برچسب: جنس دوم

6 روز قبل - 55 بازدید

کتاب جنس دوم اثر سیمون دوبووار، از آن دست آثاری‌ست که تنها در قفسه کتابخانه‌ها نمی‌ماند، بلکه وارد ذهن و زمانه می‌شود. این کتاب یکی از مهم‌ترین و اثرگذارترین نوشته‌های فلسفی و اجتماعی قرن بیستم است؛ اثری که نه‌تنها در قلمرو مطالعات زنان، بلکه در فلسفه، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و ادبیات نیز جایگاهی استوار و ماندگار یافته است. نخستین‌بار در سال ۱۹۴۹ در فرانسه منتشر شد و خیلی زود به کتابی بحث‌برانگیز، پرفروش و جریان‌ساز بدل گشت. دوبووار در این اثر می‌کوشد به پرسشی بنیادین پاسخ دهد: چرا زن در طول تاریخ به «دیگری» فروکاسته شده و چگونه ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و تاریخی، او را در موقعیتی فرودست نگاه داشته‌اند؟ جمله مشهور او که می‌گوید: «زن، زن زاده نمی‌شود، بلکه زن می‌شود» نه فقط یک عبارت، بلکه خلاصه جهان‌بینی اوست؛ جمله‌ای که در تاریخ اندیشه طنین انداخته است. سیمون دوبووار در سال ۱۹۰۸ در فرانسه زاده شد و در سال ۱۹۸۶ چشم از جهان فروبست. او فیلسوف، نویسنده، روشنفکر و کنشگر اجتماعی بود و بیش از هر چیز به‌عنوان یکی از چهره‌های برجسته مکتب اگزیستانسیالیسم شناخته می‌شود. نام او در کنار ژان پل سارتر بارها در تاریخ فلسفه تکرار شده، اما دوبووار هرگز در سایه هیچ نامی نایستاد. او صدایی مستقل، اندیشه‌ای جسور و قلمی نافذ داشت. در کنار رمان‌نویسی، خاطره‌نگاری و نوشتن مقالات اجتماعی، همواره دغدغه آزادی انسان، مسئولیت فردی و عدالت را با خود حمل می‌کرد. اگرچه آثار متعددی نوشت، اما جنس دوم همان کتابی‌ست که نام او را جاودانه ساخت. محور اصلی این کتاب، واکاوی جایگاه زن در تاریخ و جامعه است. دوبووار می‌پرسد چرا در بیشتر جوامع، مرد معیار اصلی انسان بودن شمرده شده و زن در نسبت با مرد تعریف شده است؟ چرا مرد «سوژه» است و زن «دیگری»؟ او با دقتی فلسفی و نگاهی موشکافانه نشان می‌دهد که فرودستی زنان نه تقدیری طبیعی است و نه نتیجه تفاوت‌های زیستی؛ بلکه حاصل قرن‌ها ساختار فرهنگی، اقتصادی، دینی و اجتماعی است. به بیان دیگر، تفاوت میان زن و مرد آن‌گاه به نابرابری بدل می‌شود که جامعه آن را به ابزار سلطه تبدیل کند. جنس دوم اثری گسترده و پژوهشی است و معمولاً در دو جلد منتشر می‌شود. در جلد نخست، دوبووار به واقعیت‌ها و اسطوره‌ها می‌پردازد. او سراغ زیست‌شناسی، روان‌کاوی، تاریخ و روایت‌های فرهنگی می‌رود و نظریه‌هایی را که فرودستی زنان را امری طبیعی جلوه می‌دهند، به نقد می‌کشد. همچنین تصویر زن را در دین، اسطوره، ادبیات و تخیل مردانه بررسی می‌کند؛ زنانی که گاه فرشته‌اند، گاه اغواگر، گاه مادر مقدس و گاه موجودی رازآلود، اما کمتر انسانی مستقل. در جلد دوم، نگاه او به تجربه زیسته زنان معطوف می‌شود؛ از کودکی و نوجوانی گرفته تا عشق، ازدواج، مادری، کار، پیری و استقلال. او نشان می‌دهد چگونه جامعه از نخستین سال‌های زندگی، نقش‌هایی از پیش‌نوشته‌شده را به دختران می‌آموزد و آنان را برای پذیرش محدودیت‌ها آماده می‌سازد. این بخش از کتاب، از زنده‌ترین و ملموس‌ترین قسمت‌های آن است؛ جایی که فلسفه با زندگی روزمره دست می‌دهد. سبک نوشتار دوبووار در این اثر، آمیزه‌ای‌ست از اندیشه و ادبیات. او تنها نظریه‌پرداز نیست؛ روایت‌گر نیز هست. با مثال‌هایی از تاریخ، زندگی روزمره، ادبیات و تجربه انسانی، استدلال‌های خود را جان می‌بخشد. نثر کتاب جدی، دقیق و متفکرانه است، اما در بخش‌هایی نیز رنگی شاعرانه و تأثیرگذار می‌گیرد. دوبووار توانایی کم‌نظیری در پیوند دادن مفاهیم فلسفی با رنج‌ها و واقعیت‌های ملموس زندگی دارد. از همین رو، کتاب هم برای مخاطب دانشگاهی خواندنی است و هم برای خواننده‌ای که در جست‌وجوی فهم عمیق‌تر جهان پیرامون خویش است. مهم‌ترین ایده کتاب آن است که زن بودن، سرنوشتی از پیش نوشته‌شده نیست. جامعه از طریق آموزش، خانواده، فرهنگ، زبان و قانون، «زن بودن» را تعریف می‌کند و به دختران می‌آموزد چگونه رفتار کنند، چه آرزوهایی داشته باشند و کدام مرزها را طبیعی بپندارند. دوبووار این ساختار را به چالش می‌کشد و نشان می‌دهد بسیاری از آن‌چه طبیعی می‌نماید، در حقیقت تاریخی و ساخته‌شده است. ایده محوری دیگر، مفهوم زن به‌عنوان «دیگری» است. در طول تاریخ، مرد معیار انسان کامل معرفی شده و زن موجودی فرعی، وابسته و تعریف‌شده در نسبت با او دانسته شده است. دوبووار این نگاه را یکی از ریشه‌های اصلی نابرابری می‌داند. او می‌نویسد زن نه به‌سبب ذات خویش، بلکه به‌سبب نگاهی که بر او تحمیل شده، به حاشیه رانده شده است. از نظر او، انسان زمانی به حقیقت وجود خویش نزدیک می‌شود که امکان انتخاب داشته باشد. زنان نیز باید از استقلال اقتصادی، حق تصمیم‌گیری و مشارکت اجتماعی برخوردار باشند تا بتوانند زندگی اصیل‌تری بسازند. در همین چارچوب، دوبووار در بخش‌هایی از کتاب، ازدواج سنتی را نیز نقد می‌کند؛ نهادی که در بسیاری موارد، زن را در مدار وابستگی و محدودیت نگه می‌دارد، به‌ویژه هنگامی که از استقلال مالی محروم باشد. جنس دوم یکی از پایه‌های فکری موج دوم فمینیسم در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ به شمار می‌رود. بسیاری از فعالان حقوق زنان در اروپا و آمریکا از این کتاب الهام گرفتند. مباحثی چون حق کار، حق انتخاب، استقلال اقتصادی، حقوق باروری و نقد نقش‌های جنسیتی، با تأثیر مستقیم یا غیرمستقیم این اثر گسترش یافتند. این کتاب همچنین راه را برای شکل‌گیری رشته‌هایی چون مطالعات زنان، مطالعات جنسیت و نقد فمینیستی ادبیات هموار کرد. هنوز هم در دانشگاه‌های جهان تدریس می‌شود و از متون کلاسیک علوم انسانی است. با همه عظمتش، این کتاب از نقد نیز دور نمانده است. برخی منتقدان معتقدند دوبووار بیشتر تجربه زنان طبقه متوسط اروپایی را بازتاب داده و به تفاوت‌های نژادی، طبقاتی و فرهنگی کمتر پرداخته است. برخی دیگر می‌گویند او در بخش‌هایی از کتاب، مادری و خانه‌داری را بیش از اندازه محدودکننده توصیف کرده و تجربه مثبت بسیاری از زنان را نادیده گرفته است. گروهی نیز حجم کتاب و پیچیدگی مباحث آن را برای مخاطب عمومی دشوار می‌دانند. افزون بر این، بعضی تحلیل‌ها متعلق به فضای اجتماعی دهه ۱۹۴۰ است و امروز نیازمند بازخوانی و بازتفسیر به نظر می‌رسد. با این‌همه، حتی منتقدان نیز معمولاً اهمیت تاریخی و فکری آن را انکار نمی‌کنند. با گذشت دهه‌ها از انتشار، جنس دوم همچنان زنده و خواندنی است، زیرا پرسش‌هایی که طرح می‌کند هنوز بی‌پاسخ نمانده‌اند: چگونه جامعه نقش‌های جنسیتی را می‌سازد؟ چرا فرصت‌ها میان زنان و مردان برابر نیست؟ آزادی فردی در برابر سنت چه جایگاهی دارد؟ چگونه می‌توان انسان را ورای قالب‌های تحمیلی دید؟ این پرسش‌ها هنوز در بسیاری از جوامع جاری‌اند و به همین دلیل کتاب همچنان تازه می‌نماید. این اثر به ده‌ها زبان ترجمه شده و میلیون‌ها نسخه از آن در جهان به فروش رسیده است. در زبان فارسی نیز ترجمه‌های گوناگونی از آن منتشر شده و همواره مورد توجه دانشجویان، پژوهشگران و علاقه‌مندان فلسفه، جامعه‌شناسی و مسائل زنان بوده است. جنس دوم برای کسانی مناسب است که به حقوق زنان، فلسفه، جامعه‌شناسی، تاریخ فرهنگی، نقد ادبی و ریشه‌های نابرابری اجتماعی علاقه دارند. اگر کسی تنها در پی رمانی سرگرم‌کننده باشد، شاید این کتاب انتخاب نخست او نباشد؛ اما برای خواننده‌ای که می‌خواهد عمیق‌تر بیندیشد و جهان را از زاویه‌ای تازه ببیند، اثری گران‌سنگ است. در نهایت، جنس دوم فقط کتابی درباره زنان نیست؛ کتابی درباره انسان، آزادی و سازوکار قدرت است. سیمون دوبووار با نگاهی جسور، قلمی روشن و ذهنی کاوشگر نشان می‌دهد چگونه نابرابری‌ها ساخته می‌شوند و چگونه می‌توان آن‌ها را به پرسش گرفت. این اثر، هم سندی تاریخی از مبارزات فکری قرن بیستم است و هم متنی زنده برای گفت‌وگوهای امروز. به همین دلیل، هنوز نیز یکی از مهم‌ترین و ماندگارترین کتاب‌های جهان به شمار می‌رود. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


1 سال قبل - 314 بازدید

اتوود درست سه ماه بعد از شروع جنگ‌جهانی دوم به‌دنیا آمد. کودکی پرالتهابی را تجربه کرد و در نوجوانی و جوانی شاهد تلاطم جهان بود. او سرگذشت ندیمه را در بهار سال ۱۹۸۴، در برلین غربی و در جوار دیوار برلین نوشت. بنابراین می‌شود گفت آتوود جنگ و دیکتاتوری را خوب می‌شناسد و زیر سایه‌ی اختناق زندگی کرده است. آتوود می‌داند دیکتاتورها چطور تا آخرین ذره‌ی زندگی را می‌بلعند. حکومت توصیف شده در سرگذشت ندیمه را می‌شود برآیندی از تمام حکومت‌های دیکتاتوری دانست. سلب آزادی‌های اجتماعی و فردی افراد، نظارت بر زندگی شخصی آن‌ها، القای این‌ تفکر که تنها راه سعادت همین است، تبعیض‌های جنسیتی، طبقه‌بندی مردم، استفاده از مذهب به‌عنوان ابزار، نابود کردن محیط‌زیست، بهره‌برداری از افراد ضعیف‌تر جامعه و… همه‌و‌همه از ویژگی‌های حکومت‌های دیکتاتور هستند. او به‌خوبی توانسته از پس توصیف این حکومت‌ها بربیاید و اضطراب زیستن در چنین فضایی را برای خواننده ترسیم کند. «سعی می‌کنم زیاد فکر نکنم. حالا دیگر فکر کردن هم باید مثل چیزهای دیگر سهمیه‌بندی شود. خیلی از مسائل ارزش فکر کردن ندارند. فکر کردن فرصت‌های آدم را از بین می‌برد.» این جمله‌ها را می‌توان چکیده‌ی کتاب «سرگذشت ندیمه» و به‌طور کلی آثار پادآرمان‌شهری دانست. شما حق فکر کردن ندارید؛ دیگرانی هستند که خودشان را محق می‌دانند به جای شما فکر کنند، به جای شما تصمیم بگیرند و حتی به جای شما زندگی کنند. پادآرمانشهری به معنای ویران شدن آرمان‌هاست و برای نسل بشر هیچ آرمانی والاتر از آزادی نیست. همه‌چیز از ترور رییس‌جمهوری در ماساچوست شروع می‌شود. گروه ناشناسی با عقاید افراطی مذهبی حکومت را به‌دست می‌گیرند و جمهوری گیلیاد را تشکیل می‌دهند. گیلیاد قاتل زندگی است؛ حکومتی ضد زن، که زن‌ها را تنها ابزاری برای تولید مثل می‌داند. در این حکومت همه‌چیز نابود شده؛ محیط‌زیست، جامعه، روابط و اخلاقیات. در گیلیاد تمام قراردادها و قوانین قبلی از جمله طلاق، سقط جنین و ازدواج مجدد لغو می‌شود و زنان تبدیل به اموال مردان می‌شوند و تمام حقوق مدنی و اجتماعی‌شان از بین می‌رود. ناظرهای حکومت با نام «چشم‌های خدا»، مدام افراد را زیر نظر دارند و خفقان به شدت بر زندگی افراد سایه انداخته است. زن‌ها در این حکومت باید بر اساس طبقه‌شان لباس بپوشند. بالاترین طبقه یعنی همسران فرماندهان لباس سبزآبی بر تن دارند، ندیمه‌ها لباس قرمز، عمه‌ها که مسئول آموزش کلفت‌ها هستند لباس قهوه‌ای، مارتاها (زنان ناباروری که کار و آشپزی می کنند) لباس سبز و… در این بین ندیمه‌ها تنها ابزارهایی برای باروری هستند. زنانی قرمزپوش که حق خواندن و نوشتن و حتی حرف زدن ندارند و برای باروری به خانه‌ی فرماندهان تعیین شده می‌روند چون در این حکومت بسیاری از افراد عقیم شده‌اند. هر فرمانده‌ای که همسرش قادر به فرزندآوری نیست، یک ندیمه دریافت می‌کند و در صورت تولد فرزند ترفیع می‌گیرد؛ ندیمه هم به خانه‌ی دیگری می‌رود تا فرزند دیگری به دنیا بیاورد. داستان از نگاه یکی از همین ندیمه‌ها روایت می‌شود؛ «آفرد»، زنی که قبلاً زندگی خوبی با همسر و دخترش داشته و حالا سعی می‌کند در این فضای وهم‌آلود، هویتش را نگه دارد. آفرد هنوز گذشته را به یاد دارد و نمی‌خواهد فراموش کند، هر چند تمام سعی گیلیاد بر این است که گذشته را از زن‌ها بگیرد و به آن‌ها بقبولاند زندگی همین است که هست! با تمام تلاش سران گیلیاد، جنبش‌هایی برای پس گرفتن زندگی پدید آمده‌اند. سرگذشت ندیمه تلنگری است بر تعصب و ظلم. اگرچه امروزه زن‌ها بسیاری از حقوقشان را به‌دست آورده‌اند و نگاه‌ها به حقوق زن تغییر کرده است، بااین‌حال رمان آتوود هنوز می‌تواند هشداری برای آینده باشد. در ضمن کتاب به‌غیر از مسئله‌ی زنان دغدغه‌ی محیط‌زیستی نیز دارد و در این‌باره هشدار داده است. مارگارت آتوود در اثر مشهورش جهانی را ترسیم کرده که وقوعش چندان هم غیر ممکن به‌نظر نمی‌رسد؛ در واقع رمان آینه‌ای جادویی است که به جامعه‌ی جهانی نشان می‌دهد اگر در مقابل حکومت‌های تمامیت‌خواه، آسیب‌های زیست‌محیطی، نقض حقوق زنان و… سکوت کند، چه چیزهایی در انتظارش است. آتوود استاد پرداختن به جزئیات و استفاده از نمادهاست. همین مهارت باعث شده سرگذشت ندیمه در ذهن مخاطب کاملاً باورپذیر ساخته و پرداخته شود و صرفاً اثری تخیلی به‌شمار نیاید. گیلیاد برگرفته از نام شهری در اردن است و در عهد عتیق از آن یاد شده است. چشم‌های ناظر نماد حکومت‌های تمامیت‌خواهی هستند که در تمام ابعاد زندگی و حتی در ذهن و فکرتان سرک می‌کشند چون از آزادی، از رویاپردازی و از جسارت وحشت دارند و می‌خواهند بال‌های افکار شما را بچینند. عقیم بودن بسیاری از مردم می‌تواند هشداری برای تغذیه‌ی غلط، هوای آلوده، مواد سمی و سبک زندگی ویران‌کننده باشد. ندیمه‌ها و به‌خصوص راوی یعنی آفرد نماد زنان‌اند! زنان ستم‌دیده‌ای که هویت و شخصیتشان را از دست می‌دهند و تنها به مثابه‌ی ابزار تولید مثل و جنس دوم شناخته می‌شوند. با وجود گذشت سال‌ها از زمان انتشار کتاب، هنوز در گوشه‌هایی از دنیا با زنان این‌گونه رفتار می‌شود. در این کتاب ما با این زنان همراه می‌شویم و می‌توانیم رنجشان را به شکل ملموسی درک کنیم. نویسنده هشدار می‌دهد که به بند کشیدن زنان به بند کشیدن زندگی و انسانیت است و نباید در مورد حقوق زنان سکوت کرد و بی‌تفاوت بود. همانطور که گفتیم رنگ‌ها در این شاهکار نویسنده نقش بسیار مهمی دارند. لباس‌های ندیمه‌ها به رنگ قرمز است و نمادی از باروری، قدرت جنسی، شور و اشتیاق و حیات‌بخشی به‌شمار می‌رود. لباس همسرهای فرمانده‌ها سبزآبی است و نشانه‌ی غم و تسلیم‌شدن محسوب می‌شود. عمه‌ها به عنوان محافظان ندیمه‌ها لباس قهوه‌ای به تن دارند که نمادی از قدرت و صلابت است. زنان عقیم، بیوه‌ها، طرد شده‌ها و مجرم‌ها لباس‌های مندرس خاکستری به تن دارند که در واقع نمادی از بی‌اهمیتی و طردشدگی آن‌هاست. و به‌طور کلی سرگذشت ندیمه نماد حکومت‌های دیکتاتور و افراط‌گر است. حکومت‌هایی متعصب و ظالم که دشمن آزادی، رهایی و تمام آرمان‌های بشری هستند. احاطه‌ی این حکومت‌ها بر جهان می‌تواند به ضرر همه‌ی انسان‌ها تمام شود و آینده‌ی بشر را به نابودی و انحطاط بکشاند. طبق بررسی‌ها هر وقت جهان با بحران یا جنگ یا اتفاق سیاسی مهمی روبه‌رو شده، بازار مطالعه‌ی سرگذشت ندیمه هم داغ شده است. در ضمن این کتاب بسیاری از رکوردها را جابه‌جا کرده و چه در دنیای ادبیات و چه در دنیای سینما، مخاطبان بسیار زیادی دارد. این نشان می‌دهد مردم با اهالی گیلیاد هم‌ذات‌پنداری می‌کنند و آتوود توانسته به‌خوبی آینده‌ی حکومت‌های دیکتاتوری را نشان بدهد و در نقش یک هشداردهنده عمل کند. این اثر علاوه‌بر خوانندگان، تحسین و تمجید منتقدان و نشریات را نیز برانگیخت. بسیاری از منتقدان صراحت و جزئیات اثر او را ستودند و از آن به‌عنوان اثری هشداردهنده یاد کردند. در ادامه بعضی از نظرات را با هم مرور می‌کنیم: واشنگتن پست: «سرگذشت ندیمه رمانی است آمیخته با طنز، هراس و هشدار که از تلفیق تاریک سیاست و روابط زن و مرد به‌شکلی هنرمندانه پرده برمی‌دارد. رمان اتوود به لحاظ تخیل آینده‌نگرش، از جهاتی، کتاب ۱۹۸۴ اثر اورول را تداعی می‌کند.» روزنامه هیوستون کرونیکل: «اتوود بسیاری از احتمالات امروزی را انتخاب می‌کند و آن‌ها را به منطق و نتیجه‌گیری‌های دلخراش خود می‌کشاند. رمانی عالی درباره مسیرهایی که زندگی ما در حال حرکت است… تا زمانی که هنوز مجاز است، آن را بخوانید.» آمازون: «خنده دار، غیرمنتظره، هولناک، و در کل قانع کننده، سرگذشت ندیمه در عین حال استفاده از طنز تند، هشداری هولناک است.» نیویورک‌تایمز: «طنز تلخی که نویسنده ماهرانه به کار برده، باعث شده تا اکثر کنش‌های داستانی و گفتگوها هم‌زمان خنده‌‌دار و هرسناک باشند.» استقبال‌های بی‌نظیر از رمان سرگذشت ندیمه و سریال اقتباس شده بر اساس آن نشان می‌دهد رفتن دنیا به سمت تاریکی و دیکتاتوری دغدغه‌ای جمعی است. نشان می‌دهد همه‌ی ما در ناخودآگاهمان می‌دانیم که جهل و عطش قدرت تا چه حد قدرتمندند و می‌تواند تمامی آرمان‌هایی را که نسل بشر با سال‌ها تلاش به دست آورده نابود کنند و انسان‌ها به سال‌ها پیش برگردانند. چنین آثار در واقع تلنگری‌اند بر جهان که هرگز تاریکی و دیکتاتوری را دست‌کم نگیرد و از آن ساده عبور نکند. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب