برچسب: اشتغال

6 ساعت قبل - 78 بازدید

برنامه توسعه‌ای سازمان ملل متحد برای افغانستان در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که به بهبود کسب‌وکار زنان و افزایش درآمد آن‌ها کمک می‌کند. این نهاد امروز (سه‌شنبه، ۱۳ اسد) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود، زندگی زنی به نام زهرا احمدی را شریک کرده که با پشتیبانی این نهاد و آژانس همکاری بین‌المللی جاپان کارش را گسترش داده است. برنامه توسعه‌ای ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که زهرا پس از این همسرش بی‌کار شد، برای تأمین هزینه‌های زندگی هفت فرزندش به کلچه‌پزی شروع کرد و در ابتدا پنج هزار در ماه درآمد داشت. این نهاد افزوده است که ارائه‌ی برنامه‌های آموزشی به زهرا اکنون درآمد ماهانه این خانم به ۱۰ تا ۱۵ هزار افغانستان افزایش یافته است. حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


18 ساعت قبل - 60 بازدید

هر بار که از کنار شفاخانه ولایتی بلخ می‌گذرم، ناخودآگاه قدم‌هایم آهسته می‌شود. چند دقیقه به ساختمان نگاه می‌کنم و بعد، بی‌آن‌که چیزی بگویم، راه خودم را ادامه می‌دهم. هنوز هم احساس می‌کنم بخشی از وجودم پشت همان دیوارها جا مانده است. مریم این جمله را با صدایی آرام بر زبان می‌آورد و نگاهش را از پنجره دواخانه به خیابان شلوغ مزارشریف می‌دوزد. بیرون، مردم برای خرید دوا در رفت‌وآمدند، اما او در ذهنش به چند سال پیش بازگشته است؛ روزهایی که آینده را به گونه‌ای دیگر تصور می‌کرد. مریم ۲۴ سال دارد و در یکی از محله‌های قدیمی شهر مزارشریف، مرکز ولایت بلخ، زندگی می‌کند. او فرزند دوم خانواده‌ای شش‌نفره است. پدرش سال‌ها راننده موتر باربری بود و با درآمد اندکش هزینه‌های زندگی خانواده را تأمین می‌کرد. مادرش نیز در خانه برای همسایه‌ها لباس می‌دوخت تا بخشی از مخارج تحصیل فرزندانش را فراهم کند. در خانه آن‌ها پول همیشه کم بود، اما امید هیچ‌گاه کم‌رنگ نمی‌شد. پدرش همیشه می‌گفت: «ثروت واقعی، علم است؛ چیزی که هیچ‌کس نمی‌تواند آن را از شما بگیرد.» همین سخنان، مریم را به ادامه درس خواندن دلگرم می‌کرد. از همان کودکی، هرگاه یکی از اعضای خانواده بیمار می‌شد، با دقت کنار داکتر یا پرستار می‌ایستاد و به کارشان نگاه می‌کرد. برایش شگفت‌انگیز بود که چگونه یک پرستار می‌تواند تنها با چند دقیقه رسیدگی، درد بیماری را کاهش دهد یا با چند جمله آرام‌بخش، ترس را از دل همراهان بیمار بیرون ببرد. وقتی رشته پرستاری را انتخاب کرد، بسیاری از نزدیکان خانواده می‌گفتند این حرفه برای یک دختر دشوار است، اما پدرش از تصمیم او حمایت کرد. مریم با علاقه درس خواند، ساعت‌های طولانی آموزش عملی دید و روزهای بسیاری را در بخش‌های مختلف شفاخانه سپری کرد. او تزریق، پانسمان، مراقبت از بیماران، کمک در بخش عاجل و ده‌ها مهارت دیگر را آموخت. هر بار که بیماری پس از بهبودی از او تشکر می‌کرد، احساس می‌کرد تمام خستگی‌هایش ارزش داشته است. روز فراغتش، مادرش لباس سفید پرستاری او را با افتخار اتو کرد و گفت: «امیدوارم همیشه با همین لباس، برای مردم خیر برسانی.» اما زندگی مسیر دیگری برایش رقم زد. پس از فراغت، مریم با پوشه‌ای پر از اسناد آموزشی، از این شفاخانه به آن شفاخانه رفت. هر جا که درخواست کار می‌داد، با مانعی تازه روبه‌رو می‌شد؛ گاهی می‌گفتند ظرفیت تکمیل است، گاهی استخدام زنان محدود شده و گاهی شرایطی را مطرح می‌کردند که پذیرفتن آن برایش دشوار بود. سرانجام در یکی از مراکز درمانی خصوصی استخدام شد، اما حقوقش آن‌قدر اندک بود که بخش بزرگی از آن صرف کرایه رفت‌وآمد می‌شد. با این همه، برایش مهم نبود؛ او فقط می‌خواست در حرفه‌ای کار کند که سال‌ها برای آن زحمت کشیده بود. کار در شفاخانه، برخلاف تصورش، تنها مراقبت از بیماران نبود. کمبود امکانات، شیفت‌های طولانی، خستگی مداوم و فشار روحی، بخشی از واقعیت روزانه زندگی او شده بود. در کنار این دشواری‌ها، گاهی با رفتارهای آزاردهنده برخی مراجعه‌کنندگان نیز روبه‌رو می‌شد؛ رفتارهایی که احساس امنیت را از او می‌گرفت. چند بار این موضوع را با مسئولان در میان گذاشت، اما پاسخ روشنی دریافت نکرد. تنها به او گفته شد که اگر از شرایط ناراضی است، می‌تواند محل کارش را ترک کند. او سکوت کرد؛ نه به این دلیل که مشکلی وجود نداشت، بلکه چون می‌ترسید تنها منبع درآمدش را از دست بدهد. چند ماه بعد، با افزایش محدودیت‌ها برای حضور زنان در برخی بخش‌های درمانی، شرایط کاری دشوارتر شد. فرصت‌های شغلی کمتر و آینده حرفه‌ای مبهم‌تر شد. بسیاری از هم‌دوره‌ای‌هایش یا خانه‌نشین شدند یا برای یافتن کار، ناچار حرفه‌ای غیر از رشته تحصیلی خود را برگزیدند. مریم نیز ناچار شد در یک دواخانه خصوصی مشغول به کار شود. اکنون بیشتر ساعت‌های روزش میان قفسه‌های پر از دارو می‌گذرد. نسخه بیماران را می‌خواند، داروها را آماده می‌کند و درباره شیوه مصرف آن‌ها توضیح می‌دهد. این کار را با دقت انجام می‌دهد، اما در دل همیشه احساس می‌کند تنها بخش کوچکی از توانایی‌هایش را به کار می‌گیرد. گاهی مادری با کودکی تب‌دار وارد دواخانه می‌شود و مریم ناخودآگاه به علائم کودک توجه می‌کند. گاهی سالمندی با تنگی نفس مراجعه می‌کند و ذهن او بی‌درنگ مراحل کمک‌های اولیه را مرور می‌کند. او هنوز همه آن آموزش‌ها را به خاطر دارد، اما دیگر فرصت ندارد همان نقشی را ایفا کند که سال‌ها برای آن آموزش دیده است. بزرگ‌ترین نگرانی او این است که با گذشت زمان، مهارت‌های عملی‌اش به فراموشی سپرده شوند. کتاب‌های پرستاری هنوز روی طاقچه اتاقش قرار دارند. بعضی شب‌ها آن‌ها را ورق می‌زند تا دانشی که با سختی به دست آورده، از ذهنش پاک نشود. حقوق ماهانه دواخانه نیز پاسخگوی هزینه‌های زندگی نیست. با افزایش بهای مواد غذایی، کرایه خانه و هزینه درمان پدرش، درآمد او هر ماه پیش از پایان ماه به پایان می‌رسد. با این حال، هیچ‌گاه از کارش شکایت نمی‌کند، زیرا می‌داند اگر همین شغل را هم از دست بدهد، یافتن کار دیگری برایش بسیار دشوار خواهد بود. گاهی هنگام بستن درِ دواخانه، نگاهش به جوانانی می‌افتد که با لباس‌های طبی از شفاخانه بیرون می‌آیند. در دل با خود می‌گوید: «من هم باید میان آن‌ها می‌بودم.» وقتی به خانه می‌رسد، مادرش همیشه می‌پرسد: «روزت چطور بود؟» و او، برای آن‌که مادرش غصه نخورد، فقط لبخند می‌زند و می‌گوید: «خوب بود.» اما حقیقت این است که هر شب، پیش از خواب، به همان لباس سفید پرستاری فکر می‌کند؛ لباسی که هنوز در کمدش آویزان است و هر بار که آن را می‌بیند، خاطرات روزهای آموزش و امیدهای گذشته در ذهنش زنده می‌شود. مریم می‌گوید: «من هیچ‌وقت انتظار زندگی تجملی نداشتم. فقط می‌خواستم از دانشی که آموخته‌ام استفاده کنم و کنار بیمارانی باشم که به مراقبت نیاز دارند. وقتی نتوانی در حرفه‌ای که دوستش داری کار کنی، انگار بخشی از هویتت را از تو گرفته‌اند.» او باور دارد که هزاران دختر دیگر در افغانستان نیز احساسی شبیه او دارند؛ دخترانی که سال‌ها درس خوانده‌اند، مهارت آموخته‌اند و با امید وارد رشته‌های درمانی شده‌اند، اما امروز در میان محدودیت‌های کاری، دستمزدهای اندک، نبود امنیت شغلی و فرصت‌های محدود، آینده خود را مبهم می‌بینند. با وجود همه این دشواری‌ها، مریم هنوز امیدش را از دست نداده است. او هر روز با همان دقتی که یک پرستار باید داشته باشد، داروها را مرتب می‌کند و به بیماران کمک می‌کند، زیرا باور دارد شاید روزی دوباره فرصت پیدا کند لباس سفیدش را بر تن کند؛ این بار نه پشت پیشخوان یک دواخانه، بلکه در کنار تخت بیماری بایستد که به مراقبت او نیاز دارد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 82 بازدید

برنامه‌ توسعه‌ای سازمان ملل متحد اعلام کرد که با افزایش بیش از ۱۰ برابری آمار کسب‌وکار زنان اکنون بیش از ۱۰ هزار زن در افغانستان جواز کسب‌وکار دارند. این سازمان امروز با نشر گزارشی گفته است که پیش از ۲۰۲۱ میلادی تنها ۶۰۰ تا هزار زن جواز کسب‌وکار داشت، اما اکنون بیش از ۱۰ هزار زن جواز کسب دارند. گزارش آمده است که نزدیک به ۱۲۰ هزار زن بدون جواز رسمی در حال فعالیت اقتصادی هستند. با این حال، این نهاد ملل متحد افزوده است که تا ۲۰۲۴ میلادی کم‌تر از هفت درصد زنان افغانستان شاغل بوده‌اند. برنامه توسعه‌ای ملل متحد، گفته است که افزایش شمار کسب‌وکارهای تحت مدیریت زنان به این معنا نیست که فرصت‌ها برای آن‌ها بیش‌تر شده است؛ بلکه این وضعیت نشان می‌دهد که پس از بسته‌شدن دیگر مسیرهای اشتغال، کسب‌وکارها تنها راه باقی‌مانده برای زنان است. این نهاد تاکید کرد: «زنانی که آرزو داشتند مهندس یا وکیل شوند، امروز به قالین‌بافی یا تولید صابون روی آورده‌اند؛ اما در این بخش نیز با محدودیت‌هایی مانند ممنوعیت سفرهای طولانی، محدودیت در تعامل با مشتریان، تأمین‌کنندگان یا کارمندان بانک بدون هم‌راهی محرم روبرو هستند.» برنامه توسعه‌ای ملل متحد، گفته است که با تعطیلی اجباری سالن‌های زیبایی معیشت نزدیک به ۶۰ هزار زن از بین رفته است. این نهاد افزوده است که کم‌تر از هفت درصد زنان افغانستان به حساب بانکی دسترسی دارند؛ به همین دلیل بیش‌تر آن‌ها ناچارند برای تأمین مالی به شبکه‌های غیررسمی پول نقد، پس‌اندازهای خانوادگی یا کمک‌های بین‌المللی متکی هستند. برنامه توسعه‌ای ملل متحد، گفته است که در سال‌های اخیر از بیش از ۹۰ هزار کسب‌وکارهای خرد، کوچک و متوسط از طریق اعطای کمک‌های مالی، تجهیزات و خدمات توسعه‌ی کسب‌وکارها حمایت کرده است.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 81 بازدید

نهمین نشست وزیران امور زنان سازمان همکاری اسلامی (OIC) با تاکید بر حق آموزش و لغو محدودیت‌های حکومت سرپرس بر زنان و‌ دختران در افغانستان پایان یافته است. این نشست تحت عنوان «توانمندسازی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی زنان در کشورهای عضو سازمان همکاری اسلامی؛ چالش‌ها و مسیر پیش‌رو» به تاریخ (۲۱ و ۲۲ سرطان) در اسلام‌آباد پاکستان برگزار شده بود. در اعلامیه آمده است که نهمین نشست وزیران امور زنان سازمان همکاری اسلامی با حضور نمایندگان ۷۵ کشور عضو این سازمان به مدت دو روز برگزار شده بود. اشتراک‌کنندگان این نشست در قطع‌نامه‌ی ۳۲ ماده‌ای و اعلامیه‌ی خود گفته‌اند که از محدودیت‌های حکومت فعلی بر آموزش دختران و فرصت‌های شغلی برای زنان در افغانستان ناامید و متاسف هستند. وزیران امور زنان سازمان همکاری اسلامی گفته‌اند که محدودیت‌ها علیه آموزش و اشتغال زنان در افغانستان ماهیت و تصویر اسلام را خدشه‌دار می‌کند. آن‌ها با ابراز نگرانی گفته‌اند: «ادامه اعمال محدودیت‌ها بر آموزش دختران و اشتغال زنان در افغانستان، با ارزش‌های اسلامیِ پاسدار کرامت، حقوق و ارتقای جایگاه زنان و دختران در تعارض است.» همچنین آن‌ها در بخشی از قطع‌نامه بر «ضرورت رفع موانع آموزشی و شغلی و تضمین مشارکت کامل، برابر و مؤثر همه زنان و دختران در زندگی عمومی افغانستان، مطابق با ارزش‌های اسلامی» تأکید کرده‌اند. اشتراک‌کنندگان این نشست از کشورهای عضو این سازمان خواسته‌ که فرصت‌های آموزش‌های حرفه‌ای و برنامه‌های توسعه مهارت‌های رهبری را برای زنان و دختران گسترش دهند. با آنکه افغانستان، عضو سازمان همکاری اسلامی است، اما نهمین نشست این سازمان بدون حضور نماینده‌ی افغانستان در پاکستان به پایان رسید. سازمان همکاری اسلامی از حکومت فعلی خواسته بود که یک زن را به نمایندگی از افغانستان به این نشست بفرستند، اما دولت به این درخواست پاسخی نداده است. طی پنج سال حاکمیت دوباره‌ی حکومت فعلی و وضع محدودیت‌های گسترده‌ بر زنان در کشور، بارها سازمان همکاری اسلامی از محدودیت‌ها علیه زنان انتقاد کرده و خواستار لغو آن شده‌اند.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 116 بازدید

اسحاق دار، وزیر خارجه و معاون نخست‌وزیر پاکستان، از اداره حکومت سرپرست افغانستان خواست که حقوق اساسی زنان و دختران افغانستان از جمله حق آموزش، اشتغال و مشارکت در جامعه را به طور کامل رعایت کند. او در حاشیه نهمین کنفرانس وزیران سازمان همکاری اسلامی درباره زنان در اسلام‌آباد گفت که تضمین این حقوق کاملاً با آموزه‌های اسلام سازگار است. نهمین کنفرانس وزیران سازمان همکاری اسلامی درباره زنان روز (یکشنبه، ۲۱ سرطان) در اسلام‌آباد آغاز شد. در این نشست مقام‌ها و نمایندگان کشورهای عضو راه‌های تقویت جایگاه زنان در جوامع اسلامی را بررسی می‌کنند. اسحاق دار با تاکید بر نقش زنان در توسعه کشورها گفت: «ملت‌ها با پیشرفت زنان خود ساخته می‌شوند.» همچنین او برابری زنان و مشارکت کامل آنان را از پایه‌های توسعه و ثبات دانست و افزود: «سرمایه‌گذاری بر زنان، سرمایه‌گذاری هوشمندانه برای کل یک ملت است.» این در حالی است که حکومت فعلی پس از بازگشت به قدرت در اسد ۱۴۰۰، با وضع محدودیت‌های گسترده، حقوق اساسی و آزادی‌های زنان و دختران افغان را به طور نظام‌مند سلب کرده است. شماری از نهادهای حقوق بشری و مدافعان حقوق زنان این سیاست‌ها را مصداق «آپارتاید جنسیتی» دانسته‌اند. دختران از آموزش بالاتر از صنف ششم محروم هستند. زنان اجازه تحصیل در دانشگاه‌ها را ندارند و از کار در اداره‌های دولتی، نهادهای غیردولتی و سازمان‌های بین‌المللی منع شده‌اند. این محدودیت‌ها با انتقاد گسترده سازمان ملل، کشورهای اسلامی و جامعه جهانی روبرو شده است. بسیاری از دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی بهبود وضعیت حقوق زنان و دختران را یکی از پیش‌شرط‌های تعامل با حکومت فعلی دانسته‌اند.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 159 بازدید

دفتر مبارزه با مواد مخدر و جرم سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که با همکاری دولت ایتالیا، برنامه‌ای را برای توان‌مندسازی زنان در افغانستان و ایجاد معیشت‌های قانونی و پایدار اجرا می‌کند. این نهاد امروز (یک‌شنبه، ۲۱ سرطان) با نشر اعلامیه‌ای گفته است که هدف از این برنامه، کمک به زنان برای فاصله‌گرفتن از کاشت تریاک و ایجاد فرصت‌های اقتصادی پایدار است. دفتر مبارزه با مواد مخدر و جرم سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که این ابتکار به هدف تقویت معیشت‌های جاگزین، افزایش تاب‌آوری اقتصادی خانواده‌ها و کاهش وابستگی به کاشت کوکنار اجرا می‌شود. سازمان ملل و وزارت امور خارجه ایتالیا افزوده است که زنان و دختران نقش مهمی در تقویت اقتصاد خانواده، بهبود امنیت غذایی و ایجاد جوامع مقاوم‌تر دارند. به گفته‌ی این نهادها، حمایت از معیشت‌های قانونی و جاگزین می‌تواند به خانواده‌ها کمک کند تا به منابع درآمدی پایدار دست یابند. این در حالی است که افغانستان در دهه‌های گذشته یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان تریاک در جهان بوده است. از همین رو، نهادهای بین‌المللی در سال‌های اخیر برنامه‌های متعددی را برای توسعه‌ی معیشت‌های جاگزین و کاهش وابستگی کشاورزان به کاشت کوکنار اجرا کرده‌اند.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 95 بازدید

فدراسیون بین‌المللی مدافعین حقوق بشر در تبعید، از سازمان ملل متحد و نهادهای وابسته به آن، خواسته است که حق آموزش دختران افغانستان را در اولویت تعامل دیپلماتیک خود با حکومت سرپرست قرار دهند. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای در واکنش به اعلام نتایج کانکور ۱۴۰۵ افغانستان، از سازمان ملل متحد و نهادهای مدافع حقوق بشر خواسته است که برای پایان‌دادن به محرومیت ساختارمند دختران و زنان از آموزش در افغانستان، اقدام‌های هم‌آهنگ، مؤثر و نتیجه‌بخش را روی دست بگیرند. در اعلامیه آمده است که از برنامه‌های آموزشی جاگزین، بورسیه‌های تحصیلی و فرصت‌های آموزشی را از راه دور برای دختران افغانستان، باید حمایت شده و گسترش یابند. همچنین فدراسیون بین‌المللی مدافعین حقوق بشر در تبعید، از سازمان ملل متحد و نهادهای مدافع حقوق بشر خواسته است که از مدافعان حقوق بشر، آموزگاران، استادان دانشگاه، خبرنگاران و فعالان حقوق زنان که به دلیل فعالیت‌های مسالمت‌آمیز خود در معرض خطر قرار دارند، باید به شکل مؤثر حمایت کنند. این نهاد خواستار پی‌گیری دوام‌دار موضوع تبعیض جنسیتی و نقض گسترده‌ی حقوق آموزش دختران افغانستان در همه سازوکارهای بین‌المللی شده است. فدراسیون بین‌المللی مدافعین حقوق بشر در تبعید، از حکومت فعلی نیز خواسته است که همه محدودیت‌های اعمال‌شده بر آموزش دختران و زنان را بدون قیدوشرط لغو کرده و زمینه‌ی دست‌رسی برابر همه شهروندان به آموزش در همه سطوح را فراهم سازند. این در حالی است که حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 137 بازدید

لوری بریستو، سفیر پیشین بریتانیا در افغانستان هشدار داده است که محرومیت زنان و دختران از آموزش پیامدهای بنیادی برای افغانستان خواهد داشت. آقای بریستو گفته است که لندن نباید حکومت سرپرست در افغانستان را به رسمیت بشناسد، اما در عین حال برای درک بهتر دیدگاه‌ها و رویکردهای باید با دولت افغانستان در ارتباط باشد. وی در ادامه تاکید کرده است که تعامل به معنای موافقت با سیاست‌های حکومت فعلی نیست. سفیر سابق بریتانیا در افغانستان گفت: «حکومت بریتانیا با بسیاری از کسانی که موافق آن‌ها نبود کار کرده است. برخی از آن‌ها دولت‌ها بوده‌اند و برخی دولت‌ها نبوده‌اند. ما با تمام کارهایی که حکومت فعلی به‌ویژه علیه زنان و دختران انجام می‌دهد، موافق نیستیم و باید توضیح بدهیم که این اقدامات چه پیامدهایی دارد.» همچنین این مقام سابق بریتانیایی با ابراز نگرانی نسبت به ممنوعیت آموزش زنان و دختران در افغانستان گفت حکومت فعلی با این اقدام نیمی از نیروی کار جامعه را از دسترسی به آموزش محروم کرده است. او با تاکید بر لغو محدودیت‌های جنسیتی و توانمندسازی زنان افغانستان افزوده است: «باید حکومت فعلی در افغانستان را متقاعد کنیم که اگر می‌خواهند کشور را اداره کنند، نمی‌توانند نیمی از جامعه را کنار بگذارند.» لوری بریستو در ماه می سال ۲۰۲۱ به جای آلیسون بلیک به‌عنوان سفیر بریتانیا در افغانستان منصوب شد و در ۲۹ آگوست همان سال، به بریتانیا بازگشت. در حالی سفیر پیشین بریتانیا این اظهارات را مطرح می‌کند که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 122 بازدید

برنامه‌ توسعه سازمان ملل متحد همزمان با روز جهانی کسب‌وکارهای خرد، کوچک و متوسط، در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که کارآفرینان زن افغانستان، الگوی تاب‌آوری هستند. این سازمان امروز (شنبه، ۶ سرطان) با شریک‌سازی روایت برخی کارآفرینان زن افغانستان در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که آن‌ها با وجود همه‌ دشواری‌ها همچنان الگوی تاب‌آوری و استقامت هستند. مژگان محمدی، مادر پنج فرزند که مدیریت یک شرکت خیاطی در هرات را بر عهده دارد، به برنامه‌ توسعه‌ ملل متحد گفته است: «افتخار می‌کنم که این شرکت را ساختم.» برنامه توسعه‌ی ملل متحد، افزوده است که خانم محمدی همچنان مدیریت یک مرکز اجتماعی بازسازی‌شده توسط اتحادیه‌ی اروپا و این نهاد را در روستای «ده‌میرصاد» ولسوالی پشتون‌زرغون هرات به عهده دارد. پیشتر برنامه توسعه‌ای ملل متحد، گفته بود که به پشتیبانی از کسب‌وکارهای خرد، کوچک و متوسط در افغانستان ادامه می‌دهد. در حالی این نهاد بر حمایت از کارآفرینان زن در افغانستان تاکید دارد که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 135 بازدید

تابستان هرات همیشه بوی خاک داغ و بادهای سوزانی را دارد که از دشت‌های خشک اطراف شهر می‌وزند و بر دیوارهای گلی خانه‌ها می‌نشینند. در یکی از همین صبح‌های گرم، زمانی که بیشتر مردم هنوز در خواب بودند، نرگس آرام از روی فرش کهنه‌ای که همراه چهار خواهر و برادرش بر آن خوابیده بود، برخاست. هوا هنوز کاملاً روشن نشده بود، اما او می‌دانست که باید عجله کند. مادرش در گوشه حویلی کوچک خانه آتش تنور را روشن می‌کرد و پدرش آماده می‌شد تا راهی کوره خشت‌پزی شود. نرگس تنها سیزده سال داشت، اما زندگی او را بسیار زودتر از سنش بزرگ کرده بود. روزگاری شاگرد صنف هفتم مکتب بود؛ دختری که هر روز با شوق کتاب‌هایش را در آغوش می‌گرفت و از کوچه‌های خاکی هرات به سوی مکتب می‌رفت. اما اکنون به جای کتاب و قلم، بیل و قالب خشت در دست داشت و روزهایش را در میان گردوغبار و گرمای سوزان کوره سپری می‌کرد. او بزرگ‌ترین فرزند خانواده بود. پس از او چهار خواهر کوچک‌تر و یک برادر خردسال قرار داشتند؛ کودکی که نور چشم خانواده به شمار می‌رفت. خانه‌شان تنها دو اتاق کوچک داشت؛ اتاق‌هایی که زمستان‌ها سرد و تابستان‌ها طاقت‌فرسا می‌شدند. پدرش سال‌ها به عنوان کارگر روزمزد کار کرده بود و هر صبح برای یافتن کار از خانه بیرون می‌رفت. هرچند زندگی‌شان ساده بود، اما نرگس می‌توانست درس بخواند و به آینده‌ای بهتر بیندیشد. او همیشه از شاگردان ممتاز صنف بود و معلمانش از استعداد و علاقه‌اش به درس سخن می‌گفتند. به‌ویژه به مضمون زبان دری علاقه فراوان داشت. هرگاه انشایی می‌نوشت، معلمش با افتخار نوشته‌های او را برای دیگر شاگردان می‌خواند. نرگس در رؤیاهایش خود را معلمی می‌دید که به دختران دیگر درس می‌دهد؛ دخترانی که مانند خودش عاشق کتاب و آموختن هستند. اما زندگی همیشه مطابق آرزوهای انسان پیش نمی‌رود. با بسته شدن درهای مکتب به روی دختران، نرگس ابتدا باور نداشت که این وضعیت طولانی شود. هر روز لباس مکتبش را نگاه می‌کرد، کتاب‌هایش را مرتب می‌چید و منتظر خبری می‌ماند که اجازه بازگشت به صنف را بدهد. هفته‌ها و ماه‌ها گذشت، اما آن خبر هرگز نرسید. هم‌زمان، وضعیت اقتصادی خانواده نیز روزبه‌روز دشوارتر شد. قیمت مواد غذایی افزایش یافت، فرصت‌های کاری کمتر شد و درآمد اندک پدر دیگر پاسخگوی نیازهای خانواده نبود. شب‌هایی فرا می‌رسید که مادر با نگرانی سفره‌ای کوچک پهن می‌کرد و تلاش داشت غذای اندک را میان اعضای خانواده تقسیم کند. نرگس بارها دیده بود که مادرش سهم غذای خود را به کودکان می‌دهد و وانمود می‌کند که سیر است. همین صحنه‌ها قلب او را می‌فشرد و وادارش می‌کرد بیش از سنش به دشواری‌های زندگی بیندیشد. روزی که پدر از او خواست همراهش به کوره برود، یکی از تلخ‌ترین روزهای زندگی نرگس بود. آن شب سکوت سنگینی بر خانه حاکم بود. نور کم‌رنگ چراغ، سایه‌های لرزانی بر دیوارها انداخته بود و صدای نفس‌های کودکان در فضا می‌پیچید. پدر مدت زیادی سکوت کرد و سپس با آهی سنگین گفت: «دخترم، دیگر به تنهایی از پس این زندگی برنمی‌آیم.» نرگس چیزی نگفت. او از مدت‌ها پیش دشواری‌های پدر را درک کرده بود. مادر نیز اشک‌هایش را پنهان کرد و گفت: «اگر راه دیگری داشتیم، هرگز از تو چنین چیزی نمی‌خواستیم.» همان شب نرگس تصمیمش را گرفت. نمی‌خواست بار بیشتری بر دوش خانواده باشد. صبح روز بعد، پیش از طلوع آفتاب، همراه پدر راهی کوره شد. کوره خشت‌پزی در حاشیه شهر قرار داشت؛ جایی که زمین‌های وسیع خاکی و ردیف‌های بی‌پایان خشت‌های خام در کنار هم دیده می‌شدند. از همان لحظه ورود، نرگس احساس کرد پا به دنیایی متفاوت گذاشته است. کارگران با لباس‌های خاک‌آلود زیر آفتاب سوزان کار می‌کردند؛ برخی خاک را با آب مخلوط می‌کردند، برخی قالب‌ها را پر می‌کردند و گروهی دیگر خشت‌های خشک‌شده را جابه‌جا می‌کردند. بوی خاک خیس و دود کوره در هوا پیچیده بود. در نخستین روز، دستان ظریف نرگس پر از تاول شد. پاهایش درد می‌کرد و شانه‌هایش زیر وزن خشت‌ها می‌سوخت. اما او شکایتی نکرد. تنها به خواهران کوچک‌ترش فکر می‌کرد که در خانه منتظر بازگشت او بودند. روزها یکی پس از دیگری سپری شدند. نرگس پیش از طلوع خورشید بیدار می‌شد، همراه پدر راه طولانی کوره را طی می‌کرد و تا غروب زیر آفتاب کار می‌کرد. عصرها با بدنی خسته و لباس‌هایی پوشیده از خاک به خانه بازمی‌گشت. بسیاری از شب‌ها آن‌قدر خسته بود که هنگام غذا خوردن چشمانش بسته می‌شد. با این حال، چیزی که بیش از خستگی جسمی او را آزار می‌داد، دوری از مکتب بود. هر بار که از کنار ساختمان مکتب سابقش عبور می‌کرد، قلبش به درد می‌آمد. به پنجره‌های صنف‌ها نگاه می‌کرد و روزهایی را به یاد می‌آورد که پشت میز چوبی خود می‌نشست و با اشتیاق به سخنان معلم گوش می‌داد. گاهی صدای خنده شاگردان را می‌شنید و احساس می‌کرد بخشی از زندگی‌اش از او گرفته شده است. با وجود همه دشواری‌ها، نرگس اجازه نداد علاقه‌اش به آموختن خاموش شود. او هنوز کتاب‌های صنف هفتمش را نگه داشته بود. شب‌ها، زمانی که همه اعضای خانواده خواب بودند، چراغ کوچک خانه را روشن می‌کرد و کتاب‌هایش را ورق می‌زد. درس‌ها را دوباره می‌خواند و نکته‌هایی را که فراموش کرده بود، یادداشت می‌کرد. خواهران کوچک‌ترش اغلب دور او جمع می‌شدند و با کنجکاوی به کتاب‌ها نگاه می‌کردند. نرگس خواندن و نوشتن را به آنان می‌آموخت و گاهی داستان‌های کتاب‌های درسی را برایشان می‌خواند. در آن لحظه‌ها احساس می‌کرد بخشی از رؤیای معلم شدن هنوز در وجودش زنده است. روزی گرم از روزهای تابستان، هنگامی که خورشید بی‌رحمانه بر زمین می‌تابید، نرگس و پدرش در گوشه‌ای از کوره مشغول استراحت بودند. باد داغی می‌وزید و ذرات خاک را در هوا پراکنده می‌کرد. نگاه نرگس به دوردست دوخته شد؛ به شهری که در افق دیده می‌شد. ناگهان انشایی را به یاد آورد که سال‌ها پیش درباره آرزوهای آینده نوشته بود؛ انشایی که در آن از معلم شدن و خدمت به دختران سرزمینش سخن گفته بود. اشک در چشمانش حلقه زد. پدر که متوجه حال او شده بود، آرام پرسید: «باز هم به مکتب فکر می‌کنی؟» نرگس سر تکان داد. پدر لحظه‌ای سکوت کرد و سپس گفت: «شاید نتوانسته باشم زندگی‌ای را که آرزو داشتم برایت فراهم کنم، اما هنوز امیدم را از دست نداده‌ام. هیچ‌کس نمی‌داند فردا چه خواهد شد.» همین جمله کوتاه برای نرگس ارزش بزرگی داشت. در میان تمام دشواری‌ها، همین امیدهای کوچک بود که او را سرپا نگه می‌داشت. ماه‌ها گذشت و نرگس همچنان در کوره کار کرد. دست‌هایش دیگر نرمی گذشته را نداشت و بر انگشتانش رد زخم و ترک دیده می‌شد. چهره‌اش زیر آفتاب تیره‌تر شده بود و نگاهش از سنش پخته‌تر به نظر می‌رسید. اما در درون او هنوز همان دختر صنف هفتم زندگی می‌کرد؛ دختری که عاشق کتاب بود و رؤیای آینده‌ای متفاوت را در سر داشت. شب‌ها روی پشت‌بام خانه می‌نشست و به آسمان پرستاره هرات نگاه می‌کرد. با خود می‌اندیشید شاید روزی دوباره فرصت درس خواندن پیدا کند؛ شاید روزی بتواند به صنف بازگردد، کتابی تازه در دست بگیرد و راه ناتمامش را ادامه دهد. او نمی‌دانست آن روز چه زمانی فرا خواهد رسید، اما یک چیز را به‌خوبی می‌دانست؛ اگر امیدش را از دست بدهد، همه چیز را باخته است. به همین دلیل هر صبح با وجود خستگی از خواب برمی‌خاست، به کوره می‌رفت و در دل، رؤیایی را زنده نگه می‌داشت که نه فقر، نه گرمای سوزان و نه هیچ دشواری دیگری نتوانسته بود آن را خاموش کند. نرگس در میان خاک و دود کوره زندگی می‌کرد، اما ذهنش همچنان در میان کتاب‌ها و صنف‌های مکتب پرواز داشت؛ و همین رؤیا به او توان می‌داد تا روزهای سخت را پشت سر بگذارد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب