کتاب دختر گمشده به قلم گیلین فلین که در گروه پرفروشترینها قرار دارد، داستان زن و شوهری را به تصویر میکشد که هر کدام به گونهای با زندگی مشترکشان که سالهاست دچار روزمرگی شده، در ستیزند؛ یکی با خیانت و دیگری با انتقام. هر فصل داستان از نگاه یکی از شخصیتهای اصلی کتاب دختر گمشده (Gone Girl)، به نامهای نیک دان و ایمی دان، روایت میشود و همین موضوع شما را در تعلیق نگه میدارد تا زمانی که حقایق فاش شود. داستان از آن جا آغاز میشود که قرار است جشن پنجمین سالگرد ازدواج نیک و ایمی برگزار شود. همه در پی تدارکات و آماده کردن هدایا هستند که همسر زیبای نیک یعنی ایمی، ناگهان غیبش میزند. اما نیک که در نگاه سایر افراد، بهترین همسر دنیاست، هیچ کار خاصی برای یافتن همسرش انجام نمیدهد. پولیس از دفتر خاطرات ایمی، نوشتههایی پیدا میکند که نشان میدهد این زن ممکن است برای اطرافیانش خطری تهدیدآمیز محسوب شود. نیک که بسیار از سوی پولیس، رسانهها و پدر و مادر ایمی تحت فشار است، مجبور میشود به دروغگویی، ریاکاری و رفتارهای نامناسب بسیاری روی آورد. او به طرز دلهرهآوری از همه فراری شده و حال و روز خوبی ندارد. اما آیا نیک واقعاً قاتل همسرش است؟ ایجاد یک اثر هنریِ بدون نقص، خود یک معجزه محسوب میشود اما اعجاز گیلین فلین در کتاب دختر گمشده تنها خلق یک رمان نیست؛ بلکه کشف ژانر تازهای در رمانهای پولیسی است. او در این رمان برخلاف سایر داستانهای ژانر جنایی، روی پای زنی ایستاده و همراه با او داستان را پیش میبرد؛ در صورتی که تا پیش از این، همواره مردان ایفاگر چنین نقشهایی بودهاند. گیلین فلین (Gillian Flynn) در این کتاب مسائلی را نشان میدهد که دنیای مدرن با آنها سر و کار دارد و خواننده را قدم به قدم به درون جامعهای میبرد که در آن زنان از پوسته خجالتی خود بیرون آمدهاند. علاوه بر آن به نقش تأثیرگذار رسانهها بر جامعه نیز تأکید میکند. وی در این کتاب توانسته زنان را از کنج به بیرون کشیده و آنها را به بطن داستان وارد کند. به همین دلیل نیز دختر گمشده در گروه آثار مدرن قرار دارد. این کتاب داستان رنج است، رنجی که از عشق نمود پیدا میکند اما تمامی شخصیتهای آن برای خلاص شدن از این رنج و درد، نه تنها انزوا را انتخاب نمیکنند، بلکه در دل اجتماع قدم نهاده و شما را با بیم و امید خود همراه میکنند. با اقتباس از این کتاب فیلمی به کارگردانی دیوید فینچر در سال ۲۰۱۴ ساخته شد. جوایز و افتخارات کتاب دختر گمشده: - پرفروش کتاب در نیویورک تایمز - برنده جایزه بهترین کتاب گودریدز - پرفروشترین کتاب سال ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ گیلین فلین نویسنده و فیلمنامهنویس آمریکایی، ۲۴ فوریه سال ۱۹۷۱ در کانزاس دیده به جهان گشود و در همانجا نیز بزرگ شد. او در دوران کودکی به شدت خجالتی بوده و به خواندن و نوشتن داستان علاقهی بسیار زیادی داشته است. گیلین فلین برای تحصیل در رشتههای زبان انگلیسی و روزنامهنگاری به دانشگاه کانزاس رفت و پس از اتمام آن، دو سال در نیویورک مشغول کار نوشتن برای مجلات بود. در بخشی از کتاب دختر گمشده میخوانیم: گفته شده عشق باید بدون قیدوشرط باشد. این قانونش است. همه همین را میگویند. اما اگر عشق مرزی نداشته باشد، حدی نداشته باشد، قید و شرطی نداشته باشد، چرا باید کسی تلاش کند کار درست را در یک رابطهی عاشقانه انجام بدهد؟ اگر بدانم که کسی عاشقم است و دیگر هیچچیز برایش مهم نیست، دیگر چه چالشی باقی میماند؟ من قرار است نیک را با همهی کموکاستیهایش دوست بدارم. و نیک هم قرار است مرا با همهی ویژگیهای شخصیتیام دوست داشته باشد. اما مشخص است که هیچکدام از ما اینطور نیستیم. این مرا به این فکر میاندازد که همه در اشتباهاند و عشق باید شرطوشروط فراوانی داشته باشد. در عشق باید دو شریک وجود داشته باشد که همیشه در بهترین حالتشان باشند. عشق بیقیدوشرط عشق بدون نظموترتیب است. و همانطور که همه دیدهاند، عشق بدون نظموترتیب مصیبت است. فکر میکنم یک زوج بعد از سالها با هم بودن فراموش میکنند در نظر یکدیگر چه شگفتانگیز بودهاند. اولین دیدارمان را به خاطر میآورم، اینکه چطور مفتونت شده بودم، و حالا لحظهی مناسبی است که بگویم، هنوز هم مفتونت هستم و این یکی از چیزهایی است که دربارهات دوست دارم: تو فوقالعادهای.» زمانی تعداد زیادی از نویسندگان مجلات بهخاطر اینترنت، رکود اقتصادی و مردم امریکا که ترجیح میدادند بهجای مطالعه، تلویزیون تماشا کنند و بازی کامپیوتری انجام بدهند و بهشکل اینترنتی با دیگران دوست شوند، از دور خارج شده بودند. اما هیچ اپلیکیشنی برای سرکشیدن یک لیوان نوشیدنی در یک روز گرم در کافهای خنک و تاریک نوشته نشده بود. دنیا همیشه به نوشیدن نیاز داشت. آنها مثل بازیگرانی که زمان دقیق ایفای نقش خود را در صحنهی تئاتر میدانند در زندگی من در رفتوآمد بودند. یکی که از در بیرون میرفت، دیگری وارد میشد. در مواقع نادری که مجبور بودند با هم در یک اتاق باشند، جوری رفتار میکردند که انگار این موقعیت آزارشان میدهد. من با صبوری منتظر ماندم، سالها، برای اینکه ورق برگردد. اینکه مردان کتابهای جین آستین بخوانند، بافتنی یاد بگیرند، تظاهر به علاقهداشتن به کهکشان کنند، مهمانیهای کاردستی ترتیب بدهند و وقتی ما ناراحت و ترشروی هستیم، به یکدیگر دلداری دهند. و بعد این ما باشیم که فکر کنیم: «آره، این یه مرد باحاله.» اما هرگز اتفاق نیفتاد. بهجایش، زنها در سراسر جامعه، برای تحقیرمان ساختوپاخت کردند. خیلی زود دختران باحال تبدیل به دخترانی استاندارد شدند. مردان دیگر باورشان شده بود این زنان وجود دارند. آنها دیگر یکیدرمیان میلیونها زن نبودند. همهی دختران قرار بود همینطور باشند و اگر تو اینگونه نبودی، حتماً مشکلی داشتی. ماهایی که مثل هم با تلویزیون و سینما و حالا با اینترنت بزرگ شدهایم. وقتی به ما خیانت میشود، میدانیم که چه باید بگوییم. وقتی عشقمان در ما میمیرد، میدانیم چه باید بگوییم. همهی ما مثل یک فیلمنامهی از قبل تعیینشده درحال بازی هستیم. زمانهی سختی است برای انسانبودن. تنها یک انسان حقیقی و واقعیبودن. نه مجموعهای از ویژگیهای اخلاقی بیشماری که از دیگران به عاریت گرفتهایم. به من مردی بدهید که درونش کمی جنگ و دعوا داشته باشد. کسی که با همان مزخرفاتی که صدایش میکنم جوابم را میدهد (و شخصی آنقدر مهربان که این مزخرفات را دوست داشته باشد) . اما مرا وارد روابطی نکنید که دائم درحال جنگودعوا باشیم، توهینها را بهشکل لطیفه به هم بگوییم، چشمهایمان برای هم از کاسه در بیاید و جلوی دوستانمان مثل سگ و گربه به هم بپریم و در مسائلی که به آنها ارتباط ندارد بهدنبال آن باشیم که طرف ما را بگیرند. نویسنده: قدسیه امینی