برچسب: مهاجرت

25 دقیقه قبل - 28 بازدید

مسوولان ایرانی می‌گویند که در پی تصادف دو موتر حامل شهروندان افغانستان در سیستان و بلوچستان این کشور، چهار نفر جان باخته و ۲۱ نفر دیگر زخمی شده‌اند. خبرگزاری ایرنا با نشر گزارشی به نقل از حسن شه‌بخش، معاون فنی و عملیات اورژانس پیش‌بیمارستانی دانشگاه علوم پزشکی زاهدان نوشته است که این حادثه ساعت ۸:۲۰ دقیقه‌ی صبح امروز (دوشنبه، ۲۷ دلو) در محور سراوان-کلپورگان در فاصله‌ی پنج کیلومتری روستای کلپورگان ولسوالی سراوان رخ داده است. وی در ادامه تاکید کرده است که در این حادثه دو عراده موتر وانت تویوتا حامل اتباع افغانستانی با یک‌دیگر برخورد کرده‌اند. معاون فنی و عملیات اورژانس پیش‌بیمارستانی دانشگاه علوم پزشکی زاهدان در ادامه تاکید کرده است که پس از گزارش حادثه، سه دستگاه آمبولانس به محل اعزام شدند و نیروهای اورژانس اقدامات اولیه‌ی درمانی و امدادی را برای مصدومان انجام دادند. آقای شه‌بخش در ادامه افزوده است که زخمیان پس از دریافت خدمات اولیه در محل، برای ادامه‌ی درمان به شفاخانه‌های رازی و ایران‌مهر سراوان منتقل شدند. او گفته است که وضعیت برخی از زخمیان وخیم گزارش شده است. قابل ذکر است که حوادث مشابه بارها از شهروندان افغانستان قربانی گرفته است. باید گفت که این مسیر خطرناک است که هرازگاهی به قیمت جان مهاجران تمام می‌شود. مهاجران بی‌شماری براثر تیراندازی مرزبانان ایرانی، ماین‌های کارگذاری‌شده و حادثه‌ی ترافیکی جان‌شان را از دست داده‌اند.

ادامه مطلب


5 روز قبل - 42 بازدید

ریچارد بنت، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد برای افغانستان هشدار داده است که اخراج مهاجران افغانستان از پاکستان می‌تواند آنان را در معرض خطر جدی نقض حقوق بشر قرار دهد و از اسلام‌آباد خواست به تعهدات بین‌المللی خود در قبال پناه‌جویان پایبند بماند. آقای بنت این اظهارات را در کنفرانس «اسما جهانگیر» درباره وضعیت حقوق بشر در پاکستان مطرح کرده و گفته است که افغانستان برای بازگشت بسیاری از افراد، به‌ویژه زنان و دختران امن نیست. او در ادامه تاکید کرده است که سیاست‌های جاری فضای زندگی و کار را برای بخش بزرگی از جامعه بسته است و بازگشت اجباری می‌تواند پیامدهای خطرناکی داشته باشد. همچنین ریچارد بنت در بخشی از سخنان با اشاره به ممنوعیت آموزش و اشتغال برای زنان و دختران افزود که گروه‌های مختلفی از جمله خبرنگاران، مدافعان حقوق بشر، کارمندان پیشین دولت، اقلیت‌های قومی و مذهبی با خطر بازداشت خودسرانه و تهدید مواجه‌اند. به گفته‌ی او، این وضعیت بازگشت داوطلبانه و امن را عملاً ناممکن کرده است. او در بخش دیگری از سخنانش گفت که تنها در سال گذشته بیش از دو میلیون مهاجر افغانستان یا به کشور بازگشته‌اند یا وادار به بازگشت شده‌اند و صدها هزار نفر از آنان از پاکستان اخراج شده‌اند. وی افزوده است که بسیاری از این افراد نه از روی انتخاب، بلکه به دلیل ترس از بازداشت و فشارهای امنیتی مجبور به ترک پاکستان شده‌اند. همچنین گزارشگر ویژه سازمان ملل نسبت به پیامدهای این بازگشت‌ها بر کودکان هشدار داد و گفت که آموزش هزاران کودک مختل شده، خطر ازدواج زودهنگام افزایش یافته و برخی از آنان در معرض قاچاق و سوءاستفاده قرار گرفته‌اند. ریچارد بنت در پایان به بحران‌های هم‌زمان در افغانستان، از جمله ناامنی غذایی گسترده، خشکسالی طولانی‌مدت، فروپاشی اقتصادی و محدود شدن فضای مدنی اشاره کرد و گفت این شرایط، ضرورت توجه بیشتر به حمایت از مهاجران و به‌ویژه زنان مهاجر افغانستان را دوچندان کرده است.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 145 بازدید

شربت گُل، خانم اهل افغانستان که تصویر نمادینش با «چشمان سبز» خیره‌کننده در جلد مجله نشنال جئوگرافیک منتشر شد و به نماد رنج و مهاجرت پناه‌جویان افغان تبدیل گردید، می‌گوید که این شهرت تأثیرات تلخ بر زندگی شخصی‌اش گذاشته است. وی در گفتگو با بی‌بی‌سی افغانستان گفته است که این تصویر، اگرچه شهرت جهانی برای او به ارمغان آورد، اما باعث درد و رنج فراوان شد و زندگی‌اش را به صورت کامل تغییر داد. شربت گُل در این گفتگو تاکید کرده است: «با وجود شهرت جهانی، این شهرت آسان به دست نیامده و کاش هرگز چنین تصویری از من منتشر نمی‌شد.» این عکس نمادین در سال ۱۹۸۴ میلادی توسط استیو مک‌کوری، عکاس مشهور آژانس خبری و نشنال جئوگرافیک، در اردوگاه پناهندگان ناصر باغ در نزدیکی پیشاور، پاکستان گرفته شده است. عکس او بعدها در جلد شماره جون ۱۹۸۵ مجله نشنال جئوگرافیک چاپ شد و به یکی از شناخته‌شده‌ترین تصاویر تاریخ این مجله تبدیل شد. شربت گُل در ادامه افزوده است که شهرت او، علاوه بر تحسین جهانی، باعث شد جامعه و رسانه‌ها فشار زیادی بر او وارد کنند و بسیاری از سختی‌ها و رنج‌هایش را تشدید کنند. همچنین وی در بخشی از این گفتگو افزوده است که در فرهنگ پشتون، زنان معمولاً نباید در عکس‌ها ظاهر شوند یا با مردان غریبه تماس چشمی برقرار کنند، و این موضوع برای او سختی‌هایی به همراه داشته است. شربت گُل اعلام کرده که قصد دارد سرگذشت زندگی خود را در قالب یک کتاب منتشر کند تا روایت واقعی پشت چهره مشهورش و تأثیرات مخرب شهرت بر زندگی‌اش را با جهان به اشتراک بگذارد. این در حالی است که شربت گُل ابتدا در پاکستان زندگی کرد و در سال ۲۰۱۶ میلادی به افغانستان بازگردانده شد. در سال‌های اخیر و پس از به قدرت رسیدن حکومت سرپرست در کشور، او به ایتالیا پناهنده شده و در آنجا زندگی می‌کند. شربت گُل می‌گوید که او اکنون با انتشار روایت زندگی واقعی خود قصد دارد نشان دهد که پشت تصویر مشهور و نمادین، داستانی از رنج، مهاجرت و مقاومت وجود دارد که تا امروز کمتر شنیده شده است.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 136 بازدید

همزمان با روز جهانی مهاجران، برنامه توسعه سازمان ملل در افغانستان اعلام کرده است که روز جهانی مهاجران در حالی فرا رسیده است که ۲.۳ میلیون مهاجر در سال ۲۰۲۵ به صورت اجباری یا داوطلبانه به کشور بازگردانده شدند. برنامه توسعه سازمان ملل امروز (پنج‌شنبه، ۲۷ قوس) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که گفتگوها درباره افغانستان بیش از هر زمان دیگری ضروری است. به گفته‌ی برنامه توسعه سازمان ملل، مهاجران در حالی به کشور بازگشته‌اند که جامعه افغانستان پیش‌تر تحت فشار بحران‌های متعدد بوده است. سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که راه‌حل‌های پایدار باید از مناطق بازگشت آغاز شود. برنامه توسعه سازمان ملل در بخشی از پیامش افزوده است که همزمان با بازگشت مهاجران، رقابت برای مسکن، آب، شغل و خدمات بهداشتی افزایش یافته است. بازگشت مهاجران افغانستان از کشورهای پاکستان و ایران همچنان ادامه دارد و در فصل زمستان این روند با چالش‌های جدی مواجه است. این در حالی است که در پی تشدید محدودیت‌ها، بسیاری از زنان و دختران، فعالان حقوق بشر، روزنامه‌نگاران، نظامیان پیشین و دیگر قشرهای آسیب‌پذیر مجبور به ترک افغانستان شدند. شمار زیادی از آنان به کشورهای همسایه از جمله ایران و پاکستان پناهنده شدند؛ اما این کشورها در سال‌های پسین روند اخراج مهاجران افغانستانی را تشدید کرده است.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 135 بازدید

سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که بازگشت گسترده پناه‌جویان از کشورهای همسایه به افغانستان همراه با محدودیت‌های اعمال شده بر زنان و دختران، شرایط انسانی را دشوارتر کرده است. این سازمان امروز (پنج‌شنبه، ۲۰ قوس) با نشر اعلامیه‌ای گفته است که تنها در سال ۲۰۲۵ میلادی بیش از دو میلیون شهروند افغانستان از کشورهای مختلف به کشور بازگشته‌اند و مجموع بازگشت‌ها طی دو سال گذشته به بیش از چهار میلیون تن رسیده است. در بخشی از اعلامیه آمده است که زنان و کودکان ۶۰ درصد کل بازگشت‌ها را تشکیل می‌دهند در شرایطی که در افغانستان زنان و دختران از آموزش، کار و در برخی موارد از خدمات صحی محروم هستند. سازمان ملل در ادامه تاکید کرده است که وضعیت اقتصادی افغانستان نیز رو به وخامت بوده و با وجود پیش‌بینی رشد ۴.۵ درصدی تولید ناخالص داخلی، درآمد سرانه به‌دلیل افزایش جمعیت حدود چهار درصد کاهش خواهد یافت. همچنین در بخشی از اعلامیه به محدودیت زنان و دختران در مشارکت در فعالیت‌های بشردوستانه اشاره کرده است که از سپتامبر، کارکنان زن از کار حضوری در اماکن سازمان ملل منع شده‌اند. سازمان ملل می‌گوید که در کنار چالش‌های موجود، منع کار زنان در دفاتر سازمان ملل نیز ارایه کمک‌های انسانی را به شدت تحت تأثیر قرار داده است.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 100 بازدید

در حدود سه سال پیش، درست در همان روزهایی که فکر می‌کردم زندگی ما آرام‌تر خواهد شد، همه چیز مثل بادی تند از هم پاشید. هرچه دار و ندار داشتم، هرچه سال‌ها با زحمت کارگری و عرق‌ریختن جمع کرده بودم، همه را فروختم فقط به امید اینکه بتوانم همسرم را برای درمان به ایران ببرم. بعد از تولد طفل دوم‌مان، به‌خاطر نبود امکانات درست در شفاخانه، کمرش چنان آسیب دیده بود که دیگر نمی‌توانست درست بنشیند یا راه برود. دیدنش در آن حالت برایم مثل زخم تازه‌ای بود که هر روز بیشتر می‌سوخت. نمی‌توانستم باور کنم زن جوان و مهربانی که همیشه ستون خانه‌مان بود، حالا گوشه‌ای افتاده و از درد ناله می‌کند و من هیچ کاری از دستم ساخته نیست. به همین خاطر، بدون هیچ تأخیری، دست خانواده را گرفتم و راهی ایران شدم. یک سال تمام در این کشور دوندگی کردم؛ یک سالی که هر روزش مثل یک امتحان سخت بود. از این اداره به آن اداره می‌رفتم، از این نفر تا آن نفر دَرِزاری می‌شنیدم و با هزار امید دوباره فردا تلاش می‌کردم. آخر گفتند اگر سپرده صد میلیون تومانی بگذارم، برایم دفترچه اقامت می‌دهند. همان لحظه فهمیدم که باید آخرین چیز باارزش زندگی‌ام را هم بفروشم. رفتم افغانستان و زمین پدری‌ام را فروختم؛ زمینی که آخرین یادگار پدرم بود، جایی که خاطره کودکی‌هایم در آن مانده بود، اما چاره‌ای نداشتم. زنم درد می‌کشید و من فقط می‌خواستم او دوباره سرپا شود. گفتم همه چیز فدای صحتش، فقط خوب شود. دفترچه را گرفتم، درمان را ادامه دادیم، و هرچند هزینه‌ی دوا و داکتر و فزیوتراپی هر روز بالا می‌رفت، اما من به خودم می‌گفتم پول دوباره پیدا می‌شود، کار دوباره می‌شود، اما سلامتی زنم دوباره به‌دست نمی‌آید اگر امروز کمکش نکنم. کودکانم هم کوچک بودند؛ پسرم تنها هشت سال داشت و دخترم سه ساله بود، همیشه در گوشه کلینیک‌ها یا اتاق‌های سرد انتظار کنار مادرشان می‌نشستند. فکر می‌کردم سختی‌های ما کم‌کم تمام می‌شود که ناگهان روزی یک خبر همه چیز را زیر و رو کرد: اعلام کردند که آن دفترچه‌های اقامت دیگر هیچ ارزشی ندارد. آن لحظه حس کردم دنیا روی شانه‌هایم فروریخت. نه زمین مانده بود، نه پول، نه امید درست. زنم هنوز خوب نشده بود، راه رفتن برایش دردناک بود، و حالا ما دوباره بدون اقامت مانده بودیم. نه می‌توانستم قانونی کار کنم، نه توان بازگشت به افغانستان را داشتیم؛ چون او توان سفر طولانی و سخت را نداشت و داکتر هم گفته بود که تکان‌خوردن بی‌جا برایش خطرناک است. بعد شنیدم که در یکی از دفاتر در خیابان ولیعصر تهران دوباره برای مهاجران اقامت می‌دهند. با امید و ترس درهم، راهی آنجا شدم. اما وقتی رسیدم، با صحنه‌ای روبه‌رو شدم که قلبم از هم پاشید: هزاران نفر مثل من، با همان دردها و همان چهره‌های پریشان، آنجا جمع شده بودند. اما به‌جای اینکه اقامت بدهند، همه ما را یک‌باره بازداشت کردند. هرچه خواهش کردم، گفتم که زنم بیمار است، بچه‌هایم کوچک‌اند، بگذارید خودم به خانه بروم و آنها را بیاورم، هیچ‌کس گوش نداد. فقط می‌گفتند: «تو برو، آن‌ها را خودمان می‌فرستیم.» نمی‌فهمیدند یا نمی‌خواستند بفهمند که زن من توان سفر بدون من را ندارد، نمی‌توانست از پله‌های یک موتر بالا شود چه برسد به مسیر طولانی تا مرز. نمی‌دانستند که کودکانم چقدر به پدرشان وابسته‌اند و چه اندازه از تنها ماندن می‌ترسند. دو روز تمام گریه کردم؛ گریه‌ای که سال‌ها در دلم پنهان کرده بودم. اطرافیانم خیال می‌کردند از رد مرز ناراحت هستم. می‌گفتند «مرد گریه نمی‌کند، زشت است»، اما آنها از درد من خبر نداشتند. من برای افغانستان گریه نمی‌کردم—افغانستان خانه‌ام است، وطن است، هرچند پر از غم. گریه‌ام برای زنم بود که نمی‌دانستم در آن لحظه کجاست، چه حالی دارد، آیا از شدت درد توانسته از جا بلند شود یا نه. گریه‌ام برای کودکانم بود که شاید پشت در منتظر پدرشان نشسته بودند و نمی‌دانستند چرا پدر برنمی‌گردد. گریه‌ام برای سرنوشتی بود که انگار هر روز زخمی تازه بر آن اضافه می‌شد؛ زخمی روی زخم دیگر، دردی روی دردهای گذشته. و همان‌جا فهمیدم که مهاجرت فقط دور شدن از وطن نیست؛ مهاجرت یعنی هر روز امید بکاری اما فردایش با دستان خالی بیدار شوی. فهمیدم دردِ اصلی، همان نگرانی‌ای است که یک پدر در دلش حمل می‌کند؛ ترسی که مثل سایه‌ از او جدا نمی‌شود. ترس از اینکه مبادا خانواده‌اش بی‌پناه بماند، مبادا دستش به آنها نرسد وقتی که بیش از هر زمان دیگر نیازش دارند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 130 بازدید

روزنامه نیویورک پست با استناد به داده‌های وزارت امنیت داخلی آمریکا گزارش داده است که از سال ۲۰۲۱ میلادی به این طرف، ۶ هزار و ۸۶۸ پناه‌جوی اهل افغانستان پس از ورود به این کشور، دارای نشانه‌های احتمالی «تهدید امنیتی» بوده‌اند. از این میان بیش از ۵ هزار نفر از منظر «مسائل امنیت ملی» مشکوک شناخته شده‌اند. این روزنامه با نشر گزارش نوشته است که با دستیابی به داده‌های وزارت امنیت داخلی آمریکا، از جمع فوق، ۹۵۶ نفر به‌دلایل مرتبط به مسائل «امنیت عمومی» نشانه‌گذاری شدند و حدود ۹۰۰ نفر به دلیل احتمال «تقلب» مورد بررسی قرار گرفتند. در ادامه آمده است که هرچند برخی نهادهای آمریکایی توانستند بسیاری از موارد مرتبط به این پناه‌جویان را حل‌وفصل کنند، اما تا ماه سپتامبر سال جاری ۸۸۵ پناه‌جوی اهل افغانستان به عنوان «تهدید بالقوه» همچنان باقی مانده‌اند. این داده‌ها تنها چند روز پس از آن افشا می‌شود که یک پناه‌جوی افغانستانی متهم شده است که در یک حمله مسلحانه در واشنگتن، یک نیروی گارد ملی را کشته و یک تن دیگر را زخمی کرده است. چاک گرسلی، سناتور جمهوری‌خواه که به داده‌های وزارت امنیت داخلی آمریکا دست یافته است، به روزنامه نیویورک ‌پست گفت: «من سال‌ها به ضعف معیارهای بررسی پیشینه امنیتی در برنامه خوش‌آمدید متحدین اشاره کرده بودم، اما از سوی حکومت بایدن و بسیاری از همکارانم در کانگرس با واکنش شدید روبه‌رو شدم.» وی در ادامه تاکید کرده است: «متأسفانه، حادثه تراژیک هفته‌ی گذشته در واشنگتن نگرانی‌های مرا بیشتر ثابت می‌کند. من تلاش‌های حکومت ترامپ را برای بازگرداندن نظم و رسیدگی به اشتباهات ناشی از خروج فاجعه‌بار حکومت بایدن از افغانستان ارج می‌نهم.» یک گزارش دیگر بازرس وزارت امنیت داخلی نشان داد که این وزارت برای رسیدگی به خطرهای احتمالی امنیتی، «رویکرد پراکنده و فاقد انسجام» داشته است. پس از خروج نیروهای آمریکایی و سقوط افغانستان در آگوست ۲۰۲۱ میلادی، ایالات متحده تا اکنون بیش از ۱۸۳ هزار پناه‌جوی افغانستانی به‌شمول همکاران محلی را منتقل کرده است. بازرس وزارت عدلیه آمریکا نیز در ماه جون گزارش داد که ۵۵ نفر که در فهرست افراد تحت نظر به‌دلیل ارتباط با تروریسم بودند، تا ماه می‌۲۰۲۳ توانسته بودند خود را به یکی از بنادر ورودی آمریکا برسانند؛ برخی از آنان حین روند تخلیه به این فهرست اضافه شده بودند. بازرس وزارت عدلیه گفت: «ضرورت فوری برای تخلیه افغان‌ها بر روندهای معمول بررسی پیشینه افراد غلبه کرد و این امر، خطر سوءاستفاده افراد بد‌ نیت از روند انتقال را افزایش داد.»

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 64 بازدید

عبدالکبیر، وزیر امور مهاجرین و عودت‌کنندگان حکومت سرپرست اعلام کرده است که وضعیت مهاجران اهل افغانستان در کشورهای همسایه نگران‌کننده است. عبدالکبیر این اظهارات را امروز (چهارشنبه، ۵ قوس) در دیدار با شوکو نودا، معاون برنامه انکشافی سازمان ملل متحد مطرح کرده و گفته است که دو طرف، درباره کمک به مهاجران بازگشته به افغانستان و یافتن راهکارهای دایمی در زمینه مهاجرت گفتگو کرده‌اند. وزارت مهاجرین و عودت‌کنندگان با نشر اعلامیه‌ای گفته است که با فرارسیدن فصل زمستان، مشکلات بازگشت‌کنند‌گان افزایش یافته است. اعلامیه به نقل از از شوکو نودا نوشته است که افغانستان برای برنامه انکشافی ملل متحد اولویت دارد و این نهاد روی حل دایمی مشکلات مهاجران کار می‌کند. این مقام سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که با توجه به ظرفیت‌ها و توانایی‌های بازگشت‌کنندگان، این افراد می‌توانند در جامعه فعال شوند. همچنین در بخشی از اعلامیه آمده است که برنامه انکشافی ملل متحد پیشنهاد ایجاد کمیته مشترک با وزارت مهاجرین حکومت فعلی را برای رسید‌گی موثرتر به امور افراد بازگشته ارائه کرده است. این نگرانی‌ها در حالی مطرح می‌شود که ایران و پاکستان روند اخراج اجباری مهاجران به افغانستان را تشدید کرده‌اند. پاکستان به‌دنبال تنش‌های اخیر با طالبان، روند بازداشت و اخراج اجباری مهاجران را بیش از پیش افزایش داده است. براساس گزارش ملل متحد، از سپتامبر ۲۰۲۳ تا سپتامبر ۲۰۲۵، بیش از چهار و نیم میلیون مهاجر از ایران و پاکستان به افغانستان بازگشته‌اند.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 143 بازدید

رسانه‌های بین‌المللی گزارش داده‌اند که داوود هلمندی، نویسنده و کارگردان افغانستان، جایزه بهترین فیلم اول جشنواره بین‌المللی مستند آمستردام و دو جایزه دیگر این جشنواره را برای فیلم ۹۷ دقیقه‌ای خود، «پیکار»، دریافت کرد. این فیلم داستان چند نسل جابه‌جایی و تلاش آن‌ها برای یافتن تعلق، امنیت و آزادی را روایت می‌کند. در گزارش رسانه‌های بین‌المللی بین‌المللی آمده است که برند‌گان سی‌وهشتمین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم مستند آمستردام (ایدفا) عصر (پنجشنبه، ۲۹ عقرب) در هالند جوایز خود را دریافت کردند و در این میان، مستند «پیکار» ساخته داوود هلمندی با کسب جوایزی، مورد توجه قرار گرفت. داوود هلمندی تاکید کرده است که مستند «پیکار» داستان چند نسل از خانواده هلمندی را روایت می‌کند که تجربه‌های متفاوتی از مهاجرت و دوری از وطن دارند و تلاش دارند تعلق، امنیت و آزادی خود را باز یابند. این فیلم رابطه داوود هلمندی با پدر سال‌خورده و سخت‌گیرش را پس از سال‌ها دوری از ایران و افغانستان به تصویر می‌کشد و تصویری عمیق از پیوند خانواد‌گی و مقاومت در برابر سختی‌ها ارائه می‌دهد. فیلم «پیکار» که به زبان‌های فارسی و هالندی ساخته شده، علاوه بر جایزه بهترین فیلم اول، جوایزی مانند «ذکر ویژه بهترین فیلم هالندی» و «جایزه فیپرسکی» را نیز در جشنواره ایدفا کسب کرده است. همچنین هیأت داوران جشنواره ایدفا با نشر اعلامیه‌ای گفته‌اند که پیکار فیلمی «گسترده و شجاعانه است که به‌گونه‌ای عمیق به پیچیدگی‌های خانواده‌ای می‌پردازد که نسل‌هاست تحت تأثیر جنگ و آوارگی شکل گرفته است.» آنان تاکید کردند که «آسیب‌پذیری فیلم‌ساز به ما امکان می‌دهد تا به‌گونه‌ای صمیمی وارد پرتره‌ای بسیار حساس از خانواده‌ی خودش شویم؛ پرتره‌ای که با صداقت، ظرافت و عمق احساسی روایت شده است.» در اعلامیه آمده است که برنده‌ی امسال جایزه بهترین اول جشنواره بین‌المللی فیلم‌های مستند آمستردام، «اثری است که با شجاعت و پختگی سینمایی روایت شده است و در ذهن می‌ماند؛ فیلمی که تأثیر ماندگار تاریخ بر زندگی فردی و معنای حقیقی “خانه” را آشکار می‌سازد.» این فیلم برای اولین‌بار در بخش «لومینیشن» جشنواره ایدفا به نمایش درآمد و برنده‌ی جایزه‌ی هرسه بخشی شد که در آن نامزد شده بود.

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 197 بازدید

شکیبا زمانی‌که تازه به صفوف پولیس پیوسته بود، هنوز دختر جوانی بیش نبود؛ دختری که از دل هزاران نگاه سنگین و قضاوت‌گر عبور کرد تا ثابت کند که زن نیز می‌تواند، حتی در کشوری پر از جنگ و درد، مسوولیت تأمین امنیت را بر عهده بگیرد. با قدی نه‌چندان بلند و چشمانی همیشه امیدوار، در روزهای نخست هر گامی که در حویلی مرکز آموزشی پولیس برمی‌داشت، قلبش میان ترس و غرور می‌تپید. اولین بار که یونیفورم را پوشید، دستانش از شدت خوشحالی می‌لرزید. مادرش همان روز روی چارپایی کهنه‌ی اتاق نشسته بود، اشک‌هایش را پنهان می‌کرد و زیر لب زمزمه می‌کرد: «خدا پشت و پناهت باشد دخترکم... تو راهی را رفتی که خیلی از مردها هم از آن می‌ترسند.» سال‌ها گذشت. شکیبا در کابل و ولسوالی‌های اطراف خدمت کرد؛ بارها شاهد صحنه‌هایی بود که هنوز هم چون زخمی باز در ذهنش باقی مانده‌اند؛ زنانی بی‌پناه که نیمه‌شب از خانه گریخته بودند، دخترانی که قربانی خشونت شده بودند، و مادرانی که نام شوهر یا پسرشان را در فهرست زخمی‌ها و کشته‌ها جست‌وجو می‌کردند. شکیبا هر بار که به آن‌ها کمک می‌کرد، حس می‌نمود این شغل فقط یک وظیفه نیست، بلکه رسالتی‌ست که برای آن زاده شده است. اما سرنوشت همیشه آن‌طور که انسان با دست خود می‌سازد، پیش نمی‌رود؛ گاهی ناگهان همه‌چیز چون شیشه‌ای نازک زیر پا خرد می‌شود. روزی که خبر سقوط شهرها به گوشش رسید، حس کرد چیزی درونش فرو ریخت. با وجود تمام آموزش‌ها و تجربه‌ها، در آن لحظه نتوانست در برابر ترس انسانی‌اش ایستادگی کند. شکیبا همان شب، در پشت‌بام خانه، یونیفورمی را که سال‌ها با احترام آن را اتو می‌کرد، در آتش انداخت. شعله‌ها بالا رفتند، پارچه پیچید و سوخت، و او با چشمانی اشک‌آلود تماشا کرد که چگونه چیزی که برایش مثل هویت بود، در چند دقیقه خاکستر شد. آن لحظه برایش روشن شد: دیگر هیچ تضمینی برای فردایش وجود ندارد. شبِ فرارشان، انگار جانش را از بدنش جدا می‌کردند. کودکانش را که در خواب بودند با عجله بیدار کرد. دخترک پنج‌ساله‌اش با چشمان خواب‌آلود پرسید: «مادر جان، کجا می‌رویم؟» و شکیبا فقط توانست بگوید: «به جایی که ترس نباشد.» اما خودش هم نمی‌دانست آن‌جا کجاست. راه مرزی، طولانی، تاریک، سنگلاخ و پر از ترس بود. مرد قاچاقبر بارها تهدیدشان کرد که اگر پول بیشتری ندهند، همان‌جا رهایشان می‌کند. شوهرش مجبور شد دستبند طلای مادرش را که آخرین یادگار زن مرحوم بود، بدهد تا راه‌شان باز شود. وقتی به ایران رسیدند، شکیبا فکر می‌کرد پایان رنج است؛ اما غربت، همیشه چهره‌ای دیگر دارد. چهره‌ای که تا کسی تجربه‌اش نکند، نمی‌فهمد. در ایران، گذشته‌ی شکیبا برای هیچ‌کس اهمیتی نداشت. او دیگر یک افسر پولیس نبود، نه زنی قوی، نه چهره‌ای خدمت‌گذار؛ فقط یک «مهاجر» بود. و مهاجر بودن، یعنی همیشه در حاشیه بودن؛ همیشه با ترس از اخراج زندگی کردن، با تحقیرهای پنهان و گاهی آشکار مواجه شدن. پناه‌بردن‌شان به ایران نه از سر انتخاب، بلکه از روی ناچاری بود. خانه‌ای که در حاشیه‌ی یکی از شهرهای بزرگ گرفتند، سرد و نمور بود؛ دیوارهایش نم‌زده، سقفش کوتاه، و پنجره‌هایش همیشه نیمه‌باز تا رطوبت کمتر شود. هر صبح، اولین چیزی که شکیبا می‌دید، لکه‌های زرد نم روی دیوار بود و کودکانش که با جوراب‌های سوراخ‌شان در گوشه‌ای بازی می‌کردند. در روزهای اول، هر دروازه‌ای را زد تا کاری پیدا کند، اما همین‌که می‌فهمیدند افغانستانی است، پاسخ‌ها سرد می‌شد و دست‌هایی که با بی‌میلی می‌گفتند: «نه.» در نهایت، تنها کاری که برایش باقی ماند، کار در خانه‌ی مردم بود. سال‌ها در افغانستان برای امنیت زنانی تلاش کرده بود که حالا در ایران، او را تحقیر می‌کردند؛ همان‌ها که زمانی از جنس درد او بودند، حالا با نگاهی از بالا، می‌خواستند او پشت سرشان راه برود و آنچه را می‌ریختند، جمع کند. او بارها در خانه‌هایی کار کرد که صاحب‌خانه با لحنی سرد می‌گفت: «افغانستانی‌ها باید قناعت کنند، کارشان همین است.» شکیبا هر بار لبخندی زورکی می‌زد، اما شب‌ها که به خانه بازمی‌گشت و زانوهایش از خستگی می‌سوخت، بغضش را در تاریکی اتاق فرو می‌داد. شوهرش بیشتر روزها بیکار بود، و اگر هم کاری پیدا می‌کرد، کارهای سخت و خطرناک ساختمانی بود. شکیبا هر بار که او دیرتر از معمول به خانه می‌رسید، دلش آشوب می‌شد، از ترس اینکه شاید سقوط کرده، شاید کسی به او توهین کرده، یا شاید دیگر برنمی‌گردد. کودکانش هم در کوچه‌های غریبه، از تحقیر در امان نبودند. پسر هفت‌ساله‌اش بارها گریه‌کنان به خانه آمده بود و گفته بود: «بچه‌ها گفتن افغانستانی برو کشورت!» و شکیبا نمی‌دانست چطور به او بفهماند که "کشورشان" دیگر برای‌شان فقط جایی است پر از ترس، و نه خانه. شب‌ها بدترین لحظات برای شکیبا بود. وقتی همه خواب بودند، او کنار پنجره‌ی کوچک می‌نشست و به چراغ‌های دور نگاه می‌کرد؛ هر چراغ، خاطره‌ای خاموش در دل تاریکی. گاهی زیر لب می‌گفت: «کاش همان شکیبای پولیس می‌ماندم… کاش تقدیر این‌قدر بی‌رحم نبود.» اما واقعیت این بود: گذشته فقط تصویری تلخ بود، و آینده؟ مبهم‌تر از همیشه. با تمام این رنج‌ها، یک چیز در شکیبا هرگز نمرد: همان روح ایستادگی که همیشه در وجودش شعله می‌کشید. روزها با کارهای سخت و طاقت‌فرسا می‌گذشت، اما او هرگز اجازه نداد کودکانش حس کنند که مادرشان شکسته است. هر صبح، با صدایی که می‌کوشید لرزشش را پنهان کند، آنها را بیدار می‌کرد و می‌گفت: «ما هنوز هم قوی هستیم. ما دوباره زندگی می‌سازیم.» اما خودش خوب می‌دانست این مسیر، راه آسانی نیست. شب‌ها، پیش از خواب، در دلش این پرسش‌ها می‌چرخیدند: آیا روزی دوباره به وطنم برمی‌گردم؟ آیا کسی خواهد فهمید که این زنِ مهاجر، روزی برای امنیت وطنش ایستاده بود و خطر را با چشم‌هایش دیده بود؟ هیچ‌کس نمی‌دانست. حتی خودش هم نه. تنها چیزی که برایش مانده بود، امیدی کوچک بود؛ امیدی نازک و لرزان، مثل نخی که از قلبش آویزان است و او، با تمام توان، تلاش می‌کند همان نخ نازک را پل نجاتی برای خانواده‌اش بسازد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب