برچسب: افغانستان

6 ماه قبل - 249 بازدید

بخش زنان سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد خواستار اقدامات جسورانه برای برابری حقوق و توانمندسازی زنان و دختران روستایی در افغانستان شده است. این سازمان با نشر اعلامیه‌ای به مناسبت روز جهانی زنان روستایی گفته است: «زنان و دختران روستایی، هر روز به جوامع غذا می‌دهند، از محیط زیست محافظت می‌کنند و توسعه پایدار را تقویت می‌کنند.» بخش زنان سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که زنان و دختران در مناطق روستایی نسل‌هاست که جنبش‌های جمعی را برای تغییر هدایت می‌کنند. در ادامه آمده است که تا سال ۲۰۳۰ میلادی حدود ۳۵۱ میلیون زن و دختر در جهان همچنان در فقر شدید زندگی خواهند کرد. براساس گزارش رسانه‌های مختلف زنان و دختران در مناطق روستایی کشور، علاوه بر تربیت فرزندان و انجام کارهای خانه، بخش قابل توجهی از نیروی کار کشاورزی را نیز تشکیل می‌دهند. با این وجود، حکومت سرپرست در سراسر کشور، محدودیت‌های علیه زنان و دختران وضع کرده است. اکنون دختران و زنان اجازه آموزش بالاتر از صنف‌ ششم، کار در اداره‌های داخلی و بین‌المللی و گشت‌گذار را ندارند.

ادامه مطلب


6 ماه قبل - 281 بازدید

منابع محلی از ولایت غور می‌گویند که جسد یک زن میان‌سال در مرکز ولسوالی لعل‌وسرجنگل این ولایت پیدا شده است. دست‌کم دو منبع به رسانه گوهرشاد گفته‌اند که این زن باشنده روستای «حسین‌آباد» از مربوطات مرکز ولسوالی لعل‌وسرجنگل بوده و جسد آن صبح روز (دوشنبه، ۲۱ میزان) از «باغ سرکاری» پیدا شده است. منبع در ادامه تاکید کرده است که این زن بی‌سرپرست بوده و شوهرش بهار سال جاری فوت شده بود. منبع افزوده است که تا اکنون مشخص نیست، این زن چگونه به قتل رسیده است. منبع تصریح کرد که این زن شش فرزند به شمول سه دختر نیز دارد. مسوولان محلی حکومت سرپرست در ولسوالی لعل‌وسرجنگل غور نیز تا اکنون در این مورد چیزی نگفته‌اند. همچنین چندی پیش، یک زن جوان در ولسوالی خواجه‌سبزپوش ولایت فاریاب، به دلیل مقا‌ومت در برابر ازدواج اجباری، توسط برادرش تیرباران شد. پس از تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست بر افغانستان، قتل‌های مرموز زنان، کودکان و جوان در در سراسر کشور افزایش کم‌پیشینه یافته است. بیماری‌های روانی، خصومت شخصی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی این قتل‌ها بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمی‌توانند برای خشونت‌های وارده‌ی شان شکایت کنند و این‌گونه خشونت‌‌ها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا می‌کند.

ادامه مطلب


6 ماه قبل - 255 بازدید

سازمان‌های یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل و یونسکو اعلام کرده‌اند که حکومت سرپرست افغانستان پس از بازگشت به قدرت در آگوست ۲۰۲۱ میلادی تا‌ اکنون ‏حدود ۲.۲ میلیون دختر نوجوان را از آموزش محروم کرده است. این سازمان‌ها با نشر گزارشی مشترک در مورد وضعیت آموزش در ‏افغانستان گفته‌اند که سالانه ۳۹۷ هزار کودک در هر سال تحصیلی از ادامه‌ی ‏آموزش باز می‌مانند. در گزارش یونیسف و یونسکو آمده است که تا سال ۲۰۲۴ میلادی، بیش از ۲.۱۳ ‏میلیون کودک در سن مکتب ابتدایی از مکتب محروم بودند که ۶۰ درصد آنان ‏دختر هستند.‏ همچنین در بخشی از گزارش آمده است که بخش آموزش افغانستان تحت فشار شدید ناشی ‏از شوک‌های بشردوستانه‌ی هم‌زمان است. ‏ در ادامه آمده است که در سال ۲۰۲۵ میلادی، تخمین زده می‌شود که ۸.۹ میلیون کودک، از جمله ۸۸۸ هزار ‏نفر دارای معلولیت، به پشتیبانی آموزشی اضطراری نیاز خواهند داشت.‏ در عین حال حدود ۲.۷ میلیون نفر از ایران و پاکستان از سال ۲۰۲۳ به این‌طرف اخراج شده‌اند که ۴۰ درصد آنان کودک هستند.‏ در گزارش آمده است که بسیاری از کودکان بازگشته ،به‌ویژه دختران بالای ۱۲ سال، به‌دلیل کمبود ‏زیرساخت‌ها و ممنوعیت‌های موجود، برای جذب در مکاتب با مشکل مواجه ‏هستند.‏ در گزارش یونیسف و یونسکو آمده است که بازگشت مهاجران فشار بیشتری را ‏بر سیستم آموزشی افغانستان وارد می‌کند و بر تعداد کودکان و نوجوانان خارج ‏از مکتب می‌افزاید.‏ همچنین حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. حکومت فعلی در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران بست، در حالی که ‏بخش صحت افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش باز بماند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


6 ماه قبل - 355 بازدید

برنامه انکشافی سازمان ملل متحد (UNDP)، درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که زلزله‌زدگان در ولایت کنر نیازمند کمک‌های بشری هستند و شمار زنان امدادگر در افغانستان هنوز اندک است. این نهاد با نشر گزارشی گفته است که هزاران خانواده آسیب‌دیده از زمین‌لرزه منبع درآمد و غذای خود را از دست دادند و نیاز فوری به غذای گرم، آب پاک و پشتیبانی روانی دارند. در بخشی از گزارش برنامه انکشافی سازمان ملل متحد آمده است که این موضوع ریشه در سال‌ها سرمایه‌گذاری ناچیز و محدودیت‌های سخت بر رفت‌وآمد و مشارکت زنان و دختران دارد. در گزارش آمده که این نهاد توانسته زنان و دختران را در محور ارائه خدمات اساسی قرار دهد. برنامه انکشافی سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که ۲۸ زن از قریه‌های آسیب‌دیده در جایگاه‌های رهبری گماشته شده‌اند تا فعالیت آشپزخانه‌های محلی را هماهنگ کنند و اطمینان دهند که کمک‌ها به نیازهای زنان پاسخ می‌دهد. در ادامه آمده است که در پی زلزله شش ریشتری ماه اسد در شرق افغانستان، دست‌کم دو‌ هزار و ۲۰۰ تن جان باخته و سه‌ هزار و ۶۰۰ تن دیگر زخمی شدند. همچنین در بخشی از گزارش آمده است که هشت‌ هزار و ۵۰۰ خانه ویران شده و نزدیک به هفت‌ هزار رأس مواشی نیز تلف شده است. در حالی این نهاد از محدودیت‌ها انتقاد می‌کند که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. حکومت فعلی در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران بست، در حالی که ‏بخش صحت افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش باز بماند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


7 ماه قبل - 264 بازدید

وزارت صحت عامه‌ی حکومت سرپرست درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که برای نخستین‌بار آزمایشگاه ‏معاینات «دی‌ان‌ای» در کشور ایجاد شده است. نورجلال جلالی، وزیر صحت عامه‌ گفته است که با افتتاح لابراتوار ‏معاینات «دی‌ان‌ای»، تسهیلات زیادی در بخش طب عدلی کشور فراهم خواهد ‏شد. آقای جلالی در ادامه تاکید کرده است که با فعال شدن این لابراتوار، شناسایی اجسادی که براساس ‏ظاهر دشوار است، آسان خواهد شد. این در حالی است که ‏دولت پیشین افغانستان در ماه حوت ۱۳۹۸ از ایجاد نخستین آزمایشگاه ‌‏«دی‌ان‌ای» در کشور خبر داده بود.‏ فیروزالدین فیروز، وزیر صحت عامه‌ آن زمان اعلام کرده بود که با راه افتادن این ‏مرکز، مشکلاتی که در زمینه‌های پزشکی، عدلی، قضایی و نیز امنیتی وجود ‏داشت برطرف می‌شود.‏ قابل ذکر است که طب عدلی افغانستان در گذشته براساس قرارداد، آزمایش‌های «دی‌ان‌ای» را در ‏کانادا انجام می‌داد. حکومت سرپرست در حالی از ایجاد آزمایشگاه «دی‌ان‌ای» خبر می‌دهند که نظام صحی ‏افغانستان به‌دلیل کاهش کمک‌ها با بحران مواجه است. ‏ سازمان ملل متحد بارها هشدار داده است که صدها مرکز صحی به‌دلیل قطع کمک‌ها، تعطیل شده و ‏سایر مراکز صحی نیز با کمبود امکانات و کارمند مواجه‌اند.‏ آزمایش دی‌ان‌ای (DNA) با جمع‌آوری نمونه‌ای از سلول‌های فرد انجام می‌شود و سپس DNA از این سلول‌ها استخراج و تجزیه و تحلیل می‌شود. روش‌های رایج نمونه‌گیری شامل سواب دهانی (نمونه‌گیری از داخل گونه با سواب پنبه‌ای)، نمونه خون، و نمونه بزاق است که همه آنها برای استخراج DNA استفاده می‌شوند.

ادامه مطلب


7 ماه قبل - 395 بازدید

منابع محلی از ولایت کابل می‌گویند که یک مرد جوان در منطقه‌‌ی «۳۱۵ خیرخانه» از مربوطات شهر کابل توسط برادر همسرش به قتل رسیده است. دست‌کم دو منبع رسانه گوهرشاد گفته‌اند که این جوان «هجرت» نام داشت و حوالی ساعت ۱۲:۰۰ چاشت روز (یک‌شنبه، ۲۰ میزان) در منطقه‌ی خیرخانه به شکل فجیع به قتل رسیده است. منبع تاکید کرد که این مرد جوان حدود چهار ماه قبل همراه همسرش از خانه فرار کرده بود. منبع در ادامه افزوده است که این دو جوان پس از شکایت خانواده‌ی دختر توسط نیروهای حکومت سرپرست بازداشت و زندانی شده بود. همچنین رسانه‌ها گزارش داده‌اند که مسوولان حکومت فعلی این مرد جوان را در روزهای اخیر به نکاح هم‌ درآورده و سپس آزاد کرده بودند. منبع می‌گوید که این زوج بعد از مدتی از زندان آزاده شده بودند، اما هجرت توسط برادر همسرش با شلیک گلوله‌ی تفنگچه به قتل رسیده است. مسوولان محلی حکومت فعلی در کابل تا اکنون در مورد این رویداد اظهارنظر نکرده‌اند. قابل ذکر است که چندی پیش یک رویداد مشابه در ولایت سرپل رخ داد و یک پسر که به اتهام ارتباط تلفنی با یک دختر زندانی شده بود، پس از آزادی از زندان توسط برادر دختر به قتل رسید. پس از قتل پسر، دختر نیز خود را حلق‌آویز کرد و به زندگی‌اش پایان داد.

ادامه مطلب


7 ماه قبل - 375 بازدید

نادر یاراحمدی، رییس مرکز اتباع و مهاجرین خارجی وزارت امور داخله‌ی جمهوری اسلامی ایران می‌گوید که تلاش می‌شود میزان حضور مهاجران اهل افغانستان در این کشور به سه درصد کاهش یابد. خبرگزاری صدا و سیما به نقل از آقای یاراحمدی نوشته است که در حال حاضر میزان حضور مهاجران اهل افغانستان در ایران بیش از شش درصد است. در گزارش آمده است: «تنها اتباع مجاز می‌توانند در کشور باقی بمانند و اتباع غیرمجاز باید ترد شوند.» طبق ارقامی که رییس مرکز اتباع و مهاجرین خارجی وزارت داخله ایران ارائه کرده، در هفت ماه گذشته، بیش از یک میلیون و ۴۱۰ هزار نفر از مهاجران افغان فاقد مدارک از ایران اخراج شده‌اند. نادر یاراحمدی هدف از اخراج مهاجران اهل افغانستان فاقد مدارک را «ایجاد نظم و امنیت» عنوان کرده است. همچنین فولکر تورک، کمیشنر عالی حقوق بشر سازمان ملل پیشتر گفته بود که در هفت ماه گذشته بیش از ۱.۹ میلیون افغانستانی از ایران و پاکستان اخراج شده‌اند. او خواستار توقف فوری اخراج تمام مهاجران و پناهجویان افغانستان شد. این اخراج‌ها در حالی پس از جنگ ایران و اسراییل شدت یافته است که افغانستان با بحران شدید حقوق بشری و انسانی مواجه ا‌ست و بسیاری از اخراج‌شد‌گان، از جمله زنان، خبرنگاران و مدافعان حقوق بشر در معرض خطر واقعی نقض حقوق بشر قرار دارند.

ادامه مطلب


7 ماه قبل - 319 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که چالش‌ها در مکاتب ابتدایی افغانستان همچنان پابرجا هستند و بسیاری از پسران به دلیل فقر ترک تحصیل می‌کنند. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای گفته است: «آخرین تحلیل ما پیشرفت اندکی را در آموزش ابتدایی افغانستان نشان می‌دهد، اما چالش‌ها همچنان پابرجا هستند. بسیاری از پسران به دلیل فقر ترک تحصیل می‌کنند و وضعیت دختران نیز شکننده است.» در بخشی از اعلامیه‌ آمده است که ۲.۱۳ میلیون کودک در افغانستان هنوز به مکتب نمی‌روند. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که سرمایه‌گذاری مداوم در آموزش افغانستان بسیار مهم است. همچنین یونیسف در گزارشی مشترک با یونسکو اعلام کرد که بررسی‌های آن‌ها نشان می‌دهد که آموزش در مقطع متوسطه هم‌ برای دختران و‌ هم پسران دچار بحران است و آن را معضل عمیق «یاد نگرفتن در مکتب» توصیف کرده است. یونیسف این وضعیت را پیامد سیاست‌های ضعیف و محدودکننده حکومت سرپرست در نظام آموزشی دانسته است. یونیسف و یونسکو از مقامات حکومت فعلی خواسته‌‌اند که ممنوعیت آموزش متوسطه و عالی دختران و زنان را فوراً لغو کنند. در گزارش پیش‌بینی شده است که اگر این ممنوعیت ادامه پیدا کند تا سال ۲۰۳۰ میلادی، نزدیک به چهار میلیون دختر از آموزش متوسطه محروم خواهند شد. در گزارش آمده است که امر پیامدهای عمیقی برای آینده کشور خواهد داشت.

ادامه مطلب


7 ماه قبل - 362 بازدید

آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد هشدار داده است که با شدت گرفتن بحران اقلیمی، بلایای طبیعی در سراسر جهان رو به افزایش است و زند‌گی میلیون‌ها انسان را نابود می‌کند. آقای گوترش بامداد امروز (دوشنبه، ۲۱ میزان) در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که این حوادث، دهه‌ها دستاورد توسعه‌ای را از بین برده، اما با وجود این، بودجه برای کاهش پیامدهای بحران اقلیمی «به‌طور خطرناکی پایین» باقی مانده است. وی در ادامه تاکید کرده است که «در برابر افزایش خطر، باید افزایش سرمایه‌گذاری قرار گیرد» تا کشورها بتوانند در برابر بلایا و پیامدهای فزاینده تغییرات اقلیمی مقاومت کنند. او در ادامه افزوده است، در حالی‌ که خطرات ناشی از تغییرات اقلیمی رو به گسترش است، جامعه‌ی جهانی باید با افزایش منابع مالی، برای ساخت آینده‌ای امن‌تر و پایدارتر اقدام کند. با این وجود چندی قبل، خبرگزاری فرانسه اعلام کرده بود که تغییرات اقلیمی در افغانستان از جمله خشک‌سالی و سیل‌های ناگهانی سبب آوارگی مردم این کشور شده است. در گزارش آمده بود که از اوایل سال جاری میلادی، بیش از پنج میلیون تن از تغییرات اقلیمی در سراسر افغانستان متاثر شده‌اند. خبرگزاری فرانسه گزارش داده بود که بیشتر مردم در افغانستان در خانه‌های گِلی زندگی می‌کنند و به شدت به کشاورزی و دامداری وابسته‌اند و آنان را در معرض تغییرات محیطی قرار می‌دهد.

ادامه مطلب


7 ماه قبل - 253 بازدید

صبح هنوز روشن نشده بود که باد خاک‌آلودی از سمت «چهارراهی تایمنی» وزیدن گرفت. زن چادری‌پوشی کنار دیوار بازار چوب‌فروشی نشسته بود. چادر خاک‌گرفته‌اش را محکم چسبیده بود و ظرف پلاستیکی کوچکی را پیش رویش گذاشته بود. هر از گاهی سرش را بلند می‌کرد تا ببیند کسی چیزی در آن انداخته یا نه. چشمانش گود رفته، گونه‌هایش لاغر و لب‌های خشکیده‌اش به سختی تکان می‌خوردند. نامش زرگل بود، ۳۷ ساله، اما چهره‌اش پیرتر از ۵۰ نشان می‌داد. سال‌هاست که زرگل در کوچه‌های کابل گدایی می‌کند؛ در سایه‌ی دیوارها، زیر آفتاب و باران، با دلی پر از اندوه و دستی خالی. اما کمتر کسی می‌داند که روزگاری در همین شهر، زندگی ساده اما پرمحبتی داشت. زرگل در سیزده‌سالگی به عقد درآمد. عروسی‌اش با گریه گذشت، نه با خوشی. پدرش کارگر سرک‌سازی بود و از فقر نجاتی نمی‌دید. وقتی مردی از همان محل به نام عبدالقدوس خواستگاری‌اش را کرد، پدرش گفت: «خوشبخت می‌شی دخترم. مرد آرامی‌ست، کارگر است، خانه هم دارد.» و او خاموش ماند؛ چون در آن قریه، دختر حق انتخاب نداشت. عبدالقدوس مردی ساده‌دل بود؛ نه دولتی، نه سیاست‌مدار، فقط یک مزدور روزانه که با بیل و کلنگ نان درمی‌آورد. اما دل نرم و مهربانی داشت. همیشه می‌گفت: «زرگل، اگر دنیا پر از ظلم هم باشه، مه نمی‌گذارم تو گرسنه بمانی.» و زرگل با همین حرف‌ها دلگرم می‌شد. خانه‌شان کوچک بود، در حاشیه‌ی شهر کابل، در محله‌ی شیدایی؛ خاکی اما پر از عشق. سال‌ها با کار و تلاش گذشت. پنج طفل آوردند؛ سه پسر و دو دختر. عبدالقدوس از صبح تا شام در شهر کار می‌کرد؛ گاهی در ساختمان، گاهی در باربری. شب‌ها با دستان زخمی اما چهره‌ی خندان برمی‌گشت و می‌گفت: «ما فقیر استیم، اما باهم خوش استیم.» و زرگل باور داشت که خوشبختی یعنی همین؛ سقف خانه، سایه‌ی شوهر، و لبخند طفل. اما در این سرزمین، خوشی عمر درازی ندارد... یک روز تابستانی بود، جمعه. عبدالقدوس گفت می‌رود مسجد جامع کابل برای نماز و بعد، چند بسته برنج و روغن بگیرد؛ از آن‌هایی که مردم برای نیازمندان می‌سپارند. زرگل چادرش را برداشت و گفت: «زود بیا، برنج تمام شده، بچه‌ها گرسنه‌اند.» و او خندید: «زود می‌آیم، نگران نباش.» اما دیگر هیچ‌وقت برنگشت. چند ساعت بعد، صدای انفجار در تمام شهر پیچید. مسجد جامع کابل لرزید، دود از گنبد بالا رفت. مردم می‌دویدند، فریاد می‌زدند، خون در کوچه‌ها جاری بود. گروه داعش مسئولیت حمله را گرفت. در آن حمله، بیش از پنجاه نفر کشته شدند؛ بیشترشان مردم بی‌دفاع، کارگر، پیر، کودک... و عبدالقدوس یکی از آن‌ها بود؛ تکه‌تکه، بی‌نام، بی‌نشانه. وقتی زرگل خبر را شنید، دوید تا مسجد. در میان جمعیت دنبال شوهرش گشت، اما چیزی از او نمانده بود. فقط کسی تکه‌ای از پیراهن خاکی‌اش را در دستش گذاشت و گفت: «شاید این از شوهرت باشد.» زرگل آن را گرفت، بویید و همان‌جا بی‌هوش شد. از آن روز، زندگی‌اش فرو ریخت. کسی نبود نان بیاورد. کسی نبود به طفل‌ها بگوید: «صبور باشید، پدرتان می‌آید.» پنج طفل کوچک و زنی تنها. حکومت آمد و گفت: «شاهد نداریم که شوهرت شهید است، کمکی نمی‌شود.» زرگل فقط گفت: «شهید نه، مظلوم.» اما کسی گوش نداد. ماه‌ها با نان خشک و اشک زنده ماندند. زرگل اول تلاش کرد کار کند؛ در خانه‌های مردم، ظرف شست، خیاطی کرد، اما مزدش ناچیز بود. هر جا رفت، گفتند زن تنها را نمی‌گیرند. وقتی دیگر هیچ راهی نماند، دلش را سنگ کرد و کنار بازار نشست؛ همان‌جایی که حالا نشسته است. اولین روزی که دستش را دراز کرد، از شرم تمام بدنش لرزید. چادر را روی صورت کشید تا کسی نشناسد. اما وقتی پسر کوچکش گفت: «مادر، نان می‌خواهم»، چشم‌هایش تار شد. همان روز، اولین ده افغانی را گرفت. آن را بوسید و زیر لب گفت: «این نان اطفال من است، نه گدایی.» از آن روز تا امروز، سال‌ها گذشته. زرگل هنوز هر صبح با صدای اذان بیدار می‌شود، وضو می‌گیرد، دست‌های زخم‌خورده‌اش را می‌بوسد و زیر لب می‌گوید: «خدایا، فقط مرا زنده نگه دار تا بچه‌هایم زنده بمانند.» سپس چادر خاکی‌اش را به سر می‌کشد و راه بازار چوب‌فروشی را پیش می‌گیرد. همان گوشه‌ی دیوار، جایی که سال‌هاست نشسته، باز هم می‌نشیند. مردم از کنارش می‌گذرند؛ بعضی با نگاهی دلسوز، بعضی با نیشخند و تمسخر. گاهی جوان‌ها صدایش می‌زنند: — «بی‌بی، چرا هر روز می‌آیی؟» او چیزی نمی‌گوید. فقط سرش را پایین می‌اندازد. بعضی‌ها هم خنده‌کنان می‌گویند: — «نمی‌خواهی گدایی کنی؟ بیا خانه‌ی ما، کار می‌دیم!» و همین حرف‌ها مثل خنجر، دلش را می‌شکافند. آری، گاهی مردم از فقر سنگ‌دل‌تر اند. بچه‌های زرگل حالا کنار او بزرگ شده‌اند. پسرش، جمال، شانزده‌ساله است؛ روزها پلاستیک و کاغذ جمع می‌کند. دخترهایش، پری‌گل و مه‌تاب، کنار مادرشان می‌نشینند و دستان کوچک‌شان را دراز می‌کنند. مردم گاهی دلسوزی می‌کنند، نانی، پیسه‌ای می‌دهند؛ اما بیشتر، بی‌تفاوت می‌گذرند، انگار که انسانی آن‌جا نیست. در این سال‌ها، زرگل بارها آسیب دیده. یک‌بار مردی با نام «خیر» او را به خانه برد، به‌ظاهر برای کمک. اما در را که بست، چهره‌ی واقعی‌اش را نشان داد. زرگل با ترس گریخت. از آن روز به بعد، دیگر به هیچ وعده‌ای اعتماد نکرد. همیشه می‌گوید: «خیر دروغین از دشمن هم خطرناک‌تر است.» خانه‌ی‌شان حالا یک اتاق نیمه‌خرابه است، در کوچه‌ای خاکی. سقفش چکه می‌کند، دیوارهایش نم‌زده و زمینش همیشه گل‌آلود. شب‌ها که همه می‌خوابند، زرگل بیدار می‌ماند. دعا می‌خواند، و آرام، با اشک، زیر لب می‌گوید: — «عبدالقدوس... ببین! بچه‌هایت زنده‌اند، اما فقیر. من هنوز نفس می‌کشم، اما مرده‌ام از درون. اگر تو بودی، هیچ‌وقت نمی‌گذاشتی این‌طور خوار شویم...» گاهی پسرش، جمال، از شدت گرسنگی فریاد می‌زند: — «مادر، من نمی‌خواهم فردا گدایی کنم. مردم به ما می‌خندند!» و زرگل، با اشک در چشمانش، آرام می‌گوید: — «اگر کار بود جان مادر، قسم به خدا، کار می‌کردم. اما در این شهر، حتی مردها بی‌کارند، زن‌ها چه کنند؟» دخترهایش نیز از آزار کوچه‌ها در امان نیستند. چند بار که کنار مادرشان نشسته بودند، پسران جوان با خنده و تمسخر از کنارشان گذشتند. یکی از آن‌ها گفته بود: — «این دختر گداست یا عروس آینده؟» زرگل دلش خواست فریاد بزند، دفاع کند، اما می‌دانست اگر چیزی بگوید، مردم بیشتر می‌خندند. فقط چادرش را پایین کشید و خاموش ماند. با آمدن زمستان، سرمای کابل نفس‌گیر می‌شود. زرگل و اطفالش در اتاق نیمه‌خرابه‌شان می‌لرزند. بخاری ندارند؛ تنها چند تخته چوب نم‌زده که از زباله‌ها جمع می‌کنند. دود آن چوب‌ها فضای اتاق را پر می‌کند، بچه‌ها سرفه می‌کنند. زرگل، در حالی که پتو را دورشان می‌پیچد، آرام می‌گوید: — «سرفه بهتر از مردن از سردی است.» هر بار که از جلوی مسجد جامع می‌گذرد، دلش می‌لرزد. بوی خون، فریاد، دود آن روز هنوز در ذهنش مانده. هنوز، وقتی صدای انفجاری از دور می‌شنود، فوری دستانش را روی گوش اطفالش می‌گذارد. هنوز باور ندارد که عبدالقدوس دیگر نیست. در خیال، همیشه فکر می‌کند روزی از دروازه وارد می‌شود و با همان لبخند همیشگی می‌گوید: — «زرگل، خسته نباشی، امروز نان آوردم.» اما واقعیت تلخ‌تر از خیال است. نه حکومت، نه مؤسسه‌ای، نه حتی همسایه‌ای—هیچ‌کس یادش نکرد. نه کمکی، نه توجهی، نه کلمه‌ای برای تسلای دل. زرگل سال‌هاست که با فقر، درد، آزار و سکوت زندگی می‌کند. با این‌همه، زبان به شکایت نگشوده. همیشه می‌گوید: — «اگر شکایت کنم، به چی کسی؟ همه خودشان گرفتار اند...» آن شب، وقتی همه خوابیدند، زرگل چادر کهنه‌اش را زیر سر گذاشت، به سقف نم‌زده‌ی اتاق خیره شد و صدای باد را از لای سوراخ‌های دیوار شنید. زیر لب زمزمه کرد: «عبدالقدوس... کاش امروز را می‌دیدی. کاش می‌دیدی که دخترت دست دراز کرده. کاش می‌دیدی که من هنوز زنده‌ام، ولی بی‌جان... کاش، فقط کاش...» و اشک‌هایش آرام، بی‌صدا، از گوشه‌ی چشم فرو ریخت و بر خاک سرد چکید. در آن شب طولانی، تنها صدای گریه‌ی زنی بود که با باد قاطی می‌شد—در کوچه‌ای خاموش، در شهری که دیگر هیچ‌کس یادش نبود، زنی هنوز زنده بود. زنده، فقط برای نانی خشک، برای لبخند کودکانش، برای فردایی که شاید... هرگز نیاید. گاهی در دل شب، وقتی همه در خواب‌اند، زرگل آهسته از خانه بیرون می‌رود. به آسمان خیره می‌شود، ستاره‌ها را نگاه می‌کند، دست‌های پینه‌بسته‌اش را بلند می‌کند و با صدایی که فقط خدا می‌شنود، می‌گوید: «خدایا، اگر قرار است ما همین‌طور زنده بمانیم، مرا ببر، اما بچه‌هایم را نجات بده. نمی‌خواهم دخترانم روزی سرنوشت مرا تکرار کنند.» صبح روز بعد، دوباره به همان دیوار بازار چوب‌فروشی برمی‌گردد. چادر را روی سر می‌کشد، ظرف پلاستیکی کوچک را پیش پایش می‌گذارد و در دل با خدا راز می‌گوید. مردم بی‌تفاوت از کنارش می‌گذرند؛ برخی افغانی‌ای می‌اندازند، برخی نه. اما هیچ‌کس نمی‌بیند که زیر آن چادر خاک‌خورده، زنی نشسته که روزی خانه‌ای داشت، شوهری داشت، امیدی داشت—و حالا تنها چیزی که دارد، درد است. خورشید که پایین می‌رود و سایه‌ها کش می‌آیند، بازار آرام‌آرام خلوت می‌شود. زرگل سکه‌های اندکش را جمع می‌کند و با اطفالش به سوی خانه می‌رود. در مسیر، از خانه‌های روشن صدای خنده‌ی کودکان دیگر می‌آید. مه‌تاب، دختر کوچکش، با چشمانی خسته می‌پرسد: «مادر، ما هم روزی خانه‌ی روشن می‌گیریم؟» زرگل لبخند تلخی می‌زند و می‌گوید: «اگر خدا خواست، مادرجان.» اما در دلش می‌داند این امید، بیشتر برای ادامه دادن است تا رسیدن. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب