برچسب: رشد

4 روز قبل - 53 بازدید

هیچ پیوندی نزدیک‌تر از پیوند بین والدین و فرزندان نیست. دو پیوند زیست‌شناختی و روان‌شناختی میان والدین و فرزندان برای رشد جسمی و روانی کودک ضروری است. نقش والدین فراتر از تصوری است که در رسانه‌های اجتماعی یا مجله‌ها می‌بینیم. کودکان از انزوای اجتماعی، مشکلات اقتصادی، طلاق، بیماری، پریشانی و ناراحتی والدین‌شان تأثیر می‌پذیرند و ممکن است در برابر ابتلا به اختلالات و بیماری‌های روانی آسیب‌پذیر شوند. امروزه بسیاری از کودکان تحت مراقبت والدینی هستند که درجاتی از اختلالات روانی مانند افسردگی، اضطراب خفیف و شدید، اختلال دوقطبی یا اسکیزوفرنی مزمن و شدید را تجربه می‌کنند. همچنین تعداد خانواده‌هایی که در آن‌ها والدین سوءمصرف مواد مخدر دارند، در حال افزایش است. بنابر تحقیقات آکادمی روان‌پزشکی کودک و نوجوان آمریکا، بیماری‌های روانی والدین خطر ابتلای کودک به اختلالات روانی را نسبت به همسالان خود افزایش می‌دهد و زمانی که هر دو والد دچار بیماری روان‌پزشکی باشند، احتمال اینکه کودک به یکی از اختلالات روانی مبتلا شود، بسیار زیاد است. از نگاه سازمان بهداشت جهانی، عدم ابتلا به یکی از اختلالات روان‌پزشکی نشان‌دهنده‌ی سلامت روان نیست. سلامت روان بخش جدایی‌ناپذیر سلامتی در انسان است و طیف وسیعی از عوامل اجتماعی، اقتصادی، بیولوژیکی و محیطی می‌توانند تعیین‌کننده‌ی سلامت روان در انسان باشند. سلامت روان چیزی بیش از فقدان اختلالات یا ناتوانی‌های روانی است. سلامت روان حالتی است که در آن فرد به توانایی‌های خود پی می‌برد، می‌تواند با استرس‌های عادی زندگی کنار بیاید و به نحو مؤثری در جامعه زندگی و فعالیت کند. سلامت روان، توانایی ما در شیوه‌ی تفکر، بروز احساسات، تعامل با دیگران و لذت بردن از زندگی است. عوامل تعیین‌کننده سلامت روان عوامل فردی و اجتماعی در تضعیف یا محافظت از سلامت روان ما در طول زندگی نقش دارند. عوامل محافظتی به انعطاف‌پذیری و تاب‌آوری ما در برابر چالش‌های زندگی کمک می‌کنند. این عوامل شامل مهارت‌ها و ویژگی‌های اجتماعی و عاطفی فردی، همچنین تعاملات اجتماعی مثبت و کسب آموزش‌های مناسب در این زمینه است. در مقابل، برخی عوامل روان‌شناختی و بیولوژیکی فردی مانند ضعف در مهارت‌های عاطفی، مصرف مواد و اختلالات ژنتیکی می‌توانند افراد را در برابر چالش‌های زندگی آسیب‌پذیر کنند. شرایط نامطلوب اجتماعی، اقتصادی و محیطی مانند فقر، خشونت و نابرابری‌های اجتماعی، ابتلای افراد به بیماری‌های روان‌پزشکی را افزایش می‌دهند. این عوامل خطر، در تمام مراحل زندگی سلامت روان انسان را تهدید می‌کنند و اگر در دوره‌های حساس رشد، به‌ویژه در اوایل کودکی وجود داشته باشند، سلامت روان کودک آسیب بیشتری می‌بیند. برای نمونه، تنبیه بدنی والدین یکی از عوامل مهم در تضعیف سلامت روان کودک است. برنامه‌های ارتقای سلامت روان و پیشگیری از اختلالات روان‌پزشکی شامل همه حوزه‌ها مانند آموزش، کار، عدالت، حمل‌ونقل، محیط زیست، مسکن و رفاه می‌شود. در این میان، ارتقای سلامت روان کودکان و نوجوانان یکی از اولویت‌های مهم سازمان بهداشت جهانی است و روابط مثبت والدین با فرزندان از مهم‌ترین عوامل ارتقای سلامت روان کودکان و نوجوانان به شمار می‌رود. ارتباط مثبت بین والدین و فرزندان برای ارتقای سلامت فرزندان مهم است از لحظه تولد کودک، والدین و مراقبان دیگر مانند پدربزرگ و مادربزرگ نقش مهمی در یادگیری، رشد جسمی، روانی و شناختی او دارند. در ادامه، به بررسی راهکارها و مداخلاتی می‌پردازیم که به شما در ارتقای سلامت روان فرزندانتان کمک می‌کند. برقراری و ایجاد رابطه مستحکم بین والد و فرزند  برای استحکام و برقراری ارتباط مؤثر با فرزندتان، نکات زیر را به یاد داشته باشید: - شنونده خوبی باشید و به صحبت‌های او گوش دهید. - فرزندتان را تشویق کنید و به او نشان دهید که با اشتراک‌گذاری افکار و احساساتش با شما مشکلی به وجود نخواهد آمد. - هنگام گوش دادن به فرزندتان، تمام حواس خود را به او بدهید. با او تماس چشمی داشته باشید، برای تشویق او به ادامه صحبت، سر خود را به نشانه تأیید تکان دهید یا با پاسخ‌های مثبت و کوتاه، او را به ادامه حرف زدن ترغیب کنید. - به او نشان دهید که با اشتیاق به صحبت‌هایش گوش می‌دهید. - هرگز او را قضاوت نکنید. به فرزندتان اعتماد کنید و صبور باشید. هنگام گفت‌وگو با فرزندتان، از انجام کارهایی مانند تماشای تلویزیون، خواندن روزنامه یا انجام امور خانه و اداری خودداری کنید. صادق باشید و محیطی فراهم کنید که فرزندتان احساس امنیت کند و بداند که از او حمایت می‌کنید. با او درباره علایقش صحبت کنید؛ در مورد موسیقی، برنامه تلویزیونی یا شخصیتی که دوست دارد، با او گفت‌وگو کنید. اجازه دهید فرزندتان از همراهی با شما مانند یک دوست خوب لذت ببرد و این رابطه مثبت را پرورش دهید. می‌توانید این ارتباط را هنگام پیاده‌روی، تماشای فیلم، تعریف داستان، آشپزی، ورزش، کوهنوردی یا انجام یک فعالیت هنری تقویت کنید. فرزندتان را برای کارهایی که به‌خوبی انجام داده تحسین کنید و هرگز در زمان عصبانیت یا ناراحتی او با وی بحث نکنید. گفت‌وگو را به زمانی موکول کنید که هر دو آرام هستید. اگر دلخوری یا ناراحتی بین شما و فرزندتان به‌وجود آمد، کمی وقت بگذارید و فکر کنید که چگونه می‌توانید با هم آن را حل کنید. اگر فرزندتان با چالشی در زندگی روبه‌رو شد، مهم است که نشان دهید او را دوست دارید، از او حمایت می‌کنید و در زمان‌های سخت همیشه کنار او هستید. نکته‌ی کلیدی در ارتباط مثبت والدین با فرزندان، پذیرش فرزندان با تمام نقاط ضعف و قوت آن‌هاست. به فرزندتان اطمینان دهید که هرگز تنها نیست. به او بگویید که هر زمان نیاز به کمک داشته باشد یا بخواهد احساسات و افکارش را با شما در میان بگذارد، در کنارش خواهید بود. به او یادآوری کنید که حتی بزرگ‌ترها هم گاهی با مشکلاتی روبه‌رو می‌شوند که نمی‌توانند به‌تنهایی آن‌ها را حل کنند. سعی کنید زمان و فضای مناسبی در اختیارش قرار دهید تا اگر نیاز به تنهایی داشت، احساس آرامش کند. به او بگویید که نگرانی، استرس یا ناراحتی، احساسی طبیعی است. توضیح دهید که صحبت کردن درباره احساسات و افکار ممکن است در ابتدا سخت باشد، اما اگر با شما صحبت کند، می‌توانید کمکش کنید. اگر فرزندتان تمایلی به صحبت با شما نداشت، افراد مورد اعتمادی مانند یک دوست نزدیک خانواده، معلم یا مشاور متخصص را به او معرفی کنید. با فرزندان‌تان یکسان رفتار کنید  بدون توجه به جنسیت، کودکان را به‌طور برابر آموزش دهید. آن‌ها را دوست بدارید و ازشان مراقبت کنید. الگوی مثبتی برای فرزندانتان باشید. کلیشه‌های جنسیتی را به چالش بکشید؛ برای نمونه، پدران می‌توانند آشپزی و نظافت را انجام دهند و مادران نیز می‌توانند بیرون از خانه کار کنند. با پسر نوجوان خود صحبت کنید و به او بگویید احساساتش را بروز دهد. او را تشویق کنید تا احساساتی مانند عشق، خشم، شادی، غم و اندوه را بدون ترس از قضاوت شدن ابراز کند. از موارد زیر پرهیز کنید:  از هرگونه خشونت، مانند فریاد زدن و کتک زدن کودک، خودداری کنید. خشونت و استرس می‌تواند به رشد کودک آسیب بزند و موجب بروز مشکلات بلندمدت در آینده شود. مشاجره‌های مکرر میان والدین و اطرافیان برای کودکان استرس‌زا است. آن‌ها ممکن است احساس ناتوانی کنند و تصور کنند که فراموش شده‌اند. فراموش نکنید که کودکان برای رشد سالم، نیازمند توجه، عشق و مراقبت مداوم هستند. نویسنده: سحر یوسفی

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 182 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که هر کودک حق دارد در فضای امن «رویاپردازی، بازی و رشد» کند. این سازمان با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که فضاهای امن تحت حمایت یونیسف در افغانستان، علاوه بر محافظت از کودکان، خدمات ضروری حمایت روانی ـ اجتماعی را نیز فراهم می‌کنند. براساس گزارش‌های موجود، کودکان در افغانستان به‌دلیل فقر گسترده، بحران‌های انسانی، محدودیت‌های آموزشی و نبود دسترسی کافی به خدمات صحی، با چالش‌های جدی روبرو هستند و بسیاری از آن‌ها در محیط‌های پرخطر بزرگ می‌شوند. این در حالی است که صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد پیش‌تر نیز گزارش داده بود که در سال ۲۰۲۶ میلادی بیش از ۱۱ میلیون کودک در افغانستان به کمک‌های انسانی نیاز خواهند داشت. براساس این گزارش، شرایط موجود باعث شده است که زنان، مادران باردار، کودکان، جوانان و گروه‌های محروم بیش از گذشته در معرض خطر قرار گیرند. برنامه جهانی غذا پیشتر اعلام کرد که افغانستان از منظر سوءتغذیه حاد کودکان در جایگاه چهارم در سطح جهان قرار دارد؛ در حال حاضر حدود ۵ میلیون مادر و کودک دچار سوءتغذیه‌اند و این بحران در حال گسترش است. همچنین آمارها حاکی از افزایش گرسنگی نسبت به سال گذشته است، طوری‌که امسال سه میلیون افغانستانی بیشتر در معرض گرسنگی حاد قرار گرفته‌اند.

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 86 بازدید

پژوهشگران دانشگاه کمبریج بریتانیا در یک پژوهش تازه دریافته‌اند که مغز انسان در پنج دوره رشد می‌کند و بر اساس تغییرات شبکه‌های عصبی، مرحله نوجوانی تا حدود ۳۲ سالگی ادامه دارد. این نتیجه از بررسی اسکن‌های مغز سه هزار و ۸۰۲ نفر، از نوزادی تا ۹۰ سالگی به دست آمده است. در این پژوهش چهار نقطه عطف در سنین حدود ۹، ۳۲، ۶۶ و ۸۳ سالگی شناسایی شده است. بر اساس یافته‌ها، دوره نخست از تولد تا ۹ سالگی ادامه دارد؛ دوره‌ای که در آن مغز شبکه‌های عصبی را تنظیم می‌کند، ماده خاکستری و سفید به سرعت رشد می‌کند و در پایان این مرحله توانایی‌های شناختی افزایش می‌یابد. بر اساس نتایج این پژوهش، دوره دوم که مرحله نوجوانی نامیده شده، از ۹ سالگی شروع می‌شود و تا ۳۲ سالگی ادامه دارد. در این دوره حجم ماده سفید بیشتر می‌شود، ارتباط‌های مغزی منظم‌تر عمل می‌کند و کارایی پیام‌رسانی عصبی در سراسر مغز بالا می‌رود. پژوهشگران می‌گویند این مرحله بیشترین و مهم‌ترین تغییرات را در سیم‌کشی مغز دارد. در ۳۲ سالگی دوره بزرگ‌سالی آغاز می‌شود؛ طولانی‌ترین مرحله که بیش از ۳۰ سال ادامه دارد و در آن ساختار مغز تا حد زیادی ثابت می‌ماند. به گفته پژوهشگران، در این دوره بخش‌های مختلف مغز کمی از هم جدا‌تر عمل می‌کنند و برخی نواحی به‌تدریج تخصصی‌تر می‌شوند. پژوهش گفته که نقطه عطف بعدی در حدود ۶۶ سالگی است که مرحله «پیری اولیه» را شکل می‌دهد. در این سن شبکه‌های مغزی دوباره تغییر می‌کنند و ارتباطات کاهش می‌یابد. آخرین تغییر مهم در حدود ۸۳ سالگی رخ می‌دهد و مرحله «پیری نهایی» آغاز می‌شود. در این دوره ارتباطات گسترده مغز کاهش بیشتری پیدا می‌کند و مغز بیشتر به برخی نواحی خاص تکیه می‌کند. پژوهشگران دانشگاه کمبریج گفته‌اند که نتایج این تحقیق می‌تواند به درک بهتر دوره‌هایی کمک کند که مغز در آن‌ها آسیب‌پذیرتر است. مثلا دوره‌هایی که احتمال بروز اختلالات یادگیری، مشکلات سلامت روان یا زوال شناختی بیشتر می‌شود. این پژوهش با حمایت شورای تحقیقات طبی بریتانیا، بنیاد گیتس و بنیاد تمپلتون انجام شده است. پژوهشگران این دانشگاه نتایج این بررسی را در نشریه نیچر کامیونیکیشنز منتشر کرده‌اند.

ادامه مطلب


9 ماه قبل - 326 بازدید

«ما شروعش می‌کنیم» داستان امید، رشد و دوست‌داشتن است که تنش‌های خشونت خانگی را از نگاه مادری تنها به تصویر می‌کشد. لی‌لی ناچار است با پیامدهای جدایی و ارتباط گریزناپذیر با رایل که پدر فرزند اوست، دست‌وپنجه نرم کند، گرچه هنوز آسیب‌های روانی ناشی از بدرفتاری‌های رایل در وجودش باقی است. او ناچار است با این واقعیت روبه‌رو شود که خشم همیشگی رایل و حسادت‌های وی بر زندگی آینده‌اش خدشه وارد خواهد کرد. این کتاب، شهامت آغاز زندگی دوباره را پس از سپری‌کردن آشفتگی‌های زندگی خشونت‌آمیز به شما می‌بخشد و ضرورت ادامه‌دادن را مطرح می‌کند. کالین هوور نویسنده‌ی کتاب ما شروع می‌کنیم درست و غلط را در ذهن مخاطب به چالش می‌کشد و او را بر آن می‌دارد با شخصیت‌های ضدقهرمان داستان همدلی کند. هوور توانسته است این واقعیت را اثبات کند که در زندگی، هیچ‌کس واقعا ضدقهرمان نیست. شخصیت‌های ضدقهرمان این رمان، قربانی آموزش یا رفتار و شرایط نامناسب گذشته‌شان بوده‌اند و نفرت‌داشتن از آن‌ها کار ساده‌ای نیست. کالین هوور، زاده‌ی ۱۱ دسامبر ۱۹۷۹، نویسنده‌ی پرفروش نیویورک تایمز برای ۷ رمان و یک رمان کوتاه است. رمان‌های هوور در زمینه‌ی ادبیات بزرگسالان و جوانان است. کالین هوور در سولفور اسپرینگز تگزاس متولد شد. او در سالتیلو بزرگ شد و در سال ۱۹۹۸ از دبیرستان سالتیلو فارغ التحصیل شد. در سال ۲۰۰۰، با هیث هوور ازدواج کرد و در حال حاضر از او سه پسر دارد. او قبل از شروع حرفه‌ی نویسندگی در خدمات اجتماعی و تدریس کار می‌کرد.در نوامبر ۲۰۱۱، کالین شروع به نگارش اولین رمان خود، بسته، کرد؛ بدون این که قصد چاپ آن را داشته باشد. او از یک ترانه از گروه اوت‌برادرز الهام گرفت. به همین دلیل ترانه‌ی آنها را در داستانش گنجانید. بعد از چند ماه، رمان او بررسی شد و ماریس بلک، یک وبلاگ نویس بزرگ، به او ۵ ستاره اعطا کرد. بعد از آن، فروش به سرعت افزایش یافت و بسته و دنباله‌ی آن تحت نام نقطه عقب نشینی، هردو در لیست بهترین فروش نیویورک تایمز آورده شدند. در دوران همه‌گیری ویروس کووید-۱۹، کالین هوور ابتکار منحصربه‌فردی به خرج داد؛ او چندین رمان خود را به‌‌صورت الکترونیکی و کاملاً رایگان در اختیار مخاطبان قرار داد. این اقدام نه‌تنها تحسین گسترده‌ای را برای او به همراه داشت، بلکه موجب افزایش چشمگیر محبوبیتش در شبکه‌های اجتماعی، به‌ویژه در پلتفرم تیک‌تاک شد. خوانندگان جدیدی با آثار او آشنا شدند و هواداران قبلی نیز به جست‌وجوی رمان‌های پیشین او پرداختند. این روند منجر به بازگشت آثار قدیمی هوور به صدر فهرست پرفروش‌ها شد؛ درحالی‌که کتاب‌های جدید او نیز هم‌زمان در همین فهرست قرار گرفتند. این موفقیت که به‌ندرت در صنعت نشر دیده می‌شود، جایگاه او را به‌عنوان یکی از تاثیرگذارترین نویسندگان معاصر بیش از پیش تثبیت کرد. کالین هوور ، نویسنده‌ی کتاب، قصد دارد داستانی را شروع کند که در کتاب پیشین او، به پایان رسیده بود. او در کتاب ما شروعش می‌کنیم ، قصه‌ای را ادامه می‌دهد که برای خواننده آشناست؛ اما این‌بار عاشقانه‌تر و با نثری لبریز از احساس. لی‌لی، شخصیت اصلی داستان، در کتاب «ما تمامش می‌کنیم» ، با رابطه‌ای توهین‌آمیز سروکله می‌زند. اما در جلد دوم، با اولین عشق زندگی‌اش برخورد می‌کند، و با ماجراهای عاشقانه‌ و پرتلاطمی همراه می‌شود. در واقع این کتاب، درباره‌ی بارقه‌ی امیدی است که در دل لیلی روشن شده. راوی این رمان عاشقانه، در فصل‌های مختلف کتاب، بین لی‌لی و اولین معشوق او اطلس، تغییر می‌کند. به همین خاطر، خواننده ماجرای این عشق قدیمی را از زبان هر دو طرف رابطه می‌شنود. کالین هوور در کتاب اول، به دشواری‌های زندگی لی‌لی پرداخته. به همین خاطر خواننده دقیقاً می‌داند او با چه معضلاتی مواجه بوده و برای رسیدن به این نقطه، چه مسیری را طی کرده. بنابراین در کتاب ما شروعش می‌کنیم، خواننده را با گذشته‌ی اطلس و مشکلاتی که پشتِ‌سر گذاشته آشنا می‌کند. نویسنده از این طریق، تصویر کاملی از موقعیت فعلی شخصیت‌ها و گذشته‌ی هر یک در اختیار مخاطب می‌گذارد. همین ویژگی‌ها در نوشتار کالین هوور است که احساسات خواننده را درگیر می‌کند. جوایز و افتخارات کتاب ما شروعش می‌کنیم: کتاب سال ۲۰۲۲ به انتخابW H Smith نامزد بهترین رمان عاشقانه‌ی سال ۲۰۲۲، در نظرسنجی کاربران وبسایت گودریدز رتبه‌ی اول لیست پرفروش‌ترین کتاب‌های داستانی مجله‌ی نیویورک‌ تایمز در هفته‌ی پایانی اکتبر سال ۲۰۲۲ در بخشی از کتاب ما شروعش می‌کنیم می‌خوانیم: یک سال و نیم جدایی بین رابطه‌ای که احتمال به ثمر نشستن داشت زمان زیادی است و شاید هر کس دیگری غیر از اطلس هم بود، به این نقطه ختم می‌شد. اما چگونه می‌توانم رابطه‌ام با اطلس را شروع کنم؟ آیا فکر خوبی است که به اطلس پیام بفرستم و او مرا به ناهار دعوت کند؟ ناهار فوق‌العاده‌ای می‌شود، قطعاً همی‌نطور خواهد بود. و بعد از ناهار نوبت به شام ​​می‌رسد؟ و بعد از شام درست به همان جایی برمی‌گردیم که در جوانی از هم جدا شدیم؟ و بعد هر دو خوشحال می‌شویم و دوباره عاشق می‌شویم و او برای همیشه وارد زندگی‌ام می‌شود؟ می‌دانم به‌نظر می‌رسد که دارم پیشاپیش خیال‌بافی می‌کنم، اما موضوع اطلس است. مگر این‌که اطلس آدم دیگری شده باشد، وگرنه دوست داشتنش کار بسیار آسانی است، الن. برای همین خیلی مرددم، چون می‌ترسم رابطه‌ی من و اطلس به سرانجام برسد. و اگر به سرانجام برسد، رایل در مورد رابطه‌ی جدید من چه احساسی خواهد داشت؟ امرسون تقریباً یک‌ساله است و ما تمام این سال را بدون مشکلات نه‌چندانی پشت‌سر گذاشته‌ایم. البته می‌دانم برای این است که وارد جریان یکنواختی از زندگی شده‌ایم که تابه‌حال مختل نشده است. پس چرا احساس می‌کنم با واردشدن اطلس به قضیه غوغایی به پا می‌شود؟ منظورم این نیست که رایل سزاوار آن است که در این موقعیت حساس نگرانش باشم، اما ممکن است زندگی عاشقانه‌ام را به جهنم تبدیل کند. چرا رایل این‌قدر ذهنم را مشغول کرده است؟ ماجرا این‌گونه به‌نظر می‌رسد؛ گویی نخست اتفاقات شگفت‌انگیزی رخ می‌دهد، اما همین که می‌خواهم از این اتفاقات لذت ببرم، در نهایت بخشی از وجودم که هنوز براساس رایل و واکنش‌های احتمالی‌اش تصمیم می‌گیرد این خوشی را برایم به زهرمار تبدیل می‌کند. بیشتر از هر چیزی از واکنش‌های او می‌ترسم. می‌خواهم امیدوار باشم که او حسادت نمی‌کند، اما خواهد کرد. اگر با اطلس قرار بگذارم، او شرایط را برای همه سخت می‌کند. حتی با وجود این‌که می‌دانم طلاق انتخاب درستی بود، هنوز هم عواقب آین انتخاب گریبان‌گیرم است. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب