برچسب: بحران

6 روز قبل - 97 بازدید

در زمان بحران‌ها و تنش‌های اجتماعی، بسیاری از افراد احساس می‌کنند زمین زیر پایشان سست شده است. اخباری که هر لحظه منتشر می‌شوند، شایعاتی که در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شوند، نگرانی درباره آینده و احساس ناامنی، همگی می‌توانند ذهن و روان انسان را تحت فشار قرار دهند. در چنین شرایطی، مهم است بدانیم که دوام آوردن به معنای نادیده گرفتن مشکلات یا بی‌تفاوت شدن نسبت به واقعیت نیست، بلکه به معنای حفظ تعادل روانی و توانایی ادامه زندگی در میان دشواری‌هاست. نخستین گام برای دوام آوردن در شرایط بحرانی، پذیرفتن این واقعیت است که احساساتی مانند ترس، نگرانی، خشم یا سردرگمی کاملاً طبیعی هستند. بسیاری از افراد تصور می‌کنند باید همیشه قوی باشند و هیچ نشانه‌ای از اضطراب بروز ندهند، اما سرکوب احساسات معمولاً فشار روانی را افزایش می‌دهد. بهتر است به خود اجازه دهیم احساساتمان را بشناسیم و درباره آن‌ها با افراد مورد اعتماد گفت‌وگو کنیم. بیان نگرانی‌ها نه‌تنها نشانه ضعف نیست، بلکه راهی برای کاهش بار روانی و حفظ سلامت ذهنی است. یکی دیگر از موضوعات مهم در دوران بحران، مدیریت مصرف اخبار است. آگاهی از رویدادها ضروری است، اما غرق شدن در جریان بی‌پایان اخبار می‌تواند اضطراب را تشدید کند. بسیاری از افراد ساعت‌های طولانی در شبکه‌های اجتماعی یا کانال‌های خبری به دنبال اطلاعات تازه می‌گردند و در نتیجه ذهنشان فرصتی برای استراحت پیدا نمی‌کند. بهتر است زمان مشخصی را برای پیگیری اخبار تعیین کنیم و اطلاعات را تنها از منابع معتبر دریافت کنیم. فاصله گرفتن موقت از اخبار به معنای بی‌اطلاعی نیست، بلکه روشی برای محافظت از سلامت روان است. حفظ برنامه روزانه نیز نقش مهمی در افزایش تاب‌آوری دارد. در شرایطی که بسیاری از اتفاقات خارج از کنترل ما هستند، داشتن نظمی نسبی در زندگی می‌تواند احساس ثبات ایجاد کند. خواب کافی، تغذیه مناسب، فعالیت بدنی و انجام مسئولیت‌های روزمره کمک می‌کند ذهن ما کمتر درگیر آشفتگی شود. حتی کارهای ساده‌ای مانند مرتب کردن خانه، مطالعه چند صفحه کتاب یا پیاده‌روی کوتاه نیز می‌تواند احساس کنترل بیشتری بر زندگی به ما بدهد. در روزهای پرتنش، ارتباطات انسانی ارزش بیشتری پیدا می‌کنند. انسان موجودی اجتماعی است و در زمان‌های دشوار بیش از هر زمان دیگری به حمایت دیگران نیاز دارد. تماس با دوستان، اعضای خانواده یا همکاران می‌تواند احساس تنهایی را کاهش دهد. گاهی یک گفت‌وگوی کوتاه و صمیمی بیش از آنچه تصور می‌کنیم آرامش‌بخش است. همچنین باید به یاد داشته باشیم که اطرافیان ما نیز ممکن است تحت فشار باشند و حمایت متقابل می‌تواند به همه کمک کند. تمرکز بر آنچه در کنترل ما قرار دارد، یکی از مؤثرترین راهکارها برای مقابله با بحران است. بسیاری از عوامل بیرونی را نمی‌توان تغییر داد، اما می‌توان درباره نحوه واکنش خود تصمیم گرفت. مراقبت از سلامت جسمی، مدیریت زمان، حمایت از خانواده، برنامه‌ریزی مالی و حفظ آرامش هنگام تصمیم‌گیری از جمله اقداماتی هستند که در حوزه اختیار ما قرار دارند. هرچه توجه بیشتری به این بخش‌ها داشته باشیم، احساس درماندگی کمتری خواهیم داشت. در شرایط بحرانی، شایعات معمولاً با سرعت زیادی منتشر می‌شوند و می‌توانند ترس و سردرگمی را افزایش دهند. پیش از باور کردن یا بازنشر هر خبر، بهتر است از صحت آن اطمینان حاصل کنیم. انتشار اطلاعات نادرست نه‌تنها به دیگران آسیب می‌زند، بلکه فضای عمومی را نیز متشنج‌تر می‌کند. مسئولیت‌پذیری در دریافت و انتشار اطلاعات، سهم کوچکی اما مؤثر در حفظ آرامش جامعه دارد. حفظ امید نیز اهمیت فراوانی دارد. امید به معنای نادیده گرفتن مشکلات نیست، بلکه باور به این است که شرایط کنونی همیشگی نخواهد بود. تاریخ نشان داده است که جوامع بارها از بحران‌های بزرگ عبور کرده‌اند و انسان‌ها توانایی شگفت‌انگیزی در سازگاری و بازسازی زندگی خود دارند. نگاه به تجربه‌های موفق افراد و جوامع در عبور از شرایط دشوار، می‌تواند انگیزه ادامه مسیر را تقویت کند. در کنار این موارد، توجه به سلامت جسمی نباید فراموش شود. استرس طولانی‌مدت می‌تواند بر خواب، سیستم ایمنی، فشار خون و بسیاری از جنبه‌های سلامت تأثیر بگذارد. ورزش منظم، حتی در حد چند دقیقه حرکات کششی یا پیاده‌روی، به کاهش تنش کمک می‌کند. نوشیدن آب کافی، مصرف غذاهای سالم و پرهیز از عادت‌های ناسالم نیز در حفظ توان جسمی و روانی مؤثر هستند. بسیاری از افراد در زمان بحران دچار احساس ناتوانی می‌شوند، اما مشارکت در فعالیت‌های مفید اجتماعی می‌تواند این احساس را کاهش دهد. کمک به دیگران، همکاری در فعالیت‌های داوطلبانه یا حتی حمایت عاطفی از اطرافیان باعث می‌شود فرد احساس کند همچنان می‌تواند تأثیر مثبتی بر محیط پیرامون خود داشته باشد. این حس مفید بودن، یکی از عوامل مهم افزایش تاب‌آوری است. همچنین باید به خود یادآوری کنیم که دوام آوردن یک مسابقه سرعت نیست، بلکه سفری طولانی است. ممکن است روزهایی احساس قدرت و آرامش داشته باشیم و روزهایی دیگر خسته، نگران یا ناامید شویم. این نوسانات کاملاً طبیعی هستند. مهم آن است که در صورت نیاز از دیگران کمک بگیریم و از خود انتظار کامل و بی‌نقص بودن نداشته باشیم. مراقبت از خود در شرایط دشوار، یک ضرورت است، نه یک تجمل. در نهایت، عبور از بحران‌های اجتماعی نیازمند ترکیبی از آگاهی، انعطاف‌پذیری، همدلی و صبوری است. هیچ راهکاری نمی‌تواند همه نگرانی‌ها را از بین ببرد، اما مجموعه‌ای از رفتارهای سالم و آگاهانه می‌تواند به ما کمک کند فشارهای روانی را بهتر مدیریت کنیم و با امید، آرامش و تاب‌آوری بیشتری مسیر زندگی را ادامه دهیم. نویسنده: مرضیه بهروزی «روانشناس بالینی»

ادامه مطلب


3 ماه قبل - 138 بازدید

اختلاف‌نظر و دعوا بخشی طبیعی از هر رابطه انسانی است. هیچ دو نفری کاملاً شبیه هم فکر نمی‌کنند، احساسات یکسانی ندارند یا همیشه در همه‌چیز هم‌نظر نیستند. با این حال، چیزی که بسیاری از افراد را سردرگم می‌کند این است که چرا گاهی یک اختلاف ساده، یک سوءتفاهم کوچک یا حتی جمله‌ای ظاهراً بی‌اهمیت، ناگهان به بحرانی بزرگ و فرساینده تبدیل می‌شود. از نگاه روان‌شناسی، این اتفاق معمولاً به خودِ موضوع دعوا مربوط نیست، بلکه به لایه‌های عمیق‌تری از هیجان‌ها، نیازهای برآورده‌نشده و الگوهای ارتباطی ناهشیار بازمی‌گردد. یکی از مهم‌ترین دلایل بزرگ شدن دعواهای کوچک، انباشته شدن احساسات سرکوب‌شده است. وقتی فرد در طول زمان ناراحتی‌ها، دلخوری‌ها یا نیازهایش را بیان نمی‌کند، این احساسات در ذهن و بدن او ذخیره می‌شوند. در چنین شرایطی، یک اتفاق جزئی می‌تواند مانند جرقه‌ای عمل کند که انبار باروت را منفجر می‌کند. واکنش شدید فرد در این مواقع، اغلب تناسبی با موقعیت فعلی ندارد، زیرا در واقع واکنشی به مجموعه‌ای از ناراحتی‌های گذشته است که فرصت بیان پیدا نکرده‌اند. عامل مهم دیگر، فعال شدن زخم‌های روانی قدیمی است. هر انسان با خود تجربه‌های کودکی، ترس‌ها و حساسیت‌های عاطفی خاصی را به روابطش می‌آورد. گاهی یک اختلاف ساده، ناخواسته یکی از این زخم‌ها را فعال می‌کند؛ مثلاً احساس نادیده گرفته شدن، طرد شدن یا بی‌ارزش بودن. در این حالت، ذهن وارد وضعیت دفاعی می‌شود و واکنش‌ها شدید، هیجانی و غیرمنطقی به نظر می‌رسند. فرد احساس می‌کند امنیت روانی‌اش تهدید شده است، حتی اگر موضوع دعوا بسیار کوچک باشد. ناتوانی در مدیریت هیجان‌ها نیز نقش کلیدی دارد. بسیاری از افراد مهارت لازم برای شناسایی و تنظیم احساسات خود را نیاموخته‌اند. وقتی خشم، ترس یا ناراحتی به‌درستی پردازش نشود، به‌سرعت از کنترل خارج می‌شود. در این شرایط، مغز منطقی عقب‌نشینی می‌کند و مغز هیجانی فرمان را به دست می‌گیرد. نتیجه این می‌شود که گفت‌وگو جای خود را به حمله، دفاع، سرزنش یا قهر می‌دهد و اختلافی کوچک به بحرانی بزرگ تبدیل می‌شود. الگوهای ارتباطی ناسالم نیز یکی از ریشه‌های اصلی این مسئله هستند. برخی افراد هنگام اختلاف، به‌جای بیان احساسات خود، از انتقاد، تحقیر، تهدید یا سکوت تنبیهی استفاده می‌کنند. این رفتارها به‌طور مستقیم احساس امنیت رابطه را تخریب می‌کنند. وقتی یکی از طرفین احساس کند مورد حمله قرار گرفته یا شنیده نمی‌شود، واکنش دفاعی او تشدید می‌شود و چرخه تعارض شدت می‌گیرد. در این فضا، هدف دیگر حل مسئله نیست، بلکه اثبات حقانیت یا دفاع از خود است. تفاوت در نیازهای عاطفی نیز می‌تواند دعواهای کوچک را بزرگ کند. گاهی اختلاف ظاهری بر سر موضوعی ساده است، اما در عمق آن نیازهای مهم‌تری مانند توجه، احترام، دیده شدن یا صمیمیت قرار دارد. وقتی این نیازها به‌درستی شناخته و بیان نشوند، فرد احساس می‌کند درک نمی‌شود یا خواسته‌هایش نادیده گرفته شده است. این احساس، شدت واکنش را افزایش می‌دهد و اختلاف را به سطح بحران می‌کشاند. خستگی روانی و استرس‌های بیرونی نیز زمینه را برای تشدید تعارض فراهم می‌کنند. وقتی فرد تحت فشار کاری، مشکلات مالی یا استرس‌های مزمن قرار دارد، ظرفیت روانی او برای تحمل اختلاف کاهش می‌یابد. در چنین شرایطی، کوچک‌ترین تنش می‌تواند مانند آخرین قطره عمل کند. ذهن خسته توان تفکیک موضوعات را ندارد و همه‌چیز را به‌صورت تهدیدی بزرگ تجربه می‌کند. یکی دیگر از عوامل روان‌شناختی مهم، تفسیر ذهنی ما از رفتار طرف مقابل است. انسان‌ها تمایل دارند رفتار دیگران را به نیت‌های منفی نسبت دهند، به‌ویژه زمانی که احساس ناامنی می‌کنند. یک جمله ساده ممکن است به‌عنوان بی‌احترامی، بی‌توجهی یا بی‌علاقگی تعبیر شود. این تفسیرها اغلب ناآگاهانه‌اند، اما تأثیر زیادی بر شدت واکنش‌ها دارند. ذهن به‌جای پرسیدن و روشن‌سازی، داستانی می‌سازد که آتش اختلاف را شعله‌ورتر می‌کند. نبود مهارت حل تعارض نیز نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. بسیاری از افراد هرگز یاد نگرفته‌اند چگونه اختلاف‌نظر را به‌صورت سالم مدیریت کنند. آن‌ها یا از دعوا فرار می‌کنند یا در آن غرق می‌شوند. در هر دو حالت، مسئله حل نمی‌شود و هر اختلاف جدید، بار اختلافات قبلی را نیز به دوش می‌کشد. به‌مرور، حتی موضوعات کوچک هم سنگین و غیرقابل‌تحمل به نظر می‌رسند. سخن پایانی در نهایت، دعواهای کوچک زمانی به بحران‌های بزرگ تبدیل می‌شوند که رابطه، به‌جای فضایی امن، به میدان تهدید تبدیل شده باشد. وقتی اعتماد، امنیت عاطفی و احترام متقابل تضعیف می‌شوند، هر اختلافی می‌تواند نشانه‌ای از خطر تلقی شود. در چنین شرایطی، واکنش‌ها بیشتر از آن‌که به حال مربوط باشند، به ترس‌های عمیق‌تر آینده گره می‌خورند. از نگاه روان‌شناسی، راه پیشگیری از تبدیل اختلاف‌های کوچک به بحران‌های بزرگ، افزایش خودآگاهی، یادگیری تنظیم هیجان و بهبود مهارت‌های ارتباطی است. زمانی که فرد بتواند احساسات خود را بشناسد، نیازهایش را شفاف بیان کند و به‌جای حمله یا دفاع، وارد گفت‌وگو شود، اختلاف‌ها به فرصتی برای رشد تبدیل می‌شوند، نه تهدیدی برای رابطه. اختلاف‌نظر اجتناب‌ناپذیر است، اما بحران نه؛ اگر ریشه‌های روانی آن را بشناسیم و آگاهانه با آن مواجه شویم. نویسنده: مرضیه بهروزی «روانشناس بالینی»

ادامه مطلب


9 ماه قبل - 336 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد و سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد (یونسکو) هشدار داده‌اند که نظام آموزشی افغانستان برای دختران و پسران در وضعیت بحرانی قرار دارد. این دو نهاد با نشر در گزارشی مشترک گفته‌اند که آینده میلیون‌ها کودک، به‌ویژه دختران، در افغانستان در خطر است و بیش از ۲.۱۳ میلیون کودک در سن مکتب ابتدایی از آموزش محروم‌اند و ۹۰ درصد کودکان ده‌ساله نمی‌توانند یک متن ساده را بخوانند. در گزارش آمده است که سیاست‌های محدودکننده، کم‌بود سرمایه‌گذاری، کم‌بود آموزگاران به‌ویژه زنان و ضعف زیرساخت‌ها، کیفیت آموزش را به‌شدت تضعیف کرده است. در ادامه آمده است که نزدیک به نیمی از مکتب‌ها در سراسر افغانستان آب آشامیدنی، تشناب و سیستم گرمایشی مناسب ندارند و بیش از یک‌هزار مکتب نیز به‌دلیل جنگ و بلایای طبیعی بسته است. در گزارش مشترک یونیسف و یونسکو آمده است که ممنوعیت آموزش دختران در دوره متوسطه بیش از ۲.۲ میلیون دختر نوجوان را از مکتب محروم کرده و در کنار آن، ثبت‌نام پسران در آموزش عالی نیز ۴۰ درصد کاهش یافته است. این نهادها تاکید کرده است که آموزش، نماد امید، ثبات و کرامت برای کودکان افغانستان است، اما این امید برای میلیون‌ها کودک در حال از میان رفتن است. همچنین یونیسف و یونسکو در بخشی از گزارش مشترک‌شان از مقام‌های حکومت فعلی خواسته‌اند تا فوراً ممنوعیت آموزش دختران و زنان در دوره‌های متوسطه و عالی را لغو کنند. در این گزارش هشدار داده شده که اگر ممنوعیت آموزش دختران و زنان ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ میلادی چهار میلیون دختر دیگر از آموزش محروم خواهند شد و این وضعیت ممکن است تا سال ۲۰۶۶ حدود ۹.۶ میلیارد دالر زیان اقتصادی برای کشور در پی داشته باشد. این در حالی است که حکومت سرپرست پس از تسلط دوباره‌ بر افغانستان، نظام آموزشی کشور با بحران شدید روبرو شده است. دختران بالاتر از صنف ششم را از مکتب منع شده و در دسامبر ۲۰۲۲ میلادی، تحصیل زنان در دانشگاه‌ها را نیز ممنوع اعلام شد. نهادهای بین‌المللی هشدار داده‌اند که ادامه این روند، افغانستان را با نسلی «بی‌سواد» و بدون «مهارت» روبرو خواهد کرد.

ادامه مطلب


10 ماه قبل - 297 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که در افغانستان، کودکان با بحران‌های بی‌پایان روبرو هستند. این نهاد امروز (سه‌شنبه، ۲۵ سنبله) در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که دسترسی به آموزش با کیفیت، خدمات صحی، آب سالم و حمایت از کودکان به خط نجات کودکان در افغانستان تبدیل شده است. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل در ادامه تاکید کرده است که با همکاری سفارت جاپان در افغانستان خدمات حیاتی را برای کودکان فراهم کرده است. این سازمان در ادامه افزوده است که این برنامه‌ها کودکان را در شرایط دشوار از آسیب‌های ناشی از بحران‌های مستمر محافظت می‌کنند و به آنان فرصت دسترسی به آموزش و مراقبت‌های صحی را می‌دهند. این در حالی‌ است که نهاد‌های بین‌المللی اعلام کرده‌اند که کودکان بیش‌تر از هر قشر دیگر در افغانستان از بحران‌های مختلف آسیب‌پذیرترند.

ادامه مطلب


2 سال قبل - 673 بازدید

در ادامه‌ی وضع محدودیت بر ارائه خدمات صحی برای زنان و دختران، این‌بار لیو دپنگ، نماینده سازمان صحی جهان برای افغانستان اعلام کرده است که سیاست‌های محدود‌کننده حکومت سرپرست موانع جدی را در زمینه ارائه خدمات صحی به مردم به‌ویژه برای زنان در کشور ایجاد کرده است. دیدبان سیاست سلامت با نشر اعلامیه‌ای گفته است که دپنگ این موضوع را در نشستی که به‌هدف پرداختن به نابرابری‌های جهانی در سلامت مادر، نوزاد و کودک برگزار شده، مطرح کرده است. لیو دپنگ تاکید کرد: «آشفته‌گی سیاسی، فروپاشی اقتصادی، و سیاست‌های محدودکننده‌ی حکومت فعلی موانعی را برای خدمات ضروری مراقبت‌های صحی به‌ویژه برای زنان افغان ایجاد کرده است.» او در ادامه گفت که این تصمیمات حکومت فعلی زندگی میلیون‌ها زن و کودک در افغانستان را با خطر روبرو کرده است. دپنگ افزود: «ما نمی‌توانیم در برابر چنین بحران انسانی ناظر منفعل بمانیم.» همچنین تدروس آدهانوم گبریسوس، رییس سازمان صحی جان نیز در این نشست گفته است که کشورهای با درآمد کم و متوسط با نرخ بالای مرگ‌ومیر مادران روبه‌رو است. گبریسوس تاکید کرد: «پیشرفت متوقف شده است و هنوز هم هر دو دقیقه یک زن می‌میرد.» این در حالی است که پس از تسلط دوباره حکومت فعلی بر افغانستان بخش صحی در کشور با چالش‌ها جدی از جمله کمبود کادرهای صحی و پرسنل روبه‌رو شده است.

ادامه مطلب