برچسب: مسوولیت

22 ساعت قبل - 82 بازدید

نقش پدر در تربیت کودک به‌طور چشمگیری مورد توجه قرار گرفته است. در گذشته، تربیت کودک عمدتاً بر عهده مادران بود؛ اما تحقیقات امروزی نشان می‌دهند که حضور و مشارکت فعال پدران در فرآیند تربیت و رشد کودک، تأثیرات شگرفی بر جنبه‌های مختلف زندگی او دارد. اگر بخواهیم به‌طور خلاصه اهمیت نقش پدر در تربیت کودک را بیان کنیم، می‌توان گفت: «نقش پدر در تربیت فرزندان از زمان قبل از تولد تا پس از زایمان بسیار مهم است و پدران همیشه نقش حیاتی و تأثیرگذار در تربیت کودک ایفا کرده‌اند.» در حقیقت، حضور پدر در مراحل مختلف زندگی کودک می‌تواند به بهبود عملکرد اجتماعی، تحصیلی و روانی او کمک کند. پدران نقش مهمی در رشد کودک دارند و می‌توانند بر شایستگی اجتماعی، عملکرد درسی و تنظیم احساسات کودک تأثیر بگذارند. جالب است بدانید اهمیت نقش پدر در تربیت کودک آن‌قدر زیاد است که کشورهایی مانند نروژ و سوئد در تلاش هستند تا با ارائه مرخصی برابر به پدر و مادر، آنان را به‌صورت مساوی در مراقبت از فرزند مشارکت دهند. از لحاظ تاریخی و در تحقیقات مختلف، مادران بیشتر از پدران در زمینه‌ی تربیت کودکان مورد توجه قرار گرفته‌اند. اغلب مادران به‌عنوان مراقب اصلی کودک شناخته می‌شدند و حتی امروزه نیز برخی افراد، مادران را مسئول اصلی تربیت کودک می‌دانند. این در حالی است که پدران معمولاً به‌عنوان یار کمکی برای مادر یا هم‌بازی کودک در نظر گرفته می‌شوند. با این حال، طبق تحقیقات جدید مشخص شده است که نقش پدر در تربیت فرزندان بسیار پررنگ و مؤثر است. برخی شواهد پژوهشی نشان می‌دهد که اگر نقش پدر تنها به برآورده‌کردن نیازهای مادی محدود شود، این امر می‌تواند منجر به ایجاد فقدان محبت صمیمانه بین پدر و فرزند گردد. حتی در برخی موارد، این مسئله موجب رشد کمتر از حد مطلوب کودکان نیز خواهد شد. از سوی دیگر، کودکانی که پدران‌شان در مراقبت‌های روزانه مانند غذا دادن، حمام کردن، بازی کردن و… درگیر بوده‌اند، ویژگی‌های مثبتی دارند از جمله: - ریسک‌پذیری بیشتر - بهره‌ی هوشی بالاتر - اعتماد به نفس قوی‌تر - اجتماعی بودن و محبوبیت بیشتر - عملکرد بهتر در تحصیل - توانایی مدیریت احساسات خود این یافته‌ها تأکید می‌کنند که مشارکت فعال پدر در تربیت، برای رشد همه‌جانبه‌ی کودک ضروری است. این کودکان از مهارت‌های زبانی و شناختی بالاتری بهره‌مند هستند و با افزایش سن، ارتباطات اجتماعی قوی‌تری با همسالان خود برقرار می‌کنند. از سوی دیگر، تحقیقات نشان می‌دهند که ایجاد دلبستگی ایمن بین پدر و کودک، مزایای زیادی به همراه دارد که آثار آن تا بزرگسالی نیز ادامه می‌یابد. مشارکت و نقش پدر در تربیت فرزندان: به همان اندازه که نقش مادر در زندگی و تربیت کودکان اهمیت دارد، نقش پدر نیز در این زمینه بسیار پررنگ و تأثیرگذار است. متأسفانه بسیاری از پدران تمایلی به درگیر شدن در امور تربیتی فرزندان ندارند و بر این باورند که این وظیفه تنها بر عهده مادر است. در چنین نگرشی، پدران نقش خود را صرفاً در تأمین معاش و فراهم کردن شرایط مادی برای همسر و فرزندان خلاصه می‌کنند. این فاصله عاطفی و عدم ارتباط مؤثر، گاه به جایی می‌رسد که کودک دچار مشکلات روحی می‌شود و به دلیل نبود رابطه نزدیک، از پدر خود می‌ترسد یا در حضور او احساس خجالت می‌کند. با این حال، خوشبختانه علم روان‌شناسی در سال‌های اخیر کمک کرده تا بسیاری از پدران به اهمیت نقش خود در تربیت فرزند پی ببرند. از این رو، امروزه پدران بیشتری در تلاش‌اند تا به‌عنوان بخشی جدی و مهم از روند تربیت کودک، نقش فعال‌تری ایفا کنند. نقش پدر پس از تولد کودک: مادر و نوزاد به‌مدت ۹ ماه با یکدیگر پیوندی نزدیک داشته‌اند، اما پس از تولد، فصل جدیدی از مراقبت و دلبستگی برای کودک آغاز می‌شود. اگرچه نوزاد به‌دلیل تغذیه با شیر مادر بیشتر در آغوش او قرار دارد، اما پدر نیز می‌تواند در زمان‌هایی که مادر استراحت می‌کند یا نوزاد شیر نمی‌خورد، نقش مؤثری ایفا کند. هنگامی که نوزاد را بغل می‌کنید، او را به‌آرامی تکان دهید و سعی کنید تماس پوستی مستقیم با او برقرار کنید. با کودک صحبت کنید، او را نوازش و بوسیده و به چشمانش نگاه کنید. این تماس‌های ساده، پایه‌های دلبستگی عمیق‌تری را شکل می‌دهند. همچنین مشارکت در کارهای مربوط به نوزاد مانند تعویض لباس، پوشک‌کردن، حمام‌دادن و دیگر فعالیت‌های مراقبتی، نقش پدر را در این دوره مهم پررنگ‌تر می‌سازد. تحقیقات نشان می‌دهند پدرانی که بلافاصله یا مدت کوتاهی پس از تولد با فرزند خود ارتباط برقرار می‌کنند، در آینده رابطه‌ای صمیمی‌تر و عمیق‌تر با کودک خواهند داشت. در حقیقت، ایجاد پیوند با نوزادتان آغاز مسیری است که تا پایان عمر ادامه خواهد داشت. مارتین گرینبرگ در کتاب خود با نام تولد یک پدر می‌نویسد: «نه‌تنها نوزاد بخش بزرگی از زندگی پدر می‌شود، بلکه پدر نیز احساس می‌کند که به‌یک‌باره بزرگ‌تر شده است و احساس قوی‌تر و پخته‌تر بودن می‌کند. در عین حال، عزت‌نفس پدر نیز افزایش می‌یابد و بیشتر به هویت خود به‌عنوان یک پدر پی می‌برد.» گذراندن وقت مفید با کودک: یکی از نکات مهمی که پدران پرمشغلۀ امروزی کمتر به آن توجه می‌کنند، گذراندن *وقت مفید* با فرزندان است. اگر می‌خواهید نقش خود را به‌عنوان پدر در تربیت کودک به‌درستی ایفا کنید، لازم است زمان باکیفیتی را با او سپری کنید. در ادامه به بررسی شرایطی می‌پردازیم که به شما کمک می‌کند وقت مفید و ارزشمندی را با کودک خود بگذرانید: بین کار و ارتباط با خانواده تعادل برقرار کنید. اولین کاری که می‌توانید برای گذراندن وقت مفید با کودک انجام دهید، این است که مدام مشغول کار نباشید. درست است که تولد فرزند با افزایش هزینه‌ها همراه است، اما کودک بیش از مادیات، به حضور و توجه شما نیاز دارد. در صورت امکان، بخشی از وظایف کاری‌تان را در خانه انجام دهید و مدت زمان کمتری را در محل کار سپری کنید. اگر شرایط اجازه می‌دهد، گاهی کودک را با خود به محل کار ببرید تا هم در کنار شما باشد و هم با محیط‌ها و فضای جدید آشنا شود. زمان مشخص برای وقت‌گذراندن با کودک داشته باشید سعی کنید در طول روز، زمانی مشخص را به کودک خود اختصاص دهید و به آن پایبند بمانید. در این زمان با او بازی کنید، به پارک ببرید، یا در رویدادهای اجتماعی مانند جشن‌های محلی و کنسرت‌ها شرکت کنید. همچنین می‌توانید در روزهای بارانی یا برفی، فعالیت‌هایی ویژه‌ و خلاقانه برای خود و فرزندتان طراحی کنید تا لحظات شادی را با هم سپری کنید. فعالیت مشترک با کودک داشته باشید سعی کنید کودک را در فعالیت‌هایی که انجام می‌دهید و برای او ضرری ندارند، مشارکت دهید یا او را به تماشای کار خود دعوت کنید. این فعالیت‌ها می‌توانند شامل تعمیرات ساده در خانه مانند تعویض شیر آب، درست کردن حصار و موارد مشابه باشند. در این میان، می‌توانید نکات ایمنی مهم درباره کار با ابزار را نیز به او آموزش دهید. همچنین، زمانی که کودک مشغول بازی یا تماشای تلویزیون است، می‌توانید به او ملحق شوید. البته توجه داشته باشید که چارچوب بازی کودک را به هم نزنید و پیش از پیوستن به بازی، نظر او را جویا شوید. از سوی دیگر، می‌توانید در برخی روزها که وقت آزاد دارید، با کودک آشپزی کنید و وظایف ساده و کوچکی را به او بسپارید. این کار نه تنها باعث ایجاد پیوند عاطفی می‌شود، بلکه حس مسئولیت‌پذیری را نیز در کودک تقویت می‌کند. از کودک راجع به علاقه‌مندی‌هایش سوال کنید برای ایجاد وقت ارزشمند با کودک خود، باید به علاقه‌مندی‌های او نیز توجه کنید. از آنجایی که کودکان در حال رشد و تغییر هستند، خوب است هر چند وقت یک بار از آن‌ها بپرسید به چه فعالیت‌ها و تفریحاتی علاقه دارند. سپس از میان این علاقه‌مندی‌ها، گزینه‌هایی را که می‌توانید انجام دهید، انتخاب کنید. در نهایت با کمک کودک و با توجه به برنامه زمانی خود، یک برنامه مشخص برای انجام این فعالیت‌ها تهیه کنید. گفتنی است که می‌توانید با توجه به شرایط خود، علاقه‌مندی‌های کودک و سایر موارد وابسته به خانواده و سبک زندگی‌تان، به گذراندن وقت مفید با کودک بپردازید. بنابراین زیاد به خود سخت نگیرید و اولویت را روی فراهم کردن زمان لازم برای ایفای نقش خود به عنوان پدر بگذارید. پدر بودن یک مسئولیت بزرگ و در عین حال فرصتی بی‌نظیر برای خلق انسانی والا است. دست‌های پدر تنها نان‌آور نیستند، بلکه تکیه‌گاهی هستند که به کودک جرأت پرواز می‌دهند. تربیت موفق حاصل هماهنگی و رقص مشترک پدر و مادر در مسیر رشد کودک است؛ جایی که اقتدار پدر در کنار مهربانی مادر، شخصیتی متعادل و قدرتمند می‌سازد. نویسنده: سحر یوسفی

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 158 بازدید

هر انسان در طول روز با خود گفت‌وگو می‌کند؛ این گفت‌وگو اغلب بی‌صدا و در ذهن اتفاق می‌افتد و بسیاری حتی متوجه زمان صرف‌شده برای آن نیستند. روان‌شناسان این پدیده را «صدای درونی» می‌نامند. صدای درونی می‌تواند مانند دوستی مهربان در لحظات سخت، دلگرمی‌بخش باشد یا بالعکس، به‌عنوان منتقدی سخت‌گیر و بی‌رحم عمل کند که کوچک‌ترین اشتباه را بزرگ کرده و حس بی‌کفایتی به ما می‌دهد. تأثیر این صدا بر حال روحی ما چنان عمیق است که می‌تواند مسیر یک روز یا حتی یک دوره طولانی زندگی را تغییر دهد. وقتی شکست می‌خوریم، صدای درونی نخستین کسی است که وارد میدان می‌شود. برای برخی می‌گوید: «اشکالی ندارد، تو تلاش کردی، دفعه بعد بهتر می‌شود.» اما برای دیگران سرزنش‌گر است: «دیدی، گفتم نمی‌توانی، همیشه خراب می‌کنی.» تفاوت این دو نوع گفت‌وگو، تفاوت میان امید و ناامیدی است. بسیاری بدون آگاهی سال‌ها با صدای درونی منفی زندگی می‌کنند و آن را حقیقت محض می‌دانند، در حالی که این فقط یک عادت ذهنی نادرست است. منشأ این صدای درونی اغلب به دوران کودکی بازمی‌گردد. لحن والدین، معلمان و حتی هم‌سالان ما در آن سال‌ها به تدریج در ذهن ثبت می‌شود. اگر کودکی مکرراً جملاتی مثل «حواس‌پرتی»، «هیچ‌وقت درست انجام نمی‌دهی» یا «به درد این کار نمی‌خوری» را شنیده باشد، احتمال زیادی وجود دارد که این جملات بعدها به صدای درونی او تبدیل شود. برعکس، کودکی که مورد تشویق، درک و حمایت قرار گرفته باشد، معمولاً با صدای درونی مهربان‌تر بزرگ می‌شود. به همین دلیل، ما بزرگسالان مسئولیت داریم آگاه باشیم که چه می‌گوییم، زیرا کلمات ما می‌توانند در آینده بخشی از ذهنیت فرزندانمان شوند. اثر صدای درونی بر حال روحی در زندگی روزمره بسیار ملموس است. تصور کنید فردی در محل کارش اشتباه کوچکی انجام می‌دهد. اگر صدای درونی‌اش حمایتی باشد، به خودش می‌گوید: «این اشتباه طبیعی است، همه ممکن است چنین چیزی را تجربه کنند، من می‌توانم درستش کنم.» در این حالت، با آرامش بیشتری به رفع مشکل می‌پردازد و اضطرابش کاهش می‌یابد. اما اگر صدای درونی‌اش منفی باشد، بلافاصله شروع به تخریب خود می‌کند: «چه آدم بی‌عرضه‌ای هستم، هیچ‌وقت درست کار نمی‌کنم.» این افکار باعث افزایش اضطراب، کاهش تمرکز و حتی افت عملکرد می‌شوند. ارتباط میان صدای درونی و سلامت روان از نظر علمی نیز اثبات شده است. پژوهش‌های متعددی نشان داده‌اند که خودگویی منفی با افزایش اضطراب، افسردگی و حتی برخی اختلالات روانی مرتبط است. برعکس، افرادی که خودگویی مثبت دارند، نه تنها کمتر دچار استرس می‌شوند، بلکه توانایی بیشتری در حل مسئله، سازگاری با شرایط دشوار و حفظ روابط سالم دارند. بنابراین، کیفیت گفت‌وگوی درونی ما نقش حیاتی در سطح شادی و آرامش روانی ما ایفا می‌کند. سؤال مهم این است که آیا می‌توان صدای درونی خود را تغییر داد؟ خوشبختانه پاسخ مثبت است. اولین قدم، آگاهی یافتن از این صداست. بسیاری از افراد چنان با افکارشان یکی شده‌اند که نمی‌توانند بین خود واقعی و صدای درونی‌شان تمایز قائل شوند. تمرین‌های ساده‌ای مانند نوشتن افکار پس از تجربه یک موقعیت دشوار یا دقت به کلمات تکرارشونده در ذهن می‌تواند به شناخت بهتر صدای درونی و تغییر آن کمک کند. قدم دوم، به چالش کشیدن صدای درونی است. وقتی ذهن می‌گوید: «تو هیچ‌وقت موفق نمی‌شوی»، می‌توانیم از خود بپرسیم: «آیا این حرف واقعاً درست است؟ آیا در گذشته تجربه موفقیتی نداشتم؟» اغلب درمی‌یابیم که صدای درونی بیش از حد سخت‌گیر یا منفی است. به این ترتیب یاد می‌گیریم به جای پذیرش بی‌چون‌وچرای آن، با خود گفت‌وگوی منطقی‌تر و مهربانانه‌تری داشته باشیم. قدم سوم، جایگزین کردن این صدای منفی با جملات مثبت یا واقع‌بینانه است. هر بار که صدای درونی منفی ظاهر می‌شود، می‌توانیم آگاهانه جمله‌ای مثل «این یک تجربه یادگیری بود» به جای «من شکست خوردم» یا «من در حال پیشرفت هستم» به جای «من هرگز خوب نخواهم شد» را در ذهن تکرار کنیم. این روش ساده به مرور ذهن را بازآموزی کرده و صدای درونی مهربان‌تر و مثبت‌تری می‌سازد. البته باید توجه داشت که صدای درونی مثبت به معنای توهم یا انکار واقعیت نیست. کسی که دائماً به خود می‌گوید «همه چیز عالی است» در حالی که مشکلات جدی دارد، به خودش کمک نمی‌کند. هدف، ایجاد تعادل در گفت‌وگو با خود است؛ یعنی واقع‌بینانه اما با مهربانی به خود نگاه کنیم. صدای درونی سالم می‌تواند هم نقاط ضعف را بپذیرد و هم توانایی‌ها و موفقیت‌ها را یادآوری کند. یکی دیگر از روش‌های تقویت صدای درونی مثبت، استفاده از تأییدیه‌های روزانه یا جملات انگیزشی است. اگر هر روز چند جمله ساده مانند «من توانایی تغییر دارم» یا «من شایسته احترام هستم» را با خود تکرار کنیم، به تدریج ذهن این جملات را باور می‌کند. در ابتدا شاید این جملات مصنوعی به نظر برسند، اما استمرار باعث می‌شود بخشی طبیعی از گفت‌وگوی درونی ما شوند و اثر مثبت‌شان را نشان دهند. همچنین، محیط اطراف و افرادی که با آن‌ها ارتباط داریم نقش بسیار مهمی در شکل‌گیری صدای درونی ما دارند. بودن در جمع‌هایی که مکرراً انتقاد می‌کنند یا نگاه منفی دارند، می‌تواند صدای درونی منفی را تقویت کند. برعکس، ارتباط با افرادی که تشویق و حمایت می‌کنند، به ما کمک می‌کند مهربان‌تر با خودمان باشیم. به نوعی می‌توان گفت که ما به تدریج لحن و طرز بیان دیگران را در ذهن خود بازتاب می‌دهیم. سخن پایانی: در نهایت، صدای درونی بخشی جدانشدنی از زندگی ماست که نمی‌توان آن را کاملاً خاموش کرد، اما می‌توان یاد گرفت چگونه آن را تربیت کنیم. این صدا می‌تواند دشمنی سرسخت یا دوستی وفادار باشد. اگر بی‌توجه باشیم، ممکن است به ما آسیب بزند، اما اگر آگاهانه با آن کار کنیم، می‌تواند منبع بزرگی از آرامش، انگیزه و امید شود. تغییر صدای درونی زمان می‌برد، اما ارزشش را دارد؛ چرا که کیفیت این صدا، کیفیت زندگی ما را تعیین می‌کند. نویسنده: مرضیه بهروزی «روانشناس بالینی»

ادامه مطلب