برچسب: رقص در مسجد

4 ساعت قبل - 13 بازدید

کتاب «Dancing in the Mosque: An Afghan Mother's Letter to Her Son» اثر «حميرا قادری» از مهم‌ترین آثار روایی معاصر افغانستان به شمار می‌رود که در قالب نامه‌ای بلند و صمیمی از یک مادر به فرزندش نوشته شده است. نویسنده در این اثر نه یک داستان تخیلی، بلکه بخشی از زندگی واقعی خود را روایت می‌کند؛ روایتی که میان خاطره، اعتراف و گفت‌وگو قرار می‌گیرد. قادری، نویسنده و استاد دانشگاه اهل هرات، بیشتر آثارش را با تمرکز بر تجربه‌های زنان در جامعه سنتی نوشته و در این کتاب نیز با زبانی ساده و صادقانه تلاش می‌کند فاصله‌ای را توضیح دهد که میان او و پسرش به وجود آمده است. در واقع، کتاب پاسخی است به پرسشی ناگفته؛ این‌که چرا مادری ناچار شد از فرزند خود دور بماند و چگونه شرایط اجتماعی می‌تواند بر احساسات انسانی غلبه کند. حميرا قادری در سال ۱۳۵۸ خورشیدی در شهر هرات، افغانستان به دنیا آمد. او نویسنده و استاد دانشگاه است و از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات معاصر افغانستان به شمار می‌رود. کودکی و نوجوانی‌اش همزمان با سال‌های جنگ و تحولات اجتماعی سپری شد و همین تجربه‌ها بعدها به موضوع اصلی نوشته‌هایش تبدیل گردید. قادری از جوانی به ادبیات علاقه داشت و با وجود محدودیت‌های فرهنگی برای زنان، به نوشتن ادامه داد و به تدریج به عنوان داستان‌نویسی مطرح شناخته شد. آثار او بیشتر درباره زندگی زنان، مادری، ازدواج اجباری، جدایی و تلاش برای حفظ هویت فردی در جامعه سنتی است. نوشته‌هایش اغلب بر پایه تجربه‌های واقعی و مشاهدات اجتماعی است و به همین دلیل لحن صمیمی و تاثیرگذاری دارد. شهرت جهانی او با انتشار کتاب «رقص در مسجد» افزایش یافت؛ اثری که به زبان‌های مختلف ترجمه شد و توجه بسیاری از خوانندگان را به وضعیت زنان افغان جلب کرد. او علاوه بر نویسندگی، سال‌ها در دانشگاه نیز تدریس کرده و از صداهای مهم ادبیات زنانه افغانستان محسوب می‌شود. ساختار کتاب بر پایه خطاب مستقیم به پسر شکل گرفته است. نویسنده گویی سال‌ها فرصت گفتن نداشته و اکنون در قالب نوشتن می‌خواهد گذشته را بازسازی کند. او از کودکی خود آغاز می‌کند؛ از روزهایی که هنوز مفهوم محدودیت را نمی‌شناخت و تنها آرزو داشت درس بخواند و آینده‌ای متفاوت داشته باشد. اما خیلی زود درمی‌یابد که برای دختران مرزهایی وجود دارد که نانوشته‌اند اما بسیار قدرتمند عمل می‌کنند. این بخش از روایت، فضای اجتماعی را بدون شعار و توضیح مستقیم نشان می‌دهد؛ خواننده از خلال تجربه‌های ساده کودکی به تدریج با جهانی آشنا می‌شود که انتخاب در آن محدود است و مسیر زندگی اغلب پیشاپیش تعیین می‌شود. بخش مهمی از کتاب به ازدواجی می‌پردازد که انتخاب شخصی نویسنده نبود. این ازدواج در متن اثر نه به عنوان آغاز خوشبختی، بلکه نقطه شروع تضاد درونی تصویر می‌شود. نویسنده تلاش می‌کند نقش همسر مطلوب را ایفا کند، اما میان خواسته قلبی و واقعیت زندگی فاصله‌ای عمیق احساس می‌کند. او نه شورشی آشکار است و نه تسلیم کامل؛ بلکه انسانی است که میان سازگاری و مقاومت در رفت‌وآمد است. همین وضعیت تدریجاً او را به نقطه‌ای می‌رساند که ناچار به ترک زندگی مشترک می‌شود، اما این جدایی بهای بسیار سنگینی دارد: دور شدن از فرزند. دردناک‌ترین بخش روایت به لحظه جدایی از پسر مربوط می‌شود؛ لحظه‌ای که هسته اصلی کتاب را تشکیل می‌دهد و تمام صفحات بعدی به نوعی بازگشت به همان نقطه است. نویسنده بارها توضیح می‌دهد که این دوری نتیجه بی‌علاقگی یا بی‌مسئولیتی نبود، بلکه پیامد شرایطی بود که اختیار او را محدود می‌کرد. او در طول نامه می‌کوشد تصویری کامل از آن شرایط بسازد تا فرزندش روزی بداند ترک شدن همیشه به معنای دوست نداشته شدن نیست. این توضیح تدریجی، خواننده را نیز از قضاوت سریع بازمی‌دارد و نشان می‌دهد حقیقت انسانی اغلب پیچیده‌تر از برداشت‌های ساده است. یکی از عناصر مهم کتاب، نقش نوشتن به عنوان پناهگاه است. وقتی امکان گفت‌وگو وجود ندارد، کلمات جای رابطه را می‌گیرند. نویسنده با نوشتن تلاش می‌کند هم خود را حفظ کند و هم پلی میان گذشته و آینده بسازد. در اینجا ادبیات نه سرگرمی و نه صرفاً هنر، بلکه وسیله‌ای برای ادامه حیات روحی است. او با هر خاطره‌ای که بازگو می‌کند، در واقع فاصله میان خود و پسرش را کمتر می‌کند و امید دارد این نامه روزی بتواند سکوت سال‌ها را بشکند. زبان اثر بسیار ساده و روان است و همین سادگی بیشترین تاثیر احساسی را ایجاد می‌کند. جملات کوتاه و مستقیم‌اند و از پیچیدگی ادبی پرهیز شده است، به گونه‌ای که خواننده احساس می‌کند با متنی خصوصی روبه‌روست نه یک اثر رسمی. روایت خط زمانی کاملاً منظم ندارد و میان گذشته و حال حرکت می‌کند؛ همان‌گونه که ذهن انسان هنگام یادآوری خاطرات عمل می‌کند. یک تصویر کوچک می‌تواند نویسنده را به سال‌ها قبل ببرد و سپس دوباره به زمان نوشتن نامه بازگرداند. این شیوه باعث می‌شود روایت طبیعی و باورپذیر به نظر برسد. در کتاب شخصیت‌های زیادی حضور ندارند و تمرکز بیشتر بر تجربه درونی نویسنده است. پسر مخاطب اصلی نامه است و جامعه حضوری نامرئی اما تعیین‌کننده دارد؛ نیرویی که بدون چهره مشخص، مسیر زندگی افراد را شکل می‌دهد. به همین دلیل شخصیت‌ها بیشتر نمادین‌اند و هر کدام نماینده بخشی از واقعیت اجتماعی به شمار می‌روند. اثر بیش از آنکه درباره افراد خاص باشد، درباره موقعیتی انسانی است که می‌تواند برای بسیاری از زنان قابل درک باشد. پیام اصلی کتاب درباره حق انتخاب و پیچیدگی مفهوم مادری است. نویسنده نشان می‌دهد مادر بودن فقط حضور فیزیکی در کنار فرزند نیست و گاهی عشق در فاصله نیز ادامه دارد. همچنین اثر خواننده را به احتیاط در قضاوت دعوت می‌کند؛ زیرا بسیاری از تصمیم‌ها در شرایطی گرفته می‌شوند که بیرونی‌ها از آن آگاه نیستند. روایت بدون شعار، مخاطب را وادار می‌کند درباره رابطه خانواده، سنت و فردیت دوباره فکر کند. اهمیت این کتاب در ادبیات افغانستان از آن روست که تجربه زن را از درون روایت می‌کند. به جای تصویر کلیشه‌ای زن خاموش، با زنی روبه‌رو هستیم که روایت‌گر زندگی خود است و از طریق گفتن، هویت خویش را بازمی‌سازد. این اثر تصویری انسانی و نزدیک از واقعیت اجتماعی ارائه می‌دهد و به خواننده غیر افغان نیز امکان می‌دهد شرایط فرهنگی را در سطح فردی درک کند، نه صرفاً به عنوان یک گزارش اجتماعی. در پایان، «رقص در مسجد» بیش از هر چیز داستان فاصله است؛ فاصله‌ای میان مادر و فرزند که نه از نبود محبت بلکه از محدودیت‌های بیرونی شکل گرفته است. نویسنده با صداقت تلاش می‌کند حقیقت را بازگو کند، حتی اگر دردناک باشد، و نشان دهد برخی جدایی‌ها انتخاب نیستند بلکه نتیجه شرایط‌اند. کتاب نامه‌ای دیرهنگام اما ضروری است؛ تلاشی برای ترمیم رابطه‌ای که زمان آن را خاموش کرده بود و یادآوری این نکته که گاهی گفتن حقیقت، هرچند پس از سال‌ها، تنها راه باقی‌مانده برای نزدیک شدن دل‌هاست. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب