برچسب: کودکان کار

2 روز قبل - 60 بازدید

صبح هنوز کامل از دل شب جدا نشده بود که شکریه از خواب پرید؛ نه به‌خاطر صدای اذان، نه به‌خاطر روشن شدن هوا، بلکه به‌خاطر سرفه‌های خشک و بریده‌بریده‌ی مادرش که مثل تیغ در سکوت اتاق می‌برید. اتاق کوچک و نم‌گرفته‌شان بوی دود، فقر و ناامیدی می‌داد. سقف ترک‌خورده با هر وزش باد صدا می‌کرد و دیوارهای گِلی، مثل شاهدان خاموش یک زندگی فروپاشیده، فقط ایستاده بودند و چیزی نمی‌گفتند. شکریه برای چند لحظه بی‌حرکت ماند، به سقف خیره شد و نفسش را آهسته بیرون داد؛ انگار می‌خواست برای چند ثانیه بیشتر، خودش را در همان مرز باریک میان خواب و بیداری نگه دارد، جایی که هنوز مجبور نبود به یاد بیاورد که زندگی‌اش چیست. اما سرفه‌های مادرش او را به واقعیت کشاند؛ واقعیتی که در آن، او نه یک کودک، بلکه ستون لرزان یک خانه‌ی فرو ریخته بود. او آرام از جا برخاست، چادر کهنه‌اش را برداشت و دور خود پیچید. پاهایش هنوز از دیروز درد می‌کرد، دست‌هایش زخم بود و زیر ناخن‌هایش سیاهی زباله‌ها مانده بود. کنار مادرش نشست، دستش را روی پیشانی او گذاشت. داغ بود. مادر با صدای خفه‌ای گفت: «نرو امروز… خسته‌ای…» اما شکریه فقط لبخند کم‌رنگی زد، همان لبخندی که بیشتر شبیه تحمل بود تا شادی، و گفت: «اگر نروم، نان از کجا بیارم؟» این جمله را آن‌قدر تکرار کرده بود که دیگر حتی خودش هم حس نمی‌کرد چقدر سنگین است. بعد از جا برخاست، کیسه‌ی بزرگ پلاستیکی را برداشت و بی‌آنکه صبحانه‌ای خورده باشد، از خانه بیرون رفت. هوای صبح کابل سرد و خاک‌آلود بود. کوچه‌ها نیمه‌خالی، اما پر از سکوتی بودند که بیشتر از هر سر و صدایی آزار می‌داد. شکریه قدم‌هایش را تند کرد تا به سرک اصلی برسد. در گوشه‌ای از جاده، رحیم، فرید و جاوید منتظرش بودند؛ سه پسری که مثل خودش، کودکی‌شان را نه در بازی و مکتب، بلکه در میان زباله‌ها جا گذاشته بودند. نگاه‌هایشان کوتاه بود، حرف‌هایشان کم؛ چون هر چهارشان خوب می‌دانستند که امروز هم مثل دیروز خواهد بود، و فردا هم مثل امروز. آن‌ها بی‌هیچ حرفی به سمت اولین زباله‌دانی رفتند. بوی تعفن از دور به مشام می‌رسید، اما برایشان عادی شده بود. شکریه کیسه را باز کرد و با دست‌های لاغر و سردش شروع به جستجو کرد. بطری‌های پلاستیکی، تکه‌های فلز، کارتن‌های خیس، قوطی‌های له‌شده… هر چیزی که دیگران دور انداخته بودند، برای او ارزش داشت. هر بار که دستش در میان زباله‌ها فرو می‌رفت، انگار بخشی از روحش هم در آن فرو می‌رفت. اما او مکث نمی‌کرد. یاد صاحب‌خانه، یاد سرفه‌های مادر، یاد شکم‌های گرسنه… همه او را مجبور می‌کردند ادامه دهد. خورشید بالا آمد، اما گرمایش به تن‌های خسته‌ی آن‌ها نمی‌رسید. سرک‌ها شلوغ شد، موترها رد شدند، مردم با لباس‌های تمیز و عجله‌های روزمره از کنارشان گذشتند، بی‌آنکه حتی نگاهی بیندازند. گاهی کسی با نفرت نگاه می‌کرد، گاهی کسی زیر لب چیزی می‌گفت، گاهی کودکی در موتر به آن‌ها اشاره می‌کرد و می‌خندید. شکریه سعی می‌کرد نگاهش را بالا نیاورد، چون هر بار که نگاه می‌کرد، چیزی در دلش فرو می‌ریخت؛ چیزی که نامش شاید «آرزو» بود. در یکی از سرک‌ها، کنار یک مکتب توقف کردند. زنگ تفریح بود. صدای خنده‌ی دختران، صدای دویدن، صدای زندگی… همه در هوا پیچیده بود. شکریه ناخودآگاه ایستاد. دستش در کیسه ثابت ماند. به دروازه‌ی مکتب نگاه کرد. دخترانی با لباس‌های پاک، با بکس‌های رنگی، با موهای شانه‌زده، در حویلی می‌دویدند. یکی از آن‌ها کتابی در دست داشت. شکریه به آن کتاب خیره شد، انگار که چیزی مقدس باشد. برای لحظه‌ای، خودش را جای او تصور کرد؛ با لبخندی واقعی، با دستانی تمیز، با دنیایی که بوی زباله نمی‌داد. اما صدای فرید او را به خود آورد: «چی شد؟ چرا ایستادی؟» شکریه سریع سرش را پایین انداخت و دوباره شروع به کار کرد، اما آن تصویر از ذهنش پاک نشد. ساعت‌ها گذشت. آفتاب تندتر شد، اما خستگی هم سنگین‌تر. پاهایشان دیگر رمق نداشت، اما کیسه‌ها هنوز نیمه‌خالی بود. در یکی از کوچه‌ها، چند مرد بزرگ‌تر به آن‌ها نزدیک شدند. نگاه‌هایشان خشن بود. یکی از آن‌ها جلو آمد و بدون مقدمه گفت: «این‌جا کار شما نیست. هرچه جمع کردید، بدهید.» جاوید خواست چیزی بگوید، اما قبل از اینکه حرفی بزند، مرد او را محکم هل داد. شکریه ترسید. قلبش به شدت می‌زد. رحیم آهسته گفت: «بدهید… دعوا نکنید…» آن‌ها بخشی از زباله‌هایی را که با زحمت جمع کرده بودند، دادند و عقب رفتند. شکریه حس کرد گلویش می‌سوزد، اما اشکش نیامد. انگار دیگر اشکی نمانده بود. وقتی ظهر شد، آن‌ها در سایه‌ی دیواری نشستند. شکریه نان خشک کوچکی را که از خانه آورده بود، بیرون کرد. آن را میان چهار نفر تقسیم کردند. هر لقمه مثل سنگ در گلو پایین می‌رفت، اما همین هم برایشان نعمت بود. فرید با صدایی خسته گفت: «فکر می‌کنید زندگی ما همیشه همین است؟» کسی جواب نداد. سکوتی سنگین میانشان افتاد. شکریه به دست‌هایش نگاه کرد؛ دست‌هایی که باید دفتر می‌گرفت، حالا زباله را می‌کاوید. در دلش گفت: «شاید همین است… شاید زندگی ما همین است.» عصر که شد، آن‌ها کیسه‌ها را به محل فروش بردند. مردی که همیشه از آن‌ها خرید می‌کرد، بدون نگاه کردن به صورتشان، زباله‌ها را وزن کرد و پول کمی در دستشان گذاشت. شکریه پول را گرفت، شمرد، و در گوشه‌ی چادرش پنهان کرد. می‌دانست که این پول هم برای همه چیز کافی نیست، اما باز هم باید بس باشد. وقتی به خانه برگشت، هوا تاریک شده بود. کوچه‌ها خاموش و سرد بودند. دروازه را آرام باز کرد. مادرش در گوشه‌ی اتاق دراز کشیده بود. سرفه‌هایش ضعیف‌تر، اما عمیق‌تر شده بود. شکریه کنار او نشست، پول را در دستش گذاشت. مادر نگاهش کرد، اشک در چشمانش حلقه زد و با صدایی که بیشتر شبیه زمزمه بود گفت: «تو طفل نیستی… تو مادر این خانه‌ای…» این جمله مثل باری سنگین روی شانه‌های شکریه نشست. او فقط سرش را پایین انداخت. آن شب، وقتی دراز کشید، بدنش درد می‌کرد، اما خواب به چشمانش نمی‌آمد. صدای دور شهر، صدای سگ‌ها، صدای باد… همه در گوشش می‌پیچید. چشمانش را بست و دوباره همان تصویر را دید: خودش در مکتب، با کتابی در دست، با لبخندی که واقعی بود. اما این‌بار، تصویر خیلی زود شکست. جای آن را صدای سرفه‌ی مادر گرفت. شکریه چشمانش را باز کرد. به سقف ترک‌خورده خیره شد. در دلش چیزی گفت، اما حتی خودش هم نشنید چه بود. شاید دعا بود، شاید آرزو، شاید فقط یک آه. و فردا… او دوباره بیدار می‌شد، دوباره کیسه را برمی‌داشت، دوباره در زباله‌ها دنبال نان می‌گشت. چون در زندگی او، فردا هیچ‌وقت متفاوت نبود. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 92 بازدید

آمنه محمد، معاون دبیرکل سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که ۱۳۸ میلیون کودک در جهان هنوز به دلیل کار از کودکی خود محروم هستند. خانم محمد امروز (چهارشنبه، ۶ حوت) با نشر یک نوار تصویری در حساب کاربری ایکس خود، خواستار پایان دادن به کار کودکان در سراسر جهان شده است. وی در ادامه تاکید کرده است: «پایان دادن به این معضل نیازمند آن است که فقر، نابرابری و کمبود کار شایسته را از ریشه برطرف کنیم و جوامعی بسازیم که در آن هر کودک بتواند آموزش ببیند، رشد کند و شکوفا شود.» معاون دبیرکل سازمان ملل متحد در ادامه افزوده است که پایان دادن به کار کودک تنها با مداخلات هدفمند ممکن نیست؛ بلکه باید در چارچوب راهبردهای گسترده‌تر توسعه‌ای گنجانده شود. وی در این پیام ویدیویی تصریح کرده است که این راهبردها می‌توانند به ریشه‌های این پدیده پرداخته و شرایطی را ایجاد کنند که خانواده‌ها ناچار به انتخاب‌های غیرممکن نشوند. همچنین آمنه محمد می‌گوید که سرمایه‌گذاری در آموزش باکیفیت و توسعه مهارت‌ها، مسیر دستیابی به فرصت‌های واقعی را هموار می‌کند. معاون دبیرکل سازمان ملل خواستار «غیرقانونی شدن کار کودکان در همه‌جا» شده و گفته است، کسانی که از کودکان سوءاستفاده می‌کنند، باید پاسخگو شوند. قابل ذکر است که براساس گزارش‌های نهادهای بین‌المللی، تعداد کودکان کار پس از بازگشت دوباره‌ی حکومت سرپرست به قدرت افزایش یافته است.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 104 بازدید

سازمان بین‌الملل کار درتازه‌ترین مورد، در کارزار جهانی مبارزه در برابر کار کودکان خواستار پایان‌یافتن کار کودک در افغانستان شده است. بخش افغانستان این نهاد امروز (یک‌شنبه، ۲۶ دلو) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود از همه خواسته که در برابر کار کودک در افغانستان مبارزه کنند. باید گفت که هزاران کودک در افغانستان از شهرها تا روستاها، ناچارند در تأمین نیازهای خانواده‌های شان سهم بگیرند. بر اساس نگرانی نهادهای بین‌المللی، ناداری و بازگشت میلیونی شهروندان از کشورهای همسایه، باعث افزایش شمار کودکان کار در افغانستان شده است. همچنین پیش از این هم شماری زیادی نهادهای مددرسان در کشور از وضعیت کودکان در افغانستان هشدار داده بودند.

ادامه مطلب


7 ماه قبل - 383 بازدید

سید جواد حسینی، رییس سازمان بهزیستی ایران اعلام کرد که از میان چهار هزار و چهارصد کودک کار شناسایی شده در طرح‌های این سازمان، بیش از ۸۶ درصد آنها اتباع خارجی به ویژه مهاجران اهل افغانستان هستند. آقای حسینی این اظهارات را در گفتگو با تلویزیون ایران مطرح کرده و گفته است که کودکان کار هم در خیابان‌ها و هم در کارگاه‌ها فعالیت دارند که هر دو نوع کار کودک غیرقانونی محسوب می‌شود. در ادبیات رسمی ایران، واژه «اتباع» معمولاً به مهاجران افغانستان اشاره دارد. قابل ذکر است که ایران از امضاکنندگان کنوانسیون حقوق کودک سازمان ملل است که کار کودکان را ممنوع می‌کند، اما فعالان حقوق کودک می‌گویند قوانین داخلی و شرایط اقتصادی باعث شده این پدیده همچنان گسترده باشد. کودکان مهاجر عمدتا مصروف جمع‌آوری زباله هستند. برخی از این کودکان بی‌سرپرست یا از خانواده‌های کم‌‌درآمد هستند. چالش دسترسی کودکان مهاجر به آموزش نیز از عوامل کار این کودکان دانسته می‌شود. قابل ذکر است که تا اکنون آمار دقیقی از تعداد کودکان کار افغان در ایران در دسترس نیست، اما باری عضو شورای شهر تهران اعلام کرد که تنها در تهران حدود ۷۰ هزار کودک کار وجود دارد که ۸۰ درصد آن‌ها افغان هستند. همچنین افزایش چشمگیر موج بازگشت مهاجران افغانستانی از ایران، همزمان با شدت‌ گرفتن روند اخراج‌های اجباری از پاکستان، چالش‌های نگران‌کننده‌ای را برای افغانستان ایجاد کرده است. با این حال، حکومت فعلی با حکومت ایران در مورد اخراج و بازگشت مهاجران افغانستانی همکاری می‌کند.

ادامه مطلب


8 ماه قبل - 352 بازدید

آفتاب تازه به لبِ بام رسیده بود که یاسر کفش‌های کهنه‌ و بی‌جورابش را به پا کرد. بوجی (گونی) بزرگ سفیدی را که چند جایش وصله خورده بود، از گوشه‌ی اتاق برداشت و آرام از در بیرون رفت. نامش یاسر بود، دوازده سال داشت، قدش کوتاه بود اما دلی بزرگ‌تر از سن و سالش داشت. خانه‌شان در حاشیه‌ی شهر هرات، در محله‌ای خاکی و ساکت قرار داشت؛ یک چهاردیواری از خشت خام که سقفش را با پلاس و تکه‌های چادر پوشانده بودند. مادرش که در گوشه‌ای از اتاق نشسته بود، با صدایی نگران گفت: «یاسر، نان خشک یادت نره!» این جمله‌ای بود که مادرش تقریباً هر روز تکرار می‌کرد. یاسر سر تکان داد و با بوجی‌اش راهی کوچه شد. کوچه‌ها پر از خاک و بوی دود موتورسیکلت‌ها بود. یاسر می‌دانست که باید زودتر از بقیه به محل‌های همیشگی برسد، چون کودکان دیگری هم مثل او زباله‌گردی می‌کردند و رقابت برای پیدا کردن چیز بهتر، شدید بود. مسیر هر روزه‌اش مشخص بود: کوچه‌ها و خیابان‌های مختلف، کنار دیوارها، پشت دکان‌ها، نانوایی‌ها و سطل‌های بزرگ زباله. دست‌هایش همیشه بوی بد می‌داد و ناخن‌هایش سیاه بود، اما از این موضوع خجالت نمی‌کشید و می‌گفت: «کار کردن شرم نیست، دزدی شرم است.» با این حال، در دلش رویاهایی هم داشت. گاهی خودش را جای معلمی تصور می‌کرد که به بچه‌ها نوشتن یاد می‌دهد و گاهی در لباس سفید دکتری که زخم فقرا را درمان می‌کند. اما بوی زباله‌ها و نگاه‌های بی‌اعتنای مردم، او را به سرعت به واقعیت برمی‌گرداند. یک بار نزدیک بازار پل ملک، وقتی به دکانی نزدیک شد تا شاید کارتن خالی پیدا کند، صاحب دکان با ترش‌رویی سرش فریاد زد: «برو بچه! گم شو از اینجا! بوی کثافت می‌دهی.» یاسر نگاهش را پایین انداخت. به این برخوردها عادت داشت، اما باز هم در دلش چیزی شکست. با خود فکر کرد: «مگر من انسان نیستم؟ مگر گرسنگی جرم است؟» ظهر که شد، از پولی که جمع کرده بود دو قرص نان خشک خرید. کنار حوض شهرداری نشست تا یکی از نان‌ها را بخورد. همان‌جا پسری هم‌سن‌وسالش که لباس‌های مرتب‌تری داشت، نزدیکش آمد و پرسید: «تو همیشه زباله جمع می‌کنی؟» یاسر سرش را بلند کرد و با لبخندی بی‌رمق گفت: «آره. هر روز.» پسر گفت: «من به مکتب (مدرسه) می‌روم. پدرم دکان دارد. می‌خواهی درس بخوانی؟» دل یاسر لرزید. نگاهی به دستان چرکینش انداخت و گفت: «نمی‌دانم... ما پول نداریم. باید برای خانه نان ببرم.» پسرک گفت: «من یک کتابچه‌ی اضافی دارم. اگر خواستی، عصر بیا پارک شیدایی. به تو خواندن یاد می‌دهم.» یاسر با سر قبول کرد. امید کوچکی در دلش جوانه زد. عصر که به خانه برگشت، مادرش هنوز همان‌جا نشسته بود. نان را به او داد. مادر آهی کشید و گفت: «یاسر جان، خدا چیزی را که لیاقتش را داری نصیبت کند.» شب‌ها، زیر نور کم‌سوی چراغ نفتی، با کتابچه‌ای که از آن پسر گرفته بود، تمرین می‌کرد. صدای زباله‌ها هنوز در گوشش بود، اما حالا صدای دیگری هم در ذهنش جان گرفته بود؛ صدای حروف الفبا. روزها به همین ترتیب گذشت. یاسر صبح‌ها کار می‌کرد و عصرها خودش را به پارک می‌رساند. پسرک بازار با حوصله به او الفبا و خواندن کلمات ساده را یاد می‌داد. یک شب بارانی، وقتی خیس به خانه برگشت، مادرش با نگرانی گفت: «کجا بودی؟ هوا خراب است.» یاسر کتابچه‌اش را نشان داد و با خوشحالی گفت: «یاد گرفتم. حالا می‌توانم بنویسم "نان"، "مادر"، "خانه".» اشک در چشمان مادرش جمع شد و گفت: «خدا تو را حفظ کند.» یاسر هیچ‌وقت زباله‌گردی را ترک نکرد، اما حالا دنیایش فرق کرده بود. او علاوه بر زباله، کلمات را هم جمع می‌کرد و هر کلمه‌ی جدید، چراغی در دلش روشن می‌کرد. روزی یکی از معلمان شهر که از طریق همان پسرک از ماجرای درس خواندن یاسر باخبر شده بود، او را به یک مکتب شبانه معرفی کرد. وقتی یاسر برای اولین بار وارد کلاس شد، قلبش از خوشحالی می‌تپید. نگاهش پر از نور بود. او دیگر فقط یک کودک کار نبود؛ دانش‌آموزی بود با دستان زحمت‌کش و ذهنی روشن. فقر هنوز در خانه‌شان بود، اما یاسر راه نجات را پیدا کرده بود. یک شب به مادرش گفت: «مادر، یک روز دکتر می‌شوم و برای همه‌ی بچه‌هایی که مثل من زباله جمع می‌کنند، کمک می‌کنم.» مادرش لبخند زد. انگار آینده‌ی روشنی را می‌دید که در آن، دیگر خبری از بوی زباله و صدای خرد شدن پلاستیک‌ها نیست. و این‌گونه بود که در زندگی یاسر، صدای ناخوشایند زباله‌ها، کم‌کم جای خود را به صدای امیدبخش کتاب و آینده‌ای روشن‌تر داد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


9 ماه قبل - 358 بازدید

سازمان بین‌المللی نجات کودکان درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که در ماه جون سال جاری میلادی بیش از ۸۰ هزار کودک اهل افغانستان از ایران به افغانستان بازگشته‌اند. این سازمان با نشر گزارشی گفته است که این آمار در مقایسه با ماه پیش دو برابر افزایش یافته و ساختار خدماتی افغانستان را در آستانه فروپاشی قرار داده است. سازمان بین‌المللی نجات کودکان تاکید کرده است که شش هزار و ۷۰۰ تن از این شمار کودکان بدون همراه بوده‌اند و حدود ۳۹ درصد از این کودکان به اجبار از ایران بازگردانده شده‌اند. در گزارش آمده است ه پس از اعلام آتش‌بس میان ایران و اسرائيل در پنجم سرطان بیش از ۳۶ هزار تن در یک روز از ایران وارد افغانستان شده‌اند. همچنین گزارش به نقل از سمیرا سیدرحمان، مدیر بخش دادخواهی سازمان نجات کودکان، نوشته است که: «بسیاری از خانواده‌ها فقط با چیزهایی که می‌توانند حمل کنند وارد کشور می‌شوند. آن‌ها خسته، ترسیده و نگرانند.» وی در ادامه افزوده است: «جامعه‌ی جهانی نباید از این وضعیت چشم بپوشد. وقت آن است که برای نجات کودکان و خانواده‌های افغان گام‌های جدی برداشته شود.» در بخشی از گزارش آمده است که در واکنش به این وضعیت، دو مرکز حمایتی ویژه کودکان در هرات ایجاد کرده است که خدمات روانی و فضای امن بازی برای کودکان فراهم می‌کند. همچنین به تاز‌گی، سانجی ویجسکرا، مدیر منطقه‌ای یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد برای جنوب آسیا، نیز گفته است که هزاران کودک هر روز از اسلام‌قلعه وارد افغانستان می‌شوند و آنان به کمک فوری نیاز دارند. این در حالی است که چند روز پیش کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل هشدار داده و گفته بود که اخراج اجباری مهاجران افغانستان، منطقه و فراتر از آن را بی‌ثبات می‌کند. این نهاد نوشت که بیش از ۱.۲ میلیون شهروند افغانستان در سال ۲۰۲۵ میلادی از ایران و پاکستان مجبور به بازگشت به افغانستان شده‌‌اند که این امر بحران بشری موجود در داخل افغانستان را بیشتر تشدید کرده است.

ادامه مطلب


10 ماه قبل - 351 بازدید

جان آیلیف، مدیر منطقه‌ای برنامه جهانی غذا در آسیا و اقیانوسیه هشدار داد که کودکان بیشترین فشار را از ناحیه بحران گرسنگی در افغانستان متحمل می‌شوند. آقای آیلیف این اظهارات را در گفتگو با رسانه بین‌المللی چینی «CGTN» مطرح کرده و گفته است که امسال احتمالا حدود ۳.۵ میلیون کودک دختر و پسر زیر پنج سال دچار سوءتغذیه شوند و او از کودکان افغان به عنوان «نخستین قربانیان و آسیب‌دیدگان» بحران گرسنگی در افغانستان یاد کرده است. وی تاکید کرده است: «ما شاهد افزایش بی‌سابقه سوءتغذیه در افغانستان هستیم و پیش‌بینی می‌شود امسال ۳.۵ میلیون دختر و پسر زیر پنج سال دچار سوءتغذیه شوند.» او افزوده است: «این آمار ۵۰۰ هزار نفر بیشتر از سال گذشته است، بنابراین روند سوءتغذیه در افغانستان متاسفانه صعودی است.» در گزارش این رسانه آمده است که کودکان در افغانستان درگیر بحران شدید گرسنگی شده‌اند و بسیاری از آنان مجبورند از سنین پایین کار کنند تا خانواده‌های‌شان را حمایت کنند. این رسانه به نقل از ابراهیم محمدی، کودک کار ۱۱ ساله افغانستانی نوشته است: «صبح‌ها ساعت ۵:۳۰ زود بیدار می‌شوم. دست‌ها و صورتم را می‌شویم و به مدت یک‌ونیم ساعت به محل کارم می‌رسم. وقتی اینجا کار می‌کنم و زغال را خرد می‌کنم، گاهی دست‌ها و پاهایم درد می‌گیرند. بعد مجبورم یک روز استراحت کنم.» مدیر منطقه‌ای برنامه جهانی غذا در آسیا و اقیانوسیه گفت: «وقتی بچه‌هایی هم‌سن خودم را می‌بینم که مجبور نیستند مثل من کار کنند، آرزو می‌کنم من هم مجبور نبودم کار کنم. اما باید کار کنم.» قابل ذکر است که در اواخر ماه جوزای ۱۴۰۳ دفتر هماهنگ کننده کمک‌های بشردوستانه سازمان ملل در افغانستان اعلام کرد که ۱۹ درصد از کودکان در افغانستان کار می‌کنند. پیش از این نیز پیشتر، این سازمان اعلام کرد که پس از تسلط حکومت فعلی بر افغانستان، بیش از یک‌سوم کودکان وادار به کار شده‌اند. این سازمان با استناد به داده‌های اخیر سازمان بین‌المللی کار گزارش داد که از هر ۱۰ کودک در سراسر افغانستان، یک کودک کار می‌کند. تشدید بحران گرسنگی زنگ خطر را برای میلیون‌ها نیازمند در افغانستان به‌صدا درآورده است؛ سازمان ملل هشدار داده است حدود یک‌سوم جمعیت افغانستان به کمک غذایی نیاز دارند و ۳.۱ میلیون نفر در آستانه قحطی قرار دارند.

ادامه مطلب


10 ماه قبل - 399 بازدید

محمد نصیری، مدیرکل بهزیستی ولایت تهران درتازه‌ترین مورد اعلام کرد که در یک سال گذشته دو هزار کودک کار اهل افغانستان به همراه خانواده‌های‌شان از ایران اخراج شده‌اند. آقای نصیری گفته است که در یک سال گذشته نزدیک چهار هزار و ۲۰۰ کودک در تهران شناسایی شده‌اند که از این تعداد ۸۶ درصد اهل افغانستان بودند. مدیرکل بهزیستی ولایت تهران افزوده است که مرکزی برای کودکان کار در تهران با هماهنگی ادارات مختلف از جمله دادگستری، اداره کل اتباع و نیروی انتظامی ایجاد شده است. همچنین علی القاصی، رییس کل دادگستری تهران سال گذشته ۸۲ درصد از کودکان آسیب‌دیده در این استان را اهل افغانستان اعلام کرده بود. علی القاصی‌ گفته بود که نزدیک به ۳ هزار و ۷۰۰ کودک آسیب‌دیده در تهران شناسایی شده‌اند که ۸۲ درصد آن‌ها «اتباع بیگانه‌» هستند. مقام‌ها و رسانه‌های جمهوری اسلامی اغلب برای مهاجران اهل افغانستان ساکن ایران از عبارت «اتباع بیگانه» استفاده می‌کنند. علی کاظمی، دبیر مرجع ملی کودکان جمهوری اسلامی گفته بود مشکل بازماندن از آموزش و مشکلات مالی سبب می‌شود که کودکان به کار در جاده‌های تهران روی بیاورند. قابل ذکر است که کودکان مهاجر عمدتاً مصروف جمع‌آوری زباله هستند. برخی از این کودکان بی‌سرپرست یا از خانواده‌های کم‌‌درآمد هستند که به دلیل بحران اقتصادی در افغانستان به ایران رفته‌اند. در حال حاضر روند اخراج مهاجران از ایران جریان دارد. این کشور تصمیم دارد حدود دو میلیون مهاجر را اخراج کند. روند اخراج مهاجران افغان از کشورهای همسایه در حالی ادامه دارد که نبود فرصت‌های شغلی و محدودیت‌های وضع‌شده، شهروندان افغانستان را به مهاجرت واداشته است. قابل ذکر است که پس از تسلط دوباره‌ی حکومت فعلی بر افغانستان شمار زیاد فعالان مدنی، مدافعان حقوق بشر و حقوق زن، خبرنگاران، دگرباشان جنسی، نظامیان پیشین و افغان‌هایی که با نیروهای خارجی در افغانستان همکار بودند، به دلیل هراس از انتقام‌جویی و یا هم رسیدگی به درخواست‌های پناهندگی‌شان به کشورهای اروپایی و آمریکایی به پاکستان و ایران رفته‌اند که برخی از آنان هنوز هم منتظر طی مراحل درخواست‌های پناهندگی‌شان اند.

ادامه مطلب


10 ماه قبل - 314 بازدید

محمد نصیری، مدیرکل بهزیستی تهران درتازه‎‌ترین اعلام کرده است که بیش از ۳۰۰ کودک کار مهاجر افغانستانی طی دو ماه با خانواده‌های‌شان به کشورشان بازگردانده شده‌اند. محمد نصیری این اظهارات را در گفتگو با خبرگزاری ایرنا مطرح کرده و گفته است که ۸۵ درصد کودکان کار که طی دو ماه در طرح «ساماندهی و حمایت از کودکان کار» شناسایی شده، از مهاجران غیرمجاز هستند. او از کشور خاصی در این گفتگو نام نبرده است، اما ایران به شهروندان خارجی که عمداً مهاجران افغانستان هستند، «اتباع» می‌گوید. آقای نصیری تاکید کرده است که کودکان شناسایی‌شده در این طرح به همراه خانواده‌هایشان با هماهنگی نیروی انتظامی، اداره کل اتباع و حمایت فنی یونیسف و پس از طی فرایند قانونی به کشور مبدأ بازگردانده شدند. مدیرکل بهزیستی تهران افزوده است که بخش قابل توجهی از خانواده‌های کودکان خارجی نیازمند هستند و برای این خانواده‌ها، با حمایت یونیسف، مدل حمایتی جدیدی طراحی شده که به‌زودی در روز جهانی مقابله با کار کودک رونمایی می‌شود. قابل ذکر است که کودکان مهاجر عمدتاً مصروف جمع‌آوری زباله هستند. برخی از این کودکان بی‌سرپرست یا از خانواده‌های کم‌‌درآمد هستند که به دلیل بحران اقتصادی در افغانستان به ایران رفته‌اند. در حال حاضر روند اخراج مهاجران از ایران جریان دارد. این کشور تصمیم دارد حدود دو میلیون مهاجر را اخراج کند. روند اخراج مهاجران افغان از کشورهای همسایه در حالی ادامه دارد که نبود فرصت‌های شغلی و محدودیت‌های وضع‌شده، شهروندان افغانستان را به مهاجرت واداشته است. قابل ذکر است که پس از تسلط دوباره‌ی حکومت فعلی بر افغانستان شمار زیاد فعالان مدنی، مدافعان حقوق بشر و حقوق زن، خبرنگاران، دگرباشان جنسی، نظامیان پیشین و افغان‌هایی که با نیروهای خارجی در افغانستان همکار بودند، به دلیل هراس از انتقام‌جویی و یا هم رسیدگی به درخواست‌های پناهندگی‌شان به کشورهای اروپایی و آمریکایی به پاکستان و ایران رفته‌اند که برخی از آنان هنوز هم منتظر طی مراحل درخواست‌های پناهندگی‌شان اند.

ادامه مطلب


1 سال قبل - 384 بازدید

علی کاظمی، دبیر مرجع ملی کنوانسیون حقوق کودک وزارت عدلیه‌ی ایران می‌گوید که ۸۵ درصد کودکان کار و خیابان در شهر تهران، مهاجران اهل افغانستان هستند. علی کاظمی این اظهارات را در گفتگو با خبرگزاری ایسنا مطرح کرده و گفته است که حدود سه هزار و ۲۰۰ کودک در موقعیت خیابان و کار فقط در شهر تهران شناسایی شده است که از این تعداد ۸۵ درصد «اتباع» (شهروندان افغانستان) هستند. آقای کاظمی تاکید کرد که مشکل بازماندگی از تحصیل و مسایل مالی باعث می‌شود که این کودکان بر سر چهارراه‌ها بایستند. وی گفت که اداره‌ی اتباع کودکان مهاجری که غیرمجاز بودند را با توجه به نقض قوانین ملی در مورد کودکان، اخراج کرده است. او افزود: «رویه موجود این است اتباعی که غیرمجاز اند به کشور خود بازگردند و به اتباع مجاز قوانین و مقررات کشور توسط اداره‌ی اتباع تفهیم شود که آنان رعایت کنند.» دبیر مرجع ملی کنوانسیون حقوق کودک وزارت عدلیه‌ی ایران در گفتگو با خبرگزاری ایسنا گفت: «در خصوص کودکان در موقعیت خیابان چندین جرم به وجود می‌آید. یکی بهره‌کشی و غفلت و بی‌توجهی به کودکان و دیگری بازماندگی از تحصیل این کودکان است که در قانون جرم‌انگاری شده است.» قابل ذکر است که کودکان مهاجر عمدتا مصروف جمع‌آوری زباله هستند. برخی از این کودکان بی‌سرپرست یا از خانواده‌های کم‌‌درآمد هستند. چالش دسترسی کودکان مهاجر به آموزش نیز از عوامل کار این کودکان دانسته می‌شود. قابل ذکر است که تا اکنون آمار دقیقی از تعداد کودکان کار افغان در ایران در دسترس نیست، اما باری عضو شورای شهر تهران اعلام کرد که تنها در تهران حدود ۷۰ هزار کودک کار وجود دارد که ۸۰ درصد آن‌ها افغان هستند. سخنگوی شهرداری تهران نیز با اشاره به طرحی برای جمع‌آوری کودکان کار و زباله‌گرد افغان گفت که آنان به افغانستان بازگردانده می‌شوند.

ادامه مطلب