برچسب: رمان

6 روز قبل - 60 بازدید

کتاب «Dancing in the Mosque: An Afghan Mother's Letter to Her Son» اثر «حميرا قادری» از مهم‌ترین آثار روایی معاصر افغانستان به شمار می‌رود که در قالب نامه‌ای بلند و صمیمی از یک مادر به فرزندش نوشته شده است. نویسنده در این اثر نه یک داستان تخیلی، بلکه بخشی از زندگی واقعی خود را روایت می‌کند؛ روایتی که میان خاطره، اعتراف و گفت‌وگو قرار می‌گیرد. قادری، نویسنده و استاد دانشگاه اهل هرات، بیشتر آثارش را با تمرکز بر تجربه‌های زنان در جامعه سنتی نوشته و در این کتاب نیز با زبانی ساده و صادقانه تلاش می‌کند فاصله‌ای را توضیح دهد که میان او و پسرش به وجود آمده است. در واقع، کتاب پاسخی است به پرسشی ناگفته؛ این‌که چرا مادری ناچار شد از فرزند خود دور بماند و چگونه شرایط اجتماعی می‌تواند بر احساسات انسانی غلبه کند. حميرا قادری در سال ۱۳۵۸ خورشیدی در شهر هرات، افغانستان به دنیا آمد. او نویسنده و استاد دانشگاه است و از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات معاصر افغانستان به شمار می‌رود. کودکی و نوجوانی‌اش همزمان با سال‌های جنگ و تحولات اجتماعی سپری شد و همین تجربه‌ها بعدها به موضوع اصلی نوشته‌هایش تبدیل گردید. قادری از جوانی به ادبیات علاقه داشت و با وجود محدودیت‌های فرهنگی برای زنان، به نوشتن ادامه داد و به تدریج به عنوان داستان‌نویسی مطرح شناخته شد. آثار او بیشتر درباره زندگی زنان، مادری، ازدواج اجباری، جدایی و تلاش برای حفظ هویت فردی در جامعه سنتی است. نوشته‌هایش اغلب بر پایه تجربه‌های واقعی و مشاهدات اجتماعی است و به همین دلیل لحن صمیمی و تاثیرگذاری دارد. شهرت جهانی او با انتشار کتاب «رقص در مسجد» افزایش یافت؛ اثری که به زبان‌های مختلف ترجمه شد و توجه بسیاری از خوانندگان را به وضعیت زنان افغان جلب کرد. او علاوه بر نویسندگی، سال‌ها در دانشگاه نیز تدریس کرده و از صداهای مهم ادبیات زنانه افغانستان محسوب می‌شود. ساختار کتاب بر پایه خطاب مستقیم به پسر شکل گرفته است. نویسنده گویی سال‌ها فرصت گفتن نداشته و اکنون در قالب نوشتن می‌خواهد گذشته را بازسازی کند. او از کودکی خود آغاز می‌کند؛ از روزهایی که هنوز مفهوم محدودیت را نمی‌شناخت و تنها آرزو داشت درس بخواند و آینده‌ای متفاوت داشته باشد. اما خیلی زود درمی‌یابد که برای دختران مرزهایی وجود دارد که نانوشته‌اند اما بسیار قدرتمند عمل می‌کنند. این بخش از روایت، فضای اجتماعی را بدون شعار و توضیح مستقیم نشان می‌دهد؛ خواننده از خلال تجربه‌های ساده کودکی به تدریج با جهانی آشنا می‌شود که انتخاب در آن محدود است و مسیر زندگی اغلب پیشاپیش تعیین می‌شود. بخش مهمی از کتاب به ازدواجی می‌پردازد که انتخاب شخصی نویسنده نبود. این ازدواج در متن اثر نه به عنوان آغاز خوشبختی، بلکه نقطه شروع تضاد درونی تصویر می‌شود. نویسنده تلاش می‌کند نقش همسر مطلوب را ایفا کند، اما میان خواسته قلبی و واقعیت زندگی فاصله‌ای عمیق احساس می‌کند. او نه شورشی آشکار است و نه تسلیم کامل؛ بلکه انسانی است که میان سازگاری و مقاومت در رفت‌وآمد است. همین وضعیت تدریجاً او را به نقطه‌ای می‌رساند که ناچار به ترک زندگی مشترک می‌شود، اما این جدایی بهای بسیار سنگینی دارد: دور شدن از فرزند. دردناک‌ترین بخش روایت به لحظه جدایی از پسر مربوط می‌شود؛ لحظه‌ای که هسته اصلی کتاب را تشکیل می‌دهد و تمام صفحات بعدی به نوعی بازگشت به همان نقطه است. نویسنده بارها توضیح می‌دهد که این دوری نتیجه بی‌علاقگی یا بی‌مسئولیتی نبود، بلکه پیامد شرایطی بود که اختیار او را محدود می‌کرد. او در طول نامه می‌کوشد تصویری کامل از آن شرایط بسازد تا فرزندش روزی بداند ترک شدن همیشه به معنای دوست نداشته شدن نیست. این توضیح تدریجی، خواننده را نیز از قضاوت سریع بازمی‌دارد و نشان می‌دهد حقیقت انسانی اغلب پیچیده‌تر از برداشت‌های ساده است. یکی از عناصر مهم کتاب، نقش نوشتن به عنوان پناهگاه است. وقتی امکان گفت‌وگو وجود ندارد، کلمات جای رابطه را می‌گیرند. نویسنده با نوشتن تلاش می‌کند هم خود را حفظ کند و هم پلی میان گذشته و آینده بسازد. در اینجا ادبیات نه سرگرمی و نه صرفاً هنر، بلکه وسیله‌ای برای ادامه حیات روحی است. او با هر خاطره‌ای که بازگو می‌کند، در واقع فاصله میان خود و پسرش را کمتر می‌کند و امید دارد این نامه روزی بتواند سکوت سال‌ها را بشکند. زبان اثر بسیار ساده و روان است و همین سادگی بیشترین تاثیر احساسی را ایجاد می‌کند. جملات کوتاه و مستقیم‌اند و از پیچیدگی ادبی پرهیز شده است، به گونه‌ای که خواننده احساس می‌کند با متنی خصوصی روبه‌روست نه یک اثر رسمی. روایت خط زمانی کاملاً منظم ندارد و میان گذشته و حال حرکت می‌کند؛ همان‌گونه که ذهن انسان هنگام یادآوری خاطرات عمل می‌کند. یک تصویر کوچک می‌تواند نویسنده را به سال‌ها قبل ببرد و سپس دوباره به زمان نوشتن نامه بازگرداند. این شیوه باعث می‌شود روایت طبیعی و باورپذیر به نظر برسد. در کتاب شخصیت‌های زیادی حضور ندارند و تمرکز بیشتر بر تجربه درونی نویسنده است. پسر مخاطب اصلی نامه است و جامعه حضوری نامرئی اما تعیین‌کننده دارد؛ نیرویی که بدون چهره مشخص، مسیر زندگی افراد را شکل می‌دهد. به همین دلیل شخصیت‌ها بیشتر نمادین‌اند و هر کدام نماینده بخشی از واقعیت اجتماعی به شمار می‌روند. اثر بیش از آنکه درباره افراد خاص باشد، درباره موقعیتی انسانی است که می‌تواند برای بسیاری از زنان قابل درک باشد. پیام اصلی کتاب درباره حق انتخاب و پیچیدگی مفهوم مادری است. نویسنده نشان می‌دهد مادر بودن فقط حضور فیزیکی در کنار فرزند نیست و گاهی عشق در فاصله نیز ادامه دارد. همچنین اثر خواننده را به احتیاط در قضاوت دعوت می‌کند؛ زیرا بسیاری از تصمیم‌ها در شرایطی گرفته می‌شوند که بیرونی‌ها از آن آگاه نیستند. روایت بدون شعار، مخاطب را وادار می‌کند درباره رابطه خانواده، سنت و فردیت دوباره فکر کند. اهمیت این کتاب در ادبیات افغانستان از آن روست که تجربه زن را از درون روایت می‌کند. به جای تصویر کلیشه‌ای زن خاموش، با زنی روبه‌رو هستیم که روایت‌گر زندگی خود است و از طریق گفتن، هویت خویش را بازمی‌سازد. این اثر تصویری انسانی و نزدیک از واقعیت اجتماعی ارائه می‌دهد و به خواننده غیر افغان نیز امکان می‌دهد شرایط فرهنگی را در سطح فردی درک کند، نه صرفاً به عنوان یک گزارش اجتماعی. در پایان، «رقص در مسجد» بیش از هر چیز داستان فاصله است؛ فاصله‌ای میان مادر و فرزند که نه از نبود محبت بلکه از محدودیت‌های بیرونی شکل گرفته است. نویسنده با صداقت تلاش می‌کند حقیقت را بازگو کند، حتی اگر دردناک باشد، و نشان دهد برخی جدایی‌ها انتخاب نیستند بلکه نتیجه شرایط‌اند. کتاب نامه‌ای دیرهنگام اما ضروری است؛ تلاشی برای ترمیم رابطه‌ای که زمان آن را خاموش کرده بود و یادآوری این نکته که گاهی گفتن حقیقت، هرچند پس از سال‌ها، تنها راه باقی‌مانده برای نزدیک شدن دل‌هاست. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


1 هفته قبل - 66 بازدید

رسانه‌های هالندی گزارش داده‌اند که فروغ کریمی، نویسنده افغانی‌الاصل هالندی، برنده «جایزه کتاب‌فروشان هالند» در سال ۲۰۲۶ میلادی شده است. برگزارکنندگان این جایزه با نشر اعلامیه‌ای گفته‌اند که رمان «در چشمانم ابرها را حمل می‌کنم» اثر فروغ کریمی، از سوی هیاتی متشکل از کتاب‌فروشان به‌عنوان اثر برگزیده سال انتخاب شده است. هیات داوران، این رمان را اثری «فوری، دلخراش و با ساختاری سنجیده» توصیف کرده و گفته‌اند که فروغ کریمی با این اثر به پناهند‌گان صدا بخشیده و روایت‌گر توانمندی است. قابل ذکر است که رمان «در چشمانم ابرها را حمل می‌کنم» سومین اثر داستانی کریمی است. در گزارش آمده است که داستان درباره روان‌پزشکی به‌نام ویدا است که در ۱۵ سالگی از کابل به هالند پناه برده و در آن‌جا زندگی تازه‌ای ساخته است. براساس معلومات موجود، جایزه کتاب‌فروشان هالند هر سال به یک کتاب اصیل هالندی‌زبان اهدا می‌شود که به باور کتاب‌فروشان شایسته مخاطبان گسترده‌تری است. این جایزه افزون بر یک کارزار تبلیغاتی و نسخه ویژه، امسال برای نخستین‌بار شامل پنج هزار یورو پول نقد نیز می‌شود. باید گفت که فروغ کریمی در سال ۱۹۷۱ میلادی در کابل به دنیا آمده است. او در سال ۱۹۹۶ میلادی و در ۲۵ سالگی، به‌دلیل جنگ افغانستان را ترک کرده و به هالند پناهنده شده بود. در حالی فروغ کریمی، برنده جایزه کتاب‌فروشان هالند در سال ۲۰۲۶ می‌شود که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 86 بازدید

کتاب دختر گمشده به قلم گیلین فلین که در گروه پرفروش‎ترین‌ها قرار دارد، داستان زن و شوهری را به تصویر می‌کشد که هر کدام به گونه‌ای با زندگی مشترکشان که سال‌هاست دچار روزمرگی شده، در ستیزند؛ یکی با خیانت و دیگری با انتقام. هر فصل داستان از نگاه یکی از شخصیت‌های اصلی کتاب دختر گمشده (Gone Girl)، به نام‌های نیک دان و ایمی دان، روایت می‌شود و همین موضوع شما را در تعلیق نگه می‌دارد تا زمانی که حقایق فاش شود. داستان از آن جا آغاز می‌شود که قرار است جشن پنجمین سالگرد ازدواج نیک و ایمی برگزار شود. همه در پی تدارکات و آماده کردن هدایا هستند که همسر زیبای نیک یعنی ایمی، ناگهان غیبش می‌زند. اما نیک که در نگاه سایر افراد، بهترین همسر دنیاست، هیچ کار خاصی برای یافتن همسرش انجام نمی‌دهد. پولیس از دفتر خاطرات ایمی، نوشته‌هایی پیدا می‌کند که نشان می‌دهد این زن ممکن است برای اطرافیانش خطری تهدیدآمیز محسوب شود. نیک که بسیار از سوی پولیس، رسانه‌ها و پدر و مادر ایمی تحت فشار است، مجبور می‌شود به دروغگویی، ریاکاری و رفتارهای نامناسب بسیاری روی آورد. او به طرز دلهره‌آوری از همه فراری شده و حال و روز خوبی ندارد. اما آیا نیک واقعاً قاتل همسرش است؟ ایجاد یک اثر هنریِ بدون نقص، خود یک معجزه محسوب می‌شود اما اعجاز گیلین فلین در کتاب دختر گمشده تنها خلق یک رمان نیست؛ بلکه کشف ژانر تازه‌ای در رمان‌های پولیسی است. او در این رمان برخلاف سایر داستان‌های ژانر جنایی، روی پای زنی ایستاده و همراه با او داستان را پیش می‌برد؛ در صورتی ‌که تا پیش از این، همواره مردان ایفاگر چنین نقش‌هایی بوده‌اند. گیلین فلین (Gillian Flynn) در این کتاب مسائلی را نشان می‌دهد که دنیای مدرن با آن‌ها سر و کار دارد و خواننده را قدم به قدم به درون جامعه‌ای می‌برد که در آن زنان از پوسته‌ خجالتی خود بیرون آمده‌اند. علاوه بر آن به نقش تأثیرگذار رسانه‌ها بر جامعه نیز تأکید می‌کند. وی در این کتاب توانسته زنان را از کنج ‌به بیرون کشیده و آن‌ها را به بطن داستان وارد کند. به همین دلیل نیز دختر گمشده در گروه آثار مدرن قرار دارد. این کتاب داستان رنج است، رنجی که از عشق نمود پیدا می‌کند اما تمامی شخصیت‌های آن برای خلاص شدن از این رنج و درد، نه تنها انزوا را انتخاب نمی‌کنند، بلکه در دل اجتماع قدم نهاده و شما را با بیم و امید خود همراه می‌کنند. با اقتباس از این کتاب فیلمی به کارگردانی دیوید فینچر در سال ۲۰۱۴ ساخته شد. جوایز و افتخارات کتاب دختر گمشده: - پرفروش کتاب در نیویورک تایمز - برنده جایزه بهترین کتاب گودریدز - پرفروش‌ترین کتاب سال ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ گیلین فلین نویسنده و فیلمنامه‌نویس آمریکایی، ۲۴ فوریه سال ۱۹۷۱ در کانزاس دیده به جهان گشود و در همان‌جا نیز بزرگ شد. او در دوران کودکی به شدت خجالتی بوده و به خواندن و نوشتن داستان علاقه‌ی بسیار زیادی داشته است. گیلین فلین برای تحصیل در رشته‌های زبان انگلیسی و روزنامه‌نگاری به دانشگاه کانزاس رفت و پس از اتمام آن، دو سال در نیویورک مشغول کار نوشتن برای مجلات بود. در بخشی از کتاب دختر گمشده می‌خوانیم: گفته شده عشق باید بدون قید‌وشرط باشد. این قانونش است. همه همین را می‌گویند. اما اگر عشق مرزی نداشته باشد، حدی نداشته باشد، قید و شرطی نداشته باشد، چرا باید کسی تلاش کند کار درست را در یک رابطه‌ی عاشقانه انجام بدهد؟ اگر بدانم که کسی عاشقم است و دیگر هیچ‌چیز برایش مهم نیست، دیگر چه چالشی باقی می‌ماند؟ من قرار است نیک را با همه‌ی کم‌وکاستی‌هایش دوست بدارم. و نیک هم قرار است مرا با همه‌ی ویژگی‌های شخصیتی‌ام دوست داشته باشد. اما مشخص است که هیچ‌کدام از ما این‌طور نیستیم. این مرا به این فکر می‌اندازد که همه در اشتباه‌اند و عشق باید شرطوشروط فراوانی داشته باشد. در عشق باید دو شریک وجود داشته باشد که همیشه در بهترین حالت‌شان باشند. عشق بی‌قیدوشرط عشق بدون نظم‌وترتیب است. و همان‌طور که همه دیده‌اند، عشق بدون نظم‌وترتیب مصیبت است. فکر می‌کنم یک زوج بعد از سال‌ها با هم بودن فراموش می‌کنند در نظر یکدیگر چه شگفت‌انگیز بوده‌اند. اولین دیدارمان را به خاطر می‌آورم، این‌که چطور مفتونت شده بودم، و حالا لحظه‌ی مناسبی است که بگویم، هنوز هم مفتونت هستم و این یکی از چیزهایی است که درباره‌ات دوست دارم: تو فوق‌العاده‌ای.» زمانی تعداد زیادی از نویسندگان مجلات به‌خاطر اینترنت، رکود اقتصادی و مردم امریکا که ترجیح می‌دادند به‌جای مطالعه، تلویزیون تماشا کنند و بازی کامپیوتری انجام بدهند و به‌شکل اینترنتی با دیگران دوست شوند، از دور خارج شده بودند. اما هیچ اپلیکیشنی برای سرکشیدن یک لیوان نوشیدنی در یک روز گرم در کافه‌ای خنک و تاریک نوشته نشده بود. دنیا همیشه به نوشیدن نیاز داشت. آن‌ها مثل بازیگرانی که زمان دقیق ایفای نقش خود را در صحنه‌ی تئاتر می‌دانند در زندگی من در رفت‌وآمد بودند. یکی که از در بیرون می‌رفت، دیگری وارد می‌شد. در مواقع نادری که مجبور بودند با هم در یک اتاق باشند، جوری رفتار می‌کردند که انگار این موقعیت آزارشان می‌دهد. من با صبوری منتظر ماندم، سال‌ها، برای این‌که ورق برگردد. این‌که مردان کتاب‌های جین آستین بخوانند، بافتنی یاد بگیرند، تظاهر به علاقه‌داشتن به کهکشان کنند، مهمانی‌های کاردستی ترتیب بدهند و وقتی ما ناراحت و ترش‌روی هستیم، به یکدیگر دلداری دهند. و بعد این ما باشیم که فکر کنیم: «آره، این یه مرد باحاله.» اما هرگز اتفاق نیفتاد. به‌جایش، زن‌ها در سراسر جامعه، برای تحقیرمان ساخت‌وپاخت کردند. خیلی زود دختران باحال تبدیل به دخترانی استاندارد شدند. مردان دیگر باورشان شده بود این زنان وجود دارند. آن‌ها دیگر یکی‌درمیان میلیون‌ها زن نبودند. همه‌ی دختران قرار بود همین‌طور باشند و اگر تو این‌گونه نبودی، حتماً مشکلی داشتی. ماهایی که مثل هم با تلویزیون و سینما و حالا با اینترنت بزرگ شده‌ایم. وقتی به ما خیانت می‌شود، می‌دانیم که چه باید بگوییم. وقتی عشق‌مان در ما می‌میرد، می‌دانیم چه باید بگوییم. همه‌ی ما مثل یک فیلم‌نامه‌ی از قبل تعیین‌شده درحال بازی هستیم. زمانه‌ی سختی است برای انسان‌بودن. تنها یک انسان حقیقی و واقعی‌بودن. نه مجموعه‌ای از ویژگی‌های اخلاقی بی‌شماری که از دیگران به عاریت گرفته‌ایم. به من مردی بدهید که درونش کمی جنگ و دعوا داشته باشد. کسی که با همان مزخرفاتی که صدایش می‌کنم جوابم را می‌دهد (و شخصی آن‌قدر مهربان که این مزخرفات را دوست داشته باشد) . اما مرا وارد روابطی نکنید که دائم درحال جنگ‌ودعوا باشیم، توهین‌ها را به‌شکل لطیفه به هم بگوییم، چشم‌هایمان برای هم از کاسه در بیاید و جلوی دوستان‌مان مثل سگ و گربه به هم بپریم و در مسائلی که به آن‌ها ارتباط ندارد به‌دنبال آن باشیم که طرف ما را بگیرند. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 172 بازدید

کتاب هنوز هم من اثر جوجو مویز، پایانی گرم بر سه گانه‌ی معروف و پرفروش «من پیش از تو» است. این نویسنده‌ی محبوب انگلیسی در این رمان هم لحن عاشقانه و فانتزی خود را حفظ کرده است و به ادامه‌ی ماجراجویی‌های «لوئیسا کلارک» می‌پردازد. لوئیزا کلارک که به امید شغل و یافتن کار به نیویورک رفته، با گذر زمان به بسیاری از چیزها پی می‌برد. مانند اینکه خانه جدیدش در نیویورک با دوستش سام در لندن فرسنگ‌ها فاصله دارد. همچنین با اینکه می‌داند کارفرمای جدیدش انسان خوبی است اما همسرش چیزی را از او پنهان می‌کند. با این حال یک چیز را نمی‌داند و آن این است که در آینده با فردی آشنا می‌شود که زندگی او را دگرگون می‌کند؛ چرا که این شخص یاد عشقی را در او زنده می‌کند که برایش آزار دهنده است. لوئیزا نمی‌داند باید چه کار کند، اما می‌داند هر تصمیمی که بگیرد، دیگر هیچ چیز مثل قبل نخواهد شد. او این سؤال را با خود تکرار می‌کند که آیا باید به تجربه‌های نو پاسخ مثبت بدهد و با بیرون رفتن از نقطه امن خود وارد چالش‌های جدیدی شود؟ آیا اگر عاشق کسی شود، برای به دست آوردنش باید رویاهایش را کنار بگذارد یا می‌تواند بدون فدا کردن هیچ کدام، هر دو را با هم داشته باشد؟ جوجو مویز (Jojo Moyes) در کتاب هنوز هم من (Still Me) با نگاهی تیزبینانه روایتی از چگونگی شناخت خود و ضرورت فداکاری صادقانه در زندگی برای دستیابی به خواسته‌ها را نشان می‌دهد. رمان «هنوز هم من» را می‌توان یک پایان صمیمانه برای دو کتاب قبلی دانست که به عنوان یک مجموعه برجسته از دیگر مجموعه‌ها متمایز است. صداقت و بیان طنزگونه داستان و همزادپنداری با آن شما را به لبخند وامی‌دارد. این سه‌گانه (من پیش از تو، پس از تو، هنوز هم من) مانند یک داستان عاشقانه شروع شده، اما جوجو مویز تلاش کرده داستانی درباره یادگیری خود بودن و عشق به خود را روایت کند. این روش آسان او برای ایجاد یک رابطه عمیق بین شما و شخصیت اصلی داستان است. افتخارات کتاب هنوز هم من: - پرفروش‌ترین کتاب سال ۲۰۱۸ - پرفروش‌ترین کتاب نیویورک‌تایمز سال ۲۰۱۸ - برگزیده بهترین کتاب داستانی سال ۲۰۱۸ از نظر کاربران سایت گودریدز جوجو مویز با نام اصلی پائولین سارا جو مویس روزنامه‌نگار و نویسنده در ۴ اوت ۱۹۶۹ در لندن به دنیا آمد. او که ابتدا به روزنامه‌نگاری مشغول بود از سال ۲۰۰۲ به نوشتن رمان‌های عاشقانه روی آورد. مویز از معدود نویسندگانی است که دو بار برنده جایزه سال رمان عاشقانه برای کتاب‌های «میوه خارجی» و «آخرین نامه از معشوق خود» توسط انجمن نویسندگان رمان‌های عاشقانه شده و کتاب‌هایش به ۱۱ زبان مختلف ترجمه شده است. مویز در سال ۱۹۹۲ به علت شرکت در دروه کارشناسی ارشد روزنامه‌نگاری در دانشگاه شهر در لندن برنده یک بورس مالی از روزنامه ایندیپندنت شد. او پس از آن به مدت ده سال در سمت‌های مختلف در روزنامه ایندیپندنت شروع به کار کرد و در سال ۱۹۹۷ دستیار سردبیر اخبار و در سال ۲۰۰۲ مسئول بخش هنر و رسانه شد. اولین کتاب مویز با نام باران پناه‌دهنده به چاپ رسید. او همچنان برای روزنامه دیلی تلگراف مقاله می‌نویسد. از دیگر کتاب‌های او می‌توان به مرکز فروش طاووس، کشتی عروس‌ها، دختری که تو پشت سرت جا گذاشتی، تک و تنها در پاریس، خلیج نقره‌ای، موسیقی شب، ماه عسل در پاریس و یک به علاوه یک اشاره کرد. در بخشی از کتاب  هنوز هم من می‌خوانیم: دیدن سبیل مرد بود که به من یادآوری کرد دیگر در انگلستان نیستم: هزارپایی یکپارچه و خاکستری که لب بالای مرد را تماما پوشانده بود؛ سبیلی از نوع مردان روستایی، سبیل یک گاوباز، شبیه موهای قلم‌مو، سبیلی که می‌گفت صاحبش جدی است. در کشور من این مدل سبیل مرسوم نبود و من نمی‌توانستم چشم از آن بردارم. ـ خانم؟ فقط یک نفر را با این مدل سبیل در کشورم دیده بودم، معلم ریاضی‌مان آقای نیلر  که سبیلش همیشه پر از خرده‌های بیسکویت بود و ما عادت داشتیم سر کلاس جبر آنها را بشماریم. ـ خانم؟ ـ وای ببخشید. مرد یونیفرم‌پوش بی آن که نگاهش را از صفحهٔ مقابلش برگرداند، با انگشت گوشتالویش به من اشاره کرد که جلو بروم. کنار باجه منتظر ایستادم. عرق ناشی از سفر طولانی حالا زیرِ پیراهنم در حال خشک‌شدن بود. مرد سرش را بالا گرفت و چهار انگشت تپلش را تکان داد. بعد از چند ثانیه تازه فهمیدم که گذرنامه‌ام را می‌خواهد. ـ اسم؟ گفتم: ـ بفرمایید اینجا نوشته. ـ خانم، اسم‌تان؟ ـ لوئیزا الیزابت کلارک. از بالای پیشخان به دقت نگاه می‌کردم. ـ هرچند هیچ‌کجا خودم را الیزابت معرفی نمی‌کنم، چون بعد از گرفتن شناسنامه‌ام، مادرم تازه یادش آمد که با این اسم می‌شوم لو لیزی، و اگر سریع تلفظش کنید چیزی شبیه به لونسی می‌شود. هر چند پدرم می‌گوید خیلی هم به من می‌آید. نه این که آدم احمقی باشم، منظورم این است که آدم دوست ندارد توی کشورش آدم احمق داشته باشد. ها! صدایم که عصبی و پرتنش بود، به صفحه‌ی شیشه‌ای می‌خورد و منعکس می‌شد. مرد برای اولین بار نگاهم کرد. شانه‌های پهنی داشت و نگاهی که قادر بود مانند باتوم برقی تو را سر جایت بنشاند. از حرفم لبخند نزد و منتظر ماند تا لبخند من رنگ ببازد. گفتم: ـ ببخشید. هر وقت کسی را با یونیفرم می‌بینم دستپاچه و عصبی می‌شوم. نگاهی به پشت سرم انداختم، به سالن مهاجرت. صفِ مارپیچی مسافران با آن تکرار چندباره‌اش به دریای ناآرام و غیرقابل عبوری شبیه بود. انگار ایستادن در آن صف کمی برایم عجیب‌وغریب بود. راستش را بخواهید به عمرم توی صفی به این درازی نایستاده بودم. کم‌کم دیگر می‌خواستم به فهرست کارهای مربوط به کریسمس فکر کنم. ـ دستتان را روی اسکنر بگذارید. ـ همیشه این‌قدر طولانی هست؟ مرد اخمی کرد و گفت: ـ اسکنر؟ ـ صف را می‌گویم. ولی مرد دیگر حواسش به من نبود و صفحه‌ی مقابلش را می‌خواند. دستم را روی سطح کوچک اسکنر گذاشتم. درهمین لحظه تلفنم بیب صدا کرد. مادرم بود. پروازت نشست؟ خواستم با دست آزادم جواب بدهم ولی مرد نگاه تندی به من کرد. ـ خانم، استفاده از تلفن همراه در این قسمت ممنوع است. ـ مادرم است. می‌خواهد بداند رسیدم. سعی کردم بدون این که مرد متوجه شود، با ارسال شکلکی جواب مثبت بدهم. ـ دلیل سفر؟ دوباره پیامی از مامی رسید. این چی بود؟ عین برق و باد پیام‌ها را تایپ می‌کرد، این روزها حتی از حرف‌زدنش هم سریع‌تر بود و واقعا به سرعت نور می‌رسید. تو می‌دانی که گوشی تلفنم از این چیزها را نشان نمی‌دهد. علامت پیام اضطراری است؟ لوئیزا بهم بگو حالت خوب است. سبیل مرد از روی خشم تاب خورد. ـ خانم، دلیل سفر؟ آهسته اضافه کرد: ـ به چه دلیلی به اینجا، ایالات متحده، سفر کرده‌اید؟ ـ اینجا کار پیدا کرده‌ام. ـ چه کاری؟ ـ می‌خواهم برای خانواده‌ای کار کنم. توی سنترال پارک. با حرفم ابروهای مرد یک میلیمتری بالا رفت. به آدرس روی برگه‌ام نگاهی انداخت و تأیید کرد. ـ چه نوع کاری هست؟ ـ کمی پیچیده است. ولی باید بگویم یک‌جورایی مصاحب حقوق‌بگیرم. ـ مصاحب حقوق‌بگیر؟ ـ یک چنین چیزی. من قبلاً برای آقایی کار می‌کردم، همنشینش بودم، اما داروهایش را هم می‌دادم و می‌بردمش بیرون و بهش غذا می‌دادم. این‌قدرها که به نظر می‌رسد عجیب‌وغریب نبود. چون دست‌هایش کار نمی‌کردند، اما نه اینکه چندش‌آور بود. در نهایت چیزهای بیشتری پیش آمد، چون واقعا سخت است که به کسی که ازش مراقبت می‌کنی نزدیک نشوی. ویل  این آقا آدم فوق‌العاده‌ای بود. و ما… خُب، ما عاشق هم شدیم. دیگر دیر شده بود و من حس کردم اشک در چشمانم حلقه زد. سریع اشکم را پاک کردم. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


8 ماه قبل - 434 بازدید

فرحت زیبا یوسفزی، یک نام آشنا در عرصه ادبیات و هنر است. او یک نویسنده، شاعر و مترجم است که آثار متنوعی را در قالب‌های مختلف ادبی خلق کرده است. آثار او معمولاً به زبان اردو و فارسی هستند و به مسائل اجتماعی، فرهنگی، و زنان می‌پردازند. فرحت در سال ۱۳۸۰ در كشور پاكستان و در يک خانواده روشن‌فكر و خاندان سپه سالار غلام حيدر خان چرخی به دنیا قدم گذاشت، از آوان طفلیت علاقه‌مند مطالعه و نوشتن بود، از كتاب‌های داستانی خوشش می‌آمد و مطالعه می‌كرد تا اینكه در سن ۱۲ سالگی در حالی که متعلم صنف ششم بود، اقدام به نوشتن داستان‌های كوتاه نمود، بدون شک هر انسان هنرمندی را حسی می‌كشاند و او را حس و علاقه به نوشتن وادار به گرفتن قلم کرد تا بنویسد. دوری و رنج پدر کلمه گشت و از نوک قلمش جاری شد. بیشترین نوشته‌ها و شعرهایش نیز در وصف پدر است. نویسند‌گی یکی از اهداف بزرگ فرحت است و به همین دلیل در ظرف یک‌سال توانست به یاری خداوند كتابی را به چاپ برساند، به نام(حقيقت‌های زندگی) كه موضوعات آن كشيدن واقعات ملى و اجتماعى توسط قلم و به زبان ساده مانند: دردها، رنج ها و آرزوهاى مردم اين سرزمين، به خصوص بانوان اين كشور كه با دشوارى‌ها دست و پنجه نرم می‌كنند و فرحت زيبا توانسته اين فرياد را به گوش ها رساند. بعداً آهسته، آهسته توانست توجه بزرگان اهل ادب و فرهنگ كشور ما را به سمت نوشته‌هایش جلب نماید و بیشترین تقدیر وتمجید از طرف آنها شامل حال فرحت شد و در انجمن قلم افغانستان نیز عضویت کسب كرد و شروع به فعالیت کرد و همین طور از طرف رسانه.های دیداری در برنامه‌های مختلف شعر و ادب دعوت گرديد و در عین حال با رسانه‌های نوشتاری نیز همکار شد. كار كرد‌هاى دوشيزه فرحت، جوانى قلم بدست و آگاه در راه روشن‌گرى جوانان اين نسل فراموش شده كشور، قابل قدر است. فرحت در زمینه انگیزه جوانان این سرزمین چنین نظری دارد: همه چيز بر می‌گردد به سعی و تلاش خود انسان، آینده را برای آنانی كه در هر شرایطی سخت و دشوار با صبر و كوشش سپری می‌كنند روشن و روشنتر می‌نگرم. فرزندان این سرزمین دست از تلاش بر نمی‌دارند چون من چشم دیدم را می‌نویسم كه فرزند این وطن چگونه تحصیل می‌كند و درس می‌خواند، با آنكه زمینه‌های پیشرفت برایش مساعد نیست و یا اگر مساعد هم است دچار فقر و ناداری است. در پهلوی كار و غریبی‌اش در آفتاب سوزان، كتاب‌های مكتب را در بغل دارد و درس می خواند، پس چرا به این‌ها امیدوار نبود و همین سبب می گردد هرروز  از قبل خو‌ش‌بین‌تر ‌شوم و افتخار كنم بر فرزندان این سرزمین خسته! فرحت زيبا يوسفزى با آنكه نويسنده‌ی خلاق است، شاعر مستعد نيز است كه شعرنو و سپيد را به زيبايى مى‌سرايد. نويسنده‌گان مورد علاقه‌اش داکتر اكرم عثمان، سپوژمی زرياب، محمدقسيم سروش، كمال‌الدين مستان و خالد نويسا می‌باشند، بانو فرحت نیز نوشته‌هایش را تحت نظر جناب محمد قسيم سروش داستان پرداز، شاعر و منتقد ادبی كار می‌کند. كوچه‌های سبز من از آن كوچه بارها گذشتم دیگر پاییز و سرد شده بود كاش بارها گذشتنت را تكرار می‌كردی خاطرات دیگر پژمرده شدند و زرد همچو برگ‌های پاییز افتاده و من از آن كوچه بارها گذشتم ترانه‌های كوهسار،دریا،پرنده‌های خوش آواز دیگر گذشتنش چون قبل نبود، گذشتنت را تكرار كن! تا من نیز لبخندها و گریه‌هایم را تكرار كنم من از آن كوچه بارها گذشتم و گذشتم برخی از آثار معروف فرحت زیبا یوسفزی عبارتند از: رمان‌ها: "سایه‌های شکسته"، "قلمرو خاکستر" و "رنگین کمان بعد از باران" از جمله رمان‌های او هستند که به مسائل زنان و جامعه می‌پردازند. مجموعه داستان‌های کوتاه: "آینه‌های روبرو" و "زخم‌های ناپیدا" از جمله مجموعه‌ داستان‌های کوتاه او هستند که به مسائل اجتماعی و انسانی توجه دارند. شعر: یوسفزی در زمینه شعر نیز فعالیت دارد و اشعار او اغلب مضامین عاشقانه، اجتماعی، و فلسفی را در بر می‌گیرند. ترجمه: او تعدادی از آثار ادبی را از زبان‌های دیگر به اردو و فارسی ترجمه کرده است که از جمله آنها می‌توان به ترجمه آثار برخی از نویسندگان معاصر اشاره کرد. علاوه بر این، یوسفزی در زمینه هنر و هنرهای تجسمی نیز فعالیت دارد و گاهی اوقات آثار نقاشی و هنرهای دستی خود را نیز به نمایش می‌گذارد. او در محافل ادبی و فرهنگی نیز حضور فعالی دارد و به عنوان یک چهره برجسته در عرصه هنر و ادبیات شناخته می‌شود. دوشيزه فرحت كه در جامعه سنتى كشور، جوانى خود را سپرى مى‌كند با درد مادران، زنان و دختران که به گونه‌ی مایوسانه در رنج و سختی به سر می‌برند، مى‌خواهد در آینده مدافع حقوق اين طبقه محروم جامعه منحيث قاضى و يا وكيل مدافع بانون انجام وظيفه كند و يا اينكه خبرنگار شود تا حال احوال بانوان رنجديده كشور را از دوردست هاى شهر و ولايت از طريق خبر و اطلاعات جمعى  به گوش مردم وجهانيان برساند تا از اين طريق به بانوان مظلوم خدمت نموده با قلم و ادب عليه خشونت زنان  كشور مبارزه نماید. سوْال خیام خموش و جواب بانو فرحت شعر: خیام خموش ای وای! چـه زیبــا صنمی! اهل کجائی خوش لحنی و شَکر شکنی، اهل کجائی مانند تو سیمین بدنی نیست در این شهر خوش صورت و موزون بدنی،اهل کجائی لعل لبت از رنــگ عقیق اســت به ظاهر انگــار کـه اهــل یَمَنی، اهـــل کجائی دیریست که می گردم و الحق که ندیدم در شهـــر بمثل تو زَنی، اهـــل کجائی از نسـل بدخشــی، ســـمرقند و بخارا یا دخت خُراســـــان وطنی، اهل کجائی در کیش مســــلمانی و یا آئین ترســـا یــا آنکـه تو هم دینِ منی، اهـل کجائی "خیام" فـــتاده به رهت پُرســش آخــر شاه بیت غــزلهـــای منی، اهل کجائی شعر: بانو زیبا فرحت یوسفزی حقــــا کــه چه زیبــا صنمم، اهل وفایم خوش لحنم و شَکــر شــکنم، اهل وفایم امثال من اندر نگهت نیست در این شــهر غـــــم پرور این انجــــمنم، اهل وفایم لعـــــل لبم از رنگ عقـیق اســت ولیکن پشــــتانه و دری ســخنم، اهـــل وفایم من دخــتر آزاده ولی گــــم شده جـویم در شــــهر شـــما خویشتنم، اهل وفایم نی نســل سـمرقندم و نی نســـل بخارا تک دخـــــتر افغــــان وطنم، اهل وفایم در کیش مســلمانم و فـــــارغ ز تعصب بی خـــــانه ام و بی کفنم، اهــل وفایم "فرحت" چو غزل سر بکند نالــه کند دهر بلبل صفـــت اندر چمنم، اهــــــل وفایم نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


10 ماه قبل - 468 بازدید

«آلیس جین چندلر وبستر» رمان‌نویس و نمایشنامه‌نویس مشهور با ملیت آمریکایی است که همگان او را با آثار برگزیده‌ای چون بابا لنگ دراز و دشمن‌عزیز می‌شناسند. این بانوی داستان‌سرا و خالق اثرهای جاودانه در۲۴ ژوئیه ۱۸۷۶ در روستای «فردونیا» ایالت نیویورک آمریکا در خانواده‌ای علاقه‌مند به ادبیات، اهل قلم و فرهنگ متولد شد. زندگی خوب پیش می‌رفت اما با ورشستگی پدر اوضاع اقتصادی خانواده وبستر با سختی روبه‌روشد. جین وبستر از دسته نویسندگانی که با فقر و تهی‌دستی کاملاً آشناست و آرزوی قلبی او این بود که بتواند داستان‌هایی بنویسید تا روح‌ عدالت‌محوری را در میان انسان‌ها بیدار کند. او از کودکی توسط آثار دایی مارک‌ تواین ، مادر و پدرش با ادبیات آشنا شد و اندیشه‌های‌ کودکی وی در خلق داستان‌های او در آینده اثرگذار واقع شد. دوران‌ کودکی او در خانه‌ای‌ بزرگ در کنار والدین و مادربزرگ سپری شد. در همان دوران مادربزرگ او در جهت حمایت از حقوق زنان فعالیت‌هایی را آغاز کرده بود. می‌توان گفت عواطف خیرخواهانه، انسان‌دوستانه و الگوبرداری از افراد خانواده در نوع تفکر جین در نویسندگی در زمینه مسائل اجتماعی بسیار تاثیرگذار بوده است از همان دوران کودکی به کتاب‌خوانی علاقه داشت چنان‌ که در یکی از یادداشت‌هایش عنوان کرده است، داستان‌هایی را دوست می‌دارم که به‌زبانی روان نگاشته شده‌اند. شیوه نگارش و تنوع خارق‌العاده موضوعات، قهرمانان، روزمرگی‌ها و هیجانات زندگی در آثار وی موجب تمایز او با دیگر نویسندگان شده‌ است‌ و آثار او با استقبال خوانندگان بی‌شماری در همه سنین روبه‌رو شد. از نگاه نویسندگان مطرح جهان، سبک نگارش جین‌ وبستر الهام گرفته از آثار «مارک‌تواین»، نویسنده و طنزپرداز آمریکایی و خالق اثر شاهزاده و گدا می‌باشد و پژوهش‌های او نقش بسیار مهمی در کامیابی‌های او در زمینه نویسندگی داشته است. نخستین اثر وی با‌ عنوان زمانی که پتی به دانشگاه می‌رفت در سال ۱۹۰۳ به‌ چاپ رسید. او بعد از این کتاب داستان شاهدخت ویت، اسرار ۴ استخر و فقط پتی را نوشت. در سال ۱۹۱۲ با رمان بابا لنگ ‌دراز که یکی از خاطره‌انگیزترین شخصیت‌های دوران‌ کودکی ماست مشهور شد. دشمن‌عزیز نیز به‌ عنوان آخرین اثر او در رده ده کتاب‌ برتر آمریکا در سال  ۱۹۱۵ به فروش رسید. وی پس ‌از نگارش این کتاب مدت زیادی زنده نماند و در سال ۱۹۱۶ درگذشت. جین‌ وبستر نویسنده‌ای برای همه دوران‌هاست؛ مجموعه آثار جین‌وبستر با نگارشی‌صمیمی، خاطره‌انگیز و با قلمی روان خودنمایی می‌کند، آثار با متنی ساده و روان سرشار از عواطف می‌تواند هر انسان آزاد‌اندیشی را با خود همراه کند. چنانکه بخش عظیمی از نوجوانان و جوانان امروز و جوانان‌ قدیم را به‌ سمت خود جذب می‌کند. آثار‌ شناخته‌شده وبستر به‌جد یکی از گنجینه‌های ادبیات آمریکا و جهان قلمداد می‌شود. قلم زنانه و فضای داستانی متفاوت، شخصیت‌پردازی قوی و توصیفات ‌خلاقانه با بیانی ساده و روان از دیگر ویژگی‌های شاخص کتاب‌های اوست که موجب شده همه افراد با هر گونه سطح سواد و تحصیلاتی قادر به درک مضمون داستان‌های او باشند. اغلب محوریت آثار او درحیطه انسان‌دوستی، تهی‌دستی، عشق و تلاش آدمی‌ همراه با نقد تلخ اجتماعی معنا می‌شود. شخصیت بدیع جین‌وبستر در آن است که همواره حامی حقوق زنان بوده و درمیان داستان‌های وی حوزه‌ی زنان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است و در‌حقیقت می‌توان گفت شرح وقایع و تجارب ارزشمند درجریان بلوغ اجتماعی و شخصیتی را در بطن داستان‌های خود جای داده است، چنان‌که با گذشت سالیان متمادی از مرگ وی، همچنان آثار او در اغلب کشور‌ها ترجمه می‌شود و در لیست پرفروش‌ترین کتاب‌های دنیا قرار دارد. یکی از ویژگی‌های شخصیتی جین‌ وبستر، توجه فراوان به روحیات هم‌سن و‌ سالان خود بود و همواره تلاش می‌کرد تا از تجربه‌های ارزشمند در جهت افزایش ارتباط نوجوانان با داستان‌های خویش استفاده کند. بیشترین فعالیت وی در طی سال ‌های ۱۸۹۹ تا ۱۹۱۶ با آثار زیر رقم خورد. کتاب بابا لنگ‌دراز کتاب دشمن عزیز کتاب جری جوان جین وبستر در دوران‌ تحصیل‌ خود در فرانسه، انگلیس و ایتالیا اقامتی کوتاه داشت و در همان زمان بود که نوشتن را با یک کتاب باعنوان شاهزاده گندم برای یک نشریه محلی آغاز کرد. او همچنین در مدت اقامت خود در ایتالیا دو کتاب شاهدخت ویت و جری جوان را منتشر کرد که مضامین این دو رمان از تجربیات سفر او به ایتالیا الگوبرداری شده است. جین در دوران‌ دانشگاه در زمینه مسائل اجتماعی و مدنی، اصلاحات و امور اجرایی فعال بود و از تجربیاتش در محتوای‌ داستان‌های کوتاه بهره می‌گرفت و پس از فارغ‌التحصیلی تصمیم گرفت تا نویسندگی را به‌ عنوان پیشه همیشگی خود برگزیند. او پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه نوشتن را به‌ طور جدی آغاز کرد و در کنار نویسندگی در کارهای خیرخواهانه مانند سرکشی به زندان‌ها و یتیم‌خانه‌ها نیز فعالیت داشت. کتاب بابا لنگ دراز ویژگی منحصر به‌ فرد کتاب بابا لنگ دراز این است که افراد در همه سنین قادرند با آن ارتباط خوبی برقرار کنند. عواطف، نوع دوستی، بخشش، مبارزه با جامعه‌ طبقاتی و فقر، الهام از واقعیات‌زندگی و معناگرایی در این رمان درخشان است. قهرمان اصلی داستان دختری باهوش بنام «جودی‌ ابوت» می‌باشد که نمادی از رشد، تلاش، پشتکار، استقلال‌ فردی و امیدواری را متجلی می‌سازد. نقطه‌ تمایز داستان‌ ‌بابا لنگ ‌دراز و دشمن‌ عزیز در این است که همچنان در محتوا و بطن‌ هر دو داستان، جودی ‌ابوت به‌ عنوان قهرمان داستان خودنمایی می‌کند و با زبانی جذاب در قالب نامه به بیان خاطرات می‌پردازد. کتاب دشمن‌عزیز کتاب دشمن عزیز از جین وبستر همانند کتاب بابا لنگ دراز به نوبه‌ خود سبکی بی‌نظیر دارد چرا که مفاهیم خود را در قالب نامه همراه با شادی و غم در کنار یکدیگر بیان نموده است. این رمان بعد از داستان بابا‌ لنگ‌ دراز نگاشته شده و در واقع ادامه آن است. در رمان دشمن عزیز قصه از جایی شروع می‌شود که جودی با آقای «جرویس پندلتون» ازدواج و ماجرای‌ عمیقی در خصوص واگذاری سرپرستی یتیم‌خانه به «سالی‌مک‌براید» (صمیمی‌ترین دوست ‌جودی‌ ابوت) رخ می‌دهد. شاید برای شما هم سوال باشد که چرا جین‌ وبستر آخرین کتاب‌ خود را دشمن‌ عزیز نام‌گذاری کرده‌ است؟ نکته جالب اینجاست که اختلاف‌ نظر سالی و پزشک یتیم‌خانه موجب‌ شده که باهم رفتاری لجاجت‌آمیز داشته‌ باشند اما علاقه او به بچه‌های نوانخانه مانع می‌شود که او از این رقابت کوتاه بیاید. از این‌رو، سالی که از رفتارهای او شاکی است به او لقب‌‌ دشمن‌ عزیز را می‌دهد و در نامه‌های خود به جودی ‌ابوت از او شکایت می‌کند. اگر شما ازطرفداران داستان بابالنگ‌دراز هستید قطعا با خواندن رمان دشمن‌عزیز نیز شگفت‌زده خواهید شد. کتاب  جری جوان کتاب جری جوان با ژانر اجتماعی و عاشقانه توجه خوانندگان بسیاری را به‌ خود جلب نموده است. اما در این میان تعدادی‌ دیگر نیز همچنان معتقدند که محبوبیت و اثرگذاری رمان بابالنگ‌دراز نسبت به این رمان بیشتر بوده و هیچ‌کدام از رمان‌های جین‌ وبستر همانند او نخواهد شد. این رمان با زبانی شیرین و روان به‌توصیف ماجرای آشنایی «جری» و«کنستانس» تا علاقه‌مند‌ی آن‌ها و وقایعی که در طول داستان اتفاق‌ می‌افتد می‌پردازد. اگر شما هم به مطالعه داستان‌های عاشقانه اشتیاق دارید، این فرصت را از دست ندهید. کتاب وقتی پتی به دانشکده می‌رفت کتاب وقتی پتی به دانشگاه می‌رفت دارای ژانر اجتماعی است و در خصوص دختری جوان بنام «پتی ویات» است که خاطرات او در دوران دانشگاه را با کلامی طنزآمیز و دلنشین به تصویر می‌کشد. اگر به دانستن خاطرات او علاقه‌مندید شما را به مطالعه این کتاب دعوت می‌کنیم. او در این رمان قهرمان‌ اصلی داستان را با شخصیت‌پردازی نزدیکترین دوستش به‌تصویر کشیده است. یکی از مهمترین نقاط‌‌قوت این نویسنده بزرگ این است که عموما در شخصیت‌پردازی داستان‌هایش از عناصر‌ واقعی محیط‌ زندگی خود الگوبرداری می‌کند. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


11 ماه قبل - 525 بازدید

نسیم مرعشی، سال ۱۳۶۲ در اهواز به دنیا آمد. او دوران کودکی و نوجوانی خود را در این شهر گذراند. مرعشی نویسنده‌ی داستان و روزنامه‌نگار است. او حرفه‌ی روزنامه‌نگاری را از ۱۳۸۶ در هفته‌نامه‌ی همشهری جوان آغاز کرد و اولین داستان‌هایش را در آن روزنامه به چاپ رساند. رشته‌ی تحصیلی مرعشی که به‌خاطرش از اهواز به تهران آمد، مهندسی مکانیک بود؛ اما حسب علایق شخصی به دنیای نویسندگی روی آورد و از ۱۳۸۹ داستان‌نویسی را آغاز کرد. اولین داستان تحسین‌شده‌ی خود با نام «رود» را در همشهری نوشت که در نخستین جشنواره‌ی داستان تهران رتبه‌ی نخست را کسب کرد. نسیم مرعشی به‌عنوان نویسنده‌ای جوان، از زمان شروع فعالیت نویسندگی توانسته است تحسین‌ها و جوایز زیادی را به دست آورد. او اولین رمان بلند خود را با نام «پاییز آخرین فصل سال است» را ۱۳۹۳ در نشر چشمه به چاپ رساند. این کتاب توانست توجه مخاطبان را به خود جلب کند تا جایی که خیلی زود به چاپ بعدی رسید و یک سال بعد جایزه‌ی جلال آل احمد را به دست آورد. مرعشی در توضیح اقبال به رمانش علاوه بر تکنیک‌های نویسندگی، شانس را دخیل دانسته است. او می‌گوید آماده شدن کتاب پاییز آخرین فصل سال است، مقارن با رفع توقیف از نشر چشمه و توجه‌ها به این موضوع بود. در این وضعیت وقتی کتابش در آن انتشارات به چاپ رسید توانست بیشتر توجه جلب کند. این کتاب همچنین به‌عنوان یکی از آثار برگزیده‌ی ادبیات فارسی برای انتشار در ایتالیا انتخاب و در این کشور منتشر شد. پس از این موفقیت‌ها بود که او نوشتن را به‌طور حرفه‌ای و در قالب رمان‌های بلند پیش گرفت. در کارنامه‌ی نسیم مرعشی چند رمان و مجموعه داستان به چشم می‌خورد که به معرفی آن‌ها می‌پردازیم. پاییز فصل آخر سال است پاییز فصل آخر سال است، پرفروش ترین رمان نسیم مرعشی است و داستان زندگی سه دختر را روایت می‌کند که هر کدام با چالش‌ها و مسائل متفاوت خود دست‌وپنجه نرم می‌کنند. یکی با مهاجرت درگیر است، یکی با هویت شغلی و اجتماعی و دیگری با روابط عاطفی. چنان‌که خود مرعشی عنوان کرده بن‌مایه‌ی این کتاب را وقایع سال ۸۸ شکل ‌داد. او درباره‌ی داستان گفته است: «کلاژی است از من، دوستانم و تخیل.» در هر کدام از این روایت‌ها می‌توانیم ترس‌ها، دلهره‌ها، تردیدها و کمال‌گرایی دختران دهه‌ی شصتی را ببینیم که دائماً در تلاش هستند چیزی جز آنچه دارند به دست آورند و رؤیاهای معلقشان آن‌ها را راضی نگه نمی‌دارد. نخجیر نخجیر یکی از داستان‌های کوتاه مرعشی است که توانست جایزه‌ی بیهقی را در ۱۳۹۲ دریافت کند. موضوع آن درباره‌ی کودکی است که بعد از اشغال شهر خرمشهر، در مدرسه‌ای جا مانده و سربازی عراقی او را پیدا می‌کند. این سرباز یک تک‌‌تیرانداز تازه‌کار عراقی است که به‌‌دلیل مهارتش در نقطه‌زنی به خرمشهر فرستاده شده است. داستان، درباره‌ی درگیری و رابطه‌ی این افسر با کودک و تلاش او برای بیرون بردن کودک از اردوگاه بدون جلب توجه است. هرس کتاب هرس را در بستر جنگ ایران و عراق روایت می‌شود. یکی از موضوعات مهم این کتاب، پرداختن به تأثیرات جنگ بر افراد گرفتار در آن است. کسانی که از جنگ جان سالم به دربردند؛ اما هرگز زندگی‌شان به قبل بازنگشت و همواره سایه‌ی شوم آن را بر ذهن و روان خود احساس می‌کنند؛ زیرا کشته شدن و از دست دادن تنها یک بعد از جنگ است. مرعشی نوشتن هرس را واکنش خود به مسئله‌ی جنگ می‌داند و این موضوع که جنگ چگونه می‌تواند نسل‌ها را نابود کند. او این رمان را با الهام از جنگ ایران و عراق و جنگ سوریه و بحران پناه‌جویان در ۱۳۹۶ نوشت. شخصیت‌های داستان یک زوج خرمشهری هستند که در پی جنگ و مرگ اولین فرزندشان به زندگی عادی خود بازنگشته‌اند. پیرنگ داستان، مواجهه‌ی متفاوت این دو است با آنچه پشت سر گذاشته‌اند. درباره کشتن کتاب درباره کشتن، چند روايت کوتاه و مستند درباره‌ی موضوع کشتن است. مرعشی در این داستان، خواننده را به دل زندگی روزمره می‌برد؛ یعنی جایی که به‌واسطه‌ی همین روزمرگی و عادت، عمل کشتن در آن خشونت‌زدایی شده است و واژه‌ی مردن جای واژه‌ی کشتن نشسته است. او این عادت روزمره را به‌شکل جنايتی هولناک در روايات وارد می‌کند تا خواننده این بار از زاویه‌ای متفاوت به این عمل بنگرد. عملی چون جنگ گاوها يا سر بريدن احشام. او می‌گوید ما در احاطه‌ی خبرهای کشتن هستیم: تصادف، قتل، اعدام، جنگ. این همه فرصت نمی‌دهد تا در درون آن‌ها تعمق کنیم و تنها از لابه‌لای این کشتن‌ها می‌گذریم. این کتاب دعوتی است برای ایستادن و دوباره دیدن این مفهوم. فیلم‌نامه‌ی بهمن را مرعشی به‌صورت مشترک با مرتضی فرشباف نوشت و داستان زنی به نام هما را روایت می‌کند. هما پرستار است و به‌د‌نبال قرار گرفتن در یک نوبت کاری ده‌شبه گرفتار بی‌خوابی می‌شود. این وضعیت او را گرفتار بحران در ارتباط با خانواده، فرزند و دوستانش می‌کند تا جایی که به مرز فروپاشی می‌رسد. این فیلم در ۱۳۹۳ اکران شد. مرعشی علاوه بر رمان‌های بزرگسال، کتاب‌های ویژه‌ی کودکان نیز نوشته است؛ ازجمله دو کتاب درسا و ماجرای عجیب کلاس دوم و درسا و کلاس سوم پیتزایی که در ۱۴۰۱ منتشر شدند. داستان این دو کتاب درباره‌ی دختربچه‌ای به نام درسا است که در داخل خانه و مدرسه مشکلاتی دارد در حالی که خود او هم به‌شدت حساس است و بنابراین دردسرهای زیادی را تحمل می‌کند. برخی منتقدان کتاب‌های مرعشی را عامه‌پسند می‌دانند. اگر بخواهیم دقیق‌تر بگوییم، نسیم مرعشی قلم روان دارد، به‌خوبی با رگ خواب مخاطبان خود آشناست و می‌داند درباره‌ی چه موضوعی چطور بنویسد تا مخاطبش را درگیر نگه دارد؛ به‌ویژه که او یک دهه شصتی است و توانایی زیادی در شخصیت‌پردازی و پرداختن به جزئیات آن‌ها دارد. او موضوع داستان‌هایش را از میان دغدغه‌های مردم انتخاب می‌کند. اغلب داستان‌های او از روایت خطی پیروی نمی‌کنند و در زمان‌های مختلف رخ می‌دهد؛ یعنی مدام از زمان حال به گذشته و بالعکس در رفت‌وآمد هستند و در عین حال، این رفت‌وبرگشت‌ها مخاطب را گمراه نمی‌کند. این سبک برای بسیاری مخاطبان می‌تواند جذاب و کم‌دردسر باشد. در اغلب داستان‌های او جنگ و پیامدهای آن، حضور پررنگ دارد. موضوعی که طرفداران خاص خود را دارد. یکی دیگر از ویژگی‌‌های قلم مرعشی قدرت فضاسازی اوست که به‌خوبی می‌تواند داستان را در ذهن خواننده به تصویر بکشد و او را به جغرافیایی ببرد که داستان در آن رخ می‌دهد. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


1 سال قبل - 305 بازدید

زویا پیرزاد، نویسنده و داستان‌نویس معاصر ایرانی، در سال ۱۳۳۱ از مادری ارمنی و پدری روس‌تبار در شهر آبادان به دنیا آمد و دوران تحصیل را نیز در همان شهر گذراند. وی بعدها در پی مهاجرت به تهران، در این شهر ازدواج کرد و از این ازدواج صاحب دو فرزند به نام‌های ساشا و شروین شد. پیرزاد فعالیت‌های ادبی خود را با ترجمه آغاز نمود که از جمله‌ی آثار او در این دوره می‌‌توان به ترجمه‌ی کتاب‌های «آلیس در سرزمین عجایب» اثر لوییس کارول و «آوای جهیدن غوک» اشاره کرد. کتاب چراغ ها را من خاموش می کنم نوشتهٔ زویا پیرزاد تاکنـون به زبـان‌های آلمانـی، ترکـی، یونـانـی، فرانسـوی، انگلیسی، چینی و نروژی ترجمه و منتشر شده است. موضوع اصلی این داستان یک‌نواختی زندگی یک زن خانه‌دار و خستگی از این روزمرگی‌ها و دل‌بستن به مرد همسایه‌ای است که فکر می‌کند دنیای بهتری برای او به ارمغان خواهد آورد. افتخاراتی که کتاب چراغ ها را من خاموش می کنم کسب کرده به این شرح است: برنده‌ٔ جایزه‌ٔ بیستمین دوره‌ٔ کتاب سال جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان بهترین رمان - سال ۱۳۸۱ برنده‌ٔ لوح تقدیر نخستین دوره‌ٔ جایزه‌ٔ ادبی یلدا - سال ۱۳۸۱ برنده‌ٔ جایزه‌ٔ مهرگان ادب به‌عنوان بهترین رمان - سال ۱۳۸۱ برنده‌ٔ دومین دوره‌ٔ جایزه‌ٔ بنیاد هوشنگ گلشیری به‌عنوان بهترین رمان - سال ۱۳۸۱ بخشی از کتاب چراغ ها را من خاموش می کنم: رمان داستان زنی است ارمنی به نام کلاریس که در دههٔ چهل آبادان به همراه خانواده؛ آرتوش همسرش، پسر بزرگش آرمن و دوقلوهای دخترش آرسینه و آرمینه زندگی می‌کند. مادر و خواهرش و دوستان دیگری هم در زندگی او در حال رفت‌وآمدند. زندگی روال عادی خود را دارد، همراه با دل‌مشغولی‌های زنانهٔ کلاریس. تا اینکه همسایه‌ی جدیدی در آن طرف خیابان پیدایش می‌شود و به واسطه‌ی دوستی فرزندان کلاریس با دختر آن‌ها امیلی، رفت‌وآمد خانوادگی هم شکل می‌گیرد و در کنار دیگر مسائل زندگی کلاریس، حالا یک ارتباط عاطفی هم در ذهن او نسبت به پدر امیلی پیدا شده است و روال عادی و روزمرگی کلاریس را تحت شعاع قرار می‌دهد. دیگر زندگی برای او مانند گذشته نیست و رویکردهای جدیدی پیش رویش باز می‌شوند. راوی کلاریس است. زنی که در زندگی معمولی خود غرق شده است. او با آشپزی و گذراندن بیشترین وقت خود در آشپزخانه، با نظافت روزانه‌ی خانه، خیاطی، خرید خانه، درس بچه‌ها، تربیت آن‌ها و مهمانی‌های گاه‌وبی‌گاه زندگی می‌کند. بزرگترین مشکلات کلاریس؛ رابطه با همسرش، مادر بهانه‌گیرش، خواهر مجردش که همیشه دنبال شوهر می‌گردد، درس و مشق بچه‌ها و دعواهایشان و سیاسی‌بازی‌های هرازگاهی همسرش است. اما زندگی برای او با ورود همسایهٔ جدید، وارد مرحلهٔ تازه‌ای می‌شود و آشفتگی‌های جدید و ناشناخته را با خود به زندگی کلاریس سرازیر می‌کند. داستان از زبان کلاریس روایت می‌شود و این اول شخص بودن روایت داستان، باعث می‌شود بیشتر با درونیات او آشنا شویم و به جدال‌های درونی او پی ببریم. مانند زمانی که از کشمکش‌های ورهای چپ و راست درونش برایمان می‌گوید. با اینکه در ظاهر او را مادری آرام می‌بینیم که همه چیز را مدیریت می‌کند، اما روزمرگی‌ها عمق زندگی‌اش را از هم پاشیده است. از اواسط داستان و با ورود امیل سیمونیان به خانواده و همنشینی با او و احساس علاقه‌ای که ایجاد می‌شود (البته این علاقه در ذهن و دل اوست و تا آخر هم پنهان می‌ماند) کلنجارهای درونی برای کلاریس شروع می‌شود. بزرگترینش اینکه حواسش به همه چیز بوده به جز خودش. هوشیاری و اهل ادب و شعر بودن امیل در تضاد با بی‌توجهی آرتوش، برای کلاریس نوعی توجه ویژه محسوب می‌شود. او انگار برای دیگران نامرئی است از بس که همیشه بوده است. ناگهان چشمانش باز شده است، (نمونه‌اش در شبی که مهمانی دارند و هیچ کس متوجه شام نخوردن او نمی شود به جز امیل) این وجود داشتن به او هجوم می‌آورد. حالا می‌خواهد باشد و حتی اگر شده به دنبال خواسته‌هایش هم برود. اما او زنی متاهل است و این شک و تردید تا آخر داستان با او می‌ماند. در میان تقابل عشق و تعهد، نویسنده هشدارهایی می‌دهد؛ مانند وقتی که می‌فهمد دختر همسایه به زور به پسرش آرمن سرکه خورانده، خوابی که می‌بیند و فردای آن برای آرامش به کلیسا می‌رود و یا روز حملهٔ ملخ‌ها. همهٔ این موارد باعث شناخت بیشتر کلاریس از خودش و عشقی که او را درگیر کرده و مسئولیتش در قبال خانواده می‌شود. نویسنده با توانایی بالای خود داستانی بسیار خوش‌خوان خلق کرده است. قصه‌ای ساده اما با جزئی‌نگری‌های زیاد، ظرافت و توصیف دقیق همه چیز؛ خانه، فضا، خیابان، آشپزخانه، راه باریکه، باغچه، در فلزی، مدرسه، فروشگاه‌ها، عشق پس نوجوان به دختر همسایه، اسباب‌بازی بچه‌ها، پوشش‌ها، مدل موها، تل و کش مو، حملهٔ ملخ‌ها، رنگ‌ها و حتی بوها. همه و همه روایت را به نوعی تصویرنگارانه کرده است. کدهایی هم در داستان وجود دارد که به مخاطب برای فهم بیشتر داستان کمک می‌کنند و اطلاعات بیشتری می‌دهند. مانند آشپزخانه، که داستان از آنجا شروع می‌شود و کلاریس بیشتر وقت‌ها آنجاست و به نوعی در آن زندانی است. اما زندانی که برای او احساس امنیت دارد. با اینکه او را در خود بلعیده است. همین‌طور واژهٔ چراغ که بارها در متن به آن اشاره می‌شود. به طور مثال وقت‌هایی که آرتوش متوقعانه می‌پرسد: «چراغ‌ها را تو خاموش می‌کنی یا من؟» جمله‌ای که نشان از زندگی کلاریس در مقام زن خانه‌دار و یک مادر دارد. وقتی با اطمینان می‌گوید «من». و پنجره به عنوان رابطی میان دنیای بیرون و درون خانه. زویا پیرزاد با این رمان ساده اما تاثیرگذار، ما را وارد دنیای زنانگی می‌کند. از زنی می گوید که به قول خانم نورالهی از بسیاری از زنان دیگر جلوتر است و آگاهی‌های زیادی دارد. اما با این‌حال شجاعت رویارویی با مسائلی که برایش پیش می‌آید را ندارد، تا یک شب که همه را رها می‌کند و به خیابان می‌گریزد. در این رمان چندین زن دیگر هم هستند با شخصیت‌های متفاوت که هر کدام را می‌توان به نوعی نمادی از زنان جامعه دانست. نویسنده ما را به دنیای درونی کلاریس و احساسات خصوصی او می‌برد و از میانه‌های داستان جرقه‌هایی از دگرگونی‌های اندیشه و تفکر دربارهٔ هویت زنانه و نقشش در زندگی را نشان می‌دهد. نشانه‌هایی رخ می‌دهد از تلاش او برای اینکه زندگی‌اش را آنگونه که می‌خواهد بسازد. مانند موقعی که در باشگاه به وقت غذا خوردن، دعوت خانم نورالهی را برای شرکت در جلسهٔ حقوق زنان می‌پذیرد. مرد همسایه درست وقتی که کلاریس گمان می‌کند برای ابراز عشق به او به خانه‌اش آمده، از ازدواج با ویولت، دختر خالهٔ گارنیک که از دوستانشان هستند، صحبت می‌کند و در پایان داستان بی‌صدا و اسرارآمیز همان‌گونه که آمده‌اند ناپدید می‌شود و دنیای بهتری که کلاریس گمان می‌کرد با آمدن او برایش مهیا شده هم گم می‌شود. اما دیگر زندگی برای کلاریس با زندگیش قبل از آمدن همسایهٔ جدید فرق کرده است. به نوعی برای همه فرق کرده است؛ آرمن از فکر امیلی بیرون آمده، آرتوش پیشنهاد آمدن مادرش به خانهٔ آن‌ها را می‌دهد و برایش گلدان گل نخودی می‌خرد و از غذایش تعریف می‌کند، خواهرش دیگر پشت سر دیگران حرف نمی‌زند. او به همسرش اعتراض می‌کند و سرش داد می‌زند، کاری که قبل از آن هیچ وقت انجام نداده است. یا لباس‌هایی را می‌پوشد که سال‌ها در کمد مانده بودند. آنقدر فرق کرده که می‌گوید: «مثل باد ملایمی که آمد و برای آن وقت آبادان عجیب بود». «دوروبر را نگاه کردم و  فکر کردم این شهر گرم و ساکت و سبز را دوست دارم». در ۸ آذر ماه ۱۴۰۲ ششمین جلسه آنلاین نقد و بررسی کتاب، راس ساعت ۹ شب آغاز شد. در این جلسه خانم مریم عابدی استادیار قلم زن، ضمن خوش‌آمدگویی به شرکت‌کنندگان، صحبت دربارهٔ نویسنده کتاب، خانم زویا پیرزاد را آغاز کردند و با معرفی کتاب‌ها و جوایزی که ایشان به دست آورده اند، اطلاعاتی را خدمت اعضا ارائه کردند. سپس به پاره‌ای از ویژگی‌های نوشتاری زویا پیرزاد اشاره کردند و از دغدغه‌های ایشان درباره مسائل زنان سخن گفتند. در ادامه هم‌خوانان کتاب نظرات خود را درباره کتاب ارائه کردند. در ادامه و در بخش دوم صحبت‌های خانم عابدی، صحبت دربارهٔ کتاب «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» آغاز شد. ضمن مروری بر داستان کتاب، در ارتباط با مواردی که نویسنده در خلال این داستان درباره مسائل زنان و دل‌مشغولی‌های ایشان مطرح کرده‌اند صحبت شد. و در آخر به نکات آموزشی پرداخته شد که با دقت و تمرکز در این اثر نویسنده می‌توان آموخت.

ادامه مطلب


2 سال قبل - 559 بازدید

بنیاد کارنگی در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که رمان «دختران تالی» اثر سیامک هروی، به عنوان یکی از ۲۱ کتاب برگزیده‌ی سال ۲۰۲۴ در این بنیاد انتخاب شده است. کتاب رمان «دختران تالی» روایت سه دختر افغانستانی است. بنیاد کارنگی فهرستی از کتاب‌های برگزیده‌ی سال ۲۰۲۴ میلادی را در وب‌سایت خود منتشر کرده که در آن میان رمان «دختران تالی» نیز به چشم می‌خورد. «دختران تالی»، قصه‌ی دخترانی بادغیس است که از اوایل تولد، آن‌ها را «عاجزه» و «سیاسر» می‌دانند. به آنان به چشم طعمه‌ی برای پول‌دار شدن و موجودی برای شهوت‌رانی نگاه می‌کنند. نه تنها در بادغیس؛ بلکه در تمام ولایت‌های افغانستان این‌گونه رخدادها به‌صورت فراوان اتفاق می‌افتد. نویسنده، در این رمان به وضعیت رقت‌بار زندگی مردم ولایت بادغیس پرداخته است. نویسنده تلاش کرده است تا با نمادین ساختن «کوثر»، «گیسو»، «نگین»، «سیمین» و چند زن دیگر، دشت و کوه جوند را بگردد و ظلم ملاها، اربابان و قدرت‌مندان را بیابد و انعکاس بدهد. سیامک هروی، در گفتگو با تلویزیون «افغانستان انترنشنال» نیز می‌گوید که این کتاب نمونه‌ی از روایت زندگی زنان افغانستان است. رمان «دختران تالى» روايت ملموس سيه‌روزى پنهان و خاموش دختران مناطق دور دست كشور است كه در انواع ظلم و ستم مى‌سوزند. لايه‌هاى عمیق اين ستم را هروی ماهرانه و عالى واكاوى و به‌صورتی جذابی در رمانش جای داده‌است. باید گفت که سیامک هروی، در سال ۱۳۴۶ خورشیدی متولد شده است. او با کار خبرنگاری پا به عرصه‌ی نوشتن گذاشته، با سخن‌گویی در ارگ ریاست‌جمهوری شامل دستگاه سیاسی کشور شد. در اواخر دهه‌ی هشتاد از کار دیپلماسی و سیاسی دست کشیده و به طور جدی، به آفرینش‌های ادبی پرداخته است. اکنون هروی یکی از چهره‌های مطرح و پرطرف‌دار حوزه‌ی ادبیات داستانی است و به عنوان یک نویسنده‌ی پرکار، جدی و خلاق در جامعه‌ی ادبی پذیرفته شده است. در حالی این کتاب به عنوان کتاب سال از سوی بنیاد کارنگی شناخته می‌شود که نویسندگان و هنرمندان طی بیش از دو سال گذشته با محدودیت‌های شدید مواجه شده‌اند. حکومت سرپرست برای کتاب‌فروشی دستور داده است که شماری از کتاب‌ها را از لیست فروش‌شان حذف کند.

ادامه مطلب