برچسب: خودکشی

6 روز قبل - 114 بازدید

او هنوز به دنیا نیامده بود که سرنوشتش نوشته شد، اما هیچ‌کس هرگز زحمت نداد آن نوشته را برای خودش بخواند. در مزار شریف، جایی میان دیوارهای گلی و کوچه‌هایی که صدای پای دختران در آن همیشه محتاط بود، کودکی‌اش همچون شمعی نیم‌سوخته گذشت؛ نوری کم‌جان، عمری کوتاه، و بادی دائمی که تهدید می‌کرد هر لحظه خاموشش کند. او هنوز معنای «آینده» را درست نمی‌دانست که آینده‌اش را معامله کردند. هنوز فرق میان بازی و زندگی را نفهمیده بود که زندگی با تمام سنگینی‌اش روی شانه‌های نحیفش آوار شد. وقتی گفتند «باید عروس شوی»، نه گریه کرد، نه فریاد زد؛ چون از کودکی یاد گرفته بود که بعضی چیزها را نمی‌شود رد کرد، فقط می‌شود تحمل کرد. لباس عروسی برای تنش بزرگ بود، اما تقدیر بسیار بزرگ‌تر. دست‌هایی که او را به خانه‌ی شوهر بردند، دست‌های محافظ نبودند؛ دست‌هایی بودند که فقط تحویل می‌دادند، مثل باری که دیگر مسئولیتی بر دوش کسی نمی‌گذارد. خانه‌ی شوهر برایش خانه نشد؛ میدان آزمونی شد، جایی که هر اشتباه، چه واقعی و چه خیالی، بهایی داشت. در آن خانه، زن‌بودن یعنی نادیده‌گرفته‌شدن، و دخترک‌بودن جرمی نابخشودنی. نگاه‌ها تیز بودند، کلمات سنگین، و سکوت‌ها مرگبار. هر روز، بخشی از خودش را در گوشه‌ای از آن خانه جا می‌گذاشت؛ اول خنده‌اش، بعد اعتمادش، و بعد حتی تصورش از اینکه «من هم حق دارم». سال‌ها مثل سایه از رویش گذشتند، اما نه، آن‌ها سایه نبودند؛ سنگ بودند. بدنش زیر بار بارداری‌های پیاپی خم شد، اما روحش زیر بار تحقیرهای مداوم ترک برداشت. او مادر شد، نه از سر انتخاب، بلکه از سر اجبار؛ و مادری‌اش، به‌جای آن‌که پناهی باشد، باری شد که اجازه نمی‌داد فروبریزد، حتی وقتی تمام وجودش خواهان شکستن بود. شب‌ها، وقتی کودکانش خواب بودند، او بیدار می‌ماند؛ نه برای رویا دیدن، بلکه برای فکر کردن. فکر به اینکه آیا زندگی همیشه همین‌قدر تنگ است؟ آیا زن بودن یعنی همیشه مقصر بودن؟ آیا جایی در این دنیا هست که دختری خسته را فقط به‌عنوان انسان ببیند؟ نه وسیله، نه بار، نه سکوت؟ وقتی به کابل آمدند، شهر بزرگ‌تر شد، اما فضای نفس کشیدنش کوچک‌تر. در کابل، خشونت لباس متمدن‌تری به تن داشت؛ کمتر فریاد، بیشتر فشار. کمتر ضربه‌ی آشکار، بیشتر خردشدن آرام. او در میان ازدحام شهر گم شد؛ زنی بی‌نام در دریایی از بی‌تفاوتی. ساختمان‌ها بالا می‌رفتند، اما امید او پایین‌تر می‌آمد. در بیست‌وپنج‌سالگی، چهار فرزند داشت و صورتی که سال‌ها زودتر از زمانش پیر شده بود؛ نه از سن، بلکه از فکر، نه از کار، بلکه از دردهای ناگفته. بدنش هنوز حرکت می‌کرد، اما روحش سال‌ها بود که زخمی راه می‌رفت. بارها به مرزی رسید که ادامه‌دادن شبیه ناممکن بود؛ مرزی که آدم نمی‌خواهد ناپدید شود، فقط آرزو دارد درد متوقف شود. اما هر بار، چیزی او را نگه می‌داشت: صدای نفس‌های کودک، نگاه ترسیده‌ی فرزندی که جهان را فقط از پشت شانه‌های مادرش می‌دید. او قهرمان نبود چون پیروز شده بود؛ قهرمان بود، چون باختنِ کامل را نپذیرفت. هر صبح که از خواب برمی‌خاست، تصمیمی نانوشته می‌گرفت: «امروز هم باید بگذرد.» نه برای خودش، بلکه برای چهار زندگی کوچک که ایستادنشان به ایستادن او وابسته بود. او یاد گرفت با قلبی ترک‌خورده دوست بدارد، با بدنی خسته کار کند، و با روحی زخمی دوام بیاورد. گاهی کنار پنجره می‌ایستاد و به کابل نگاه می‌کرد؛ به شهری که می‌توانست هزاران فرصت داشته باشد، اما برای او فقط هزاران سؤال داشت: آیا روزی کسی صدایش را خواهد شنید؟ آیا عدالت فقط کلمه‌ای در کتاب‌هاست؟ آیا دختران پس از او نیز مجبور خواهند بود همان مسیر تکراری و پررنج را طی کنند؟ او هنوز می‌ترسد، هنوز محتاط است، هنوز شب‌ها با کوچک‌ترین صدا از جا می‌پرد؛ اما چیزی در او هست که نشکسته: توان زنده‌ماندن در بدترین شرایط، توان مادر ماندن در جهانی که مادرها را فراموش می‌کند. داستان او، فقط داستان یک زن نیست؛ داستان نسلی‌ است که در کودکی پیر شد، دخترانی که انتخاب نداشتند، و زنانی که با وجود همه‌چیز، هنوز نفس می‌کشند. او هنوز ایستاده است. و همین، در دنیایی که بارها خواست او را بشکند، بزرگ‌ترین مقاومت است. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 103 بازدید

فرماندهی پولیس ولایت ننگرهار اعلام کرده است که یک مرد ۷۰ ساله در ولسوالی شینواری این ولایت خودکشی کرده است. سید طیب حماد، سخنگوی فرماندهی پولیس ننگرهار گفته است که این مرد حوالی ساعت ۳:۰۰ بامداد روز (شنبه، ۲۴ عقرب) در روستای «کلاو‌درغزی» از مربوطات ولسوالی شینواری خودکشی کرده است. آقای حماد علت و دلیل خودکشی این مرد را بیماری روانی دانسته است. سخنگوی فرماندهی پولیس ولایت ننگرهار، در مورد نحوه‌ی خودکشی این مرد جزئیات نداده است. پس از تسلط دوباره‌ی حکومت فعلی بر افغانستان، موارد خودکشی، به‌ویژه در میان دختران و پسران جوان، در بخش‌های مختلف کشور افزایش یافته است. علت بیشتر موارد خودکشی افراد، ناامیدی نسبت به آینده، فقر و بیکاری و بیماری‌های روانی گفته می‌شود. این در حالی است که چند وقت پیش، یک دختر ۱۷ ساله در ولسوالی سانچارک این ولایت، پس از کشته شدن معشوقش، خودش را حلق‌آویز کرده و به زندگی‌اش پایان داده است. این دختر نوجوان در خانه‌اش در روستای «تکزاز» از مربوطات ولسوالی سانچارک خودکشی کرده است.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 162 بازدید

بر مبنای پژوهش یک شبکه‌ی جهانی متشکل از ۱۶ هزار دانشمند و پژوهشگر، جهان با بحران «نوظهور» در زمینه افزایش مرگ‌ نوجوانان و جوانان مواجه است. الکل، خودکشی و بیماری‌ها از عوامل اصلی افزایش مرگ‌ نوجوانان و جوانان است. شبکه «بار جهانی بیماری» اعلام کرده است که این پژوهش توسط ۱۶‌ هزار و ۵۰۰ دانشمند و پژوهشگر و با استفاده از ۳۰۰‌ هزار منبع انجام شده است. این پژوهش معلومات مروبط به بیش از ۳۰۰ نوع بیماری مرتبط به سن و جنس را در ۲۰۴ کشور در بازه زمانی ۱۹۹۰ تا ۲۰۲۳ میلادی تحلیل و تفسیر کرده است. در ادامه آمده است که این پژوهش نشان داد که بیماری‌های مزمن مانند بیماری قلبی و دیابت اکنون دو‌سوم از کل موارد بیماری را تشکیل می‌دهند و مشکلات سلامت روان نیز به‌طور چشمگیری در حال افزایش‌اند. در ادامه آمده است که نتایج نشان داد که تا سال ۲۰۲۳ میلادی هرچند نرخ کلی مرگ‌ومیر در ۲۰۴ کشور و قلمرو جهان کاهش یافته است، اما پژوهشگران این مطالعه اعلام کردند که نسبت به افزایش نرخ بالای مرگ‌ومیر در میان نوجوانان و جوانان نگران‌اند. در بخشی از تحقیق آمده است که در آمریکای شمالی و بخش‌هایی از آمریکای لاتین، این افزایش عمدتا ناشی از خودکشی و مصرف مواد مخدر و الکل بوده است. دکتر کریستوفر موری، مدیر مؤسسه «سنجش و ارزیابی سلامت» در دانشکده پزشکی دانشگاه واشنگتن گفت: «افزایش مرگ‌ومیر در میان بزرگسالان جوان، به‌ویژه در آمریکای شمالی، به‌شدت با افزایش اضطراب و افسردگی در میان جوانان، به‌ویژه زنان، مرتبط است.» موری گفت: «شواهد ارائه‌شده در مطالعه بار جهانی بیماری‌ها زنگ هشداری است که از دولت‌ها و رهبران حوزه سلامت می‌خواهد به سرعت و با راهبردی دقیق به روندهای نگران‌کننده‌ای که نیازهای سلامت عمومی را در حال تغییرند، پاسخ دهند.» همچنین در بخشی از پژوهش آمده است که در مناطق صحرای آفریقا، نتایج نشان داد که مرگ‌ومیر در میان کودکان ۵ تا ۱۴ ساله ناشی از بیماری‌های عفونی و جراحات غیرعمدی‌اند. دکتر گیتینجی گیتاهی، مدیرعامل سازمان سلامت افریقا، هشدار داد: «رویکردهای جداگانه در نظام سلامت، جوانان ما را ناکام گذاشته است. بیماری‌هایی مانند مالاریا، اچ‌آی‌وی و سل هنوز جان بسیاری از جوانان را به‌دلیل ضعف نظام‌های بهداشتی، مراقبت‌های مختل‌شده و کمبود واکسن می‌گیرند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 159 بازدید

منابع محلی از ولایت سرپل می‌گویند که یک دختر ۱۷ ساله در ولسوالی سانچارک این ولایت، پس از کشته شدن معشوقش، خودش را حلق‌آویز کرده و به زندگی‌اش پایان داده است. دست‌کم دو منبع با تایید این رویداد گفته‌اند که این دختر نوجوان روز (شنبه، ۱۲میزان) در خانه‌اش در روستای «تکزاز» از مربوطات ولسوالی سانچارک خودکشی کرده است. منبع تاکید کرده است که این دختر نوجوان صفیه نام داشته و حدوداً ۱۷ ساله بوده است. منبع تصریح کرد، احمدوکیل، پسری که گفته می‌شد با صفیه ارتباط تلفنی داشت، روز (جمعه، ۱۱میزان) به‌ دست برادر این دختر در بازار سانچارک به ضرب چاقو به قتل رسیده بود. به گفته‌ی منبع، این دو نفر قبلاً نیز به اتهام ارتباط تلفنی از سوی حکومت سرپرست بازداشت و به سه ماه حبس نیز محکوم شده بودند. منبع می‌گوید که احمدوکیل پس از آزادی از بند، توسط برادر صفیه به قتل رسیده است. فرماندهی پولیس ولایت سرپل پس از قتل احمدوکیل، پدر و برادر بزرگ صفیه را بازداشت کرده‌اند. تا اکنون مسوولان محلی در ولایت سرپل در این مورد چیزی نگفته‌اند. باید گفت که میزان خودکشی زنان و دختران در سراسر افغانستان پس از تسلط حکومت فعلی به‌طور چشم‌گیری افزایش یافته است. بیماری‌های روانی، عدم دسترسی به خدمات صحی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی خودکشی‌ها در بین زنان و جوانان بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمی‌توانند برای خشونت‌های وارده‌ی شان شکایت کنند و این‌گونه خشونت‌‌ها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا می‌کند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 197 بازدید

رسانه‌ها گزارش داده‌اند که در پی کشف جسد یک زوج افغانستانی در راولپندی ‏پاکستان، پولیس گزارش دادند که مرد این زوج، در ‏نخست همسرش را به قتل رسانده و سپس خودکشی کرده است. در گزارش رسانه‌‌ی نیشن آمده است که اجساد این زوج، در ساحه‌ی «بنگاش ‏کلونی» منطقه‌ی «پیر ودهائی» از مربوطات راولپندی پیدا شده است.‏ در بخشی از گزارش آمده است که پولیس پیر ودهائی اعلام کرد که ظاهرا یک شهروند افغانستان روز ‏شنبه پس از کشتن همسرش در خانه‌‌، خودکشی کرده است.‏ گزارش به نقل از یکی از باشندگان منطقه نوشته است که جسد ثنا و همسرش امیر ‏در خانه‌ی اجاره‌ای‌شان پیدا شده و آثار شکنجه روی اجساد ‏وجود داشته است.‏ همچنین در بخشی از پرونده آمده است که یک افسر پولیس آگاه از این پرونده گفت که هر دو زن و شوهر ‏شهروندان افغانستان بوده‌اند. طبق تحقیقات اولیه، امیر دو ماه پیش از ‏افغانستان به پاکستان آمده بود تا با ثنا ازدواج کند.‏ رسانه نیشن گزارش داده است که این زوج از طریق تیک‌تاک با یک‌دیگر آشنا شده بودند. ثنا مادر یک پسر ‏دوساله بود.‏ در ادامه‌ی گزارش تاکید شده است که امیر به ثنا قول داده بود که در زمان ‏عروسی‌شان به ثنا جواهرات طلا هدیه دهد، اما نتوانست به قول ‏خود عمل کند.‏ در گزارش آمده است که این بی‌عملی منجر به درگیری ثنا و امیر شده ‏بود و در نهایت، امیر قبل از خودکشی، ثنا را با شلیک گلوله به قتل ‏رسانده است.‏ با این وجود، منابع از میان مهاجران نیز از کشف جسد این زوج افغانستانی ‏خبر می‌دهند.‏ همچنین در تصاویر گذرنامه‌ی «امیر» که در اختیار رسانه‌ها ‏قرار گرفته است، نام کامل او امیرداد جعفری، باشنده‌ی اصلی ولایت ‏دایکندی درج شده است.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 151 بازدید

هیچ‌کس دقیقاً نمی‌داند کِی بود؛ چه لحظه‌ای، چه ساعتی، چه روزی که سحر فهمید قرار نیست زندگی‌اش آن‌طور که در خیال‌های نوجوانی‌اش ساخته بود، پیش برود. فقط می‌دانست که امید، بی‌صدا از چشم‌هایش گریخته و جایش را به اضطرابی بی‌نام و نشانی داده بود. اما خوب به خاطر داشت آن لحظه، جایی بعد از آخرین زنگ مدرسه، بعد از آخرین باری که پشت نیمکتش نشست و معلمش نگاهش کرد و گفت: «تو باید بمانی، تو می‌درخشی.» همان روز، با بغضی در گلو و دستانی که سردی دیوارهای راهرو را لمس می‌کردند، از درِ مدرسه بیرون آمد و دیگر هرگز بازنگشت. سحر دختری بود که در سکوت بزرگ شده بود. در خانه‌ای که دیوارهایش سال‌ها صدای فریادهایی را در خود فرو برده بودند؛ فریادهایی که هرگز به گوش همسایه‌ها نرسیدند. مادری که فقط نگاه می‌کرد، با چشمانی خسته، صورت‌ کبود، و دستانی که آن‌قدر ظرف شسته بودند که دیگر نه حسی در آن‌ها مانده بود و نه رمقی. پدری که محبت را نشانه‌ی ضعف می‌دانست، معتقد بود زن باید اطاعت کند و دختر تا وقتی در خانه است، سربار است، و وقتی شوهر می‌کند، «تمام شده» است. سحر هیچ‌وقت کودکی نکرد؛ اسباب‌بازی‌هایش قابلمه‌های پلاستیکی بودند و رؤیاهایش، خواب‌هایی نیمه‌کاره که حتی حرف زدن درباره‌شان هم در خانه ممنوع بود. در خانه‌ای که همه در گذشته گیر کرده بودند، فکر کردن به آینده، گناهی نابخشودنی بود و گفت‌وگو درباره آن، خط قرمز. سحر همیشه در کتاب‌هایش دنبال راهی برای فرار می‌گشت؛ میان جمله‌ها پنهان می‌شد، با شعرها می‌گریست، با قصه‌ها می‌خندید، اما هیچ‌وقت نتوانست حتی یک گام واقعی به سوی آن آزادی لطیف و نامرئی که در دلش جوانه زده بود، بردارد. در پانزده‌سالگی، همان روزی که هنوز گیسوانش بوی کودکی می‌داد و چشم‌هایش به‌دنبال نشانه‌هایی از عشق و لبخند در جهان بود، به اتاقی فراخوانده شد. پدرش، با صدایی خشن و قاطع، گفت: «سحر، خواستگار داری. مرد خوبیه. خانه داره، کار داره. سنش مهم نیست. وقتشه که زن خونه‌ی خودت باشی.» همه وجودش یخ زد. زبانش قفل شد، کلمات گره خوردند، بغضش ترکید اما اشکش نریخت. فقط به مادرش نگاه کرد؛ شاید اعتراضی کند، شاید چیزی بگوید، شاید فقط یک بار، برخلاف همیشه، او را ببیند. اما مادر، مثل تمام سال‌های پیش، با نگاهی خاموش و خسته، شبیه خاکستر، فقط سکوت کرد. مراسم عقد آن‌قدر سریع و بی‌احساس برگزار شد که سحر تا مدت‌ها نمی‌توانست باور کند از این به بعد قرار است همسر مردی باشد که نه او را می‌شناخت، نه درکش می‌کرد، و نه حتی یک بار با نگاهی از جنس مهر و احترام به او چشم دوخته بود. مردی عبوس، خاموش، و کنترل‌گر، که زن را نه هم‌دل و همراه، بلکه وسیله‌ی می‌دید برای تملک؛ باید ساکت می‌بود، کار می‌کرد، اطاعت می‌کرد، و اگر هم روزی محبت می‌دید، لطفی بود از سر بزرگواری، نه حقی از سر عشق. سحر در هفته‌های اول ازدواج، شب‌ها با چشم‌های باز به سقف اتاقی که بوی غربت می‌داد، خیره می‌ماند. زیر لب، بی‌صدا، برای خودش قصه می‌ساخت؛ قصه‌ی دختری که از خانه می‌گریزد، به شهر می‌رسد، در مدرسه‌ای ثبت‌نام می‌کند، درس می‌خواند، کار می‌کند، و روزی به خانه‌ای بازمی‌گردد که پدر، با افتخار، او را در آغوش می‌کشد و می‌گوید: «تو باعث افتخارمی.» اما این فقط یک رؤیای شبانه بود. واقعیت، چیز دیگری بود؛ در دنیای واقعی، هر روز خشونت تکرار می‌شد. شوهرش فریاد می‌کشید، تحقیر می‌کرد، توهین می‌کرد، و گاهی با دستان سنگینش به صورت سحر سیلی می‌زد. و او، فقط نگاه می‌کرد. نه از ترس، بلکه از فراموشیِ گریه. چون مدت‌ها بود گریه‌کردن را از یاد برده بود. در خانه‌ی شوهر، نه کتابی بود، نه موسیقی‌ای، نه گفتگویی که رنگ آرامش داشته باشد؛ فقط روزمرگی بود و ترس و تنهایی. تماس با خانواده تنها با نظارت ممکن بود، بیرون‌رفتن فقط به شرط همراهی، و حتی وقتی مادرش بیمار شد، با هزار خواهش و التماس فقط نیم‌ساعت اجازه یافت به بیمارستان برود. همان‌جا، شوهرش با چشمانی پر از خشم زمزمه کرد: «همین یک بار را به خاطر مادرت می‌بخشمت.» اما درد، آن شب به اوج رسید. شبی که بعد از دعوایی طولانی و سیلی‌ای که لبش را شکافت، سحر در تنهایی و تاریکی اتاق، روی زمین افتاده بود. دردِ جسمی تنها بخشی از رنجش بود؛ آنچه استخوان‌هایش را می‌لرزاند، صدای شکسته‌شده‌ی آینده‌اش بود که در دل سکوت سنگین خانه پژواک می‌یافت. آرام برخاست، به‌سوی کشوی کمد رفت، و قرص‌هایی را که مدت‌ها پیش پنهان کرده بود، یکی‌یکی در دهان گذاشت؛ بی‌صدا، بی‌اشک، بی‌تردید. در دل فقط گفت: «شاید خواب، بهتر از این زندگی‌یه.» اما مرگ هم نیامد. پرستاری مهربان در بیمارستان، آرام رویش خم شد، گونه‌اش را نوازش کرد و گفت: «عزیزم، چرا این کارو کردی؟» و سحر فقط به سقف خیره ماند؛ دیگر واژه‌ای نداشت، نه برای توضیح، نه برای اعتراض، نه حتی برای ناله. او را دوباره به همان خانه بازگرداندند؛ جایی که نه بخششی انتظارش را می‌کشید، نه مهربانی. فقط توبیخ بود و سرزنش، و تهدیدهایی که در گوشش زنگ می‌زد: «اگر یک بار دیگر این غلط را بکنی، می‌فرستمت خانه‌ی پدرت... پدری که تو را نمی خواهد..» و حالا، سحر فقط هفده سال دارد، اما چهره‌اش پرچین‌تر از زن‌های چهل‌ساله است. شب‌ها، وقتی خانه در سکوت خواب فرورفته، گاهی دفتر کهنه‌ای را که از مدرسه پنهانی آورده، از میان لباس‌های قدیمی بیرون می‌کشد، کنار آینه‌ی شکسته‌ای می‌نشیند، کلماتی بی‌صدا می‌نویسد و زیر لب با خودش زمزمه می‌کند: «اگه کسی این را خواند، بداند که  من می‌خواستم زندگی کنم... و نگذاشتند.» و بعد، دوباره آن دفتر را لای لباس‌های کهنه پنهان می‌کند، شبیه دختری که حتی از دیده‌شدن رؤیاهایش هم می‌ترسد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 164 بازدید

مسوولان محلی حکومت سرپرست در ولایت ننگرهار می‌گویند که یک زن جوان در ولسوالی سرخ‌رود این ولایت خودش را حلق‌آویز کرده و به زندگی‌اش پایان داده است. سید طیب حماد، سخنگوی فرماندهی پولیس ننگرهار با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این زن روز (دوشنبه، ۲۴ سنبله)  ‏در منطقه‌ی «موی مبارک» از مربوطات ولسوالی سرخ‌رود خودکشی کرده است. آقای حماد در ادامه تاکید کرد که این زن، ۲۶ سال سن داشته است. تا اکنون در مورد هویت و حالت مدنی این زن جزییات در دست نیست. در اعلامیه آمده است که این زن جوان با استفاده از طناب خودش را در اتاقی حلق‌آویز کرده و به زندگی‌اش پایان داده است. در اعلامیه دلیل اصلی خودکشی وی خشونت خانوادگی عنوان شده است. همچنین رسانه‌ها گزارش داده است که این زن جوان باشنده‌ی اصلی ولسوالی خوگیانی بوده است. در ادامه آمده است که این زن جوان چند ماه پیش عروسی کرده بود. جسد این زن برای بررسی بیشتر به شفاخانه‌ی حوزوی ننگرهار منتقل شده است. باید گفت که میزان خودکشی زنان و دختران در سراسر افغانستان پس از تسلط حکومت فعلی به‌طور چشم‌گیری افزایش یافته است. بیماری‌های روانی، عدم دسترسی به خدمات صحی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی خودکشی‌ها در بین زنان و جوانان بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمی‌توانند برای خشونت‌های وارده‌ی شان شکایت کنند و این‌گونه خشونت‌‌ها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا می‌کند.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 222 بازدید

منابع محلی از ولایت زابل می‌گویند که یک دختر ۲۱ ساله در مرکز این ولایت ‏با خوردن زهر خودکشی کرده است. دست‌کم دو منبع گفته‌اند که این دختر جوان عصر دیروز (سه‌شنبه، ۱۸ سنبله) در منطقه ‌‏«نمرو» از مربوطات ناحیه دوم شهر قلات به دلیل ازدواج ‏اجباری و خشونت خانوادگی به زندگی خود پایان داده است.‏ منبع در ادامه تاکید کرد که پدر این دختر یک هفته قبل او را خلاف میل‌اش به نکاح یک ‏مرد بزرگ‌تر از خودش درآورده بود.‏ منبع در ادامه افزوده است که خانواده‌ی این دختر اصالتاً اهل ولسوالی نوبهار ولایت زابل هستند، اما از مدتی به این طرف در ناحیه دوم شهر قلات زندگی‌ می‌کردند. مسوولان محلی حکومت سرپرست در ولایت زابل تا اکنون در مورد این رویداد اظهارنظر نکرده‌اند.‏ این حادثه در حالی رخ می‌دهد که امروز، ۱۰ سپتامبر، مصادف با روز جهانی ‏پیشگیری از خودکشی است.‏ باید گفت که میزان خودکشی زنان و دختران در سراسر افغانستان پس از تسلط حکومت فعلی به‌طور چشم‌گیری افزایش یافته است. بیماری‌های روانی، عدم دسترسی به خدمات صحی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی خودکشی‌ها در بین زنان و جوانان بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمی‌توانند برای خشونت‌های وارده‌ی شان شکایت کنند و این‌گونه خشونت‌‌ها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا می‌کند.

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 214 بازدید

دفتر والی حکومت سرپرست در ولایت غزنی اعلام کرده است که بر اساس حکم هبت‌الله آخوندزاده، رهبر حکومت فعلی، برگزاری مراسم تشییع جنازه و فاتحه عمومی برای افرادی که خودکشی می‌کنند، ممنوع است. این دفتر با نشر اعلامیه‌ای در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که عبدالصمد جاوید، والی غزنی به تمام ادارات دستور داده است که از برگزاری مراسم تشییع جنازه و فاتحه عمومی برای این افراد جلوگیری کنند. در ادامه آمده است که این دستور در جلسه‌ی بین ادارات محلی ولایت غزنی ابلاغ شده است. در اعلامیه آمده است هبت‌الله آخوندزاده فرمانی را درباره‌ی منع برگزاری مراسم تشییع جنازه و فاتحه عمومی برای افرادی که خودکشی می‌کنند، صادر کرده است. قابل ذکر است که پس از تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست بر افغانستان، موارد خودکشی، به‌ویژه خودکشی زنان و جوانان در بخش‌های مختلف کشور افزایش چشم‌گیر یافته است. باید گفت که بیماری‌های روانی، عدم دسترسی به خدمات صحی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی خودکشی‌ها در بین زنان و جوانان بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمی‌توانند برای خشونت‌های وارده‌ی شان شکایت کنند و این‌گونه خشونت‌‌ها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا می‌کند.

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 312 بازدید

منابع محلی از ولایت خوست می‌گویند که یک دختر ۱۵ ساله به دلیل مشکلات و اختلافات خانوادگی خودکشی کرده است. دست‌کم دو منبع گفته‌اند که این رویداد در قریه سیدخیل از مربوطات ولسوالی دوه‌منده ولایت خوست رخ داده است. منبع تاکید کرد که این دختر ۱۵ ساله به دلیل مشکلات و اختلافات خانوادگی روز (جمعه، ۱۷ اسد) خودکشی کرده است. منبع در مورد نحوه خودکشی این دختر جوان معلومات ارائه نکرده است. مسوولان محلی حکومت سرپرست در خوست تا اکنون در مورد خودکشی این دختر معلومات نداده است. باید گفت که میزان خودکشی زنان و دختران در سراسر افغانستان پس از تسلط حکومت فعلی به‌طور چشم‌گیری افزایش یافته است. بیماری‌های روانی، عدم دسترسی به خدمات صحی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی خودکشی‌ها در بین زنان و جوانان بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمی‌توانند برای خشونت‌های وارده‌ی شان شکایت کنند و این‌گونه خشونت‌‌ها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا می‌کند.

ادامه مطلب