برچسب: زنان و ادبیات

18 ساعت قبل - 9 بازدید

کتاب دختر گمشده به قلم گیلین فلین که در گروه پرفروش‎ترین‌ها قرار دارد، داستان زن و شوهری را به تصویر می‌کشد که هر کدام به گونه‌ای با زندگی مشترکشان که سال‌هاست دچار روزمرگی شده، در ستیزند؛ یکی با خیانت و دیگری با انتقام. هر فصل داستان از نگاه یکی از شخصیت‌های اصلی کتاب دختر گمشده (Gone Girl)، به نام‌های نیک دان و ایمی دان، روایت می‌شود و همین موضوع شما را در تعلیق نگه می‌دارد تا زمانی که حقایق فاش شود. داستان از آن جا آغاز می‌شود که قرار است جشن پنجمین سالگرد ازدواج نیک و ایمی برگزار شود. همه در پی تدارکات و آماده کردن هدایا هستند که همسر زیبای نیک یعنی ایمی، ناگهان غیبش می‌زند. اما نیک که در نگاه سایر افراد، بهترین همسر دنیاست، هیچ کار خاصی برای یافتن همسرش انجام نمی‌دهد. پولیس از دفتر خاطرات ایمی، نوشته‌هایی پیدا می‌کند که نشان می‌دهد این زن ممکن است برای اطرافیانش خطری تهدیدآمیز محسوب شود. نیک که بسیار از سوی پولیس، رسانه‌ها و پدر و مادر ایمی تحت فشار است، مجبور می‌شود به دروغگویی، ریاکاری و رفتارهای نامناسب بسیاری روی آورد. او به طرز دلهره‌آوری از همه فراری شده و حال و روز خوبی ندارد. اما آیا نیک واقعاً قاتل همسرش است؟ ایجاد یک اثر هنریِ بدون نقص، خود یک معجزه محسوب می‌شود اما اعجاز گیلین فلین در کتاب دختر گمشده تنها خلق یک رمان نیست؛ بلکه کشف ژانر تازه‌ای در رمان‌های پولیسی است. او در این رمان برخلاف سایر داستان‌های ژانر جنایی، روی پای زنی ایستاده و همراه با او داستان را پیش می‌برد؛ در صورتی ‌که تا پیش از این، همواره مردان ایفاگر چنین نقش‌هایی بوده‌اند. گیلین فلین (Gillian Flynn) در این کتاب مسائلی را نشان می‌دهد که دنیای مدرن با آن‌ها سر و کار دارد و خواننده را قدم به قدم به درون جامعه‌ای می‌برد که در آن زنان از پوسته‌ خجالتی خود بیرون آمده‌اند. علاوه بر آن به نقش تأثیرگذار رسانه‌ها بر جامعه نیز تأکید می‌کند. وی در این کتاب توانسته زنان را از کنج ‌به بیرون کشیده و آن‌ها را به بطن داستان وارد کند. به همین دلیل نیز دختر گمشده در گروه آثار مدرن قرار دارد. این کتاب داستان رنج است، رنجی که از عشق نمود پیدا می‌کند اما تمامی شخصیت‌های آن برای خلاص شدن از این رنج و درد، نه تنها انزوا را انتخاب نمی‌کنند، بلکه در دل اجتماع قدم نهاده و شما را با بیم و امید خود همراه می‌کنند. با اقتباس از این کتاب فیلمی به کارگردانی دیوید فینچر در سال ۲۰۱۴ ساخته شد. جوایز و افتخارات کتاب دختر گمشده: - پرفروش کتاب در نیویورک تایمز - برنده جایزه بهترین کتاب گودریدز - پرفروش‌ترین کتاب سال ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ گیلین فلین نویسنده و فیلمنامه‌نویس آمریکایی، ۲۴ فوریه سال ۱۹۷۱ در کانزاس دیده به جهان گشود و در همان‌جا نیز بزرگ شد. او در دوران کودکی به شدت خجالتی بوده و به خواندن و نوشتن داستان علاقه‌ی بسیار زیادی داشته است. گیلین فلین برای تحصیل در رشته‌های زبان انگلیسی و روزنامه‌نگاری به دانشگاه کانزاس رفت و پس از اتمام آن، دو سال در نیویورک مشغول کار نوشتن برای مجلات بود. در بخشی از کتاب دختر گمشده می‌خوانیم: گفته شده عشق باید بدون قید‌وشرط باشد. این قانونش است. همه همین را می‌گویند. اما اگر عشق مرزی نداشته باشد، حدی نداشته باشد، قید و شرطی نداشته باشد، چرا باید کسی تلاش کند کار درست را در یک رابطه‌ی عاشقانه انجام بدهد؟ اگر بدانم که کسی عاشقم است و دیگر هیچ‌چیز برایش مهم نیست، دیگر چه چالشی باقی می‌ماند؟ من قرار است نیک را با همه‌ی کم‌وکاستی‌هایش دوست بدارم. و نیک هم قرار است مرا با همه‌ی ویژگی‌های شخصیتی‌ام دوست داشته باشد. اما مشخص است که هیچ‌کدام از ما این‌طور نیستیم. این مرا به این فکر می‌اندازد که همه در اشتباه‌اند و عشق باید شرطوشروط فراوانی داشته باشد. در عشق باید دو شریک وجود داشته باشد که همیشه در بهترین حالت‌شان باشند. عشق بی‌قیدوشرط عشق بدون نظم‌وترتیب است. و همان‌طور که همه دیده‌اند، عشق بدون نظم‌وترتیب مصیبت است. فکر می‌کنم یک زوج بعد از سال‌ها با هم بودن فراموش می‌کنند در نظر یکدیگر چه شگفت‌انگیز بوده‌اند. اولین دیدارمان را به خاطر می‌آورم، این‌که چطور مفتونت شده بودم، و حالا لحظه‌ی مناسبی است که بگویم، هنوز هم مفتونت هستم و این یکی از چیزهایی است که درباره‌ات دوست دارم: تو فوق‌العاده‌ای.» زمانی تعداد زیادی از نویسندگان مجلات به‌خاطر اینترنت، رکود اقتصادی و مردم امریکا که ترجیح می‌دادند به‌جای مطالعه، تلویزیون تماشا کنند و بازی کامپیوتری انجام بدهند و به‌شکل اینترنتی با دیگران دوست شوند، از دور خارج شده بودند. اما هیچ اپلیکیشنی برای سرکشیدن یک لیوان نوشیدنی در یک روز گرم در کافه‌ای خنک و تاریک نوشته نشده بود. دنیا همیشه به نوشیدن نیاز داشت. آن‌ها مثل بازیگرانی که زمان دقیق ایفای نقش خود را در صحنه‌ی تئاتر می‌دانند در زندگی من در رفت‌وآمد بودند. یکی که از در بیرون می‌رفت، دیگری وارد می‌شد. در مواقع نادری که مجبور بودند با هم در یک اتاق باشند، جوری رفتار می‌کردند که انگار این موقعیت آزارشان می‌دهد. من با صبوری منتظر ماندم، سال‌ها، برای این‌که ورق برگردد. این‌که مردان کتاب‌های جین آستین بخوانند، بافتنی یاد بگیرند، تظاهر به علاقه‌داشتن به کهکشان کنند، مهمانی‌های کاردستی ترتیب بدهند و وقتی ما ناراحت و ترش‌روی هستیم، به یکدیگر دلداری دهند. و بعد این ما باشیم که فکر کنیم: «آره، این یه مرد باحاله.» اما هرگز اتفاق نیفتاد. به‌جایش، زن‌ها در سراسر جامعه، برای تحقیرمان ساخت‌وپاخت کردند. خیلی زود دختران باحال تبدیل به دخترانی استاندارد شدند. مردان دیگر باورشان شده بود این زنان وجود دارند. آن‌ها دیگر یکی‌درمیان میلیون‌ها زن نبودند. همه‌ی دختران قرار بود همین‌طور باشند و اگر تو این‌گونه نبودی، حتماً مشکلی داشتی. ماهایی که مثل هم با تلویزیون و سینما و حالا با اینترنت بزرگ شده‌ایم. وقتی به ما خیانت می‌شود، می‌دانیم که چه باید بگوییم. وقتی عشق‌مان در ما می‌میرد، می‌دانیم چه باید بگوییم. همه‌ی ما مثل یک فیلم‌نامه‌ی از قبل تعیین‌شده درحال بازی هستیم. زمانه‌ی سختی است برای انسان‌بودن. تنها یک انسان حقیقی و واقعی‌بودن. نه مجموعه‌ای از ویژگی‌های اخلاقی بی‌شماری که از دیگران به عاریت گرفته‌ایم. به من مردی بدهید که درونش کمی جنگ و دعوا داشته باشد. کسی که با همان مزخرفاتی که صدایش می‌کنم جوابم را می‌دهد (و شخصی آن‌قدر مهربان که این مزخرفات را دوست داشته باشد) . اما مرا وارد روابطی نکنید که دائم درحال جنگ‌ودعوا باشیم، توهین‌ها را به‌شکل لطیفه به هم بگوییم، چشم‌هایمان برای هم از کاسه در بیاید و جلوی دوستان‌مان مثل سگ و گربه به هم بپریم و در مسائلی که به آن‌ها ارتباط ندارد به‌دنبال آن باشیم که طرف ما را بگیرند. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


7 روز قبل - 35 بازدید

نرگس آبیار، نویسنده، کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس ایرانی است. او با فیلم‌های پرمخاطب و جنجال‌برانگیز خود شناخته می‌شود و تاکنون برنده‌ی جوایز ارزنده‌ای مانند جایزه‌ی بهترین فیلم‌ساز زن سال ۲۰۱۶ از جشنواره‌ی جیپور هند شده است. کتاب «شیار ۱۴۳» و کتاب «به کی می‌گن قهرمان؟» ازجمله داستان‌ها و فیلم‌نامه‌های منتشرشده از او هستند. نرگس آبیار در تاریخ ۶ اسفند ۱۳۵۰ در تهران به‌دنیا آمد. پس از پایان تحصیلات اولیه، برای تحصیل در رشته‌ی ادبیات به دانشگاه رفت و فعالیت حرفه‌ای خود در حوزه‌ی داستان‌نویسی را از سال ۱۳۷۶ آغاز کرد. او در این سال‌ها چندین کتاب برای کودکان و نوجوانان و آثاری برای بزرگسالان نوشت. کتاب «کوه روی شانه‌های درخت» نرگس آبیار که سال ۱۳۸۲ منتشر شد، برنده‌ی جایزه‌ی هشتمین جشنواره‌ی کتاب دفاع مقدّس شده است. در کنار نگارش آثار ادبی داستانی، نرگس آبیار نگارش چهار فیلم‌نامه‌ی بلند را هم در سابقه‌ی خود دارد. او از سال ۱۳۸۴ به کارگردانی فیلم‌های کوتاه و مستند علاقه‌مند شد. فیلم کوتاه «بن‌بست مهربان» که نخستین تجربه‌ی فیلم‌سازی نرگس آبیار بود، برنده‌ی جایزه‌ی بهترین فیلم کوتاه داستانی از جشنواره‌ی ستایش شد و در بخش مسابقه‌ی چند جشنواره‌ی بین‌المللی نیز به نمایش درآمد. نرگس آبیار در کنار موفقیت در حوزه‌ی نویسندگی، جوایز ارزنده‌ای در حوزه‌ی کارگردانی را نیز از آن خود کرده است که از آن جمله می‌توان به جایزه‌ی بهترین کارگردانی از سی‌و‌هفتمین جشنواره‌ی فیلم فجر برای فیلم «شبی که ماه کامل شد» اشاره کرد. نرگس آبیار تاکنون بیش از سی جلد کتاب منتشر کرده است. هر یک از این کتاب‌ها به شکلی، با موفقیت و استقبال خوبی روبه‌رو شده و توانسته‌اند جای خود را میان مخاطبان باز کنند. در ادامه چند مورد از بهترین کتاب‌های نرگس آبیار را به شما معرفی می‌کنیم: کتاب شیار ۱۴۳، یکی از مطرح‌ترین آثار نرگس آبیار است که در سال ۱۳۹۲ فیلمی براساس آن ساخته شد. این کتاب داستان دل‌تنگی‌های یک مادر است که پسرش به تازگی به جبهه رفته و او در نبود فرزند، روزهای سختی را می‌گذراند. نرگس آبیار ایده‌ی اصلی این کتاب را از خاطره‌ای با نام «شیار ۱۴۳» از کتاب «تفحص» حمید داودآبادی اقتباس کرده است. فیلم سینمایی شیار ۱۴۳ که براساس این کتاب و به کارگردانی نرگس آبیار ساخته شد، در بیش از سی جشنواره‌ی بین‌المللی حضور یافت و شانزده جایزه دریافت کرد. کتاب به کی می‌گن قهرمان؟ یکی دیگر از آثار شناخته‌شده‌ی نرگس آبیار است. این کتاب، دهمین جلد از مجموعه‌ی قهرمانان انقلاب است و مخاطب اصلی آن نوجوانان و کودکان هستند. نرگس آبیار در این کتاب با شیوه‌ای خلاقانه و از زبان پدربزرگ شهید سید علی اندرزگو، به شرح ماجرای زندگی و تلاش‌های این شهید می‌پردازد. او در این کتاب زبانی طنزآمیز را انتخاب کرده و به بیان جزئیاتی از زندگی این شهید پرداخته که کمتر جایی می‌توان از آن‌ها باخبر شد. علاوه‌بر نوجوانان، علاقه‌مندان به کتاب‌های تاریخی و دفاع مقدس نیز می‌توانند از خواندن این داستان لذت ببرند. خانم آبیار در سال ۱۳۹۴ فیلم موفق نفس را ساخت فیلمی که در سال ۱۳۸۷ رمان آن را به نام نفس شروع کرد تا در نهایت سال ۱۳۹۱ به اتمام رسید، دوستانی که خواندند گفتند این را به فیلمنامه تبدیل کن چون خیلی شیرین است. کار راحتی نبود چون باید از یک قسمت‌هایی می‌گذشت، ولی می‌دانست که کار تازه‌ای خواهد بود و در نهایت انجام داد. همچنین وی برای فیلم شبی که ماه کامل شد در سال ۱۳۹۷، برنده سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی از سی و هفتمین دوره جشنواره فیلم فجر گردید. نرگس آبیار با تجربه‌ی ساخت چند فیلم بلند سینمایی توانسته اعتباری برای خود در این عرصه  رقم زده و جوایز سینمایی بسیاری از فستیوال‌های داخل و خارج از کشور ایران را بگیرد. همچنین وی سال گذشته موفق به دریافت نشان زنان برتر و موفق جهان اسلام از سوی کمپنی بزرگ hum network limited در مراسم نشان زنان راهبر ۲۰۲۰ در پاکستان شد. فلم ابلق جدیدترین اثر وی، نامزد سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی از سوی سی و نهمین جشنواره فیلم فجر گردید. گفتنی است بانو نرگس آبیار به عنوان یکی از داوران ششمین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم زنان هرات در افغانستان حضور داشت و همچنین دوره‌های فیلمسازی برای علاقمندان افغانستانی به این عرصه را در کابل برگزار کرده است. اگرچه عناصر اصلی آثار نرگس آبیار مشترکند اما او با خلاقیت خود توانسته است هر یک از داستان‌هایش را به گونه‌ای متفاوت روایت کند. جنگ، یکی از عناصر اصلی‌ای‌ست که در آثار نرگس آبیار به آن پرداخته شده. آبیار می‌کوشد تا در آثارش نگاهی انسانی به جنگ داشته باشد و چهره‌ی مخرب و ویرانگر آن را به مخاطب نشان دهد. نرگس آبیار در آثار دفاع مقدس خود، نقش جنگ را بر زندگی مردم بی‌گناهی روایت می‌کند که هیچ نقشی در شکل‌گیری آن نداشته‌اند. یکی دیگر از عناصری که در اغلب آثار نرگس آبیار شاهد آن هستیم، موضوع زنان است. او در آثار خود به روایت داستان زنانی می‌پردازد که زندگی‌شان تحت تأثیر شرایطی ناخواسته دست‌خوش تغییراتی آسیب‌زا شده است. اما این زنان با وجود همه‌ی سختی‌ها توانسته‌اند مقابل ظلم بایستد و حق خود را طلب کنند و آن را بازپس بگیرند. با این حال این پیروزی کمکی به شهرت آن‌ها نکرده است. درواقع قهرمانان زن داستان‌های نرگس آبیار، انسان‌های کاملاً معمولی و حتی ناشناسی هستند که برای داشتن یک زندگی بهتر مبارزه می‌کنند. ازجمله موضوعات دیگری که در آثار نرگس آبیار شاهد آن هستیم، پدیده‌ی کودکی و تخیل است که اوج آن را در فیلم سینمایی «نفس» می‌بینیم. آبیار در تمام آثار خود تلاش می کند نگاهی به زیست کودکان در شرایط سخت داشته باشد و تخیل و جهان کودکانه‌ی آن‌ها را با تمام جزئیاتش به مخاطب نشان دهد. نویسنده: قدسیه امینی  

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 73 بازدید

شهلا لطیفی در چهاردهی کابل زمانی زاده شد که صفایی طبیعت هنوز هم جوان بود، مادرش “لیلا عظیمی” فقط هفده سال داشت که با فامیلش در چهاردهی مسکن گزین شدند، اما پدرش “رحمان لطیفی” زاده آنجا بود و اولین جوانی که خود به دانشگاه رفت تا با شوق ادبیات را بیاموزد. ازدواج با توافق هر دو صورت گرفت که حاصل پیوند‌شان پرثمر بود. بعد از یک‌سال پیوند، ثمره اول زندگی مشترک شان شهلا بود. نوزادی کوچکتر از دیگر نوزادان با چشمان سیاه که او را شهلا نامیدند . شهلا لطیفی از خردسالی بی‌نهایت علاقه‌مند به کتاب بود. نخستین رهنمای ذهنی او به عالم شگفت‌انگیز ادبیات، پدرش بود با آن همه قصه‌خوانی، نوازش روحی و هدایای چون: کلکسیون مجله سخن ، گلستان و بوستان حضرت سعدی، گلچین ادبی “گلزار ادب” و در امتدادش یک سلسله کتاب ها و دیوان های بی‌شمار دیگر. به گفته‌ی شهلا گرچه – زن منطقی با دسپلین مستحکم -  مادرش نخستین آموزگار او بود، اما بیشتر گرایش فطری او بسوی پدرش بود شهلا با همه‌ی شیرین‌زبانی و ملاحت کلام پدراش در محیط سالم و ساده به سن پنج سالگی رسید و روانه مکتب( ابتدائیه- متوسطه بی بی ایمنی) گردید. که در مورد مکتب و علاقه‌اش چنین بیان می‌دارد: مدرسه‌ی که تا هنوزهم دوستش دارم. اگر چه دانش‌آموز خوبی بودم، لیکن بیشتر شیفته ساعت ادبیات فارسی بوده که در سال های متمادی بوسیله آموزگارم سعدیه جلالی، تشویق گردیده و بهتر و فصیح‌تر با خواندن و نوشتن ادبیات فارسی آشنا شدم. لیسه( آریانا ) تقریباً جدید بود که بعد ها وارد آن شدم. در واقعیت مدرسه‌ای بود با برگزیده ترین آموزگاران. در مکتب هم درجاتم را در مضامین حفظ می‌کردم، لیکن ذوق روح و دلم پیرامون کتاب‌های ادبیات فارسی و انگلیسی پیچیده بود و خوی و عادتم با آن آموزگار شیرین‌سخن مضمون ادبیات فارسی بیشتر هماهنگی داشت. بر اساس گفته‌های شهلا لطیفی، زمانی که شامل دانشکده فارمسی شد، مأیوس بود. چون خواندن و آموختن اجباری در یک ساحه کاملاً متغیر از احساس برای انسان دشوار است. اگر چه می‌کوشید توازن را در بین ذوق ادبی‌اش با خواندن و پیگیری داستان‌های بلند و دیوان‌های شعرای مختلف و آن کتاب‌های ضخیم داروسازی با همه تخنیک و مزایای آموزشی که برای‌اش صرف به‌جز نام‌های مغلق گیاهان و فرمول‌های رنگ رنگ چیزی دیگری نبودند برقرار کند، اما بازهم بعضی اوقات توازن برهم می‌خورد. نشر سروده هایش در مجله جوانان با اسم عاریتی “شهلا دانشجو” رونق می‌گرفت، اما درجات در دانشگاه به دیاری یاس نالان بودند وسرگردان . سال اول دانشگاه بود که شامل کار چند ساعته در کلینیک( شفا) به حیث همکار دکتر لابراتوار شد. اما باز هم در فرصتی که داشت به تخیل پناه می‌برد، به کتاب‌های رنگین کتابخانه کابل، به قدری نوشتار و هم دکلمه‌ی اشعار که این میل سبب شد رفته رفته با شوق پروگرام خانه‌گی تهیه کند به نام (سخن) که حاوی مطالب برگزیده ادبی و اشعار، که با آواز خودش ثبت نموده، ترتیبش می نمود و با یک عشق وافر خیلی دوستش داشت . تا این‌که از آن همه خیالات معصومانه و احساس صادقانه، یک بارگی جدا شد و روانه‌ی منزل بخت گردید که این احساس برایش خیلی ناخوش بود و حس تنهای می‌کرد. زندگی‌اش به شدت دگرگون شد. از بی باکی‌های فطری و از آغوش پُر محبت پدر و مادر به یک محیط کاملاً جدید با مردی نا آشنا، که زن را جز وسیله چیز دیگری نمی دانست و مسلک طبابتش را همه چیز، زندگی زناشویی را آغاز کرد. اما او آموخت که چگونه باید رشد کند و با نابسامانی‌ها پنجه نرم کند. به سبب خلق و خوی سرد شوهرش به خیالات خود مشغول می‌شد و از برای گرمی قلب‌اش در مقابل زشتی و کدورت شوهر، به کتاب پناه می‌برد تا بتواند از علاقه و احساسات خود محافظت کند. هم‌چنان کوشید تا لسان دوم” انگلیسی” را بیاموزد البته با حفاظت از اصالت لسان اولی که در پهلوی آن به زودی مادر شد. عبدالله فرهاد کوچک، تبسم را دوباره به زنده گی آن‌ها آورد. سه سال اول زندگی‌اش پیوسته با پسرش بود. بعدش روانه کودکستان شد و شهلا هم شامل کار در کلینیک شوهرش شد و سالیان زیادی را به حیث سرپرست کلینیک، ایفای وظیفه نمود . درطول آن همه سال پیگیرانه، به همه مسؤولیت ها رسیده‌گی کرده در ضمن دوباره به مطالعه کتاب‌های فارسی و انگلیسی آغاز کرد تا اینکه بعد چهار سال بالاخره به عشق پرشورش نگارش و دکلمه رو آورد. وی در مورد سبک شعرهایش بیان می‌دارد که: اشعارم از سادگی قلب منشاء می‌گیرند و دوست دارم خودم باشم، سبک نویسندگی‌ام هم مختص به خودم-عاری از هر نوع تقلید کردن و نقش و نگار مصنوعی- است که کتاب‌هایش نیز با همین مشخصات نشر گردید. که بوسیله دیگر سایت‌های انترنتی فعال چون آوای زنان افغانستان، کابل نات، جام غور، وطندار و آریایی، متواتر نشرگردیدند. خوشبختانه اولین مجموعه اشعار او (پرستوها)، در کابل به چاپ رسید که برای او و علاقه‌مندانش ارمغانی بود شادی آفرین. تقریظ مجموعه پرستوها را شاعر و ادیب روحانی جناب حیدری وجودی با لطف نوشته بود. و نقد مجموعه را دانشمند و شاعر گرامی دکتر بیژن باران در چهار بخش: ساختاری، زبان ،عشق و زنانگی، با صفایی و حوصله‌مندی خاص قلم زدند. عشق به کتاب و هنر در او از کودکی نهادینه شده بود و کتاب‌ها با تمام جدیت و زیبایی‌شان شهلا را به عمیق‌ترین جای هستی فرو برد؛ درهای بسته را به رویش می‌گشود و او را به ناشناخته ترین حقایق علم و فلسفه و ادب آشنا می‌ساخت. نمونه‌ای از شعر شهلا لطیفی گاهی اوقات، من خودم را فقط یک مادر می‌بینم. لبخندی روی شانه‌ام می‌گیرم، روزم را فقط با یک حس مادرانه به دوش می‌کشم. گاهی، در لایه‌های پیاده روی در خیابان شلوغ، من خودم را خالی می‌بینم و سعی می‌کنم معنای وظایف زندگی را بفهمم. با این حال، دائما، در وجودم و خارج از وجودم سرشار از عشق و زندگی من خودم را حافظ سرنوشتم می‌بینم معلم برای خِرد من دوست تنهایی من عاشق ذهن من و خون داغی که آزادانه در رگهای من جاری است نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 142 بازدید

شادروان نجمه زارع در ۲۹ آذرماه ۱۳۶۱ در شهرستان کازرون واقع در استان فارس به دنیا آمد. شش ماه پس از تولد وی خانواده‌اش به‌ سبب ادامه‌ی تحصیلات حوزوی پدر در قم مسکن گزیدند. نجمه در خانواده‌ای فرهنگی و مذهبی بالیدن گرفت و از همان آغاز نشانه‌های شاعرانگی را در رفتار وی با دیگران می‌شد دید. او دوران دبستان را در مدرسه‌ی "اوسطی" قم گذراند و دوران راهنمایی و دبیرستان را به ترتیب در مدارس "نرجسیه" و "شهدای چهارمردان" پشت سر گذاشت. طی سال‌های ۷۹ تا ۸۱ در دانشگاه همدان به تحصیل در رشته‌ی عمران پرداخت. در بهار ۱۳۸۴ با (عباس محمدی ـ شاعر) ازدواج کرد و سرانجام بر اثر یک اشتباه پزشکی در بیمارستان گلپایگانی قم بر اثر تزریق داروی بیهوشی به مرگ مغزی دچار شده و پس از ۵ روز اغما در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۳۸۴ دارفانی را وداع گفت. او که پرورش یافته‌ی انجمن شعر و قصه‌ی قم بود در ۲۰ کنگره‌ی سراسری شعر کشور به عنوان نفر برگزیده انتخاب و معرفی شده بود. ویژگی‌های غزل او از زبان دیگران  چنین است: "غزل وی از نگاه غزل‌سرایی که در منطقه‌ی مرکزی کشور رایج است، اثر می‌پذیرفت. غزل زارع با ویژگی‌های خاصش مثل: سپید خوانی ردیف یا چینش کلمات یا استفاده از دایره‌ی واژگانی که بیش‌تر می‌توان گفت فضایش به فضای شعر مدرن‌تر می‌خورد، در چارچوب شعر کلاسیک به بهترین وجه، خود را نشان می‌داد. زبان ویژه و دایره‌ی واژگانی مخصوص خود را داشت. اگر بیش‌تر زنده می‌ماند، به سبک خاص شخصی‌اش تبدیل می‌شد.. باید درباره‌ی خصوصیات اخلاقی و تاثیر آن در شعرش گفت. وی بسیار باوقار بود و محجوب و سنگین که این ویژگی‌ها به کلمات و شعرش هم منتقل شده بود. در شعرش عصیان می‌کرد، ولی شعر زارع ، هیچ وقت از دایره‌ی وقار خارج نمی‌شد."   (خبر به دورترین نقطه جهان برسد خبر به دورترین نقطه جهان برسد نخواست او به من خسته ـ بی‌گمان ـ برسد شکنجه بیشتر از این‌؟ که پیش چشم خودت‌ کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد چه می‌کنی، اگر او را که خواستی یک‌عمر به‌راحتی کسی از راه ناگهان برسد رها کنی‌، برود، از دلت جدا باشد به آن‌که دوست تَرَش داشته‌، به آن برسد رها کنی‌، بروند و دو تا پرنده شوند خبر به دورترین نقطه جهان برسد گلایه‌ای نکنی‌، بغض خویش را بخوری‌ که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد خدا کند که‌... نه‌! نفرین نمی‌کنم، نکند به او، که عاشق او بوده‌ام، زیان برسد خدا کند فقط این عشق از سرم برود خدا کند که فقط زود آن زمان برسد)   نجمه زارعی یکی از نخبگان ادبیات استان قم در سه دهه اخیر است که توانست با جوایز متعدد و سبک نوین شعری خود، به محبوبیت فوق العاده ای در بین علاقه مندان ادبیات دست یافت. همه مردم دنیا شعر را روزنه امید و راه بیان احساسات می‌دانند و با آن انس دارند؛ اما این امر در بین مردم خودش عمیق‌تر بوده و شعر در متن زندگی‌شان جریان داشته است؛ زیرا در همه آیین‌های سنتی این سرزمین شعر و شعرخوانی جایگاهی ثابت و رفیع دارند به همین دلیل شاعران همواره مورد مهر مردم هستند. شاعران باهنر و استعداد فطری‌شان باجان بخشیدن به واژگان رنگ امید و عشق به زندگی آدم‌ها می‌دهند. در آسمان ادبیان، شاعران بزرگ و نامدار زیادی وجود دارند که الهامی برای تولد ستارگان جدید هستند؛ یکی از این ستارگان آسمان ادبیات، نجمه زارع، شاعر جوان قمی، بود که در جوانی شمع زندگی‌اش خاموش شد. ۳۱ شهریور، سالروز مرگ شاعر جوانی است که برای شعردوستان دهه گذشته یک نقطه عطف در ادبیات و هنر شعر در کشور و استان قم محسوب می شد. آنچه او را به ذهن جوانان هم نسلش پیوند جاودانه داد، نگاه شاعرانه و عمیق اش بین حوادث اجتماعی، دردهای ناگفته نسلی که عادت به برون داد درونیات روحی شان نداشتند، سخن های نوگرایانه و در زمان خود جسورانه، نگاه نقادانه به آنچه در اطرافش می گذشت و همچنین به کارگیری یک زبان و ادبیات جدید در سرایش شعر بود. زبانی که هم نسلان او آن را بسیار دوست داشتند. او در بیان عوالم احساسی، یک استاد چیره دست بود و آنچنان روحیات یک جوان ۲۰ ساله را به تصویر می کشید که همگان حس هم ذات پنداری با شعرش می کردند. حال چه آن حس را تجربه کرده بودند و چه نه. کار بزرگ دیگری که زارع در قم انجام داد، نشان دادن قدرت یک نسل و یک قشر مهم و تاثیرگذار در جامعه بود به نام دختر. او با توانایی خارق العاده اش در سرایش شعر در ابعاد مختلف مذهبی، اجتماعی و فرهنگی و زمینه های سنتی ادبی، به همه دختران قمی جرات و جسارت حضور در این عرصه ها را داد. دختری که سروده هایش مردان را بیشتر از دختران تحت تاثیر قرار داد. اما هر چه بود، مرگ غم انگیز و ناگهانی اش در روزهایی که خود را برای آغاز یک زندگی مشترک آماده می کرد، فضای فرهنگی قم و حتی کشور را تحت تاثیر قرارداد و کشور یکی از نوابغ واستعدادهای برجسته خود را از دست داد. نجمه زارع در دوران کوتاه زندگی خود با حدود ۳۰ عنوان برگزیده در کنگره‌های شعر و سرایش ۴ دفتر شعر، نام خود را در حافظه‌ی ادبی ثبت نمود.   (گریه کردم گریه هم این‌بار آرامم نکرد گریه کردم گریه هم این‌بار آرامم نکرد هرچه کردم... هرچه... آه! انگار آرامم نکرد روستا از چشم من افتاد، دیگر مثل قبل گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد بی تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد درد دل با سایه و دیوار آرامم نکرد خواستم دیگر فراموشت کنم، اما نشد خواستم، اما نشد، این کار آرامم نکرد سوختم آن‌گونه در تب، آه! از مادر بپرس دستمال تب بر نمدار آرامم نکرد ذوق شعرم را کجا بردی که بعد از رفتنت عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد(   نجمه زارع، شاعر فقید معاصر، مجموعه اشعار غزل‌هایش با نام‌های «خبر به دورترین نقطه جهان برسد» و مجموعه دیگری با عنوان «عشق قابیل است» (که با نام «باید دوباره زاده شوم» نیز شناخته می‌شود) را در کارنامه دارد، و همچنین کتاب «یک سرنوشت سه حرفی» نیز از او به جا مانده است؛ آثار او که عمدتاً در حوزه غزل و شعر سپید هستند، منتشر شده‌اند و با استقبال خوبی مواجه شده‌اند. مهم‌ترین کتاب‌های نجمه زارع: خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد: مجموعه‌ای از غزل‌های او که در سال ۱۳۹۶ منتشر شد و به چاپ‌های متعدد رسید. عشق قابیل است: که به عنوان «باید دوباره زاده شوم» نیز شناخته می‌شود و یکی از آثار مهم او در غزل‌سرایی است. یک سرنوشت سه حرفی: که از دیگر آثار منتشر شده‌ی این شاعر است. (زخمم بزن که زخم مرا مرد می‌کند اصلاً برای عشق سرم درد می‌کند زخمم بزن که لااقل این کار ساده را هر یار بی‌وفای جوانمرد می‌کند آنجا که رفته‌ای خودمانیم هیچ‌کس آنچه دلم برای تو می‌کرد می‌کند؟ در را نبسته‌ای که هوای اتاق را باد خزان حوصله دلسرد می‌کند فردا نمی‌شوی که نمی‌دانی عشق تو دارد چه‌کار با من شبگرد می‌کند خاکستر غروب تو هرروز در افق آتش‌پرست روح مرا زرد می‌کند عاشق بکش که مرگ مرا زنده می‌کند زخمم بزن که زخم مرا مرد می‌کند( نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 119 بازدید

کتاب سهم من اثری داستانی به قلم پرینوش صنیعی‌ ست که روایتگر داستان زندگی یک زن از خانواده سنتی در دوران انقلاب و جنگ است. کتاب سهم من به زبان‌های رمانیایی، نوروژی و ایتالیایی چاپ شده و برنده جایزه بوکاچیو ایتالیاست. داستان کتاب سهم من در مورد معصومه، دختر یک خانواده مذهبی‌ست که در مدرسه موفقیت بسیاری دارد و علاقه‌مند است تحصیل خود را علی‌رغم میل خانواده‌اش ادامه دهد. در همین میان معصومه به پسر جوانی که در داروخانه نزدیک مدرسه کار می‌کند، علاقه‌مند می‌شود و هنگامی که برادر کوچکش این موضوع را می‌فهمد به خانواده خود اطلاع می‌دهد. معصومه پس از این که به خاطر علاقه خود به آن پسر جوان مورد ضرب و شتم شدید والدین و برادران خود قرار ‌می‌گیرد، در اتاق زندانی می‌شود و از تحصیل باز می‌ماند. او بعدها با اجبار خانواده مجبور به ازدواج با مردی می‌شود که حتی او را نمی‌شناسد. معصومه بعد از ازدواج با حمید در می‌یابد که او یکی از مخالفان رژیم است و از نظر فرهنگی هم با خانواده معصومه تفاوت‌های اساسی ‌دارد. بعد از ازدواج معصومه با حمایت همسرش به مطالعه و ادامه تحصیل می‌پردازد ولی هیچ‌وقت احساس خوشبختی نمی‌کند. حمید هیچ وقت خانه نیست و معصومه تمام مدت احساس تنهایی می‌کند. پس از مدتی حمید توسط نیروها بازداشت می‌شود و معصومه مجبور می‌شود به تنهایی از فرزندان خود مراقبت کند. در این میان معصومه با زنان زیادی آشنا می‌شود که سرگذشت بسیار متفاوتی با او داشته‌اند. زنانی که با حمایت خانواده به آزادی رسیده بودند و با این آزادی در جامعه به فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی می‌پرداختند، چیزی که معصومه هیچ‌وقت اجازه آن را نداشت. سختی‌های زندگی معصومه بعد از انقلاب با اعدام همسرش چندین برابر می‌شود و معصومه باید به تنهایی از پس مشکلات زندگی به همراه سه فرزندش برآید. او از جوانی به خاطر خانواده پدری از تمام رویا‌ها و خواسته‌های خودش گذشت و در میانسالی هم مجبور می‌شود به خاطر فرزندانش دوباره از خواسته‌هایش بگذرد. هدف اصلی نویسنده از نوشتن کتاب سهم من این است که نشان دهد زنان این جامعه سهمی از زندگی خود ندارند. آنها همیشه به عنوان دختر پدرشان، همسر شوهرشان و مادر پسرشان شناخته می‌شوند و نمی‌توانند هویتی مستقل از مردان خانواده‌ خود داشته باشند. سهم من کتابی‌ست که سرگذشت بسیاری از زنان و دختران در دوران انقلاب و جنگ را شرح می‌دهد و روایتگر محرومیت‌ها و سختی‌هایی‌ست که این نسل تجربه کردند. این کتاب به خوبی طرز فکر خانواده‌های سنتی و فرهنگ‌ها و اتفاقات دهه ۳۰ تا ۸۰ را به تصویر کشیده است. پرینوش صنیعی نویسنده‌ی این رمان در سال ۱۳۲۸ در تهران متولد شد. دیپلم ادبی را از دبیرستان رضا شاه کبیر و لیسانس روان‌شناسی و فوق لیسانس روان‌شناسی تربیتی (با تخصص مشاوره و راهنمایی) را از دانشگاه تهران دریافت کرد و دوره‌های تخصصی متعددی در زمینه‌های آموزش و مدیریت در ایران، فیلیپین و آمریکا گذراند در سال ۱۳۵۰ به استخدام مرکز آموزش مدیریت دولتی درآمد ودر پستهای مختلف از کارشناسی ارشد تا مسئول اجرای دوره‌های مدیریت عالی و ارزشیابی دوره‌های آموزشی خدمت کرد سپس در سال ۱۳۶۲ به عنوان مدیرواحد تحقیقات و پژوهش در شورای عالی هماهنگی آموزشهای فنی و حرفه‌ای کشور مشغول به کار شد. در نهایت در سال ۱۳۷۲ با بازنشستگی او بر اساس طرح بازنشستگی زود رس بانوان به شرط ادامه همکاری به عنوان مشاور و مجری طرحهای تحقیقاتی موافقت شد. از او مقالات متعددی در نشریات تخصصی، جزوات آموزشی وچند گزارش تحقیقی به چاپ رسیده‌است. پرینوش صنیعی اولین رمان خود (سهم من) را بر اساس یکی از پروژه‌های تحقیقی اش به صورت رمان نوشت. که تا کنون به بیش از ۲۴ زبان ترجمه شده. اولین ترجمه آن به زبان ایتالیایی در سال ۲۰۱۰ موفق به دریافت جایزه بوکاچیو به عنوان بهترین کتاب خارجی سال شد و ترجمه اسپانیایی آن در سال ۲۰۱۵ در سن سباستین جایزه (اسکادی د پلاتا) را به عنوان بهترین کتاب خارجی سال دریافت کرد و نسخه انگلیسی آن با ترجمه سارا خلیلی از سوی مجله بین‌المللی ادبیات جهان "World Literature Today"به عنوان یکی از ۷۵ اثر برتر ادبیات حهان در سال ۲۰۱۳ برگزیده شد. دومین کتاب او به نام " پدر آن دیگری " در سال ۱۳۸۳ به چاپ رسید. بر مبنای داستان این کتاب فیلمی به همین نام توسط یداالله صمدی ساخته شد که در دهمین جشنواره بین‌المللی فیلم کودک هند در دو بخش بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر کودک برنده جایزه شد. این کتاب نیز تا کنون به بیش از۱۲ زبان مختلف ترجمه و چاپ شده‌است. کتاب سوم با نام " رنج همبستگی " بود که انتشار آن پس از چاپ دوم بنا به درخواست نویسنده متوقف گردید. کتاب چهارم با نام " آنها که رفتند و آنها که ماندند" یا "جمع پریشان " از سال ۱۳۸۶ در وزارت ارشاد اسلامی در انتظار مجوز برای چاپ است که هنوز صادر نشده‌است. در ادامه قسمتی از متن کتاب را می‌خوانیم: هر دو خنده از درون برخاسته را فرو خوردند و يواشکی بهم نگاه کردند.خيلی لجم گرفته بود سعی کردم اعتماد به نفسم را از دست ندهم گفتم:خواستگار برای من زياد اومده فکر ميکنيد بعد از مرگ پدرتون کم بمن پيشنهاد ازدواج شد؟ نه من ميدونم چه افرادي خواهان شما بودن بعضيها هم تا بخوای سمج بودن شما زن زيبا و کاملی بودين خيال ميکنين نگاههای مشتاقی رو که به شما ميشد نميديدم يا متوجه نميشدم چه کساني دنبالتون هستن شايد بعضي رو خودتون هم متوجه نشدين.مثل ساير بچه هايی که در موقعيت من هستند شبها کابوس ازدواج مجدد شما رو با يه مرد غريبه ميديدم مثل ديوونه ها از خواب ميپريدم آخ چقدر شبها نقشه قتل آقای زرگر رو کشيدم تنها چيزی که در اون زمانها آروم نگهم ميداشت اطمينان از شما بود ميدونستم ما رو رها نميکنين و بدنبال دلتون نميرين ايمان داشتم که شما بهترين و فداکارترين مادر دنيا هستين و ما رو با هيچ چيز عوض نميکنين و به همه ترجيح ميدين فقط حالا نميفهمم چی شده و اين آقا چطور اينهمه روی شما تاثير گذاشته که ما رو فراموش کردين. من هيچوقت شما رو فراموش نکرده و نميکنم تو هم ديگه مردی هستی مثل پسر بچه هايی که هنوز گرفتار عقده اديپ هستن حرف نزن حالا ديگه بايد بدونی که فرزند چه ارزشی براي پدر و مادر داره و هيچ چيزی نميتونه جايگزين اون بشه.تا موقعيکه شماها کوچيک بودين و به حمايت من نياز داشتين خودمو موظف ميدونستم فقط برای شماها زندگي کنم نميدونم اينکار تا چه حد درست بود ولي ميدونستم که نوجوانانی مثل تو و سيامک نميتونن براحتي حضور ناپدری رو تحمل کنن هر چند که شايد هم ميتونست کمک و راهنمای خوبي براي شماها باشه و منو در رفع بسياري از گرفتاريها و بدبختيها ياری بده ولی اونموقع هيچ چيزی جز خوشحالی و راحتی شماها برام مطرح نبود. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 164 بازدید

فریبا وفی نویسنده‌ی رمان و داستان کوتاه ایرانی است که دریافت جوایز ادبی معتبری چون جایزه‌ی احمد محمود را در کارنامه‌ی خود دارد. این نویسنده در اغلب داستان‌های خود، به وضعیت زنان در جامعه و دغدغه‌های آنان می‌پردازد. از میان بهترین کتاب‌های فریبا وفی می‌توان به عناوینی چون «پرنده من»، «ترلان» و «در راه ویلا» اشاره کرد. فریبا وفی (Fariba Vafi) اولین‌روز بهمن‌ماه سال ۱۳۴۱ شمسی در شهر تبریز دیده به جهان گشود. او داستان‌نویسی را از نوجوانی آغاز کرد و اولین نوشته‌های خود را در نشریات مختلفی چون «چیستا»، «دنیای سخن» و مجله‌ی «زنان» به چاپ رساند. اولین داستان فریبا وفی «راحت شدی پدر» نام داشت که در نشریه‌ی «آدینه» منتشر شد. او اولین مجموعه داستان خود را نیز در سال ۱۳۷۵، با نام «در عمق صحنه» منتشر کرد. مضمون داستان‌های فریبا وفی، الهام‌گرفته از جامعه و واقعیت‌های حاکم بر آن است. به این طریق او مخاطبان خود را برمی‌انگیزد تا از زاویه‌ای تازه به زندگی روزمره و جامعه‌شان بنگرند. نثر وفی، ساده و روشن و درعین‌حال آمیخته به پچیدگی‌های روایی خاص اوست. همه‌ی این ویژگی‌ها موجب شده‌اند که منتقدان و عموم مخاطبان، کتاب‌ها و آثار فریبا وفی را بستایند. کتاب پرنده من، تحسین‌شده‌ترین کتاب فریبا وفی به‌شمار می‌رود و جوایز ادبی متعددی مانند مهرگان ادب، هوشنگ گلشیری و یلدا را نیز دریافت کرده است. وفی داستان این کتاب را از زاویه‌ی دید زنی خانه‌دار روایت می‌کند و از این طریق، جزئی‌ترین احساسات او را می‌کاود. رمان پرنده من، روایتی غیرخطی دارد و موجب می‌شود که خواننده، نگاه تازه‌ای به روزمرگی‌های خود بیندازد. کتاب حتی وقتی می‌خندیم مجموعه‌ای از بیست‌ودو داستان کوتاه فریبا وفی را در بر می‌گیرد. او در داستان‌های این مجموعه، به موضوعات مهم و مختلفی چون زندگی روزمره و احساسات سرکوب‌شده‌ی زنان می‌پردازد. از میان داستان‌های این کتاب، می‌توان به عناوینی چون «بیرون از گور» و «راه خاکی» اشاره کرد. یک سال بعد از انتشار اولین رمان و موفقیت چشمگیری که به دست‌ آمد، نوبت به انتشار رمان بلند بعدی از فریبا وفی رسید. نشر مرکز کتاب ترلان را منتشر کرد و این کتاب تا امروز به چاپ سی‌ام رسیده است. وفی در این رمان به سراغ ماجراهای دو دختر به نام ترلان و رعنا در سال‌های ۱۳۵۷ رفته که دوست و هم‌کلاسی هستند، علائقی معمولی ندارند و از محیط آرام و ساکت خانه گریزانند. ترلان برعکس رعنا عاشق نویسندگی است و رویای داستان‌نویسی را در سر می‌پرواند. این دو دختر با هم تصمیم می‌گیرند که به تهران مهاجرت کنند و برای کسب درآمد به یک پادگان نظامی و شغل سخت نگهبانی روی می‌آورند. کتاب بعدی وفی رازی در کوچه‌ها است که این بار هم شخصیت اصلی یک زن است. ماجرا از این قرار است که پدر حمیرا در بستر بیماری سختی است و حمیرا در کنار او نشسته و در خاطرات تلخ و شیرین گذشته‌شان پرسه می‌زند. به گفته‌ی مخاطبان کاراکترها و توصیف‌های دلنشین از نقاط مثبت این کتاب هستند. روز دیگر شورا رمان بعدی فریبا وفی است که بار داستان بر دوش یک زن سنتی به نام شورا قرار گرفته. این زن یک ازدواج از پیش تعیین شده و کاملا سنتی داشته و در طول زندگی‌اش گزینه‌ای برای انتخاب کردن نداشته، اما ماجرا به طوری پیش می‌رود که زندگی او به دو بخش تقسیم می‌شود. یک سفر جریان زندگی او را به طور کامل تغییر می‌دهد و وارد داستانی عاطفی با یک فرد غیرایرانی می‌شود. این رمان یکی از متفاوت‌ترین رمان‌های وفی است که به طوری که زن‌های داستان‌های وفی را آرام آرام از انفعال محض به سمت انتخاب کردن و کنش‌گری پیش می‌برد. بی‌باد و بی‌پارو آخرین و جدیدترین کتابی است که از فریبا وفی تا به امروز منتشر شده است. در سال ۱۳۹۹ وفی بعد از چند رمان موفق دوباره به فکر انتشار داستان کوتاه روی آورد و نتیجه منتشر شدن این کتاب با دوازده داستان بود که در اولین سال برگزاری جایزه‌ی ادبی احمد محمود به عنوان برترین رمان سال شناخته شد. داستان‌های این مجموعه اغلب به ترس‌ها، کابوس‌ها و رد آزاردیدگی در زنان می‌پردازد و البته وفی در داستان‌هایش رویاها، سفرها، دوستی‌ها و عشق در زندگی زنان را از یاد نبرده و به این موضوعات هم پرداختی داشته. به علاوه شخصیت‌های زن داستان‌های مجموعه‌ی آخر نسبت به داستان‌های پیشین وفی انفعال کمتری دارند و برای پیشبرد داستان‌شان تلاش بیشتری می‌کنند. فریبا وفی ازجمله شناخته‌شده‌ترین نویسندگان معاصر ادبیات ایران به‌شمار می‌رود که برای آثارش به جوایز و افتخارات مختلفی دست یافته است: دریافت جایزه‌ی هوشنگ گلشیری در سال ۱۳۸۱، برای کتاب «پرنده من» دریافت جایزه‌ی ادبی یلدا برای رمان «پرنده من» کسب جایزه‌ی مهرگان ادب برای کتاب «پرنده من» دریافت جایزه‌ی ادبی اصفهان برای رمان «پرنده من» کسب مجدد جایزه‌ی مهرگان ادب برای رمان «رویای تبت» دریافت مجدد جایزه‌ی هوشنگ گلشیری رسیده برای کتاب «رویای تبت» دریافت جایزه‌ی لیتپروم از کشور آلمان برای کتاب «ترلان» در سال ۲۰۱۷ و شکست ده نویسنده‌ی آفریقایی، آسیایی و آمریکاییِ رقیب برای کسب این جایزه فریبا وفی یکی از نویسندگان مطرح ادبیات ایران به‌شمار می‌رود که آثارش به زبان‌های مختلفی ترجمه شده‌اند. تاکنون یکی از رمان‌های او با نام «رازی در کوچه‌ها»، به دو زبان فرانسوی و نروژی ترجمه شده است. زبان‌های انگلیسی، ارمنی و ترکی نیز ازجمله دیگر زبان‌هایی هستند که آثار برجسته‌ی وفی به آن‌ها برگردانده شده است. فریبا وفی به عنوان یکی از چهره‌های برجسته ادبیات معاصر، با آثارش نه تنها به غنای ادبیات فارسی افزوده، بلکه تأثیر عمیقی بر فرهنگ و جامعه داشته است. داستان‌ها و رمان‌های او با عمق احساسی و دقت در جزئیات زندگی انسانی، ما را به تفکر درباره موضوعاتی چون عشق، از دست دادن و هویت دعوت می‌کند. وفی نه تنها یک نویسنده، بلکه یک پیام‌آور فرهنگ ایرانی است که توانسته است تجربیات و احساسات خود را به زیبایی در قالب کلمات بیافریند. با توجه به ادامهٔ فعالیت‌های ادبی او، انتظار می‌رود که آثارش همچنان الهام‌بخش نسل‌های آینده باشد و دنیای ادبیات را غنی‌تر کند. به همین دلیل، مطالعه و شناخت آثار فریبا وفی، نه تنها به درک بهتر ادبیات، بلکه به درک عمیق‌تری از زندگی و انسانیت نیز کمک می‌کند. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 103 بازدید

کتاب بازی آخر بانو نوشته‌ی بلقیس سلیمانی درباره‌ی شخصیت‌ها و مکان‌هایی است که در طول سال‌های دهه‌ی شصت متاثر از وقایع سیاسی و اجتماعی بودند. لازم به ذکر است که این رمان در سال ۱۳۸۵ برنده‌ی جایزه‌ی ادبی مهرگان شده است. در سال‌های گذشته ادبیات بیش از هر چیز به رویدادهای اجتماعی و سیاسی واکنش نشان داده است. نویسندگان معاصر با در نظر گرفتن اهمیت زندگی افراد جامعه در دل وقایع سیاسی و به‌خصوص تاثیری که نوسان‌های اجتماعی بر خانواده‌ها می‌گذارند، به نگارش داستان‌های مختلف پرداخته و تلاش می‌کنند با طراحی موقعیت‌های داستانی و شخصیت‌های متنوع، دیدگاه خود را نیز بیان کنند. کتاب بازی آخر بانو نوشته‌ی بلقیس سلیمانی از جمله کتاب‌هایی است که با شرح وقایع اجتماعی و سیاسی دهه‌ی شصت، مخاطب امروز را با خاطراتی تلخ و شیرین از آن دوران مواجه می‌سازد. این کتاب با محوریت قرار دادن شخصیت زنی رنج‌کشیده به خلق موقعیت‌های متنوع داستانی می‌پردازد. در شرایطی که افراد جامعه با مشکلات متعدد روبه‌رو هستند، انتخاب راهی درست برای رسیدن به آرزوها و دست‌یابی به موقعیتی متعادل، تبدیل به موضوعی ارزشمند گشته و تلاش افراد برای ادامه‌ی زندگی متاثر از تصمیم‌های مختلف ارزیابی می‌شود. در این راستا داشتن روحیه‌ی سالم و قدرت مبارزه با مشکلات اهمیت می‌یابد. این موضوع در ادبیات داستانی و به‌خصوص داستان‌هایی که به توصیف رویدادهای واقعی از زندگی شخصیت‌ها می‌پردازند، مطرح شده و آثار متعددی در این زمینه به نگارش در آمده‌اند. کتاب بازی آخر بانو با لحنی ساده و توصیف‌های واقع‌گرایانه، فراز و نشیب زندگی زنی را بازگو می‌کند که از روستا به شهر نقل مکان کرده و با مشکلاتی روبه‌رو می‌شود. بلقیس سلیمانی در این کتاب از روایتی ساده استفاده کرده و با نگاهی به شرایط زندگی زنان در دهه‌ی شصت، به شرح رویدادهایی خواندنی می‌پردازد. "بازی آخر بانو" روایت داستان زندگی دختری به نام گل بانو است که در روستا زندگی می‌کند و موانع زیادی جلوی پایش قرار می‌گیرد. گل بانو قصد دارد به دانشگاه برود و سرنوشتی را که جامعه، روستا و مادر سرایدار مدرسه و مرده‌شویش برای او پیش‌بینی می‌کنند، تغییر دهد. او در طی زندگی خود عاشق می‌شود، خواستگارانش را رد می‌کند، تن به ازدواجی می‌دهد که منجر به طلاق می‌شود و کودکش توسط شوهر سابقش ربوده می‌شود و تجربه‌های گوناگونی را پشت سر می‌گذارد. در رمان بازی آخر بانو تیپ‌های مختلف دهه ۱۳۶۰ نقش دارند: مبارز سیاسی چپ، روشنفکر، حاجی بازاری، جوانان خلاق و علاقمند به ادبیات، کارگزار سیاسی دولت و زن بی‌پناه سرگردان. بلقیس سلیمانی در رمان بازی آخر بانو شگردی به کار برده است تا آزادی گفتار بیشتری بدست آورد. در پایان کتاب، خواننده متوجه می‌شود که داستان ساخته و پرداخته‌ی یکی از شاگردان کارگاه نویسندگی راوی است و حاصل جستجوهایی که در مسیر زندگی گل بانو کرده است. بنا براین با وارد کردن عنصر بازی و شک در ماهیت و مسیر تحول پرسناژها، نویسنده فضایی از خیال و حدس در ذهن بوجود می‌آورد که در آن جوهر رمان نمایان می‌شود. رفتن گل بانو از روستا و وارد شدن به شهری شلوغ همچون تهران زندگی عجیبی را برای او رقم می‌زند. بلقیس سلیمانی با طراحی شخصیت گل بانو زندگی زنانی را توصیف می‌کند که در دهه‌ی شصت با مشکلات زیادی روبه‌رو بودند. در کتاب بازی آخر بانو علاوه بر شخصیت‌پردازی و توصیف موقعیت‌های داستانی، شرح درونیات شخصیت اصلی نیز به روایت اضافه شده که این ویژگی باعث همراهی بیشتر مخاطب با موضوع اصلی کتاب و همچنین ایجاد همذات‌پنداری مناسب با دشواری‌های زندگی زنی همچون گل بانو می‌شود. بلقیس سلیمانی در کتاب حاضر مکان‌ها و شخصیت‌های پیرامون گل بانو را نیز با نگاهی واقع‌گرایانه به روایت اضافه کرده تا تصویری روشن از شرایط اجتماعی و سیاسی دهه‌ی شصت به مخاطب ارائه شود. کتاب بازی آخر بانو شامل گفت‌وگوهای جذابی است که بازخوانی وقایع را با هیجان همراه می‌سازد. از طرفی حضور شخصیت‌های مختلف در طول روایت باعث ایجاد تنوع در موقعیت‌های داستانی شده و شنیدن نظریات مختلف درباره‌ی وقایع اجتماعی دهه‌ی شصت را ممکن می‌سازد. شخصیت گل بانو طی سفر به تهران با افراد مختلفی مواجه شده و با روحیات آن‌ها آشنا می‌شود. بلقیس سلیمانی با طراحی این موقعیت‌های داستانی تلاش می‌کند رفتار آدم‌ها و افراد مختلفی را بازگو کند که در شرایط اجتماعی و سیاسی دهه‌ی شصت به فعالیت‌های متعددی مشغول بودند. جوایز و افتخارات کتاب بازی آخر بانو جایزه ادبی مهرگان در سال ۱۳۸۵ جایزه ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۵ اعطای نشان درجه یک هنری در سال ۱۳۹۵ این کتاب برای علاقه‌مندان به داستان‌های فارسی مناسب است. در بخشی از کتاب بازی آخر بانو می‌خوانیم: گوشت پاش تو دستم وارفت، مى‌بریمش خونه ما، روم سیاه آقاى محمدجانى، کباب نمى‌خوام، به مرده‌ها چه کار داشتین، مردم مسلمان، خان کمک مى‌خوام دس تنهام، بچه‌ام جنى شده، دختر جوون که، ببندین به بازوش، پیام داستان، چگونه فولاد آبدیده شد، خرمگس، گودش کن، موهاش از کفن بیرون زده، مى‌آرمشون توى باغ خانم سلطان، امیر آقا ناهار حاضره، چطورى خوشگله، خان این نرینه است باید مرد بسپرتش، پول، پول، مى‌خوام یه دوکون باز کنم، مرده‌ها از قبرها اومده بودن بیرون، قرصاتو بخور، منیر خانم دسته گلم، مرده‌ها راه افتادن، همه مى‌خوان برن تو باغچه‌ها، تقدیرم بود، برق گرفتش، برق آسمون، حریق گندمزاران، الله، محمد، لباساى اختر برا گل بانو، حمله هوایى، ننه نترس، شونه چپشو بگیر، دستام بوى لاش مى‌دن، قبر خدا بیامرز همگل زن داراب اشکافتم، مرده‌ها راه مى‌رن، عباسجان با کفنش سوار خرش شده، اى همه مرده، بابام، زیر درخت انار خوابیده با کفنش، چهار تا از یک خونواده تو یه سال، حتما کفنشِ گاز گرفته، اینا چى مى‌خونن، مرگ را چنان، مى‌جستیم، شاعر قافیه را، کودکان آدینه را، رو به قبله، گوشت پاشنه‌اش ور اومد، مى‌برمش بیمارستان، فقط بلدن شعر بخونن، دو تا عورتِ دس تنها، داغ به دلشون مى‌ذارم، نمک پرورده‌ایم خان، دفن مى‌کنم، گرومپ، گرومپ، گرومپ، اگه از سنگ حرف در بیاد، خدایا دختران نباید خاموش بمانند، از ترسشون مى‌خونن، قبر همگلِ شکافتم، کفنشِ از لاى دندوناش درآوردم، گل بانو خیلى خوشگلى‌ها، امیر آقا خانم سلطان کارتون داره، گل بانو یه ماچ مى‌دى، خان نرینه رو نباید زن بسپره، گل بانو چرا در میرى، امیر آقا ببخشید مى‌خوام اتاقتون جارو بزنم، معصیت داره، ماشاالله به این تن و بدن، شما فقط بلدین شعر و بیت بخونین، بعد از این روزت بدین تارى مباد، نیومدى گل بانو، کتاب‌ها رو بذارین تو پلاستیک نپوسن، چه باید کرد، خان خاطر جمع، بو، بو مى‌دم، سرمایه، پسر عمو، گل بانو حرف بزن، حرف بزن، اختر رو از قبر بیرون آوردیم. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 199 بازدید

گلی ترقی نویسنده‌ی مشهور ایرانی است که در فرانسه زندگی می‌کند. او در روایتگری و خاطره‌نویسی استاد است و در آثارش از مسائلی که دغدغه‌ی مردم است، به ویژه مهاجرت، صحبت می‌کند. کتاب‌های «دو دنیا» و «خاطره‌های پراکنده» از بهترین آثار گلی ترقی است. گلی ترقی در ۱۷ مهر ۱۳۱۸ در تهران به دنیا آمد. خانه‌ی آن‌ها در خیابان خوشبختی تهران قرار داشت و او در شمیران به مدرسه رفت. پدرش، لطف‌الله ترقی، مجله‌ی ترقی را منتشر می‌کرد. مادرش نیز داستان‌هایی عاشقانه و رمانتیک می‌نوشت که البته از دست فرزندانش دور نگاهشان می‌داشت. اما به‌هرحال، گلی آن‌ها را می‌خواند. به این ترتیب، گلی ترقی در خانواده‌ای بزرگ شد که اهل اندیشه بودند و اندیشه‌هایشان را با قلم به روی کاغذ می‌آوردند. او در سن نوجوانی به آمریکا مهاجرت کرد تا در رشته‌ی فلسفه تحصیل کند. اما زندگی در آمریکا را دوست نداشت، بنابراین به ایران بازگشت. گلی ترقی این بار در رشته‌ی شناخت اساطیر و نمادهای آغازین مشغول به تحصیل شد. در همان سال‌ها نیز با هژیر داریوش، کارگردان و فیلم‌ساز، آشنا شد و ازدواج کرد. ازدواج او با داریوش سبب شد تا پایش به محافل ادبی آن روزگار باز شود. رفت‌وآمد به خانه‌ی ابراهیم گلستان سبب شد تا با فروغ فرخزاد، سهراب سپهری، صادق چوبک، پری صابری و هنرمندان دیگری آشنا شود. گلی ترقی در یکی از خاطراتش تعریف می‌کند که فروغ فرخزاد او را ترغیب کرد تا داستان‌هایش را منتشر کند. گلی ترقی اولین داستانش را به نام «میعاد» در نشریه‌ی دانشگاهی چاپ کرد. همین داستان که با تشویق‌های فروغ منتشر شده بود سبب شد تا فروغ به او بگوید: «نگفتم تو نویسنده‌ای؟» این حرف برای همیشه در ذهنش ماند. گلی ترقی از سال ۱۳۴۸ کتاب‌هایش را منتشر کرد و همان‌طور که خودش هم می‌گوید، سیر و روند پیشرفتش در نوشتن از داستان‌های اولیه‌اش تا حالا مشخص است. گلی ترقی در اوایل دهه‌ی پنجاه به فرانسه رفت و در حال حاضر در آنجا زندگی می‌کند و به ایران سفر می‌کند تا دوباره ایده‌هایی برای نوشتن داستان‌های جدید داشته باشد. گلی ترقی داستان‌های خود را در سبک رئالیسم می‌نویسد و سعی دارد حوادث روزمره و زندگی معمولی مردم را به تصویر بکشد. او با زبانی ساده و لحنی صمیمی از تجربه‌های زیسته‌ی خود کمک می‌گیرد تا کشمکش‌های درونی افراد مختلف را در داستان‌هایش روایت کند. بیشتر اوقات از جملات کوتاه برای بیان مقصود خود کمک می‌گیرد و از ادبیات عامیانه نیز در نوشته‌هایش استفاده می‌کند؛ مسئله‌ای که باعث شده است داستان‌هایش نثری روان داشته باشد و مخاطب را به دنبال خود بکشاند. او از دغدغه‌های زنان صحبت می‌کند و نسبت به اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه نیز بی‌تفاوت نیست. در موضوع کار و آثار گلی ترقی قبل و بعد از مهاجرت تفاوت‌هایی اساسی دیده می‌شود. او قبل از مهاجرت در داستان‌های خود راوی ترس از گذشتن زمان، تنهایی، حسرت، خمودگی، مرگ و... بود و بعد از مهاجرت کم‌کم از آن دنیای تاریک فاصله گرفت و به نمایش تقابل سنت و مدرنیته، مشکلات مهاجران و سختی‌های دوری از وطن مشغول شد و کوشید حس نوستالژی را در درون خود زنده کند و به خاطرات خوش گذشته پناه ببرد. کتاب من هم چه‌گوارا هستم اولین کتاب گلی ترقی است که در سال ۱۳۴۸ منتشر شده است. این کتاب روایتگر داستان زندگی آقای حیدری است. مردی که گرفتار ناامیدی، دلزدگی و روزمرگی شده است. نویسنده با انتخاب زاویه‌ی دید سوم‌ شخص، از دغدغه‌ها و مسائل زندگی خودش صحبت کرده است. کتاب خواب زمستانی در سال ۱۳۵۴ منتشر شد. این کتاب داستان زندگی چند دوست است که در اوایل جوانی باهم عهد می‌بندند هرگز از هم جدا نشوند، اما بازی‌های روزگار نقشه‌ی دیگری برایشان چیده است. کتاب خاطره‌های پراکنده در سال ۱۳۷۳ انتشار یافت. این کتاب دربردارنده‌ی هشت داستان‌ کوتاه است. گلی ترقی در این داستان‌ها هم مانند آثار دیگرش، از احساس تعلق و تنهایی می‌گوید و خاطره‌بازی می‌کند. کتاب دو دنیا در سال ۱۳۸۱ چاپ شد. این کتاب را شاید بتوان ادامه‌ی کتاب خاطره‌های پراکنده دانست. در این کتاب نیز هفت داستان کوتاه داریم که از یکدیگر مستقل‌اند و در عین‌ حال، در کنار یکدیگر وحدت موضوعی و مفهومی دارند. مجموعه داستان جایی دیگر در سال 1379 منتشر شد. این کتاب 6 داستان کوتاه به نام‌های بازی ناتمام، اناربانو و پسرهایش، درخت گلابی، بزرگ‌بانوی روح من، سفر بزرگ امینه و جایی دیگر دارد که در عین استقلال، در مفاهیمی مانند تنهایی، انزوا و دوری از جامعه و ناامیدی اشتراک‌هایی دارند. در سال 1985 داستان بزرگ‌بانوی روح من از این مجموعه به‌عنوان بهترین داستان سال فرانسه انتخاب شده است. گلی ترقی در کتاب خود داستان‌های عجیب‌وغریبی تعریف نمی‌کند و شاید بسیاری از این داستان‌ها را در اطرافمان دیده یا شنیده باشیم. داستان زنی که در هواپیما دوست دوران دبیرستانش را می‌بیند و خاطرات گذشته برایش زنده می‌شود، خدمتکاری که در کشورهای مختلف کار می‌کند و مجبور است درآمد خود را برای همسرش بفرستد و یا پیرزنی بی‌سواد که می‌خواهد به دیدن پسرهایش در خارج از کشور برود و از یک مسافر دیگر کمک می‌خواهد و با او درددل می‌کند. هنر نویسنده درواقع استفاده از زبان شیوا و روان و خلق شخصیت‌هایی به‌یادماندنی است که می‌تواند مخاطب را تا انتهای داستان با خود همراه کند. از میان داستان‌ها و کتاب‌هایی که گلی ترقی تابه‌حال منتشر کرده است، بسیاری از آن‌ها افتخاراتی را از آن خود کرده‌اند: داستان‌های «گل‌های شیراز» و «آن سوی دیوار» که در کتاب دو دنیا منتشر شده‌اند، در سومین دوره‌ی جایزه‌ی هوشنگ گلشیری، به عنوان داستان برگزیده شناخته شدند. داستان «بزرگ بانوی روح من» به زبان فرانسوی ترجمه شده است و در همان سال، به عنوان داستان برتر سال فرانسه، انتخاب شد. در سال ۱۳۸۰، سه داستان از کتاب «جایی دیگر» عنوان داستان‌های برجسته را از سوی هیئت داوران جایزه‌‌ی هوشنگ گلشیری از آن خود کردند. حسن میرعابدینی، داستان‌نویس و منتقد ادبی اهل ایران، آثار گلی ترقی را عرفانی می‌داند. او معتقد است: «این داستان‌ها خاطره نیستند، خاطراتی نیستند که روایت می‌شوند، بلکه داستان‌های خاطره‌ای هستند. راوی داستان‌ها، خود گلی ترقی نیست؛ بلکه نویسنده‌ای ذهنی است که نقش نویسنده را برعهده گرفته است. به این ترتیب است که او پشت نقاب شخصیت‌ها پنهان می‌شود.» او همچنین درباره‌ی قالب و سبک داستان‌نویسی گلی ترقی این‌طور گفته است: «او داستان‌هایش را در چارچوب معیارهای شناخته‌شده‌ی داستان‌های واقع‌گرا می‌نویسد؛ این داستان‌ها موضوع مهمی دارند، طرح و پیرنگی قوی دارند و شخصیت‌پردازی‌هایشان با دقت انجام شده است.» درتا سوآپا، نویسنده، مترجم و منتقد اهل لهستان، نقطه‌ی پررنگ و پراهمیت را در داستان‌های گلی ترقی حس زندگی می‌داند؛ برای او این جست‌وجوی به دنبال جواب برای سؤال‌هایی مربوط به معنا و مکان زندگی انسانی اهمیت دارد. اقتباس‌های سینمایی از آثار گلی ترقی فیلمنامه‌ی فیلم بیتا که هژیر داریوش در سال ۱۳۵۱ ساخت از گلی ترقی است. در این فیلم، هنرمندانی مانند فائقه آتشین، عزت‌الله انتظامی و مهین شهابی به ایفای نقش پرداختند. فیلمنامه‌ی فیلم درخت گلابی اثر داریوش مهرجویی اثری از گلی ترقی است. این فیلم در سال ۱۳۷۶ و بر اساس یکی از داستان‌های کتاب جایی دیگر ساخته شد. هنرمندانی مانند همایون ارشادی و گلشیفته فراهانی در این فیلم بازی کردند. قسمتی از کتاب جایی دیگر: «سرتان را درد آوردم. نگذاشتم بخوابید. خواستم ببینید بچه چه به روز آدم می‌آورد. ده سال است توی خواب و بیداری با این پسرها حرف می‌زنم. می‌ترسیدم نسیان بیاورم و پسرها را فراموش کنم. شوهرم گفت:"نسیان برکت است. رحمت است. کاش عشق این پسرها از دلمان می‌رفت. کاش سرمان را می‌گذاشتیم زمین و می‌مردیم." من قسم خوردم تا بچه‌هایم را نبینم، سرم را زمین نگذارم. نماز که می‌خواندم اسم پسرهایم را بلندبلند به زبان می‌آوردم. آنقدر گفتم تا صدایم به گوششان رسید. برایم بلیت دادند. از یزد آمدم تهران. رفتم منزل مهندس، برادر سهیلا خانم. آقای مهندس کمک کرد و من را آورد فرودگاه. گفتند:"سوئد بادمجان نیست." چند کیلو با خودم آورده‌ام. کاش شما هم می‌آمدید به سوئد. همین امشب می‌خواهم خورشت بادمجان درست کنم. بعد هم خورشت فسنجان. هر شب یک‌جور غذای ایرانی برای این پسرهای نامهربان درست می‌کنم تا هوای یزد به سرشان بزند. سوئد کدام جهنم‌دره‌ای‌ست؟ سهیلا خانم گفت:"آب توی دهان یخ می‌زند. اشک توی چشم مثل خرده‌شیشه می‌شود. آدم را درجا کور می‌کند." گفتم:"ای‌خدا، نکند بچه‌هام کور شده باشند؟ خدا می‌داند این مدت چی خورده‌اند؟" شوهرم گفت:"این‌ها گوشت خوک می‌خورند. واسه همین است که شکل زن‌ها شده‌اند."» نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 189 بازدید

جویس کارول اوتس نویسنده و شاعر برجسته‌ی آمریکایی‌ است. او از سال ۱۹۶۳ تاکنون به نوشتن مشغول است و جوایز بسیاری را از آن خود کرده. از بهترین آثار جویس کارول اوتس می‌توان به کتاب‌های «عشق تابستانی»، «شوهر عزیزم» و «دختر ذرت» اشاره کرد. جویس کارول اوتس (Joyce Carol Oates) در تاریخ ۱۶ ژوئن سال ۱۹۳۸ در نیویورک آمریکا به‌ دنیا آمد. جویس کارول اوتس اغلب روزهای کودکی خود را در مزرعه‌ی خانوادگی‌شان در خارج از شهر گذراند و بهره‌ی زیادی از هم‌صحبتی با مادربزرگش برد. به‌طوری که بخشی از مهارت خود را در نوشتن مدیون داستان‌های او می‌داند. جویس کارول اوتس بزرگ‌ترین فرزند خانواده بود و مادرش زنی مجارستانی‌تبار و خانه‌دار بود و پدرش ابزار طراحی می‌کرد. جویس کارول اوتس از سنین پایین علاقه‌ی زیادی به خواندن و نوشتن داشت و این علاقه‌ی او زمانی که مادربزرگش کتاب «آلیس در سرزمین عجایب» را به او هدیه داد دوچندان شد. در اوایل دوران نوجوانی، جویس کارول اوتس زمان زیادی را به خواندن اختصاص می‌داد و آثار نویسندگانی چون شارلوت برونته، امیلی برونته، فئودور داستایوفسکی، ویلیام فاکنر، ارنست همینگوی، و هنری دیوید ثورو را با دقت زیادی مطالعه می‌کرد. آغاز نویسندگی جویس کارول اوتس نیز به تشویق مادربزرگش و در ۱۴سالگی بود؛ زمانی که یک ماشین‌تحریر به اوتس هدیه داد. تا پایان دوران دبیرستان، جویس کارول اوتس چندین مدرسه عوض کرد و سرانجام در سال ۱۹۵۶ از دبیرستان فارغ‌التحصیل شد. او در دوران نوجوانی و پیش از فارغ‌التحصیلی، مهارت خود را در نوشتن به نمایش گذاشت و توانست برنده‌ی جوایز ادبی نیز بشود. پس از فارغ‌التحصیلی و ورود به دانشگاه، جویس کارول اوتس بیشتر از پیش با جهان نویسندگی آشنا شد و در این دوران، اغلب آثار خود را به رشته‌ی تحریر درآورد که هر یک از آن‌ها با استقبال زیادی از سوی مخاطبان روبه‌رو شده‌اند. جویس کارول اوتس تاکنون جوایز بسیاری را از آن خود کرده است که از آن میان می‌توان به جایزه‌ی هنری  او در سال ۱۹۶۷، مدال ملی علوم انسانی در سال ۲۰۱۰، و جایزه‌ی سنگ برای یک عمر دستاورد ادبی که در سال ۲۰۱۲ به او تعلق گرفت اشاره کرد. جویس کارول اوتس جوایز ادبی بسیاری را از آن خود کرده و در میان مخاطبان، نویسنده‌ای شناخته‌شده است. سبک خاصِ قلم او موجب شده که هر یک از آثارش مخاطبان مخصوص‌به‌خود را داشته باشد. در ادامه، به معرفی فهرستی از بهترین کتاب‌های جویس کارول اوتس می‌پردازیم: کتاب قربانی (The Sacrifice) یکی از شناخته‌شده‌ترین آثار جویس کارول اوتس است. این کتاب بر مبنای یک پرونده‌ی جنایی واقعی در سال ۱۹۸۷ نوشته شده و در آن به موضوعاتی مانند نژاد پرستی، خشونت و بی‌رحمی پرداخته شده است. داستان کتاب قربانی روایت دختر چهارده‌ساله‌ی سیاه‌پوستی است که مورد تجاوز و آزار قرار می‌گیرد و در تلاش است تا آزارگران خود را که مردانی پرقدرت و سفیدپوست هستند، رسوا و از آن‌ها شکایت کند. کتاب شوهر عزیزم (Dear Husband) یکی دیگر از آثار شناخته‌شده‌ی جویس کرول اوتس و یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک تایمز است. این کتاب با جمله‌ای تکان‌دهنده آغاز می‌شود: «شوهر عزیز، باید بگویم که من بچه‌ها را کُشته‌ام.» جویس کارول اوتس در این کتاب، ده روایت نوآرگونه را گرد هم می‌آورد، روایت‌هایی که در هر یک از آن‌ها واقعیت و خیال آن‌چنان به‌هم پیچیده‌اند که تشخیص آن‌ها از یکدیگر کار دشواری برای مخاطب است. کتاب عشق تابستانی (A Fair Maiden) نام اثر دیگری از جویس کارول اوتس است. این کتاب را می‌توان از جهاتی با سایر آثار اوتس متفاوت دانست. نویسنده در این کتاب با نگاهی اسطوره‌ای و کمی شرقی، به مسئله‌ی جنسیت و خشونت پرداخته است. این کتاب داستان دختر نوجوانی به‌ نام کاتیا اسپیواک را روایت می‌کند که با یک نویسنده و تصویرگر کتاب که اختلاف سنی زیادی با خودش دارد آشنا می‌شود. این دو پس از آشنایی و در ابتدای مسیر، روزگاری خوش را با هم سپری می‌کنند، اما رفته رفته این زندگی شاد روی دیگر خود را نشان می‌دهد و کاتیا خود را در برابر مسیری می‌یابد که هیچ‌گاه تصور آن را نیز نمی‌کرده است. کتاب دختر ذرت (The Corn Maiden and Other Nightmares) در واقع اثری در خصوص آسیب‌شناسی جامعه‌ی کنونی آمریکاست. این کتاب با خط سِیری نامنظم و از سه زاویه دید متفاوت روایت می‌شود. داستان دختر ذرت در واقع بلندترین داستان از مجموعه‌ داستان‌های کتاب دختر ذرت و دیگر کابوس‌ها است که در سال ۲۰۱۱ به چاپ رسید. این کتاب جایزه‌ی برام استوکر را برای جویس کارول اوتس به ارمغان آورد. برخی دیگر از مهم‌ترین آثار جویس کارول اوتس: رمان‌ها: آنها: رمانی برنده جایزه ملی که به بررسی زندگی یک خانواده در جامعه‌ای خشن می‌پردازد. بلوند: رمانی پرفروش و تحسین‌شده که زندگی مریلین مونرو را از زاویه‌ای متفاوت روایت می‌کند. سیاهاب:  رمانی که به ماجرای سقوط زنی جوان به نام کلی کلره در یک مهمانی می‌پردازد و به خاطر تصویرسازی قوی‌اش شناخته می‌شود. ما مولوانی‌ها بودیم: داستانی درباره فروپاشی یک خانواده موفق در پی یک تراژدی. شب. بخواب. مرگ ستاره‌ها:  یکی از آثار جدیدتر او. داستان‌های کوتاه: چرخ عشق:  مجموعه‌ای که اوتس را به شهرت رساند و به عنوان یکی از بهترین مجموعه‌های داستان کوتاه آمریکایی شناخته می‌شود. شب‌های وحشی:  مجموعه‌ای تخیلی که به روزهای پایانی زندگی نویسندگان بزرگی چون پو، دیکنسون و همینگوی می‌پردازد. جایزه بگیر:  داستانی پرتنش و تکان‌دهنده درباره تأثیر خشونت و فقدان بر روان انسان. دیگر آثار: طریقت نویسنده : مجموعه‌ای از مقالات درباره زندگی، مهارت و هنر نویسندگی.   اغلب آثار جویس کرول اوتس فضایی رمزآلود و هیجانی دارند. او در آثارش فضای کنونی جامعه‌ی آمریکا و دورافتادگی انسان‌ها از انسانیتشان را روایت می‌کند و در این مسیر، واقعیت و خیال را به‌گونه‌ای به یکدیگر پیوند می‌دهد که تشخیص آن‌ها از هم کار دشواری می‌شود. در اغلب داستان‌های جویس کارول اوتس می‌توانیم شخصیت‌های بی‌گناهی را ببینیم که مورد تجاوز، آزار و نابرابری در جامعه‌ای پرهرج‌ومرج قرار می‌گیرند، و نکته‌ی جالب توجه اینکه این شخصیت‌ها هر بار تلاش می‌کنند قدرت خود را بازیابند و علیه استبداد و سلطه، هر چقدر هم سخت و غیرممکن، بشورند. همان‌طور که جویس کارول اوتس در مصاحبه‌ای گفته است، مادربزرگ او نقش پررنگی در نویسندگی‌اش داشت و می‌توان ردپای داستان‌های خیال‌انگیز و گاه اسطوره‌ای نسل‌های پیشین را در آثار امروز اوتس مشاهده کرد. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 233 بازدید

در دل خاطرات بوی منتو و گرمای بولانی، طوبا آدینه، نویسنده‌ی افغان-امریکایی، دنیای ویژه‌ای را برای فرزندان خودش و کودکان مهاجر افغان در سراسر جهان خلق کرده است؛ دنیایی که از دل آشپزخانه، قصه‌گویی، محبت و فرهنگ افغانستان می‌جوشد و به صفحاتی شاد، شاعرانه و آموزنده تبدیل می‌شود. طوبا آدینه جاو، متولد کابل، پایتخت افغانستان است و کودکی‌هایش را در ایالت کالیفرنیای امریکا در شهر آلامیدا سپری کرده. او دانش‌آموخته‌ی رشته‌ ارتباطات و روابط عامه‌ی دانشگاه دولتی کالیفرنیای است و در حال حاضر در شرکت داروسازی «جننتک/روش» در بخش سرطان‌شناسی و خون‌شناسی وظیفه اجرا می‌کند. پدر و مادرش، ابراهیم محمد آدینه و انیسه آدینه، ۴۵ سال پیش از امروز در سال ۱۹۸۰ میلادی افغانستان را ترک کردند و به ایالات متحده سفر کردند؛ سفری که مسیر زندگی طوبا را از ریشه‌های سنتی به جهان چندفرهنگی و مدرن پیوند زد. اما آن چه طوبا را از دیگران متمایز می‌سازد، نه تنها سواد و کار حرفه‌ای اوست؛ بلکه صداقت و علاقه‌ی صمیمانه‌ای‌ است که در قصه‌های کودکانه‌اش جاری است. او نویسنده‌ی دو کتاب موفق برای کودکان با نام‌های «من، مامان و منتو» و «من، مامان و بولانی» است. این کتاب‌ها نه تنها روش آماده‌سازی غذای افغانی را بازتاب می‌دهند؛ بلکه دریچه‌ای‌ هستند به قلب یک خانواده‌ی مهاجر افغان و بهانه‌ای برای بازآفرینی گرما و فرهنگ وطن. طوبا آدینه جاو در صحبت با افغانستان آینده، ریشه‌ی این دو اثر فرهنگی را چنین شرح می‌دهد: «ایده از دل یک خواست عمیق برای آگاه‌سازی مثبت درباره‌ی کشورم، فرهنگم و قصه‌ها و بوی‌های دوران کودکی و خانه‌ام آمد. می‌خواستم بخشی شاد و سرشار از عشق از افغانستان را برای فرزندانم حفظ کنم.» او این کتاب‌ها را نه ‌تنها برای فرزندان خودش؛ بلکه برای همه‌ی کودکان افغان در مهاجرت نوشته است؛ کودکانی که در لابه‌لای فرهنگ‌ها گم می‌شوند و نیاز دارند خانه، زبان و طعم وطن را دوباره پیدا کنند: «کتاب‌هایم برای کودکانی‌ است که می‌خواهند زیبایی یک فرهنگ متفاوت را از زاویه‌ی آشپزی و غذا ببینند.» طوبا بدون هیچ نقشه‌‌ی راه قبلی، قدم در دنیای نشر مستقل گذاشت و با چالش‌هایی چون تردید درونی و خطاهای ناشی از ناآگاهی از فرایند نشر روبه‌رو شد، اما او همه‌ی این اشتباهات را به تجربه و قدرت تبدیل کرد: «هر اشتباهی برایم به درسی تبدیل شد، ولی همه‌اش ارزشش را داشت.» آن‌چه کتاب‌های او را غنی‌تر می‌سازد، بهره‌گیری از خاطرات واقعی اوست. تجربه‌های او در کودکی با مادرش در آشپزخانه، اکنون در شکل رابطه‌اش با فرزندانش ادامه دارد. لحظه‌هایی مانند پاک‌کردن چکه از صورت پسر، خواندن دعا با خانواده، یا ذکر آیات قرآن در کتاب، همه نمادهایی‌اند از پیوند او با گذشته و حافظه‌ی فرهنگی: «این لحظه‌ها برای من سنگین‌ترین بار عاطفی را دارند. مرا به یاد همه ‌چیزهایی می‌اندازند که با خود از گذشته حمل می‌کنم.» طوبا از نوشتن به ‌عنوان ابزاری برای مقاومت یاد می‌کند: «نوشتن یعنی به ‌یادسپردن، یعنی ایستادگی در برابر حذف‌شدن. وقتی داستان‌های‌ خود را روایت می‌کنیم، به ‌ویژه به ‌عنوان زنان، قدرت را دوباره به ‌دست می‌گیریم.» او باور دارد که ادبیات زنان افغان با وجود سانسور، تبعید و سکوت اجباری، در حال احیا و صعود است: «ادبیات زنان افغان از خاکستر برخاسته است… صدای ما راهش را به صفحه پیدا کرده و جهان دارد گوش می‌دهد.» طوبا آدینه جاو زن افغان‌تبار بزرگ‌شده در امریکا، توانسته از تضاد دو جهان برای خلق روایت‌هایی استفاده کند که هم برای کودک افغان در تبعید الهام‌بخش است و هم برای خواننده‌ی جهانی پنجره‌ای‌ است به زندگی و امید یک ملت. او می‌گوید: «این‌جا آزادی نوشتن، حرف‌زدن و فعال‌بودن را دارم؛ آزادی‌هایی که می‌دانم بسیاری از خواهران افغانم در وطن هنوز برای‌شان مبارزه می‌کنند.» فرزندانش بزرگ‌ترین مشوق‌های زندگی او هستند. در نخستین مراسم رونمایی از کتابش، فرزندانش تابلویی را با دست‌ خود ساخته و برای مادرشان هدیه دادند، حالا طوبا آدینه این تابلو را در همه‌ی برنامه‌هایش باخود می‌برد: «آن تابلو از هر چیزی برایم باارزش‌تر است.» او اکنون مشغول نگارش کتاب سوم است؛ وعده‌ای که به کوچک‌ترین پسرش داده و در آن نیز بازهم فرهنگ افغانستان نقش مرکزی دارد. طوبا آدینه جاو برای زنانی که در آغاز راه نویسندگی قرار دارند پیام ساده‌ای دارد: «از هیچ شروع کنید، حتی یک جمله هم می‌تواند آغاز باشد. صدای شما بیش از آن‌چه تصور می‌کنید، اهمیت دارد. قلم را بردارید و به خودتان باور داشته باشید.» او همچنان خطاب به کودکان افغان و خوانندگانش می‌گوید: «هیچ‌گاه از خواندن دست نکشید و رویاهای بزرگ ببینید.» افغانستان، سرزمینی با پیشینه‌ای غنی از فرهنگ، زبان و هنر، در دهه‌های اخیر بیشتر با جنگ، مهاجرت و ویرانی در جهان شناخته شده است. میلیون‌ها افغان، به ‌ویژه پس از اشغال شوروی سابق در سال ۱۹۷۹ میلادی، مجبور به ترک وطن شدند و در گوشه‌وکنار جهان زندگی تازه‌ای را آغاز کردند. با این حال، در دل این مهاجرت اجباری، تلاش‌هایی برای حفظ هویت، زبان و فرهنگ همچنان زنده مانده است؛ تلاش‌هایی که گاه در سکوت خانه‌های مهاجران و گاه در قالب هنر، ادبیات و قصه‌گویی شکوفا شده‌اند. طوبا آدینه جاو، یکی از هزاران کودک افغان متولد کابل است که پس از مهاجرت خانواده‌اش به ایالات متحده در دهه‌ی ۱۹۸۰، در امریکای شمالی بزرگ شده است. او نماینده‌ی نسلی ا‌ست که در میان دو جهان پرورش یافته؛ با ریشه‌هایی عمیق در فرهنگ افغانستان و زیست در جامعه‌ای غربی. این دوگانگی فرهنگی، نه ‌تنها هویت پیچیده‌ای برای او رقم زده؛ بلکه برای او به منبع الهام جهت نوشتن نیز تبدیل شده است. در سال‌هایی که رسانه‌های جهانی افغانستان را تنها از دریچه‌ی خشونت، فقر و تبعیض روایت کرده‌اند، طوبا آدینه با خلق کتاب‌های کودکانه‌ای همچون «من، مامان و منتو» و «من، مامان و بولانی» کوشیده تصویر تازه، لطیف و انسانی از افغانستان و خانواده‌های مهاجر افغان ارایه کند. آثار او نه تنها بازتاب یک خاطره یا دستور آشپزی؛ بلکه تلاشی برای ثبت فرهنگی‌ است که در خطر فراموشی قرار دارد. طوبا بخشی از موج تازه‌ای از زنان نویسنده‌ی افغان است که با وجود محدودیت‌ها، تبعید یا سانسور، صدای خود را بر کاغذ می‌آورند و در برابر خاموشی مقاومت می‌کنند. در دورانی که صدای زنان افغان در داخل کشور هر روز خاموش‌تر می‌شود، نویسندگانی چون طوبا آدینه جاو، بار روایت، حافظه و امید این زنان را بر دوش گرفته‌اند. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب