برچسب: جامعه سنتی

3 ساعت قبل - 12 بازدید

کتاب «Dancing in the Mosque: An Afghan Mother's Letter to Her Son» اثر «حميرا قادری» از مهم‌ترین آثار روایی معاصر افغانستان به شمار می‌رود که در قالب نامه‌ای بلند و صمیمی از یک مادر به فرزندش نوشته شده است. نویسنده در این اثر نه یک داستان تخیلی، بلکه بخشی از زندگی واقعی خود را روایت می‌کند؛ روایتی که میان خاطره، اعتراف و گفت‌وگو قرار می‌گیرد. قادری، نویسنده و استاد دانشگاه اهل هرات، بیشتر آثارش را با تمرکز بر تجربه‌های زنان در جامعه سنتی نوشته و در این کتاب نیز با زبانی ساده و صادقانه تلاش می‌کند فاصله‌ای را توضیح دهد که میان او و پسرش به وجود آمده است. در واقع، کتاب پاسخی است به پرسشی ناگفته؛ این‌که چرا مادری ناچار شد از فرزند خود دور بماند و چگونه شرایط اجتماعی می‌تواند بر احساسات انسانی غلبه کند. حميرا قادری در سال ۱۳۵۸ خورشیدی در شهر هرات، افغانستان به دنیا آمد. او نویسنده و استاد دانشگاه است و از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات معاصر افغانستان به شمار می‌رود. کودکی و نوجوانی‌اش همزمان با سال‌های جنگ و تحولات اجتماعی سپری شد و همین تجربه‌ها بعدها به موضوع اصلی نوشته‌هایش تبدیل گردید. قادری از جوانی به ادبیات علاقه داشت و با وجود محدودیت‌های فرهنگی برای زنان، به نوشتن ادامه داد و به تدریج به عنوان داستان‌نویسی مطرح شناخته شد. آثار او بیشتر درباره زندگی زنان، مادری، ازدواج اجباری، جدایی و تلاش برای حفظ هویت فردی در جامعه سنتی است. نوشته‌هایش اغلب بر پایه تجربه‌های واقعی و مشاهدات اجتماعی است و به همین دلیل لحن صمیمی و تاثیرگذاری دارد. شهرت جهانی او با انتشار کتاب «رقص در مسجد» افزایش یافت؛ اثری که به زبان‌های مختلف ترجمه شد و توجه بسیاری از خوانندگان را به وضعیت زنان افغان جلب کرد. او علاوه بر نویسندگی، سال‌ها در دانشگاه نیز تدریس کرده و از صداهای مهم ادبیات زنانه افغانستان محسوب می‌شود. ساختار کتاب بر پایه خطاب مستقیم به پسر شکل گرفته است. نویسنده گویی سال‌ها فرصت گفتن نداشته و اکنون در قالب نوشتن می‌خواهد گذشته را بازسازی کند. او از کودکی خود آغاز می‌کند؛ از روزهایی که هنوز مفهوم محدودیت را نمی‌شناخت و تنها آرزو داشت درس بخواند و آینده‌ای متفاوت داشته باشد. اما خیلی زود درمی‌یابد که برای دختران مرزهایی وجود دارد که نانوشته‌اند اما بسیار قدرتمند عمل می‌کنند. این بخش از روایت، فضای اجتماعی را بدون شعار و توضیح مستقیم نشان می‌دهد؛ خواننده از خلال تجربه‌های ساده کودکی به تدریج با جهانی آشنا می‌شود که انتخاب در آن محدود است و مسیر زندگی اغلب پیشاپیش تعیین می‌شود. بخش مهمی از کتاب به ازدواجی می‌پردازد که انتخاب شخصی نویسنده نبود. این ازدواج در متن اثر نه به عنوان آغاز خوشبختی، بلکه نقطه شروع تضاد درونی تصویر می‌شود. نویسنده تلاش می‌کند نقش همسر مطلوب را ایفا کند، اما میان خواسته قلبی و واقعیت زندگی فاصله‌ای عمیق احساس می‌کند. او نه شورشی آشکار است و نه تسلیم کامل؛ بلکه انسانی است که میان سازگاری و مقاومت در رفت‌وآمد است. همین وضعیت تدریجاً او را به نقطه‌ای می‌رساند که ناچار به ترک زندگی مشترک می‌شود، اما این جدایی بهای بسیار سنگینی دارد: دور شدن از فرزند. دردناک‌ترین بخش روایت به لحظه جدایی از پسر مربوط می‌شود؛ لحظه‌ای که هسته اصلی کتاب را تشکیل می‌دهد و تمام صفحات بعدی به نوعی بازگشت به همان نقطه است. نویسنده بارها توضیح می‌دهد که این دوری نتیجه بی‌علاقگی یا بی‌مسئولیتی نبود، بلکه پیامد شرایطی بود که اختیار او را محدود می‌کرد. او در طول نامه می‌کوشد تصویری کامل از آن شرایط بسازد تا فرزندش روزی بداند ترک شدن همیشه به معنای دوست نداشته شدن نیست. این توضیح تدریجی، خواننده را نیز از قضاوت سریع بازمی‌دارد و نشان می‌دهد حقیقت انسانی اغلب پیچیده‌تر از برداشت‌های ساده است. یکی از عناصر مهم کتاب، نقش نوشتن به عنوان پناهگاه است. وقتی امکان گفت‌وگو وجود ندارد، کلمات جای رابطه را می‌گیرند. نویسنده با نوشتن تلاش می‌کند هم خود را حفظ کند و هم پلی میان گذشته و آینده بسازد. در اینجا ادبیات نه سرگرمی و نه صرفاً هنر، بلکه وسیله‌ای برای ادامه حیات روحی است. او با هر خاطره‌ای که بازگو می‌کند، در واقع فاصله میان خود و پسرش را کمتر می‌کند و امید دارد این نامه روزی بتواند سکوت سال‌ها را بشکند. زبان اثر بسیار ساده و روان است و همین سادگی بیشترین تاثیر احساسی را ایجاد می‌کند. جملات کوتاه و مستقیم‌اند و از پیچیدگی ادبی پرهیز شده است، به گونه‌ای که خواننده احساس می‌کند با متنی خصوصی روبه‌روست نه یک اثر رسمی. روایت خط زمانی کاملاً منظم ندارد و میان گذشته و حال حرکت می‌کند؛ همان‌گونه که ذهن انسان هنگام یادآوری خاطرات عمل می‌کند. یک تصویر کوچک می‌تواند نویسنده را به سال‌ها قبل ببرد و سپس دوباره به زمان نوشتن نامه بازگرداند. این شیوه باعث می‌شود روایت طبیعی و باورپذیر به نظر برسد. در کتاب شخصیت‌های زیادی حضور ندارند و تمرکز بیشتر بر تجربه درونی نویسنده است. پسر مخاطب اصلی نامه است و جامعه حضوری نامرئی اما تعیین‌کننده دارد؛ نیرویی که بدون چهره مشخص، مسیر زندگی افراد را شکل می‌دهد. به همین دلیل شخصیت‌ها بیشتر نمادین‌اند و هر کدام نماینده بخشی از واقعیت اجتماعی به شمار می‌روند. اثر بیش از آنکه درباره افراد خاص باشد، درباره موقعیتی انسانی است که می‌تواند برای بسیاری از زنان قابل درک باشد. پیام اصلی کتاب درباره حق انتخاب و پیچیدگی مفهوم مادری است. نویسنده نشان می‌دهد مادر بودن فقط حضور فیزیکی در کنار فرزند نیست و گاهی عشق در فاصله نیز ادامه دارد. همچنین اثر خواننده را به احتیاط در قضاوت دعوت می‌کند؛ زیرا بسیاری از تصمیم‌ها در شرایطی گرفته می‌شوند که بیرونی‌ها از آن آگاه نیستند. روایت بدون شعار، مخاطب را وادار می‌کند درباره رابطه خانواده، سنت و فردیت دوباره فکر کند. اهمیت این کتاب در ادبیات افغانستان از آن روست که تجربه زن را از درون روایت می‌کند. به جای تصویر کلیشه‌ای زن خاموش، با زنی روبه‌رو هستیم که روایت‌گر زندگی خود است و از طریق گفتن، هویت خویش را بازمی‌سازد. این اثر تصویری انسانی و نزدیک از واقعیت اجتماعی ارائه می‌دهد و به خواننده غیر افغان نیز امکان می‌دهد شرایط فرهنگی را در سطح فردی درک کند، نه صرفاً به عنوان یک گزارش اجتماعی. در پایان، «رقص در مسجد» بیش از هر چیز داستان فاصله است؛ فاصله‌ای میان مادر و فرزند که نه از نبود محبت بلکه از محدودیت‌های بیرونی شکل گرفته است. نویسنده با صداقت تلاش می‌کند حقیقت را بازگو کند، حتی اگر دردناک باشد، و نشان دهد برخی جدایی‌ها انتخاب نیستند بلکه نتیجه شرایط‌اند. کتاب نامه‌ای دیرهنگام اما ضروری است؛ تلاشی برای ترمیم رابطه‌ای که زمان آن را خاموش کرده بود و یادآوری این نکته که گاهی گفتن حقیقت، هرچند پس از سال‌ها، تنها راه باقی‌مانده برای نزدیک شدن دل‌هاست. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


2 سال قبل - 367 بازدید

یکی از قرائت‌های به شدت واپس‌گرایانه از نقش و شخصیت زن در جامعه سنتی افغانستان، این است که اکثر افراد حساسیت شدید و بیمارگونه‌ای نسبت به بُعد اخلاقی زن دارند و بر این اندیشه و باورند که رفتن زن به شماری از مکان‌ها چون مکتب یا سایر مراکز آموزشی و یا فعالیت در کارخانه‌ها یا هر محیط عمومی دیگری، زمینه سقوط اخلاقی او را فراهم می‌کند. گویی که او دارای هیچ عامل بازدارنده اخلاقی نیست و بازداشتن او از گمراهی اخلاقی تنها در سایه‌ی نگهداری او در چهار دیواری و محبوس کردنش میسر است. این در حالی است که مسئله منع اخلاقی بین مرد و زن مشترک است. خداوند و پیغمبر اکرم(ص) هر دو(زن و مرد) را منع اخلاقی کرده‌اند. قرآن در بسیاری از آیات، مرد و زن را با کلمه عام «ناس» مورد خطاب قرار می‌دهد. برای نمونه در آیه ۱۳ حجرات با به‌کارگیری «ناس» مرد و زن را متوجه کرده و می‌گوید هر کدام شما پرهیزگارتر و خودنگهدارتر باشید، نزد خدا گرامی‌تر و محترم‌تر خواهی بود؛ «يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّا خَلَقۡنَٰكُم مِّن ذَكَرٖ وَأُنثَىٰ وَجَعَلۡنَٰكُمۡ شُعُوبٗا وَقَبَآئِلَ لِتَعَارَفُوٓاْ إِنَّ أَكۡرَمَكُمۡ عِندَ ٱللَّهِ أَتۡقَىٰكُمۡ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٞ.» علاوه بر اینکه زن و مرد مشترکا منع اخلاقی می‌شود، عوامل بازدارنده اخلاقی در زن بیشتر و قوی‌تر از مرد است که این امر ناشی از ترس زن از نگرش منفی جامعه نسبت به خودش است و اضافه بر این، ایمان اخلاقی او نیز عامل بازدارنده است. نظر به بررسی‌هایی که دین‌شناسان و فیلسوفان داشته اند، نشان می‌دهد که زنان در اعتقاد و پایبندی به اوامر و نواهی دین، راسخ‌تر از مردان هستند. بنابراین، برخلاف نظر و باور متوهمانه‌ای که جامعه‌ افغانستان به ویژه مردان، نسبت به بُعد اخلاقی زن دارند، زنان با حضور در اجتماع دچار سقوط اخلاقی نمی‌شوند. البته نگارنده منکر این نیست که فعالیت‌های اجتماعی هیچ آسیبی بر اخلاقیات زن نمی‌زند، اما باید تاکید کرد که زن و مرد هر دو متاثر از پیامدهای مفید و مخرّب فعالیت‌های اجتماعی هستند و این بدان معنی است که زنان تنها تاثیر‌پذیر جامعه نیستند و ضررهایش بر مردان نیز وارد است. جالب است بدانید! اگر به دوره‌ی آغاز اسلام برگردیم، فعالیت زنان حتی در بعد سیاسی را امری کاملاً طبیعی می‌یابیم. ما در تاریخ سیاسی صدر اسلام، می‌خوانیم که حضرت فاطمه زهرا (دختر پیغمبر) در مسجدالنبی می‌ایستد و خطبه‌ای رسا می‌خواند. همچنان دختر ایشان حضرت زینب نیز در مجلس ابن زیاد و در اجتماع مردم کوفه به شیوه‌ای کاملاً سیاسی و جسورانه سخن می‌گوید. این نمونه‌ها، بیانگر آن است که چنین کارهایی(فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی) استثناپذیر و مخصوص جنس مشخصی نبوده، بلکه قاعده بوده است. از این رو مسلمانان آن زمان به عمل حضرت زهرا (س) یا حضرت زینب (س) اعتراض نکردند؛ چرا که ذهنیت اجتماعی مردم آن عصر، انجام این کارها (امور سیاسی و اجتماعی زنان) را برمی‌تابیده است. مسلمانان صدر اسلام به این باور نبودند که اگر زن از پستوی خانه به بیرون رود و فعالیت اجتماعی و سیاسی کند، آن وقت بُعد اخلاقی‌اش آسیب می‌بیند. آنان از پیغمبر اکرم آموخته بودند که کارها (مخصوصا فعالیت‌های اجتماعی) را انحصاری نکنند. با این وصف، ما مسلمانان امروزی بهتر است که نگاه و اندیشۀ‌مان را نسبت به زن (کلاً جنس مؤنث) تغییر دهیم، مسئولیت زن را در عرصه اجتماع همتراز با مسئولیت مرد بدانیم و به این باور باشیم که همانطور که مرد باید با وجود همه چالش‌ها و مشکلات در بستر اجتماع برای قرار گرفتن جامعه در مسیر عدالت و آزادی از خویش مایه بگذارد، زن نیز باید چنین کند و این مطلب را شاید بتوانیم از این آیه دریابیم: «وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلِيَآءُ بَعۡضٖ يَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ؛ مردان و زنان مؤمن برخى‌شان یاوران و سرپرستان برخى دیگرند، به کارهاى پسندیده فرمان مى‌دهند و از کارهاى ناپسند بازمى‌دارند.» تفسیر آیه این است که مردان و زنان مؤمن باید مشتراکت داشته باشند و در همه اموری که سطح انسانی را بالا می‌برد و از سقوط شخصیت انسانی و عقب‌ماندگی اجتماعی باز می‌دارد، یار و یاور یکدیگر باشند. با در نظرداشت آیه فوق، اسلام با همان شدتی که مرد را مسئول صعود و سقوط جامعه می‌داند، زن را نیز مسئول می‌داند و اگر خصوصیت مؤنث بودن، مسئولیت مادری را متوجه زن می‌کند، خصوصیت مذکر بودن هم مسئولیت پدری را متوجه مرد می‌کند. اگر شأن مادری، بخشی از وقت زن را می‌گیرد، شأن پدری هم پاره‌ای از وقت پدر را. زن و مرد در خارج از عرصه مادری و پدری لازم است در میدان وسیع «اجتماع» وارد شوند و به عنوان دو جنس مستقل انسانی، جامعه را بسوی خیر و صلاح سوق دهند. سخن پایانی اینکه، برای رسیدن به یک جامعه با ویژگی‌های انسانی و عادلانه، لازم است قرائت‌های واپسگرایانه نسبت به زن و مرد را مورد نقد قرار داده، در پی حذف آن از افکار عمومی باشیم. برای رسیدن به این منظور پیشنهادات زیر می‎تواند موثر باشد: آگاهی‌بخشی: ارائه آموزش‌های درست در مکاتب، دانشگاه‌ها و رسانه‌ها با هدف افزایش آگاهی مردم از اهمیت برابری جنسیتی و پایان دادن به قرائت‌های واپس‌گرایانه. ترویج فرهنگ برابری جنسیتی: ترویج فرهنگ برابری جنسیتی در جامعه از طریق تبلیغات، برنامه‌های رسانه‌ای و فعالیت‌های فرهنگی میسر است. ترویج نقد بنیادین: ترویج نقد بنیادین در برابر قرائت‌های واپس‌گرایانه و اعمال عواقب آن‌ها در جامعه و تأکید بر ضرورت تغییر این دیدگاه‌ها. حمایت از زنان: حمایت از حقوق زنان، افزایش شرکت زنان در تصمیم‌گیری‌های جامعه و ایجاد فرصت‌های برابر برای آن‌ها.

ادامه مطلب