برچسب: منفی

2 هفته قبل - 42 بازدید

همه ما در طول روز با خودمان حرف می‌زنیم. این صدا همیشه بلند و واضح نیست، اما به‌طور مداوم در ذهن ما جریان دارد؛ از لحظه‌ای که بیدار می‌شویم تا زمانی که به خواب می‌رویم. این گفتگوهای درونی می‌توانند حمایتی، دلگرم‌کننده و واقع‌بینانه باشند یا برعکس، انتقادی، تحقیرکننده و منفی. آنچه بسیاری از ما به آن توجه نداریم، این است که کیفیت این گفتگوهای درونی نقش بسیار مهمی در شکل‌گیری اعتماد به نفس و حتی رفتار بیرونی ما دارد. در واقع، خیلی وقت‌ها آنچه ما را محدود می‌کند، شرایط بیرونی نیست، بلکه صدایی است که در درونمان مدام ما را قضاوت می‌کند. گفتگوهای درونی منفی معمولاً به شکل جملات آشنایی ظاهر می‌شوند؛ جملاتی مثل «من به درد این کار نمی‌خورم»، «همیشه خراب می‌کنم»، «دیگران از من بهترند»، «اگر تلاش کنم هم فایده‌ای ندارد» یا «حتماً مسخره‌ام می‌کنند». این صدا ممکن است آن‌قدر عادی و همیشگی باشد که ما آن را بخشی از واقعیت بدانیم، نه صرفاً یک فکر. در حالی که این افکار الزاماً حقیقت نیستند، بلکه تفسیر ذهن ما از تجربه‌ها هستند. اما چون مدام تکرار می‌شوند، کم‌کم شبیه یک حقیقت قطعی به نظر می‌رسند. ریشه بسیاری از گفتگوهای درونی منفی به گذشته ما برمی‌گردد. تجربه‌های کودکی، شیوه برخورد والدین، معلمان و اطرافیان، و حتی فضای فرهنگی و اجتماعی، همگی در شکل‌گیری این صدا نقش دارند. کودکی که مدام با انتقاد، مقایسه یا سرزنش روبه‌رو بوده است، ممکن است در بزرگسالی همان لحن را در ذهن خود ادامه دهد. حتی اگر آن افراد دیگر حضور نداشته باشند، صدایشان در ذهن ما باقی می‌ماند و به صدای درونی ما تبدیل می‌شود. به این ترتیب، ما ناخواسته همان رفتاری را با خودمان می‌کنیم که قبلاً دیگران با ما کرده‌اند. تاثیر مستقیم این گفتگوهای منفی، کاهش اعتماد به نفس است. اعتماد به نفس یعنی باور به توانایی‌ها و ارزشمندی خود. وقتی ذهن ما دائماً پیام‌های منفی ارسال می‌کند، طبیعی است که این باور تضعیف شود. فردی که مدام به خودش می‌گوید «من کافی نیستم»، به‌تدریج این جمله را باور می‌کند، حتی اگر شواهد بیرونی خلاف آن را نشان دهند. در این حالت، موفقیت‌ها کوچک شمرده می‌شوند و شکست‌ها بزرگ و تعیین‌کننده به نظر می‌رسند. یک اشتباه ساده می‌تواند به نشانه‌ای از «بی‌عرضگی» تعبیر شود، نه صرفاً یک تجربه انسانی. این کاهش اعتماد به نفس فقط در ذهن باقی نمی‌ماند، بلکه به رفتار بیرونی ما نیز منتقل می‌شود. کسی که در درون خود را ناتوان می‌بیند، احتمالاً کمتر ریسک می‌کند، کمتر نظر می‌دهد و از موقعیت‌هایی که نیاز به دیده شدن دارد، دوری می‌کند. ممکن است در جمع ساکت بماند، از درخواست کردن بترسد یا به فرصت‌های جدید «نه» بگوید؛ نه به این دلیل که نمی‌خواهد، بلکه چون فکر می‌کند «از پسش برنمی‌آیم». به این ترتیب، گفتگوهای درونی منفی به یک پیشگویی خودتحقق‌بخش تبدیل می‌شوند؛ ما چون فکر می‌کنیم نمی‌توانیم، اقدام نمی‌کنیم و چون اقدام نمی‌کنیم، واقعاً به نتیجه‌ای نمی‌رسیم. از طرف دیگر، این افکار منفی می‌توانند باعث رفتارهای دفاعی یا اجتنابی شوند. برخی افراد برای پنهان کردن احساس بی‌ارزشی درونی، ممکن است بیش از حد کامل‌گرا شوند، دائماً خود را تحت فشار قرار دهند یا برعکس، به تعویق انداختن و فرار از مسئولیت را انتخاب کنند. هر دو حالت ریشه در همان صدای درونی دارند که مدام هشدار می‌دهد: «اگر خراب کنی، تأیید نمی‌شوی». در روابط نیز این موضوع تاثیرگذار است. فردی که در درون احساس ناامنی می‌کند، ممکن است بیش از حد وابسته شود، از طرد شدن بترسد یا حتی رفتارهای پرخاشگرانه نشان دهد تا از خود محافظت کند. نکته مهم این است که گفتگوهای درونی منفی معمولاً اغراق‌آمیز و مطلق‌گرا هستند. آن‌ها از کلماتی مثل «همیشه»، «هیچ‌وقت» و «همه» استفاده می‌کنند و پیچیدگی واقعیت را نادیده می‌گیرند. ذهن ما به‌طور طبیعی تمایل دارد تهدیدها را بزرگ‌تر ببیند، اما وقتی این الگو اصلاح نشود، به منبع دائمی استرس و کاهش عزت نفس تبدیل می‌شود. بسیاری از ما تصور می‌کنیم اگر با خودمان سخت‌گیر باشیم، پیشرفت می‌کنیم، در حالی که تحقیقات روانشناسی نشان می‌دهد خودگویی حمایتی و واقع‌بینانه بسیار موثرتر از سرزنش مداوم است. سخن پایانی: تغییر این گفتگوهای درونی یک‌شبه اتفاق نمی‌افتد، اما ممکن است. اولین قدم، آگاه شدن از آن‌هاست؛ اینکه متوجه شویم چه زمانی و با چه لحنی با خودمان حرف می‌زنیم. قدم بعدی، به چالش کشیدن این افکار است؛ پرسیدن این سوال ساده که «آیا این فکر واقعاً حقیقت دارد یا فقط یک عادت ذهنی است؟». به‌تدریج می‌توان لحن این صدا را تعدیل کرد؛ نه لزوماً با جملات اغراق‌آمیز مثبت، بلکه با جملاتی واقع‌بینانه و مهربانانه‌تر. مثلاً به‌جای «من افتضاحم»، بگوییم «این کار سخت بود و من در حال یاد گرفتن هستم». در نهایت، گفتگوهای درونی ما مانند عینکی هستند که از پشت آن‌ها دنیا و خودمان را می‌بینیم. اگر این عینک تیره و مخدوش باشد، حتی واقعیت‌های روشن هم تار دیده می‌شوند. با اصلاح تدریجی این گفتگوها، نه‌تنها اعتماد به نفس ما تقویت می‌شود، بلکه رفتار بیرونی‌مان نیز تغییر می‌کند. ما جسورتر، آرام‌تر و صادق‌تر عمل می‌کنیم، چون دیگر بزرگ‌ترین منتقد زندگی‌مان، درون خودمان نیست. نویسنده: مرضیه بهروزی «روانشناس بالینی»

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 116 بازدید

تقریباً همه ما این تجربه را داشته‌ایم که پس از دیدن یا شنیدن چند خبر منفی، حال‌وهوایمان به‌طور محسوسی تغییر می‌کند. ممکن است مضطرب، غمگین، بی‌انرژی یا حتی ناامید شویم، در حالی که در زندگی شخصی‌مان اتفاق ناخوشایند خاصی رخ نداده است. جالب اینجاست که اخبار خوب معمولاً چنین اثر ماندگاری ندارند. یک خبر مثبت شاید لحظه‌ای ما را خوشحال کند، اما خیلی زود فراموش می‌شود؛ در حالی که یک خبر بد می‌تواند ساعت‌ها یا حتی روزها در ذهنمان باقی بماند. این تفاوت اتفاقی نیست و ریشه‌های عمیق روان‌شناختی دارد. ذهن انسان از نظر تکاملی به‌گونه‌ای شکل گرفته است که نسبت به تهدیدها حساس‌تر باشد. در گذشته‌های دور، بی‌توجهی به خطر می‌توانست به قیمت جان تمام شود. اجداد ما اگر صدای مشکوکی را نادیده می‌گرفتند یا نشانه‌ای از خطر را جدی نمی‌گرفتند، شانس زنده ماندن کمتری داشتند. به همین دلیل، مغز انسان یاد گرفته است اطلاعات منفی را سریع‌تر، قوی‌تر و ماندگارتر پردازش کند. این ویژگی که در روان‌شناسی «سوگیری منفی» نامیده می‌شود، هنوز هم همراه ماست؛ حتی اگر خطرات امروزی، مانند اخبار ناگوار، مستقیماً جان ما را تهدید نکنند. وقتی با یک خبر بد مواجه می‌شویم، سیستم هشدار مغز فعال می‌شود. بخش‌هایی از مغز که مسئول تشخیص خطر و بقا هستند، مانند آمیگدالا، واکنش نشان می‌دهند. این واکنش می‌تواند باعث ترشح هورمون‌هایی مانند کورتیزول و آدرنالین شود؛ همان هورمون‌هایی که بدن را برای مقابله با تهدید آماده می‌کنند. در نتیجه، ذهن و بدن وارد حالت آماده‌باش می‌شوند. حتی اگر فقط روی مبل نشسته باشیم و خبر را در گوشی خود بخوانیم، مغز تفاوت چندانی میان خطر واقعی و خطرِ ناشی از خبر قائل نمی‌شود. به همین دلیل، اخبار منفی می‌توانند واکنش‌های واقعی جسمی و روانی ایجاد کنند. یکی دیگر از دلایل تأثیر عمیق اخبار منفی، تقویت احساس عدم کنترل است. بیشتر اخبار بد درباره رویدادهایی هستند که خارج از کنترل فردی ما رخ می‌دهند؛ مانند جنگ‌ها، بحران‌های اقتصادی، بیماری‌ها، حوادث طبیعی یا خشونت. مواجهه مداوم با چنین اخباری می‌تواند این پیام پنهان را به ذهن منتقل کند که «دنیا جای ناامنی است و من کاری از دستم برنمی‌آید». این احساس ناتوانی یکی از عوامل مهم شکل‌گیری اضطراب مزمن و حتی افسردگی به شمار می‌رود. ذهن انسان تمایل دارد احساس تسلط بر زندگی داشته باشد، اما اخبار منفی این حس را تضعیف می‌کنند. از سوی دیگر، رسانه‌ها نیز ــ آگاهانه یا ناخواسته ــ به این سوگیری دامن می‌زنند. اخبار منفی معمولاً توجه بیشتری جلب می‌کنند. تیترهای ترسناک، شوک‌آور یا نگران‌کننده بیشتر دیده می‌شوند و ماندگاری بیشتری در ذهن دارند. مغز انسان به‌طور طبیعی به محرک‌هایی با بار هیجانی بالاتر توجه بیشتری نشان می‌دهد و اخبار بد اغلب چنین ویژگی‌ای دارند. در نتیجه، چرخه‌ای شکل می‌گیرد که در آن رسانه‌ها اخبار منفی بیشتری منتشر می‌کنند، زیرا مخاطب بیشتری جذب می‌کند و مخاطبان نیز بیش از پیش در معرض این اخبار قرار می‌گیرند. تأثیر اخبار منفی تنها به لحظه دریافت آن‌ها محدود نمی‌شود، بلکه می‌تواند بر افکار و رفتارهای ما نیز اثر بگذارد. فردی که به‌طور مداوم در معرض اخبار ناگوار قرار دارد، ممکن است نسبت به آینده بدبین‌تر شود، اعتمادش به دیگران کاهش یابد یا احساس ناامنی بیشتری در روابط و تصمیم‌های خود تجربه کند. حتی خواب، تمرکز و کیفیت زندگی روزمره نیز ممکن است تحت تأثیر قرار گیرد. ذهنی که پیوسته با پیام‌های تهدیدآمیز تغذیه می‌شود، به‌سختی می‌تواند آرام بماند. نکته مهم دیگر این است که اخبار منفی اغلب تصویری کامل از واقعیت ارائه نمی‌دهند. تمرکز آن‌ها بیشتر بر بحران‌ها، فجایع و مشکلات است و کمتر به روندهای بهبود، راه‌حل‌ها یا توانمندی‌های انسانی پرداخته می‌شود. این نوع روایت می‌تواند تصویر ذهنی ما از جهان را تیره‌تر از واقعیت نشان دهد. در حالی که همزمان با همه این مشکلات، پیشرفت‌ها، همکاری‌ها و مهربانی‌های فراوانی نیز در جریان است که کمتر دیده می‌شوند. با این حال، ذهن ما به دلیل همان سوگیری منفی، همین تصویر ناقص را به‌عنوان واقعیت کامل می‌پذیرد. با وجود این، تأثیر عمیق اخبار منفی به این معنا نیست که ما محکوم به آسیب دیدن هستیم. آگاهی از این سازوکارها خود گامی مهم به شمار می‌رود. وقتی بدانیم واکنش شدید ما به اخبار بد طبیعی و ریشه‌دار است، کمتر خود را سرزنش می‌کنیم. گام بعدی، مدیریت آگاهانه میزان و شیوه مصرف اخبار است. قرار نیست چشم خود را بر واقعیت ببندیم، اما غرق شدن در اخبار منفی نیز به سلامت روان کمک نمی‌کند. تعیین زمان مشخص برای دنبال کردن اخبار، فاصله گرفتن از منابع بیش از حد هیجانی و انتخاب منابع متعادل‌تر می‌تواند اثرات منفی را کاهش دهد. سخن پایانی در نهایت، ذهن انسان مانند زمینی حاصلخیز است؛ هرچه بیشتر در آن بکاریم، همان بیشتر رشد می‌کند. اگر پیوسته در معرض اخبار نگران‌کننده قرار بگیریم، طبیعی است که اضطراب و ناامیدی نیز افزایش یابد. اما اگر در کنار آگاهی از واقعیت‌ها، به تجربه‌های مثبت، روابط انسانی و لحظه حال نیز توجه کنیم، تعادل بیشتری در روان ما شکل می‌گیرد. اخبار منفی تأثیر عمیقی دارند، زیرا ذهن ما برای بقا چنین طراحی شده است؛ اما می‌توانیم بیاموزیم که اسیر این تأثیر نشویم و آگاهانه از سلامت روان خود مراقبت کنیم. نویسنده: مرضیه بهروزی «روانشناس بالینی»

ادامه مطلب


8 ماه قبل - 478 بازدید

پژوهش محققان دانشگاه آسترالیای جنوبی نشان می‌دهد مصرف روزانه دو عدد تخم‌مرغ در قالب یک رژیم غذایی با چربی اشباع‌شده کم، نه‌تنها کلسترول بد (LDL) را افزایش نمی‌دهد، بلکه به کاهش آن می‌انجامد. این یافته‌ها باورهای دیرینه درباره تاثیر منفی تخم‌مرغ بر سلامت قلب را به چالش می‌کشد. پایگاه خبری ساینس دیلی گزارش داد بر پایه یافته‌های این پژوهش بی‌سابقه، تخم‌مرغ که سال‌ها به‌عنوان عامل افزایش کلسترول و بیماری قلبی شناخته می‌شد، اکنون از این اتهام تبرئه شده است. محققان در این مطالعه تاکید کردند که کلسترول موجود در تخم‌مرغ نقش تعیین‌کننده‌ای در افزایش کلسترول بد خون ندارد و عامل اصلی این افزایش، چربی‌های اشباع‌شده‌ای است که در خوراکی‌هایی مانند بیکن و ساسچ یافت می‌شود. بر اساس این مطالعه که برای نخستین‌ بار تاثیر مجزای کلسترول رژیمی و چربی اشباع را بر سطح کلسترول LDL بررسی کرده، مصرف دو عدد تخم‌مرغ در روز در چارچوب یک رژیم غذایی با چربی اشباع‌شده کم می‌تواند به کاهش LDL کمک کند و در نتیجه، خطر بیماری‌های قلبی را کاهش دهد. بیماری‌های قلبی و عروقی همچنان علت اصلی مرگ‌ و میر در جهان محسوب می‌شوند. بنا بر آمار ارائه‌شده در این پژوهش، سالانه نزدیک به ۱۸ میلیون نفر در جهان به‌دلیل این بیماری‌ها جان خود را از دست می‌دهند و در آسترالیا هر ۱۲ دقیقه یک نفر قربانی آن‌ها می‌شود. پروفسور جان باکلی، پژوهشگر ارشد این مطالعه، گفت: «تخم‌مرغ‌ها مدت‌هاست قربانی توصیه‌های تغذیه‌ای قدیمی و نادرست شده‌اند. آن‌ها گرچه کلسترول بالایی دارند، اما مقدار چربی اشباع‌شده در آن‌ها بسیار پایین است.» او افزود: «در این مطالعه توانستیم اثرات کلسترول رژیمی و چربی اشباع را از هم جدا کنیم و نشان دهیم که کلسترول بالای موجود در تخم‌مرغ وقتی در رژیمی با چربی اشباع کم مصرف شود، به افزایش کلسترول بد نمی‌انجامد.» باکلی همچنین گفت: «می‌توان گفت شواهدی محکم برای دفاع از تخم‌مرغ ارائه کرده‌ایم. بنابراین وقتی صحبت از صبحانه می‌شود، مشکل تخم‌مرغ نیست، بلکه این بیکن و ساسچ هستند که باید نگران شان بود.» این یافته‌ها می‌تواند راه را برای بازنگری در توصیه‌های تغذیه‌ای و اصلاح نگرش عمومی نسبت به تخم‌مرغ هموار کند.

ادامه مطلب