برچسب: مهاجرت

19 ساعت قبل - 96 بازدید

یک سال از آن حادثه گذشته، اما هنوز وقتی از آن روزها حرف می‌زند، صدایش تغییر می‌کند. او می‌گوید بعد از آن اتفاق دیگر فهمید که هیچ سفری ارزش این را ندارد که انسان جانش را به خطر بیندازد. او می‌گوید در گذشته شاید به دلیل مشکلات اقتصادی خطرات را کوچک می‌دید، اما حالا می‌داند که یک لحظه کافی است تا زندگی یک خانواده برای همیشه تغییر کند. پس از آزادی، تصمیم گرفت دیگر راه قاچاق را انتخاب نکند. به هرات برگشت و تلاش کرد کاری برای خودش پیدا کند. کار زیادی نبود و درآمدها نیز کم بود، اما او نمی‌خواست دوباره از خانواده‌اش دور شود. نمی‌خواست بار دیگر همسرش شب‌ها با نگرانی بخوابد و پنج فرزندش هر صبح با این سؤال بیدار شوند که آیا پدرشان زنده است و برمی‌گردد یا نه. در نهایت، یک گادی خرید و شروع به فروش آب سرد و آب‌لیمو کرد. شاید برای کسی که سال‌ها آرزوی رفتن به ایران و پیدا کردن درآمد بیشتر را داشت، این کار در نگاه اول یک عقب‌گرد باشد، اما برای خودش چنین نیست. او می‌گوید امروز از زندگی‌اش راضی است. درآمدش شاید کم باشد، اما آرامشی دارد که در گذشته نداشت. هر روز صبح می‌داند کجا می‌رود و شب می‌داند که به خانه برمی‌گردد. می‌داند اگر روزی فروشش کم باشد، باز هم می‌تواند روز بعد کار کند. او می‌گوید زمانی فکر می‌کرد پول زیاد می‌تواند زندگی‌اش را نجات دهد، اما بعد فهمید که برای یک پدر، بزرگ‌ترین سرمایه‌اش زنده ماندن و در کنار فرزندانش بودن است. هر روز که گادی‌اش را به خیابان می‌برد، سه دختر و دو پسرش در خانه منتظر برگشتن او هستند. او می‌گوید وقتی شب به خانه می‌رسد و صدای فرزندانش را می‌شنود، تمام خستگی روز از یادش می‌رود. شاید جیبش پر از پول نباشد، اما دلش آرام است که امروز نیز توانسته سالم به خانه برگردد. با این حال، زندگی برای او هنوز آسان نیست. پنج فرزند هزینه‌های زیادی دارند. نیازهای خانواده هر روز بیشتر می‌شود و درآمد فروش آب سرد و آب‌لیمو همیشه ثابت نیست. در روزهای سرد، مشتری کمتر می‌شود و درآمد او پایین می‌آید. در روزهای گرم، اگرچه فروش بیشتر است، اما کار کردن زیر آفتاب نیز آسان نیست. او ساعت‌ها کنار سرک می‌ایستد، گاهی بدون این‌که مشتری زیادی داشته باشد، اما باز هم ناامید نمی‌شود. او می‌گوید بعد از آنچه بر سرش آمده، دیگر از سختی کار نمی‌ترسد. چیزی که از آن می‌ترسد، دوباره گرفتار شدن در راهی است که یک بار نزدیک بود جانش را بگیرد. او اکنون از جوانانی که قصد دارند برای کار و درآمد از راه قاچاق به ایران بروند، می‌خواهد پیش از هر تصمیمی خوب فکر کنند. او می‌گوید خودش چندین مرتبه این راه را رفته بود و تصور می‌کرد چون قبلاً سالم به مقصد رسیده، پس در سفرهای بعدی نیز اتفاقی برایش نخواهد افتاد، اما همین تصور اشتباه بود که او را به یکی از تلخ‌ترین تجربه‌های زندگی‌اش رساند. به گفته او، در سال‌های اخیر، دزدان و گروه‌های مسلح در بخش‌هایی از مسیرهای قاچاق در افغانستان، پاکستان و مسیرهای منتهی به ایران حضور و قدرت بیشتری پیدا کرده‌اند و مسافران غیرقانونی ممکن است در هر نقطه با خطر مواجه شوند. او می‌گوید کسانی که قصد سفر دارند، نباید تنها به وعده‌های قاچاقبر اعتماد کنند. او از جوانان می‌خواهد اگر ناچار به رفتن هستند، نخست درباره قاچاقبری که آنان را انتقال می‌دهد تحقیق کنند و مطمئن شوند که فرد مورد نظر قابل اعتماد است. دوم، درباره مسیر راه و خطرهایی که در آن وجود دارد، اطلاعات به دست بیاورند. به گفته او، بسیاری از مسافران فقط به این فکر می‌کنند که چه مقدار پول باید به قاچاقبر بدهند، اما نمی‌دانند در طول مسیر چه خطرهایی ممکن است در انتظارشان باشد. او می‌گوید: «من خودم چندین مرتبه رفتم. فکر می‌کردم راه را می‌شناسم و قاچاقبر هم آدم مطمئنی است. اما یک بار گرفتار شدم. خانواده‌ام پنج لک افغانی برای آزادی من دادند. این پول را شاید یک خانواده در چندین سال هم نتواند دوباره جمع کند. اگر آن روز خانواده‌ام پول نمی‌داشتند، شاید امروز سه دختر و دو پسرم بدون پدر می‌ماندند.» وقتی این جمله را می‌گوید، لحظه‌ای سکوت می‌کند. نگاهش به جایی دور خیره می‌ماند. شاید در ذهنش دوباره همان جاده‌ها، همان روزهای ترس و همان لحظاتی که نمی‌دانست سرنوشتش چه خواهد شد، زنده می‌شود. بعد به گادی‌اش نگاه می‌کند و می‌گوید که حالا همین کار ساده را دوست دارد. او می‌گوید: «من امروز شاید پول زیاد نداشته باشم، اما از زندگی خود راضی هستم. هر روز کار می‌کنم، نان حلال به دست می‌آورم و شب به خانه برمی‌گردم. بچه‌هایم پیش من هستند. برای من همین کافی است.» سه دختر و دو پسرش شاید هنوز نتوانند تمام آنچه را که پدرشان در آن سفر بر سرش آمده بود، درک کنند. شاید تنها بدانند که پدرشان یک روز رفت و مدت زیادی برنگشت و بعد با چهره‌ای خسته‌تر از گذشته به خانه آمد. اما برای او، هر نگاه فرزندانش یادآور همان روزهایی است که در اسارت به آینده آنان فکر می‌کرد. او می‌گوید بعد از آن حادثه، بیش از گذشته قدر خانواده‌اش را می‌داند. پیش از آن شاید تصور می‌کرد که باید برای به دست آوردن پول بیشتر، هر خطری را تحمل کند، اما حالا می‌فهمد که اگر پول باشد و انسان خانواده‌اش را نداشته باشد، بسیاری از چیزها معنای خود را از دست می‌دهد. او هنوز هم آرزو دارد روزی وضعیت اقتصادی‌اش بهتر شود. می‌خواهد گادی بزرگ‌تری بخرد، شاید بتواند یک دکان کوچک باز کند و درآمد بیشتری داشته باشد. می‌خواهد سه دختر و دو پسرش آینده‌ای بهتر از خودش داشته باشند. اما این بار می‌خواهد به این هدف از راهی برسد که مجبور نباشد جانش را در برابر چند هزار افغانی یا وعده یک کار بهتر به خطر بیندازد. او می‌گوید اگر روزی فرزندانش بزرگ شوند و بخواهند برای کار به کشور دیگری بروند، به آنان خواهد گفت که راه قانونی و امن را انتخاب کنند. به آنان خواهد گفت هیچ درآمدی ارزش آن را ندارد که انسان جانش را در جاده‌های ناشناخته به خطر بیندازد. برای او، آن پنج لک افغانی که خانواده‌اش برای آزادی‌اش پرداخت کردند، هنوز هم سنگینی خاصی دارد. او می‌داند که خانواده‌اش برای فراهم کردن آن پول چه سختی‌هایی کشیدند و چه چیزهایی را از دست دادند. هر بار که به آن مبلغ فکر می‌کند، به این نتیجه می‌رسد که رفتن او به راه قاچاق نه تنها زندگی خودش، بلکه زندگی تمام خانواده‌اش را نیز در معرض خطر قرار داده بود. حالا یک سال پس از آن حادثه، زندگی او آرام‌تر شده است، اما زخم آن روزها هنوز در دلش باقی مانده است. صبح‌ها گادی‌اش را برمی‌دارد، آب سرد و آب‌لیمو می‌فروشد و شب‌ها به خانه برمی‌گردد. در خانه، سه دختر و دو پسرش منتظر او هستند؛ همان کودکانی که در سخت‌ترین روزهای زندگی‌اش، تنها دلیل امیدش برای زنده ماندن بودند. شاید زندگی او امروز پر از رفاه نباشد، اما خودش می‌گوید دیگر چیزی بیشتر از این نمی‌خواهد؛ یک کار کوچک، یک لقمه نان حلال و خانه‌ای که شب بتواند با خیال راحت به آن برگردد. او از جوانان می‌خواهد پیش از آن‌که راه قاچاق را انتخاب کنند، به خانواده‌هایشان فکر کنند. به مادر و پدری که ممکن است ماه‌ها چشم‌به‌راه آنان بمانند، به همسری که هر شب با نگرانی به تلفن نگاه کند و به کودکانی که ممکن است یک روز دروازه خانه را باز کنند و بفهمند پدرشان دیگر برنمی‌گردد. او می‌گوید: «من راه قاچاق را چندین بار رفتم، اما یک بار نزدیک بود همه چیزم را از دست بدهم. امروز اگرچه با گادی کار می‌کنم و درآمدم زیاد نیست، اما خوشحال هستم که زنده‌ام و کنار خانواده‌ام هستم. به جوانان می‌گویم اگر می‌خواهید بروید، اول خوب درباره قاچاقبر تحقیق کنید و دوم درباره مسیر راه معلومات بگیرید. اما اگر راه امن و قانونی پیدا کردید، همان را انتخاب کنید. هیچ‌کس نمی‌داند در راه چه اتفاقی برایش می‌افتد.» او دوباره گادی‌اش را به حرکت درمی‌آورد. چند بوتل آب سرد روی آن تکان می‌خورد و صدای برخوردشان با یکدیگر در میان صدای موترها گم می‌شود. مردی که روزگاری برای پیدا کردن زندگی بهتر، راهی جاده‌های خطرناک شده بود، حالا در همان شهر خود برای یک زندگی ساده تلاش می‌کند. شاید هنوز قرض‌هایی داشته باشد که باید پس بدهد، شاید درآمدش کم باشد و شاید مشکلات خانواده‌اش تمام نشده باشد، اما وقتی شب به خانه می‌رود و سه دختر و دو پسرش به استقبالش می‌آیند، می‌داند چیزی را دارد که در آن روزهای اسارت بیش از هر چیز آرزویش را داشت؛ فرصت دوباره برای دیدن خانواده‌اش. برای این مرد، راه قاچاق دیگر یک مسیر رسیدن به آینده نیست؛ خاطره تلخی است که هنوز با او زندگی می‌کند. خاطره جاده‌هایی که در آنها آزادی‌اش را از دست داد، خاطره پنج لک افغانی که خانواده‌اش برای نجاتش پرداخت کردند و خاطره پنج فرزندی که روزها و شب‌ها چشم‌به‌راه بازگشت پدرشان بودند. او حالا می‌گوید شاید زندگی در افغانستان دشوار باشد، اما برای او، زنده ماندن در کنار خانواده و کار کردن با دست‌های خودش، حتی اگر درآمدش کم باشد، بهتر از هر سفری است که پایانش نامعلوم و راهش پر از خطر باشد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


4 روز قبل - 110 بازدید

مقام‌های محلی پاکستان اعلام کردند که در اثر جاری‌شدن سیلاب در منطقه لندی‌کوتل خیبرپختونخوا سه عضو یک خانواده مهاجر افغانستانی جان باختند. انعام‌الله وزیر، یکی از مقام‌های محلی لندی‌کوتل گفت که در اثر این سیلاب یک زن و دو کودک که عضو یک خانواده بودند، جان باخته‌اند. او تاکید کرد که این خانواده ۱۶ نفره با یک موتر از گذرگاه تورخم در حال بازگشت به افغانستان بود که در نزدیکی بازار سلطان‌خیل موترشان را آب با خود برد. او افزوده است که نیروهای امدادی و باشندگان محل ۱۳ نفر را نجات دادند، اما سه نفر جان باختند. اجساد قربانیان پس از جستجو از بخش‌های مختلف مسیر سیلاب پیدا شد. با این رویداد، شمار جان‌باختگان بارندگی‌های شدید و سیلاب‌های اخیر در منطقه به چهار نفر رسیده است. نیروهای امدادی در مناطق آسیب‌دیده به عملیات جست‌وجو، نجات و امدادرسانی ادامه می‌دهند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 84 بازدید

ادِم وسورنو، مدیر بخش پاسخ به بحران اوچا یا دفتر هماهنگ‌کننده‌ی کمک‌های بشردوستانه سازمان ملل می‌گوید که خانواده‌ها در افغانستان تحت فشار شدید اقتصادی و بشری قرار دارند و برخی از آنان مجبور شده‌اند که فرزندان خود را بفروشند. خانم وسورنو این اظهارات در نشست شواری امنیت سازمان ملل متحد درباره‌ی وضعیت افغانستان صحبت می‌کرد، مطرح کرده و گفته است که هفت میلیون نفر در افغانستان با خطر ناامنی غدایی مواجه هستند و چهار میلیون کودک از سوءتغذیه شدید رنج می‌برند. وی در ادامه تاکید کرده است که نیمی از جمعیت افغانستان به کمک‌های بشردوستانه نیاز دارند و حملات پاکستان بر کشور باعث شده است که هزاران خانواده در مناطق شرقی و جنوب شرقی افغانستان آواره شوند و نیازهای بشردوستانه افزایش یابد. همچنین او در ادامه افزوده است که بازگشت مهاجران و حوادث طبیعی چون سیلاب و زمین‌لرزه بحران بشردوستانه افغانستان را تشدید کرده و زنان بیشترین بار این بحران‌ها را تحمل می‌کنند. مدیر بخش پاسخ به بحران اوچا تصریح کرد که سازمان‌های امدادرسان در افغانستان در شرایط بسیار دشوار کار می‌‎کنند و محدودیت‌ها، تأثیر منفی بر روند امدادرسانی گذاشته است. او خواستار تأمین بودجه لازم برای کمک رسانی به افغانستان شد و گفت که برای رسیدگی به افراد نیازمند، باید منابع مالی قابل پیش‌بینی و انعطاف‌پذیر تأمین شود. بربنیاد داده‌های سازمان ملل متحد، نیمی از جمعیت افغانستان برای ادامه‌ی زندگی به کمک‌های انسان‌دوستانه‌ نیاز دارند. در فصل گرما نگرانی‌ها از تشدید بحران انسانی نیز، در این کشور تشدید شده است. همچنین پیش از این نیز، نهادهای وابسته به سازمان ملل متحد، گفته که به دلیل ممنوعیت کار زنان در نهادهای بین‌المللی امدادرسانی به زنان و دختران دشوارتر شده است.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 121 بازدید

وقتی سمیرا دستان خاک‌آلودش را از میان بوته‌های سبزی بیرون کشید و کمرش را صاف کرد، آفتاب داغ تابستان بر زمین‌های کشاورزی اطراف شهر می‌تابید. صدای کارگران از گوشه‌های مختلف مزرعه شنیده می‌شد و بوی خاک نم‌خورده در هوا پیچیده بود. او شالش را کمی روی سرش مرتب کرد و بطری آب را از کنار جعبه‌های پلاستیکی برداشت. جرعه‌ای نوشید و نگاهش را به جاده باریکی دوخت که در فاصله‌ای نه‌چندان دور از مزرعه قرار داشت. در همان لحظه، دختری جوان با بایسکل از آن جاده عبور کرد. عبورش تنها چند ثانیه طول کشید، اما برای سمیرا کافی بود تا زمان در ذهنش متوقف شود. انگار ناگهان از میان مزرعه‌ای در ایران، به سال‌های دورتر، به بامیان، به کوهستان‌ها و جاده‌هایی بازگشته بود که زمانی تمام زندگی‌اش را در خود جا داده بودند. او آرام لبخند زد، اما لبخندی که خیلی زود در گوشه لب‌هایش محو شد. سال‌ها گذشته بود، اما هنوز دیدن یک بایسکل می‌توانست قلبش را به درد بیاورد. هنوز هم وقتی صدای چرخ‌هایی را می‌شنید که روی آسفالت می‌غلتیدند، چیزی در وجودش بیدار می‌شد؛ چیزی که نه مهاجرت توانسته بود خاموشش کند و نه سختی‌های زندگی در غربت. سمیرا در یکی از روستاهای ولایت بامیان به دنیا آمده بود؛ جایی که کوه‌های بلند در هر سو دیده می‌شدند و زمستان‌های طولانی و سرد بخشی از زندگی مردم بودند. خانواده‌اش مانند بسیاری از خانواده‌های آن منطقه، زندگی ساده‌ای داشتند. پدرش کارمند یک اداره محلی بود و مادرش بیشتر عمرش را صرف بزرگ کردن فرزندان و رسیدگی به خانه کرده بود. آن‌ها ثروتمند نبودند، اما تلاش می‌کردند فرزندانشان فرصت‌هایی داشته باشند که خودشان در جوانی نداشتند. سمیرا از کودکی با دیگر دختران تفاوت‌هایی داشت. نمی‌توانست ساعت‌های طولانی در خانه بماند. همیشه به بیرون رفتن، حرکت کردن و تجربه کردن چیزهای تازه علاقه داشت. وقتی هم‌سن‌وسالانش با عروسک بازی می‌کردند، او بیشتر دوست داشت در تپه‌های اطراف بدود یا همراه برادرانش به بیرون از روستا برود. مادرش گاهی با لبخند می‌گفت: «این دختر انگار باد را در دلش پنهان کرده است.» اولین بار در حدود سیزده‌سالگی بود که بایسکل‌سواری توجهش را جلب کرد. یکی از اقاربشان بایسکلی داشت و سمیرا با اصرار فراوان از او خواست اجازه دهد چند دقیقه آن را امتحان کند. بار اول زمین خورد، بار دوم هم تعادلش را از دست داد، اما بار سوم توانست چند متر رکاب بزند. همان چند متر کافی بود تا احساس کند چیزی را یافته که سال‌ها دنبالش بوده است. پس از آن، هر فرصتی پیدا می‌کرد تمرین می‌کرد. مدتی بعد پدرش با وجود مشکلات مالی برایش یک بایسکل دست‌دوم خرید. سمیرا آن روز را هنوز هم یکی از بهترین روزهای زندگی‌اش می‌داند. ساعت‌ها بایسکل را تمیز کرد و شب هنگام آن را کنار اتاقش گذاشت. حتی چند بار نیمه‌شب بیدار شد تا مطمئن شود هنوز همان‌جا قرار دارد. سال‌های بعد برای او سال‌های رشد و امید بودند. بایسکل‌سواری در بامیان میان دختران رونق گرفته بود و سمیرا توانست به گروهی از دختران ورزشکار بپیوندد. آن‌ها با وجود امکانات محدود تمرین می‌کردند. گاهی مسیرهای طولانی را رکاب می‌زدند و گاهی در مسابقات محلی شرکت می‌کردند. بسیاری از مردم از آن‌ها حمایت می‌کردند و بسیاری نیز نگاه انتقادی داشتند، اما دختران جوانی مانند سمیرا بیشتر به رویاهای خود فکر می‌کردند تا به حرف دیگران. برای سمیرا، بایسکل تنها یک ورزش نبود. او احساس می‌کرد هنگام رکاب زدن به انسانی تبدیل می‌شود که می‌تواند سرنوشتش را خودش انتخاب کند. وقتی از میان دره‌های بامیان عبور می‌کرد و باد موهایش را تکان می‌داد، باور داشت آینده می‌تواند متفاوت از گذشته باشد. او آرزو داشت روزی مربی شود و به دختران دیگر آموزش دهد و حتی در مسابقات بین‌المللی شرکت کرده و پرچم افغانستان را با افتخار حمل کند. اما زندگی همیشه مطابق رویاهای انسان پیش نمی‌رود. تحولات سیاسی افغانستان همه چیز را تغییر داد. روزهایی که ابتدا تنها با نگرانی و شایعات همراه بودند، به‌تدریج به واقعیتی تلخ تبدیل شدند. محدودیت‌ها یکی پس از دیگری از راه رسیدند. بسیاری از فعالیت‌هایی که زمانی عادی به نظر می‌رسیدند، ناگهان ناممکن شدند. برای دخترانی مانند سمیرا، این تغییرات تنها یک خبر سیاسی نبود، بلکه تغییری بود که مستقیماً بر زندگی روزمره و آینده‌شان اثر می‌گذاشت. تمرین‌های ورزشی متوقف شدند. مسابقات لغو گردیدند. فضای ناامیدی به‌تدریج میان ورزشکاران دختر گسترش یافت. سمیرا بارها امیدوار بود شرایط بهتر شود، اما هر بار امیدش کمرنگ‌تر از قبل بازمی‌گشت. بایسکلش روزبه‌روز بیشتر در گوشه خانه باقی می‌ماند و گرد و خاک روی آن می‌نشست. هر بار که از کنار آن عبور می‌کرد، احساس می‌کرد بخشی از زندگی‌اش را از دست داده است. ماه‌ها گذشت و مشکلات اقتصادی نیز بیشتر شدند. خانواده‌ها نگران آینده فرزندانشان بودند. بسیاری از همسایه‌ها تصمیم به مهاجرت گرفتند و کم‌کم خانواده سمیرا نیز با این پرسش روبه‌رو شدند که آیا باید در افغانستان بمانند یا نه. تصمیم آسانی نبود. هیچ‌کس دلش نمی‌خواست خانه، خاطرات و سرزمینش را ترک کند، اما واقعیت‌های زندگی گاهی انسان را به انتخاب‌هایی وادار می‌کنند که هرگز تصورش را نمی‌کرد. پس از ماه‌ها فکر و مشورت، خانواده تصمیم گرفتند راهی ایران شوند. شبی که سمیرا آخرین وسایلش را جمع می‌کرد، چند بار به بایسکلش نگاه کرد. نمی‌توانست آن را همراه خود ببرد. برای دقایقی کنار آن نشست و دستش را روی فرمان کشید. هیچ‌کس در اتاق نبود، اما اشک‌هایش بی‌صدا روی گونه‌هایش جاری شدند. احساس می‌کرد بخشی از وجودش را پشت سر می‌گذارد. سفر مهاجرت طولانی و خسته‌کننده بود. آن‌ها مانند هزاران خانواده دیگر با امید یافتن زندگی بهتر راهی کشوری شدند که بسیاری از افغان‌ها سال‌ها در آن کار و زندگی کرده بودند. اما رسیدن به ایران پایان مشکلات نبود، بلکه آغاز فصل تازه‌ای از دشواری‌ها بود. خانواده سمیرا در منطقه‌ای کشاورزی ساکن شدند. در آنجا بیشتر مهاجران در مزارع و باغ‌ها کار می‌کردند. برای تأمین هزینه‌های زندگی، همه اعضای خانواده مجبور بودند سهمی در کار داشته باشند و سمیرا نیز خیلی زود همراه پدر و مادرش وارد کار شد. روزهایش از سپیده‌دم آغاز می‌شد. پیش از طلوع کامل خورشید، راهی مزرعه می‌شدند. ساعت‌ها در گرما کار می‌کردند؛ سبزی می‌کاشتند، علف‌های هرز را جمع می‌کردند، محصول برداشت می‌کردند و جعبه‌ها را برای فروش آماده می‌ساختند. دست‌های سمیرا که زمانی به گرفتن فرمان بایسکل عادت داشتند، اکنون از کار مداوم زبر و خشن شده بودند. در آغاز، این تغییر برایش بسیار دشوار بود. گاهی شب‌ها از شدت خستگی نمی‌توانست راحت بخوابد. اما چیزی که بیش از خستگی جسمی آزارش می‌داد، احساس دور شدن از رویایی بود که سال‌ها برای آن تلاش کرده بود. با این حال، تلاش کرد تسلیم نشود. هرچند زندگی جدید فرصت زیادی برای ورزش باقی نمی‌گذاشت، اما سمیرا هر زمان که امکان داشت به رویاهایش برمی‌گشت. بعضی عصرها مسیرهای طولانی را پیاده می‌رفت تا بایسکل‌سوارانی را ببیند که در جاده‌های اطراف تمرین می‌کردند. گاهی ویدیوهای مسابقات جهانی را در تلفن همراهش تماشا می‌کرد و با دقت حرکات ورزشکاران را دنبال می‌کرد. مدتی بعد توانست با پس‌انداز اندکی که از کارش جمع کرده بود، یک بایسکل دست‌دوم بخرد. روزی که آن را به خانه آورد، مادرش لبخند زد؛ او می‌دانست دخترش چه اندازه به این وسیله وابسته است. از آن پس، هرگاه فرصتی پیدا می‌کرد، صبح زود یا هنگام غروب رکاب می‌زد. شاید مسیرها کوتاه بودند و شاید دیگر خبری از مسابقات رسمی نبود، اما همان لحظات برایش ارزش فراوانی داشتند. در ذهنش دوباره در جاده‌های بامیان قرار می‌گرفت؛ جایی که دوستانش در کنارش رکاب می‌زدند و صدای خنده‌هایشان در هوا می‌پیچید. گاهی هنگام کار در مزرعه، خاطرات گذشته ناگهان در ذهنش زنده می‌شد؛ روز گرفتن نخستین مدال یا موفقیت در مسابقات محلی. آن خاطرات به او یادآوری می‌کردند که پیش از مهاجرت، دختری بود که آرزوهای بزرگی داشت. سمیرا هنوز همان دختر است. سال‌های زندگی در ایران به او صبر آموختند. یاد گرفت که گاهی انسان نمی‌تواند مسیر زندگی را انتخاب کند، اما می‌تواند امیدش را حفظ کند. او هرگز از آرزوی بازگشت دست نکشید. هر بار که نام بامیان را می‌شنود، تصویر جاده‌هایش در ذهنش زنده می‌شود. هر بار که عکس بند امیر یا کوه‌های سر به فلک کشیده ولایتش را می‌بیند، قلبش فشرده می‌شود. او بارها به مادرش گفته است که اگر روزی شرایط تغییر کند، نخستین کاری که انجام خواهد داد بازگشت به بامیان است؛ نه فقط برای دیدن خانه، بلکه برای رکاب زدن در همان جاده‌هایی که رویاهایش در آن شکل گرفته بودند. سمیرا می‌داند شاید آن روز به این زودی‌ها نرسد، اما باور دارد امید آخرین چیزی است که باید از دست برود. اکنون هر روز صبح که برای کار راهی مزرعه می‌شود، خورشید همان‌گونه طلوع می‌کند که سال‌ها پیش بر کوه‌های بامیان طلوع می‌کرد. او میان بوته‌های سبزی کار می‌کند، عرق می‌ریزد و برای خانواده تلاش می‌کند، اما در گوشه‌ای از ذهنش هنوز دختری زندگی می‌کند که با تمام نیرو رکاب می‌زند و به سوی افق می‌رود. شاید زندگی او را از جاده‌های بامیان تا مزارع ایران کشانده باشد، اما نتوانسته عشقش به بایسکل‌سواری را از او بگیرد. هنوز هم شب‌ها در خواب، خود را در میان مسابقه‌ای می‌بیند که دختران زیادی در آن حضور دارند؛ باد کوهستان صورتش را نوازش می‌دهد و او با تمام توان رکاب می‌زند. در آن رویاها هیچ مانعی وجود ندارد؛ هیچ محدودیتی نیست و هیچ دختری مجبور نیست آرزوهایش را کنار بگذارد. شاید به همین دلیل است که سمیرا هنوز تسلیم نشده است. زیرا در دلش یقین دارد روزی دوباره به سرزمینش بازخواهد گشت؛ روزی که بایسکلش را برمی‌دارد، در جاده‌های بامیان رکاب می‌زند و در کنار دختران دیگر مسابقه‌ای را آغاز می‌کند که سال‌ها پیش ناتمام مانده بود. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 130 بازدید

وزارت خارجه ایالات متحده آمریکا در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که از اول ماه جنوری سال ۲۰۲۶ میلادی تا اکنون هیچ ویزای ویژه مهاجرتی (SIV) برای متقاضیان افغانستانی صادر نشده است. این وزارت امروز (چهارشنبه، ۲۳ ثور) با نشر گزارشی گفته است که براساس اعلامیه صادرشده از سوی ریاست جمهوری، صدور ویزا برای شهروندان افغانستان را به‌طور کامل متوقف کرده است. در گزارش آمده است که هرچند روند بررسی درخواست‌ها و مصاحبه‌ها ادامه دارد، اما از آغاز سال جاری میلادی تا اکنون هیچ ویزایی برای دارند‌گان گذرنامه افغانستان صادر نشده است. وزارت خارجه آمریکا در ادامه تاکید کرده است که در هماهنگی با وزارت امنیت داخلی این کشور و دیگر ادارات، به بررسی درخواست‌های متقاضیان افغانستانی ادامه داده‌اند. این وزارت اعلام کرده است که در سال ۲۰۲۵ میلادی حدود ۱۸ هزار و ۳۱۹ ویزا برای افغانستانی‌ها صادر شده است. به گفته‌ی وزارت خارجه، مجموع ویزاهای صادرشده از سال ۲۰۱۴ میلادی تا اکنون به ۵۰ هزار و ۵۰۰ مورد رسیده است. این وزارت خاطرنشان کرده است که هنوز ۵ هزار و ۹۷۰ شماره ویزای دیگر برای متقاضیان اصلی آینده باقی مانده است. با این حال، وزارت خارجه آمریکا گفته است که خدمات کنسولی برای متقاضیان افغانستان همچنان ادامه دارد. این در حالی است که وزارت خارجه در اوایل سال ۲۰۲۶ میلادی صدور ویزا به شهروندان افغانستان را متوقف کرده و وزارت مهاجرت این کشور روند بررسی درخواست‌ها را نیز به حالت تعلیق درآورده بود.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 172 بازدید

سازمان بین‌المللی مهاجرت در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که نزدیک به هشت هزار مهاجر در سال ۲۰۲۵ میلادی در سراسر جهان هنگام تلاش برای رسیدن به مقصد جان باخته‌اند که افغانستانی‌ها و روهینگیا بیش‌ترین قربانی را داده‌اند. ماریا مویتا، رییس بخش پاسخ‌گویی بشردوستانه و بازسازی این نهاد امروز (سه‌شنبه، ۱ ثور) در جنیوا به خبرنگاران گفته است که این آمار نشان‌دهنده وخامت وضعیت جهان است. وی در ادامه تاکید کرده است: «بیش‌ترین میزان مرگ‌ومیر تا اکنون در آسیا ثبت شده است که در میان قربانیان، صدها تن از روهینگیا و افغانستانی‌ها شامل هستند.» مویتا در ادامه افزوده است که فشارهای مهاجرتی کاهش نیافته، اما مسیرها به دلیل درگیری‌ها، شوک‌های اقلیمی، نیازهای بازار کار و تغییرات سیاستی تغییر کرده‌اند. در همین حال، آندریا گارسیا از سازمان بین‌المللی مهاجرت گفته است که شمار ثبت‌شده در سال گذشته در مقایسه با سال ۲۰۲۴ میلادی کاهش یافته است؛ سالی که در آن ۹ هزار و ۱۹۷ مورد مرگ مهاجران در سطح جهان ثبت شده بود. او تصریح کاهش آمار در سال ۲۰۲۵ میلادی لزوماً به معنای کاهش واقعی مرگ‌ها نیست، بلکه ناشی از کمبود اطلاعات در دسترس و دشواری تأیید بسیاری از موارد است. آندریا گارسیا می‌گوید که حدود یک‌هزار و ۵۰۰ مورد دیگر مرگ یا ناپدید شدن وجود دارد که این نهاد باور دارد رخ داده‌اند، اما به دلیل نبود شواهد کافی در آمار رسمی گنجانده نشده‌اند. این در حالی است که پس از تسلط مجدد حکومت سرپرست در افغانستان، شهروندان کشور مجبور به مهاجرت غیرقانونی به کشورهای دیگر شدند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 113 بازدید

بخش زنان سازمان ملل متحد اعلام کرد که از هر پنج زن مهاجر بازگشته به افغانستان کمتر از یک زن می‌تواند درآمد داشته باشد که در مجموع تنها ۱۷ درصد از کل زنان مهاجر بازگشته به کشور را تشکیل می‌دهند. این سازمان با نشر گزارشی گفته است که این امر می‌تواند افزایش بدهی ناامنی غذایی در میان خانواده‌های بازگشته به‌ویژه آنانی که از سوی زنان سرپرستی می‌شوند را تشدید کند. گزارش نشان می‌دهد باوجود این‌که بسیاری از زنان در کشورهای دیگر کار کرده‌اند و مهارت‌هایی کسب کرده‌اند، پس از ورود به افغانستان با فروپاشی تقریباً کامل فرصت‌های شغلی مواجه می‌شوند. نزدیک به ۴۰ درصد این زنان گفته‌اند که مهارت‌هایی دارند اما قادر به استفاده از آن‌ها نیستند، از جمله مهارت‌های حرفه‌ای، فنی و دیجیتال. یافته‌های بخش زنان سازمان ملل متحد نشان می‌دهد که بیش از سه-چهارم زنانی که در ایران کار می‌کردند و تقریباً دو-سوم زنانی که در پاکستان کار می‌کردند، پس از بازگشت به افغانستان بیکار هستند. این نهاد گفته است که این بررسی بر اساس داده‌های جمع‌آوری شده از ۷۰۰ زن بازگشته و ذینفعان محلی، از جمله نظرسنجی تلفنی، مصاحبه‌های عمیق، بحث‌های گروهی متمرکز و کارگاه‌های آموزشی در ولایت‌های هرات، ننگرهار و کابل انجام شده است. همچنین گزارش «پس از بازگشت: بازسازی معیشت زنان افغان» بخش زنان ملل متحد نشان می‌دهد که موانع اصلی شامل محدودیت‌های اشتغال و تحرک زنان در افغانستان، دسترسی محدود به سرمایه و ابزار و فرصت‌های ضعیف بازار است. بیش از سه-چهارم زنان بازگشته هیچ ابزار یا سرمایه‌ای برای کسب درآمد ندارند. این در حالی است که از سال ۲۰۲۳ میلادی به این‌سو، بیش از ۵.۵ میلیون مهاجر از ایران و پاکستان به افغانستان بازگشته‌اند که فشار بی‌سابقه‌ای را بر اقتصادهای محلی که از قبل شکننده بوده‌اند، وارد می‌کند.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 215 بازدید

شکریه عرفانی یکی از شاعران زن برجسته معاصر افغانستان است که در دهه‌های اخیر در حوزه شعر فارسی‌دری جایگاه قابل توجهی یافته است. شعر او بازتابی از تجربه‌های شخصی، اجتماعی و تاریخی مردم افغانستان، به‌ویژه زنان، به شمار می‌آید. عرفانی از جمله شاعرانی است که توانسته با زبانی صمیمی و صادقانه، دردها، امیدها و پرسش‌های انسان معاصر افغان را در قالب شعر بیان کند. آثار او در میان شاعران نسل مهاجرت نیز اهمیت دارد؛ زیرا زندگی و تجربه‌های مهاجرت و تبعید در شعرهایش حضوری پررنگ دارد. شکریه عرفانی در سال ۱۳۵۷ خورشیدی (۱۹۷۸ میلادی) در منطقه قره‌باغ ولایت غزنی افغانستان متولد شد. او دوران کودکی خود را در سال‌هایی سپری کرد که افغانستان با جنگ‌ها و بحران‌های سیاسی و اجتماعی روبه‌رو بود. این شرایط تاریخی و اجتماعی نقش مهمی در شکل‌گیری نگاه شاعرانه و حساسیت‌های انسانی او داشته است. خانواده او به مطالعه و فرهنگ علاقه‌مند بودند و پدرش نیز شعر می‌سرود؛ همین موضوع سبب شد که از همان دوران نوجوانی با ادبیات و شعر آشنا شود. عرفانی خود در مصاحبه‌ای گفته است که عشق و روح جست‌وجوگر او نخستین انگیزه برای سرودن شعر بوده است. در سال‌های بعد، به دلیل شرایط افغانستان، او مانند بسیاری از افغان‌ها به مهاجرت روی آورد و مدتی در ایران زندگی کرد. در ایران تحصیلات خود را در رشته ادبیات فارسی ادامه داد. زندگی در مهاجرت و تجربه دوری از وطن تأثیر عمیقی بر نگاه ادبی او گذاشت و یکی از محورهای مهم شعرهایش شد. عرفانی از اعضای فعال خانه ادبیات افغانستان نیز بوده و در شکل‌گیری و فعالیت این نهاد فرهنگی نقش داشته است. این انجمن از مهم‌ترین مراکز فرهنگی برای شاعران مهاجر افغان در ایران به شمار می‌رفت. در سال‌های بعد او در کشورهای مختلف از جمله روسیه و استرالیا نیز زندگی کرده است. این تجربه‌های متنوع فرهنگی باعث شده نگاه او به جهان گسترده‌تر شود و شعرهایش ابعاد انسانی و جهانی پیدا کند. شکریه عرفانی بیشتر به عنوان شاعر شناخته می‌شود و آثار او عمدتاً در قالب مجموعه‌های شعر منتشر شده‌اند. یکی از شناخته‌شده‌ترین مجموعه‌های شعر او «اندوه ما جهان را تهدید نمی‌کند» است که به‌عنوان دومین اثر او منتشر شده است. عنوان کتاب خود بیانگر نگرش شاعر به جهان است؛ نگرشی که در آن درد و اندوه انسان‌ها نه برای نابودی جهان، بلکه برای درک بهتر آن مطرح می‌شود. در این مجموعه، شاعر به موضوعاتی مانند رنج انسان معاصر، تجربه مهاجرت، تنهایی و غربت و هویت زنانه می‌پردازد. بسیاری از شعرهای عرفانی در نشریات ادبی، وب‌سایت‌ها و مجموعه‌های شعر مشترک منتشر شده‌اند و اغلب شامل شعرهای اجتماعی، عاشقانه و فلسفی هستند. از شعرهای شناخته‌شده او می‌توان به آثاری اشاره کرد که در رسانه‌های ادبی منتشر شده‌اند؛ مانند شعر «سه دهه» که در آن شاعر تجربه‌های زندگی خود را در مراحل مختلف عمر روایت می‌کند. این شعر نمونه‌ای از نگاه autobiographical یا زندگی‌نامه‌ای در شعر است که در آن شاعر با صراحت از تجربه‌های شخصی سخن می‌گوید. شعر شکریه عرفانی دارای ویژگی‌های سبکی خاصی است که آن را از بسیاری از شاعران هم‌دوره‌اش متمایز می‌کند. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های شعر او سادگی زبان است. او تلاش می‌کند مفاهیم عمیق انسانی و اجتماعی را با زبانی روان و قابل فهم بیان کند. در بسیاری از شعرهای او، تجربه‌های شخصی شاعر به شکل مستقیم یا نمادین حضور دارند؛ موضوعاتی مانند کودکی، عشق، مهاجرت و تنهایی از عناصر تکرارشونده در شعرهای او هستند. عرفانی از جمله شاعرانی است که هویت زنانه در آثارش بسیار پررنگ است. او در شعرهای خود به مسائل زنان، تبعیض‌ها و محدودیت‌های اجتماعی می‌پردازد. شعر عرفانی در بسیاری از موارد تحت تأثیر سنت شعر نو فارسی قرار دارد. برخی منتقدان حتی شباهت‌هایی میان شعرهای او و شعرهای فروغ فرخزاد مشاهده کرده‌اند. ویژگی‌هایی مانند بیان صریح احساسات، نگاه انتقادی به جامعه و حضور پررنگ تجربه‌های شخصی از نقاط مشترک میان شعر او و شعر فروغ به شمار می‌آیند. در شعرهای عرفانی، تصاویر شاعرانه نقش مهمی دارند و او از تصاویر تازه و تخیل شاعرانه برای بیان مفاهیم استفاده می‌کند. یکی از مهم‌ترین موضوعات شعر او مهاجرت است. شاعر در بسیاری از آثارش احساس غربت، دوری از وطن و بحران هویت مهاجران را بیان می‌کند. عرفانی اغلب درباره رنج انسان‌ها سخن می‌گوید، اما شعرهای او صرفاً بیان درد نیستند؛ بلکه در آن‌ها نوعی امید و مقاومت نیز دیده می‌شود. عشق در شعر او فقط یک احساس فردی نیست، بلکه گاهی به معنای عشق به زندگی، آزادی و انسانیت مطرح می‌شود. بخش مهمی از شعرهای عرفانی به تجربه‌های زنان در جامعه سنتی می‌پردازد و او با زبانی شاعرانه، محدودیت‌ها و فشارهای اجتماعی را به تصویر می‌کشد. آثار شکریه عرفانی در محافل ادبی افغانستان و ایران مورد توجه قرار گرفته و نقدهای مختلفی درباره آن‌ها نوشته شده است. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های شعر عرفانی، صداقت و صراحت در بیان احساسات است. شعرهای او اغلب از تجربه‌های واقعی زندگی سرچشمه می‌گیرند. سادگی زبان باعث شده شعرهای او برای طیف گسترده‌ای از مخاطبان قابل درک باشد و در بسیاری از شعرهای خود از تصاویر تازه و خلاقانه استفاده می‌کند. شعرهای عرفانی تنها بیان احساسات فردی نیستند؛ بلکه به مسائل اجتماعی، فرهنگی و سیاسی نیز می‌پردازند. در کنار نقاط قوت، برخی منتقدان به چند نکته انتقادی نیز اشاره کرده‌اند. برخی معتقدند که شعر عرفانی از نظر آرایه‌های ادبی و تکنیک‌های زبانی گاهی ساده‌تر از حد انتظار است. گاهی شعرهای او می‌توانستند با حذف برخی بخش‌ها، فشرده‌تر و تأثیرگذارتر شوند. در برخی مجموعه‌ها، موضوعاتی مانند تنهایی و مهاجرت به‌صورت تکراری دیده می‌شوند. با این حال، بسیاری از منتقدان معتقدند که این ویژگی‌ها بخشی از سبک شخصی شاعر هستند و نمی‌توان آن‌ها را صرفاً ضعف دانست. شکریه عرفانی را می‌توان از شاعران مهم نسل مهاجرت افغانستان دانست. این نسل از شاعران که بیشتر در خارج از افغانستان زندگی کرده‌اند، تلاش کرده‌اند تجربه‌های مهاجرت و بحران هویت را در شعر بازتاب دهند. عرفانی یکی از چهره‌های فعال در ادبیات زنان افغان به شمار می‌رود. شکریه عرفانی از شاعران مهم معاصر افغانستان است که توانسته با زبانی صمیمی و انسانی، تجربه‌های پیچیده زندگی معاصر را در شعر بیان کند. آثار او ترکیبی از احساسات شخصی، نگاه اجتماعی و دغدغه‌های انسانی است. شعرهای او بازتابی از زندگی در جهانی پر از بحران، مهاجرت و تغییر است؛ اما در عین حال در آن‌ها نوعی امید به آینده و ایمان به قدرت انسان نیز دیده می‌شود. به همین دلیل، آثار عرفانی نه‌تنها در ادبیات افغانستان، بلکه در میان شاعران فارسی‌زبان معاصر نیز جایگاهی قابل توجه دارند. نمونه‌‌ی از شعر عرفانی: چه چیزی می‌تواند بدتر از این باشد که انگشتانش آخرین چیزهایی باشند که از او باقی می‌مانند برای مردی که جز نواختن نغمه‌های عاشقانه چیزی نمی‌داند؟ می‌ترسم آن روز بیاید دو سوی میدان را گلوله‌ها فتح کرده باشند و من از میان پوکه‌های خالی فشنگ انگشتان نیمه‌جان تو را بیابم که هنوز میل نواختن دارند. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 216 بازدید

براساس معلومات گزارش‌ها، افغانستان در جدیدترین رتبه‌بندی کشورها از نظر شادی، بار دیگر در قعر جدول قرار گرفته و غمگین‌ترین کشور جهان شناخته شده است. این گزارش که روز (شنبه، ۱۵ حمل) توسط «ویژوال کاپیتالیست» منتشر شده، برعکس افغانستان، کشور فنلند در صدر جدول قرار گرفته و به‌عنوان شادترین کشور جهان معرفی شده است. کشورهای آیسلند و دنمارک به‌ترتیب در رده‌های دوم و سوم شادترین کشورهای جهان معرفی شده‌اند. کاستاریکا و سویدن همچنان در جایگاه‌های چهارم و پنجم قرار گرفته‌اند. در این رتبه‌بندی، افغانستان پس از سیرالئون و مولاوی در جایگاه ۱۴۷ قرار گرفته است. افغانستان در رتبه‌بندی سال قبل نیز غمگین‌ترین کشور جهان شناخته شده بود. قابل ذکر است که افغانستان پس از تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست، با افزایش محدودیت‌های اجتماعی، کاهش آزادی‌های فردی، مشکلات اقتصادی و موج تازه مهاجرت روبه‌رو بوده و این عوامل سطح رضایت و امید به زنده‌گی در میان مردم را به‌شدت کاهش داده است. این در حالی است که افغانستان در چند سال اخیر همواره در پایین‌ترین رده‌های شاخص شادمانی جهانی قرار داشته و هیچ پیشرفتی در این زمینه مشاهده نشده است.

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 291 بازدید

ریچارد بنت، گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل برای افغانستان درتازه‌ترین مورد از وضعیت مهاجران افغانستان در ایران به شدت ابراز نگرانی کرده است. آقای بنت امروز (پنج‌شنبه، ۱۴ حوت) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که مهاجران افغانستان در ایران حمایت قانونی ندارند و همچنان از حمایت جامعه برخوردار نیستند. وی در بخشی از پیامش تاکید کرده است که در این میان، زنان و دختران بیش‌تر آسیب‌پذیر هستند. ریچارد بنت افزوده است که جنگ مشکلات را بدتر می‌کند. آقای بنت نیز به جمع کارشناسان سازمان ملل پیوسته است که حملات ایالات متحده آمریکا و اسراییل به ایران را محکوم کرده‌اند. کارشناسان سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد حملات آمریکا-اسراییل به ایران را غیرقانونی و بی‌دلیل خوانده‌اند. این در حالی است که چندین میلیون مهاجر افغانستان در ایران زندگی می‌کنند.

ادامه مطلب