برچسب: رسانه گوهرشاد

2 هفته قبل - 35 بازدید

مسوولان محلی از ولایت سمنگان می‌گویند که سرازیر شدن سیل در این ولایت جان یک زن و دو کودکش را گرفته است. شفیع‌الله ارشاد، مدیر اجرایی ولسوالی فیروزنخچیر امروز (چهارشنبه، ۱۲ حمل) گفته است که این رویداد شب گذشته در منطقه «جر چمچیقخانه» از مربوطات این ولسوالی رخ داده است. به گفته‌ی او، قربانیان این رویداد طبیعی، شامل یک زن ۲۸ساله و دو کودک هستند. همچنین منابع تاکید کرده‌اند که این زن با دو کودک خود در سیل غرق شده و جسد مادر و یک کودک پیدا شده است، اما یک کودک دیگر هنوز ناپدید است. شفیع‌الله ارشاد در ادامه افزوده است که در نتیجه‌ی این سیلاب‌ها، زمین‌های کشاورزی در ولسوالی فیروزنخچیر نیز تخریب شده است. در روزهای اخیر، شماری از ولایت‌های افغانستان شاهد بارنده‌گی و وقوع سیل بوده‌اند. اوچا یا دفتر هماهنگ‌کننده کمک‌های بشردوستانه سازمان ملل روز گذشته اعلام کرد که در نتیجه بارند‌گی‌های یک هفته اخیر و جاری شدن سیل در افغانستان، ۱۹ تن جان باخته و بیش از ۶۰۰ خانه نیز تخریب شده یا آسیب دیده‌اند. در همین حال، مسوولان دولتی شمار قربانیان رویدادهای طبیعی در یک هفته اخیر را حدود ۴۲ تن اعلام کرده‌اند. روز گذشته نیز یک زن در ولایت کاپیسا همراه یک فرزندش بر اثر بارندگی به داخل چاه سقوط کرد و مادر جان باخته است.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 56 بازدید

آمریکا در تازه‌ترین مورد و با وجود اینکه‌، بیش از هزار پناه‌جوی افغانستان و خانواده‌های شان در تنها کمپ پناه‌جویان در قطر در حال انتظار برای انتقال به آمریکا هستند، این کشور در نظر دارد امروز این کمپ را ببندد. ای‌بی‌سی‌نیوز، روز (سه‌شنبه، ۱۱ حمل/۳۱ مارچ) گزارش داده که وزارت خارجه‌ی آمریکا، به پناه‌جویان در کمپ گفته است که باید تا پایان مارچ آن جا را ترک کنند. بیش از هزار همکار افغانستانی آمریکا و خانواده‌های شان پس از فروپاشی جمهوری به این کمپ منتقل شده بودند و در انتظار رفتن به آمریکا قرار داشتند. وزار خارجه آمریکا، به پناه‌جویان در کمپ دستور داده که یا به کشور سوم بروند یا به افغانستان بازگردند. ای‌بی‌سی‌نیوز، به نقل از وزارت خارجه آمریکا نوشته است که در بحبوحه‌ی جنگ در خاورمیانه، این کمپ در معرض تهدید حمله‌های موشکی و پهپادی قرار دارد و ادامه‌ی فعالیت آن، دیگر مناسب نیست.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 55 بازدید

روایت مهتاب از جایی شروع می‌شود که معمولاً هیچ‌کس آن‌جا را نمی‌بیند؛ نه از کوچه، نه از خانه، نه حتی از همان روزی که دروازه مکتب بسته شد. روایت او از درون سینه‌اش آغاز می‌شود؛ از همان‌جایی که درد مثل سنگی سنگین نشسته و هر نفس را برایش دشوار کرده است. شبی که این روایت در آن نفس می‌کشد، هوا سرد است و بوی دود چوب نیم‌سوخته در فضای خانه پیچیده. مهتاب در گوشه اتاق، زیر لحافی نازک که بیشتر شبیه پارچه‌ای کهنه است، به سقف خیره مانده؛ سقفی که ترک‌هایش مثل نقشه‌ای از زندگی شکسته‌اش روی هم افتاده‌اند. او نمی‌خوابد، چون خواب برای آدم‌هایی است که فردایی برای رسیدن دارند. مهتاب اما فردا را نه حس می‌کند و نه باور دارد؛ برای او روزها فقط تکرار درد هستند، بدون هیچ تغییری. اما در همان تاریکی، جایی میان نفس‌های بریده و سکوت اتاق، چیزی هنوز زنده است. زیر بسترش کتابی پنهان کرده؛ کتابی که دیگر اجازه ندارد آن را آشکارا بخواند. گاهی شب‌ها، وقتی همه خواب‌اند، آن را آرام بیرون می‌کشد، صفحه‌ای را باز می‌کند و با انگشت روی خطوطش می‌لغزد، انگار که با یک جهان گمشده تماس می‌گیرد. آن کتاب برای او فقط کاغذ نیست؛ آخرین نشانه‌ی دختری است که هنوز در درونش نفس می‌کشد. وقتی به گذشته فکر می‌کند، ذهنش ناخودآگاه به همان روز برمی‌گردد؛ روزی که هنوز خودش نمی‌دانست قرار است همه‌چیز تمام شود. صبح بود، مثل هر صبح دیگر. با شوقی که هنوز در وجودش زنده بود، یونیفورم مکتبش را پوشیده بود؛ همان لباس آبی‌رنگی که برایش فقط لباس نبود، بلکه نشانه‌ای از بودن، دیده شدن و شنیده شدن بود. مادرش آن روز هم چیزی نگفت، فقط نگاهش کرد؛ نگاهی که در آن چیزی شبیه نگرانی بود، اما مهتاب آن را نفهمید. وقتی از خانه بیرون شد، هوا خنک بود و کوچه‌ها آرام. دختران دیگری هم در راه بودند؛ بعضی خندان، بعضی خواب‌آلود. اما وقتی به دروازه مکتب رسیدند، همه‌چیز یک‌باره ایستاد. دروازه بسته بود. نه نگهبانی، نه صدایی، نه توضیحی. فقط یک دروازه بسته که انگار قرار بود بین گذشته و آینده خط بکشد. آن لحظه را هیچ‌وقت فراموش نکرد. یکی از دخترها گریه کرد، دیگری فقط به در خیره ماند، و مهتاب… مهتاب احساس کرد چیزی درونش فرو ریخت، اما حتی اشک هم نداشت. انگار ذهنش هنوز نمی‌توانست باور کند که این پایان است. همان‌جا ایستاده بود، دستش را روی در گذاشته بود و زیر لب گفته بود: «فقط امروز است… فردا باز می‌شود…» اما فردا هیچ‌وقت نیامد. روزها گذشتند و مهتاب هر روز صبح بیدار می‌شد، حتی وقتی دیگر جایی برای رفتن نداشت. کتاب‌هایش را مرتب می‌کرد، دفترش را باز می‌کرد، قلم را در دست می‌گرفت و بدون نوشتن، فقط به صفحه سفید نگاه می‌کرد؛ صفحه‌ای پر از کلماتی که هرگز نوشته نشدند. گاهی در خیال خود، خودش را در صنف درس تصور می‌کرد؛ داکتری که در آینده زندگی کسی را نجات می‌دهد. اما خیال‌ها هر بار پیش از کامل شدن، در سکوت خانه گم می‌شدند. کم‌کم صدای پدرش بلندتر شد، نگاه‌هایش سنگین‌تر، و حرف‌هایش کوتاه‌تر و تیزتر. «دیگر بس است»، جمله‌ای بود که بارها شنید؛ جمله‌ای که نه فقط مکتب، بلکه تمام راه‌های دیگر را هم به رویش بست. خانه‌ای که زمانی پناهش بود، به جایی تبدیل شد که در آن باید مراقب همه‌چیز می‌بود؛ نگاه‌ها، صداها، حتی نفس کشیدن. پدرش مردی بود که خستگی را با خشونت نشان می‌داد. برادرش نیز یاد گرفته بود که مرد بودن یعنی فریاد بلندتر و ضربه سخت‌تر. و مهتاب در میان آن‌ها، مثل سایه‌ای زندگی می‌کرد که باید بی‌صدا باشد تا دیده نشود. مادرش اما در این میان، زخمی خاموش‌تر داشت. شب‌ها وقتی همه خواب بودند، او را می‌دید که آهسته گریه می‌کند، دست روی صورتش می‌گذارد و ساکت می‌ماند. انگار بین درد دخترش و ترس خودش گیر کرده بود؛ نه توان دفاع داشت، نه توان سکوت بی‌درد. اولین باری که دست پدرش روی صورتش نشست، هنوز باور نمی‌کرد این همان خانه است. فقط پرسیده بود: «کی مکتب باز می‌شود؟» و پاسخ، سیلی‌ای بود که سکوت را به او یاد داد. بعد از آن، دیگر نپرسید. فهمید که سکوت، درد را کمتر می‌کند. زمان گذشت، اما نه مثل زمان دیگران. برای مهتاب هر روز کش می‌آمد؛ طولانی و بی‌انتها. کارهای خانه تمامی نداشت: آب آوردن، هیزم جمع کردن، نان پختن، شستن ظرف‌ها با آب سرد. و در میان همه این‌ها، گاهی که تنها می‌شد، کتابش را لمس می‌کرد؛ مثل کسی که آخرین امیدش را در آغوش گرفته باشد. اما سنگین‌ترین لحظه زمانی آمد که دیگر حتی امید هم در او کم‌رنگ شده بود. یک عصر، پدرش او را صدا زد. وقتی وارد اتاق شد، مردی را دید که نمی‌شناخت. نگاهی سرد و بی‌روح داشت. پدرش بدون مقدمه گفت: «این، نامزدت است.» همه‌چیز در یک لحظه متوقف شد. نه نفس‌ها، نه نگاه‌ها، نه زمان. مردها حرف می‌زدند و تصمیم می‌گرفتند، و مهتاب فقط احساس می‌کرد چیزی از وجودش گرفته می‌شود؛ بی‌آنکه پرسیده شود. نامزدی‌اش ساده بود، اما سنگین. هیچ‌کس نپرسید آیا او می‌خواهد یا نه. در همان روزها، آن دفتر سفید که زمانی پر از رؤیا بود، کم‌کم تبدیل شد به دفتر خاموشی. مهتاب گاهی فقط یک جمله در آن می‌نوشت و بعد پاک می‌کرد. انگار حتی کلمات هم دیگر جرأت ماندن نداشتند. نامزدش از همان ابتدا بی‌رحم و سرد بود. نگاهش بیشتر شبیه قضاوت بود تا محبت. اگر چیزی می‌گفت، یا نادیده گرفته می‌شد یا با تمسخر پاسخ می‌گرفت. یک‌بار که دستش را محکم گرفت، فقط گفت: «باید عادت کنی.» این جمله، مثل حکم بود. در خانه پدرش نیز وضعیت بهتر نشد. فشارها بیشتر شد. کوچک‌ترین اشتباه بهانه‌ای برای خشونت می‌شد. مادرش فقط نگاه می‌کرد؛ با چشمانی پر از اشک و سکوتی سنگین‌تر از هر فریاد. با آغاز سال تعلیمی جدید، درد مهتاب شکل دیگری گرفت. صبح‌ها صدای دختران از کوچه می‌آمد و قلبش تندتر می‌زد. پشت پنجره می‌ایستاد و آن‌ها را نگاه می‌کرد؛ لباس‌های تمیز، خنده‌های زنده، کیف‌های رنگی. دستش را روی شیشه می‌گذاشت و برای لحظه‌ای خودش را جای آن‌ها تصور می‌کرد. اما با باز کردن چشم‌ها، فقط تصویر خودش را می‌دید؛ دختری که دیگر شاگرد نبود. یک روز، دیگر نتوانست تحمل کند. کتابی را باز کرد و شروع به خواندن کرد. صدایش آهسته بود، اما کافی. برادرش وارد شد، کتاب را از دستش کشید و خشونت آغاز شد. مهتاب روی زمین افتاده بود، دست‌هایش را دور سرش گرفته بود و فقط سکوت می‌کرد؛ چون یاد گرفته بود فریاد، درد را بیشتر می‌کند. وقتی همه‌چیز تمام شد، اتاق دوباره ساکت بود. مهتاب به سقف نگاه کرد؛ همان سقفی که هر شب می‌دید. اما این‌بار اشک‌هایش آرام جاری شد؛ نه از درد، بلکه از سنگینی چیزی که دیگر نمی‌توانست نگه دارد. در ذهنش فقط یک سؤال مانده بود: «اگر من دختر نبودم… آیا زندگی‌ام فرق می‌کرد؟» هیچ‌کس پاسخی نداشت. اما در همان لحظه، نگاهش به کتاب پنهانش افتاد. آن را آرام لمس کرد و برای اولین بار بعد از مدت‌ها، در دلش چیزی شبیه مقاومت جوانه زد. نه امید کامل، نه تسلیم کامل؛ فقط یک ایستادگی خاموش. و حالا مهتاب در آستانه زندگی‌ای ایستاده که هرگز انتخابش نکرده است. شب‌ها به آسمان نگاه می‌کند، ستاره‌ها را می‌شمارد، اما دیگر آرزو نمی‌کند؛ چون یاد گرفته آرزوهای تکرارشده، به درد تبدیل می‌شوند. با این حال، در جایی عمیق در وجودش، جرقه‌ای هنوز زنده است؛ جرقه‌ای کوچک اما سرسخت. هر بار با دیدن کتابی، صدای زنگ مکتب، یا خنده دختری در کوچه روشن می‌شود. شاید همین جرقه، تنها چیزی است که او را هنوز زنده نگه داشته است… حتی اگر هیچ‌کس آن را نبیند. و شاید حقیقت مهتاب همین باشد: در جهانی که دروازه‌هایش بسته شده‌اند، هنوز قلبی هست که خاموش نشده است؛ و همین، آغازِ مقاومت است، حتی اگر کسی آن را نبیند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 55 بازدید

مسوولان محلی حکومت سرپرست در ولایت کاپیسا می‌گویند که یک زن در شهر محمود راقی، مرکز این ولایت بر اثر سقوط در چاه، جان باخته و دختر خردسالش زخمی شده ‌است. محمدصابر احمد، رییس مبارزه با حوادث طبیعی کاپیسا گفته است که این رویداد دیروز (دوشنبه، ۱۰ حمل) در منطقه‌ی «محمد عمرخیل» از مربوطات شهر محمود راقی رخ داده است. آقای احمد در ادامه تاکید کرده است که این زن همراه با دختر ده ساله‌اش، به یکی از چاه‌های سر باز سقوط کرده است که در نتیجه‌ی آن، مادر جان باخته و دختر خردسال او زخمی شده است. رییس مبارزه با حوادث طبیعی حکومت فعلی در ادامه افزوده است که دختر خردسال توسط مردم محل نجات داده شده است. مسوولان محلی ولایت کاپیسا در مورد هویت و سن این زن چیزی نگفته‌اند. این رویداد به دلیل بارندگی و لغزش زمین رخ داده است. به گفته‌ی محمد صابر، دختر خورد سال در این رویداد به شدت زخمی شده و به شفاخانه منتقل شده است. پیش از این نیز چندین تن از شهروندان کشور به‌ویژه زنان و کودکان بر اثر سقوط در چاه‌های سر باز در شماری از ولایت‌های کشور جان باخته‌اند. مسوولان دولتی می‌گویند که طی دو روز اخیر ۲۸ تن در پی بارند‌گی‌ها در ولایت‌های مختلف کشور جان باخته‌اند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 96 بازدید

فرماندهی پولیس ولایت پکتیکا در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که سه‌ زن را در ولسوالی زرغون شهر این ولایت به اتهام دزدی بازداشت کرده است. فرماندهی پولیس با نشر اعلامیه‌ای گفته است که اين سه زن همراه با پنج مرد دیگر روز (یک‌شنبه، ۹ حمل) از بازار ولسوالی زرغون شهر پکتیکا بازداشت شده‌اند. در اعلامیه آمده است که این زنان پس از سرقت اجناس از فروشگاه‌های لباس زنانه بازداشت شده‌اند. فرماندهی پولیس ولایت پکتیکا در اعلامیه تاکید کرده است که این زنان باشندگان ولایت خوست هستند و ۵۸ عدد چادر، ۲۹ جوره پیراهن و دو جفت چپلی دزدی کرده‌اند. فرماندهی پولیس در پکتیکا گفته که این زنان به «جرم» شان اعتراف کرده‌اند. مسوولان در ولایت پکتیکا گفته‌اند که پرونده‌های این زنان پس از بررسی‌های ابتدایی به نهادهای عدلی و قضایی این گروه سپرده شده‌اند. بازداشت زنان به اتهام دزدی، از رویدادهای نادر در کشور به‌شمار می‌رود.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 102 بازدید

سازمان ملل متحد اعلام کرده است که بحران حقوق بشر در افغانستان ادامه دارد، زنان و دختران به دلیل محدودیت‌ها همچنان از زندگی عمومی حذف می‌شوند. این سازمان با نشر اعلامیه‌ای گفته است که دختران بالاتر از صنف ششم در افغانستان از رفتن به مکتب محروم هستند و همچنان امتحانات فراغت در رشته‌های طبی برای دومین سال پیاپی در ماه نوامبر بدون حضور زنان برگزار شده است. در بخشی از گزارش آمده است: «زنانی که حجاب مورد نظر حکومت سرپرست را رعایت نمی‌کنند، از دسترسی داشتن به وسایل حمل‌ونقل عمومی و بازارها و خدمات عمومی محروم می‌شوند.» همچنین در ادامه آمده است که حکومت فعلی همچنان مانع ورود کارمندان زن ملل متحد به دفاتر و تأسیسات این سازمان در سراسر کشور شده‌اند. سازمان ملل گفته که کتاب‌های نوشته‌شده توسط زنان از قفسه‌های کتاب‌فروشی‌ها و کتابخانه‌ها، از جمله کتابخانه‌های دانشگاهی در برخی ولایت‌ها، بدون توجه به موضوع، محتوا یا ملیت نویسنده، جمع‌آوری شده‌اند. ولکر تورک، رییس حقوق بشر سازمان ملل گفته است: «حکومت فعلی عملاً حضور زنان و دختران در زندگی عمومی را جرم‌انگاری کرده‌اند. کشور بدون حضور زنان نمی‌تواند پیشرفت کند.» همچنین سازمان ملل افزوده است که حکومت فعلی پس از آگوست ۲۰۲۱ میلادی، دست‌کم ۱۲ تن را در افغانستان در ملاءعام اعدام کرده‌اند و همچنان مجازات‌های بدنی به‌طور هفتگی در محضر عام اجرا می‌شود. این نهاد شلاق زدن و اعدام افراد را نقض حق حیات خوانده است. براساس گزارش این نهاد، خبرنگاران و کارکنان رسانه‌ای همچنان به‌دلیل «محدودیت‌های نامتناسب بر محتوای تولیدی‌شان» با وبازداشت‌های خودسرانه و زندان‌ مواجه هستند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 85 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که ۶۱۰ هزار کودک مبتلا به سوءتغذیه شدید در سال گذشته (۲۰۲۵ میلادی) در افغانستان درمان شده‌اند. این نهاد امروز (سه‌شنبه، ۱۱ حمل) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که هدف یونیسف در سال ۲۰۲۶ میلادی، درمان ۱.۳ میلیون کودک مبتلا به سوءتغذیه است. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد به نقل از مادر هانیه گفته است: «او قبلاً خیلی ضعیف بود. حالا بیشتر غذا می‌خورد و انرژی بیشتری دارد. این گفته‌ی مادرش است، چرا که دخترش قوی‌تر شده و از سوءتغذیه‌ی حاد شدید بهبود یافته است.» همچنین سازمان ملل پیشتر هشدار داده بود که بیش از سه میلیون کودک در افغانستان در معرض سوءتغذیه شدید قرار دارند. این سازمان تاکید کرده بود که آمار کودکان مبتلا به سوءتغذیه در افغانستان نسبت به سال گذشته افزایش یافته است. برنامه جهانی غذا هشدار داده است که زنان و دختران بیش از دیگران تحت فشار بحران گرسنگی قرار دارند، چون به‌تدریج از ساختارهای اجتماعی کنار گذاشته می‌شوند و دسترسی‌شان به منابع ضروری محدود می‌شود.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 54 بازدید

صندوق جمعیت سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که ختنه‌کردن زنان و دختران، شکلی از تبعیض و خشونت در برابر زنان است. این سازمان با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که برای محافظت از حقوق بشر و حق تصمیم‌گیری بر بدن، باید برای پایان‌دادن به ختنه‌ی زنان اقدام شود. این سازمان در بخشی از پیامش تاکید کرده است که ختنه‌ی زنان، عملی شامل تغییر یا آسیب‌رساندن به اندام تناسلی زنان به دلیل‌های غیرپزشکی است و در سطح بین‌المللی به عنوان نقض حقوق بشر شناخته می‌شود. همچنین صندوق جمعیت سازمان ملل متحد، تخمین زده که ۲۳۰ میلیون دختر و زن در سراسر جهان ختنه را تجربه‌ کرده‌اند و با پیامدهای آسیب‌زای روانی، جسمی و سلامت جنسی آن زندگی ‌کنند. به گفته‌ی این نهاد، در ۹۴ کشور ختنه‌ی زنان گزارش شده، اما در یک‌سوم کشورهایی که این عمل انجام می‌شود در سه دهه‌ی گذشته دچار کاهش بوده است. صندوق جعیت ملل متحد در ادامه افزوده است که حالا از هر سه دختر در این کشورها، یک تن ختنه می‌شوند؛ در حالی که قبلاً یک دختر از هر دو دختر این عمل را تجربه می‌کردند. صندوق جمعیت ملل متحد تصریح کرد که در سال روان، نزدیک به چهار میلیون و ۵۰۰ هزار دختر در معرض ختنه قرار دارند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 56 بازدید

تاج‌الدین اویوالی، نماینده یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد اعلام کرده است که تنش‌های مرزی بین پاکستان و افغانستان در پکتیکا، سبب آوارگی کودکان و خانواده‌ها شده است. آقای اویوالی روز (دوشنبه، ۱۰ حمل) در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که بسیاری از این خانواده‌ها اکنون در مکاتب و خانه‌های بسته‌گان خود پناه گرفته‌اند. وی در ادامه تاکید کرده است که تیم‌های یونیسف با همکاری برنامه جهانی غذا و حمایت شرکا خود، در حال رساندن بسته‌های صحی و غذا به این خانواده‌ها هستند. این کمک‌ها در حالی صورت می‌گیرد که تنش‌ها و درگیری‌های نظامی میان حکومت فعلی و پاکستان در مناطق مرزی همچنان ادامه دارد. حمدالله فطرت، معاون سخنگوی حکومت سرپرست، روز گذشته پس از آتش‌بس موقت، اعلام کرده بود که در حملات راکتی پاکستان در ولایت کنر، یک تن کشته و ۱۶ تن دیگر زخمی شدند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 65 بازدید

کتاب Educated یا تحصیل‌کرده نوشته‌ی Tara Westover یکی از برجسته‌ترین و تاثیرگذارترین آثار معاصر در حوزه‌ی زندگی‌نامه و خاطره‌نویسی است که در سال ۲۰۱۸ منتشر شد و خیلی زود توانست جایگاه ویژه‌ای در میان خوانندگان سراسر جهان پیدا کند. این اثر نه‌تنها روایت زندگی یک فرد، بلکه بازتابی عمیق از مسیر دشوار رسیدن به آگاهی، هویت و استقلال فکری است. داستان زندگی تارا وستوور، داستان دختری است که در شرایطی بسیار محدود و غیرعادی بزرگ شد، اما با نیروی اراده و اشتیاق به یادگیری، توانست مرزهای تعیین‌شده‌ی زندگی‌اش را بشکند و به جایگاهی برسد که شاید برای بسیاری غیرقابل تصور باشد. تارا وستوور در سال ۱۹۸۶ در ایالت آیداهوی آمریکا به دنیا آمد. خانواده‌ی او به‌شدت به باورهای خاص و گاه افراطی پایبند بودند و از جامعه‌ی مدرن فاصله می‌گرفتند. پدرش به دولت، نظام آموزشی و حتی پزشکی مدرن بی‌اعتماد بود و همین باعث شد که تارا و خواهر و برادرانش از ابتدایی‌ترین امکانات زندگی اجتماعی محروم بمانند. او هرگز به مکتب نرفت و هیچ‌گونه آموزش رسمی در دوران کودکی دریافت نکرد. زندگی آن‌ها بیشتر در انزوا می‌گذشت و کودکان از سنین پایین مجبور به کارهای سخت و گاه خطرناک بودند. این شرایط نه‌تنها از نظر جسمی دشوار بود، بلکه از نظر روانی نیز تأثیرات عمیقی بر شخصیت تارا گذاشت، زیرا او در محیطی رشد می‌کرد که در آن بسیاری از واقعیت‌های جهان بیرون یا انکار می‌شد یا اصلاً مطرح نمی‌گردید. با این حال، در درون تارا میل شدیدی به دانستن و فهمیدن وجود داشت. او برخلاف شرایطی که در آن بزرگ شده بود، به تدریج متوجه شد که جهان بیرون از محیط خانواده‌اش بسیار گسترده‌تر و پیچیده‌تر از آن چیزی است که به او گفته شده است. این آگاهی ابتدایی، جرقه‌ای شد برای تغییر. تارا به‌صورت خودآموز شروع به مطالعه کرد و بدون داشتن پایه‌ی آموزشی، تلاش کرد مفاهیمی را یاد بگیرد که دیگران سال‌ها در مکتب با آن‌ها آشنا شده بودند. این مسیر برای او بسیار دشوار بود، زیرا نه‌تنها باید با کمبود دانش ابتدایی مقابله می‌کرد، بلکه باید بر ترس‌ها، تردیدها و باورهایی که از کودکی در ذهنش شکل گرفته بود نیز غلبه می‌کرد. نقطه‌ی عطف زندگی او زمانی رقم خورد که تصمیم گرفت وارد دانشگاه شود. او در سن ۱۷ سالگی، با وجود نداشتن تحصیلات رسمی، توانست در دانشگاه بریگم یانگ پذیرفته شود. ورود به دانشگاه برای تارا مانند ورود به جهانی کاملاً جدید بود. او با مفاهیمی روبه‌رو شد که پیش از آن هرگز نشنیده بود، از رویدادهای تاریخی مهم گرفته تا نظریه‌های علمی و اجتماعی. این تجربه، هم شگفت‌انگیز بود و هم ترسناک، زیرا او به‌خوبی می‌دانست که نسبت به هم‌کلاسی‌هایش فاصله‌ی زیادی دارد. با این حال، به‌جای تسلیم شدن، این فاصله را به انگیزه‌ای برای تلاش بیشتر تبدیل کرد. در طول دوران تحصیل، تارا نه‌تنها از نظر علمی رشد کرد، بلکه از نظر فکری و هویتی نیز دگرگون شد. او به تدریج شروع به بازنگری در باورهایی کرد که از کودکی به او القا شده بود. این فرآیند آسان نبود، زیرا هر تغییری در نگرش او، به نوعی فاصله گرفتن از خانواده‌اش را به همراه داشت. یکی از عمیق‌ترین لایه‌های این کتاب، همین تضاد میان وفاداری به خانواده و نیاز به رشد فردی است. تارا بارها در موقعیت‌هایی قرار می‌گیرد که باید میان این دو انتخاب کند، و هر انتخاب، بهایی احساسی و روانی برای او دارد. او پس از پایان تحصیلات در دانشگاه، توانست به دانشگاه‌های معتبرتری راه پیدا کند و در نهایت مدرک دکترای خود را از دانشگاه کمبریج دریافت کند. این دستاورد، نه‌تنها نشان‌دهنده‌ی توانایی‌های فردی اوست، بلکه نمادی از قدرت آموزش و تأثیر آن بر زندگی انسان‌هاست. مسیر تحصیلی تارا، از دختری بدون مکتب تا یک پژوهشگر دانشگاهی، یکی از الهام‌بخش‌ترین جنبه‌های این کتاب است و به‌خوبی نشان می‌دهد که آموزش می‌تواند دروازه‌ای به سوی دنیایی جدید باشد. سبک نوشتن تارا وستوور در این کتاب بسیار صادقانه، شفاف و در عین حال عمیق است. او بدون اغراق یا تلاش برای زیباتر نشان دادن واقعیت، تجربیات خود را با جزئیاتی دقیق و احساسی بیان می‌کند. این صداقت، باعث می‌شود خواننده به‌راحتی با او همدلی کند و خود را در موقعیت‌های او تصور نماید. در عین حال، زبان او ساده و روان است، به‌گونه‌ای که حتی پیچیده‌ترین احساسات و مفاهیم را به شکلی قابل فهم منتقل می‌کند. این ترکیب از سادگی و عمق، یکی از دلایل اصلی موفقیت کتاب است. «Educated» تنها یک داستان موفقیت نیست، بلکه روایتی از مبارزه، درد، تردید و رشد است. این کتاب نشان می‌دهد که مسیر رسیدن به آگاهی و استقلال، همیشه هموار نیست و گاهی نیازمند فداکاری‌های بزرگ است. تارا برای رسیدن به جایگاهی که امروز دارد، مجبور شد با بسیاری از ترس‌ها و وابستگی‌های خود روبه‌رو شود و حتی در مواردی از نزدیک‌ترین افراد زندگی‌اش فاصله بگیرد. این جنبه از داستان، آن را بسیار واقعی و تأثیرگذار می‌کند، زیرا نشان می‌دهد که تغییر واقعی، اغلب با چالش‌های عمیق همراه است. یکی از مهم‌ترین پیام‌های این کتاب، اهمیت آموزش به‌عنوان ابزاری برای رهایی و رشد است. در نگاه تارا، آموزش تنها به معنای یادگیری مطالب درسی نیست، بلکه فرآیندی است که به انسان کمک می‌کند خودش را بشناسد، جهان را بهتر درک کند و تصمیمات آگاهانه‌تری بگیرد. این دیدگاه، باعث می‌شود که عنوان کتاب، یعنی «Educated»، معنایی فراتر از آموزش رسمی پیدا کند و به نوعی به بیداری فکری و شناختی اشاره داشته باشد. در کنار این، کتاب به موضوع هویت نیز می‌پردازد. تارا در طول داستان، بارها با این سؤال مواجه می‌شود که واقعاً چه کسی است و به کجا تعلق دارد. آیا باید همان دختری باقی بماند که خانواده‌اش از او انتظار دارند، یا می‌تواند مسیر خودش را انتخاب کند و هویت جدیدی برای خود بسازد؟ این جستجوی هویت، یکی از عمیق‌ترین و انسانی‌ترین بخش‌های داستان است و بسیاری از خوانندگان می‌توانند با آن ارتباط برقرار کنند. در نهایت، «Educated» اثری است که نه‌تنها الهام‌بخش است، بلکه خواننده را به فکر فرو می‌برد. این کتاب دعوتی است به بازنگری در باورها، ارزش‌ها و انتخاب‌های زندگی. داستان تارا وستوور نشان می‌دهد که حتی در محدودترین شرایط نیز می‌توان راهی برای رشد و تغییر پیدا کرد، به شرط آنکه انسان شجاعت مواجهه با حقیقت و اراده‌ی حرکت به سوی ناشناخته‌ها را داشته باشد. این اثر، با روایت صادقانه و عمیق خود، به یکی از ماندگارترین کتاب‌های زمانه تبدیل شده و همچنان برای بسیاری از افراد در سراسر جهان، منبعی از امید و انگیزه به شمار می‌آید.

ادامه مطلب