لب‌هایش محو شد. سال‌ها گذشته بود، اما هنوز دیدن یک بایسکل می‌توانست قلبش را به درد بیاورد. هنوز هم وقتی صدای چرخ‌هایی را می‌شنید که روی آسفالت می‌غلتیدند، چیزی در وجودش بیدار می‌شد؛ چیزی که نه مهاجرت توانسته بود خاموشش کند و نه سختی‌های زندگی در غربت. سمیرا در یکی از روستاهای ولایت بامیان به دنیا آمده بود؛ جایی که کوه‌های بلند در هر سو دیده می‌شدند و زمستان‌های طولانی و سرد بخشی از زندگی مردم بودند. خانواده‌اش مانند بسیاری از خانواده‌های آن منطقه، زندگی ساده‌ای داشتند. پدرش کارمند یک اداره محلی بود و مادرش بیشتر عمرش را صرف بزرگ کردن فرزندان و رسیدگی به خانه کرده بود. آن‌ها ثروتمند نبودند، اما تلاش می‌کردند فرزندانشان فرصت‌هایی داشته باشند که خودشان در جوانی نداشتند. سمیرا از کودکی با دیگر دختران تفاوت‌هایی داشت. نمی‌توانست ساعت‌های طولانی در خانه بماند. همیشه به بیرون رفتن، حرکت کردن و تجربه کردن چیزهای تازه علاقه داشت. وقتی هم‌سن‌وسالانش با عروسک بازی می‌کردند، او بیشتر دوست داشت در تپه‌های اطراف بدود یا همراه برادرانش به بیرون از روستا برود. مادرش گاهی با لبخند می‌گفت: «این دختر انگار باد را در دلش پنهان کرده است.» اولین بار در حدود سیزده‌سالگی بود که بایسکل‌سواری توجهش را جلب کرد. یکی از اقاربشان بایسکلی داشت و سمیرا با اصرار فراوان از او خواست اجازه دهد چند دقیقه آن را امتحان کند. بار اول زمین خورد، بار دوم هم تعادلش را از دست داد، اما بار سوم توانست چند متر رکاب بزند. همان چند متر کافی بود تا احساس کند چیزی را یافته که سال‌ها دنبالش بوده است. پس از آن، هر فرصتی پیدا می‌کرد تمرین می‌کرد. مدتی بعد پدرش با وجود مشکلات مالی برایش یک بایسکل دست‌دوم خرید. سمیرا آن روز را هنوز هم یکی از بهترین روزهای زندگی‌اش می‌داند. ساعت‌ها بایسکل را تمیز کرد و شب هنگام آن را کنار اتاقش گذاشت. حتی چند بار نیمه‌شب بیدار شد تا مطمئن شود هنوز همان‌جا قرار دارد. سال‌های بعد برای او سال‌های رشد و امید بودند. بایسکل‌سواری در بامیان میان دختران رونق گرفته بود و سمیرا توانست به گروهی از دختران ورزشکار بپیوندد. آن‌ها با وجود امکانات محدود تمرین می‌کردند. گاهی مسیرهای طولانی را رکاب می‌زدند و گاهی در مسابقات محلی شرکت می‌کردند. بسیاری از مردم از آن‌ها حمایت می‌کردند و بسیاری نیز نگاه انتقادی داشتند، اما دختران جوانی مانند سمیرا بیشتر به رویاهای خود فکر می‌کردند تا به حرف دیگران. برای سمیرا، بایسکل تنها یک ورزش نبود. او احساس می‌کرد هنگام رکاب زدن به انسانی تبدیل می‌شود که می‌تواند سرنوشتش را خودش انتخاب کند. وقتی از میان دره‌های بامیان عبور می‌کرد و باد موهایش را تکان می‌داد، باور داشت آینده می‌تواند متفاوت از گذشته باشد. او آرزو داشت روزی مربی شود و به دختران دیگر آموزش دهد و حتی در مسابقات بین‌المللی شرکت کرده و پرچم افغانستان را با افتخار حمل کند. اما زندگی همیشه مطابق رویاهای انسان پیش نمی‌رود. تحولات سیاسی افغانستان همه چیز را تغییر داد. روزهایی که ابتدا تنها با نگرانی و شایعات همراه بودند، به‌تدریج به واقعیتی تلخ تبدیل شدند. محدودیت‌ها یکی پس از دیگری از راه رسیدند. بسیاری از فعالیت‌هایی که زمانی عادی به نظر می‌رسیدند، ناگهان ناممکن شدند. برای دخترانی مانند سمیرا، این تغییرات تنها یک خبر سیاسی نبود، بلکه تغییری بود که مستقیماً بر زندگی روزمره و آینده‌شان اثر می‌گذاشت. تمرین‌های ورزشی متوقف شدند. مسابقات لغو گردیدند. فضای ناامیدی به‌تدریج میان ورزشکاران دختر گسترش یافت. سمیرا بارها امیدوار بود شرایط بهتر شود، اما هر بار امیدش کمرنگ‌تر از قبل بازمی‌گشت. بایسکلش روزبه‌روز بیشتر در گوشه خانه باقی می‌ماند و گرد و خاک روی آن می‌نشست. هر بار که از کنار آن عبور می‌کرد، احساس می‌کرد بخشی از زندگی‌اش را از دست داده است. ماه‌ها گذشت و مشکلات اقتصادی نیز بیشتر شدند. خانواده‌ها نگران آینده فرزندانشان بودند. بسیاری از همسایه‌ها تصمیم به مهاجرت گرفتند و کم‌کم خانواده سمیرا نیز با این پرسش روبه‌رو شدند که آیا باید در افغانستان بمانند یا نه. تصمیم آسانی نبود. هیچ‌کس دلش نمی‌خواست خانه، خاطرات و سرزمینش را ترک کند، اما واقعیت‌های زندگی گاهی انسان را به انتخاب‌هایی وادار می‌کنند که هرگز تصورش را نمی‌کرد. پس از ماه‌ها فکر و مشورت، خانواده تصمیم گرفتند راهی ایران شوند. شبی که سمیرا آخرین وسایلش را جمع می‌کرد، چند بار به بایسکلش نگاه کرد. نمی‌توانست آن را همراه خود ببرد. برای دقایقی کنار آن نشست و دستش را روی فرمان کشید. هیچ‌کس در اتاق نبود، اما اشک‌هایش بی‌صدا روی گونه‌هایش جاری شدند. احساس می‌کرد بخشی از وجودش را پشت سر می‌گذارد. سفر مهاجرت طولانی و خسته‌کننده بود. آن‌ها مانند هزاران خانواده دیگر با امید یافتن زندگی بهتر راهی کشوری شدند که بسیاری از افغان‌ها سال‌ها در آن کار و زندگی کرده بودند. اما رسیدن به ایران پایان مشکلات نبود، بلکه آغاز فصل تازه‌ای از دشواری‌ها بود. خانواده سمیرا در منطقه‌ای کشاورزی ساکن شدند. در آنجا بیشتر مهاجران در مزارع و باغ‌ها کار می‌کردند. برای تأمین هزینه‌های زندگی، همه اعضای خانواده مجبور بودند سهمی در کار داشته باشند و سمیرا نیز خیلی زود همراه پدر و مادرش وارد کار شد. روزهایش از سپیده‌دم آغاز می‌شد. پیش از طلوع کامل خورشید، راهی مزرعه می‌شدند. ساعت‌ها در گرما کار می‌کردند؛ سبزی می‌کاشتند، علف‌های هرز را جمع می‌کردند، محصول برداشت می‌کردند و جعبه‌ها را برای فروش آماده می‌ساختند. دست‌های سمیرا که زمانی به گرفتن فرمان بایسکل عادت داشتند، اکنون از کار مداوم زبر و خشن شده بودند. در آغاز، این تغییر برایش بسیار دشوار بود. گاهی شب‌ها از شدت خستگی نمی‌توانست راحت بخوابد. اما چیزی که بیش از خستگی جسمی آزارش می‌داد، احساس دور شدن از رویایی بود که سال‌ها برای آن تلاش کرده بود. با این حال، تلاش کرد تسلیم نشود. هرچند زندگی جدید فرصت زیادی برای ورزش باقی نمی‌گذاشت، اما سمیرا هر زمان که امکان داشت به رویاهایش برمی‌گشت. بعضی عصرها مسیرهای طولانی را پیاده می‌رفت تا بایسکل‌سوارانی را ببیند که در جاده‌های اطراف تمرین می‌کردند. گاهی ویدیوهای مسابقات جهانی را در تلفن همراهش تماشا می‌کرد و با دقت حرکات ورزشکاران را دنبال می‌کرد. مدتی بعد توانست با پس‌انداز اندکی که از کارش جمع کرده بود، یک بایسکل دست‌دوم بخرد. روزی که آن را به خانه آورد، مادرش لبخند زد؛ او می‌دانست دخترش چه اندازه به این وسیله وابسته است. از آن پس، هرگاه فرصتی پیدا می‌کرد، صبح زود یا هنگام غروب رکاب می‌زد. شاید مسیرها کوتاه بودند و شاید دیگر خبری از مسابقات رسمی نبود، اما همان لحظات برایش ارزش فراوانی داشتند. در ذهنش دوباره در جاده‌های بامیان قرار می‌گرفت؛ جایی که دوستانش در کنارش رکاب می‌زدند و صدای خنده‌هایشان در هوا می‌پیچید. گاهی هنگام کار در مزرعه، خاطرات گذشته ناگهان در ذهنش زنده می‌شد؛ روز گرفتن نخستین مدال یا موفقیت در مسابقات محلی. آن خاطرات به او یادآوری می‌کردند که پیش از مهاجرت، دختری بود که آرزوهای بزرگی داشت. سمیرا هنوز همان دختر است. سال‌های زندگی در ایران به او صبر آموختند. یاد گرفت که گاهی انسان نمی‌تواند مسیر زندگی را انتخاب کند، اما می‌تواند امیدش را حفظ کند. او هرگز از آرزوی بازگشت دست نکشید. هر بار که نام بامیان را می‌شنود، تصویر جاده‌هایش در ذهنش زنده می‌شود. هر بار که عکس بند امیر یا کوه‌های سر به فلک کشیده ولایتش را می‌بیند، قلبش فشرده می‌شود. او بارها به مادرش گفته است که اگر روزی شرایط تغییر کند، نخستین کاری که انجام خواهد داد بازگشت به بامیان است؛ نه فقط برای دیدن خانه، بلکه برای رکاب زدن در همان جاده‌هایی که رویاهایش در آن شکل گرفته بودند. سمیرا می‌داند شاید آن روز به این زودی‌ها نرسد، اما باور دارد امید آخرین چیزی است که باید از دست برود. اکنون هر روز صبح که برای کار راهی مزرعه می‌شود، خورشید همان‌گونه طلوع می‌کند که سال‌ها پیش بر کوه‌های بامیان طلوع می‌کرد. او میان بوته‌های سبزی کار می‌کند، عرق می‌ریزد و برای خانواده تلاش می‌کند، اما در گوشه‌ای از ذهنش هنوز دختری زندگی می‌کند که با تمام نیرو رکاب می‌زند و به سوی افق می‌رود. شاید زندگی او را از جاده‌های بامیان تا مزارع ایران کشانده باشد، اما نتوانسته عشقش به بایسکل‌سواری را از او بگیرد. هنوز هم شب‌ها در خواب، خود را در میان مسابقه‌ای می‌بیند که دختران زیادی در آن حضور دارند؛ باد کوهستان صورتش را نوازش می‌دهد و او با تمام توان رکاب می‌زند. در آن رویاها هیچ مانعی وجود ندارد؛ هیچ محدودیتی نیست و هیچ دختری مجبور نیست آرزوهایش را کنار بگذارد. شاید به همین دلیل است که سمیرا هنوز تسلیم نشده است. زیرا در دلش یقین دارد روزی دوباره به سرزمینش بازخواهد گشت؛ روزی که بایسکلش را برمی‌دارد، در جاده‌های بامیان رکاب می‌زند و در کنار دختران دیگر مسابقه‌ای را آغاز می‌کند که سال‌ها پیش ناتمام مانده بود. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 84 بازدید

ورونیکا بوسکویچ پوهار، سرپرست نمایندگی اتحادیه اروپا برای افغانستان در تازه‌ترین مورد با شماری از همکاران خود به ولایت بامیان در مرکز کشور سفر کرده است. نمایندگی اتحادیه اروپا در افغانستان امروز (جمعه، ۱ جوزا) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است: «مردم بامیان در جریان این سفر، چالش‌های مداوم در مورد دسترسی به آموزش و مراقبت‌های حیاتی سلامت مادران را به اشتراک گذاشتند.» همچنین تیم اتحادیه اروپا از یک پروژه آب که توسط برنامه جهانی غذا و بنیاد انکشافی آغاخان راه اندازی شده بازدید کردند و تأثیر آن بر بهبود زندگی هزاران نفر و تقویت کشت، معیشت و امنیت غذایی را مشاهده کرده است. قابل ذکر است که ولایت بامیان در مرکز افغانستان از محروم‌ترین و توسعه‌ نیافته‌ترین ولایت‌های کشور است و مردم آن بارها از عدم دسترسی به خدمات اساسی، از جمله خدمات آموزشی و صحت، شکایت کرده‌اند.

ادامه مطلب


7 ماه قبل - 369 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که اعلام کرده است که بیشتر خانواده‌ها در افغانستان، به‌ویژه در مناطق کوهستانی مانند بامیان، به غذاهای متنوع و مغذی دسترسی ندارند. این نهاد امروز (یک‌شنبه، ۱۸ عقرب) با نشر گزارشی گفته است که دسترسی نداشتن خانواده‌ها در مناطق کوهستانی به غذا‌های مغذی، خطر فقر غذایی کودکان را افزایش داده است و این نهاد با حمایت دفتر توسعه و مشترک‌المنافع بریتانیا (FCDO)، نخستین تحلیل فقر غذایی کودکان را در افغانستان انجام داده و نتایج آن «نگران‌کننده اما روشن» عنوان شده است. در بخشی از گزارش صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد آمده است: «کودکان غذای کافی و مناسب دریافت نمی‌کنند و سرمایه‌گذاری‌های زراعتی نیز نیازهای تغذیه‌ای آنان را در نظر نگرفته است.» یونیسف در بخشی از گزارشش تاکید کرده است که در ولایت بامیان حدود ۵۳۱ هزار تن زند‌گی می‌کنند که ۱۹ درصدشان کودکان زیر پنج سال‌اند و ۵۴ درصد از آنان در خطر فقر غذایی قرار دارند. در ادامه آمده است که از طریق برنامه «نخستین غذاها» به خانواده‌های آسیب‌پذیر در مناطق دورافتاده برای بهبود تغذیه کودکان، پودرهای «ریزمغذی» با ۱۵ نوع ویتامین و ماده معدنی ضروری کمک کرده است. براساس آمار یونیسف، در سال ۲۰۲۴ میلادی بیش از ۶۲ هزار خانواده در افغانستان از این کمک‌ها بهره‌مند شده‌اند و قراراست شمار بیشتری در سال ۲۰۲۵ میلادی از این کمک‌ها دریافت کنند. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل افزوده است که هدف از این برنامه، تغییر تمرکز از «تولید غذا» به «تولید تغذیه» است و اگر رژیم غذایی کودکان در دو سال نخست زندگی‌شان درست تنظیم شود، می‌توان چرخه سوءتغذیه را برای همیشه پایان داد. همچنین یونیسف چندی پیش نیز اعلام کرده بود که بحران تغذیه در افغانستان یکی از بدترین بحران‌ها در جهان است. این نهاد گفته بود که ۳.۵ میلیون کودک در افغانستان، دچار سوءتغذیه حاد و یک میلیون کودک به شدت دچار کاهش وزن هستند.

ادامه مطلب


9 ماه قبل - 351 بازدید

دفتر والی حکومت سرپرست در ولایت بامیان اعلام کرده است که در یک درگیری مسلحانه در یک مسجد در ولسوالی شیبر این ولایت، ۱۰ نفر از جمله یک زن جوان زخمی شدند. دفتر والی بامیان با نشر خبرنامه‌ای گفته است که این درگیری شب گذشته (یکشنبه ۳۰ سنبله) در روستای «محمدکیچه» از مربوطات ولسوالی شیبر رخ داده و ناشی از خصومت درون قومی و قبیله‌ای بوده است. در خبرنامه آمده است که باشندگان روستای محمدکیچه هنگامی که در حال ادای نماز در مسجد بودند، هدف حمله‌ی افراد مسلح قرار گرفته‌اند. دفتر والی بامیان در ادامه تاکید کرده است که مهاجمان کلاشینکوف ،چاقو آلات آهنی و چوبی در اختیار داشتند و بر نمازگزاران تیراندازی و آنان را لت و کوب کرده‌اند. دفتر والی بامیان درگیری را شدید ،خوانده اما گفته است که تلفات جانی نداشته است. در خبرنامه آمده است که وضعیت چهار نفر از زخمیان را نگران کننده گزارش داده است. مقام‌های محلی حکومت فعلی در بامیان گفته‌اند که در پیوند به این درگیری شش نفر بازداشت شده اند. این در حالی است که کوچی‌های مسلح چندی پیش ساکنان یک روستا در ولسوالی پنجاب را کوچ اجباری داده بودند.

ادامه مطلب


10 ماه قبل - 292 بازدید

بیش از ۱۰۰ نهاد جامعه مدنی و مدافع حقوق بشر در نامه‌ای سرگشاده به سازمان ملل، اخراج اجباری ۲۵ خانواده هزاره از روستای رشک ولسوالی پنجاب ولایت بامیان را محکوم کرده و خواستار اقدام فوری سازمان ملل در این زمینه شدند. این نامه به آدرس خانم رزا اوتنبایوا، نماینده ویژه دبیرکل سازمان ملل در امور افغانستان و رییس یوناما یا هیأت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان ارسال شده است. امضاکنندگان این نامه تاکید کردند که به دنبال این رویداد، ۴۱ نفر از باشندگان روستا، به شمول زنان، کودکان و سالمندان ناگزیر به فرار و زندگی پنهانی شده‌اند. نهادهای مدنی و مدافعان حقوق بشر هشدار داده‌اند که این حادثه تنها یک مورد جداگانه نیست، بلکه بخشی از یک روند گسترده‌تر برای سرکوب و آزار سیستماتیک هزاره‌ها در افغانستان به شمار می‌رود. امضاکنندگان این نامه از سازمان ملل متحد، به‌ویژه شورای حقوق بشر و یوناما یا هیأت معاونت سازمان ملل در افغانستان، خواسته‌اند تا امنیت و بازگشت خانواده‌های آواره‌ شده را تضمین کنند، زمین‌ها و املاک غصب‌شده را به صاحبان اصلی بازگردانند و مانع یورش‌های مکرر کوچی‌ها به روستاهای هزاره‌نشین شوند. همچنین در این نامه از یوناما درخواست شده تا سازوکار بین‌المللی پاسخ‌گویی برای تحقیق و پیگرد عاملان نقض حقوق بشر در افغانستان ایجاد گردد. در نامه آمده است که طی چهار سال گذشته، جامعه هزاره به‌طور پیوسته از زمین‌های اجدادی‌شان محروم شده یا مجبور گردیده‌اند زمین‌های خود را دوباره از کوچی‌ها بخرند. کوچی‌ها با استناد به دعاوی قدیمی و تصمیم‌های تبعیض‌آمیز حکومت‌های گذشته، اسناد استفاده از زمین هزاره‌ها را به دست آورده و مالیات‌های اضافی بر آنان تحمیل کرده‌اند. این در حالی است که حدود یک ماه قبل حکومت سرپرست ۲۵ خانه در روستای «رشک پشته غرغری» در ولسوالی پنجاب این ولایت را به دستور والی این ولایت مهر و لاک کرده و باشندگان آن را مجبور به کوچ اجباری کرده‌اند. ریچارد بنت، گزارشگر ویژه‌ی سازمان ملل در امور حقوق بشر افغانستان نیز اعلام کرده بود که در مورد کوچ اجباری هزاره‌ها تحقیق می‌کند.

ادامه مطلب


11 ماه قبل - 596 بازدید

نصیراحمد فایق، سرپرست نمایند‌گی دایمی افغانستان در سازمان ملل متحد به کوچ اجباری باشندگان ولسوالی پنجاب بامیان واکنش نشان داده و می‌گوید که کوچ اجباری باشندگان بومی روستای «رشک» در ولسوالی پنجاب «ظلم آشکار» و شدیدا محکوم است. آقای فایق با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است: «اقدام حکومت سرپرست در کوچ اجباری باشندگان بومی ولسوالی پنجاب ولایت بامیان و فیصله به نفع کوچی‌ها، نه‌تنها نقض آشکار حق مالکیت و کرامت انسانی است، بلکه مغایر با آموزه‌های روشن اسلام، اصول عدالت اجتماعی و تعهدات بین‌المللی در زمینه‌ی حقوق بشر می‌باشد.» وی در ادامه تاکید کرد: «اسلام مالکیت مشروع را محترم شمرده و ظلم، اجبار و تصرف غیرقانونی اموال مردم را به‌شدت نهی کرده است. هیچ فرد یا گروهی، حتا به‌نام دولت، حق ندارد خانه و زمین مردم را بدون فیصله‌ی محاکم مشروع و پرداخت بهای معادل آن به زور تصرف و به دیگران توزیع کند.» او افزوده است که برخورد تبعیض‌آمیز با شهروندان افغانستان، به‌ویژه در زمینه‌ی اسکان کوچی‌ها، نه‌تنها ناقض عدالت است، بلکه سبب تشدید شکاف‌های قومی، افزایش بی‌اعتمادی، و تقویت فضای خصومت و تفرقه میان مردم شده است. سرپرست نمایندگی افغانستان در سازمان ملل متحد تصریح کرد: «کوچی‌ها بی‌گمان بخشی از ملت افغانستان‌ اند و باید مانند سایر شهروندان، در چارچوب قانون، عدالت و مشورت با باشندگان محلی برای‌شان زمینه‌ی زندگی فراهم گردد، نه از طریق زور، تهدید و جانب‌داری قومی.» این در حالی است که حکومت فعلی پس از فیصله‌ی یک دعوای حقوقی به نفع کوچی‌ها، دو روز پیش ۲۵ خانواده را در روستای «رشک» پشته غرغری ولسوالی پنجاب بامیان کوچ دادند. رسانه‌های محلی گزارش داده‌اند که هیأتی از مسوولان حکومت فعلی همراه با کوچی‌ها به این روستا آمدند و اسباب و اثاثیه باشندگان محل را از خانه‌های آنان بیرون انداختند و خانه‌ها را قفل کردند. این اقدام با واکنش‌های گسترده‌ی شهروندان و فعالان کشور مواجه شده است.

ادامه مطلب


1 سال قبل - 407 بازدید

سازمان پزشکان بدون مرز درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که بسیاری از باشند‌گان مناطق کوهستانی و دورافتاده ولایت بامیان توانایی دسترسی به خدمات درمانی در زمان مناسب را ندارند. این سازمان با نشر گزارشی گفته است که نبود دسترسی به خدمات درمانی، به‌ویژه برای زنان باردار و کودکان خطرات جدی برای سلامتی آنان ایجاد می‌کند. در گزارش آمده است که از سال ۲۰۲۲ میلادی تا اکنون، بیش از ۸۰ هزار مشاوره سرپایی، هشت هزار و ۵۰۰ مشاوره پیش و پس از زایمان و بیش از ۱۵۰ زایمان ایمن در کلینیک‌های ساخته‌شده توسط این نهاد در بامیان ثبت شده‌اند. سازمان پزشکان بدون مرز تاکید کرده است که با تأسیس این کلینیک‌ها هزاران تن از باشند‌گان مناطق کوهستانی و دورافتاده ولایت بامیان از خدمات رایگان بهداشتی و درمانی بهره‌مند شده‌اند. همچنین گزارش به نقل از فاطمه منصورعلی، هماهنگ‌کننده پروژه سازمان پزشکان بدون مرز در بامیان، نوشته است: «مردم مناطق دورافتاده اغلب یا توان مالی سفر به شفاخانه را ندارند یا اصلاً نمی‌توانند به‌ موقع خود را به مراکز درمانی برسانند.» این در حالی است که چندی پیش نورجلال جلالی، وزیر صحت عامه حکومت سرپرست، ایجاد مراکز صحی جدید در مناطق دورافتاده کشور را ضروری دانسته بود. در حالی پزشکان بدون مرز از عدم دسترسی باشندگان بامیان به خدمات صحی انتقال می‌کند که حکومت سرپرست آموزش رشته‌های طبی برای دختران را منع کرده است.

ادامه مطلب


1 سال قبل - 454 بازدید

فرشته در یک روستای دورافتاده‌ی بامیان به دنیا آمد؛ جایی که کوه‌ها بلند بودند، ولی سقف آرزوهای دختران کوتاه‌تر از سایه‌ی دیوار خانه‌ها او از همان کودکی متفاوت بود وقتی دختران هم‌سن‌اش عروسک‌های پارچه‌ای می‌دوختند، او از دفترهای باطله‌ی پدرش قلم می‌ساخت و در گوشه‌ای می‌نوشت همیشه ساکت بود، اما نگاهش فریاد می‌زد. مکتب‌اش ساده بود؛ دیواری ترک‌خورده، نیمکت‌هایی شکسته، و معلمی با چهره‌ی خسته اما برای فرشته، آن کلاس کوچک، دروازه‌ای بود به دنیایی بزرگ‌تر نمره‌هایش همیشه اول بود معلم‌ها از او به‌عنوان "چراغ کلاس" یاد می‌کردند. او شب‌ها، وقتی مادر از کار خانه فارغ می‌شد، در نور کم چراغ تیل، برایش می‌خواند: "مادر، امروز درباره‌ی زنانی درس خواندیم که در کشورهای دیگر وزیر و رئیس‌جمهور شدند " مادر فقط لبخند محوی می‌زد، اما در دلش چیزی می‌لرزید می‌دانست این حرف‌ها در این خانه خریدار ندارد فرشته، با کمک همان معلم‌ها، امتحان کانکور را داد با رتبه‌ی عالی قبول شد؛ دانشگاه کابل، رشته‌ی ادبیات روزی که جواب آمد، با دو دستش دهانش را گرفت که جیغ نزند که خوشحالی‌اش کسی را ناراحت نکند اما آن شادی چندان دوام نداشت پدر با بی‌میلی گفت: "فقط دو سال بعدش دیگر وقت شوهر کرد است" فرشته راهی کابل شد خوابگاه، غذاهای ساده، روزهای پر استرس، اما دلش گرم بود هر روز یادداشت برمی‌داشت، در کتابخانه می‌نشست، در بحث‌ها شرکت می‌کرد استادها از درخشش‌اش متعجب بودند یکی از آن‌ها یک روز کنار او نشست و گفت: "فرشته، اگر بخواهی، بورسیه هم می‌گیری راه‌ات خیلی بازه" او آن شب خواب بورسیه دید؛ خواب شهری که در آن دختران با صدای بلند می‌خندیدند و کسی آن‌ها را قضاوت نمی‌کرد اما چند هفته بعد، پدر دوباره تماس گرفت "یکی از قوم آمده خواستگاری پسر نیست، مرد است؛ اما مال‌دار است ده تا گاو داده، زمین هم می‌دهد" فرشته نفس‌اش گرفت گفت: "من دانشگاه دارم، بابا چرا حالا؟ هنوز زوده" ولی پدر حرفش را برید: "ما با زن ‌مشوره کنیم؟ تو دختر هستی، تصمیم را ما می‌گیریم" او برگشت، با دل شکسته هنوز دلش خوش بود که شاید وقتی حقیقت را بگوید، شاید اشک بریزد، پدر دلش نرم شود؛ اما وقتی شب در اتاق با مادرش صحبت کرد، مادر فقط گفت: "فرشته جان! زندگی ما همیشه همین بوده؛ تو هم  فرق نداری، بهتر است با واقعیت کنار بیایی". نامزدی انجام شد داماد مردی چهل و پنج‌ساله، بی‌سواد، اما صاحب زمین، روز عروسی فرشته سکوت کرده بود صدای دف، خنده‌ی زنان، و طنین آواز، برای او مانند آوای مرگ بود. شب عروسی، وقتی در اتاق تنها شد، فقط یک چیز را با خود آورده بود: دفترچه‌ی یادداشت‌های دانشگاه گوشه‌ای از آن، به خط خودش نوشته بود: "این پایان نیست حتی اگر من خاموش شوم، این کلمات خواهند ماند" سال‌ها گذشت فرشته مادر شد زندگی‌اش شد پختن، دوختن و فرشته دیگر آن دختر پرشور روزهای دانشگاه نبود حالا زنی بود با چشمانی همیشه خسته که لبخند زدن را فراموش کرده بود شوهرش که بیشتر صاحبش بود تا همسر، مردی خشن و عبوس بود؛ نه‌تنها توجهی به حال و احساس او نداشت، بلکه کوچک‌ترین مخالفتی را با توهین و تحقیر پاسخ می‌داد روزها به کارهای خانه می‌گذشت، شب‌ها به خواب‌های آشفته تنها دلخوشی‌اش دختر کوچکش بود که گاهی با صدای خنده‌اش، دل فرشته اندکی گرم می‌شد؛ اما حتی مادر بودن هم نتوانست زخم‌های او را التیام دهد در تنهایی‌های شب، فرشته بارهاوبارها دفترچه قدیمی‌اش را ورق زد دفترچه‌ای که روزی پر از نکات درسی و نقل‌قول‌های امیدبخش بود، حالا پر از جمله‌های غم‌انگیز شده بود: «چه فایده دارد زنده‌بودن، وقتی زندگی‌ات دست تو نیست؟» «من گم شدم، میان دیوارهایی که با اجبار ساخته شدند» «کاش فقط یک‌بار، کسی صدایم را شنیده بود» بارها تلاش کرد دوباره از نو شروع کند، نامه‌ای نوشت به دانشگاه، بعد پاره‌اش کرد خواست با شوهرش حرف بزند، اما صدایش در گلو خفه شد با مادرش درد دل کرد، و تنها پاسخی که شنید این بود: "قسمتت همین بوده، تحمل کن" تحمل کلمه‌ای که مثل طناب، دور گردنش پیچیده بود. یک شب سرد زمستانی، وقتی همه خواب بودند، فرشته در سکوت برخاست دخترش در اتاق کناری خوابیده بود، دست‌های کوچکش دور عروسک پارچه‌ای‌اش حلقه شده بود فرشته خم شد، آخرین بار بوسه‌ای بر پیشانی‌اش زد. بعد به همان دفترچه برگشت آخرین صفحه را باز کرد قلم برداشت و نوشت: «برای کسی که همه چیزش را گرفتند، مرگ همیشه یک پناه است من دیگر نمی‌خواهم فقط زنده بمانم؛ می‌خواهم آزاد شوم، حتی اگر در آغوش خاک». ساعتی بعد، فرشته دیگر نفس نمی‌کشید. صبح، همسایه‌ها صدای جیغ شوهرش را شنیدند همه دویدند دفترچه‌اش را دیدند، بازمانده، کنار پنجره کسی جرئت نکرد بخواند اما یک نفر، بی‌صدا، صفحه آخر را برداشت، و آن جمله را در دلش نگه داشت و شاید روزی آن را بلند بخواند، برای دختری دیگر که هنوز زنده است، اما دارد می‌میرد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


1 سال قبل - 643 بازدید

مرکز خبرنگاران افغانستان (AFJC) اعلام کرده است که در ادامه‌ی ممنوعیت نشر تصاویر زنده‌جان در رسانه‌های کشور، این‌بار حکومت سرپرست نشر تصاویر زنده‌جان را در ولایت‌ بامیان نیز ممنوع کرده است. این مرکز با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این دستور در نشستی که روز جمعه هفته‌ی گذشته (۲۹ حمل) توسط اداره‌ی امر به معروف و نهی از منکر حکومت سرپرست در بامیان با اشتراک والی و مسوولان اداره‌های محلی این ولایت برگزار شده بود، صادر شده است. در اعلامیه آمده است که بامیان پانزدهمین ولایتی است که تا اکنون نشر تصاویر زنده‌جان در آن به‌گونه‌ی رسمی از سوی حکومت فعلی ممنوع شده است. مرکز خبرنگاران افغانستان با ابراز نگرانی از گسترش ممنوعیت نشر تصاویر زنده‌جان، هشدار داده است که این اقدام حکومت فعلی می‌تواند روند اطلاع‌رسانی، آزادی بیان و دسترسی مردم به اطلاعات را به شدت تحت تاثیر قرار دهد. این مرکز تاکید کرده است که در این دستور آمده است که اداره‌های محلی پس از این به‌هیچ وجه از برنامه‌ها و نشست‌های خود عکس نگیرند و در صورت سرپیچی از این دستور با افراد متخلف برخورد خواهد شد. همچنین در اعلامیه آمده است که اداره‌های محلی‌ بامیان باید گزارش‌های خود را به شکلی که در آن تصاویر زنده‌جان نباشد و به‌گونه صوتی و یا نوشتاری ارایه کنند. مرکز خبرنگاران افغانستان نوشته که از زمان نشر قانون امر به معروف در ماه اسد ۱۴۰۳ تا اکنون، ممنوعیت نشر تصاویر به طور رسمی در دست‌کم ۱۴ ولایت ابلاغ شده است. پیش از این، ممنوعیت نشر تصاویر در ولایت‌های قندهار، تخار، بادغیس، هلمند، ننگرهار، نورستان، فراه، نیمروز، بدخشان، بغلان... اعلام شده بود. مرکز خبرنگاران افغانستان گفته که اعمال این محدودیت‌ در تضاد کامل با اصول آزادی بیان، حق دسترسی به اطلاعات و قانون رسانه‌های همگانی کشور قرار دارد. مرکز خبرنگاران افغانستان از حکومت سرپرست خواسته است که دستور ممنوعیت نشر تصاویر زنده‌جان را لغو کند.

ادامه مطلب