برچسب: کابل

6 روز قبل - 135 بازدید

فرماندهی پولیس کابل اعلام کره است که «شعورگل پشتون»، از جنرالان حکومت پیشین را به اتهام قتل دو زن بازداشت کرده و به جرم خود اعتراف کرده است. خالد زدران، سخنگوی فرماندهی پولیس کابل گفته است که این مقام نظامی پیشین روز (جمعه، ۲۵ ثور) از حوزه هفدهم شهر کابل بازداشت شده است و پرونده‌اش پس از تکمیل تحقیقات برای اجراآت قانونی به نهادهای مربوطه سپرده می‌شود. جنرال شعورگل پشتون در حکومت پیشین معاون وزارت دفاع و فرمانده قول اردوی ۲۰۳ تندر بود و در سال ۲۰۲۳ میلادی همراه با شماری دیگر از مقام‌های نظامی پیشین، با حکومت سرپرست بیعت کرد. منابع محلی روز پنج‌شنبه هفته‌ی گذشته به رسانه گوهرشاد گفته بودند که جسد خون‌آلود دو زن از ناحیه‌ هفدهم شهر کابل پیدا شده است. منابع تاکید کردند که اجساد این زنان از دامنه‌ی یک تپه در حوالی «جاده مارشال فهیم» توسط باشندگان محل پیدا شده است. طبق گزارش منابع، این زنان حدود ۱۹ و ۳۵ ساله، مادر و دختر و از باشندگان دشت‌ برچی در غرب کابل بودند. براساس گزارش‌ها فرد متهم به قتل یک کارگاه خیاطی در منطقه‌ی «پنج‌صد فامیلی» کابل دارد و مادر را در «تهکوی» کارگاه کشته و دختر را در منزل بالای آن. هنوز انگیزه‌ی قتل این مادر و دختر روشن نیست. این در حالی است که رویدادهای جنایی در هفته‌های اخیر در بخش‌های گوناگون کشور افزایش یافته‌اند.

ادامه مطلب


1 هفته قبل - 82 بازدید

در یکی از کوچه‌های فرعی و خاک‌آلود دشت‌برچی کابل، جایی که دیوارهای خانه‌ها هنوز نشانه‌های سال‌ها انفجار، دود و فقر را بر خود داشتند، قهوه‌خانه‌ی کوچکی وجود داشت که از دور چندان متفاوت به نظر نمی‌رسید. تابلوی کوچکی با رنگ آبی کم‌رنگ بالای دروازه آویزان بود و روی آن نوشته شده بود: «خانه‌ی روشنایی». بسیاری از رهگذران بدون توجه از کنارش می‌گذشتند؛ مردانی که با عجله برای یافتن کار روزانه راهی سرک‌های مزدوری می‌شدند، زنانی که بقچه‌های نان خشک در دست داشتند و کودکانی که در میان خاک و دود بازی می‌کردند. اما پشت همان دروازه‌ی ساده، دنیای کوچکی پنهان بود که بوی قهوه، چای سبز و کتاب‌های کهنه در آن با امید و اندوه درهم آمیخته بود. صاحب آن قهوه‌خانه، دختری بود به نام مروه؛ دختری بیست‌وسه ساله با چادری سیاه، چشمانی خسته و صدایی آرام که بیشتر شبیه آدم‌هایی بود که مدت زیادی درد را در سکوت حمل کرده‌اند. مروه روزگاری دانشجوی رشته‌ی جامعه‌شناسی در یکی از دانشگاه‌های خصوصی کابل بود؛ دختری که تمام رؤیاهایش را میان کتاب‌ها، صنف‌های درسی و آرزوهای ساده‌ی یک زندگی معمولی جستجو می‌کرد. او در خانواده‌ای متوسط و سنتی بزرگ شده بود. پدرش کارمند بازنشسته‌ی یکی از اداره‌های دولتی بود و سال‌ها عمرش را پشت میزهای خاک‌خورده‌ی اداره سپری کرده بود. مردی آرام با موهای سفید و دستانی که از سختی زندگی ترک برداشته بود. مادرش زن خانه‌داری بود که بیشتر عمرش را میان آشپزخانه، خیاطی لباس‌های کودکان و نگرانی برای آینده‌ی فرزندانش گذرانده بود. خانواده‌ی مروه از آن خانواده‌هایی بودند که با هزار سختی، اما با غرور، دخترشان را به دانشگاه فرستادند؛ چیزی که در بسیاری از خانواده‌های اطراف‌شان هنوز هم آسان پذیرفته نمی‌شد. روز قبولی مروه در دانشگاه، پدرش تا نیمه‌های شب بیدار مانده بود. او آن شب برای همسایه‌ها شیرینی برده و با افتخار گفته بود: «دخترم دانشگاه قبول شده.» در صدایش چیزی شبیه امید وجود داشت؛ امیدی که سال‌ها زیر فشار جنگ، فقر و ناامنی خاموش شده بود. مروه عاشق درس خواندن بود. از کودکی کتاب دوست داشت. وقتی هم‌سن‌وسال‌هایش در کوچه بازی می‌کردند، او کنار پنجره می‌نشست و کتاب‌های کهنه‌ای را که از بازار لیلامی خریده بود، می‌خواند. بیشتر از همه، به سرنوشت زنان علاقه داشت. وقتی وارد دانشگاه شد، رشته‌ی جامعه‌شناسی را با اشتیاق انتخاب کرد، چون می‌خواست بفهمد چرا زندگی زنان در افغانستان همیشه این‌قدر دشوار است؛ چرا دختران بسیاری پیش از آن‌که رؤیاهای‌شان را بشناسند، مجبور به ازدواج می‌شوند؛ چرا بعضی زنان حتی اجازه ندارند صدای خود را بلند کنند. در صنف درسی، همیشه در ردیف اول می‌نشست. استادانش می‌گفتند مروه بیش از آن‌که فقط یک دانشجو باشد، کسی است که درد جامعه را درک می‌کند. او ساعت‌ها درباره‌ی فقر، مهاجرت، خشونت خانوادگی و محرومیت زنان مطالعه می‌کرد و در دفترچه‌ای کوچک یادداشت می‌نوشت. یکی از آرزوهایش این بود که روزی پژوهشگری شود که درباره‌ی زندگی زنان افغان کتاب بنویسد. اما همه‌چیز ناگهان تغییر کرد. آن روز صبح، کابل حال و هوای عجیبی داشت. هوا ابری بود و باد سردی در کوچه‌ها می‌پیچید. مروه طبق عادت هر روز کتاب‌هایش را در بکس گذاشت. مادرش برایش نان و چای آماده کرد و هنگام بیرون رفتن، آرام گفت: «زود برگرد دخترم.» وقتی به نزدیکی دانشگاه رسید، ازدحام غیرعادی دختران را دید. همه حیران و ساکت بودند. بعضی گریه می‌کردند، بعضی به تلفن‌های‌شان خیره شده بودند. دروازه‌ی دانشگاه بسته بود و چند مرد مسلح آنجا ایستاده بودند. یکی از کارمندان دانشگاه با صدای پایین گفت: «تا اطلاع بعدی، دخترها اجازه‌ی آمدن ندارند.» برای لحظه‌ای، مروه احساس کرد صدای اطرافش قطع شده است. انگار تمام شهر ناگهان در سکوت فرو رفت. او فقط به دروازه‌ی بسته نگاه می‌کرد؛ همان دروازه‌ای که هزاران بار با امید از آن گذشته بود. آن شب، خانه‌شان غرق سکوت بود. پدرش چیزی نمی‌گفت و فقط رادیوی کوچکش را خاموش و روشن می‌کرد. مادرش چند بار خواست دلداری‌اش بدهد، اما خودش نیز گریه می‌کرد. مروه تا نیمه‌های شب بیدار ماند. کتاب‌هایش را روی زمین چیده بود و یکی‌یکی ورق می‌زد. روی یکی از صفحه‌ها نوشته بود: «جامعه‌ای که زنانش را خاموش کند، خودش نیز خاموش خواهد شد.» ماه‌های بعد، زندگی مروه رنگ دیگری گرفت. کابل هر روز غمگین‌تر می‌شد. بسیاری از دخترانی که همراه او درس می‌خواندند، خانه‌نشین شدند. بعضی‌ها افسرده شدند، بعضی به اجبار نامزد شدند و بعضی حتی کتاب‌های‌شان را جمع کردند تا کمتر درد بکشند. مروه اما نمی‌توانست از کتاب فاصله بگیرد. هر صبح زود بیدار می‌شد، اتاقش را جارو می‌کرد، چای دم می‌کرد و چند ساعت مطالعه می‌کرد؛ انگار هنوز دانشجو بود. اما در دلش، ترس سنگینی وجود داشت. او می‌ترسید که آرام‌آرام امیدش را از دست بدهد. گاهی عصرها، پشت پنجره‌ی اتاقش می‌ایستاد و به کوچه نگاه می‌کرد. دختران همسایه یکی‌یکی کمتر دیده می‌شدند. بعضی خانواده‌ها دیگر اجازه نمی‌دادند دختران‌شان حتی برای خرید نان از خانه بیرون شوند. سکوت عجیبی روی زندگی مردم افتاده بود؛ سکوتی که از صدای انفجار هم سنگین‌تر به نظر می‌رسید. مروه احساس می‌کرد شهر، آرام‌آرام زنانش را می‌بلعد؛ زنانی که روزی با کتاب و قلم در جاده‌های کابل رفت‌وآمد می‌کردند و حالا پشت پنجره‌ها پنهان شده بودند. با این حال، او هنوز دفترچه‌ی یادداشتش را کنار نگذاشته بود. هر شب چیزهایی می‌نوشت؛ درباره‌ی دخترانی که رؤیاهای‌شان ناتمام مانده بود، درباره‌ی مادرانی که با نگرانی به آینده‌ی فرزندان‌شان نگاه می‌کردند و درباره‌ی شهری که امید را آهسته از دست می‌داد. گاهی با خودش فکر می‌کرد شاید هیچ‌کس این نوشته‌ها را نخواند، اما باز هم می‌نوشت؛ چون احساس می‌کرد اگر ننویسد، بخشی از وجودش خاموش خواهد شد. برادرش حامد، سال‌ها پیش به آلمان مهاجرت کرده بود. او در یکی از رستورانت‌های برلین کار می‌کرد و هر ماه بخشی از درآمدش را برای خانواده می‌فرستاد. حامد وقتی صدای غمگین خواهرش را از پشت تلفن شنید، برای لحظه‌ای خاموش ماند. بعد گفت: «اگر دانشگاه را از تو گرفتند، نگذار روحت را هم بگیرند.» چند هفته بعد، حامد مقداری پول فرستاد و پیشنهاد داد که مروه کاری را آغاز کند؛ جایی که دختران بتوانند جمع شوند، کتاب بخوانند و احساس زنده بودن کنند. پیدا کردن مکان آسان نبود. بیشتر صاحب‌خانه‌ها حاضر نبودند دکان‌شان را به دختران بدهند. بعضی‌ها با تمسخر می‌گفتند: «قهوه‌خانه برای دختر؟ اینجا اروپا نیست.» بعضی دیگر از دردسر می‌ترسیدند. اما سرانجام، در یکی از کوچه‌های دشت‌برچی، دکان کوچکی پیدا شد؛ جایی تاریک با دیوارهای ترک‌خورده و پنجره‌ای شکسته. مروه وقتی برای اولین بار آنجا را دید، نمی‌دانست باید خوشحال باشد یا ناامید. اما همان شب، وقتی با مادرش درباره‌اش حرف زد، مادرش آرام گفت: «هر روشنایی از یک جای کوچک شروع می‌شود.» آن‌ها با کمترین امکانات دکان را آماده کردند. پدرش خودش دیوارها را رنگ کرد. مادرش پرده‌های ساده دوخت. حامد از آلمان چند قفسه‌ی کتاب و دستگاه قهوه فرستاد. مروه نیز کتاب‌های شخصی‌اش را آورد؛ کتاب‌هایی درباره‌ی جامعه، تاریخ، ادبیات و زنان. وقتی قهوه‌خانه باز شد، در روزهای اول مشتری زیادی نداشت. بعضی فقط از سر کنجکاوی می‌آمدند. بعضی با تردید نگاه می‌کردند و زود می‌رفتند. اما کم‌کم دخترانی که مثل مروه از درس مانده بودند، آنجا را پیدا کردند. لیلا، دانشجوی طب، یکی از اولین کسانی بود که آمد. پدرش راننده‌ی تکسی بود و با هزار قرض او را به دانشگاه فرستاده بود. حالا لیلا بیشتر روزها در خانه گریه می‌کرد تا این‌که راهش به قهوه‌خانه افتاد. بعد سارا آمد؛ دختری که حقوق می‌خواند و آرزو داشت وکیل شود. مهتاب نیز به آن‌ها پیوست؛ دختری آرام که می‌خواست خبرنگار شود، اما حالا در خانه قالین‌بافی می‌کرد. این چهار دختر کم‌کم قهوه‌خانه را به پناهگاهی کوچک تبدیل کردند. صبح‌ها زود می‌آمدند، چای آماده می‌کردند، کتاب‌ها را مرتب می‌ساختند و تا شب آنجا می‌ماندند. گاهی دختران نوجوان برای مطالعه می‌آمدند. بعضی آهسته می‌پرسیدند: «می‌توانیم اینجا کتاب بخوانیم؟» و مروه همیشه لبخند می‌زد و می‌گفت: «اینجا برای همین ساخته شده.» روی یکی از دیوارها، با خط درشت نوشته شده بود: «هیچ تاریکی ابدی نیست.» زمستان که رسید، اوضاع سخت‌تر شد. برق بیشتر شب‌ها قطع می‌شد. بخاری کوچک به‌سختی اتاق را گرم می‌کرد. قیمت آرد و روغن بالا رفت و کرایه‌ی دکان عقب افتاد. گاهی فقط دو یا سه مشتری می‌آمدند. بعضی شب‌ها مروه تا خانه پیاده می‌رفت تا پول کرایه‌ی موتر را صرف خرید چای و شکر کند. اما با وجود همه‌ی سختی‌ها، قهوه‌خانه هنوز زنده بود. بعضی عصرها، دختران دور یک میز جمع می‌شدند و کتاب می‌خواندند. گاهی درباره‌ی آینده حرف می‌زدند؛ آینده‌ای که مبهم و دور به نظر می‌رسید. یک شب، مهتاب با صدای لرزان گفت: «اگر این وضعیت ده سال ادامه پیدا کند چی؟» سکوت سنگینی اتاق را پر کرد. صدای باد از پنجره‌ی نیمه‌شکسته می‌آمد. مروه برای لحظه‌ای چیزی نگفت. بعد آرام پاسخ داد: «حتی اگر ده سال هم طول بکشد، ما نباید ذهن‌مان را خاموش کنیم. روزی این محدودیت تمام می‌شود. تاریخ همیشه تغییر کرده.» بعد از آن شب، دختران تصمیم گرفتند هر هفته یکی از کتاب‌هایی را که دوست داشتند، برای دیگران معرفی کنند. گاهی شعر می‌خواندند، گاهی درباره‌ی زندگی زنان نویسنده حرف می‌زدند و گاهی فقط از ترس‌ها و آرزوهای‌شان می‌گفتند. همان گفت‌وگوهای ساده، به آن‌ها احساس زنده بودن می‌داد. قهوه‌خانه دیگر فقط جایی برای نوشیدن چای نبود؛ شبیه پناهگاهی شده بود که در آن، آدم‌ها می‌توانستند بدون ترس از خاموش شدن رؤیاهای‌شان حرف بزنند. گاهی خبرنگاران خارجی به قهوه‌خانه می‌آمدند. از دختران عکس می‌گرفتند و درباره‌ی زندگی‌شان می‌پرسیدند. اما بعد از رفتن آن‌ها، همه‌چیز دوباره به همان سکوت و نگرانی همیشگی برمی‌گشت. با این حال، «خانه‌ی روشنایی» کم‌کم میان دختران کابل شناخته شد. بعضی‌ها کتاب هدیه می‌آوردند. بعضی دختران مخفیانه زبان انگلیسی درس می‌دادند. گاهی حتی مادران نیز می‌آمدند و گوشه‌ای می‌نشستند؛ زنانی که خودشان هرگز فرصت درس خواندن نداشتند، اما حالا می‌خواستند دختران‌شان امیدشان را از دست ندهند. یک روز دختر نوجوانی وارد قهوه‌خانه شد و با خجالت گفت: «خواهر، من می‌خواهم داکتر شوم… فکر می‌کنید هنوز ممکن است؟» مروه برای لحظه‌ای به چشمان او نگاه کرد؛ چشمانی که هنوز پر از رؤیا بود. بعد لبخند تلخی زد و گفت: «تا وقتی آرزو داری، هنوز ممکن است.» آن شب، وقتی قهوه‌خانه بسته شد و همه رفتند، مروه کنار پنجره ایستاد. بیرون، کابل در تاریکی و دود فرو رفته بود. صدای دور موترها و سگ‌های ولگرد می‌آمد. او به آسمان نگاه کرد و برای لحظه‌ای، روزهای دانشگاه را به یاد آورد؛ روزهایی که با بکس پر از کتاب از خانه بیرون می‌شد و فکر می‌کرد آینده روشن است. او فهمیده بود که بعضی جنگ‌ها با اسلحه نیستند؛ بعضی جنگ‌ها در سکوت اتفاق می‌افتند، در دل آدم‌هایی که هر روز میان ناامیدی و امید دست‌وپا می‌زنند. «خانه‌ی روشنایی» شاید قهوه‌خانه‌ی کوچکی در یکی از کوچه‌های فراموش‌شده‌ی کابل بود، اما برای دخترانی که به آنجا می‌آمدند، معنایی بزرگ‌تر داشت. آنجا جایی بود که هنوز می‌شد رؤیا دید، هنوز می‌شد کتاب خواند و هنوز می‌شد باور کرد که تاریکی، آخرین سرنوشت این شهر نیست. اشک آرام از چشمانش پایین آمد، اما لبخند کوچکی بر لب داشت. زیرا حالا فهمیده بود که امید همیشه در جاهای بزرگ زنده نمی‌ماند. گاهی امید در یک قهوه‌خانه‌ی کوچک، میان بوی چای و کتاب، در دل چند دختر خسته اما مقاوم نفس می‌کشد. و مروه هنوز هر صبح، پیش از طلوع آفتاب، دروازه‌ی «خانه‌ی روشنایی» را باز می‌کرد؛ با این باور که روزی دختران افغانستان دوباره به دانشگاه برخواهند گشت، دوباره در صنف‌های درسی خواهند نشست و هیچ دختری مجبور نخواهد شد رؤیاهایش را پشت دروازه‌های بسته جا بگذارد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 153 بازدید

منابع محلی از ولایت کابل از پیدا شدن اجساد دو زن در این شهر خبر داده که به شکل فجیع شکنجه و به قتل رسیده‌اند. دست‌کم دو منبع امروز (پنج‌شنبه، ۲۴ ثور) گفته‌اند که این اجساد در ناحیه ۱۷ شهر کابل از دامنه کوه مسیر «سرک مارشال فهیم» توسط باشندگان محل پیدا شده است. منبع تاکید کرده است که قربانیان ۱۹ و ۳۵ سال سن دارند. منبع افزوده است که اجساد این قربانیان در حالی که با پارچه‌های سفید پوشانده شده و آلوده به خون بوده‌اند، توسط باشندگان محل کشف شده است جزییات بیشتر در این باره شریک نشده است. تا اکنون جزئیات بیشتری از هویت قربانیان یا انگیزه این قتل‌ها در دست نیست. این رویداد در پی افزایش موارد ناپدید شدن و قتل‌های مرموز در روزهای اخیر در سراسر کشور گزارش می‌شود. قابل ذکر است که از زمان تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست بر افغانستان، موارد متعددی از قتل زنان به‌دست اعضای خانواده‌های‌شان از ولایت‌های مختلف کشور گزارش شده است. بیماری‌های روانی، خصومت شخصی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی این قتل‌ها بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمی‌توانند برای خشونت‌های وارده‌ی شان شکایت کنند و این‌گونه خشونت‌‌ها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا می‌کند.

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 71 بازدید

منابع محلی از ولایت کابل می‌گویند یک زن در این شهر، با «نواسه مامایش» دعوای حقوقی داشته، در مرکز این ولایت تیرباران شده است. دست‌کم دو منبع امروز (سه‌شنبه، ۸ ثور) گفته‌اند که این رویداد در منطقه خیرخانه کابل از مرکز شهر کابل رخ داده است. منبع در ادامه تاکید کرده است که این زن «بدریه» نام داشته و او باشنده اصلی ولایت بدخشان بوده است. منبع در ادامه افزوده است که این زن هنگام رفتن به سمت محکمه مورد تیراندازی قرار گرفته و به قتل رسیده است. همچنین رسانه‌های محلی گزارش داده‌اند که جسد این زن به طب عدلی انتقال داده شده است. در گزارش رسانه‌ها آمده است که نیروهای امنیتی حکومت سرپرست، وکیل مدافع این زن را بازداشت کرده‌اند. منابع خاطرنشان می‌کنند که این زن با شوهر سابق خود نیز دعوای حقوقی داشته و از وی جدا شده بود. این در حالی است که روز گذشته چهار عضو یک خانواده توسط افراد ناشناس در مرکز لوگر به قتل رسیدند. قابل ذکر است که قتل‌های مرموز و سرقت‌های مسلحانه در روزهای اخیر افزایش یافته است.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 87 بازدید

مسوولان حکومتی می‌گویند که ۱۲ تن در پی زمین‌لرزه شب گذشته در چند ولایت افغانستان جان باخته و چهار تن دیگر زخمی شده‌اند. حمدالله فطرت، معاون سخنگوی حکومت سرپرست امروز (شنبه، ۱۵ حمل) گفته است که این افراد در ولایت‌های کابل، پنجشیر، لوگر، ننگرهار، لغمان و نورستان کشته و زخمی شده‌اند. وی در ادامه تاکید کرده است که پنج خانه در این رویداد به‌گونه کامل و ۳۳ خانه به‌صورت نسبی تخریب شده‌اند. معاون سخنگوی حکومت در ادامه افزوده است که در مجموع ۴۰ خانواده متضرر شده‌ است. پیشتر منابع گفته بودند که هشت عضو یک خانواده در ولسوالی بگرامی کابل در پی زمین‌لرزه جان باختند. براساس اعلام مرکز لرزه‌نگاری آمریکا، زمین‌لرزه‌ای با قدرت ۵.۸ ریشتر شب گذشته در شمال‌شرق کشور به وقوع پیوست. این زمین‌لرزه به قدرت ۵.۸ ریش‌تر حوالی ساعت ۸:۴۲ بخشی‌های از افغانستان را تکان داد که مرکز آن ولسوالی جرم بدخشان گزارش شده است. همزمان، لرزش‌‎هایی در بخش‌های وسیعی از هند و پاکستان نیز گزارش شده است.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 133 بازدید

تلویزیون ملی که تحت کنترول حکومت سرپرست قرار دارد، اعلام کرده است که در پی زمین‌لرزه شدید در ولسوالی بگرامی ولایت کابل دستکم هشت نفر جان باخته‌اند. در گزارش تلویزیون ملی آمده است که زمین‌لرزه شامگاه روز (جمعه، ۱۴ حمل) رخ و یک خانه مسکونی در منطقه گوسفند‌دره از مربوطات ولسوالی بگرامی به صورت کامل تخریب شده است. در اعلامیه آمده است که در این زمین‌لرزه دست‌کم هشت عضو یک خانواده جان باخته و یک کودک دیگر زخمی شده است. همچنین حافظ بشارت، سخنگوی مقام ولایت کابل، گفته است که قربانیان این رویداد همه اعضای یک خانواده بوده‌اند و در میان جان‌باختگان پدر، مادر، چهار دختر و دو پسر شامل هستند. همزمان، شرافت زمان، سخنگوی وزارت صحت نیز اعلام کرد که مسوولان صحی در مرکز و ولایات در حالت آماده‌باش کامل قرار دارند. او از شهروندان کشور خواست تا در صورت نیاز به شماره رایگان ۱۰۲ تماس بگیرند. بر بنیاد معلومات ارائه‌شده، این زلزله با قدرت ۵.۹ ریشتر، حوالی ساعت ساعت ۸:۴۲ شب به وقت کابل منطقه هندوکش افغانستان را تکان داده است. مرکز تحقیقات علوم زمین آلمان اعلام کرده که این زلزله در عمق حدود ۱۷۷ کیلومتری زمین رخ داده است. لرزش‌های این زلزله در بخش‌های مختلف منطقه، از جمله کابل، اسلام‌آباد پایتخت پاکستان و دهلی‌نو پایتخت هند نیز احساس شده است. مقام‌ها تا اکنون درباره میزان خسارات احتمالی دیگر یا تلفات بیشتر معلومات تازه‌ای منتشر نکرده‌اند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 143 بازدید

حمدالله فطرت، معاون سخنگوی حکومت سرپرست اعلام کرده است که در حمله‌ی پاکستان بر مرکز درمان اعتیاد «امید» در کابل، دست‌کم ۴۰۰ نفر کشته و ۲۵۰ نفر دیگر زخمی شده‌اند. آقای فطرت با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که تیم‌های نجات در محل رویداد حضور دارند و احتمال افزایش تلفات وجود دارد. در گزارش‌ها آمده است که این مرکز حوالی ساعت ۹:۰۰ دیشب (دوشنبه، ۲۵ حوت) هدف حمله قرار گرفت. در ویدیوهای منتشرشده دیده می‌شود که در پی حمله به این مرکز، آتش‌سوزی گسترده رخ داده و ستونی از دود به آسمان بلند شده است. قابل ذکر است که حدود دو هزار فرد معتاد به مواد مخدر در این مرکز که در ساحه‌ی پل چرخی کابل قرار دارد، تحت درمان بودند. در پی حمله‌ی پاکستان، این مرکز کاملا تخریب و به ویرانه تبدیل شده است. پاکستان گفته است که اهداف نظامی و مرکزهای شبه‌نظامیان پاکستانی را در کابل و ننگرهار هدف قرار داده است.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 182 بازدید

برنامه توسعه سازمان ملل متحد (UNDP)  درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که مراکز دیجیتال را در ولسوالی‌های استالف و موسهی ولایت کابل ایجاد کرده است که هدف آن آموزش مهارت‌های کمپیوتری برای دختران می‌باشد. این سازمان به مناسبت روز جهانی آموزش با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این مراکز با کمپیوتر، اینترنت، آموزگاران متخصص و نصاب آموزشی ویژه تجهیز شده و به شاگردان امکان می‌دهد مهارت‌های ابتدایی کار با کمپیوتر و مصونیت آنلاین را فرا گیرند. برنامه توسعه سازمان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که با فراهم‌سازی این امکانات، تا اکنون ۶۱ شاگرد و ۲۳ آموزگار برای نخستین بار در این مکان، مهارت‌های دیجیتال را فرا گرفتند. در بخشی از اعلامیه آمده است که در مکتب استالف ۲۰ شاگرد آموزش دیدند و در مکتب ولسوالی موسهی نیز ۴۱ شاگرد در این دوره آموزشی شرکت کردند. در حالی سازمان ملل متحد از ایجاد این مراکز دیجیتال خبر می‌دهد که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 197 بازدید

شفاخانه ایمرجنسی درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که از محل انفجار امروز (دوشنبه، ۲۹ جدی) در کابل ۲۰ نفر، شامل هفت کشته، به بخش جراحی این شفاخانه منتقل شده‌اند. این شفاخانه شام امروز با نشر اعلامیه‌ای گفته است که آمار کشته‌شدگان و زخمیان موقتی است و ممکن است تغییر کند. دژان پنیک، مدیر این شفاخانه در افغانستان با نشر اعلامیه‌ای در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که زخمیان شامل چهار زن و یک کودک هستند. او در ادامه تاکید کرده است که برخی از زخمیان منتقل‌شده به این شفاخانه در حال ارزیابی برای جراحی هستند. همچنین فرماندهی پولیس ولایت کابل با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این انفجار پس‌ازچاشت امروز در یک هتل در کوچه‌ی «گل‌فروشی» شهر نو کابل رخ داده است. سخنگوی فرماندهی پولیس کابل نیز تایید کرده است که این انفجار تلفاتی داشته، اما جزئیاتی در مورد آن ارائه نکرده است. شماری از رسانه‌ها گزارش داده‌اند که هدف این انفجار شهروندان چین بوده است. تا اکنون هیچ فرد یا گروهی مسوولیت این انفجار را به عهده نگرفته است.

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 122 بازدید

منابع محلی در غرب شهر کابل می‌گویند یک کودک دختر به دلیل خشونت خانوادگی و لت‌وکوب خودش را حلق‌آویز کرده و به زندگی‌اش پایان داده است. دست‌کم دو منبع به رسانه گوهرشاد گفته‌اند که این رویداد حوالی صبح روز (شنبه، ۲۰ جدی) در منطقه‌ی شهرک اتفاق، از مربوطات غرب شهر کابل، رخ داده است. منبع در ادامه تاکید کرده است که این دختر از سوی مادرش مورد لت‌وکوب و سرزنش قرار گرفته بود، با چادرش خود را حلق‌آویز کرده و جان باخته است. منبع در افزوده است که این کودک دختر حدود ۱۱ سال سن داشته است. به گفته‌ی منبع، خانواده‌ی این دختر با مشکلات شدید اقتصادی روبرو هستند. مسوولان محلی حکومت سرپرست در کابل تا اکنون در این مورد چیزی نگفته‌اند. باید گفت که میزان خودکشی زنان و دختران در سراسر افغانستان پس از تسلط حکومت فعلی به‌طور چشم‌گیری افزایش یافته است. بیماری‌های روانی، عدم دسترسی به خدمات صحی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی خودکشی‌ها در بین زنان و جوانان بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمی‌توانند برای خشونت‌های وارده‌ی شان شکایت کنند و این‌گونه خشونت‌‌ها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا می‌کند.

ادامه مطلب