برچسب: نویسندگی

23 ساعت قبل - 43 بازدید

کتاب دختر گمشده به قلم گیلین فلین که در گروه پرفروش‎ترین‌ها قرار دارد، داستان زن و شوهری را به تصویر می‌کشد که هر کدام به گونه‌ای با زندگی مشترکشان که سال‌هاست دچار روزمرگی شده، در ستیزند؛ یکی با خیانت و دیگری با انتقام. هر فصل داستان از نگاه یکی از شخصیت‌های اصلی کتاب دختر گمشده (Gone Girl)، به نام‌های نیک دان و ایمی دان، روایت می‌شود و همین موضوع شما را در تعلیق نگه می‌دارد تا زمانی که حقایق فاش شود. داستان از آن جا آغاز می‌شود که قرار است جشن پنجمین سالگرد ازدواج نیک و ایمی برگزار شود. همه در پی تدارکات و آماده کردن هدایا هستند که همسر زیبای نیک یعنی ایمی، ناگهان غیبش می‌زند. اما نیک که در نگاه سایر افراد، بهترین همسر دنیاست، هیچ کار خاصی برای یافتن همسرش انجام نمی‌دهد. پولیس از دفتر خاطرات ایمی، نوشته‌هایی پیدا می‌کند که نشان می‌دهد این زن ممکن است برای اطرافیانش خطری تهدیدآمیز محسوب شود. نیک که بسیار از سوی پولیس، رسانه‌ها و پدر و مادر ایمی تحت فشار است، مجبور می‌شود به دروغگویی، ریاکاری و رفتارهای نامناسب بسیاری روی آورد. او به طرز دلهره‌آوری از همه فراری شده و حال و روز خوبی ندارد. اما آیا نیک واقعاً قاتل همسرش است؟ ایجاد یک اثر هنریِ بدون نقص، خود یک معجزه محسوب می‌شود اما اعجاز گیلین فلین در کتاب دختر گمشده تنها خلق یک رمان نیست؛ بلکه کشف ژانر تازه‌ای در رمان‌های پولیسی است. او در این رمان برخلاف سایر داستان‌های ژانر جنایی، روی پای زنی ایستاده و همراه با او داستان را پیش می‌برد؛ در صورتی ‌که تا پیش از این، همواره مردان ایفاگر چنین نقش‌هایی بوده‌اند. گیلین فلین (Gillian Flynn) در این کتاب مسائلی را نشان می‌دهد که دنیای مدرن با آن‌ها سر و کار دارد و خواننده را قدم به قدم به درون جامعه‌ای می‌برد که در آن زنان از پوسته‌ خجالتی خود بیرون آمده‌اند. علاوه بر آن به نقش تأثیرگذار رسانه‌ها بر جامعه نیز تأکید می‌کند. وی در این کتاب توانسته زنان را از کنج ‌به بیرون کشیده و آن‌ها را به بطن داستان وارد کند. به همین دلیل نیز دختر گمشده در گروه آثار مدرن قرار دارد. این کتاب داستان رنج است، رنجی که از عشق نمود پیدا می‌کند اما تمامی شخصیت‌های آن برای خلاص شدن از این رنج و درد، نه تنها انزوا را انتخاب نمی‌کنند، بلکه در دل اجتماع قدم نهاده و شما را با بیم و امید خود همراه می‌کنند. با اقتباس از این کتاب فیلمی به کارگردانی دیوید فینچر در سال ۲۰۱۴ ساخته شد. جوایز و افتخارات کتاب دختر گمشده: - پرفروش کتاب در نیویورک تایمز - برنده جایزه بهترین کتاب گودریدز - پرفروش‌ترین کتاب سال ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ گیلین فلین نویسنده و فیلمنامه‌نویس آمریکایی، ۲۴ فوریه سال ۱۹۷۱ در کانزاس دیده به جهان گشود و در همان‌جا نیز بزرگ شد. او در دوران کودکی به شدت خجالتی بوده و به خواندن و نوشتن داستان علاقه‌ی بسیار زیادی داشته است. گیلین فلین برای تحصیل در رشته‌های زبان انگلیسی و روزنامه‌نگاری به دانشگاه کانزاس رفت و پس از اتمام آن، دو سال در نیویورک مشغول کار نوشتن برای مجلات بود. در بخشی از کتاب دختر گمشده می‌خوانیم: گفته شده عشق باید بدون قید‌وشرط باشد. این قانونش است. همه همین را می‌گویند. اما اگر عشق مرزی نداشته باشد، حدی نداشته باشد، قید و شرطی نداشته باشد، چرا باید کسی تلاش کند کار درست را در یک رابطه‌ی عاشقانه انجام بدهد؟ اگر بدانم که کسی عاشقم است و دیگر هیچ‌چیز برایش مهم نیست، دیگر چه چالشی باقی می‌ماند؟ من قرار است نیک را با همه‌ی کم‌وکاستی‌هایش دوست بدارم. و نیک هم قرار است مرا با همه‌ی ویژگی‌های شخصیتی‌ام دوست داشته باشد. اما مشخص است که هیچ‌کدام از ما این‌طور نیستیم. این مرا به این فکر می‌اندازد که همه در اشتباه‌اند و عشق باید شرطوشروط فراوانی داشته باشد. در عشق باید دو شریک وجود داشته باشد که همیشه در بهترین حالت‌شان باشند. عشق بی‌قیدوشرط عشق بدون نظم‌وترتیب است. و همان‌طور که همه دیده‌اند، عشق بدون نظم‌وترتیب مصیبت است. فکر می‌کنم یک زوج بعد از سال‌ها با هم بودن فراموش می‌کنند در نظر یکدیگر چه شگفت‌انگیز بوده‌اند. اولین دیدارمان را به خاطر می‌آورم، این‌که چطور مفتونت شده بودم، و حالا لحظه‌ی مناسبی است که بگویم، هنوز هم مفتونت هستم و این یکی از چیزهایی است که درباره‌ات دوست دارم: تو فوق‌العاده‌ای.» زمانی تعداد زیادی از نویسندگان مجلات به‌خاطر اینترنت، رکود اقتصادی و مردم امریکا که ترجیح می‌دادند به‌جای مطالعه، تلویزیون تماشا کنند و بازی کامپیوتری انجام بدهند و به‌شکل اینترنتی با دیگران دوست شوند، از دور خارج شده بودند. اما هیچ اپلیکیشنی برای سرکشیدن یک لیوان نوشیدنی در یک روز گرم در کافه‌ای خنک و تاریک نوشته نشده بود. دنیا همیشه به نوشیدن نیاز داشت. آن‌ها مثل بازیگرانی که زمان دقیق ایفای نقش خود را در صحنه‌ی تئاتر می‌دانند در زندگی من در رفت‌وآمد بودند. یکی که از در بیرون می‌رفت، دیگری وارد می‌شد. در مواقع نادری که مجبور بودند با هم در یک اتاق باشند، جوری رفتار می‌کردند که انگار این موقعیت آزارشان می‌دهد. من با صبوری منتظر ماندم، سال‌ها، برای این‌که ورق برگردد. این‌که مردان کتاب‌های جین آستین بخوانند، بافتنی یاد بگیرند، تظاهر به علاقه‌داشتن به کهکشان کنند، مهمانی‌های کاردستی ترتیب بدهند و وقتی ما ناراحت و ترش‌روی هستیم، به یکدیگر دلداری دهند. و بعد این ما باشیم که فکر کنیم: «آره، این یه مرد باحاله.» اما هرگز اتفاق نیفتاد. به‌جایش، زن‌ها در سراسر جامعه، برای تحقیرمان ساخت‌وپاخت کردند. خیلی زود دختران باحال تبدیل به دخترانی استاندارد شدند. مردان دیگر باورشان شده بود این زنان وجود دارند. آن‌ها دیگر یکی‌درمیان میلیون‌ها زن نبودند. همه‌ی دختران قرار بود همین‌طور باشند و اگر تو این‌گونه نبودی، حتماً مشکلی داشتی. ماهایی که مثل هم با تلویزیون و سینما و حالا با اینترنت بزرگ شده‌ایم. وقتی به ما خیانت می‌شود، می‌دانیم که چه باید بگوییم. وقتی عشق‌مان در ما می‌میرد، می‌دانیم چه باید بگوییم. همه‌ی ما مثل یک فیلم‌نامه‌ی از قبل تعیین‌شده درحال بازی هستیم. زمانه‌ی سختی است برای انسان‌بودن. تنها یک انسان حقیقی و واقعی‌بودن. نه مجموعه‌ای از ویژگی‌های اخلاقی بی‌شماری که از دیگران به عاریت گرفته‌ایم. به من مردی بدهید که درونش کمی جنگ و دعوا داشته باشد. کسی که با همان مزخرفاتی که صدایش می‌کنم جوابم را می‌دهد (و شخصی آن‌قدر مهربان که این مزخرفات را دوست داشته باشد) . اما مرا وارد روابطی نکنید که دائم درحال جنگ‌ودعوا باشیم، توهین‌ها را به‌شکل لطیفه به هم بگوییم، چشم‌هایمان برای هم از کاسه در بیاید و جلوی دوستان‌مان مثل سگ و گربه به هم بپریم و در مسائلی که به آن‌ها ارتباط ندارد به‌دنبال آن باشیم که طرف ما را بگیرند. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


1 هفته قبل - 40 بازدید

نرگس آبیار، نویسنده، کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس ایرانی است. او با فیلم‌های پرمخاطب و جنجال‌برانگیز خود شناخته می‌شود و تاکنون برنده‌ی جوایز ارزنده‌ای مانند جایزه‌ی بهترین فیلم‌ساز زن سال ۲۰۱۶ از جشنواره‌ی جیپور هند شده است. کتاب «شیار ۱۴۳» و کتاب «به کی می‌گن قهرمان؟» ازجمله داستان‌ها و فیلم‌نامه‌های منتشرشده از او هستند. نرگس آبیار در تاریخ ۶ اسفند ۱۳۵۰ در تهران به‌دنیا آمد. پس از پایان تحصیلات اولیه، برای تحصیل در رشته‌ی ادبیات به دانشگاه رفت و فعالیت حرفه‌ای خود در حوزه‌ی داستان‌نویسی را از سال ۱۳۷۶ آغاز کرد. او در این سال‌ها چندین کتاب برای کودکان و نوجوانان و آثاری برای بزرگسالان نوشت. کتاب «کوه روی شانه‌های درخت» نرگس آبیار که سال ۱۳۸۲ منتشر شد، برنده‌ی جایزه‌ی هشتمین جشنواره‌ی کتاب دفاع مقدّس شده است. در کنار نگارش آثار ادبی داستانی، نرگس آبیار نگارش چهار فیلم‌نامه‌ی بلند را هم در سابقه‌ی خود دارد. او از سال ۱۳۸۴ به کارگردانی فیلم‌های کوتاه و مستند علاقه‌مند شد. فیلم کوتاه «بن‌بست مهربان» که نخستین تجربه‌ی فیلم‌سازی نرگس آبیار بود، برنده‌ی جایزه‌ی بهترین فیلم کوتاه داستانی از جشنواره‌ی ستایش شد و در بخش مسابقه‌ی چند جشنواره‌ی بین‌المللی نیز به نمایش درآمد. نرگس آبیار در کنار موفقیت در حوزه‌ی نویسندگی، جوایز ارزنده‌ای در حوزه‌ی کارگردانی را نیز از آن خود کرده است که از آن جمله می‌توان به جایزه‌ی بهترین کارگردانی از سی‌و‌هفتمین جشنواره‌ی فیلم فجر برای فیلم «شبی که ماه کامل شد» اشاره کرد. نرگس آبیار تاکنون بیش از سی جلد کتاب منتشر کرده است. هر یک از این کتاب‌ها به شکلی، با موفقیت و استقبال خوبی روبه‌رو شده و توانسته‌اند جای خود را میان مخاطبان باز کنند. در ادامه چند مورد از بهترین کتاب‌های نرگس آبیار را به شما معرفی می‌کنیم: کتاب شیار ۱۴۳، یکی از مطرح‌ترین آثار نرگس آبیار است که در سال ۱۳۹۲ فیلمی براساس آن ساخته شد. این کتاب داستان دل‌تنگی‌های یک مادر است که پسرش به تازگی به جبهه رفته و او در نبود فرزند، روزهای سختی را می‌گذراند. نرگس آبیار ایده‌ی اصلی این کتاب را از خاطره‌ای با نام «شیار ۱۴۳» از کتاب «تفحص» حمید داودآبادی اقتباس کرده است. فیلم سینمایی شیار ۱۴۳ که براساس این کتاب و به کارگردانی نرگس آبیار ساخته شد، در بیش از سی جشنواره‌ی بین‌المللی حضور یافت و شانزده جایزه دریافت کرد. کتاب به کی می‌گن قهرمان؟ یکی دیگر از آثار شناخته‌شده‌ی نرگس آبیار است. این کتاب، دهمین جلد از مجموعه‌ی قهرمانان انقلاب است و مخاطب اصلی آن نوجوانان و کودکان هستند. نرگس آبیار در این کتاب با شیوه‌ای خلاقانه و از زبان پدربزرگ شهید سید علی اندرزگو، به شرح ماجرای زندگی و تلاش‌های این شهید می‌پردازد. او در این کتاب زبانی طنزآمیز را انتخاب کرده و به بیان جزئیاتی از زندگی این شهید پرداخته که کمتر جایی می‌توان از آن‌ها باخبر شد. علاوه‌بر نوجوانان، علاقه‌مندان به کتاب‌های تاریخی و دفاع مقدس نیز می‌توانند از خواندن این داستان لذت ببرند. خانم آبیار در سال ۱۳۹۴ فیلم موفق نفس را ساخت فیلمی که در سال ۱۳۸۷ رمان آن را به نام نفس شروع کرد تا در نهایت سال ۱۳۹۱ به اتمام رسید، دوستانی که خواندند گفتند این را به فیلمنامه تبدیل کن چون خیلی شیرین است. کار راحتی نبود چون باید از یک قسمت‌هایی می‌گذشت، ولی می‌دانست که کار تازه‌ای خواهد بود و در نهایت انجام داد. همچنین وی برای فیلم شبی که ماه کامل شد در سال ۱۳۹۷، برنده سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی از سی و هفتمین دوره جشنواره فیلم فجر گردید. نرگس آبیار با تجربه‌ی ساخت چند فیلم بلند سینمایی توانسته اعتباری برای خود در این عرصه  رقم زده و جوایز سینمایی بسیاری از فستیوال‌های داخل و خارج از کشور ایران را بگیرد. همچنین وی سال گذشته موفق به دریافت نشان زنان برتر و موفق جهان اسلام از سوی کمپنی بزرگ hum network limited در مراسم نشان زنان راهبر ۲۰۲۰ در پاکستان شد. فلم ابلق جدیدترین اثر وی، نامزد سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی از سوی سی و نهمین جشنواره فیلم فجر گردید. گفتنی است بانو نرگس آبیار به عنوان یکی از داوران ششمین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم زنان هرات در افغانستان حضور داشت و همچنین دوره‌های فیلمسازی برای علاقمندان افغانستانی به این عرصه را در کابل برگزار کرده است. اگرچه عناصر اصلی آثار نرگس آبیار مشترکند اما او با خلاقیت خود توانسته است هر یک از داستان‌هایش را به گونه‌ای متفاوت روایت کند. جنگ، یکی از عناصر اصلی‌ای‌ست که در آثار نرگس آبیار به آن پرداخته شده. آبیار می‌کوشد تا در آثارش نگاهی انسانی به جنگ داشته باشد و چهره‌ی مخرب و ویرانگر آن را به مخاطب نشان دهد. نرگس آبیار در آثار دفاع مقدس خود، نقش جنگ را بر زندگی مردم بی‌گناهی روایت می‌کند که هیچ نقشی در شکل‌گیری آن نداشته‌اند. یکی دیگر از عناصری که در اغلب آثار نرگس آبیار شاهد آن هستیم، موضوع زنان است. او در آثار خود به روایت داستان زنانی می‌پردازد که زندگی‌شان تحت تأثیر شرایطی ناخواسته دست‌خوش تغییراتی آسیب‌زا شده است. اما این زنان با وجود همه‌ی سختی‌ها توانسته‌اند مقابل ظلم بایستد و حق خود را طلب کنند و آن را بازپس بگیرند. با این حال این پیروزی کمکی به شهرت آن‌ها نکرده است. درواقع قهرمانان زن داستان‌های نرگس آبیار، انسان‌های کاملاً معمولی و حتی ناشناسی هستند که برای داشتن یک زندگی بهتر مبارزه می‌کنند. ازجمله موضوعات دیگری که در آثار نرگس آبیار شاهد آن هستیم، پدیده‌ی کودکی و تخیل است که اوج آن را در فیلم سینمایی «نفس» می‌بینیم. آبیار در تمام آثار خود تلاش می کند نگاهی به زیست کودکان در شرایط سخت داشته باشد و تخیل و جهان کودکانه‌ی آن‌ها را با تمام جزئیاتش به مخاطب نشان دهد. نویسنده: قدسیه امینی  

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 631 بازدید

غزاله علیزاده (Ghazaleh Alizadeh)، تک‌فرزندِ خانواده‌ای اصیل و ثروتمند، در ۲۷ بهمن ۱۳۲۷ در مشهد به‌ دنیا آمد. اگرچه وقتی چشم باز کرد، خود را با نام فاطمه شناخت؛ فاطمه علیزاده هراتی. دختری که پدرش تاجر بود و خون مادری فرهیخته و اهل ادب در جان و تنش جریان داشت. منیرالسادات سیدی، مادر غزاله علیزاده، از شاعران و نویسندگان توانای زمان خود بود. مادری که ادعا می‌کند غزاله کودکی‌اش را «در خانه‌ای با حوض و باغچه‌ای پر از گل، درختان بید، سرو و درختچه‌های شمشاد» سپری کرده است. هرچند خودِ غزاله علیزاده آن دوران را با بگومگوهای پدر و مادرش و بحث‌هایشان درباره‌ی جدایی به ‌یاد می‌آورد. او در کودکی مدام در خیالاتش غرق می‌شد تا آرامشی را که در خانه پیدا نمی‌کرد در دنیای خیال به‌ دست آوَرَد. رفتاری که مادر غزاله آن را نشانه‌هایی از افسردگی تعبیر می‌کرد. غزاله علیزاده دوران تحصیل را با موفقیت گذراند و توانست در دبیرستان مهستی مشهد در رشته‌ی علوم انسانی دیپلم بگیرد. دورانی که آن را با مطالعه‌ی آثار روشنفکران سپری کرد. آثاری که بر تفکرات و عادات زندگی‌اش بسیار اثرگذار بودند. با پایان تحصیلات دبیرستان، غزاله علیزاده در کنکور شرکت کرد و باز هم درخشید. انتخاب میان رشته‌ی ادبیات دانشگاه مشهد و حقوق و فلسفه‌ی دانشگاه تهران آسان نبود، اما مادرش با اینکه در دنیای ادبیات تنفس کرده بود، دختر را به‌سمت تهران روانه کرد تا رشته‌ی حقوق را ادامه دهد. غزاله علیزاده بعد از اتمام دوره‌ی کارشناسی، وارد دانشگاه سوربن شد تا در رشته‌ی فلسفه و سینما تحصیل کند. هرچند کسی نمی‌داند چه شد که عشق به فلسفه‌ی اشراق در دلش جوشید و این رشته را انتخاب کرد، با مرگ ناگهانی پدرش دانشگاه و پایان‌نامه را رها کرد و به وطن برگشت. درست است که نویسنده‌ی کتاب خانه‌ی ادریسی‌ها از سوربن مدرک نگرفت، اما اندوخته‌های علمی و فرهنگی‌اش و تمام تجربه‌های زیسته‌اش در غربت را در توشه‌ای پربار با خود به خانه آورد. مادر غزاله علیزاده هم هر دو ماه یک‌ بار در خانه‌شان محافل ادبی برگزار می‌کرد. دورهمی‌هایی که در آن حضور روشنفکران و ادیبانی همچون سعید نفیسی و مهدی اخوان ثالث پررنگ بود. غزاله علیزاده در سال ۱۳۴۸ با بیژن الهی، شاعر نامی، ازدواج کرد. ازدواجی که حاصل آن دختری به نام سلمی الهی بود و در دهه‌ی ۵۰ به جدایی ختم شد. غزاله علیزاده در تجربه‌ی ازدواج با محمدرضا نظام‌شهیدی هم طعم جدایی را چشید. او سال‌هایی از عمرش را با سرطان دست‌به‌گریبان بود. جنگ مداومی که او را ناچار کرده بود برای نوشتن رمان «خانه‌ی ادریسی‌ها» دو منشی استخدام کند. غزاله علیزاده بالاخره در سال ۱۳۷۵ تصمیمش را گرفت و بعد از دو خودکشی نافرجام، خود را در روستای جواهرده از درختی حلق‌آویز کرد. او در نامه‌ی خداحافظی‌اش از خستگی‌اش گفته بود: «تنها و خسته‌ام، برای همین می‌روم. دیگر حوصله ندارم. چقدر کلید در قفل بچرخانم و قدم بگذارم در خانه‌ی تاریک؟ من غلام خانه‌های روشنم.» به گفته‌ی خود غزاله علیزاده، او اولین داستانش را در ۱۴ سالگی نوشت. داستانی ۶۰ صفحه‌ای که به تلاش مادرش در یک مجله‌ی ادبی چاپ شد، اما از میانه‌ی دهه‌ی ۱۳۴۰ نویسندگی را به‌طور حرفه‌ای ادامه داد. در واقع، ادبیات راهش را در رگ‌های غزاله علیزاده پیدا کرد و در قلمش جوشید. تا آنجا که اقرار می‌کند: «من حقوق خواندم اما اهلش نبودم فقط دلم می‌خواست داستان بگویم و داستان بگویم.» کتاب «بعد از تابستان» اولین رمان غزاله علیزاده بود که در سال ۱۳۵۷ به چاپ رسید و غزاله‌ی ادبیات ایران متولد شد. در سال ۱۳۵۷، علیزاده با چاپ اولین مجموعه داستانش با نام «سفر ناگذشتنی» بار دیگر چشم ادبیات ایران را با حضورش روشن کرد. اثری که بسیاری از منتقدین ادبی تحسینش کردند و آن را نشانه‌ای روشن بر طلوع حضوری زنانه در دنیای مردانه‌ی نویسندگی آن دوران می‌دیدند. غزاله علیزاده در طی عمر نه‌چندان بلندش، رمان و داستان‌های کوتاه‌ متعددی از خود به‌‌ جا گذاشته است. روایت‌هایی که از دل جامعه‌ی ایرانی و تجربه‌های زندگی‌اش جان گرفته‌اند. کتاب خانه‌‌ی ادریسی‌ها به نام غزاله علیزاده گره خورده است. رمانی که داستانش در شهری به‌ نام عشق‌آباد اتفاق می‌افتد. خانواده‌ی اشرافی ادریسی در جریان یک انقلاب بلشویکی، با ورود ناگهانی مهمان‌هایی ناخوانده، غافلگیر می‌شوند. انقلابیونی که آمده‌اند تا حق و حقوق ستمدیدگان را احیا کنند. کتاب شب‌های تهران از طبقه‌ی اشرافی جامعه‌ی ایرانی در دهه‌ی ۴۰ و ۵۰ شمسی می‌گوید. داستانی عاشقانه با سه قهرمان که در فضای روشنفکری می‌گذرد. روایتی از افکار درونی یک مرد و دو زن که ارتباطشان با یکدیگر گره داستان را شکل می‌دهد. کتاب دو منظره و داستان‌های دیگر از بین کتاب‌های غزاله علیزاده بهترین انتخاب است. چراکه ۱۳ داستان کوتاه از مجموعه داستان‌های این نویسنده از جمله «سفر ناگذشتنی»، «چهارراه» و «تالارها» در آن گردآوری شده است. این نویسنده علاوه‌بر رمان «خانه ادریسی‌ها» آثاری چون «دو منظره»، «ملک آسیاب» و «شب‌های تهران» را نیز به رشته تحریر درآورده است. سه سال پس از مرگ نویسنده، رمان «خانه ادریسی‌ها» موفق به کسب جایزه بیست سال داستان‌نویسی شد. منتقدین «جزیره» به قلم این نویسنده‌ی توانا را بهترین داستان از مجموعه داستانی «چهارراه» می‌دانند. این داستان که توانسته جایزه قلم طلایی مجله گردون ادبی را به‌عنوان بهترین قصه کوتاه از آن خود کند، ازجمله داستان‌هایی است که در طاقچه در دسترس علاقه‌مندان قرار دارد. آمیختگی غزاله علیزاده با ادبیات کلاسیک فارسی و همین‌طور همنشینی‌اش با ادبیات فرانسه تأثیر زیادی بر رشد فکری او داشت. گوستاو فلوبر از نویسندگان موردعلاقه‌ی علیزاده بود و او اعتقاد داشت که این نویسنده‌ی فرانسوی از عرفان شرقی تأثیر گرفته است. غزاله این موضوع را پنهان نمی‌کرد که دقت بیان و توانمندی فلوبر را الگوی نویسندگی‌اش قرار داده است. غزاله علیزاده از نسل دوم نویسندگان زن ایرانی است که پا جای پای نویسندگانی چون سیمین دانشور، مهشید امیرشاهی و گلی ترقی گذاشت و با ساخت جهان‌بینی زنانه، به ‌شکل‌گیریِ آنچه امروز به‌عنوان جریان رایج داستان‌نویسی زنان در ایران شناخته می‌شود، کمک بسیاری کرد. بدون شک، غزاله علیزاده را می‌توانیم در داستان‌هایش پیدا کنیم. او اگرچه خودش را در روستایی زیبا تمام کرد، زیبایی روح و فکرش را در روایت‌هایش برایمان به یادگار گذاشت. کسی که به‌قول مسعود کیمیایی: «دلش می‌خواست افراشته بمیرد.» پگاه آهنگرانی در سال ۱۳۸۶ مستندی با عنوان «مُحاکات غزاله علیزاده» ساخته است. او برای تولید این مستند به‌سراغ خانواده، نزدیکان و دوستان غزاله علیزاده رفته و با آن‌ها به گفت‌وگو و مصاحبه نشسته است. در خلال صحبت‌های افراد مختلف، تصاویری از غزاله علیزاده هم می‌بینیم. تصاویری که جواد کراچی، از فیلم‌سازان ایرانی، در ماه‌های پایانی زندگی نویسنده ضبط کرده است. آهنگرانی به کمک این تصاویر و مصاحبه‌ها، مستندی خلق می‌کند که می‌توان در آن غزاله علیزاده را از نگاه خودش و اطرافیانش به تماشا نشست. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 73 بازدید

شهلا لطیفی در چهاردهی کابل زمانی زاده شد که صفایی طبیعت هنوز هم جوان بود، مادرش “لیلا عظیمی” فقط هفده سال داشت که با فامیلش در چهاردهی مسکن گزین شدند، اما پدرش “رحمان لطیفی” زاده آنجا بود و اولین جوانی که خود به دانشگاه رفت تا با شوق ادبیات را بیاموزد. ازدواج با توافق هر دو صورت گرفت که حاصل پیوند‌شان پرثمر بود. بعد از یک‌سال پیوند، ثمره اول زندگی مشترک شان شهلا بود. نوزادی کوچکتر از دیگر نوزادان با چشمان سیاه که او را شهلا نامیدند . شهلا لطیفی از خردسالی بی‌نهایت علاقه‌مند به کتاب بود. نخستین رهنمای ذهنی او به عالم شگفت‌انگیز ادبیات، پدرش بود با آن همه قصه‌خوانی، نوازش روحی و هدایای چون: کلکسیون مجله سخن ، گلستان و بوستان حضرت سعدی، گلچین ادبی “گلزار ادب” و در امتدادش یک سلسله کتاب ها و دیوان های بی‌شمار دیگر. به گفته‌ی شهلا گرچه – زن منطقی با دسپلین مستحکم -  مادرش نخستین آموزگار او بود، اما بیشتر گرایش فطری او بسوی پدرش بود شهلا با همه‌ی شیرین‌زبانی و ملاحت کلام پدراش در محیط سالم و ساده به سن پنج سالگی رسید و روانه مکتب( ابتدائیه- متوسطه بی بی ایمنی) گردید. که در مورد مکتب و علاقه‌اش چنین بیان می‌دارد: مدرسه‌ی که تا هنوزهم دوستش دارم. اگر چه دانش‌آموز خوبی بودم، لیکن بیشتر شیفته ساعت ادبیات فارسی بوده که در سال های متمادی بوسیله آموزگارم سعدیه جلالی، تشویق گردیده و بهتر و فصیح‌تر با خواندن و نوشتن ادبیات فارسی آشنا شدم. لیسه( آریانا ) تقریباً جدید بود که بعد ها وارد آن شدم. در واقعیت مدرسه‌ای بود با برگزیده ترین آموزگاران. در مکتب هم درجاتم را در مضامین حفظ می‌کردم، لیکن ذوق روح و دلم پیرامون کتاب‌های ادبیات فارسی و انگلیسی پیچیده بود و خوی و عادتم با آن آموزگار شیرین‌سخن مضمون ادبیات فارسی بیشتر هماهنگی داشت. بر اساس گفته‌های شهلا لطیفی، زمانی که شامل دانشکده فارمسی شد، مأیوس بود. چون خواندن و آموختن اجباری در یک ساحه کاملاً متغیر از احساس برای انسان دشوار است. اگر چه می‌کوشید توازن را در بین ذوق ادبی‌اش با خواندن و پیگیری داستان‌های بلند و دیوان‌های شعرای مختلف و آن کتاب‌های ضخیم داروسازی با همه تخنیک و مزایای آموزشی که برای‌اش صرف به‌جز نام‌های مغلق گیاهان و فرمول‌های رنگ رنگ چیزی دیگری نبودند برقرار کند، اما بازهم بعضی اوقات توازن برهم می‌خورد. نشر سروده هایش در مجله جوانان با اسم عاریتی “شهلا دانشجو” رونق می‌گرفت، اما درجات در دانشگاه به دیاری یاس نالان بودند وسرگردان . سال اول دانشگاه بود که شامل کار چند ساعته در کلینیک( شفا) به حیث همکار دکتر لابراتوار شد. اما باز هم در فرصتی که داشت به تخیل پناه می‌برد، به کتاب‌های رنگین کتابخانه کابل، به قدری نوشتار و هم دکلمه‌ی اشعار که این میل سبب شد رفته رفته با شوق پروگرام خانه‌گی تهیه کند به نام (سخن) که حاوی مطالب برگزیده ادبی و اشعار، که با آواز خودش ثبت نموده، ترتیبش می نمود و با یک عشق وافر خیلی دوستش داشت . تا این‌که از آن همه خیالات معصومانه و احساس صادقانه، یک بارگی جدا شد و روانه‌ی منزل بخت گردید که این احساس برایش خیلی ناخوش بود و حس تنهای می‌کرد. زندگی‌اش به شدت دگرگون شد. از بی باکی‌های فطری و از آغوش پُر محبت پدر و مادر به یک محیط کاملاً جدید با مردی نا آشنا، که زن را جز وسیله چیز دیگری نمی دانست و مسلک طبابتش را همه چیز، زندگی زناشویی را آغاز کرد. اما او آموخت که چگونه باید رشد کند و با نابسامانی‌ها پنجه نرم کند. به سبب خلق و خوی سرد شوهرش به خیالات خود مشغول می‌شد و از برای گرمی قلب‌اش در مقابل زشتی و کدورت شوهر، به کتاب پناه می‌برد تا بتواند از علاقه و احساسات خود محافظت کند. هم‌چنان کوشید تا لسان دوم” انگلیسی” را بیاموزد البته با حفاظت از اصالت لسان اولی که در پهلوی آن به زودی مادر شد. عبدالله فرهاد کوچک، تبسم را دوباره به زنده گی آن‌ها آورد. سه سال اول زندگی‌اش پیوسته با پسرش بود. بعدش روانه کودکستان شد و شهلا هم شامل کار در کلینیک شوهرش شد و سالیان زیادی را به حیث سرپرست کلینیک، ایفای وظیفه نمود . درطول آن همه سال پیگیرانه، به همه مسؤولیت ها رسیده‌گی کرده در ضمن دوباره به مطالعه کتاب‌های فارسی و انگلیسی آغاز کرد تا اینکه بعد چهار سال بالاخره به عشق پرشورش نگارش و دکلمه رو آورد. وی در مورد سبک شعرهایش بیان می‌دارد که: اشعارم از سادگی قلب منشاء می‌گیرند و دوست دارم خودم باشم، سبک نویسندگی‌ام هم مختص به خودم-عاری از هر نوع تقلید کردن و نقش و نگار مصنوعی- است که کتاب‌هایش نیز با همین مشخصات نشر گردید. که بوسیله دیگر سایت‌های انترنتی فعال چون آوای زنان افغانستان، کابل نات، جام غور، وطندار و آریایی، متواتر نشرگردیدند. خوشبختانه اولین مجموعه اشعار او (پرستوها)، در کابل به چاپ رسید که برای او و علاقه‌مندانش ارمغانی بود شادی آفرین. تقریظ مجموعه پرستوها را شاعر و ادیب روحانی جناب حیدری وجودی با لطف نوشته بود. و نقد مجموعه را دانشمند و شاعر گرامی دکتر بیژن باران در چهار بخش: ساختاری، زبان ،عشق و زنانگی، با صفایی و حوصله‌مندی خاص قلم زدند. عشق به کتاب و هنر در او از کودکی نهادینه شده بود و کتاب‌ها با تمام جدیت و زیبایی‌شان شهلا را به عمیق‌ترین جای هستی فرو برد؛ درهای بسته را به رویش می‌گشود و او را به ناشناخته ترین حقایق علم و فلسفه و ادب آشنا می‌ساخت. نمونه‌ای از شعر شهلا لطیفی گاهی اوقات، من خودم را فقط یک مادر می‌بینم. لبخندی روی شانه‌ام می‌گیرم، روزم را فقط با یک حس مادرانه به دوش می‌کشم. گاهی، در لایه‌های پیاده روی در خیابان شلوغ، من خودم را خالی می‌بینم و سعی می‌کنم معنای وظایف زندگی را بفهمم. با این حال، دائما، در وجودم و خارج از وجودم سرشار از عشق و زندگی من خودم را حافظ سرنوشتم می‌بینم معلم برای خِرد من دوست تنهایی من عاشق ذهن من و خون داغی که آزادانه در رگهای من جاری است نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 167 بازدید

کتاب وقتی زنان بخواهند نوشته‌ی گریس بانی، زندگی بیش از صد زن تأثیرگذار را شرح می‌دهد که چگونه با روحیه‌ای قوی بر سختی‌ها غلبه کرده‌اند و توانسته‌اند در دنیای کارآفرینی به موفقیت دست پیدا کنند. این کتاب تا مدت‌ها در صدر پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک تایمز قرار داشت. ماجرای زندگی بیش از یک‌صد تن از مستعدترین زنان، در کتاب وقتی زنان بخواهند (In the Company of Women) روایت شده است. این زنان از مادر، دختر، غول‌های رسانه‌ای و خانه‌های مد، تا شاعران و نقاشان الهام‌بخش، نمونه‌هایی درخشان از آن چیزی هستند که می‌توان با پشتکار و حمایت یکدیگر به آن نائل شد. کسب و کارهای این کتاب متنوع هستند: شرکت‌های نوپا تا شرکت‌هایی با چندین دهه تجربه، شوهای تک‌زنه تا مؤسسات عظیم‌تری با صدها کارمند. گریس بانی (Grace Bonney) در این کتاب علاوه بر معرفی این زنان الهام‌بخش، راهکارهای آنان برای راحت‌تر انجام دادن برخی از کارها را مطرح می‌کند. کتاب وقتی زنان بخواهند، گفت‌گو محور است و همین موضوع بر میزان صمیمت آن می‌افزاید. در حقیقت، یکی از دلایل اصلی فروش چشمگیر و بی‌سابقه‌ی این کتاب، صداقت، صمیمت و اعتراف‌هایی است که در آن وجود دارد. در این کتاب به یاد ماندنی، ماجرای هر زن با دیگری فرق دارد اما پیام آن‌ها یکسان است. آن‌ها بر دشمنی‌ها غلبه کرده، مسیری طولانی را به تنهایی طی کرده و به قدرت کار در کنار همدیگر پی برده‌اند تا به اهدافشان برسند. در بسیاری از موارد، الهام‌بخش همدیگر و الگوی نسل‌ آتی بوده‌اند. هر کدام از این زن‌ها الهام‌بخش کسی برای پیگیری شور و اشتیاق خود است، اما مجموع آن‌ها نیرویی انکار ناشدنی را تشکیل می‌دهند. گریس بانی مؤسس وب‌سایت دیزاین‌اسپانچ است، این وب‌سایت را به جامعه‌ی خلاقان تقدیم کرده است. وب‌سایت دیزاین‌اسپانچ در سال ۲۰۰۴ فعالیت‌های خود را آغاز کرد و اکنون، روزانه بالای یک‌ونیم‌ میلیون خواننده دارد. بانی اهل ویرجینیا بیچ است و به‌عنوان نویسنده‌ی نشریاتی مانند هوس‌اندگاردن، دومینو و مجله‌ی کرافت فعالیت دارد. علاقه‌ی خاصی به حمایت از تمام اقشار جامعه‌ی خلاقان دارد. او سالانه بورسیه‌ای به طراحان نوپا اعطا می‌کند، ستونی رایگان برای بیزینس‌های خلاق در وب‌سایتش دارد و مجری یک شوی رادیویی با عنوان بعد از پرش است. اولین کتابش «دیزاین‌ اسپانچ در خانه» پرفروش‌ترین کتاب آمریکا شد. بعد از بیست سال زندگی در بروکلین، اکنون با همسر و سه حیوان خانگی‌‌شان در هادسون‌ولی نیویورک ساکن‌ هستند. گریس بانی (Grace Bonney) نویسنده و کارآفرین خلاقی است که به خاطر تأسیس وب‌سایت محبوب DesignSponge و کتاب‌های پرفروشش شناخته می‌شود. او در پروژه‌ای به نام Frederick Douglass که به افتخار ۲۰۰ فرد زنده که روحیه و کار فردریک داگلاس را تجسم می‌کنند، مورد تقدیر قرار گرفت. کتاب‌های گریس بانی اغلب در زمینه‌های طراحی، خلاقیت، و کارآفرینی زنان هستند. آثار اصلی او عبارتند از: وقتی زنان بخواهند: الهام‌بخشی و توصیه‌های یک زن سازنده، هنرمند و کارآفرین(عنوان اصلی: In the Company of Women: Inspiration and Advice from over ۱۰۰ Makers, Artists, and Entrepreneurs): این کتاب پرفروش شامل مصاحبه‌ها و توصیه‌های بیش از ۱۰۰ زن موفق در زمینه‌های مختلف خلاقیت و کسب‌وکار است. DesignSponge در خانه: این کتاب راهنمایی برای طراحی خانه‌های الهام‌بخش است و بیش از ۱۰۰,۰۰۰ نسخه فروخته است. خرد جمعی: درس‌ها، الهام و توصیه‌ها از زنان بالای ۵۰ سالجدیدترین کتاب او که بر داستان‌ها و تجربیات زنان مسن‌تر تمرکز دارد. مجله Good Company(چندین شماره): یک مجله چاپی و پادکست که به کارآفرینان خلاق اختصاص داشت. اگرچه او جوایز خاص و گسترده‌ای را به نام خود ثبت نکرده است، اما فعالیت‌های او مورد تحسین و توجه زیادی قرار گرفته است: پروژه Frederick Douglass : گریس بانی به دلیل فعالیت‌های کارآفرینانه‌اش در این پروژه افتخاری فهرست شد. آرشیو شدن Design Sponge: وب‌سایت Design Sponge که توسط او تأسیس شد و برای ۱۵ سال فعالیت داشت، اکنون رسماً در کتابخانه کنگره ایالات متحده آرشیو شده است که نشان‌دهنده اهمیت و تأثیر فرهنگی آن است. پرفروش بودن کتاب‌ها: هر دو کتاب اصلی او یعنی In the Company of Womenو DesignSponge at Home در فهرست پرفروش‌ترین‌ها قرار گرفتند. لقب نیویورک تایمز: روزنامه نیویورک تایمز از او به عنوان «مارتا استوارتِ نسل هزاره» (Martha Stewart Living for the Millennials) یاد کرده است که نشان‌دهنده نفوذ و محبوبیت او در زمینه طراحی و سبک زندگی است. گریس بانی می گوید: وقت هایی که دچار تردید می شوی یا به مشکل برمی خوری چگونه خودت را از آن بیرون می کشی؟ همیشه هم آسان نیست اما یکی از خصلت های خوبم این است که برگشت پذیری مطلق دارم. در زندگی شخصی ام مشکلات زیادی داشته ام. افسردگی، پرخوری عصبی، فقر- اما از همه آنها جان سالم به در بردم و حس می کنم می توانم هر چیز دیگری را هم پشت سر بگذارم. بله، وقت هایی شده است که نیاز داشتم در حمام گریه کنم، یا وقت هایی که احساس بی پناهی کامل کرده ام، اما این واقعیت که می دانم می توانم دوام بیاورم و دوباره سرپا بشوم باعث می‌شود هر راه سختی را پشت سر بگذارم. در بخشی از کتاب وقتی زنان بخواهند می‌خوانیم: به‌ گفت‌ی ماریان رایت‌ادلمن «نمی‌توانی چیزی باشی که خودت نتوانی ببینی.» انگاره‌ای که از خود برای دیگران به نمایش می‌گذاریم یکی از قدرتمندترین ابزارهایی است که برای الهام‌بخشیدن به آنها در پیگیری رؤیاهایشان و آموزش تمامی گزینه‌های شگفت‌انگیز موجود در اختیار داریم. هدف من در وقتی زنان بخواهند ارائه‌ی انگیزه و نمونه‌های زنده از زنانی است که کاروبار خودشان را مدیریت می‌کنند تا هر زنی، در هرجایی که هست، با بازکردن یک صفحه بتواند خودش را در آن ببیند. خودم اولین کسب‌وکارم را با نام دیزاین‌اسپانج در سال ۲۰۰۴ راه انداختم که وب‌سایتی روزانه مخصوص جامعۀ خلاق است. راه‌اندازی کسب‌وکار شخصی تاکنون بزرگ‌ترین و چالش‌برانگیزترین بخش زندگی‌ام بوده و یادم داده است که خطرپذیر باشم و به‌خاطر چیزی که باور دارم بجنگم و بیش از هرچیز دیگری سطحِ اعتمادبه‌نفس و افتخارکردن به خودم را افزایش داده است. طی این دوازده‌ سالی که از شروع کسب‌وکارم می‌گذرد، هدف‌هایم تغییر چشمگیری کرده‌اند: از خواستن مکانی برای صحبت درمورد هنر و طراحی تا ایجاد محفلی برای صنایع‌دستی و ارائه‌ی توصیه و منابعی برای آدم‌های پشت آن صنایع. کسب‌وکار و هدف هم مثل آدم‌ها تغییر می‌کند. من الآن کسی هستم که الهام و ایده‌هایی حرفه‌ای به ‌عظمت بزرگداشت هنر و طراحی به نمایش می‌گذارد. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 105 بازدید

کتاب بازی آخر بانو نوشته‌ی بلقیس سلیمانی درباره‌ی شخصیت‌ها و مکان‌هایی است که در طول سال‌های دهه‌ی شصت متاثر از وقایع سیاسی و اجتماعی بودند. لازم به ذکر است که این رمان در سال ۱۳۸۵ برنده‌ی جایزه‌ی ادبی مهرگان شده است. در سال‌های گذشته ادبیات بیش از هر چیز به رویدادهای اجتماعی و سیاسی واکنش نشان داده است. نویسندگان معاصر با در نظر گرفتن اهمیت زندگی افراد جامعه در دل وقایع سیاسی و به‌خصوص تاثیری که نوسان‌های اجتماعی بر خانواده‌ها می‌گذارند، به نگارش داستان‌های مختلف پرداخته و تلاش می‌کنند با طراحی موقعیت‌های داستانی و شخصیت‌های متنوع، دیدگاه خود را نیز بیان کنند. کتاب بازی آخر بانو نوشته‌ی بلقیس سلیمانی از جمله کتاب‌هایی است که با شرح وقایع اجتماعی و سیاسی دهه‌ی شصت، مخاطب امروز را با خاطراتی تلخ و شیرین از آن دوران مواجه می‌سازد. این کتاب با محوریت قرار دادن شخصیت زنی رنج‌کشیده به خلق موقعیت‌های متنوع داستانی می‌پردازد. در شرایطی که افراد جامعه با مشکلات متعدد روبه‌رو هستند، انتخاب راهی درست برای رسیدن به آرزوها و دست‌یابی به موقعیتی متعادل، تبدیل به موضوعی ارزشمند گشته و تلاش افراد برای ادامه‌ی زندگی متاثر از تصمیم‌های مختلف ارزیابی می‌شود. در این راستا داشتن روحیه‌ی سالم و قدرت مبارزه با مشکلات اهمیت می‌یابد. این موضوع در ادبیات داستانی و به‌خصوص داستان‌هایی که به توصیف رویدادهای واقعی از زندگی شخصیت‌ها می‌پردازند، مطرح شده و آثار متعددی در این زمینه به نگارش در آمده‌اند. کتاب بازی آخر بانو با لحنی ساده و توصیف‌های واقع‌گرایانه، فراز و نشیب زندگی زنی را بازگو می‌کند که از روستا به شهر نقل مکان کرده و با مشکلاتی روبه‌رو می‌شود. بلقیس سلیمانی در این کتاب از روایتی ساده استفاده کرده و با نگاهی به شرایط زندگی زنان در دهه‌ی شصت، به شرح رویدادهایی خواندنی می‌پردازد. "بازی آخر بانو" روایت داستان زندگی دختری به نام گل بانو است که در روستا زندگی می‌کند و موانع زیادی جلوی پایش قرار می‌گیرد. گل بانو قصد دارد به دانشگاه برود و سرنوشتی را که جامعه، روستا و مادر سرایدار مدرسه و مرده‌شویش برای او پیش‌بینی می‌کنند، تغییر دهد. او در طی زندگی خود عاشق می‌شود، خواستگارانش را رد می‌کند، تن به ازدواجی می‌دهد که منجر به طلاق می‌شود و کودکش توسط شوهر سابقش ربوده می‌شود و تجربه‌های گوناگونی را پشت سر می‌گذارد. در رمان بازی آخر بانو تیپ‌های مختلف دهه ۱۳۶۰ نقش دارند: مبارز سیاسی چپ، روشنفکر، حاجی بازاری، جوانان خلاق و علاقمند به ادبیات، کارگزار سیاسی دولت و زن بی‌پناه سرگردان. بلقیس سلیمانی در رمان بازی آخر بانو شگردی به کار برده است تا آزادی گفتار بیشتری بدست آورد. در پایان کتاب، خواننده متوجه می‌شود که داستان ساخته و پرداخته‌ی یکی از شاگردان کارگاه نویسندگی راوی است و حاصل جستجوهایی که در مسیر زندگی گل بانو کرده است. بنا براین با وارد کردن عنصر بازی و شک در ماهیت و مسیر تحول پرسناژها، نویسنده فضایی از خیال و حدس در ذهن بوجود می‌آورد که در آن جوهر رمان نمایان می‌شود. رفتن گل بانو از روستا و وارد شدن به شهری شلوغ همچون تهران زندگی عجیبی را برای او رقم می‌زند. بلقیس سلیمانی با طراحی شخصیت گل بانو زندگی زنانی را توصیف می‌کند که در دهه‌ی شصت با مشکلات زیادی روبه‌رو بودند. در کتاب بازی آخر بانو علاوه بر شخصیت‌پردازی و توصیف موقعیت‌های داستانی، شرح درونیات شخصیت اصلی نیز به روایت اضافه شده که این ویژگی باعث همراهی بیشتر مخاطب با موضوع اصلی کتاب و همچنین ایجاد همذات‌پنداری مناسب با دشواری‌های زندگی زنی همچون گل بانو می‌شود. بلقیس سلیمانی در کتاب حاضر مکان‌ها و شخصیت‌های پیرامون گل بانو را نیز با نگاهی واقع‌گرایانه به روایت اضافه کرده تا تصویری روشن از شرایط اجتماعی و سیاسی دهه‌ی شصت به مخاطب ارائه شود. کتاب بازی آخر بانو شامل گفت‌وگوهای جذابی است که بازخوانی وقایع را با هیجان همراه می‌سازد. از طرفی حضور شخصیت‌های مختلف در طول روایت باعث ایجاد تنوع در موقعیت‌های داستانی شده و شنیدن نظریات مختلف درباره‌ی وقایع اجتماعی دهه‌ی شصت را ممکن می‌سازد. شخصیت گل بانو طی سفر به تهران با افراد مختلفی مواجه شده و با روحیات آن‌ها آشنا می‌شود. بلقیس سلیمانی با طراحی این موقعیت‌های داستانی تلاش می‌کند رفتار آدم‌ها و افراد مختلفی را بازگو کند که در شرایط اجتماعی و سیاسی دهه‌ی شصت به فعالیت‌های متعددی مشغول بودند. جوایز و افتخارات کتاب بازی آخر بانو جایزه ادبی مهرگان در سال ۱۳۸۵ جایزه ادبی اصفهان در سال ۱۳۸۵ اعطای نشان درجه یک هنری در سال ۱۳۹۵ این کتاب برای علاقه‌مندان به داستان‌های فارسی مناسب است. در بخشی از کتاب بازی آخر بانو می‌خوانیم: گوشت پاش تو دستم وارفت، مى‌بریمش خونه ما، روم سیاه آقاى محمدجانى، کباب نمى‌خوام، به مرده‌ها چه کار داشتین، مردم مسلمان، خان کمک مى‌خوام دس تنهام، بچه‌ام جنى شده، دختر جوون که، ببندین به بازوش، پیام داستان، چگونه فولاد آبدیده شد، خرمگس، گودش کن، موهاش از کفن بیرون زده، مى‌آرمشون توى باغ خانم سلطان، امیر آقا ناهار حاضره، چطورى خوشگله، خان این نرینه است باید مرد بسپرتش، پول، پول، مى‌خوام یه دوکون باز کنم، مرده‌ها از قبرها اومده بودن بیرون، قرصاتو بخور، منیر خانم دسته گلم، مرده‌ها راه افتادن، همه مى‌خوان برن تو باغچه‌ها، تقدیرم بود، برق گرفتش، برق آسمون، حریق گندمزاران، الله، محمد، لباساى اختر برا گل بانو، حمله هوایى، ننه نترس، شونه چپشو بگیر، دستام بوى لاش مى‌دن، قبر خدا بیامرز همگل زن داراب اشکافتم، مرده‌ها راه مى‌رن، عباسجان با کفنش سوار خرش شده، اى همه مرده، بابام، زیر درخت انار خوابیده با کفنش، چهار تا از یک خونواده تو یه سال، حتما کفنشِ گاز گرفته، اینا چى مى‌خونن، مرگ را چنان، مى‌جستیم، شاعر قافیه را، کودکان آدینه را، رو به قبله، گوشت پاشنه‌اش ور اومد، مى‌برمش بیمارستان، فقط بلدن شعر بخونن، دو تا عورتِ دس تنها، داغ به دلشون مى‌ذارم، نمک پرورده‌ایم خان، دفن مى‌کنم، گرومپ، گرومپ، گرومپ، اگه از سنگ حرف در بیاد، خدایا دختران نباید خاموش بمانند، از ترسشون مى‌خونن، قبر همگلِ شکافتم، کفنشِ از لاى دندوناش درآوردم، گل بانو خیلى خوشگلى‌ها، امیر آقا خانم سلطان کارتون داره، گل بانو یه ماچ مى‌دى، خان نرینه رو نباید زن بسپره، گل بانو چرا در میرى، امیر آقا ببخشید مى‌خوام اتاقتون جارو بزنم، معصیت داره، ماشاالله به این تن و بدن، شما فقط بلدین شعر و بیت بخونین، بعد از این روزت بدین تارى مباد، نیومدى گل بانو، کتاب‌ها رو بذارین تو پلاستیک نپوسن، چه باید کرد، خان خاطر جمع، بو، بو مى‌دم، سرمایه، پسر عمو، گل بانو حرف بزن، حرف بزن، اختر رو از قبر بیرون آوردیم. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 159 بازدید

کتاب هنوز هم من اثر جوجو مویز، پایانی گرم بر سه گانه‌ی معروف و پرفروش «من پیش از تو» است. این نویسنده‌ی محبوب انگلیسی در این رمان هم لحن عاشقانه و فانتزی خود را حفظ کرده است و به ادامه‌ی ماجراجویی‌های «لوئیسا کلارک» می‌پردازد. لوئیزا کلارک که به امید شغل و یافتن کار به نیویورک رفته، با گذر زمان به بسیاری از چیزها پی می‌برد. مانند اینکه خانه جدیدش در نیویورک با دوستش سام در لندن فرسنگ‌ها فاصله دارد. همچنین با اینکه می‌داند کارفرمای جدیدش انسان خوبی است اما همسرش چیزی را از او پنهان می‌کند. با این حال یک چیز را نمی‌داند و آن این است که در آینده با فردی آشنا می‌شود که زندگی او را دگرگون می‌کند؛ چرا که این شخص یاد عشقی را در او زنده می‌کند که برایش آزار دهنده است. لوئیزا نمی‌داند باید چه کار کند، اما می‌داند هر تصمیمی که بگیرد، دیگر هیچ چیز مثل قبل نخواهد شد. او این سؤال را با خود تکرار می‌کند که آیا باید به تجربه‌های نو پاسخ مثبت بدهد و با بیرون رفتن از نقطه امن خود وارد چالش‌های جدیدی شود؟ آیا اگر عاشق کسی شود، برای به دست آوردنش باید رویاهایش را کنار بگذارد یا می‌تواند بدون فدا کردن هیچ کدام، هر دو را با هم داشته باشد؟ جوجو مویز (Jojo Moyes) در کتاب هنوز هم من (Still Me) با نگاهی تیزبینانه روایتی از چگونگی شناخت خود و ضرورت فداکاری صادقانه در زندگی برای دستیابی به خواسته‌ها را نشان می‌دهد. رمان «هنوز هم من» را می‌توان یک پایان صمیمانه برای دو کتاب قبلی دانست که به عنوان یک مجموعه برجسته از دیگر مجموعه‌ها متمایز است. صداقت و بیان طنزگونه داستان و همزادپنداری با آن شما را به لبخند وامی‌دارد. این سه‌گانه (من پیش از تو، پس از تو، هنوز هم من) مانند یک داستان عاشقانه شروع شده، اما جوجو مویز تلاش کرده داستانی درباره یادگیری خود بودن و عشق به خود را روایت کند. این روش آسان او برای ایجاد یک رابطه عمیق بین شما و شخصیت اصلی داستان است. افتخارات کتاب هنوز هم من: - پرفروش‌ترین کتاب سال ۲۰۱۸ - پرفروش‌ترین کتاب نیویورک‌تایمز سال ۲۰۱۸ - برگزیده بهترین کتاب داستانی سال ۲۰۱۸ از نظر کاربران سایت گودریدز جوجو مویز با نام اصلی پائولین سارا جو مویس روزنامه‌نگار و نویسنده در ۴ اوت ۱۹۶۹ در لندن به دنیا آمد. او که ابتدا به روزنامه‌نگاری مشغول بود از سال ۲۰۰۲ به نوشتن رمان‌های عاشقانه روی آورد. مویز از معدود نویسندگانی است که دو بار برنده جایزه سال رمان عاشقانه برای کتاب‌های «میوه خارجی» و «آخرین نامه از معشوق خود» توسط انجمن نویسندگان رمان‌های عاشقانه شده و کتاب‌هایش به ۱۱ زبان مختلف ترجمه شده است. مویز در سال ۱۹۹۲ به علت شرکت در دروه کارشناسی ارشد روزنامه‌نگاری در دانشگاه شهر در لندن برنده یک بورس مالی از روزنامه ایندیپندنت شد. او پس از آن به مدت ده سال در سمت‌های مختلف در روزنامه ایندیپندنت شروع به کار کرد و در سال ۱۹۹۷ دستیار سردبیر اخبار و در سال ۲۰۰۲ مسئول بخش هنر و رسانه شد. اولین کتاب مویز با نام باران پناه‌دهنده به چاپ رسید. او همچنان برای روزنامه دیلی تلگراف مقاله می‌نویسد. از دیگر کتاب‌های او می‌توان به مرکز فروش طاووس، کشتی عروس‌ها، دختری که تو پشت سرت جا گذاشتی، تک و تنها در پاریس، خلیج نقره‌ای، موسیقی شب، ماه عسل در پاریس و یک به علاوه یک اشاره کرد. در بخشی از کتاب  هنوز هم من می‌خوانیم: دیدن سبیل مرد بود که به من یادآوری کرد دیگر در انگلستان نیستم: هزارپایی یکپارچه و خاکستری که لب بالای مرد را تماما پوشانده بود؛ سبیلی از نوع مردان روستایی، سبیل یک گاوباز، شبیه موهای قلم‌مو، سبیلی که می‌گفت صاحبش جدی است. در کشور من این مدل سبیل مرسوم نبود و من نمی‌توانستم چشم از آن بردارم. ـ خانم؟ فقط یک نفر را با این مدل سبیل در کشورم دیده بودم، معلم ریاضی‌مان آقای نیلر  که سبیلش همیشه پر از خرده‌های بیسکویت بود و ما عادت داشتیم سر کلاس جبر آنها را بشماریم. ـ خانم؟ ـ وای ببخشید. مرد یونیفرم‌پوش بی آن که نگاهش را از صفحهٔ مقابلش برگرداند، با انگشت گوشتالویش به من اشاره کرد که جلو بروم. کنار باجه منتظر ایستادم. عرق ناشی از سفر طولانی حالا زیرِ پیراهنم در حال خشک‌شدن بود. مرد سرش را بالا گرفت و چهار انگشت تپلش را تکان داد. بعد از چند ثانیه تازه فهمیدم که گذرنامه‌ام را می‌خواهد. ـ اسم؟ گفتم: ـ بفرمایید اینجا نوشته. ـ خانم، اسم‌تان؟ ـ لوئیزا الیزابت کلارک. از بالای پیشخان به دقت نگاه می‌کردم. ـ هرچند هیچ‌کجا خودم را الیزابت معرفی نمی‌کنم، چون بعد از گرفتن شناسنامه‌ام، مادرم تازه یادش آمد که با این اسم می‌شوم لو لیزی، و اگر سریع تلفظش کنید چیزی شبیه به لونسی می‌شود. هر چند پدرم می‌گوید خیلی هم به من می‌آید. نه این که آدم احمقی باشم، منظورم این است که آدم دوست ندارد توی کشورش آدم احمق داشته باشد. ها! صدایم که عصبی و پرتنش بود، به صفحه‌ی شیشه‌ای می‌خورد و منعکس می‌شد. مرد برای اولین بار نگاهم کرد. شانه‌های پهنی داشت و نگاهی که قادر بود مانند باتوم برقی تو را سر جایت بنشاند. از حرفم لبخند نزد و منتظر ماند تا لبخند من رنگ ببازد. گفتم: ـ ببخشید. هر وقت کسی را با یونیفرم می‌بینم دستپاچه و عصبی می‌شوم. نگاهی به پشت سرم انداختم، به سالن مهاجرت. صفِ مارپیچی مسافران با آن تکرار چندباره‌اش به دریای ناآرام و غیرقابل عبوری شبیه بود. انگار ایستادن در آن صف کمی برایم عجیب‌وغریب بود. راستش را بخواهید به عمرم توی صفی به این درازی نایستاده بودم. کم‌کم دیگر می‌خواستم به فهرست کارهای مربوط به کریسمس فکر کنم. ـ دستتان را روی اسکنر بگذارید. ـ همیشه این‌قدر طولانی هست؟ مرد اخمی کرد و گفت: ـ اسکنر؟ ـ صف را می‌گویم. ولی مرد دیگر حواسش به من نبود و صفحه‌ی مقابلش را می‌خواند. دستم را روی سطح کوچک اسکنر گذاشتم. درهمین لحظه تلفنم بیب صدا کرد. مادرم بود. پروازت نشست؟ خواستم با دست آزادم جواب بدهم ولی مرد نگاه تندی به من کرد. ـ خانم، استفاده از تلفن همراه در این قسمت ممنوع است. ـ مادرم است. می‌خواهد بداند رسیدم. سعی کردم بدون این که مرد متوجه شود، با ارسال شکلکی جواب مثبت بدهم. ـ دلیل سفر؟ دوباره پیامی از مامی رسید. این چی بود؟ عین برق و باد پیام‌ها را تایپ می‌کرد، این روزها حتی از حرف‌زدنش هم سریع‌تر بود و واقعا به سرعت نور می‌رسید. تو می‌دانی که گوشی تلفنم از این چیزها را نشان نمی‌دهد. علامت پیام اضطراری است؟ لوئیزا بهم بگو حالت خوب است. سبیل مرد از روی خشم تاب خورد. ـ خانم، دلیل سفر؟ آهسته اضافه کرد: ـ به چه دلیلی به اینجا، ایالات متحده، سفر کرده‌اید؟ ـ اینجا کار پیدا کرده‌ام. ـ چه کاری؟ ـ می‌خواهم برای خانواده‌ای کار کنم. توی سنترال پارک. با حرفم ابروهای مرد یک میلیمتری بالا رفت. به آدرس روی برگه‌ام نگاهی انداخت و تأیید کرد. ـ چه نوع کاری هست؟ ـ کمی پیچیده است. ولی باید بگویم یک‌جورایی مصاحب حقوق‌بگیرم. ـ مصاحب حقوق‌بگیر؟ ـ یک چنین چیزی. من قبلاً برای آقایی کار می‌کردم، همنشینش بودم، اما داروهایش را هم می‌دادم و می‌بردمش بیرون و بهش غذا می‌دادم. این‌قدرها که به نظر می‌رسد عجیب‌وغریب نبود. چون دست‌هایش کار نمی‌کردند، اما نه اینکه چندش‌آور بود. در نهایت چیزهای بیشتری پیش آمد، چون واقعا سخت است که به کسی که ازش مراقبت می‌کنی نزدیک نشوی. ویل  این آقا آدم فوق‌العاده‌ای بود. و ما… خُب، ما عاشق هم شدیم. دیگر دیر شده بود و من حس کردم اشک در چشمانم حلقه زد. سریع اشکم را پاک کردم. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


4 ماه قبل - 165 بازدید

آلیس مونرو، نویسنده‌ی مطرح کانادایی، را به دلیل سبک خاص نویسندگی‌اش با آنتون چخوف مقایسه می‌کنند. نویسنده‌ی کتاب‌های «عشق زن خوب» و «زندگی عزیز» که از او با لقب «ملکه‌ی سرزمین داستان‌های کوتاه» نیز یاد می‌شود، در سال ۲۰۱۳ برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات شد. آلیس مونرو (Alice Munro)، با نام اصلی آلیس آن لیدلو، در دهمین روز از ژوئیه‌ی سال ۱۹۳۱ در شهر وینگهام در ایالت انتاریوی کانادا به دنیا آمد. اجدادش اصالتاً ایرلندی و اسکاتلندی بودند. مادرش در مدرسه تدریس می‌کرد و پدرش به کشاورزی مشغول بود. مادرش ۳۰ساله بود که به بیماری پارکینسون مبتلا شد و آلیس مونرو در۱۳سالگی وظیفه‌ی مراقبت از مادر و انجام کارهای خانه را بر عهده گرفت. آلیس مونرو قبل از اینکه نویسندگی را به صورت حرفه‌ای آغاز کند، برای گذران زندگی به پیشخدمتی مشغول شد و مدتی نیز در کتابخانه و مزارع تنباکو کار کرد. آلیس مونرو که از نوجوانی شروع به نوشتن کرده بود، بالاخره در سال ۱۹۵۰ و زمانی که در دانشگاه مشغول تحصیل بود، توانست نخستین داستانش را با نام «ابعاد سایه» (The Dimensions of a Shadow) به چاپ برساند. سال ۱۹۵۱ میلادی بود که آلیس مونرو تصمیم به ازدواج با همکلاسی‌اش گرفت و تحصیل در دانشگاه را نیمه‌کاره رها کرد. ازدواج او با جیمز مونرو سبب شد نام خانوادگی وی به «مونرو» تغییر یابد؛ نامی که همراهش ماند و بر روی کتاب‌هایش نقش بست. در سال ۱۹۶۳، بعد از نقل مکان این زوج به ویکتوریا، آن‌ها کتاب‌فروشی «مونرو» را افتتاح کردند. اشتیاق آلیس مونرو به نوشتن و البته پشتکار و استعدادش سبب شد در سال ۱۹۷۱ برنده‌ی مهم‌ترین جایزه‌ی ادبی کانادا شود. آلیس مونرو و همسرش در سال ۱۹۷۲ از هم جدا شدند. او در سال ۱۹۷۶ با یک نقشه‌بردار و جغرافی‌دان ازدواج کرد و به همراه همسرش، یک مزرعه در خارج از شهر را برای زندگی برگزید. آلیس مونرو که در آن سال‌ها به شهرت رسیده بود، از سال ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۲ به کشورهای مختلفی مانند استرالیا، چین و برخی کشورهای اسکاندیناوی سفر کرد. آلیس مونرو در سال ۲۹۱۳ برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات شد و فهرست افتخارات این نویسنده‌ی ادبیات کانادا روز به روز در حال تکمیل شدن است. آلیس مونرو را با عنوان استاد داستان کوتاه می‌شناسند؛ نویسنده‌ای که می‌گوید قصدش این نبوده که همه‌ی داستان‌هایش را در قالب داستان کوتاه بنویسد، اما آن‌قدر از نوشتن در این قالب به لذت و موفقیت رسید که نامش به عنوان نویسنده‌ی چیره‌دست داستان کوتاه ماندگار شد. از آلیس مونرو ۱۴ مجموعه‌ داستان مستقل به چاپ رسیده‌ و این نویسنده‌ی کانادایی چندین جایزه‌ی بین‌المللی ادبی را نیز به دست آورده است. کتاب زندگی عزیز (Dear Life) مجموعه‌ داستانی از آلیس مونرو است که در سال ۲۰۱۲ منتشر شد، یعنی یک سال پیش از اعطای جایزه‌ی نوبل ادبی به این نویسنده‌ی کانادایی. مضمون مشترک بین اغلب این داستان‌ها تغییری است که در زندگی انسان‌ها رخ می‌دهد و مسیر افراد را تغییر می‌دهد. شخصیت‌های این داستان‌ها در زندگی با لحظه‌ای غیرمنتظره روبه‌رو می‌شوند و سرنوشتْ آن‌ها را به سویی می‌برد که هیچ‌گاه گمان نمی‌کردند. کتاب عشق زن خوب (The Love of a Good Woman) مجموعه‌ داستان‌های کوتاهی از آلیس مونرو است که در سال ۱۹۹۸ منتشر شد. نسخه‌ی اصلی این کتاب شامل هشت داستان کوتاه است که پنج داستان را در بر می‌گیرد. داستان‌های این مجموعه روایتی است از زندگی زنانی که بدرفتاری می‌کنند، محدودیت‌های زندگی را کنار می‌زنند، همسر و فرزندشان را رها می‌کنند یا افکار عجیب و ترسناکی به ذهنشان خطور می‌کند. این کتاب آلیس مونرو برنده‌ی جایزه‌ی گیلر و جایزه‌ی ملی حلقه‌ی منتقدان کتاب شده است. کتاب‌های بعدی آلیس مونرو عبارتند از: می‎‌خواستم چیزی بهت بگم (۱۹۷۴)، قمرهای مشتری (۱۹۸۲)، دوست جوانی من (۱۹۹۰)، ایستگاه برهوت (۱۹۹۴) و عشق یک زن خوب (۱۹۹۸) هستند. سبک داستان‌نویسی آلیس مونرو واقع‌گرایانه است. او از دریچه‌ی زندگی روزمره، شرایط و روابط انسانی را روایت می‌کند. آلیس مونرو مبدع سبکی نو در زمینه‌ی داستان کوتاه است و داستان‌هایی ملموس و نزدیک به دغدغه‌های روزمره‌ی انسان‌ها می‌نویسد. در داستان‌های آلیس مونرو هیچ چیز هدر نمی‌رود. هیچ چیز بی‌ربط نیست و هر کلمه می‌درخشد. مونرو قادر است شکل و حالت و طعم یک زندگی را در ۳۰ صفحه به تصویر بکشد. او کاملاً بدون کلیشه است. آلیس مونرو بیش از هر نویسنده‌ی زنده‌ی دیگری تلاش کرده تا نشان دهد که داستان کوتاه یک شکل هنری است و نه حالتی ضعیف از یک رمان. آلیس مونرو با سبکی بدون تکلف و پیچیدگی، داستان‌هایش را بیان می‌کند و مشکلات عاطفی و احساسات متناقض انسان‌ها، به ویژه زنان، را مورد بررسی قرار می‌دهد. حتی می‌توان گفت شخصیت‌های زن در داستان‌های مونرو پیچیده‌تر از مردان هستند. یکی از نقاط مشترک بسیاری از داستان‌‌های آلیس مونرو مکان وقوع حوادث داستانی است. اغلب داستان‌های این نویسنده در شهر هیورن در انتاریو شکل می‌گیرند. مونرو معمولاً برای بیان داستان‌هایش از راوی دانای کل کمک می‌گیرد و شخصیت‌هایی خلق می‌کند که با آداب و رسوم و سنت‌های ریشه‌دار دست‌وپنجه نرم می‌کنند. آلیس مونرو در شهری کوچک در کانادا به دنیا آمد، اما به نویسنده‌ای بین‌المللی تبدیل شد. او یکی از مطرح‌ترین و موفق‌ترین نویسندگان معاصر جهان است و برخی او را با آنتون چخوف مقایسه می‌کنند. آلیس مونرو در سال‌های فعالیت حرفه‌ای خود، ۲۲ جایزه‌ی ادبی را از آنِ خود کرد که مهم‌ترین آن‌ها جایزه‌ی نوبل ادبیات بود. او در سال ۲۰۱۳ موفق به دریافت نوبل شد و در سخنرانی پیش از اهدای این جایزه، با لقب «نویسنده‌ی موشکاف» مورد خطاب قرار گرفت. یکی از جوایز مهم دیگری که آلیس مونرو کسب کرد جایزه‌ی بین‌المللی من بوکر سال ۲۰۰۹ است. نوبل و من‌ بوکر تنها جوایزی نبودند که آلیس مونرو به خود اختصاص داد؛ ماجرای افتخارات این نویسنده‌ی کانادایی به سال‌ها قبل از قرار گرفتن نامش در میان برگزیدگان نوبل برمی‌گردد. آلیس مونرو نخستین مجموعه‌ داستان تحسین‌شده‌اش را با نام «رقص سایه‌های شاد» (Dance of the Happy Shades) در سال ۱۹۶۸ به چاپ رساند که چهار داستان آن در مجموعه‌ای با نام «خانه‌های درخشان» به فارسی ترجمه و منتشر شده است. او با این کتاب توانست جایزه‌ی ادبی گاورنر جنرال (Governor General's Literary Award) را که مهم‌ترین جایزه‌ی ادبی کانادا محسوب می‌شود، به خود اختصاص دهد. موفقیت‌های آلیس مونرو به همین‌جا ختم نشد. مجموعه‌‌ی داستانی او با نام «سرنوشت زنان و دختران» (Lives of Girls and Women) در سال ۱۹۷۱ و کتاب «فکر می‌کنی چه کسی هستی؟» (Who Do You Think You Are) در سال ۱۹۷۸ منتشر شدند. او با انتشار کتاب فکر می‌کنی چه کسی هستی؟ برای دومین بار برنده‌ی جایزه‌ی گاورنر جنرال شد. آلیس مونرو سه بار جایزه‌ی فرماندار کل کانادا، دو بار جایزه‌ی تریلیوم، و یک بار جایزه‌ی حلقه‌ی منتقدان کتاب ملی آمریکا را نیز به دست آورده است. داستان کوتاه خرس به کوهستان آمد که درباره‌ی فرسایش زندگی بر اثر آلزایمر است و در کتاب نفرت، دوستی، خواستگاری، عشق، ازدواج (۲۰۰۱) منتشر شده است، به فیلم تحسین‌شده‌ی دور از او (۲۰۰۶) تبدیل شد. این فیلم به کارگردانی سارا پولی و با بازی جولی کریستی و مایکل مورفی است. دیگر اقتباس سینمایی از نوشته‌های او فیلم جولیتا (۲۰۱۶) از پدرو آلمودوار است که یک درام معمایی با الهام از چندین داستان کتاب فرار است. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 356 بازدید

کتاب اشتباهات یک زن اثری خواندنی و آموزنده از ام. سوسا است که در آن، از باورها و رفتارهای نادرستی سخن گفته شده که هر زنی باید در رابطه‌ی احساسی یا زناشویی خود، از آن‌ها اجتناب کند. لازم به ذکر است که کتاب حاضر که ‌اینک در یک نسخه‌ی واحد خدمتتان عرضه می‌شود، پیش از این در دو مجلد با عناوینِ فرعی «تجربه‌هایی ارزشمند» و «شروعی تازه» به انتشار رسیده بوده است. بی‌تردید هر انسانی در روابط عاطفی و احساسی خود مرتکب اشتباهاتی کوچک و بزرگ شده است. این گونه اشتباهات بعضی اوقات به خود آن فرد و گاهی نیز به طرف دیگر رابطه آسیب می‌زنند. با این حال، به نظر می‌رسد که بسیاری از این اشتباهات، به سادگی قابل پیشگیری‌اند؛ به شرط آنکه فرد به راستی عزم اصلاح خود و نجات رابطه‌ای را که در آن است داشته باشد. آنچه در کتاب اشتباهات یک زن (The Mistakes Of A Woman) آمده، توصیه‌هایی کاربردی در همین راستاست. ام. سوسا (M. Sosa) در این اثر، تجربه‌ی خود را از زندگی به عنوان یک زن، با آموخته‌های نظری‌اش در حیطه‌ی روانشناسی پیوند زده و از این طریق اثری جذاب و ارزشمند را به رشته‌ی تحریر درآورده است. او در کتاب اشتباهات یک زن شما را با ذهنیتی یکسره متفاوت نسبت به ماهیت رابطه آشنا می‌سازد و با برشمردن دسته‌ای از اصول کلی، برایتان نقشه‌ی راهی ترسیم می‌کند که با پیروی از آن، می‌توانید کیفیت رابطه‌ی عاطفی - زناشویی خود را تا حد زیادی بهبود ببخشید. همانطور که پیش از این ذکر شد، کتاب اشتباهات یک زن در اصل از دو جلد تشکیل شده (که هر دو در اثر حاضر موجودند). تکیه‌ی ام. سوسا در جلد نخست بیشتر بر تعریف یک رابطه‌ی سازنده بوده است. حال آنکه در جلد دوم، بیشتر کوشیده تا چگونگی بازسازی یک رابطه‌ی به بن‌بست‌رسیده یا نحوه‌ی عبور از روابط اصلاح‌ناپذیر را آموزش دهد. در نکوداشت کتاب اشتباهات یک زن چنین بیان داشته شده است: - اثری که همزمان شما را به گریه می‌اندازد، خاطرات تلخ گذشته را از ذهنتان می‌زداید و در نهایت، باعث رشد و پیشرفتتان می‌شود... (آمازون) این اثر را بیش از همه به آن دسته از زنانی توصیه می‌شود که خواهان ترمیم رابطه‌ی خود با شریک زندگی‌شان هستند. همچنین، علاقه‌مندان به کتاب‌هایی با موضوع روابط زناشویی و روانشناسی جنسی، از مخاطبین عام کتاب اشتباهات یک زن محسوب می‌شوند. ام. سوسا نویسنده‌ی سه کتاب با عناوین «اشتباهات یک زن»، «دوراهی‌»، «چیزهایی که می‌توانستم به او بگویم» است. ام. سوسا چندین سالی‌ست که افکار و تجریبات ارزشمند خود را علاوه بر نوشته‌های مکتوبش، در شبکه‌های اجتماعی نیز به اشتراک می‌گذارد. او از این طریق، به شهرت نسبتاً زیادی رسیده است. موضوعاتی که ام. سوسا به آن‌ها می‌پردازد، اغلب درباره زنان و مشکلات‌ گوناگونشان در روابط عاطفی است. او همواره از مخاطبینش می‌خواهد که به خود و دیگری احترام گذاشته و روابطشان را بر پایه‌ی عشقی بی‌شائبه بنا کنند. در بخشی از کتاب اشتباهات یک زن می‌خوانیم: همه‌ی مردها در دنیا بد نیستند. مردان خوب زیادی هم در دنیا وجود دارند که مانند من و شما دفعات بی‌شماری ضربه خورده‌اند و آن‌ها نیز فکر می‌کنند زن خوب در دنیا وجود ندارد، زیرا آن‌ها هم اشتباه متوجه شده‌اند. دیگر وقت ارزشمندم را برای کسی که حتی حاضر نیست، ببیند چه زنی در مقابل او ایستاده است، بیهوده تلف نمی‌کنم. این وظیفه‌ی من نیست که طرز فکر فرد دیگری را درست کنم، بنابراین اگر احساس کنم لیاقت بهترین‌ها را دارم، بهتر عمل خواهم کرد. غر زدن شرایط را بهتر نمی‌کند. همان‌گونه که دوست دارید طرف مقابل‌تان به شما احترام بگذارد، به او احترام بگذارید. اگر کاری را که همسرتان انجام می‌دهد دوست ندارید، به او بگویید. آن‌ها علم غیب ندارند و همیشه نمی‌توانند حدس بزنند که شما چه مشکلی دارید. به‌عنوان مثال وقتی مسئولیت همه‌ی کارها و کنترل همه‌ی امور را بدون این‌که به او اجازه‌ی کمک کردن بدهید بر عهده می‌گیرید، باعث می‌شوید او احساس بی‌ارزش بودن کند. اجازه دهید گاهی مردتان امور را کنترل کند. او دیگر به مادر نیاز ندارد، فقط یک همسر می‌خواهد. مشکلی که گاهی اوقات ما به‌عنوان یک زن با آن مواجه می‌شویم این است که به‌اندازه‌ی کافی با دقت گوش نمی‌کنیم که یک مرد سعی می‌کند چه چیزی به ما بگوید. فرصت نمی‌دهیم تا بفهمیم چه چیزی قرار است از دهان او خارج شود، فقط حرف‌هایی را که می‌خواهیم می‌شنویم. برادران بزرگ‌ترم الگوی خوبی برای بزرگ شدنم بودند. آن‌ها تنها مردهای زندگی‌ام بودند، زیرا مادرم به‌خاطر احترامی که برای بچه‌هایش قائل بود، هیچ‌وقت نپذیرفت که پای مرد دیگری را به خانه‌مان باز کند. او شادی خودش را قربانی بچه‌هایش کرد و به همین خاطر هرگز نمی‌توانم زحماتش را جبران کنم. چندین بار شکست خوردم، زیرا سعی می‌کردم پدرم را در وجود مردی که با او آشنا می‌شوم، جست‌وجو کنم. پدرم وقتی فقط هفت سالم بود ما را ترک کرد؛ آن هم در روز کریسمس. بله درست خواندید، روز کریسمس. عاشق پدرم بودم؛ در طول آن هفت سال، مرد فوق‌العاده‌ای بود و حتی مادرم هیچ‌گاه از او بد نگفته بود. همیشه احساس می‌کردم پدرم تأثیری منفی در آینده‌ام گذاشته است، زیرا او بود که مشکلات فراوانی را برایم پدید آورد. هیچ‌وقت به‌خاطر این‌که خودتان هستید، عذرخواهی نکنید. شما سزاوارید که بیش‌ترین احترام را دریافت کنید. هر چقدر که با شما بدرفتاری شده است، دیگر کافی است. یا به کائنات بفهمانید که سزاوار بهترین‌ها هستید و یا این‌که همیشه از کائنات شر و بدی دریافت کنید. به کائنات بگویید شما سزاوار فردی هستید که به شما متعهد باشد، لایق این هستید با فردی باشید که شما را در ژرفای عشق غرق کند. اگر باور داشته باشید که لایق هیچ‌کدام از این‌ها نیستید، در چرخه‌ای از شرارت گرفتار می‌شوید، این چرخه تا زمانی‌که شما نخواهید خود را تغییر دهید، در حال تکرار شدن است. مادرم هر چیزی راکه به آن نیاز داشتم و حتی بیش‌تر از آن را برایم فراهم می‌کرد و هیچ‌وقت کمبود عاطفه و محبت نداشتم، اما درونم حسی بود که نیاز داشت مردی کنارم باشد. به مردی نیاز داشتم که کاملم کند، زیرا فکر می‌کردم این راهی است برای این‌که به شادی دست یابم. فکر می‌کردم تنها راهی که بتوانم به یک عشق واقعی دست پیدا کنم، این است که با مردی در ارتباط باشم؛ اشتباه! مدت زیادی زمان برد تا بفهمم تنها کسی که می‌تواند کاملم کند، خودم هستم؛ فقط خودم. یک مرد اصیل، نه فرد نابالغی که می‌خواهد وارد بازی احمقانه‌ای شود، درست در همان ابتدا واقعیت را به شما می‌گوید و حقیقت را نمی‌پوشاند و اگر آینده‌ای را با شما ببیند، به شما خواهد گفت و یا این‌که منتظر فرصتی مناسب می‌ماند. مردی خوش‌چهره پا پیش می‌گذارد، چرب‌زبانی می‌کند و تمام آن‌چه را می‌خواهید بشنوید، به شما می‌گوید. از این‌که چقدر خوب به‌نظر می‌رسید، تا این‌که چقدر به شما اهمیت می‌دهد و این‌که می‌خواهد روزی با شما تشکیل خانواده دهد و همسرش بشوید. شما را بیرون می‌برد، برای‌تان هدیه می‌خرد، اظهار عشق می‌کند و در این‌جا شما به دلایل کاملاً اشتباه عاشق او می‌شوید. احساسات‌تان به‌خاطر این‌که او با نامزد قبلی‌تان متفاوت است، اوج می‌گیرد. این فرد اخلاق و ویژگی‌هایی دارد که او را از مردان دیگر متمایز می‌سازد؛ بنابراین شما زمان بیش‌تری را با او صرف می‌کنید و کم‌کم هر بار که او را می‌بینید، بیش‌تر عاشقش می‌شوید و بر این باور هستید که فقط یک قرار عاشقانه است. فکر می‌کنید همان چیزی‌که شما از رابطه می‌خواهید، او هم همان را می‌خواهد و قرار است درنهایت همسرش شوید. زمان می‌گذرد، ماه‌ها و حتی سال‌ها سپری می‌شوند و همه‌چیز همان‌گونه باقی می ماند. آن‌قدرها هم که فکر می‌کنید تنها ماندن بد نیست. این‌که بدانید قادر هستید وقت ارزشمندتان را به خودتان اختصاص دهید، ارزشمند است. درعوض یاد می‌گیرید به هیچ‌کس وابسته نشوید و مواظب احساسات و سلامت تن و روان خود باشید. زمانی‌که می‌پذیرید فردی منحصربه‌فرد و بی‌عیب برای خودتان هستید، یاد می‌گیرید که خود را آن‌طورکه هستید بپذیرید، نه آن‌طورکه دیگران از شما می‌خواهند باشید. عبرت گرفتن از اشتباهات گذشته و دوست داشتن عیب‌ونقص‌هایتان، زیباست. هیچ‌وقت به‌خاطر این‌که خودتان هستید، عذرخواهی نکنید. شما سزاوارید که بیش‌ترین احترام را دریافت کنید. هر چقدر که با شما بدرفتاری شده است، دیگر کافی است. یا به کائنات بفهمانید که سزاوار بهترین‌ها هستید و یا این‌که همیشه از کائنات شر و بدی دریافت کنید. برای شناخت صحیح یک مرد، باید به حرف‌های او گوش دهید و وقت بگذارید، چراکه این‌گونه قلب او را تسخیر خواهید کرد. مردان و زنان مانند یکدیگر عملکرد یکسانی ندارند؛ زن‌ها بسیار پیچیده‌تر هستند، به عبارت دیگر، وقتی مردی ما را دوست دارد، می‌خواهد به ما خدمت کرده و حمایت‌مان کند. اگر قدرت این را داشته باشید که مردان را تسخیر کنید و بتوانید به آن‌ها گوش بدهید و درک‌شان کنید و قدردان‌شان باشید، در به‌دست‌آوردن قلب‌شان پیروز خواهید شد. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 266 بازدید

کتاب دختران‌ تحصیل‌کرده به قلم تارا وستوور، اقدامی شجاعانه و یکی از ۱۰ کتاب برتر سال ۲۰۱۸ و از بهترین و پرفروش‌ترین کتاب‌های اتوبیوگرافی است. این کتاب سرگذشت دختری را روایت می‌کند که با وجود رفتارهای بیمارگونه‌ی پدرش و مشقت‌های بسیاری که در زندگی دارد، راه خود را به سوی آینده‌ای روشن باز می‌کند. تارا وستوور (Tara Westover) تاریخ نگار و نویسنده آمریکایی در کتاب تحصیل‌کرده (Educated) زندگی خود را به زیبایی به رشته تحریر درآورده است و از سختی‌هایی که در زندگی گذرانده سخن می‌گوید. کتابی که بلافاصله او را معروف کرد و به تشخیص بسیاری، از جمله ویراستاران آمازون، نیویورک تایمز، باراک اوباما، بیل گیتس و... در صف بهترین آثار سال ۲۰۱۸ قرار گرفت. تارا سال ۱۹۸۶ در آیداهو و در یک خانواده متعصب پا به دنیا گذاشت. خانواده‌ای که باورهای مذهبی عجیب و غیر متعارف داشتند. پدر تارا به دلیل بی‌اعتمادی‌اش به حکومت، او را از رفتن به مدرسه منع کرد و به کار کردن وا داشت. تارا تا سن نه سالگی شناسنامه نداشت و به اجبار پدرش از ده سالگی شروع به کار در انبار آهن قراضه کرد. با اینکه کودکی بیش نبود اما با رفتار‌های پدرش از دنیای کودکی فاصله گرفت. کتاب «دختر تحصیل‌کرده» نوشته تارا وستور یکی از تکان‌دهنده‌ترین روایت‌های زندگی واقعی‌ست که در دسته‌ زندگی‌نامه و سفرنامه قرار می‌گیرد. این کتاب روایتی از مبارزه یک زن برای کسب دانش، آزادی و هویت مستقل است. اگر به موضوعات مربوط به تحصیلات، خودشناسی و رهایی از محدودیت‌های خانوادگی علاقه دارید، این کتاب شما را غافلگیر خواهد کرد. کتاب دختر تحصیل‌کرده سرشار از نکات شگفت‌انگیز و عجیب درباره‌ی زندگی واقعی تارا وستور است. او تا ۱۷ سالگی هرگز به مدرسه نرفته بود و بدون شناسنامه یا مدارک رسمی، در خانواده‌ای منزوی و مذهبی بزرگ شد که به آموزش رسمی و پزشکی مدرن باور نداشتند. حتی در صورت آسیب‌های جدی، تنها با داروهای گیاهی و درمان‌های خانگی مداوا می‌شدند. تارا همه‌چیز را خودش از صفر یاد گرفت و با تلاش فراوان توانست وارد دانشگاه شود، در حالی‌ که حتی نمی‌دانست "هولوکاست" چیست. پس از انتشار کتاب، برخی اعضای خانواده‌اش روایت او را زیر سؤال بردند، اما تارا تأکید دارد که این خاطرات، بازتاب تجربه‌ی شخصی خودش هستند. او می‌گوید هدفش از نوشتن این کتاب، انتقام یا سرزنش خانواده نبود، بلکه سفری بود برای درک هویت فردی و قدرت تغییر. نوشتن این کتاب برایش بسیار دشوار بود و نزدیک هفت سال طول کشید تا کامل شود. دختر تحصیل‌کرده تنها داستان موفقیت تحصیلی نیست، بلکه سفری است برای کشف خود، آزادی فکری، و قدرت تحول‌آفرین آموزش. این کتاب با تحسین منتقدان روبه‌رو شد و در فهرست بهترین کتاب‌های سال از نگاه نیویورک تایمز، تایم و اکونومیست قرار گرفت. دختر تحصیل‌کرده خاطرات تارا وستور است؛ زنی که در خانواده‌ای بسیار مذهبی و منزوی در ایالت آیداهوی آمریکا بزرگ شد. خانواده‌ی او به شدت با آموزش رسمی، پزشکی مدرن و جامعه‌ی بیرونی مخالف بودند. بیشتر وقتش را با کار در خانه و کارگاه ضایعات پدرش می‌گذراند، در محیطی که گاه با خشونت و آسیب همراه بود. با وجود این محدودیت‌ها، تارا با تلاش فردی شروع به یادگیری کرد و توانست در آزمون ورودی دانشگاه پذیرفته شود. ورود به دانشگاه بریگم یانگ نقطه‌ی عطفی در زندگی‌اش بود؛ جایی که برای نخستین بار با دنیای بیرون، آموزش آکادمیک و روایت‌های متفاوت از حقیقت روبه‌رو شد. بعدها تحصیلاتش را در هاروارد و سپس کمبریج ادامه داد. این کتاب روایت‌گر کشمکش درونی او میان وفاداری به خانواده و تلاش برای یافتن هویت فردی‌اش است. دختر تحصیل‌کرده داستانی الهام‌بخش درباره‌ی قدرت آموزش، رهایی از گذشته، و شکل‌دادن به خود حقیقی‌ است. کتاب دختر تحصیل کرده، شرحی جذاب و هنرمندانه از تلاش یک انسان برای ساخت خویشتنی نو برای خود است. این اثر ۵۷ هفته‌ی متوالی رتبه اول پرفروش‌ترین‌های نیویورک تایمز در سال ۲۰۱۸ را به خود اختصاص داده و به ۳۰ زبان دنیا نیز ترجمه شده است، همچنین توانست مقام پرفروش‌ترین کتاب در سایت‌های آمازون و یو‌اس‌ای تودی و جایزه بهترین کتاب سرگذشت‌نامۀ سایت گودریدز را از آن خود کند. این کتاب برای همه‌ی کسانی که به داستان‌های واقعی و انگیزشی علاقه‌مندند، یک تجربه متفاوت خواهد بود، به‌ویژه: دوست‌داران زندگی‌نامه‌های الهام‌بخش، کسانی که به موضوعاتی چون تحصیل، رهایی فردی، نابرابری جنسیتی و فرهنگی علاقه‌مندند، نوجوانان و جوانانی که در مسیر کشف هویت شخصی خود هستند و علاقه‌مندان به تحلیل‌های اجتماعی از دل روایت‌های فردی توصیه می شود. تارا وستور از زبانی ساده، مستقیم و بی‌پرده استفاده می‌کند. لحن روایت او صمیمی اما تلخ است؛ گاه شاعرانه و گاه خشونت‌بار. نثر کتاب در عین روان‌ بودن، بار احساسی شدیدی دارد و خواننده را مستقیماً درگیر فضای سنگین و پرتنش دوران کودکی و نوجوانی‌اش می‌کند. در بسیاری از بخش‌ها، رویکرد او به نوشتار بیشتر شبیه به بازگویی خاطرات است تا تحلیل، و این ویژگی به اصالت روایت می‌افزاید. در بخشی از کتاب تحصیلکرده می‌خوانیم: در روز سال نو، مادر مرا با اتومبیلش به سوی زندگی جدیدم برد. چیزهای زیادی با خودم نبرده بودم: دوازده تا شیشه از هلوهایی که کنسرو کرده بودیم، رختخواب و یک کیسه زباله‌ی پُر از لباس. همچنان که به سرعت در جادّه پیش می‌رفتیم به منظره‌های اطرافم نگاه می‌کردم. از قلّه‌های سیاهِ کوه‌های بِرریور رَد می‌شدیم و به کوه‌های نوک تیز راکی می‌رسیدیم. دانشگاه در قلب کوهستان واساچ قرار داشت. کوهستانی که کوه‌های سفیدش از دل خاک بیرون آمده بودند. همه‌ی این منظره‌ها زیبا بودند، امّا زیبایی آن‌ها در ذهن من تهدید‌آمیز بود و گویی همه‌ی آن زیبایی‌ها به من حمله‌ور شده بودند. آپارتمانی که اجاره کرده بودیم در یک مایلی جنوب دانشگاه واقع شده بود. آشپزخانه، یک اتاق نشیمن و سه اتاق خواب داشت. اتاق خواب‌ها کوچک بودند. دخترهایی که در آن آپارتمان زندگی می‌کردند-می‌دانستم همه‌ی آن‌ها دخترند زیرا در بی وای یو خانه‌های دانشجویانِ پسر و دختر از هم جدا بودند-هنوز از تعطیلات برنگشته بودند. چیزهایی که با خود آورده بودم را از داخل اتومبیل به داخل خانه آوردم. من و مادر چند لحظه با دستپاچگی در آشپزخانه ایستادیم سپس مادر مرا در آغوش گرفت و سوار اتومبیلش شد و به راه افتاد. سه شب را به تنهایی در آن آپارتمانِ ساکت سَر کردم. گرچه کسی به غیر از من در آپارتمان نبود و سکوت بود، امّا صداهای شهر آرامشم را بَر هم می‌زد. قبلاً بیشتر از چند ساعت در شهر نمانده بودم و تقریباً غیرممکن بود که از خودم در برابر صداهای عجیبی که دَم به دقیقه به من حمله‌ور می‌شدند، دفاع کنم. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب