برچسب: نویسنده

4 روز قبل - 142 بازدید

الهامه نصرتی از جمله نویسندگان جوان و رو‌به‌رشد ادبیات معاصر افغانستان است که در حوزه داستان کوتاه، نثر ادبی و شعر فعالیت می‌کند. او را می‌توان نماینده نسلی دانست که بیش از آن‌که در قالب‌های رسمی و سنتی ادبیات شناخته شود، در بستر رسانه‌های دیجیتال و شبکه‌های اجتماعی حضور یافته و از همین مسیر نیز مخاطبان خود را پیدا کرده است. آثار او بیشتر در نشریات آنلاین، منتشر شده و همین امر باعث شده نامش در میان علاقه‌مندان ادبیات معاصر، به‌ویژه در فضای مجازی، مطرح شود. درباره زندگی شخصی و جزئیات زیستی الهامه نصرتی اطلاعات گسترده و دقیقی در دست نیست، اما آنچه از خلال آثارش برمی‌آید، نشان‌دهنده پیوند عمیق او با واقعیت‌های اجتماعی و فرهنگی افغانستان است. گفته می‌شود که او اصالتاً به بدخشان تعلق دارد؛ سرزمینی که در طول تاریخ، یکی از خاستگاه‌های مهم فرهنگ و ادب فارسی‌زبان بوده است. این پیشینه فرهنگی، خواه مستقیم یا غیرمستقیم، در شکل‌گیری نگاه و زبان او بی‌تأثیر نبوده است. در نوشته‌هایش نوعی حساسیت نسبت به محیط، انسان و به‌ویژه وضعیت زنان دیده می‌شود که نشان از تجربه زیسته یا درک عمیق او از این فضا دارد. الهامه نصرتی بیش از هر چیز با داستان‌های کوتاه و قطعات ادبی‌اش شناخته می‌شود. آثاری چون «وقتی گنجشک‌ها گریه کردند»، «مسخ من» و «زن بودن» از جمله نوشته‌هایی هستند که نام او را بر سر زبان‌ها انداخته‌اند. این آثار اغلب کوتاه‌اند، اما از نظر بار عاطفی و معنایی، سنگین و تأثیرگذارند. او در این نوشته‌ها، به‌جای روایت‌های پیچیده و طولانی، به سراغ لحظه‌ها، احساس‌ها و تجربه‌های فشرده انسانی می‌رود و تلاش می‌کند در کمترین حجم، بیشترین تأثیر را بر مخاطب بگذارد. سبک نوشتاری الهامه نصرتی را می‌توان ترکیبی از نثر ادبی و روایت داستانی دانست. زبان او ساده و روان است، اما در عین حال، سرشار از تصاویر شاعرانه و استعاره‌های ظریف است. این ویژگی باعث می‌شود خواننده نه‌تنها با یک روایت داستانی مواجه شود، بلکه نوعی تجربه احساسی و زیبایی‌شناختی را نیز از سر بگذراند. او به‌خوبی می‌داند چگونه از کلمات برای خلق فضا استفاده کند؛ فضاهایی که گاه تیره و سنگین‌اند و گاه لطیف و امیدبخش، اما در هر حال، واقعی و قابل لمس‌اند. یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های آثار او، تمرکز بر درون انسان و به‌ویژه جهان درونی زنان است. در بسیاری از نوشته‌هایش، شخصیت‌هایی حضور دارند که با نوعی سکوت، فشار یا تنهایی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. این شخصیت‌ها اغلب در موقعیت‌هایی قرار دارند که امکان بیان آزادانه احساسات و خواسته‌هایشان را ندارند و همین امر، به شکل‌گیری نوعی کشمکش درونی در آن‌ها منجر می‌شود. الهامه نصرتی این کشمکش‌ها را با دقت و ظرافت به تصویر می‌کشد و تلاش می‌کند صدای ناگفته این انسان‌ها باشد. موضوع «زن بودن» یکی از محوری‌ترین درون‌مایه‌های آثار اوست. او در نوشته‌هایش به بررسی ابعاد مختلف این مفهوم می‌پردازد؛ از محدودیت‌های اجتماعی و فرهنگی گرفته تا چالش‌های هویتی و عاطفی. زن در آثار او، نه یک تصویر کلیشه‌ای، بلکه انسانی چندلایه و پیچیده است که میان خواستن و نتوانستن، میان امید و ناامیدی، و میان سکوت و فریاد در نوسان است. او با پرداختن به این موضوع، در واقع تلاش می‌کند تجربه‌های زیسته یا مشاهده‌شده زنان را به زبان ادبی تبدیل کند و آن‌ها را به گوش مخاطب برساند. در کنار این نگاه جنسیتی، نوعی واقع‌گرایی اجتماعی نیز در آثار او دیده می‌شود. الهامه نصرتی از پرداختن به مسائل واقعی جامعه، مانند فشارهای سنتی، نابرابری‌ها و محدودیت‌ها، پرهیز نمی‌کند. با این حال، او این موضوعات را به‌صورت مستقیم و شعاری مطرح نمی‌کند، بلکه آن‌ها را در بستر داستان و از خلال تجربه‌های شخصی شخصیت‌ها بیان می‌کند. همین امر باعث می‌شود نوشته‌هایش طبیعی، باورپذیر و تأثیرگذار باشد. از نظر ساختاری، آثار او اغلب کوتاه و فشرده‌اند. او به‌جای پرداختن به جزئیات طولانی، بر لحظه‌های کلیدی تمرکز می‌کند؛ لحظه‌هایی که می‌توانند سرنوشت یک شخصیت را تغییر دهند یا حقیقتی عمیق را آشکار کنند. این شیوه نوشتن، علاوه بر آن‌که با فضای رسانه‌های امروزی هماهنگ است، به او این امکان را می‌دهد که پیام خود را به‌صورت مستقیم و بدون حاشیه‌پردازی به مخاطب منتقل کند. نکته دیگری که در آثار الهامه نصرتی قابل توجه است، نوعی صداقت در بیان است. نوشته‌های او تصنعی یا اغراق‌آمیز به نظر نمی‌رسند، بلکه بیشتر شبیه زمزمه‌هایی صادقانه‌اند که از دل تجربه یا همدلی عمیق برمی‌آیند. این صداقت، یکی از عواملی است که باعث می‌شود مخاطب با آثار او ارتباط برقرار کند و خود را در جهان داستان‌هایش بیابد. با وجود این‌که الهامه نصرتی هنوز در آغاز مسیر ادبی خود قرار دارد و اطلاعات رسمی چندانی درباره زندگی و فعالیت‌هایش در دست نیست، اما آثارش نشان می‌دهد که با استعدادی جدی و نگاهی حساس روبه‌رو هستیم. او توانسته در مدت نسبتاً کوتاهی، جایگاهی در میان خوانندگان ادبیات آنلاین پیدا کند و به‌عنوان یکی از صداهای تازه در ادبیات زنان افغانستان مطرح شود. در مجموع، الهامه نصرتی را می‌توان نویسنده‌ای دانست که با تکیه بر احساس، تجربه و مشاهده، به خلق آثاری می‌پردازد که هم از نظر ادبی قابل توجه‌اند و هم از نظر اجتماعی معنا‌دار. او تلاش می‌کند با زبانی ساده اما تأثیرگذار، واقعیت‌هایی را بیان کند که شاید در زندگی روزمره کمتر به آن‌ها توجه می‌شود. اگر این مسیر را با همین دقت و صداقت ادامه دهد، می‌توان انتظار داشت که در آینده، به یکی از چهره‌های برجسته‌تر ادبیات معاصر افغانستان تبدیل شود. داستان «وقتی گنجشک‌ها گریه کردند» روایت زنی است که در مرز عشق، ترس و جنون زندگی می‌کند. راوی در رابطه‌ای عاطفی با مردی قرار دارد که میان عشق به او و فشار خانواده‌اش گرفتار شده است. مادر مرد، دختر را شایسته نمی‌داند و همین موضوع رابطه را به تنش و اضطراب می‌کشاند. مرد ناچار به رفتن می‌شود و این تصمیم، ترس جدایی را در دل زن شعله‌ور می‌کند. ذهن راوی به‌تدریج آشفته می‌شود و مرز میان واقعیت و خیال در روایت کم‌رنگ می‌گردد. او درگیر احساسات شدید، سوءظن و ترس از دست دادن می‌شود تا جایی که واکنش‌هایش از کنترل خارج می‌گردد. در ادامه، داستان به سمت حادثه‌ای تلخ و غیرقابل بازگشت پیش می‌رود که سرنوشت همه چیز را تغییر می‌دهد. پس از آن، نمادهایی مثل گنجشک‌ها، لانه و تخم‌های شکسته، بازتابی از فروپاشی عاطفی و احساس گناه در ذهن راوی هستند. در پایان، او در میان واقعیت و توهم تنها می‌ماند؛ با ذهنی درگیر گذشته‌ای که دیگر قابل جبران نیست. قسمتی از متن: «چشمانش یخ زده، اشک در چشمانش خشکیده است. رنگ صورتش شبیه برف در زمستان، بی‌روح، سفید می‌زند. موهایش، که زمانی پر از زندگی و شادابی بودند، حالا به خون خشکیده آغشته است.» نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 103 بازدید

«دختری در قطار» از آن دسته رمان‌هایی‌ست که نه با حادثه‌یی بزرگ، بلکه با ترک‌های خاموشِ روح انسان آغاز می‌شود؛ با زنی که هر روز پشت شیشه‌ی قطار می‌نشیند و زندگی دیگران را تماشا می‌کند، بی‌آن‌که بداند روزی خود به بخشی از همان تراژدی تبدیل خواهد شد. این رمان که در سال ۲۰۱۵ منتشر شد، به‌سرعت به یکی از پرفروش‌ترین آثار معمایی و روان‌شناختی جهان بدل گشت و نام پائولا هاوکینز را در کنار نویسندگان برجسته‌ی ادبیات تعلیق معاصر قرار داد. پائولا هاوکینز، نویسنده‌ی بریتانیایی این اثر، پیش از آن‌که وارد جهان رمان‌نویسی شود، سال‌ها در حوزه‌ی روزنامه‌نگاری و نگارش متون اقتصادی فعالیت داشت. او متولد زیمبابوه است، اما در بریتانیا زندگی و تحصیل کرده و همین زیستن میان دو جهان، به نگاه او نوعی حساسیت روان‌شناختی و اجتماعی بخشیده است. هاوکینز در آثارش بیش‌تر به لایه‌های پنهان ذهن انسان، شکنندگی روابط و تاریکی خاموش زندگی روزمره می‌پردازد. «دختری در قطار» نقطه‌ی عطف کارنامه‌ی ادبی او به شمار می‌رود؛ رمانی که نه‌تنها میلیون‌ها نسخه فروش کرد، بلکه به یکی از مهم‌ترین آثار دلهره‌آور دهه‌ی اخیر تبدیل شد. داستان کتاب درباره‌ی زنی به نام «ریچل واتسن» است؛ زنی تنها، آسیب‌دیده و گرفتارِ گذشته‌یی فروپاشیده. او هر روز با قطار رفت‌وآمد می‌کند و در مسیر، از کنار خانه‌یی می‌گذرد که زوجی جوان در آن زندگی می‌کنند. ریچل برای این زن و مرد، در ذهن خود زندگی‌یی رؤیایی می‌سازد؛ زندگی‌یی آرام، عاشقانه و بی‌نقص؛ چیزی که خود از دست داده است. اما این تصویر خیال‌گونه ناگهان فرو می‌ریزد؛ زنِ خانه ناپدید می‌شود و ریچل که شبی تاریک و مبهم را به خاطر نمی‌آورد، احساس می‌کند به شکلی با این ماجرا پیوند خورده است. از همین نقطه، داستان وارد هزارتویی از شک، حافظه، دروغ و حقیقت می‌شود. آنچه «دختری در قطار» را از بسیاری از رمان‌های معمایی متمایز می‌کند، نه‌صرفاً معمای جنایی آن، بلکه پرداخت روانی شخصیت‌هاست. در این اثر، جنایت تنها یک حادثه نیست؛ بلکه نتیجه‌ی تدریجیِ تنهایی، خیانت، سرکوب و فروپاشی روانی انسان‌هاست. شخصیت اصلی داستان زنی‌ست که حافظه‌اش آسیب دیده، به الکل پناه برده و میان واقعیت و توهم سرگردان است. خواننده نیز هم‌زمان با او، در مهِ تردید حرکت می‌کند و نمی‌تواند به‌آسانی به هیچ روایت یا شخصیتی اعتماد کند. سبک نوشتاری پائولا هاوکینز در این رمان، ساده اما حساب‌شده است. او از جمله‌های پیچیده و آرایه‌های سنگین دوری می‌کند و بیش‌تر با فضاسازی، ضرباهنگ و زاویه‌ی دید بازی می‌کند. روایت داستان میان چند زن تقسیم شده و هرکدام بخشی از حقیقت را بیان می‌کنند. این چندصدایی بودن روایت، سبب می‌شود خواننده مدام برداشت خود را تغییر دهد و در تشخیص حقیقت دچار تزلزل شود. هاوکینز با مهارتی قابل‌توجه، تعلیق را نه‌فقط در حادثه، بلکه در ذهن شخصیت‌ها می‌آفریند. فضای رمان سرد، خاکستری و خفه است؛ شهری بارانی، خانه‌هایی خاموش، پنجره‌هایی که زندگی دیگران را قاب گرفته‌اند و قطاری که هر روز از کنار خاطرات عبور می‌کند. قطار در این رمان تنها وسیله‌یی برای رفت‌وآمد نیست؛ نمادی‌ست از عبور زمان، تکرار، روزمرگی و نگاه انسانی که از بیرون به زندگی دیگران خیره مانده است. ریچل در حقیقت نه‌فقط مسافر قطار، بلکه مسافر اندوه خویش است. بخش مهمی از جذابیت کتاب، در شخصیت‌پردازی زنان آن نهفته است. زنان این داستان، قربانیان صرف نیستند؛ بلکه هرکدام زخمی، پیچیده و چندلایه‌اند. نویسنده تلاش می‌کند نشان دهد چگونه فشارهای عاطفی، خیانت، تنهایی و نیاز به دوست داشته شدن می‌تواند انسان را به مرز فروپاشی بکشاند. در این میان، مسئله‌ی حافظه نیز نقش مهمی دارد؛ حافظه‌یی که گاه حقیقت را حفظ می‌کند و گاه آن را تحریف. منتقدان ادبی درباره‌ی این رمان دیدگاه‌های متفاوتی داشته‌اند. بسیاری آن را اثری بسیار موفق در ژانر «تریلر روان‌شناختی» دانسته‌اند و قدرت نویسنده را در ایجاد تعلیق ستوده‌اند. روزنامه‌ها و مجلات معتبر ادبی، از توانایی هاوکینز در خلق راوی غیرقابل اعتماد و فضای پراضطراب داستان تمجید کرده‌اند. برخی منتقدان، این اثر را با رمان «دختر گمشده» نوشته‌ی Gillian Flynn مقایسه کرده‌اند؛ زیرا هر دو اثر، روابط زناشویی و روان انسان را در بستری تاریک و رازآلود بررسی می‌کنند. با این حال، شماری از منتقدان نیز باور داشتند که کتاب در برخی بخش‌ها بیش از حد بر تعلیق تجاری تکیه می‌کند یا شخصیت‌های مرد آن به‌اندازه‌ی زنان پرداخت نشده‌اند. اما حتی این نقدها نیز نتوانستند از محبوبیت گسترده‌ی اثر بکاهند. «دختری در قطار» ماه‌ها در صدر فهرست پرفروش‌های نیویورک تایمز باقی ماند و میلیون‌ها نسخه از آن در جهان به فروش رسید. این رمان به زبان‌های بسیاری ترجمه شد و در کشورهای مختلف با استقبال چشمگیر خوانندگان روبه‌رو گردید. ترجمه‌های فارسی آن نیز توسط مترجمان گوناگون منتشر شده‌اند و در میان مخاطبان فارسی‌زبان، به‌ویژه علاقه‌مندان ادبیات معمایی و روان‌شناختی، محبوبیت فراوان یافته است. مترجمان فارسی تلاش کرده‌اند فضای سرد و مضطرب رمان را حفظ کنند؛ فضایی که بخش مهمی از تأثیرگذاری اثر را شکل می‌دهد. موفقیت کتاب تنها به دنیای ادبیات محدود نماند. در سال ۲۰۱۶، فیلمی سینمایی بر اساس این رمان ساخته شد: The Girl on the Train این فیلم با بازی Emily Blunt در نقش ریچل، بار دیگر توجه جهانی را به داستان جلب کرد. بازی امیلی بلانت در نقش زنی فروپاشیده و سرگردان، تحسین بسیاری از منتقدان را برانگیخت و سبب شد فضای تلخ و آشفته‌ی رمان، در قالبی تصویری نیز تأثیرگذار ظاهر شود. از نظر ادبی، «دختری در قطار» را می‌توان رمانی درباره‌ی تنهایی انسان مدرن دانست؛ انسانی که در میان شلوغی شهرها، از درون فرو می‌ریزد و برای فرار از حقیقت، به رویا یا فراموشی پناه می‌برد. این کتاب نشان می‌دهد که زندگی‌هایی که از دور کامل و زیبا به نظر می‌رسند، ممکن است در درون خود پر از خشونت، دروغ و شکست باشند. نگاه کردن به پنجره‌ی خانه‌ی دیگران، در این رمان به استعاره‌یی از میل انسان برای فرار از زندگی خویش تبدیل می‌شود. هاوکینز در این اثر، به‌خوبی نشان می‌دهد که حقیقت همیشه روشن و قطعی نیست. هر انسان روایت خود را از واقعیت دارد و ذهن، گاه بزرگ‌ترین دشمن حقیقت است. خواننده تا واپسین صفحات کتاب، میان روایت‌های مختلف معلق می‌ماند و همین تعلیق ذهنی، مهم‌ترین نیروی پیش‌برنده‌ی داستان است. «دختری در قطار» بیش از آن‌که فقط یک رمان جنایی باشد، مطالعه‌یی درباره‌ی روان انسان، زخم‌های عاطفی و شکنندگی حافظه است. این کتاب از پشت پنجره‌ی یک قطار آغاز می‌شود، اما در نهایت، خواننده را به تاریک‌ترین راهروهای ذهن انسان می‌برد؛ جایی که عشق، حسادت، تنهایی و ترس، مرز میان حقیقت و توهم را از میان برمی‌دارند. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 114 بازدید

مسوولان برگزارکننده جشنواره‌ی داستان کوتاه «اوسانه» در ولایت بلخ می‌گویند که در میان برندگان سیزدهمین دور از مسابقات داستان‌نویسی، دو زن داستان‌نویس نیز موفق به دریافت جایزه شدند. خانه داستان بلخ امروز (دو‌شنبه، ۲۱ ثور) با نشر پیامی در حساب کاربری فیس‌بوک خود، برندگان این دوره از مسابقه داستان‌نویسی را اعلام کرده و گفته است که این جشنواره، همه ساله به هدف رشد و تقویت استعدادهای داستان‌نویسان جوان کشور، از سوی خانه داستان بلخ برگزار می‌شود. در اعلامیه آمده است که شفیع بیریا، مدیر اجرایی این جشنواره، گفته است که در سیزدهمین دور جشنواره‌ی داستان کوتاه اوسانه، ۱۱۰ داستان کوتاه از نویسنده‌های جوان کشور را در سه مرحله ارزیابی کرده است. آقای بیریا در ادامه تاکید کرده است که داستان‌های برتر این جشنواره توسط شش داور در سه مرحله ارزیابی شده و در نهایت سه داستان برتر شناخته شده و دو داستان دیگر سزاوار تقدیر شناخته شده است. در اعلامیه آمده است که داوران، داستان‌ها را بر اساس سه معیار نثر داستان، ساختار داستان و شخصیت‌پردازی داوری کردند. بر اساس رای هیات داوران سیزدهمین دور جشنواره داستان کوتاه «اوسانه» زهره حسینی، با داستان کوتاه «آنچه در روستا ماند» در جایگاه نخست این دوره قرار گرفت. در ادامه آمده است که سارا کامگار با داستان کوتاه «کفش‌های بانمک» مقام دوم و علی‌آقا فیاض، با داستان کوتاه «تخت بدون نام» مقام سوم این جشنواره را کسب کرده است. هیات داوران این جشنواره، داستان کوتاه «لندی موش» به قلم محمدضیا جویا و داستان کوتاه «دل‌زده» به قلم آسیه دانشیار را لایق تقدیر شناختند. قابل ذکر است که خانه‌ داستان بلخ در سال ۱۳۸۷ خورشیدی با همکاری جمعی از فرهنگیان و داستان‌نویسان تاسیس شده و هر سال جشنواره «اوسانه» را برای شناسایی و تشویق استعدادهای برتر در حوزه داستان‌نویسی برگزار می‌کند. در حالی دو زن نویسنده، برنده این جایزه می‌شود که حکومت فعلی پس از تسلط مجدد بر افغانستان، آموزش زنان در مقاطع بالاتر از صنف ششم مکتب، دانشگاه‌ و حتا بخش‌های صحی را منع کرده‌اند. همچنین سازمان ملل متحد بارها هشدار داده است که ممنوعیت آموزش زنان و دختران در بلندمدت سلامت جامعه را با خطر مواجه می‌کند، زمینه‌ی افزایش ازدواج‌های اجباری و زیرسن و رشد افراطیت را فراهم می‌سازد.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 132 بازدید

کتاب Educated یا تحصیل‌کرده نوشته‌ی Tara Westover یکی از برجسته‌ترین و تاثیرگذارترین آثار معاصر در حوزه‌ی زندگی‌نامه و خاطره‌نویسی است که در سال ۲۰۱۸ منتشر شد و خیلی زود توانست جایگاه ویژه‌ای در میان خوانندگان سراسر جهان پیدا کند. این اثر نه‌تنها روایت زندگی یک فرد، بلکه بازتابی عمیق از مسیر دشوار رسیدن به آگاهی، هویت و استقلال فکری است. داستان زندگی تارا وستوور، داستان دختری است که در شرایطی بسیار محدود و غیرعادی بزرگ شد، اما با نیروی اراده و اشتیاق به یادگیری، توانست مرزهای تعیین‌شده‌ی زندگی‌اش را بشکند و به جایگاهی برسد که شاید برای بسیاری غیرقابل تصور باشد. تارا وستوور در سال ۱۹۸۶ در ایالت آیداهوی آمریکا به دنیا آمد. خانواده‌ی او به‌شدت به باورهای خاص و گاه افراطی پایبند بودند و از جامعه‌ی مدرن فاصله می‌گرفتند. پدرش به دولت، نظام آموزشی و حتی پزشکی مدرن بی‌اعتماد بود و همین باعث شد که تارا و خواهر و برادرانش از ابتدایی‌ترین امکانات زندگی اجتماعی محروم بمانند. او هرگز به مکتب نرفت و هیچ‌گونه آموزش رسمی در دوران کودکی دریافت نکرد. زندگی آن‌ها بیشتر در انزوا می‌گذشت و کودکان از سنین پایین مجبور به کارهای سخت و گاه خطرناک بودند. این شرایط نه‌تنها از نظر جسمی دشوار بود، بلکه از نظر روانی نیز تأثیرات عمیقی بر شخصیت تارا گذاشت، زیرا او در محیطی رشد می‌کرد که در آن بسیاری از واقعیت‌های جهان بیرون یا انکار می‌شد یا اصلاً مطرح نمی‌گردید. با این حال، در درون تارا میل شدیدی به دانستن و فهمیدن وجود داشت. او برخلاف شرایطی که در آن بزرگ شده بود، به تدریج متوجه شد که جهان بیرون از محیط خانواده‌اش بسیار گسترده‌تر و پیچیده‌تر از آن چیزی است که به او گفته شده است. این آگاهی ابتدایی، جرقه‌ای شد برای تغییر. تارا به‌صورت خودآموز شروع به مطالعه کرد و بدون داشتن پایه‌ی آموزشی، تلاش کرد مفاهیمی را یاد بگیرد که دیگران سال‌ها در مکتب با آن‌ها آشنا شده بودند. این مسیر برای او بسیار دشوار بود، زیرا نه‌تنها باید با کمبود دانش ابتدایی مقابله می‌کرد، بلکه باید بر ترس‌ها، تردیدها و باورهایی که از کودکی در ذهنش شکل گرفته بود نیز غلبه می‌کرد. نقطه‌ی عطف زندگی او زمانی رقم خورد که تصمیم گرفت وارد دانشگاه شود. او در سن ۱۷ سالگی، با وجود نداشتن تحصیلات رسمی، توانست در دانشگاه بریگم یانگ پذیرفته شود. ورود به دانشگاه برای تارا مانند ورود به جهانی کاملاً جدید بود. او با مفاهیمی روبه‌رو شد که پیش از آن هرگز نشنیده بود، از رویدادهای تاریخی مهم گرفته تا نظریه‌های علمی و اجتماعی. این تجربه، هم شگفت‌انگیز بود و هم ترسناک، زیرا او به‌خوبی می‌دانست که نسبت به هم‌کلاسی‌هایش فاصله‌ی زیادی دارد. با این حال، به‌جای تسلیم شدن، این فاصله را به انگیزه‌ای برای تلاش بیشتر تبدیل کرد. در طول دوران تحصیل، تارا نه‌تنها از نظر علمی رشد کرد، بلکه از نظر فکری و هویتی نیز دگرگون شد. او به تدریج شروع به بازنگری در باورهایی کرد که از کودکی به او القا شده بود. این فرآیند آسان نبود، زیرا هر تغییری در نگرش او، به نوعی فاصله گرفتن از خانواده‌اش را به همراه داشت. یکی از عمیق‌ترین لایه‌های این کتاب، همین تضاد میان وفاداری به خانواده و نیاز به رشد فردی است. تارا بارها در موقعیت‌هایی قرار می‌گیرد که باید میان این دو انتخاب کند، و هر انتخاب، بهایی احساسی و روانی برای او دارد. او پس از پایان تحصیلات در دانشگاه، توانست به دانشگاه‌های معتبرتری راه پیدا کند و در نهایت مدرک دکترای خود را از دانشگاه کمبریج دریافت کند. این دستاورد، نه‌تنها نشان‌دهنده‌ی توانایی‌های فردی اوست، بلکه نمادی از قدرت آموزش و تأثیر آن بر زندگی انسان‌هاست. مسیر تحصیلی تارا، از دختری بدون مکتب تا یک پژوهشگر دانشگاهی، یکی از الهام‌بخش‌ترین جنبه‌های این کتاب است و به‌خوبی نشان می‌دهد که آموزش می‌تواند دروازه‌ای به سوی دنیایی جدید باشد. سبک نوشتن تارا وستوور در این کتاب بسیار صادقانه، شفاف و در عین حال عمیق است. او بدون اغراق یا تلاش برای زیباتر نشان دادن واقعیت، تجربیات خود را با جزئیاتی دقیق و احساسی بیان می‌کند. این صداقت، باعث می‌شود خواننده به‌راحتی با او همدلی کند و خود را در موقعیت‌های او تصور نماید. در عین حال، زبان او ساده و روان است، به‌گونه‌ای که حتی پیچیده‌ترین احساسات و مفاهیم را به شکلی قابل فهم منتقل می‌کند. این ترکیب از سادگی و عمق، یکی از دلایل اصلی موفقیت کتاب است. «Educated» تنها یک داستان موفقیت نیست، بلکه روایتی از مبارزه، درد، تردید و رشد است. این کتاب نشان می‌دهد که مسیر رسیدن به آگاهی و استقلال، همیشه هموار نیست و گاهی نیازمند فداکاری‌های بزرگ است. تارا برای رسیدن به جایگاهی که امروز دارد، مجبور شد با بسیاری از ترس‌ها و وابستگی‌های خود روبه‌رو شود و حتی در مواردی از نزدیک‌ترین افراد زندگی‌اش فاصله بگیرد. این جنبه از داستان، آن را بسیار واقعی و تأثیرگذار می‌کند، زیرا نشان می‌دهد که تغییر واقعی، اغلب با چالش‌های عمیق همراه است. یکی از مهم‌ترین پیام‌های این کتاب، اهمیت آموزش به‌عنوان ابزاری برای رهایی و رشد است. در نگاه تارا، آموزش تنها به معنای یادگیری مطالب درسی نیست، بلکه فرآیندی است که به انسان کمک می‌کند خودش را بشناسد، جهان را بهتر درک کند و تصمیمات آگاهانه‌تری بگیرد. این دیدگاه، باعث می‌شود که عنوان کتاب، یعنی «Educated»، معنایی فراتر از آموزش رسمی پیدا کند و به نوعی به بیداری فکری و شناختی اشاره داشته باشد. در کنار این، کتاب به موضوع هویت نیز می‌پردازد. تارا در طول داستان، بارها با این سؤال مواجه می‌شود که واقعاً چه کسی است و به کجا تعلق دارد. آیا باید همان دختری باقی بماند که خانواده‌اش از او انتظار دارند، یا می‌تواند مسیر خودش را انتخاب کند و هویت جدیدی برای خود بسازد؟ این جستجوی هویت، یکی از عمیق‌ترین و انسانی‌ترین بخش‌های داستان است و بسیاری از خوانندگان می‌توانند با آن ارتباط برقرار کنند. در نهایت، «Educated» اثری است که نه‌تنها الهام‌بخش است، بلکه خواننده را به فکر فرو می‌برد. این کتاب دعوتی است به بازنگری در باورها، ارزش‌ها و انتخاب‌های زندگی. داستان تارا وستوور نشان می‌دهد که حتی در محدودترین شرایط نیز می‌توان راهی برای رشد و تغییر پیدا کرد، به شرط آنکه انسان شجاعت مواجهه با حقیقت و اراده‌ی حرکت به سوی ناشناخته‌ها را داشته باشد. این اثر، با روایت صادقانه و عمیق خود، به یکی از ماندگارترین کتاب‌های زمانه تبدیل شده و همچنان برای بسیاری از افراد در سراسر جهان، منبعی از امید و انگیزه به شمار می‌آید.

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 266 بازدید

شادروان نجمه زارع در ۲۹ آذرماه ۱۳۶۱ در شهرستان کازرون واقع در استان فارس به دنیا آمد. شش ماه پس از تولد وی خانواده‌اش به‌ سبب ادامه‌ی تحصیلات حوزوی پدر در قم مسکن گزیدند. نجمه در خانواده‌ای فرهنگی و مذهبی بالیدن گرفت و از همان آغاز نشانه‌های شاعرانگی را در رفتار وی با دیگران می‌شد دید. او دوران دبستان را در مدرسه‌ی "اوسطی" قم گذراند و دوران راهنمایی و دبیرستان را به ترتیب در مدارس "نرجسیه" و "شهدای چهارمردان" پشت سر گذاشت. طی سال‌های ۷۹ تا ۸۱ در دانشگاه همدان به تحصیل در رشته‌ی عمران پرداخت. در بهار ۱۳۸۴ با (عباس محمدی ـ شاعر) ازدواج کرد و سرانجام بر اثر یک اشتباه پزشکی در بیمارستان گلپایگانی قم بر اثر تزریق داروی بیهوشی به مرگ مغزی دچار شده و پس از ۵ روز اغما در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۳۸۴ دارفانی را وداع گفت. او که پرورش یافته‌ی انجمن شعر و قصه‌ی قم بود در ۲۰ کنگره‌ی سراسری شعر کشور به عنوان نفر برگزیده انتخاب و معرفی شده بود. ویژگی‌های غزل او از زبان دیگران  چنین است: "غزل وی از نگاه غزل‌سرایی که در منطقه‌ی مرکزی کشور رایج است، اثر می‌پذیرفت. غزل زارع با ویژگی‌های خاصش مثل: سپید خوانی ردیف یا چینش کلمات یا استفاده از دایره‌ی واژگانی که بیش‌تر می‌توان گفت فضایش به فضای شعر مدرن‌تر می‌خورد، در چارچوب شعر کلاسیک به بهترین وجه، خود را نشان می‌داد. زبان ویژه و دایره‌ی واژگانی مخصوص خود را داشت. اگر بیش‌تر زنده می‌ماند، به سبک خاص شخصی‌اش تبدیل می‌شد.. باید درباره‌ی خصوصیات اخلاقی و تاثیر آن در شعرش گفت. وی بسیار باوقار بود و محجوب و سنگین که این ویژگی‌ها به کلمات و شعرش هم منتقل شده بود. در شعرش عصیان می‌کرد، ولی شعر زارع ، هیچ وقت از دایره‌ی وقار خارج نمی‌شد."   (خبر به دورترین نقطه جهان برسد خبر به دورترین نقطه جهان برسد نخواست او به من خسته ـ بی‌گمان ـ برسد شکنجه بیشتر از این‌؟ که پیش چشم خودت‌ کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد چه می‌کنی، اگر او را که خواستی یک‌عمر به‌راحتی کسی از راه ناگهان برسد رها کنی‌، برود، از دلت جدا باشد به آن‌که دوست تَرَش داشته‌، به آن برسد رها کنی‌، بروند و دو تا پرنده شوند خبر به دورترین نقطه جهان برسد گلایه‌ای نکنی‌، بغض خویش را بخوری‌ که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد خدا کند که‌... نه‌! نفرین نمی‌کنم، نکند به او، که عاشق او بوده‌ام، زیان برسد خدا کند فقط این عشق از سرم برود خدا کند که فقط زود آن زمان برسد)   نجمه زارعی یکی از نخبگان ادبیات استان قم در سه دهه اخیر است که توانست با جوایز متعدد و سبک نوین شعری خود، به محبوبیت فوق العاده ای در بین علاقه مندان ادبیات دست یافت. همه مردم دنیا شعر را روزنه امید و راه بیان احساسات می‌دانند و با آن انس دارند؛ اما این امر در بین مردم خودش عمیق‌تر بوده و شعر در متن زندگی‌شان جریان داشته است؛ زیرا در همه آیین‌های سنتی این سرزمین شعر و شعرخوانی جایگاهی ثابت و رفیع دارند به همین دلیل شاعران همواره مورد مهر مردم هستند. شاعران باهنر و استعداد فطری‌شان باجان بخشیدن به واژگان رنگ امید و عشق به زندگی آدم‌ها می‌دهند. در آسمان ادبیان، شاعران بزرگ و نامدار زیادی وجود دارند که الهامی برای تولد ستارگان جدید هستند؛ یکی از این ستارگان آسمان ادبیات، نجمه زارع، شاعر جوان قمی، بود که در جوانی شمع زندگی‌اش خاموش شد. ۳۱ شهریور، سالروز مرگ شاعر جوانی است که برای شعردوستان دهه گذشته یک نقطه عطف در ادبیات و هنر شعر در کشور و استان قم محسوب می شد. آنچه او را به ذهن جوانان هم نسلش پیوند جاودانه داد، نگاه شاعرانه و عمیق اش بین حوادث اجتماعی، دردهای ناگفته نسلی که عادت به برون داد درونیات روحی شان نداشتند، سخن های نوگرایانه و در زمان خود جسورانه، نگاه نقادانه به آنچه در اطرافش می گذشت و همچنین به کارگیری یک زبان و ادبیات جدید در سرایش شعر بود. زبانی که هم نسلان او آن را بسیار دوست داشتند. او در بیان عوالم احساسی، یک استاد چیره دست بود و آنچنان روحیات یک جوان ۲۰ ساله را به تصویر می کشید که همگان حس هم ذات پنداری با شعرش می کردند. حال چه آن حس را تجربه کرده بودند و چه نه. کار بزرگ دیگری که زارع در قم انجام داد، نشان دادن قدرت یک نسل و یک قشر مهم و تاثیرگذار در جامعه بود به نام دختر. او با توانایی خارق العاده اش در سرایش شعر در ابعاد مختلف مذهبی، اجتماعی و فرهنگی و زمینه های سنتی ادبی، به همه دختران قمی جرات و جسارت حضور در این عرصه ها را داد. دختری که سروده هایش مردان را بیشتر از دختران تحت تاثیر قرار داد. اما هر چه بود، مرگ غم انگیز و ناگهانی اش در روزهایی که خود را برای آغاز یک زندگی مشترک آماده می کرد، فضای فرهنگی قم و حتی کشور را تحت تاثیر قرارداد و کشور یکی از نوابغ واستعدادهای برجسته خود را از دست داد. نجمه زارع در دوران کوتاه زندگی خود با حدود ۳۰ عنوان برگزیده در کنگره‌های شعر و سرایش ۴ دفتر شعر، نام خود را در حافظه‌ی ادبی ثبت نمود.   (گریه کردم گریه هم این‌بار آرامم نکرد گریه کردم گریه هم این‌بار آرامم نکرد هرچه کردم... هرچه... آه! انگار آرامم نکرد روستا از چشم من افتاد، دیگر مثل قبل گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد بی تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد درد دل با سایه و دیوار آرامم نکرد خواستم دیگر فراموشت کنم، اما نشد خواستم، اما نشد، این کار آرامم نکرد سوختم آن‌گونه در تب، آه! از مادر بپرس دستمال تب بر نمدار آرامم نکرد ذوق شعرم را کجا بردی که بعد از رفتنت عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد(   نجمه زارع، شاعر فقید معاصر، مجموعه اشعار غزل‌هایش با نام‌های «خبر به دورترین نقطه جهان برسد» و مجموعه دیگری با عنوان «عشق قابیل است» (که با نام «باید دوباره زاده شوم» نیز شناخته می‌شود) را در کارنامه دارد، و همچنین کتاب «یک سرنوشت سه حرفی» نیز از او به جا مانده است؛ آثار او که عمدتاً در حوزه غزل و شعر سپید هستند، منتشر شده‌اند و با استقبال خوبی مواجه شده‌اند. مهم‌ترین کتاب‌های نجمه زارع: خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد: مجموعه‌ای از غزل‌های او که در سال ۱۳۹۶ منتشر شد و به چاپ‌های متعدد رسید. عشق قابیل است: که به عنوان «باید دوباره زاده شوم» نیز شناخته می‌شود و یکی از آثار مهم او در غزل‌سرایی است. یک سرنوشت سه حرفی: که از دیگر آثار منتشر شده‌ی این شاعر است. (زخمم بزن که زخم مرا مرد می‌کند اصلاً برای عشق سرم درد می‌کند زخمم بزن که لااقل این کار ساده را هر یار بی‌وفای جوانمرد می‌کند آنجا که رفته‌ای خودمانیم هیچ‌کس آنچه دلم برای تو می‌کرد می‌کند؟ در را نبسته‌ای که هوای اتاق را باد خزان حوصله دلسرد می‌کند فردا نمی‌شوی که نمی‌دانی عشق تو دارد چه‌کار با من شبگرد می‌کند خاکستر غروب تو هرروز در افق آتش‌پرست روح مرا زرد می‌کند عاشق بکش که مرگ مرا زنده می‌کند زخمم بزن که زخم مرا مرد می‌کند( نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 220 بازدید

کتاب سهم من اثری داستانی به قلم پرینوش صنیعی‌ ست که روایتگر داستان زندگی یک زن از خانواده سنتی در دوران انقلاب و جنگ است. کتاب سهم من به زبان‌های رمانیایی، نوروژی و ایتالیایی چاپ شده و برنده جایزه بوکاچیو ایتالیاست. داستان کتاب سهم من در مورد معصومه، دختر یک خانواده مذهبی‌ست که در مدرسه موفقیت بسیاری دارد و علاقه‌مند است تحصیل خود را علی‌رغم میل خانواده‌اش ادامه دهد. در همین میان معصومه به پسر جوانی که در داروخانه نزدیک مدرسه کار می‌کند، علاقه‌مند می‌شود و هنگامی که برادر کوچکش این موضوع را می‌فهمد به خانواده خود اطلاع می‌دهد. معصومه پس از این که به خاطر علاقه خود به آن پسر جوان مورد ضرب و شتم شدید والدین و برادران خود قرار ‌می‌گیرد، در اتاق زندانی می‌شود و از تحصیل باز می‌ماند. او بعدها با اجبار خانواده مجبور به ازدواج با مردی می‌شود که حتی او را نمی‌شناسد. معصومه بعد از ازدواج با حمید در می‌یابد که او یکی از مخالفان رژیم است و از نظر فرهنگی هم با خانواده معصومه تفاوت‌های اساسی ‌دارد. بعد از ازدواج معصومه با حمایت همسرش به مطالعه و ادامه تحصیل می‌پردازد ولی هیچ‌وقت احساس خوشبختی نمی‌کند. حمید هیچ وقت خانه نیست و معصومه تمام مدت احساس تنهایی می‌کند. پس از مدتی حمید توسط نیروها بازداشت می‌شود و معصومه مجبور می‌شود به تنهایی از فرزندان خود مراقبت کند. در این میان معصومه با زنان زیادی آشنا می‌شود که سرگذشت بسیار متفاوتی با او داشته‌اند. زنانی که با حمایت خانواده به آزادی رسیده بودند و با این آزادی در جامعه به فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی می‌پرداختند، چیزی که معصومه هیچ‌وقت اجازه آن را نداشت. سختی‌های زندگی معصومه بعد از انقلاب با اعدام همسرش چندین برابر می‌شود و معصومه باید به تنهایی از پس مشکلات زندگی به همراه سه فرزندش برآید. او از جوانی به خاطر خانواده پدری از تمام رویا‌ها و خواسته‌های خودش گذشت و در میانسالی هم مجبور می‌شود به خاطر فرزندانش دوباره از خواسته‌هایش بگذرد. هدف اصلی نویسنده از نوشتن کتاب سهم من این است که نشان دهد زنان این جامعه سهمی از زندگی خود ندارند. آنها همیشه به عنوان دختر پدرشان، همسر شوهرشان و مادر پسرشان شناخته می‌شوند و نمی‌توانند هویتی مستقل از مردان خانواده‌ خود داشته باشند. سهم من کتابی‌ست که سرگذشت بسیاری از زنان و دختران در دوران انقلاب و جنگ را شرح می‌دهد و روایتگر محرومیت‌ها و سختی‌هایی‌ست که این نسل تجربه کردند. این کتاب به خوبی طرز فکر خانواده‌های سنتی و فرهنگ‌ها و اتفاقات دهه ۳۰ تا ۸۰ را به تصویر کشیده است. پرینوش صنیعی نویسنده‌ی این رمان در سال ۱۳۲۸ در تهران متولد شد. دیپلم ادبی را از دبیرستان رضا شاه کبیر و لیسانس روان‌شناسی و فوق لیسانس روان‌شناسی تربیتی (با تخصص مشاوره و راهنمایی) را از دانشگاه تهران دریافت کرد و دوره‌های تخصصی متعددی در زمینه‌های آموزش و مدیریت در ایران، فیلیپین و آمریکا گذراند در سال ۱۳۵۰ به استخدام مرکز آموزش مدیریت دولتی درآمد ودر پستهای مختلف از کارشناسی ارشد تا مسئول اجرای دوره‌های مدیریت عالی و ارزشیابی دوره‌های آموزشی خدمت کرد سپس در سال ۱۳۶۲ به عنوان مدیرواحد تحقیقات و پژوهش در شورای عالی هماهنگی آموزشهای فنی و حرفه‌ای کشور مشغول به کار شد. در نهایت در سال ۱۳۷۲ با بازنشستگی او بر اساس طرح بازنشستگی زود رس بانوان به شرط ادامه همکاری به عنوان مشاور و مجری طرحهای تحقیقاتی موافقت شد. از او مقالات متعددی در نشریات تخصصی، جزوات آموزشی وچند گزارش تحقیقی به چاپ رسیده‌است. پرینوش صنیعی اولین رمان خود (سهم من) را بر اساس یکی از پروژه‌های تحقیقی اش به صورت رمان نوشت. که تا کنون به بیش از ۲۴ زبان ترجمه شده. اولین ترجمه آن به زبان ایتالیایی در سال ۲۰۱۰ موفق به دریافت جایزه بوکاچیو به عنوان بهترین کتاب خارجی سال شد و ترجمه اسپانیایی آن در سال ۲۰۱۵ در سن سباستین جایزه (اسکادی د پلاتا) را به عنوان بهترین کتاب خارجی سال دریافت کرد و نسخه انگلیسی آن با ترجمه سارا خلیلی از سوی مجله بین‌المللی ادبیات جهان "World Literature Today"به عنوان یکی از ۷۵ اثر برتر ادبیات حهان در سال ۲۰۱۳ برگزیده شد. دومین کتاب او به نام " پدر آن دیگری " در سال ۱۳۸۳ به چاپ رسید. بر مبنای داستان این کتاب فیلمی به همین نام توسط یداالله صمدی ساخته شد که در دهمین جشنواره بین‌المللی فیلم کودک هند در دو بخش بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر کودک برنده جایزه شد. این کتاب نیز تا کنون به بیش از۱۲ زبان مختلف ترجمه و چاپ شده‌است. کتاب سوم با نام " رنج همبستگی " بود که انتشار آن پس از چاپ دوم بنا به درخواست نویسنده متوقف گردید. کتاب چهارم با نام " آنها که رفتند و آنها که ماندند" یا "جمع پریشان " از سال ۱۳۸۶ در وزارت ارشاد اسلامی در انتظار مجوز برای چاپ است که هنوز صادر نشده‌است. در ادامه قسمتی از متن کتاب را می‌خوانیم: هر دو خنده از درون برخاسته را فرو خوردند و يواشکی بهم نگاه کردند.خيلی لجم گرفته بود سعی کردم اعتماد به نفسم را از دست ندهم گفتم:خواستگار برای من زياد اومده فکر ميکنيد بعد از مرگ پدرتون کم بمن پيشنهاد ازدواج شد؟ نه من ميدونم چه افرادي خواهان شما بودن بعضيها هم تا بخوای سمج بودن شما زن زيبا و کاملی بودين خيال ميکنين نگاههای مشتاقی رو که به شما ميشد نميديدم يا متوجه نميشدم چه کساني دنبالتون هستن شايد بعضي رو خودتون هم متوجه نشدين.مثل ساير بچه هايی که در موقعيت من هستند شبها کابوس ازدواج مجدد شما رو با يه مرد غريبه ميديدم مثل ديوونه ها از خواب ميپريدم آخ چقدر شبها نقشه قتل آقای زرگر رو کشيدم تنها چيزی که در اون زمانها آروم نگهم ميداشت اطمينان از شما بود ميدونستم ما رو رها نميکنين و بدنبال دلتون نميرين ايمان داشتم که شما بهترين و فداکارترين مادر دنيا هستين و ما رو با هيچ چيز عوض نميکنين و به همه ترجيح ميدين فقط حالا نميفهمم چی شده و اين آقا چطور اينهمه روی شما تاثير گذاشته که ما رو فراموش کردين. من هيچوقت شما رو فراموش نکرده و نميکنم تو هم ديگه مردی هستی مثل پسر بچه هايی که هنوز گرفتار عقده اديپ هستن حرف نزن حالا ديگه بايد بدونی که فرزند چه ارزشی براي پدر و مادر داره و هيچ چيزی نميتونه جايگزين اون بشه.تا موقعيکه شماها کوچيک بودين و به حمايت من نياز داشتين خودمو موظف ميدونستم فقط برای شماها زندگي کنم نميدونم اينکار تا چه حد درست بود ولي ميدونستم که نوجوانانی مثل تو و سيامک نميتونن براحتي حضور ناپدری رو تحمل کنن هر چند که شايد هم ميتونست کمک و راهنمای خوبي براي شماها باشه و منو در رفع بسياري از گرفتاريها و بدبختيها ياری بده ولی اونموقع هيچ چيزی جز خوشحالی و راحتی شماها برام مطرح نبود. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


5 ماه قبل - 268 بازدید

فریبا وفی نویسنده‌ی رمان و داستان کوتاه ایرانی است که دریافت جوایز ادبی معتبری چون جایزه‌ی احمد محمود را در کارنامه‌ی خود دارد. این نویسنده در اغلب داستان‌های خود، به وضعیت زنان در جامعه و دغدغه‌های آنان می‌پردازد. از میان بهترین کتاب‌های فریبا وفی می‌توان به عناوینی چون «پرنده من»، «ترلان» و «در راه ویلا» اشاره کرد. فریبا وفی (Fariba Vafi) اولین‌روز بهمن‌ماه سال ۱۳۴۱ شمسی در شهر تبریز دیده به جهان گشود. او داستان‌نویسی را از نوجوانی آغاز کرد و اولین نوشته‌های خود را در نشریات مختلفی چون «چیستا»، «دنیای سخن» و مجله‌ی «زنان» به چاپ رساند. اولین داستان فریبا وفی «راحت شدی پدر» نام داشت که در نشریه‌ی «آدینه» منتشر شد. او اولین مجموعه داستان خود را نیز در سال ۱۳۷۵، با نام «در عمق صحنه» منتشر کرد. مضمون داستان‌های فریبا وفی، الهام‌گرفته از جامعه و واقعیت‌های حاکم بر آن است. به این طریق او مخاطبان خود را برمی‌انگیزد تا از زاویه‌ای تازه به زندگی روزمره و جامعه‌شان بنگرند. نثر وفی، ساده و روشن و درعین‌حال آمیخته به پچیدگی‌های روایی خاص اوست. همه‌ی این ویژگی‌ها موجب شده‌اند که منتقدان و عموم مخاطبان، کتاب‌ها و آثار فریبا وفی را بستایند. کتاب پرنده من، تحسین‌شده‌ترین کتاب فریبا وفی به‌شمار می‌رود و جوایز ادبی متعددی مانند مهرگان ادب، هوشنگ گلشیری و یلدا را نیز دریافت کرده است. وفی داستان این کتاب را از زاویه‌ی دید زنی خانه‌دار روایت می‌کند و از این طریق، جزئی‌ترین احساسات او را می‌کاود. رمان پرنده من، روایتی غیرخطی دارد و موجب می‌شود که خواننده، نگاه تازه‌ای به روزمرگی‌های خود بیندازد. کتاب حتی وقتی می‌خندیم مجموعه‌ای از بیست‌ودو داستان کوتاه فریبا وفی را در بر می‌گیرد. او در داستان‌های این مجموعه، به موضوعات مهم و مختلفی چون زندگی روزمره و احساسات سرکوب‌شده‌ی زنان می‌پردازد. از میان داستان‌های این کتاب، می‌توان به عناوینی چون «بیرون از گور» و «راه خاکی» اشاره کرد. یک سال بعد از انتشار اولین رمان و موفقیت چشمگیری که به دست‌ آمد، نوبت به انتشار رمان بلند بعدی از فریبا وفی رسید. نشر مرکز کتاب ترلان را منتشر کرد و این کتاب تا امروز به چاپ سی‌ام رسیده است. وفی در این رمان به سراغ ماجراهای دو دختر به نام ترلان و رعنا در سال‌های ۱۳۵۷ رفته که دوست و هم‌کلاسی هستند، علائقی معمولی ندارند و از محیط آرام و ساکت خانه گریزانند. ترلان برعکس رعنا عاشق نویسندگی است و رویای داستان‌نویسی را در سر می‌پرواند. این دو دختر با هم تصمیم می‌گیرند که به تهران مهاجرت کنند و برای کسب درآمد به یک پادگان نظامی و شغل سخت نگهبانی روی می‌آورند. کتاب بعدی وفی رازی در کوچه‌ها است که این بار هم شخصیت اصلی یک زن است. ماجرا از این قرار است که پدر حمیرا در بستر بیماری سختی است و حمیرا در کنار او نشسته و در خاطرات تلخ و شیرین گذشته‌شان پرسه می‌زند. به گفته‌ی مخاطبان کاراکترها و توصیف‌های دلنشین از نقاط مثبت این کتاب هستند. روز دیگر شورا رمان بعدی فریبا وفی است که بار داستان بر دوش یک زن سنتی به نام شورا قرار گرفته. این زن یک ازدواج از پیش تعیین شده و کاملا سنتی داشته و در طول زندگی‌اش گزینه‌ای برای انتخاب کردن نداشته، اما ماجرا به طوری پیش می‌رود که زندگی او به دو بخش تقسیم می‌شود. یک سفر جریان زندگی او را به طور کامل تغییر می‌دهد و وارد داستانی عاطفی با یک فرد غیرایرانی می‌شود. این رمان یکی از متفاوت‌ترین رمان‌های وفی است که به طوری که زن‌های داستان‌های وفی را آرام آرام از انفعال محض به سمت انتخاب کردن و کنش‌گری پیش می‌برد. بی‌باد و بی‌پارو آخرین و جدیدترین کتابی است که از فریبا وفی تا به امروز منتشر شده است. در سال ۱۳۹۹ وفی بعد از چند رمان موفق دوباره به فکر انتشار داستان کوتاه روی آورد و نتیجه منتشر شدن این کتاب با دوازده داستان بود که در اولین سال برگزاری جایزه‌ی ادبی احمد محمود به عنوان برترین رمان سال شناخته شد. داستان‌های این مجموعه اغلب به ترس‌ها، کابوس‌ها و رد آزاردیدگی در زنان می‌پردازد و البته وفی در داستان‌هایش رویاها، سفرها، دوستی‌ها و عشق در زندگی زنان را از یاد نبرده و به این موضوعات هم پرداختی داشته. به علاوه شخصیت‌های زن داستان‌های مجموعه‌ی آخر نسبت به داستان‌های پیشین وفی انفعال کمتری دارند و برای پیشبرد داستان‌شان تلاش بیشتری می‌کنند. فریبا وفی ازجمله شناخته‌شده‌ترین نویسندگان معاصر ادبیات ایران به‌شمار می‌رود که برای آثارش به جوایز و افتخارات مختلفی دست یافته است: دریافت جایزه‌ی هوشنگ گلشیری در سال ۱۳۸۱، برای کتاب «پرنده من» دریافت جایزه‌ی ادبی یلدا برای رمان «پرنده من» کسب جایزه‌ی مهرگان ادب برای کتاب «پرنده من» دریافت جایزه‌ی ادبی اصفهان برای رمان «پرنده من» کسب مجدد جایزه‌ی مهرگان ادب برای رمان «رویای تبت» دریافت مجدد جایزه‌ی هوشنگ گلشیری رسیده برای کتاب «رویای تبت» دریافت جایزه‌ی لیتپروم از کشور آلمان برای کتاب «ترلان» در سال ۲۰۱۷ و شکست ده نویسنده‌ی آفریقایی، آسیایی و آمریکاییِ رقیب برای کسب این جایزه فریبا وفی یکی از نویسندگان مطرح ادبیات ایران به‌شمار می‌رود که آثارش به زبان‌های مختلفی ترجمه شده‌اند. تاکنون یکی از رمان‌های او با نام «رازی در کوچه‌ها»، به دو زبان فرانسوی و نروژی ترجمه شده است. زبان‌های انگلیسی، ارمنی و ترکی نیز ازجمله دیگر زبان‌هایی هستند که آثار برجسته‌ی وفی به آن‌ها برگردانده شده است. فریبا وفی به عنوان یکی از چهره‌های برجسته ادبیات معاصر، با آثارش نه تنها به غنای ادبیات فارسی افزوده، بلکه تأثیر عمیقی بر فرهنگ و جامعه داشته است. داستان‌ها و رمان‌های او با عمق احساسی و دقت در جزئیات زندگی انسانی، ما را به تفکر درباره موضوعاتی چون عشق، از دست دادن و هویت دعوت می‌کند. وفی نه تنها یک نویسنده، بلکه یک پیام‌آور فرهنگ ایرانی است که توانسته است تجربیات و احساسات خود را به زیبایی در قالب کلمات بیافریند. با توجه به ادامهٔ فعالیت‌های ادبی او، انتظار می‌رود که آثارش همچنان الهام‌بخش نسل‌های آینده باشد و دنیای ادبیات را غنی‌تر کند. به همین دلیل، مطالعه و شناخت آثار فریبا وفی، نه تنها به درک بهتر ادبیات، بلکه به درک عمیق‌تری از زندگی و انسانیت نیز کمک می‌کند. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


6 ماه قبل - 219 بازدید

هدیه ارمغان در هفتم سنبله سال ۱۳۷۲ در شهر مزار شریف، مرکز بلخ چشم به جهان گشود. آموزش‌های ابتدایی را در زادگاهش پی‌گرفت و  تحصیلات عالی را در رشته حقوق و علوم سیاسی  در بلخ به پایان رساند. او دوازده سال بود که به سرودن شعر روی آورده و در کنار آن، فعالیت‌های رسانه‌ای و حقوق بشری متعددی را در افغانستان در کارنامه دارد. ارمغان در سال ۱۳۸۸، از بنیادگذاران «خانه فرهنگی پرتو»، خانه فرهنگی ویژه‌ی‌ بانوان  در مزار شریف بود و همچنین از دست‌اندرکاران ماهنامه «الف تا یا» به شمار می‌رود. نخستین مجموعه‌ی شعری او با عنوان «گُلی در لجن» منتشر شده است. پیش‌تر از آن، ده سروده‌اش در مجموعه‌ی «فردا را ورق بزن» ــ گردآورده‌ای از شعر جوانان شمال افغانستان ــ پس از کسب جایزه‌ی نخست جشنواره‌ی سال ۲۰۱۲، به چاپ رسیده بود. هدیه ارمغان پس از تبعید به آلمان، به فعالیت ادبی ادامه داد. وی در چندین جشنواره‌ی بین‌المللی شعر از جمله «جشنواره کتاب متز» در فرانسه، «جشنواره شعر صلصال»، «جشنواره رواداری و گفت‌وگو» و «جشنواره شاعران بدون مرز» در برلین حضور داشته است. شعرهای او به زبان‌های انگلیسی، فرانسوی و آلمانی نیز ترجمه شده‌اند و مخاطبان گسترده‌تری یافته‌اند. بانو هدیه ارمغان، پدیدآورند‌ه‌ی دفتر شعر «گُلی در لجن»، یکی از زنان بسیار جسور و باپشت‌کار در گستره‌های اجتماعی و فرهنگی است. او از همان آغاز نوجوانی، از زمان دانش‌آموزی، یکی از فعالان جامعه‌ی مدنی و جامعه‌ی رسانه‌یی در بلخ بود و نخستین فعالیت‌های خود را در زمین‌ه‌ی حقوق زنان در ساختار «خانه‌ی فرهنگی پرتو» که در سال‌های هشتادم  خورشیدی پی‌ریزی شده بود انجام داد و نخستین تجربه‌های شعری را در انجمن نویسنده‌گان بلخ که از باپیشینه‌ترین کانون‌های ادبی کشور است پی گرفت و با حضور پیوسته‌ی خود در محافل شعرخوانیِ این انجمن به پله‌های بلند آفرینش دست یافت و امروز خوش‌بختانه دیده می‌شود که هم در گستر‌ه‌ی فعالیت‌های اجتماعی و حقوقی برای زنان با کار در نهاد معتبری چون کمیسیون مستقل حقوق بشر خوش می‌درخشد و هم با چاپ و نشر نخستین مجموعه‌ی شعری‌اش، «گُلی در لجن»، جای‌گاه خود را در تاریخ ادبیات و شعر معاصر زبان فارسی دری تثبیت می‌کند. مجموعه‌ی شعر «گُلی در لجن» در زمستان سال ۱۳۹۹ هجری خورشیدی از سوی انتشارات برگ با طراحی روی جلد و برگ‌آرایی با شماره‌گان یک‌هزار نسخه در ۹۴ صفحه به قطع رقعی در کابل به چاپ رسیده و دربرگیرنده‌ی سروده‌های او در قالب‌های کهن و نو از جمله غزل، دوبیتی، رباعی و سپید است. آن‌چه که در سروده‌های این دفتر بیش‌تر جلب توجه می‌کند احساس زنانه‌گی شاعر است. بازتاب زنانه‌گی در سروده‌های زنان از پدیده‌های نو در شعر جهان و از جمله در شعر فارسی دری‌ست. البته در بسیاری از زبان‌های جهان، جنسیت در واژه‌گان نیز وجود دارد و در شماری از آن‌ها این جنسیت زنانه و مردانه از دایرۀ نام‌ها و ضمیرها فراتر می‌رود و حتا دربرگیرنده‌ی صفت‌ها، فعل‌ها و دیگر ساختارها‌ی زبانی نیز می‌شود، که خوش‌بختانه زبان فارسی دری با توجه به نداشتن نشانه‌های زنانه‌گی و مردانه‌گی در واژه‌گان، از این قاعده کاملاً مبرّا و مستثناست. اما بحث زنانه‌گی در ادبیات و از جمله در شعر بیش‌تر برمی‌گردد به بیان احساس‌های یک زنِ آفرینش‌گر در آفریده‌های ادبی‌اش. ما در تاریخ یک‌هزارساله‌ی شعر فارسی دری با توجه به شرایط سنتی جامعه‌ی خود در میان شاعران متقدم و متأخر، کم‌تر به حضور زنان برمی‌خوریم و در تاریخ معاصر شعر فارسی دری که به شمار شاعرزنان در پهنای ادبیات ما آهسته آهسته افزوده می‌شود، باز هم تا همین دهه‌های نزدیک نیز زنانه‌گی در سروده‌های ایشان محسوس نیست و تنها از چهار دهه بدین‌سو رگه‌هایی از این احساس در شعرهای شماری از بانوان پدید آمدند و در دو دهه‌ی اخیر، این پدیده در حال پررنگ‌شدن است؛ ارچند برخی از ادبیات‌شناسان به بخش‌بندی ادبیات به زنانه و مردانه باور ندارند و اما شماری دیگر، با تکیه و تأکید بر این که شرایط اجتماعی آفرینش‌گران در کیفیت آثار شان اثرگذار استند، موجودیت زنانه‌گی در سروده‌های بانوان را یک امر بدیهی می‌دانند. در سروده‌های بانو هدیه ارمغان، زنانه‌گی بیش‌تر در رابطه‌ی نابرابر زن و مرد و آزادی زنان و سایر مسایل اجتماعی و قسماً در بیان احساس‌های عاشقانه شکل گرفته است. به گونه‌ی نمونه، در نخستین سروده‌ق این دفتر، ضمن به‌تصویرکشیدن روزمره‌گی زنده‌گی زنانه، شاعر هراس خود را از ادامه‌ی وضعیت ناگوار زنان به نسل‌های بعدی ابراز می‌دارد و خطاب به دختر خود می‌گوید: ترسم تو را بزرگ‌شدن مضطرب کند این ترس نیست، دخترکم! مادرانه‌گی‌ست و در سروده‌ی دیگری که نام کتاب نیز برگرفته از سوژه‌ی آن است، زن را به گُلی تشبیه می‌کند که در لجن که تعبیری از جامعه‌ی زن‌ستیز است رُسته باشد و به گناه زن‌بودن در هر شرایطی بر سرش بارانِ وحشت ببارد: همیشه با تن خود دست در یخن بودی چه روزها که گُلی مانده در لجن بودی چه‌قدر وحشت باریده بر سرت هر شب بدون هیچ‌ گناهی، همین که زن بودی در یکی از سروده‌هایش با به‌کارگیری زبان استعاره دشواری‌های زنده‌گی زنانه را بسیار هنرمندانه به تصویر می‌کشد: یادهایت را به پوش بالشی انداختم تا دهان لحظه‌های بِه‌ترم را دوختم که در این‌جا انداختن «یادها» به «پوش بالش» و «دوختنِ لحظه‌های بِه‌تر» اوج شاعرانه‌گی را نشان می‌دهد و در عین حال در این سروده ردیف «دوختم»، خود، تداعی‌گر یک کار زنانه در جامعه‌ی سنتی ماست. در شعری دیگر، زن را در جامعه‌ی سنتی به اسیری تشبیه می‌کند که خودش را در میان چین‌های چادری به کوچه می‌بَرَد و آن را رهاییِ خود می‌پندارد: به کوچه می‌بری‌اش زیر چادری هر روز تو یک اسیر رها بَینِ چِین به چِین خودت در سروده‌ی دیگری، این زنانه‌گی را در احساس عاشقانه‌ی او در می‌یابیم: در آشپزخانه خودم را با پیازی چرخ _ کردم میان دیگِ روغن باز می‌جوشم در خواب دیدم با زنی دیگر تو را یک‌جا... لعنت به مالیخولیای ذهن مغشوشم و سرانجام در شعری دیگر، با زبان روایی زیبا و شیوا که یکی از شناسه‌های مهم غزل امروز شمرده می‌شود، زنده‌گی دشوار زنی را با همه دردها و رنج‌هایی که از بام تا شام می‌کشد چنین بازتاب می‌دهد: بلند کرده خودش را دوباره از بستر کشیده تا تن خود را به سمت صبحِ دگر شبیه باد رسیده در آشپزخانه تنش تنور، لبش نان، دو دست خاکستر قدم زده به خیابان برای لقمه‌ی نان قدم زده به خیابان ز هر که اول‌تر دوباره مغزش را روزگار پُر کرده چه‌قدر بر سرِ خود می‌زند دوباره تبر در این ستم‌کده این سال‌های زخمی را چه‌قدر رنج کشیده به جای چند نفر؟ کَشان کَشان که رسیده‌ به بسترِ خسته تنش که تن داده به تناتن شوهر شعر در او زنی‌ست با زیست دگر‌گون. زنی که این امکان را در شعر دارد که همه چیز را طور دیگر بسازد. ادبیات برای او این امکان را می‌دهد که دگرگونه بیاندیشد و از نو بپردازد. ‌دگر‌گونه اندیشیدن پدیده‌ی ‌ست که کمتر به دلیل زن بودن در زندگی واقعی برایش میسر بوده است. ‎شعر و ادبیات برای هدیه نه تنها یک رشته فنی و هنری است، بلکه راهی است برای ابراز احساسات، تفکرات، و تجربیات زیستی. پیوند بانو ارمغان با ادبیات به‌گونه‌ای عمیق است که هرکجا که بر گردابه‌اش حرکت می‌کند، به نوعی خود را در آن درک می‌کند. شعر برای او همان‌طور که برای بسیاری از شاعران در تاریخ ادبیات، یک زبان برای شناساندن حقیقت‌ها و مفاهیم ناشناخته است. این پیوند، هم‌چون ردپای زمانی و مکانی در زندگی‌اش، با هیچ حد و مرزی محدود نمی‌شود. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


7 ماه قبل - 368 بازدید

جویس کارول اوتس نویسنده و شاعر برجسته‌ی آمریکایی‌ است. او از سال ۱۹۶۳ تاکنون به نوشتن مشغول است و جوایز بسیاری را از آن خود کرده. از بهترین آثار جویس کارول اوتس می‌توان به کتاب‌های «عشق تابستانی»، «شوهر عزیزم» و «دختر ذرت» اشاره کرد. جویس کارول اوتس (Joyce Carol Oates) در تاریخ ۱۶ ژوئن سال ۱۹۳۸ در نیویورک آمریکا به‌ دنیا آمد. جویس کارول اوتس اغلب روزهای کودکی خود را در مزرعه‌ی خانوادگی‌شان در خارج از شهر گذراند و بهره‌ی زیادی از هم‌صحبتی با مادربزرگش برد. به‌طوری که بخشی از مهارت خود را در نوشتن مدیون داستان‌های او می‌داند. جویس کارول اوتس بزرگ‌ترین فرزند خانواده بود و مادرش زنی مجارستانی‌تبار و خانه‌دار بود و پدرش ابزار طراحی می‌کرد. جویس کارول اوتس از سنین پایین علاقه‌ی زیادی به خواندن و نوشتن داشت و این علاقه‌ی او زمانی که مادربزرگش کتاب «آلیس در سرزمین عجایب» را به او هدیه داد دوچندان شد. در اوایل دوران نوجوانی، جویس کارول اوتس زمان زیادی را به خواندن اختصاص می‌داد و آثار نویسندگانی چون شارلوت برونته، امیلی برونته، فئودور داستایوفسکی، ویلیام فاکنر، ارنست همینگوی، و هنری دیوید ثورو را با دقت زیادی مطالعه می‌کرد. آغاز نویسندگی جویس کارول اوتس نیز به تشویق مادربزرگش و در ۱۴سالگی بود؛ زمانی که یک ماشین‌تحریر به اوتس هدیه داد. تا پایان دوران دبیرستان، جویس کارول اوتس چندین مدرسه عوض کرد و سرانجام در سال ۱۹۵۶ از دبیرستان فارغ‌التحصیل شد. او در دوران نوجوانی و پیش از فارغ‌التحصیلی، مهارت خود را در نوشتن به نمایش گذاشت و توانست برنده‌ی جوایز ادبی نیز بشود. پس از فارغ‌التحصیلی و ورود به دانشگاه، جویس کارول اوتس بیشتر از پیش با جهان نویسندگی آشنا شد و در این دوران، اغلب آثار خود را به رشته‌ی تحریر درآورد که هر یک از آن‌ها با استقبال زیادی از سوی مخاطبان روبه‌رو شده‌اند. جویس کارول اوتس تاکنون جوایز بسیاری را از آن خود کرده است که از آن میان می‌توان به جایزه‌ی هنری  او در سال ۱۹۶۷، مدال ملی علوم انسانی در سال ۲۰۱۰، و جایزه‌ی سنگ برای یک عمر دستاورد ادبی که در سال ۲۰۱۲ به او تعلق گرفت اشاره کرد. جویس کارول اوتس جوایز ادبی بسیاری را از آن خود کرده و در میان مخاطبان، نویسنده‌ای شناخته‌شده است. سبک خاصِ قلم او موجب شده که هر یک از آثارش مخاطبان مخصوص‌به‌خود را داشته باشد. در ادامه، به معرفی فهرستی از بهترین کتاب‌های جویس کارول اوتس می‌پردازیم: کتاب قربانی (The Sacrifice) یکی از شناخته‌شده‌ترین آثار جویس کارول اوتس است. این کتاب بر مبنای یک پرونده‌ی جنایی واقعی در سال ۱۹۸۷ نوشته شده و در آن به موضوعاتی مانند نژاد پرستی، خشونت و بی‌رحمی پرداخته شده است. داستان کتاب قربانی روایت دختر چهارده‌ساله‌ی سیاه‌پوستی است که مورد تجاوز و آزار قرار می‌گیرد و در تلاش است تا آزارگران خود را که مردانی پرقدرت و سفیدپوست هستند، رسوا و از آن‌ها شکایت کند. کتاب شوهر عزیزم (Dear Husband) یکی دیگر از آثار شناخته‌شده‌ی جویس کرول اوتس و یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک تایمز است. این کتاب با جمله‌ای تکان‌دهنده آغاز می‌شود: «شوهر عزیز، باید بگویم که من بچه‌ها را کُشته‌ام.» جویس کارول اوتس در این کتاب، ده روایت نوآرگونه را گرد هم می‌آورد، روایت‌هایی که در هر یک از آن‌ها واقعیت و خیال آن‌چنان به‌هم پیچیده‌اند که تشخیص آن‌ها از یکدیگر کار دشواری برای مخاطب است. کتاب عشق تابستانی (A Fair Maiden) نام اثر دیگری از جویس کارول اوتس است. این کتاب را می‌توان از جهاتی با سایر آثار اوتس متفاوت دانست. نویسنده در این کتاب با نگاهی اسطوره‌ای و کمی شرقی، به مسئله‌ی جنسیت و خشونت پرداخته است. این کتاب داستان دختر نوجوانی به‌ نام کاتیا اسپیواک را روایت می‌کند که با یک نویسنده و تصویرگر کتاب که اختلاف سنی زیادی با خودش دارد آشنا می‌شود. این دو پس از آشنایی و در ابتدای مسیر، روزگاری خوش را با هم سپری می‌کنند، اما رفته رفته این زندگی شاد روی دیگر خود را نشان می‌دهد و کاتیا خود را در برابر مسیری می‌یابد که هیچ‌گاه تصور آن را نیز نمی‌کرده است. کتاب دختر ذرت (The Corn Maiden and Other Nightmares) در واقع اثری در خصوص آسیب‌شناسی جامعه‌ی کنونی آمریکاست. این کتاب با خط سِیری نامنظم و از سه زاویه دید متفاوت روایت می‌شود. داستان دختر ذرت در واقع بلندترین داستان از مجموعه‌ داستان‌های کتاب دختر ذرت و دیگر کابوس‌ها است که در سال ۲۰۱۱ به چاپ رسید. این کتاب جایزه‌ی برام استوکر را برای جویس کارول اوتس به ارمغان آورد. برخی دیگر از مهم‌ترین آثار جویس کارول اوتس: رمان‌ها: آنها: رمانی برنده جایزه ملی که به بررسی زندگی یک خانواده در جامعه‌ای خشن می‌پردازد. بلوند: رمانی پرفروش و تحسین‌شده که زندگی مریلین مونرو را از زاویه‌ای متفاوت روایت می‌کند. سیاهاب:  رمانی که به ماجرای سقوط زنی جوان به نام کلی کلره در یک مهمانی می‌پردازد و به خاطر تصویرسازی قوی‌اش شناخته می‌شود. ما مولوانی‌ها بودیم: داستانی درباره فروپاشی یک خانواده موفق در پی یک تراژدی. شب. بخواب. مرگ ستاره‌ها:  یکی از آثار جدیدتر او. داستان‌های کوتاه: چرخ عشق:  مجموعه‌ای که اوتس را به شهرت رساند و به عنوان یکی از بهترین مجموعه‌های داستان کوتاه آمریکایی شناخته می‌شود. شب‌های وحشی:  مجموعه‌ای تخیلی که به روزهای پایانی زندگی نویسندگان بزرگی چون پو، دیکنسون و همینگوی می‌پردازد. جایزه بگیر:  داستانی پرتنش و تکان‌دهنده درباره تأثیر خشونت و فقدان بر روان انسان. دیگر آثار: طریقت نویسنده : مجموعه‌ای از مقالات درباره زندگی، مهارت و هنر نویسندگی.   اغلب آثار جویس کرول اوتس فضایی رمزآلود و هیجانی دارند. او در آثارش فضای کنونی جامعه‌ی آمریکا و دورافتادگی انسان‌ها از انسانیتشان را روایت می‌کند و در این مسیر، واقعیت و خیال را به‌گونه‌ای به یکدیگر پیوند می‌دهد که تشخیص آن‌ها از هم کار دشواری می‌شود. در اغلب داستان‌های جویس کارول اوتس می‌توانیم شخصیت‌های بی‌گناهی را ببینیم که مورد تجاوز، آزار و نابرابری در جامعه‌ای پرهرج‌ومرج قرار می‌گیرند، و نکته‌ی جالب توجه اینکه این شخصیت‌ها هر بار تلاش می‌کنند قدرت خود را بازیابند و علیه استبداد و سلطه، هر چقدر هم سخت و غیرممکن، بشورند. همان‌طور که جویس کارول اوتس در مصاحبه‌ای گفته است، مادربزرگ او نقش پررنگی در نویسندگی‌اش داشت و می‌توان ردپای داستان‌های خیال‌انگیز و گاه اسطوره‌ای نسل‌های پیشین را در آثار امروز اوتس مشاهده کرد. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


7 ماه قبل - 344 بازدید

دوریس لسینگ نویسنده‌ی بریتانیایی است که در سال ۲۰۰۷ توانست به جایزه‌ی نوبل ادبی دست یابد. او در رمان‌های خود از مضامین و فضای صوفی‌گرایانه استفاده می‌کرد. از بهترین کتاب‌های دوریس لسینگ می‌توان به عناوینی چون «زیر پوست من» و «زمستان در ماه جولای» اشاره کرد. دوریس لسینگ (Doris Lessing)، با نام کامل دوریس می لسینگ، در ۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ در کرمانشاه از پدر و مادری بریتانیایی چشم به جهان گشود. پدر او که از مجروحان جنگ جهانی اول بود، در بانک شاهنشاهی ایران کار می‌کرد و مادرش پرستار بود. خانواده‌ی دوریس لسینگ در سال ۱۰۲۵ به زیمباوه مهاجرت کردند که در آن زمان یکی از مستعمرات بریتانیا به حساب می‌آمد. هرچند پدر و مادر دوریس لسینگ کاتولیک نبودند، او را برای تحصیلات ابتدایی به یک مدرسه‌ی کاتولیک فرستادند. دوریس لسینگ در ۱۳سالگی مدرسه را رها کرد و تحصیلاتش را به‌صورت شخصی ادامه داد. در ۱۵سالگی نیز از خانه خارج شد و برای امرار معاش، به عنوان پرستار کودک کار کرد. در همین برهه، از طریق یکی از خانه‌هایی که در آن به پرستاری مشغول بود، با کتاب‌های سیاسی و اجتماعی آشنا شد و مطالعه‌ی این قبیل کتاب‌ها را آغاز و شروع به نوشتن کرد. دوریس لسینگ در سال ۱۹۳۷ به جنوب انگلیس رفت و در آنجا به عنوان اپراتور تلفن کار کرد. او در محل کار خود با شوهر اولش آشنا شد و با او ازدواج کرد و چند سال بعد، در سال ۱۹۴۳، از او جدا شد. دوریس لسینگ پس از مدتی، جذب یک باشگاه کتاب‌خوانی شد که گرایش سیاسی داشت و نامش «باشگاه کتاب سوسیالیستی» بود. در اینجا بود که دوریس لسینگ با گوتفرید لسینگ زندگی مشترک جدیدی را آغاز کرد. او در سال ۱۹۴۹ از گوتفرید لسینگ نیز جدا شد و به همراه تنها فرزند خود به لندن رفت. در همین سال، اولین رمان خود را با عنوان «علف‌ها آواز می‌خوانند» منتشر کرد. دوریس لسینگ تا سال ۱۹۵۶ در نوشته‌های خود گرایشی کمونیستی داشت، اما از زمانی که رژیم شوروی مردم چکسلواکی را سرکوب کرد، از دیدگاه‌های خود برگشت و نظریاتی ضدکمونیستی پیدا کرد، و درون‌مایه‌های علمی تخیلی و همین‌طور رازآلود در نوشته‌های او برجسته شدند. کتاب‌ها و نوشته‌های دوریس لسینگ مورد استقبال مخاطبان و منتقدان بسیاری قرار گرفت. (من همه ی جوایز اروپا را برده ام، تک تک این لعنتی ها را، پس خوشحالم که کلکسیونم کامل می شود.( این ها سخنان دوریس لسینگ، نویسنده ی انگلیسی، پس از گرفتن جایزه ی نوبل ادبیات در سال ۲۰۰۷ است. ویدیوی این صحبت های او، غوغایی در اینترنت به پا کرد و کتاب دوستان نوجوان، همگی از نوع صحبت کردن متفاوت این نویسنده به وجد آمدند. اما لسینگ برای «باحال» جلوه کردن در نظر نوجوانان این گونه سخن نمی گفت. برای او واقعاً اهمیتی نداشت که دنیا چه فکری درباره اش می کند. دوریس لسینگ در سال ۲۰۱۳ در لندن درگذشت. دوریس لسینگ در برخی از کتاب‌های خود، به فرهنگ ایران و صوفی‌گری اشاره کرده است. در این بخش، به بهترین کتاب‌های دوریس لسینگ خواهیم پرداخت: کتاب خاطرات یک بازمانده (The Memoirs of a Survivor): دوریس لسینگ در این کتاب سرزمینی را به تصویر می‌کشد که در آن حکومتی فاسد بر کار است. شخصیت اصلی این رمان علمی و تخیلی که برای اولین بار در سال ۱۹۷۵ منتشر شد، زنی است که دختری به نام امیلی را به خانه‌ی خود راه می‌دهد. کتاب شیرین‌ترین رؤیاها (The Sweetest Dream): دوریس لسینگ در این کتاب به زندگی زنی می‌پردازد که از شوهرش جدا شده و به همراه مادر و فرزندانش روزگار می‌گذراند. این کتاب برای نخستین بار در سال ۲۰۰۱ به دست دوست‌داران و مخاطبان رسید. کتاب زیر پوست من (Under My Skin): دوریس لسینگ در کتاب زیر پوست من، زندگی خود را از دوران کودکی با همه‌ی فرازها و فرودهایش روایت می‌کند. او در این کتاب به این موضوع اشاره می‌کند که زندگی در کردستان بر عقاید او تأثیر بسیاری گذاشته است. کتاب زمستان در ماه جولای (Winter in July): این کتاب مجموعه داستان‌های کوتاه دوریس لسینگ است که برای اولین بار در سال ۱۹۶۶ منتشر شد. داستان‌های این مجموعه در آفریقا، و به‌خصوص در فضای کشور زیمباوه، رخ می‌دهند. دوریس لسینگ در این کتاب تأثیر استعمار را در این منطقه از جهان به تصویر می‌کشد. کتاب فرزند پنجم (The Fifth Child): دوریس لسینگ در این کتاب زندگی زوج خوشبختی را روایت می‌کند که فرزند پنجم آن‌ها معلول به دنیا می‌آید و این زوج وارد چالش‌های جدیدی می‌شوند. حوادث این رمان در دهه‌ی ۶۰ میلادی در انگلیس می‌گذرد. کتاب‌هایی که در اینجا معرفی کردیم از بهترین آثار دوریس لسینگ به شمار می‌روند. دوریس لسینگ کتاب‌های دیگری نیز دارد که از آن‌ها می‌توان به «بِن در جهان» (Ben in the World) اشاره کرد. به دلیل محبوبیت و شهرت آثار دوریس لسینگ در سراسر جهان، اقتباس‌های سینمایی بسیاری از کتاب‌های او ساخته شده است. در این بخش، به این آثار اقتباسی خواهیم پرداخت: فیلم عشق‌ ورزیدن (Adore): این فیلم به کارگردانی آن فونتن و با اقتباس از یکی از رمان‌های دوریس لسینگ به نام «مادربزرگ‌ها» (The Grandmothers) ساخته شد. فیلم عشق‌ ورزیدن که در سال ۲۰۱۳ اکران شد، داستان دو زن را روایت می‌کند که از کودکی با هم دوست بوده‌اند. از بازیگران این فیلم می‌توان به نائومی واتس و رابین رایت اشاره کرد. فیلم علف‌ها آواز می‌خوانند (The Grass Is Singing): این فیلم که از روی رمانی به همین نام نوشته‌ی دوریس لسینگ اقتباس شده، در سال ۱۹۸۱ در سینماها به نمایش درآمد. شخصیت اصلی این فیلم دختری است که به مزرعه‌ی پدری خود در آفریقا می‌رود. کرن بلک و جان کانی از بازیگران سرشناس این فیلم هستند. این فیلم با عنوان Killing Heat نیز شناخته می‌شود. فیلم خاطرات یک بازمانده (Memoirs of a Survivor): این فیلم را که برای اولین بار در جشنواره‌ی کن و در سال ۱۹۸۱ به نمایش درآمد، دیوید گلدول کارگردانی کرده است. حوادث فیلم خاطرات یک بازمانده در آینده‌ای تاریک را روایت می‌کند. او همیشه دیدگاهی باز نسبت به تغییر داشت و تنها به خلق کاراکترها برای به وجود آوردن نمادهای ادبی بسنده نمی کرد، بلکه خودش نیز نوعی نماد بود و با چرخش قلم بر روی کاغذ، به شکل سحرآمیزی آینده را به تصویر می کشید. مخاطبین این نویسنده دائماً تغییر می کردند و همین موضوع، پویایی شگفت انگیزی به آثار لسینگ بخشیده است. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب