برچسب: رمان

2 روز قبل - 114 بازدید

آکادمی علوم سویدن در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که آن کارسون از کانادا برنده‌ جایزه‌ی نوبل ادبیات در سال ۲۰۲۶ میلادی شده‌ است. این آکادمی با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این نویسنده و شاعر به پاس «آثار جسورانه و نوآورانه‌اش» انتخاب شده که با برقراری گفتگوی بازی‌گوشانه با سنت کلاسیک، قالب‌های تازه‌ای برای ادبیات معاصر پدید آورده‌ است. در اعلامیه آمده است که آن کارسون بیشتر به‌خاطر آثار شاعرانه و تجربی‌اش شناخته می‌شود. آثاری مانند «خودزندگی‌نامه‌ی سرخ»، «قرمز» و «زیبایی شوهر» که عشق، جدایی، تنهایی، اسطوره‌های یونان و تجربه‌های انسانی را با زبان متفاوت بررسی می‌کنند. «خودزندگی‌نامه‌ی سرخ» از مشهورترین آثار او است و با بازآفرینی اسطوره گِریون و هرکول، مرز میان شعر، رمان و اسطوره را درهم می‌شکند. همچنین «زیبایی شوهر» نیز روایت شاعرانه از عشق، خیانت و فروپاشی یک رابطه است. آثار آن کارسون بیشتر به‌خاطر سبک نوآورانه و ترکیب شعر، نثر، ترجمه و ادبیات کلاسیک مورد توجه قرار گرفته‌اند. آن کارسون ۷۶ ساله، نزدهمین زن در جهان است که در کل ۱۱۸ دوره‌ی این جوایز، برنده‌ جایزه‌ی نوبل ادبیات شده است.

ادامه مطلب


4 روز قبل - 131 بازدید

«پرنده خارزار» یکی از مشهورترین رمان‌های کالین مک‌کالو، نویسنده استرالیایی، است که نخستین‌بار در سال ۱۹۷۷ منتشر شد. این رمان خیلی زود از مرزهای استرالیا فراتر رفت و به یکی از آثار پرفروش و شناخته‌شده ادبیات جهان تبدیل شد. داستان در سرزمین‌های پهناور استرالیا می‌گذرد و زندگی چند نسل از خانواده کلیری را دنبال می‌کند؛ خانواده‌ای که در طول سال‌ها با عشق، فقر، ثروت، مرگ، جدایی، مذهب، جاه‌طلبی و تصمیم‌های دشوار روبه‌رو می‌شوند. در مرکز این روایت، مگی کلیری قرار دارد؛ دختری که از کودکی وارد داستان می‌شود و خواننده در طول سال‌های زندگی، رشد، عشق، رنج و انتخاب‌های او را دنبال می‌کند. کالین مک‌کالو در سال ۱۹۳۷ در استرالیا به دنیا آمد. او پیش از آن‌که به عنوان نویسنده به شهرت برسد، در زمینه علوم و پزشکی فعالیت داشت و مدتی نیز در حوزه عصب‌شناسی کار می‌کرد. تجربه علمی او بعدها در زندگی حرفه‌ای‌اش نیز تأثیر گذاشت، اما علاقه او به ادبیات باعث شد مسیر نویسندگی را به صورت جدی دنبال کند. مک‌کالو در طول زندگی خود رمان‌های متعددی نوشت و در زمینه‌های مختلف ادبی تجربه کرد، اما هیچ‌یک از آثارش به اندازه «پرنده خارزار» شهرت جهانی پیدا نکرد. این رمان نه تنها نام او را در میان نویسندگان مطرح استرالیا ثبت کرد، بلکه به اثری تبدیل شد که نام نویسنده را برای چندین نسل از خوانندگان ماندگار ساخت. «پرنده خارزار» در اصل یک حماسه خانوادگی است؛ یعنی داستانی که زندگی یک خانواده را در طول سال‌های بسیار و گاهی چند نسل دنبال می‌کند. با این حال، درون این ساختار خانوادگی، عناصر رمان عاشقانه، اجتماعی، تاریخی و روان‌شناختی نیز دیده می‌شود. همین ترکیب سبب شده است کتاب برای خوانندگان مختلف جذاب باشد. کسی ممکن است آن را بیشتر یک داستان عاشقانه ببیند، دیگری زندگی مگی و زنان خانواده را برجسته بداند و خواننده‌ای دیگر، مسئله مذهب و قدرت را مهم‌ترین بخش کتاب تلقی کند. داستان با خانواده کلیری و مهاجرت آنان به سرزمین‌های استرالیا پیوند دارد. زندگی خانواده در محیطی وسیع و سخت جریان دارد؛ جایی که طبیعت، آب‌وهوا، کار و فاصله‌های طولانی، خود بخشی از دشواری زندگی هستند. نویسنده در توصیف این محیط تلاش کرده است فضای استرالیا را به شکلی زنده وارد داستان کند. زمین‌های گسترده، گرما، خشکی و زندگی در مزرعه تنها پس‌زمینه داستان نیستند، بلکه با سرنوشت شخصیت‌ها ارتباط پیدا می‌کنند. انسان‌های داستان مانند طبیعت اطرافشان، گاهی آرام و امیدوار و گاهی سخت و بی‌رحم‌اند. یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های کتاب مگی کلیری است. خواننده او را از دوران کودکی می‌شناسد و همراه با او وارد مراحل مختلف زندگی می‌شود. مگی در طول داستان از یک دختر جوان به زنی بالغ تبدیل می‌شود و در این مسیر با تجربه‌هایی روبه‌رو می‌شود که شخصیت او را تغییر می‌دهند. او در زندگی خود با عشق، خانواده، مادری، جدایی و انتخاب‌های دشوار روبه‌رو می‌شود و همین تحول تدریجی، شخصیت او را به یکی از مهم‌ترین بخش‌های رمان تبدیل می‌کند. رابطه مگی با رالف دو بریکاسار، کشیشی جوان و بلندپرواز، یکی از محورهای اصلی داستان است. رابطه این دو از ابتدا رابطه‌ای ساده نیست. میان آنان علاقه و کششی عمیق وجود دارد، اما رالف در میان عشق شخصی، باورهای مذهبی و جاه‌طلبی‌های خود گرفتار است. او نمی‌تواند به سادگی میان آن‌چه قلبش می‌خواهد و مسیری که برای زندگی خود انتخاب کرده است، یکی را برگزیند. همین تضاد، داستان را به سمت تصمیم‌ها و پیامدهای دردناکی می‌برد. با این حال، «پرنده خارزار» را نباید تنها داستان یک عشق دشوار دانست. عشق مگی و رالف در حقیقت بستری است برای طرح پرسش‌های بزرگ‌تر درباره زندگی. آیا دوست داشتن همیشه برای با هم بودن کافی است؟ آیا انسان می‌تواند برای رسیدن به آرزوی خود از باورها و مسئولیت‌هایش عبور کند؟ آیا انتخاب درست همیشه همان انتخابی است که انسان را خوشحال می‌کند؟ و اگر انسان سال‌ها برای رسیدن به چیزی تلاش کند، آیا سرانجام رسیدن به آن خواسته می‌تواند تمام رنج‌های گذشته را جبران کند؟ یکی از زیباترین بخش‌های رمان، عنوان آن است. «پرنده خارزار» از افسانه‌ای درباره پرنده‌ای الهام گرفته شده که در طول زندگی به دنبال خاری می‌گردد که بتواند در پایان عمر خود را به آن بسپارد. بر اساس این افسانه، پرنده هنگام مرگ زیباترین آواز خود را می‌خواند و این آواز تنها با پرداختن بهای جان او ممکن می‌شود. این تصویر به نمادی برای شخصیت‌های داستان تبدیل می‌شود؛ شخصیت‌هایی که برای عشق، آرزو یا هدف خود حاضرند رنج بکشند. خار در این معنا هم نشانه درد است و هم نشانه چیزی که انسان آن را آن‌قدر ارزشمند می‌داند که برای رسیدن به آن حاضر به پرداخت هزینه است. همین نماد باعث شده است عنوان کتاب با محتوای آن پیوند عمیقی داشته باشد. شخصیت‌های داستان بارها در موقعیتی قرار می‌گیرند که باید میان خواسته قلبی و واقعیت زندگی انتخاب کنند. بعضی از آن‌ها به دنبال چیزی می‌روند که می‌دانند ممکن است به آن‌ها آسیب بزند. بعضی دیگر از خواسته خود دست می‌کشند و تا پایان زندگی با حسرت آن انتخاب زندگی می‌کنند. بنابراین، «خار» فقط یک نماد عاشقانه نیست؛ بلکه می‌تواند نمادی از آرزوهای بزرگ انسان باشد؛ آرزوهایی که گاهی رسیدن به آن‌ها به اندازه نرسیدنشان دردناک است. از نظر ادبی، مک‌کالو در این رمان بیشتر بر داستان‌گویی گسترده و شخصیت‌پردازی تمرکز دارد. او شخصیت‌ها را در مدت کوتاهی معرفی نمی‌کند و کنار نمی‌گذارد، بلکه زندگی آنان را در طول سال‌ها دنبال می‌کند. به همین دلیل، خواننده فرصت پیدا می‌کند تغییر شخصیت‌ها را ببیند. کودکان بزرگ می‌شوند، والدین پیر می‌شوند، روابط خانوادگی تغییر می‌کنند و تصمیم‌های یک نسل بر زندگی نسل بعد اثر می‌گذارد. این ویژگی، کتاب را به یک روایت بزرگ خانوادگی تبدیل کرده است. یکی دیگر از ویژگی‌های مهم اثر، توجه به شخصیت‌های زن است. مگی تنها زنی عاشق نیست؛ او انسانی است که در برابر شرایط زندگی تلاش می‌کند جایگاه و خواسته خود را پیدا کند. زنان دیگر داستان نیز هرکدام تجربه متفاوتی از زندگی دارند. به همین دلیل می‌توان کتاب را از زاویه زندگی زنان نیز بررسی کرد؛ زنانی که میان عشق، خانواده، مادری، سنت و خواسته‌های شخصی خود قرار می‌گیرند. مک‌کالو از طریق این شخصیت‌ها نشان می‌دهد که انتخاب‌های زنان همیشه در خلأ صورت نمی‌گیرد و شرایط اجتماعی، خانوادگی و مذهبی می‌تواند بر مسیر زندگی آنان تأثیر بگذارد. با وجود شهرت و محبوبیت بسیار زیاد، «پرنده خارزار» از نقدهای ادبی نیز دور نمانده است. بعضی منتقدان قدرت اصلی مک‌کالو را در توانایی او برای قصه‌گویی و ایجاد ارتباط عاطفی با مخاطب می‌دانند. شخصیت‌ها به گونه‌ای ساخته شده‌اند که خواننده نسبت به سرنوشت آنان کنجکاو می‌شود و می‌خواهد بداند در ادامه چه اتفاقی برایشان رخ خواهد داد. از سوی دیگر، برخی منتقدان طولانی بودن داستان، احساساتی شدن بعضی بخش‌ها و گاهی ساده بودن شیوه روایت را مورد انتقاد قرار داده‌اند. این اختلاف نظرها نشان می‌دهد که محبوبیت یک اثر همیشه به معنای بی‌نقص بودن آن نیست. ممکن است کتابی از نظر برخی منتقدان ضعف‌هایی داشته باشد، اما بتواند ارتباط عمیقی با خوانندگان برقرار کند. «پرنده خارزار» نمونه خوبی از همین مسئله است. ارزش آن تنها در تکنیک ادبی خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در قدرت داستان‌گویی و توانایی آن برای درگیرکردن احساسات خواننده نیز قرار دارد. این رمان پس از انتشار با استقبال گسترده‌ای روبه‌رو شد و میلیون‌ها نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رسید. موفقیت آن به حدی بود که خیلی زود توجه صنعت تلویزیون را نیز به خود جلب کرد. در سال ۱۹۸۳، «پرنده خارزار» به یک مینی‌سریال تلویزیونی تبدیل شد. به دلیل گستردگی داستان و روایت زندگی شخصیت‌ها در چندین دهه، ساخت یک فیلم سینمایی معمولی برای این اثر دشوار بود و قالب مینی‌سریال امکان بیشتری برای روایت جزئیات داستان فراهم می‌کرد. مینی‌سریال سال ۱۹۸۳ با حضور بازیگرانی مانند ریچارد چمبرلین، ریچل وارد و باربارا استانویک ساخته شد و به یکی از موفق‌ترین اقتباس‌های تلویزیونی آن دوره تبدیل شد. این اثر تنها به دلیل شهرت کتاب مورد توجه قرار نگرفت، بلکه خود نیز به عنوان یک اثر تلویزیونی موفق شناخته شد. مینی‌سریال «پرنده خارزار» در جوایز گلدن گلوب موفقیت چشمگیری به دست آورد و در بخش‌های بازیگری و بهترین مینی‌سریال مورد تقدیر قرار گرفت. همچنین در جوایز امی نامزد دریافت جوایز متعددی شد و چند جایزه را نیز به دست آورد. این موفقیت تلویزیونی باعث شد کتاب دوباره مورد توجه مخاطبان قرار بگیرد و خوانندگان بیشتری به سراغ اثر اصلی بروند. در واقع، اقتباس تلویزیونی نقش مهمی در ماندگارشدن «پرنده خارزار» داشت. بسیاری از کسانی که ابتدا سریال را دیدند، بعدها به سراغ کتاب رفتند تا داستان را با جزئیات بیشتری بخوانند. از سوی دیگر، خوانندگانی که پیش از آن با رمان آشنا بودند، امکان دیدن شخصیت‌های مورد علاقه خود را روی صفحه تلویزیون پیدا کردند. همین ارتباط میان ادبیات و تلویزیون، به شهرت بیشتر اثر کمک کرد. یکی از دلایل ماندگاری «پرنده خارزار» این است که موضوعات آن محدود به یک دوره تاریخی یا یک جامعه خاص نیست. عشق، حسرت، خانواده، جدایی، جاه‌طلبی، ایمان و انتخاب، موضوعاتی هستند که در زندگی انسان‌ها در دوره‌های مختلف وجود داشته‌اند. خواننده ممکن است با همه تصمیم‌های شخصیت‌ها موافق نباشد، اما می‌تواند احساسات و کشمکش‌های آنان را درک کند. این کتاب همچنین درباره بهای انتخاب‌هاست. هیچ‌کدام از شخصیت‌ها نمی‌توانند بدون پیامد تصمیم بگیرند. گاهی یک انتخاب در جوانی، سال‌ها بعد نتیجه خود را نشان می‌دهد. گاهی انسان چیزی را به دست می‌آورد اما در مقابل، چیز دیگری را از دست می‌دهد. همین نگاه به زندگی باعث می‌شود رمان فقط یک داستان عاشقانه نباشد، بلکه روایتی درباره پیچیدگی زندگی انسان باشد. «پرنده خارزار» برای کسانی که به رمان‌های بلند، خانوادگی، احساسی و شخصیت‌محور علاقه دارند، انتخابی جذاب است. این کتاب ممکن است برای همه خوانندگان آسان و کوتاه نباشد و بعضی بخش‌های آن به دلیل طولانی بودن داستان نیاز به صبر داشته باشد، اما اگر خواننده فرصت بدهد تا شخصیت‌ها و فضای داستان به‌تدریج شکل بگیرند، می‌تواند با روایتی پر از عشق، رنج، امید و انتخاب همراه شود. کالین مک‌کالو با این اثر توانست داستانی خلق کند که پس از گذشت دهه‌ها هنوز نام آن برای بسیاری از دوست‌داران ادبیات آشناست. «پرنده خارزار» شاید از نگاه همه منتقدان اثری بی‌نقص نباشد، اما تأثیر آن بر مخاطبان و موفقیت جهانی‌اش قابل انکار نیست. این رمان نشان می‌دهد که گاهی یک داستان می‌تواند فراتر از مرزهای جغرافیایی و فرهنگی حرکت کند و احساسات مشترک انسان‌ها را به تصویر بکشد. در نهایت، «پرنده خارزار» داستان آدم‌هایی است که دوست دارند، انتخاب می‌کنند، اشتباه می‌کنند، از دست می‌دهند و دوباره برای ادامه زندگی تلاش می‌کنند. شاید مهم‌ترین پرسشی که کتاب در ذهن خواننده باقی می‌گذارد این باشد که اگر انسان روزی مجبور شود میان چیزی که قلبش می‌خواهد و چیزی که زندگی از او می‌خواهد یکی را انتخاب کند، کدام را برمی‌گزیند؟ شاید پاسخ این پرسش برای هر انسان متفاوت باشد، اما همین پرسش است که «پرنده خارزار» را به داستانی ماندگار درباره عشق، انتخاب و بهای آرزوهای انسانی تبدیل کرده است. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 140 بازدید

منیژه باختری، نویسنده، استاد دانشگاه و سفیر پیشین افغانستان در اتریش اعلام کرد که از سومین رُمانش تحت عنوان «دفی برای گلسا در همایشی در کانادا رونمایی شد. در این همایش که در شهر لنگلی ولایت بریتیش کولمبیای کانادا از سوی اکادمی «درخت دانش» برگزار شده بود، شماری از پژوهشگران افغانستانی و ایرانی، روزنامه‌نگاران و علاقه‌مندان اشتراک کرده بودند. در اعلامیه آمده است که در این همایش، فرزان سجودی، زبان‌شناس و نشانه‌شناس ایرانی، محمد محق، پژوهشگر دیپلمات پیشین، مجیب خلوتگر، روزنامه‌نگار و مسوول نهاد رسانه‌ای نی، عبدالرحیمم احمد پروانی، مسوول منابع آموزشی اکادمی درخت دانش و مریم زارع‌نژاد، پژوهشگر ایرانی در پیوند به رمان «دفی برای گلسا» سخن گفتند. گفتنی است که منیژه باختری، پیش از این دو رمان دیگر به نام‌های «خاکستر شیرین» و «چهار دختر زردشت» منتشر کرده است. منیژه باختری آثار متعددی نیز در زمینه تاریخ خبرنگاری افغانستان نگاشته است.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 223 بازدید

«همه‌چیز به پایان می‌رسد» از آن دسته رمان‌هایی است که مرز میان ادبیات عامه‌پسند و ادبیات اجتماعی را درنوردیده و توانسته است مخاطبانی از فرهنگ‌ها و نسل‌های گوناگون را با خود همراه سازد. این اثر، تنها روایت یک عشق یا شکست عاطفی نیست، بلکه سفری است به ژرفای روح انسان؛ جایی که عشق، ترس، امید، خاطره و رنج در هم می‌آمیزند و مخاطب را با دشوارترین انتخاب‌های زندگی روبه‌رو می‌کنند. کالین هوور در این رمان، بدون آنکه از زبان پیچیده یا ساختارهای دشوار ادبی بهره بگیرد، داستانی خلق کرده است که احساسات خواننده را به آرامی در بر می‌گیرد و او را تا واپسین صفحه با خود همراه می‌سازد. در سال‌های اخیر کمتر رمانی توانسته است همانند «همه‌چیز به پایان می‌رسد» چنین حضوری پررنگ در فضای فرهنگی جهان داشته باشد. این کتاب نه‌تنها در فهرست پرفروش‌ترین آثار آمریکا و بسیاری از کشورهای دیگر جای گرفت، بلکه به یکی از پرگفت‌وگوترین کتاب‌های شبکه‌های اجتماعی تبدیل شد. میلیون‌ها خواننده، تجربه خود از مطالعه این اثر را به اشتراک گذاشتند و همین موج گسترده، کتاب را سال‌ها پس از انتشار دوباره به صدر جدول‌های فروش رساند. استقبال بی‌سابقه از این رمان نشان داد که هنوز هم داستانی صادقانه و انسانی می‌تواند در میان انبوه آثار منتشرشده، جایگاهی ماندگار برای خود بیابد. خالق این اثر، کالین هوور، از شناخته‌شده‌ترین نویسندگان معاصر آمریکا به شمار می‌رود. او در سال ۱۹۷۹ در ایالت تگزاس چشم به جهان گشود و پیش از آنکه نویسندگی را به صورت حرفه‌ای آغاز کند، در حوزه خدمات اجتماعی فعالیت داشت. شاید همین تجربه‌های نزدیک با زندگی مردم، سبب شده است که شخصیت‌های آثارش واقعی، ملموس و باورپذیر باشند. هوور از همان نخستین کتاب خود نشان داد که بیش از هر چیز به احساسات پیچیده انسان علاقه‌مند است؛ احساساتی که در مرز میان عشق و اندوه، امید و ناامیدی، بخشش و رنج شکل می‌گیرند. آنچه کالین هوور را از بسیاری از نویسندگان هم‌نسل خود متمایز می‌کند، توانایی او در خلق شخصیت‌هایی است که هیچ‌یک کاملاً سفید یا سیاه نیستند. انسان‌های داستان‌های او اشتباه می‌کنند، آسیب می‌بینند، دیگران را می‌رنجانند و گاه خود قربانی تصمیم‌هایشان می‌شوند. همین نگاه واقع‌گرایانه سبب شده است خوانندگان بتوانند خود را در جای شخصیت‌ها ببینند و با آنان همدلی کنند. او بارها در گفت‌وگوهای خود تأکید کرده است که هدفش تنها روایت یک داستان عاشقانه نیست، بلکه می‌خواهد خواننده را وادار کند درباره روابط انسانی، مسئولیت اخلاقی و قدرت انتخاب بیندیشد. «همه‌چیز به پایان می‌رسد» نخستین بار در سال ۲۰۱۶ منتشر شد؛ اما سرگذشت آن به همان سال محدود نماند. چند سال بعد، با گسترش فضای کتاب‌خوانی در شبکه‌های اجتماعی، به‌ویژه در میان کاربران جوان، این رمان جان تازه‌ای گرفت و به پدیده‌ای جهانی تبدیل شد. میلیون‌ها نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رسید، به ده‌ها زبان ترجمه شد و نام کالین هوور را در کنار پرفروش‌ترین نویسندگان روزگار ما قرار داد. کمتر کتابی را می‌توان یافت که چندین سال پس از انتشار، دوباره به صدر فهرست پرفروش‌ترین آثار بازگردد؛ اما این رمان توانست چنین موفقیتی را تجربه کند و نشان دهد که داستان‌های تأثیرگذار، محدود به زمان انتشار خود نمی‌مانند. بخش مهمی از ارزش این کتاب به آن بازمی‌گردد که نویسنده برای نگارش آن از تجربه‌های شخصی و خاطرات تلخ دوران کودکی خود الهام گرفته است. او بارها گفته است که خشونت خانگی را از نزدیک لمس کرده و سال‌ها شاهد رنج مادرش بوده است. به همین دلیل، روایت او از این پدیده، تنها زاییده تخیل نیست، بلکه ریشه در تجربه‌ای واقعی دارد. شاید همین صداقت است که باعث می‌شود خواننده هنگام مطالعه، احساس کند با انسان‌هایی حقیقی روبه‌رو است، نه شخصیت‌هایی که صرفاً برای پیشبرد داستان آفریده شده‌اند. داستان کتاب با زندگی لیلی بلوم آغاز می‌شود؛ دختری که پس از پشت سر گذاشتن سال‌های دشوار نوجوانی، تصمیم می‌گیرد آینده خود را با دستان خویش بسازد. او به شهر بوستون می‌رود، کسب‌وکار مستقلی راه‌اندازی می‌کند و امیدوار است زندگی‌ای متفاوت از گذشته داشته باشد. اما آشنایی او با جراحی موفق و جذاب، مسیر زندگی‌اش را دگرگون می‌کند. رابطه‌ای که در آغاز سرشار از شور، عشق و امید است، به‌تدریج چهره دیگری از خود آشکار می‌کند و لیلی را در برابر انتخابی قرار می‌دهد که آینده او را برای همیشه تغییر خواهد داد. رمان از همین نقطه، از یک داستان عاشقانه فاصله می‌گیرد و به روایتی عمیق درباره خشونت، سکوت، بخشش و شجاعت تبدیل می‌شود. لیلی در میانه زندگی مشترک خود، ناگهان درمی‌یابد که سرنوشتش شباهت هراس‌آوری به سرنوشت مادرش پیدا کرده است؛ مادری که سال‌ها خشونت همسرش را تحمل کرده بود، بی‌آنکه توان یا جرئت رهایی از آن را داشته باشد. نویسنده با ظرافت نشان می‌دهد که گرفتار شدن در یک رابطه آسیب‌زا، تنها نتیجه ضعف شخصیت یا ناآگاهی نیست؛ بلکه گاه عشق، امید به تغییر و ترس از فروپاشی زندگی، انسان را به ماندن وامی‌دارد. همین نگاه واقع‌بینانه است که «همه‌چیز به پایان می‌رسد» را از بسیاری از رمان‌های عاشقانه متمایز می‌کند. کالین هوور در این اثر، از زبانی روان، صمیمی و بی‌تکلف بهره گرفته است. او می‌داند چگونه بدون استفاده از جمله‌های پیچیده و آرایه‌های پرشمار، احساسات خواننده را درگیر کند. روایت داستان آرام‌آرام پیش می‌رود و هر فصل، لایه‌ای تازه از شخصیت‌ها را آشکار می‌سازد. استفاده از یادداشت‌های دوران نوجوانی لیلی نیز ساختار روایت را غنی‌تر کرده و گذشته و حال را به شکلی هنرمندانه به یکدیگر پیوند داده است. خواننده به‌تدریج درمی‌یابد که بسیاری از تصمیم‌های امروز شخصیت اصلی، ریشه در تجربه‌های تلخ کودکی و نوجوانی او دارد. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این رمان، شخصیت‌پردازی آن است. شخصیت‌های داستان، نه قهرمانانی بی‌نقص هستند و نه انسان‌هایی سراسر شرارت. هر یک از آنان مجموعه‌ای از ضعف‌ها، ترس‌ها، آرزوها و اشتباهات را با خود حمل می‌کنند. نویسنده به‌جای قضاوت کردن شخصیت‌هایش، آنان را همان‌گونه که هستند به خواننده معرفی می‌کند و این مخاطب است که باید درباره رفتار و تصمیم‌های آنان بیندیشد. همین پیچیدگی شخصیت‌ها سبب شده است که کتاب، پس از پایان نیز در ذهن خواننده باقی بماند و او را به اندیشیدن درباره مفهوم عشق، مسئولیت و مرز میان بخشش و چشم‌پوشی وادارد. از نگاه بسیاری از منتقدان، بزرگ‌ترین دستاورد این کتاب آن است که توانسته موضوع خشونت خانگی را از فضای گزارش‌های اجتماعی بیرون بیاورد و آن را در قالب داستانی انسانی و تأثیرگذار روایت کند. بسیاری معتقدند کالین هوور موفق شده است نشان دهد خشونت، همیشه با نفرت آغاز نمی‌شود و گاهی در پوشش عشق، دلسوزی و وابستگی پنهان می‌شود. او قربانی را انسانی ناتوان تصویر نمی‌کند، بلکه زنی مستقل، تحصیل‌کرده و توانمند را به تصویر می‌کشد که در پیچیدگی احساسات خود گرفتار شده است. این نگاه، باعث شد بسیاری از خوانندگان، برداشت تازه‌ای از روابط ناسالم و چرخه خشونت پیدا کنند. منتقدان همچنین از توانایی نویسنده در برانگیختن احساسات خواننده، ایجاد تعلیق و حفظ کشش داستان تا پایان تمجید کرده‌اند. آنان باور دارند که کتاب، بدون آنکه به شعارهای اخلاقی متوسل شود، خواننده را به تفکر درباره انتخاب‌های دشوار زندگی دعوت می‌کند. پایان داستان نیز از دید بسیاری، یکی از نقاط قوت آن است؛ پایانی که بیش از آنکه بر رؤیاهای عاشقانه استوار باشد، بر مسئولیت، آگاهی و حفظ کرامت انسانی تأکید دارد. با این همه، «همه‌چیز به پایان می‌رسد» از نقد نیز بی‌بهره نمانده است. برخی منتقدان معتقدند که در بخش‌هایی از داستان، رابطه عاطفی شخصیت‌ها بیش از اندازه احساسی و رمانتیک ترسیم شده و ممکن است برای گروهی از خوانندگان، مرز میان عشق و خشونت را تا اندازه‌ای مبهم سازد. گروهی دیگر نیز بر این باورند که برخی شخصیت‌های فرعی، ظرفیت بیشتری برای پرداخت و گسترش داشته‌اند و نویسنده می‌توانست به ابعاد مختلف زندگی آنان نیز توجه بیشتری نشان دهد. با وجود این انتقادها، حتی بسیاری از منتقدان مخالف نیز اذعان کرده‌اند که این اثر توانسته گفت‌وگویی گسترده درباره خشونت خانگی، سلامت روابط عاطفی و حق انتخاب زنان در جامعه ایجاد کند. موفقیت کتاب تنها در استقبال خوانندگان خلاصه نشد. این اثر در سال انتشار خود، برنده جایزه Goodreads Choice Awards در بخش بهترین رمان عاشقانه شد؛ جایزه‌ای که با رأی مستقیم میلیون‌ها خواننده از سراسر جهان اهدا می‌شود و از معتبرترین جوایز مردمی در حوزه کتاب به شمار می‌آید. افزون بر آن، حضور مداوم کتاب در فهرست پرفروش‌ترین آثار نیویورک‌تایمز و فروش میلیون‌ها نسخه در کشورهای مختلف، جایگاه آن را به عنوان یکی از موفق‌ترین رمان‌های قرن بیست‌ویکم تثبیت کرد. اقتباس سینمایی از این رمان نیز بار دیگر توجه جهانیان را به آن جلب کرد و موج تازه‌ای از استقبال را در میان نسل جدید خوانندگان پدید آورد. امروز «همه‌چیز به پایان می‌رسد» تنها نام یک رمان نیست؛ بلکه برای بسیاری از خوانندگان، نمادی از جسارت در شکستن چرخه رنج و آغاز دوباره زندگی است. کالین هوور در این اثر نشان می‌دهد که گاه شجاعانه‌ترین تصمیم انسان، نه ادامه دادن، بلکه پایان دادن به مسیری است که کرامت، آرامش و امنیت او را از میان برده است. شاید راز ماندگاری این کتاب نیز در همین حقیقت نهفته باشد؛ اینکه زندگی، هرچند آکنده از عشق و امید است، گاهی برای حفظ انسانیت، نیازمند پایانی آگاهانه است. «همه‌چیز به پایان می‌رسد» با همین پیام، جایگاه خود را در میان آثار ماندگار ادبیات داستانی معاصر تثبیت کرده و همچنان الهام‌بخش میلیون‌ها خواننده در سراسر جهان است. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 217 بازدید

رمان «دختری با صدای بلند» (The Girl with the Louding Voice) نخستین اثر داستانی ابی داری، نویسنده نیجریه‌ای‌تبار است که با انتشار این کتاب در سال ۲۰۲۰ به یکی از چهره‌های مورد توجه ادبیات معاصر تبدیل شد. این رمان از همان آغاز انتشار توانست نظر بسیاری از خوانندگان و منتقدان را به خود جلب کند، زیرا داستانی انسانی و تأثیرگذار درباره دختری جوان است که در میان فقر، سنت‌های محدودکننده، خشونت و بی‌عدالتی اجتماعی تلاش می‌کند هویت و آینده خود را پیدا کند. این اثر نه تنها روایت زندگی یک دختر نیجریه‌ای، بلکه بازتاب تجربه بسیاری از زنانی است که در سراسر جهان برای دستیابی به آموزش، آزادی، استقلال و حق انتخاب مبارزه می‌کنند. ابی داری نویسنده این اثر، در نیجریه متولد شد و بخش‌هایی از زندگی او با فرهنگ، زبان و فضای اجتماعی این کشور پیوند خورده است. او بعدها به بریتانیا مهاجرت کرد و فعالیت حرفه‌ای خود را در زمینه نویسندگی و تبلیغات ادامه داد. تجربه زندگی میان دو فرهنگ متفاوت، مشاهده مشکلات اجتماعی زنان و توجه به نقش آموزش در تغییر سرنوشت انسان‌ها، از عوامل مهمی بود که او را به سوی نوشتن این رمان هدایت کرد. داری در آثار خود تلاش می‌کند داستان کسانی را روایت کند که معمولاً در حاشیه جامعه قرار دارند؛ افرادی که شاید قدرت و امکانات زیادی ندارند، اما آرزوها، احساسات و حق انتخاب دارند. رمان «دختری با صدای بلند» داستان زندگی آدونی، دختر چهارده‌ساله‌ای از روستایی فقیر در نیجریه است. آدونی در کودکی مادرش را از دست می‌دهد؛ مادری که تنها حامی او و کسی بود که به آینده دخترش باور داشت. مادر آدونی همیشه آرزو داشت دخترش درس بخواند و زندگی متفاوتی نسبت به بسیاری از زنان اطراف خود داشته باشد. او می‌دانست که آموزش می‌تواند راهی برای رهایی از محدودیت‌ها باشد، اما پس از مرگ او، شرایط زندگی آدونی به سرعت تغییر می‌کند. پدر آدونی که با مشکلات اقتصادی روبه‌رو است، تصمیم می‌گیرد دخترش را به ازدواج اجباری مردی ثروتمند و بسیار بزرگ‌تر از او درآورد. در این ازدواج، خواسته‌ها و آرزوهای آدونی هیچ اهمیتی ندارد و او مجبور می‌شود در سن بسیار کم مسئولیت‌هایی را تحمل کند که برای یک کودک سنگین است. نویسنده از طریق این بخش از داستان، به موضوع ازدواج اجباری و پیامدهای روانی و اجتماعی آن می‌پردازد و نشان می‌دهد چگونه برخی دختران به دلیل فقر و شرایط خانوادگی از حق انتخاب درباره زندگی خود محروم می‌شوند. زندگی آدونی پس از ازدواج به مجموعه‌ای از تجربه‌های دردناک تبدیل می‌شود. او با خشونت، تنهایی و از دست دادن امید روبه‌رو می‌شود، اما در درون خود همچنان آرزوی داشتن آینده‌ای بهتر را حفظ می‌کند. سرنوشت او زمانی تغییر می‌کند که مجبور می‌شود خانه را ترک کند و به شهر لاگوس برود. با این حال، شهر نیز برای او سرزمین آسانی نیست. آدونی در آنجا به عنوان خدمتکار در خانه یک خانواده ثروتمند کار می‌کند و با مشکلات جدیدی مانند استثمار، تحقیر و نادیده گرفته شدن روبه‌رو می‌شود. با وجود تمام دشواری‌ها، نقطه قوت شخصیت آدونی این است که اجازه نمی‌دهد شرایط بیرونی کاملاً او را شکست دهد. او به تدریج یاد می‌گیرد که ارزش انسانی او به جایگاه اجتماعی یا میزان ثروتش وابسته نیست. آدونی تلاش می‌کند دوباره به آموزش بازگردد و از طریق یادگیری، راهی برای تغییر زندگی خود پیدا کند. مسیر رشد او در داستان، مسیر تبدیل شدن یک دختر خاموش و ترسیده به زنی است که می‌تواند برای حقوق خود سخن بگوید. عنوان کتاب «دختری با صدای بلند» معنای نمادین مهمی دارد. صدای بلند در اینجا فقط به معنای سخن گفتن نیست، بلکه نمادی از دیده شدن، شنیده شدن و داشتن حق حضور در جامعه است. آدونی در آغاز داستان دختری است که دیگران درباره زندگی او تصمیم می‌گیرند، اما در پایان یاد می‌گیرد که خودش صاحب داستان زندگی خویش باشد. صدای او نماینده زنانی است که سال‌ها فرصت بیان خواسته‌هایشان را نداشته‌اند. یکی از مهم‌ترین موضوعات مطرح‌شده در کتاب، اهمیت آموزش است. ابی داری نشان می‌دهد که مدرسه و سوادآموزی برای بسیاری از دختران تنها یک فرصت تحصیلی نیست، بلکه راهی برای رسیدن به استقلال و شناخت حقوق انسانی است. آدونی آموزش را وسیله‌ای برای تغییر سرنوشت خود می‌داند و باور دارد که دانش می‌تواند دیوارهایی را که جامعه در برابر او ساخته است، فرو بریزد. این نگاه به آموزش، یکی از پیام‌های اصلی و ماندگار کتاب است. موضوع دیگر، مبارزه زنان با ساختارهای نابرابر اجتماعی است. نویسنده تلاش نمی‌کند تنها یک داستان غم‌انگیز درباره رنج زنان بنویسد، بلکه بر قدرت درونی، مقاومت و توانایی آنان برای تغییر تأکید می‌کند. شخصیت آدونی اگرچه قربانی شرایط سخت است، اما در تمام داستان تلاش می‌کند هویت خود را حفظ کند و برای آینده‌ای بهتر قدم بردارد. از نظر سبک ادبی، «دختری با صدای بلند» رمانی اجتماعی، واقع‌گرا و شخصیت‌محور است. یکی از ویژگی‌های مهم این اثر، شیوه روایت آن است. داستان از زبان خود آدونی بیان می‌شود و نویسنده از زبان خاص او برای نشان دادن شخصیت، فرهنگ و تجربه‌هایش استفاده می‌کند. زبان آدونی در برخی بخش‌ها با انگلیسی معیار تفاوت دارد و همین موضوع باعث می‌شود خواننده احساس کند با یک شخصیت واقعی روبه‌رو است، نه یک شخصیت ساختگی. ابی داری در این رمان از زبانی ساده اما عمیق استفاده می‌کند. او تلاش نمی‌کند با پیچیدگی‌های ادبی، فاصله‌ای میان خواننده و شخصیت ایجاد کند، بلکه احساسات، ترس‌ها، امیدها و آرزوهای آدونی را به شکلی مستقیم منتقل می‌کند. همین سادگی باعث شده است که کتاب برای مخاطبان مختلف قابل درک باشد و پیام انسانی آن فراتر از مرزهای فرهنگی و جغرافیایی گسترش یابد. منتقدان ادبی، «دختری با صدای بلند» را به دلیل پرداختن صادقانه به مسائل اجتماعی و خلق شخصیت اصلی قدرتمند تحسین کرده‌اند. بسیاری از نقدها بر این نکته تأکید دارند که موفقیت کتاب تنها به موضوع مهم آن مربوط نیست، بلکه به توانایی نویسنده در تبدیل مشکلات اجتماعی به داستانی عاطفی و انسانی بازمی‌گردد. خوانندگان در طول داستان نه تنها با مشکلات آدونی، بلکه با احساسات، آرزوها و مبارزه درونی او همراه می‌شوند. برخی منتقدان، شخصیت آدونی را نمونه‌ای از امید و مقاومت در ادبیات معاصر دانسته‌اند. آنان معتقدند که نویسنده توانسته است بدون ساده‌سازی مشکلات، تصویری واقعی از زندگی دخترانی ارائه دهد که در شرایط دشوار تلاش می‌کنند آینده خود را بسازند. البته برخی نقدها نیز مطرح شده است؛ از جمله اینکه بعضی بخش‌های داستان بیش از حد بر رنج و سختی شخصیت اصلی تمرکز دارد یا برخی مسیرهای روایی برای خوانندگان آشنا به نظر می‌رسد. با این حال، بیشتر منتقدان ارزش انسانی و اجتماعی کتاب را برجسته دانسته‌اند. این رمان پس از انتشار با استقبال گسترده‌ای روبه‌رو شد و در میان آثار پرفروش قرار گرفت. همچنین نامزد جایزه زنان برای داستان (Women’s Prize for Fiction) در سال ۲۰۲۰ شد و در فهرست‌های مختلف معرفی کتاب‌های مهم سال قرار گرفت. موفقیت این اثر نشان داد که ادبیات می‌تواند پلی میان تجربه‌های فردی و مسائل جهانی ایجاد کند. جایگاه ادبی «دختری با صدای بلند» در ادبیات معاصر، بیشتر به دلیل پرداختن به موضوعاتی است که مرزهای جغرافیایی نمی‌شناسند. اگرچه داستان در نیجریه اتفاق می‌افتد، اما موضوعاتی مانند فقر، تبعیض، خشونت علیه زنان، اهمیت آموزش و جست‌وجوی هویت، مسائلی جهانی هستند. به همین دلیل، خوانندگان از فرهنگ‌های مختلف توانسته‌اند با شخصیت آدونی ارتباط برقرار کنند. این کتاب را می‌توان در کنار آثاری قرار داد که تجربه زنان و مبارزه آنان برای داشتن زندگی مستقل را روایت می‌کنند. تفاوت مهم آن در این است که ابی داری داستان خود را از نگاه دختری جوان و محروم روایت می‌کند؛ دختری که نه قدرت اجتماعی دارد و نه امکانات فراوان، اما با امید و اراده تلاش می‌کند مسیر زندگی خود را تغییر دهد. در نهایت، «دختری با صدای بلند» داستان شکست نیست، بلکه داستان دوباره برخاستن است. این رمان نشان می‌دهد که حتی در شرایطی که انسان احساس می‌کند صدایش شنیده نمی‌شود، امکان تغییر وجود دارد. آدونی نماد کسانی است که در سکوت زندگی کرده‌اند، اما سرانجام یاد می‌گیرند برای خود سخن بگویند. پیام اصلی کتاب این است که هر انسان، فارغ از شرایط تولد، جنسیت یا جایگاه اجتماعی، حق دارد رؤیا داشته باشد، آموزش ببیند و برای ساختن آینده‌ای بهتر تلاش کند. صدای آدونی در پایان داستان تنها صدای یک دختر نیست؛ صدای تمام کسانی است که خواهان دیده شدن و شنیده شدن هستند. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 163 بازدید

جوایز ادبی زنان در سال ۲۰۲۶ میلادی به لیز دوست، خبرنگار ارشد بین‌المللی بی‌بی‌سی، برای نخستین کتابش «بهترین هوتل کابل» در بخش غیرداستانی اهدا شده است. این کتاب بر اساس تجربه‌های شخصی او در افغانستان نوشته شده است و لیز دوست برای نخستین بار در سال ۱۹۸۸ میلادی همزمان با خروج نیروهای شوروی، وارد هوتل اینترکانتیننتال کابل شد و نزدیک به یک سال در آنجا زندگی کرد. این خبرنگار ارشد بین‌المللی بی‌بی‌سی در ادامه تاکید کرده است که هدفش از نوشتن این کتاب، روایت تاریخ افغانستان به شیوه‌ای متفاوت بوده است؛ از طریق داستان یک هوتل که در دوره‌های مختلف، از جنگ و تغییرات سیاسی، همچنان فعال مانده است. او تصریح کرد که افغانستان در سال‌های اخیر کمتر در مرکز توجه جهان بوده و امیدوار است این جایزه باعث شود توجه بیشتری به وضعیت این کشور جلب شود؛ به‌ویژه محدودیت‌هایی که زنان و دختران با آن روبرو هستند. لیز دوست که بیش از چهار دهه از افغانستان گزارش داده، دوره‌های مختلف سیاسی این کشور، از حکومت کمونیستی مورد حمایت شوروی تا جنگ‌های داخلی، دوره نخست طالبان، نظام جمهوری و بازگشت دوباره حکومت سرپرست را پوشش داده است. همچنین کتاب او به زندگی کارمندان هوتل می‌پردازد؛ افرادی که در تمام این سال‌ها در آنجا کار کرده و شاهد تغییرات کشور بوده‌اند. او وضعیت کنونی افغانستان، به‌ویژه محدودیت‌های اعمال‌شده بر زنان، را «نگران‌کننده» توصیف کرده، اما در عین حال بر امیدواری مردم افغانستان تأکید دارد. تانگام دِبونیر، رییس هیأت داوران بخش غیرداستانی و وزیر سایه پیشین فرهنگ، رسانه و ورزش بریتانیا، این کتاب را «اثری بی‌نقص در حوزه ادبیات غیرداستانی روایی با ساختاری هوشمندانه و پژوهشی درخشان» توصیف کرد. در بخش داستانی، جایزه به رمان «نامه‌نگار» نوشته ویرجینیا ایوانز تعلق گرفت. این رمان نامه‌نگارانه، نخستین کتاب این نویسنده امریکایی است و با استفاده از نامه‌هایی که زندگی شخصیت اصلی داستان پیرامون آن‌ها چرخیده، به بازخوانی زندگی و فقدان‌های او می‌پردازد. این جوایز معتبر ادبی سالانه به آثار برجسته زنان نویسنده تعلق می‌گیرد و هر برنده ۳۰ هزار پوند جایزه دریافت می‌کند. حامی مالی بخش غیرداستانی شرکت «فایندمای‌پست» و حامیان مالی بخش داستانی «اودیبل» و «بیلیز» هستند.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 267 بازدید

رمان «جزیره سرگردانی» یکی از برجسته‌ترین آثار ادبیات معاصر فارسی و از مهم‌ترین نوشته‌های سیمین دانشور، نویسنده نامدار ایرانی، به شمار می‌رود. این اثر که نخستین جلد از سه‌گانه «سرگردانی» است، در دهه هفتاد خورشیدی منتشر شد و به دلیل پرداختن به مسائل عمیق اجتماعی، فرهنگی، فلسفی و روان‌شناختی، جایگاه ویژه‌ای در میان آثار داستانی معاصر ایران پیدا کرد. «جزیره سرگردانی» را نمی‌توان صرفاً یک رمان عاشقانه یا اجتماعی دانست؛ این کتاب تلاشی است برای به تصویر کشیدن وضعیت انسان معاصر که در میان باورها، اندیشه‌ها و انتخاب‌های گوناگون گرفتار شده و در جست‌وجوی معنایی روشن برای زندگی خویش است. داستان رمان حول محور دختری جوان به نام «هستی نوریان» شکل می‌گیرد. هستی شخصیتی تحصیل‌کرده، آگاه و جست‌وجوگر دارد و در فضایی زندگی می‌کند که دیدگاه‌های متفاوت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در آن با یکدیگر در تضاد هستند. او در طول داستان میان دو شخصیت مهم قرار می‌گیرد؛ مراد، جوانی روشنفکر، آرمان‌گرا و تحول‌خواه، و سلیم، مردی مذهبی، ثروتمند و پایبند به سنت‌ها. این دو شخصیت تنها دو فرد معمولی نیستند، بلکه نماد دو نوع نگرش به زندگی و جامعه‌اند. کشمکش درونی هستی میان این دو جهان‌بینی، هسته اصلی داستان را شکل می‌دهد و سبب می‌شود روایت از یک ماجرای ساده عاطفی فراتر رود و به اثری اندیشه‌محور تبدیل شود. برای شناخت بهتر این رمان، آشنایی با زندگی و جایگاه ادبی نویسنده آن ضروری است. سیمین دانشور در سال ۱۳۰۰ خورشیدی در شیراز به دنیا آمد. او از نخستین زنان ایرانی بود که توانست در عرصه داستان‌نویسی به شهرت و اعتبار گسترده دست یابد. دانشور تحصیلات خود را در رشته ادبیات فارسی ادامه داد و بعدها علاوه بر نویسندگی، در زمینه ترجمه و پژوهش نیز فعالیت‌های مهمی انجام داد. او همواره به مسائل اجتماعی، وضعیت زنان، تحولات فرهنگی و بحران‌های انسانی توجه ویژه‌ای داشت و این دغدغه‌ها در آثارش به‌خوبی بازتاب یافته‌اند. شهرت دانشور بیش از هر چیز به رمان «سووشون» مربوط می‌شود؛ اثری که به یکی از پرفروش‌ترین و تأثیرگذارترین رمان‌های فارسی تبدیل شد. با این حال، بسیاری از منتقدان معتقدند که «جزیره سرگردانی» بیانگر پختگی فکری و هنری نویسنده در سال‌های بعدی فعالیت ادبی اوست و از نظر اندیشه و ساختار، اثری پیچیده‌تر و تأمل‌برانگیزتر محسوب می‌شود. یکی از مهم‌ترین موضوعاتی که در «جزیره سرگردانی» مطرح می‌شود، بحران هویت است. هستی نوریان نماد انسانی است که در دنیای پیچیده معاصر، میان دیدگاه‌ها و ارزش‌های گوناگون سرگردان شده است. او نه می‌تواند به طور کامل به سنت‌ها دل ببندد و نه قادر است بدون تردید به سوی مدرنیته حرکت کند. این وضعیت در واقع بازتابی از شرایط جامعه‌ای است که در مرحله گذار قرار دارد و میان گذشته و آینده، میان باورهای قدیمی و اندیشه‌های نو، در رفت‌وآمد است. دانشور از طریق شخصیت هستی، پرسشی بنیادین را مطرح می‌کند: انسان در جهانی که سرشار از انتخاب‌ها و تضادهاست، چگونه می‌تواند هویت واقعی خود را پیدا کند؟ موضوع دیگری که در این رمان به شکلی گسترده مورد توجه قرار گرفته، تقابل سنت و مدرنیته است. این تقابل در بسیاری از آثار ادبی معاصر دیده می‌شود، اما دانشور آن را با ظرافت و پیچیدگی بیشتری به تصویر می‌کشد. او نشان می‌دهد که هیچ‌یک از این دو قطب را نمی‌توان به طور کامل پذیرفت یا رد کرد. شخصیت‌های داستان هر کدام نماینده بخشی از جامعه‌اند و از خلال رفتارها، گفت‌وگوها و انتخاب‌های آنان، تنش میان ارزش‌های سنتی و اندیشه‌های مدرن آشکار می‌شود. نویسنده به جای صدور حکم یا ارائه پاسخ قطعی، خواننده را به اندیشیدن درباره این مسئله دعوت می‌کند. درون‌مایه عشق نیز در رمان جایگاه مهمی دارد، اما عشق در این اثر صرفاً یک احساس رمانتیک نیست. روابط عاطفی شخصیت‌ها با مسائل فکری، اجتماعی و اخلاقی گره خورده است. انتخاب میان مراد و سلیم در واقع انتخاب میان دو نوع نگرش به جهان است. از همین رو، داستان عاشقانه کتاب به بستری برای طرح پرسش‌های عمیق‌تر درباره زندگی و هویت تبدیل می‌شود. این ویژگی سبب شده است که رمان از سطح یک داستان احساسی فراتر رود و به اثری چندلایه تبدیل شود. از منظر سبک‌شناسی، «جزیره سرگردانی» نمونه‌ای از نثر پخته و هنرمندانه سیمین دانشور است. زبان رمان روان و خوش‌خوان است، اما در عین حال از غنای ادبی بالایی برخوردار است. نویسنده با استفاده از توصیف‌های دقیق، گفت‌وگوهای طبیعی و تصویرسازی‌های مؤثر، فضایی زنده و باورپذیر خلق می‌کند. او به خوبی می‌تواند مفاهیم پیچیده فلسفی و اجتماعی را در قالب داستانی جذاب بیان کند؛ به گونه‌ای که خواننده هم از روایت لذت ببرد و هم به تأمل واداشته شود. یکی از جنبه‌های مهم رمان، استفاده از نمادها و استعاره‌هاست. عنوان کتاب، «جزیره سرگردانی»، خود نمادی از وضعیت انسان معاصر است. جزیره معمولاً نماد تنهایی، جدایی و انزواست و در این اثر، به استعاره‌ای از روح و ذهن انسان تبدیل می‌شود؛ انسانی که در میان امواج تردیدها، باورها و انتخاب‌های گوناگون گرفتار شده است. سرگردانی نیز مفهومی است که نه تنها در شخصیت اصلی، بلکه در فضای کلی داستان و حتی در وضعیت اجتماعی به تصویر کشیده‌شده در رمان دیده می‌شود. از دیدگاه روایت‌شناسی، این اثر را می‌توان نمونه‌ای از رمان چندصدایی دانست. در چنین آثاری، شخصیت‌ها تنها ابزار بیان دیدگاه نویسنده نیستند، بلکه هر یک دارای صدا، نگرش و منطق مستقل خود هستند. دانشور به شخصیت‌هایش اجازه می‌دهد که آزادانه سخن بگویند و اندیشه‌های خود را مطرح کنند. همین ویژگی سبب می‌شود که خواننده با مجموعه‌ای از دیدگاه‌های مختلف روبه‌رو شود و خود درباره آن‌ها قضاوت کند. این رویکرد، نشانه‌ای از بلوغ هنری نویسنده و احترام او به مخاطب است. منتقدان ادبی پس از انتشار رمان، توجه فراوانی به آن نشان دادند. بسیاری از آنان توانایی دانشور در ترکیب مسائل اجتماعی و فلسفی با ساختار داستانی را ستودند. به باور این منتقدان، نویسنده موفق شده است دغدغه‌های یک نسل را در قالب داستانی جذاب و تأثیرگذار بیان کند. شخصیت هستی نوریان نیز از سوی بسیاری از پژوهشگران به عنوان یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های زن در ادبیات معاصر فارسی شناخته شده است. او نه شخصیتی کاملاً آرمانی است و نه فردی منفعل؛ بلکه انسانی واقعی با تردیدها، ضعف‌ها، آرزوها و امیدهای فراوان است. در کنار تحسین‌ها، برخی منتقدان نیز نقدهایی بر اثر وارد کرده‌اند. آنان معتقدند که گاهی مباحث فکری و فلسفی بر روند داستان غلبه پیدا می‌کند و از سرعت روایت می‌کاهد. همچنین برخی بر این باورند که شخصیت‌ها در بعضی بخش‌ها بیشتر نماینده اندیشه‌ها هستند تا انسان‌هایی کاملاً مستقل. با این حال، حتی این منتقدان نیز اهمیت ادبی و فرهنگی اثر را انکار نکرده‌اند و آن را یکی از آثار مهم ادبیات معاصر ایران دانسته‌اند. از نظر جایگاه ادبی، «جزیره سرگردانی» را می‌توان یکی از مهم‌ترین رمان‌های اجتماعی ـ فلسفی معاصر فارسی دانست. این اثر نه تنها مسائل فردی و روانی شخصیت‌ها را بررسی می‌کند، بلکه تصویری گسترده از جامعه ایران در دوران تحولات فکری و فرهنگی ارائه می‌دهد. دانشور در این رمان کوشیده است نشان دهد که چگونه زندگی فردی انسان‌ها تحت تأثیر شرایط اجتماعی و تاریخی قرار می‌گیرد و چگونه تحولات جامعه می‌تواند بر انتخاب‌ها و سرنوشت افراد اثر بگذارد. این رمان در طول سال‌های پس از انتشار بارها تجدید چاپ شده و همچنان مورد توجه خوانندگان و پژوهشگران قرار دارد. اگرچه «جزیره سرگردانی» مانند برخی آثار جهانی موفق به دریافت جوایز بین‌المللی بزرگ نشده است، اما اعتبار آن از جایگاه نویسنده، استقبال خوانندگان و توجه منتقدان سرچشمه می‌گیرد. این کتاب در بسیاری از پژوهش‌های دانشگاهی و مطالعات ادبی مورد بررسی قرار گرفته و همچنان یکی از آثار مهم برای شناخت ادبیات داستانی معاصر ایران محسوب می‌شود. در مجموع، «جزیره سرگردانی» رمانی است که مرز میان داستان و اندیشه را در می‌نوردد. این اثر با شخصیت‌پردازی قوی، زبان ادبی، ساختار نمادین و پرداختن به مسائل بنیادین انسانی، خواننده را به سفری درونی و فکری دعوت می‌کند. سیمین دانشور در این کتاب نه تنها داستان زندگی یک زن جوان را روایت می‌کند، بلکه تصویری از جامعه‌ای در حال تحول و انسان‌هایی در جست‌وجوی معنا ارائه می‌دهد. از همین رو، این رمان را می‌توان یکی از آثار ماندگار ادبیات معاصر فارسی دانست؛ اثری که پس از گذشت سال‌ها همچنان خواندنی، تأمل‌برانگیز و ارزشمند باقی مانده است. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


8 ماه قبل - 253 بازدید

کتاب «Dancing in the Mosque: An Afghan Mother's Letter to Her Son» اثر «حميرا قادری» از مهم‌ترین آثار روایی معاصر افغانستان به شمار می‌رود که در قالب نامه‌ای بلند و صمیمی از یک مادر به فرزندش نوشته شده است. نویسنده در این اثر نه یک داستان تخیلی، بلکه بخشی از زندگی واقعی خود را روایت می‌کند؛ روایتی که میان خاطره، اعتراف و گفت‌وگو قرار می‌گیرد. قادری، نویسنده و استاد دانشگاه اهل هرات، بیشتر آثارش را با تمرکز بر تجربه‌های زنان در جامعه سنتی نوشته و در این کتاب نیز با زبانی ساده و صادقانه تلاش می‌کند فاصله‌ای را توضیح دهد که میان او و پسرش به وجود آمده است. در واقع، کتاب پاسخی است به پرسشی ناگفته؛ این‌که چرا مادری ناچار شد از فرزند خود دور بماند و چگونه شرایط اجتماعی می‌تواند بر احساسات انسانی غلبه کند. حميرا قادری در سال ۱۳۵۸ خورشیدی در شهر هرات، افغانستان به دنیا آمد. او نویسنده و استاد دانشگاه است و از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات معاصر افغانستان به شمار می‌رود. کودکی و نوجوانی‌اش همزمان با سال‌های جنگ و تحولات اجتماعی سپری شد و همین تجربه‌ها بعدها به موضوع اصلی نوشته‌هایش تبدیل گردید. قادری از جوانی به ادبیات علاقه داشت و با وجود محدودیت‌های فرهنگی برای زنان، به نوشتن ادامه داد و به تدریج به عنوان داستان‌نویسی مطرح شناخته شد. آثار او بیشتر درباره زندگی زنان، مادری، ازدواج اجباری، جدایی و تلاش برای حفظ هویت فردی در جامعه سنتی است. نوشته‌هایش اغلب بر پایه تجربه‌های واقعی و مشاهدات اجتماعی است و به همین دلیل لحن صمیمی و تاثیرگذاری دارد. شهرت جهانی او با انتشار کتاب «رقص در مسجد» افزایش یافت؛ اثری که به زبان‌های مختلف ترجمه شد و توجه بسیاری از خوانندگان را به وضعیت زنان افغان جلب کرد. او علاوه بر نویسندگی، سال‌ها در دانشگاه نیز تدریس کرده و از صداهای مهم ادبیات زنانه افغانستان محسوب می‌شود. ساختار کتاب بر پایه خطاب مستقیم به پسر شکل گرفته است. نویسنده گویی سال‌ها فرصت گفتن نداشته و اکنون در قالب نوشتن می‌خواهد گذشته را بازسازی کند. او از کودکی خود آغاز می‌کند؛ از روزهایی که هنوز مفهوم محدودیت را نمی‌شناخت و تنها آرزو داشت درس بخواند و آینده‌ای متفاوت داشته باشد. اما خیلی زود درمی‌یابد که برای دختران مرزهایی وجود دارد که نانوشته‌اند اما بسیار قدرتمند عمل می‌کنند. این بخش از روایت، فضای اجتماعی را بدون شعار و توضیح مستقیم نشان می‌دهد؛ خواننده از خلال تجربه‌های ساده کودکی به تدریج با جهانی آشنا می‌شود که انتخاب در آن محدود است و مسیر زندگی اغلب پیشاپیش تعیین می‌شود. بخش مهمی از کتاب به ازدواجی می‌پردازد که انتخاب شخصی نویسنده نبود. این ازدواج در متن اثر نه به عنوان آغاز خوشبختی، بلکه نقطه شروع تضاد درونی تصویر می‌شود. نویسنده تلاش می‌کند نقش همسر مطلوب را ایفا کند، اما میان خواسته قلبی و واقعیت زندگی فاصله‌ای عمیق احساس می‌کند. او نه شورشی آشکار است و نه تسلیم کامل؛ بلکه انسانی است که میان سازگاری و مقاومت در رفت‌وآمد است. همین وضعیت تدریجاً او را به نقطه‌ای می‌رساند که ناچار به ترک زندگی مشترک می‌شود، اما این جدایی بهای بسیار سنگینی دارد: دور شدن از فرزند. دردناک‌ترین بخش روایت به لحظه جدایی از پسر مربوط می‌شود؛ لحظه‌ای که هسته اصلی کتاب را تشکیل می‌دهد و تمام صفحات بعدی به نوعی بازگشت به همان نقطه است. نویسنده بارها توضیح می‌دهد که این دوری نتیجه بی‌علاقگی یا بی‌مسئولیتی نبود، بلکه پیامد شرایطی بود که اختیار او را محدود می‌کرد. او در طول نامه می‌کوشد تصویری کامل از آن شرایط بسازد تا فرزندش روزی بداند ترک شدن همیشه به معنای دوست نداشته شدن نیست. این توضیح تدریجی، خواننده را نیز از قضاوت سریع بازمی‌دارد و نشان می‌دهد حقیقت انسانی اغلب پیچیده‌تر از برداشت‌های ساده است. یکی از عناصر مهم کتاب، نقش نوشتن به عنوان پناهگاه است. وقتی امکان گفت‌وگو وجود ندارد، کلمات جای رابطه را می‌گیرند. نویسنده با نوشتن تلاش می‌کند هم خود را حفظ کند و هم پلی میان گذشته و آینده بسازد. در اینجا ادبیات نه سرگرمی و نه صرفاً هنر، بلکه وسیله‌ای برای ادامه حیات روحی است. او با هر خاطره‌ای که بازگو می‌کند، در واقع فاصله میان خود و پسرش را کمتر می‌کند و امید دارد این نامه روزی بتواند سکوت سال‌ها را بشکند. زبان اثر بسیار ساده و روان است و همین سادگی بیشترین تاثیر احساسی را ایجاد می‌کند. جملات کوتاه و مستقیم‌اند و از پیچیدگی ادبی پرهیز شده است، به گونه‌ای که خواننده احساس می‌کند با متنی خصوصی روبه‌روست نه یک اثر رسمی. روایت خط زمانی کاملاً منظم ندارد و میان گذشته و حال حرکت می‌کند؛ همان‌گونه که ذهن انسان هنگام یادآوری خاطرات عمل می‌کند. یک تصویر کوچک می‌تواند نویسنده را به سال‌ها قبل ببرد و سپس دوباره به زمان نوشتن نامه بازگرداند. این شیوه باعث می‌شود روایت طبیعی و باورپذیر به نظر برسد. در کتاب شخصیت‌های زیادی حضور ندارند و تمرکز بیشتر بر تجربه درونی نویسنده است. پسر مخاطب اصلی نامه است و جامعه حضوری نامرئی اما تعیین‌کننده دارد؛ نیرویی که بدون چهره مشخص، مسیر زندگی افراد را شکل می‌دهد. به همین دلیل شخصیت‌ها بیشتر نمادین‌اند و هر کدام نماینده بخشی از واقعیت اجتماعی به شمار می‌روند. اثر بیش از آنکه درباره افراد خاص باشد، درباره موقعیتی انسانی است که می‌تواند برای بسیاری از زنان قابل درک باشد. پیام اصلی کتاب درباره حق انتخاب و پیچیدگی مفهوم مادری است. نویسنده نشان می‌دهد مادر بودن فقط حضور فیزیکی در کنار فرزند نیست و گاهی عشق در فاصله نیز ادامه دارد. همچنین اثر خواننده را به احتیاط در قضاوت دعوت می‌کند؛ زیرا بسیاری از تصمیم‌ها در شرایطی گرفته می‌شوند که بیرونی‌ها از آن آگاه نیستند. روایت بدون شعار، مخاطب را وادار می‌کند درباره رابطه خانواده، سنت و فردیت دوباره فکر کند. اهمیت این کتاب در ادبیات افغانستان از آن روست که تجربه زن را از درون روایت می‌کند. به جای تصویر کلیشه‌ای زن خاموش، با زنی روبه‌رو هستیم که روایت‌گر زندگی خود است و از طریق گفتن، هویت خویش را بازمی‌سازد. این اثر تصویری انسانی و نزدیک از واقعیت اجتماعی ارائه می‌دهد و به خواننده غیر افغان نیز امکان می‌دهد شرایط فرهنگی را در سطح فردی درک کند، نه صرفاً به عنوان یک گزارش اجتماعی. در پایان، «رقص در مسجد» بیش از هر چیز داستان فاصله است؛ فاصله‌ای میان مادر و فرزند که نه از نبود محبت بلکه از محدودیت‌های بیرونی شکل گرفته است. نویسنده با صداقت تلاش می‌کند حقیقت را بازگو کند، حتی اگر دردناک باشد، و نشان دهد برخی جدایی‌ها انتخاب نیستند بلکه نتیجه شرایط‌اند. کتاب نامه‌ای دیرهنگام اما ضروری است؛ تلاشی برای ترمیم رابطه‌ای که زمان آن را خاموش کرده بود و یادآوری این نکته که گاهی گفتن حقیقت، هرچند پس از سال‌ها، تنها راه باقی‌مانده برای نزدیک شدن دل‌هاست. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


8 ماه قبل - 207 بازدید

رسانه‌های هالندی گزارش داده‌اند که فروغ کریمی، نویسنده افغانی‌الاصل هالندی، برنده «جایزه کتاب‌فروشان هالند» در سال ۲۰۲۶ میلادی شده است. برگزارکنندگان این جایزه با نشر اعلامیه‌ای گفته‌اند که رمان «در چشمانم ابرها را حمل می‌کنم» اثر فروغ کریمی، از سوی هیاتی متشکل از کتاب‌فروشان به‌عنوان اثر برگزیده سال انتخاب شده است. هیات داوران، این رمان را اثری «فوری، دلخراش و با ساختاری سنجیده» توصیف کرده و گفته‌اند که فروغ کریمی با این اثر به پناهند‌گان صدا بخشیده و روایت‌گر توانمندی است. قابل ذکر است که رمان «در چشمانم ابرها را حمل می‌کنم» سومین اثر داستانی کریمی است. در گزارش آمده است که داستان درباره روان‌پزشکی به‌نام ویدا است که در ۱۵ سالگی از کابل به هالند پناه برده و در آن‌جا زندگی تازه‌ای ساخته است. براساس معلومات موجود، جایزه کتاب‌فروشان هالند هر سال به یک کتاب اصیل هالندی‌زبان اهدا می‌شود که به باور کتاب‌فروشان شایسته مخاطبان گسترده‌تری است. این جایزه افزون بر یک کارزار تبلیغاتی و نسخه ویژه، امسال برای نخستین‌بار شامل پنج هزار یورو پول نقد نیز می‌شود. باید گفت که فروغ کریمی در سال ۱۹۷۱ میلادی در کابل به دنیا آمده است. او در سال ۱۹۹۶ میلادی و در ۲۵ سالگی، به‌دلیل جنگ افغانستان را ترک کرده و به هالند پناهنده شده بود. در حالی فروغ کریمی، برنده جایزه کتاب‌فروشان هالند در سال ۲۰۲۶ می‌شود که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


8 ماه قبل - 286 بازدید

کتاب دختر گمشده به قلم گیلین فلین که در گروه پرفروش‎ترین‌ها قرار دارد، داستان زن و شوهری را به تصویر می‌کشد که هر کدام به گونه‌ای با زندگی مشترکشان که سال‌هاست دچار روزمرگی شده، در ستیزند؛ یکی با خیانت و دیگری با انتقام. هر فصل داستان از نگاه یکی از شخصیت‌های اصلی کتاب دختر گمشده (Gone Girl)، به نام‌های نیک دان و ایمی دان، روایت می‌شود و همین موضوع شما را در تعلیق نگه می‌دارد تا زمانی که حقایق فاش شود. داستان از آن جا آغاز می‌شود که قرار است جشن پنجمین سالگرد ازدواج نیک و ایمی برگزار شود. همه در پی تدارکات و آماده کردن هدایا هستند که همسر زیبای نیک یعنی ایمی، ناگهان غیبش می‌زند. اما نیک که در نگاه سایر افراد، بهترین همسر دنیاست، هیچ کار خاصی برای یافتن همسرش انجام نمی‌دهد. پولیس از دفتر خاطرات ایمی، نوشته‌هایی پیدا می‌کند که نشان می‌دهد این زن ممکن است برای اطرافیانش خطری تهدیدآمیز محسوب شود. نیک که بسیار از سوی پولیس، رسانه‌ها و پدر و مادر ایمی تحت فشار است، مجبور می‌شود به دروغگویی، ریاکاری و رفتارهای نامناسب بسیاری روی آورد. او به طرز دلهره‌آوری از همه فراری شده و حال و روز خوبی ندارد. اما آیا نیک واقعاً قاتل همسرش است؟ ایجاد یک اثر هنریِ بدون نقص، خود یک معجزه محسوب می‌شود اما اعجاز گیلین فلین در کتاب دختر گمشده تنها خلق یک رمان نیست؛ بلکه کشف ژانر تازه‌ای در رمان‌های پولیسی است. او در این رمان برخلاف سایر داستان‌های ژانر جنایی، روی پای زنی ایستاده و همراه با او داستان را پیش می‌برد؛ در صورتی ‌که تا پیش از این، همواره مردان ایفاگر چنین نقش‌هایی بوده‌اند. گیلین فلین (Gillian Flynn) در این کتاب مسائلی را نشان می‌دهد که دنیای مدرن با آن‌ها سر و کار دارد و خواننده را قدم به قدم به درون جامعه‌ای می‌برد که در آن زنان از پوسته‌ خجالتی خود بیرون آمده‌اند. علاوه بر آن به نقش تأثیرگذار رسانه‌ها بر جامعه نیز تأکید می‌کند. وی در این کتاب توانسته زنان را از کنج ‌به بیرون کشیده و آن‌ها را به بطن داستان وارد کند. به همین دلیل نیز دختر گمشده در گروه آثار مدرن قرار دارد. این کتاب داستان رنج است، رنجی که از عشق نمود پیدا می‌کند اما تمامی شخصیت‌های آن برای خلاص شدن از این رنج و درد، نه تنها انزوا را انتخاب نمی‌کنند، بلکه در دل اجتماع قدم نهاده و شما را با بیم و امید خود همراه می‌کنند. با اقتباس از این کتاب فیلمی به کارگردانی دیوید فینچر در سال ۲۰۱۴ ساخته شد. جوایز و افتخارات کتاب دختر گمشده: - پرفروش کتاب در نیویورک تایمز - برنده جایزه بهترین کتاب گودریدز - پرفروش‌ترین کتاب سال ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ گیلین فلین نویسنده و فیلمنامه‌نویس آمریکایی، ۲۴ فوریه سال ۱۹۷۱ در کانزاس دیده به جهان گشود و در همان‌جا نیز بزرگ شد. او در دوران کودکی به شدت خجالتی بوده و به خواندن و نوشتن داستان علاقه‌ی بسیار زیادی داشته است. گیلین فلین برای تحصیل در رشته‌های زبان انگلیسی و روزنامه‌نگاری به دانشگاه کانزاس رفت و پس از اتمام آن، دو سال در نیویورک مشغول کار نوشتن برای مجلات بود. در بخشی از کتاب دختر گمشده می‌خوانیم: گفته شده عشق باید بدون قید‌وشرط باشد. این قانونش است. همه همین را می‌گویند. اما اگر عشق مرزی نداشته باشد، حدی نداشته باشد، قید و شرطی نداشته باشد، چرا باید کسی تلاش کند کار درست را در یک رابطه‌ی عاشقانه انجام بدهد؟ اگر بدانم که کسی عاشقم است و دیگر هیچ‌چیز برایش مهم نیست، دیگر چه چالشی باقی می‌ماند؟ من قرار است نیک را با همه‌ی کم‌وکاستی‌هایش دوست بدارم. و نیک هم قرار است مرا با همه‌ی ویژگی‌های شخصیتی‌ام دوست داشته باشد. اما مشخص است که هیچ‌کدام از ما این‌طور نیستیم. این مرا به این فکر می‌اندازد که همه در اشتباه‌اند و عشق باید شرطوشروط فراوانی داشته باشد. در عشق باید دو شریک وجود داشته باشد که همیشه در بهترین حالت‌شان باشند. عشق بی‌قیدوشرط عشق بدون نظم‌وترتیب است. و همان‌طور که همه دیده‌اند، عشق بدون نظم‌وترتیب مصیبت است. فکر می‌کنم یک زوج بعد از سال‌ها با هم بودن فراموش می‌کنند در نظر یکدیگر چه شگفت‌انگیز بوده‌اند. اولین دیدارمان را به خاطر می‌آورم، این‌که چطور مفتونت شده بودم، و حالا لحظه‌ی مناسبی است که بگویم، هنوز هم مفتونت هستم و این یکی از چیزهایی است که درباره‌ات دوست دارم: تو فوق‌العاده‌ای.» زمانی تعداد زیادی از نویسندگان مجلات به‌خاطر اینترنت، رکود اقتصادی و مردم امریکا که ترجیح می‌دادند به‌جای مطالعه، تلویزیون تماشا کنند و بازی کامپیوتری انجام بدهند و به‌شکل اینترنتی با دیگران دوست شوند، از دور خارج شده بودند. اما هیچ اپلیکیشنی برای سرکشیدن یک لیوان نوشیدنی در یک روز گرم در کافه‌ای خنک و تاریک نوشته نشده بود. دنیا همیشه به نوشیدن نیاز داشت. آن‌ها مثل بازیگرانی که زمان دقیق ایفای نقش خود را در صحنه‌ی تئاتر می‌دانند در زندگی من در رفت‌وآمد بودند. یکی که از در بیرون می‌رفت، دیگری وارد می‌شد. در مواقع نادری که مجبور بودند با هم در یک اتاق باشند، جوری رفتار می‌کردند که انگار این موقعیت آزارشان می‌دهد. من با صبوری منتظر ماندم، سال‌ها، برای این‌که ورق برگردد. این‌که مردان کتاب‌های جین آستین بخوانند، بافتنی یاد بگیرند، تظاهر به علاقه‌داشتن به کهکشان کنند، مهمانی‌های کاردستی ترتیب بدهند و وقتی ما ناراحت و ترش‌روی هستیم، به یکدیگر دلداری دهند. و بعد این ما باشیم که فکر کنیم: «آره، این یه مرد باحاله.» اما هرگز اتفاق نیفتاد. به‌جایش، زن‌ها در سراسر جامعه، برای تحقیرمان ساخت‌وپاخت کردند. خیلی زود دختران باحال تبدیل به دخترانی استاندارد شدند. مردان دیگر باورشان شده بود این زنان وجود دارند. آن‌ها دیگر یکی‌درمیان میلیون‌ها زن نبودند. همه‌ی دختران قرار بود همین‌طور باشند و اگر تو این‌گونه نبودی، حتماً مشکلی داشتی. ماهایی که مثل هم با تلویزیون و سینما و حالا با اینترنت بزرگ شده‌ایم. وقتی به ما خیانت می‌شود، می‌دانیم که چه باید بگوییم. وقتی عشق‌مان در ما می‌میرد، می‌دانیم چه باید بگوییم. همه‌ی ما مثل یک فیلم‌نامه‌ی از قبل تعیین‌شده درحال بازی هستیم. زمانه‌ی سختی است برای انسان‌بودن. تنها یک انسان حقیقی و واقعی‌بودن. نه مجموعه‌ای از ویژگی‌های اخلاقی بی‌شماری که از دیگران به عاریت گرفته‌ایم. به من مردی بدهید که درونش کمی جنگ و دعوا داشته باشد. کسی که با همان مزخرفاتی که صدایش می‌کنم جوابم را می‌دهد (و شخصی آن‌قدر مهربان که این مزخرفات را دوست داشته باشد) . اما مرا وارد روابطی نکنید که دائم درحال جنگ‌ودعوا باشیم، توهین‌ها را به‌شکل لطیفه به هم بگوییم، چشم‌هایمان برای هم از کاسه در بیاید و جلوی دوستان‌مان مثل سگ و گربه به هم بپریم و در مسائلی که به آن‌ها ارتباط ندارد به‌دنبال آن باشیم که طرف ما را بگیرند. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب