برچسب: رمان اجتماعی

2 ساعت قبل - 34 بازدید

بعضی رمان‌ها داستانشان را با حادثه‌های بزرگ آغاز نمی‌کنند؛ نه قتلی در صفحه نخست رخ می‌دهد، نه عشقی طوفانی جهان شخصیت‌ها را زیر و رو می‌کند و نه قهرمانی از راه می‌رسد تا همه‌چیز را تغییر دهد. بعضی داستان‌ها آرام آغاز می‌شوند، در سکوت، میان روزهای معمولی آدم‌هایی معمولی؛ اما درست در همین سکوت، پرسش‌هایی شکل می‌گیرند که به این آسانی دست از سر خواننده برنمی‌دارند. «ترلان» نوشته فریبا وفی از همین جنس رمان‌هاست؛ داستان دختری جوان که در جست‌وجوی راهی برای ساختن آینده خود، قدم به محیطی تازه می‌گذارد، اما در این مسیر بیش از هر چیز با خودش، ترس‌هایش، آرزوهایش و تصویری که از زندگی در ذهن دارد روبه‌رو می‌شود. «ترلان» دومین رمان فریبا وفی است؛ نویسنده‌ای که در ادبیات معاصر ایران بیش از هر چیز با روایت زندگی زنان و پرداختن به جهان درونی آنان شناخته می‌شود. این رمان نخستین بار در اوایل دهه ۱۳۸۰ منتشر شد و بعدها در کشورهای دیگر نیز مورد توجه قرار گرفت. کتاب در چاپ‌های مختلف توسط نشر مرکز منتشر شده و در حدود ۱۹۰ صفحه دارد. «ترلان» را می‌توان رمانی اجتماعی، روان‌شناختی و شخصیت‌محور دانست؛ اثری که به جای تکیه بر اتفاق‌های پرسرعت، بیشتر به ذهن، احساس و تجربه زیسته شخصیت‌هایش توجه دارد. داستان درباره ترلان و دوستش رعناست؛ دو دختر جوان که در شرایطی نه‌چندان آسان زندگی می‌کنند و برای پیدا کردن شغل و ساختن آینده‌ای متفاوت راهی تهران می‌شوند. آن‌ها وارد محیطی نظامی و شبانه‌روزی می‌شوند تا برای استخدام در نیروی انتظامی آموزش ببینند. محیط تازه با آنچه از زندگی پیشین خود می‌شناختند فاصله زیادی دارد. دخترانی از شهرها و خانواده‌های مختلف در کنار هم قرار گرفته‌اند و هرکدام با گذشته، رؤیاها، ترس‌ها و زخم‌های خود وارد این فضای جدید شده‌اند. اما آنچه «ترلان» را از یک داستان ساده درباره ورود دو دختر به یک محیط نظامی جدا می‌کند، تمرکز نویسنده بر دنیای درونی شخصیت اصلی است. ترلان دختری است که بیش از آنکه بخواهد با صدای بلند علیه جهان اطرافش اعتراض کند، آن را مشاهده می‌کند. او اهل فکر کردن است، به کتاب و ادبیات علاقه دارد و رؤیای نویسنده شدن را در سر می‌پروراند. در میان تمام محدودیت‌ها و شرایطی که برای او تعیین شده، نوشتن به نوعی راه ارتباط او با خودش تبدیل می‌شود. رعنا در نقطه‌ای دیگر از این طیف قرار دارد. او صریح‌تر، معترض‌تر و جسورتر است و نگاهش به جهان با ترلان تفاوت دارد. رابطه این دو دختر به نویسنده فرصت می‌دهد دو شیوه متفاوت مواجهه با زندگی را در کنار هم قرار دهد؛ یکی بیشتر در سکوت می‌اندیشد و دیگری میل دارد اعتراض خود را آشکارتر بیان کند. با این حال، هر دو در یک چیز مشترک‌اند: تلاش برای یافتن راهی که به زندگی خودشان تعلق داشته باشد، نه صرفاً زندگی‌ای که دیگران برایشان تعیین کرده‌اند. از همین‌جا یکی از مهم‌ترین موضوعات رمان شکل می‌گیرد: زن بودن در جامعه‌ای که انتخاب‌های زنان همیشه کاملاً مستقل و آزاد نیست. فریبا وفی در «ترلان» درباره زنان شعار نمی‌دهد و تلاش نمی‌کند شخصیت‌هایش را به قهرمانانی بی‌نقص تبدیل کند. او زنان معمولی را نشان می‌دهد؛ زنانی که گاهی می‌ترسند، گاهی اشتباه می‌کنند، گاهی تسلیم می‌شوند و گاهی در سکوت راه خودشان را پیدا می‌کنند. همین نگاه واقع‌گرایانه، یکی از ویژگی‌های مهم آثار اوست. «ترلان» در واقع داستان جست‌وجوی هویت است. شخصیت اصلی در آغاز داستان هنوز نمی‌داند دقیقاً چه می‌خواهد و چگونه باید به آن برسد. او از یک سو با رؤیای نوشتن و داشتن زندگی متفاوت روبه‌روست و از سوی دیگر با واقعیت‌هایی که امکان انتخاب را برایش محدود می‌کنند. ورود به محیط نظامی قرار است آینده‌ای برای او بسازد، اما در این مسیر متوجه می‌شود که تغییر محیط الزاماً به معنای رسیدن به آزادی نیست. ممکن است انسان از خانه بیرون بیاید، شغل پیدا کند و وارد جامعه شود، اما همچنان با محدودیت‌هایی دیگر روبه‌رو باشد. در چنین فضایی، نوشتن برای ترلان معنایی فراتر از یک علاقه شخصی پیدا می‌کند. او با نوشتن تلاش می‌کند آنچه را در اطرافش می‌بیند بفهمد و تجربه‌هایش را به زبان خودش بیان کند. کلمات برای او راهی برای شناختن خود هستند. از این منظر، می‌توان گفت «ترلان» تنها داستان دختری نیست که آرزوی نویسنده شدن دارد؛ داستان انسانی است که می‌خواهد صدای خودش را در میان صداهایی که از بیرون به او تحمیل می‌شوند پیدا کند. فریبا وفی برای بیان این جهان از زبانی ساده، آرام و کم‌اغراق استفاده می‌کند. نثر او به دنبال خودنمایی نیست. جمله‌ها معمولاً روشن و بی‌پیرایه‌اند و نویسنده به جای توضیح مستقیم احساسات شخصیت‌ها، اجازه می‌دهد رفتار، سکوت، گفت‌وگو و جزئیات کوچک آن‌ها را آشکار کند. همین ویژگی، نثر وفی را به زندگی روزمره نزدیک می‌کند و باعث می‌شود شخصیت‌ها بیش از آنکه شبیه شخصیت‌های ساخته‌شده ادبی باشند، شبیه آدم‌هایی به نظر برسند که ممکن است در زندگی واقعی با آن‌ها روبه‌رو شویم. از نظر سبک، «ترلان» رمانی واقع‌گرا و شخصیت‌محور است که رگه‌های پررنگی از روان‌شناسی و ادبیات اجتماعی دارد. حادثه در آن اهمیت دارد، اما حادثه هدف اصلی نیست؛ آنچه اهمیت بیشتری پیدا می‌کند تأثیری است که اتفاق‌ها بر ذهن و شخصیت ترلان می‌گذارند. نویسنده به جای آنکه همه‌چیز را به‌صورت مستقیم توضیح دهد، خواننده را وارد ذهن شخصیت اصلی می‌کند و اجازه می‌دهد او جهان را از زاویه نگاه ترلان ببیند. فضای اجتماعی و سیاسی ایران نیز در پس‌زمینه داستان حضور دارد. با این حال، فریبا وفی مسائل اجتماعی و سیاسی را بیشتر از طریق زندگی روزمره شخصیت‌ها نشان می‌دهد تا سخنرانی و شعار. خواننده با جامعه‌ای روبه‌رو می‌شود که در آن زنان جوان از خانواده و شهر خود فاصله می‌گیرند، وارد محیط‌های تازه می‌شوند و تلاش می‌کنند جایگاه خود را پیدا کنند. همین نگاه از پایین و از زاویه زندگی فردی، به رمان حال‌وهوایی انسانی می‌دهد. یکی از نکات قابل توجه درباره «ترلان» این است که نویسنده میان زندگی خصوصی و فضای اجتماعی دیواری محکم نمی‌کشد. آنچه در جامعه اتفاق می‌افتد بر زندگی شخصیت‌ها اثر می‌گذارد و انتخاب‌های شخصی آنان نیز از شرایط اجتماعی جدا نیست. ترلان هرچقدر بیشتر به آینده خود فکر می‌کند، بیشتر متوجه می‌شود که زندگی انسان فقط حاصل خواسته‌های شخصی او نیست؛ خانواده، اقتصاد، جامعه، جنسیت، محیط و گذشته همگی در شکل دادن به سرنوشت او نقش دارند. فریبا وفی، نویسنده این رمان، اول بهمن ۱۳۴۱ در تبریز به دنیا آمد. او فعالیت ادبی خود را با داستان کوتاه آغاز کرد و نخستین داستانش در سال‌های جوانی منتشر شد. نخستین رمان او، «پرنده من»، در سال ۱۳۸۱ انتشار یافت و با استقبال روبه‌رو شد. پس از آن، آثاری مانند «ترلان»، «رویای تبت»، «رازی در کوچه‌ها»، «ماه کامل می‌شود» و «بعد از پایان» از او منتشر شد. وفی در آثار خود بارها به زندگی زنان، روابط خانوادگی، تنهایی، عشق، انتخاب و محدودیت‌های اجتماعی پرداخته است و به یکی از صداهای شناخته‌شده داستان‌نویسی زنان در ادبیات معاصر ایران تبدیل شده است. یکی از ویژگی‌های مهم نویسندگی فریبا وفی این است که زنان داستان‌هایش معمولاً قهرمانان خارق‌العاده‌ای نیستند. آن‌ها زنان عادی‌اند؛ زنانی که در آشپزخانه، خانه، خیابان، محل کار و روابط خانوادگی زندگی می‌کنند و در همین زندگی ظاهراً معمولی، با پرسش‌های عمیق درباره آزادی، هویت و انتخاب روبه‌رو می‌شوند. وفی از همین زندگی‌های کوچک، مسئله‌های بزرگ انسانی را بیرون می‌کشد. «ترلان» نیز از همین منظر اهمیت پیدا می‌کند. شخصیت اصلی نه با یک انقلاب بزرگ، بلکه با مجموعه‌ای از تجربه‌های کوچک تغییر می‌کند. هر دیدار، هر گفت‌وگو و هر اتفاق، بخشی از تصویری را که او از خودش و جهان دارد جابه‌جا می‌کند. شاید به همین دلیل است که تحول ترلان بیشتر در درون او اتفاق می‌افتد تا در ظاهر زندگی‌اش. این رمان در خارج از ایران نیز مورد توجه قرار گرفته است. ترجمه آلمانی «ترلان» باعث شد اثر بیش از پیش در فضای ادبی آلمان شناخته شود و فریبا وفی در سال ۲۰۱۷ جایزه ادبی LiBeraturpreis را دریافت کرد. این جایزه به نویسندگان زن از کشورهای مختلف آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین و جهان عرب توجه دارد و موفقیت «ترلان» در فضای ادبی آلمان، یکی از مهم‌ترین اتفاق‌های بین‌المللی در کارنامه وفی به شمار می‌رود. البته «ترلان» مانند هر اثر ادبی دیگری با نقدهای متفاوتی روبه‌رو شده است. تحسین‌کنندگان کتاب، زبان ساده و دقیق، فضای روان‌شناختی، توجه به زنان و توانایی نویسنده در نشان دادن جزئیات زندگی روزمره را از نقاط قوت آن می‌دانند. از نگاه این گروه، ارزش رمان در همین آرامش ظاهری آن است؛ نویسنده به جای آنکه داستان را با اتفاق‌های بزرگ پیش ببرد، شخصیت را آرام‌آرام در برابر خودش قرار می‌دهد. در مقابل، برخی خوانندگان و منتقدان، ریتم آرام داستان را نقطه ضعف آن دانسته‌اند. برای مخاطبی که به داستان‌های پرحادثه و کشمکش‌های شدید علاقه دارد، «ترلان» ممکن است در قسمت‌هایی کند به نظر برسد. همچنین درباره بعضی شخصیت‌های فرعی این نظر مطرح شده که می‌توانستند پرداخت عمیق‌تری داشته باشند. بنابراین، جذابیت رمان تا حد زیادی به سلیقه خواننده بستگی دارد؛ اگر کسی ادبیات شخصیت‌محور و درون‌گرا را دوست داشته باشد، احتمالاً با جهان ترلان ارتباط بیشتری برقرار می‌کند. با این همه، ماندگاری «ترلان» تنها به دلیل جایزه یا شهرت نویسنده نیست. اهمیت کتاب در پرسشی است که در تمام داستان جریان دارد: انسان تا چه اندازه می‌تواند زندگی خودش را انتخاب کند؟ و زن، در میان خواسته‌های شخصی، خانواده، جامعه و انتظارات دیگران، چگونه می‌تواند صدای خودش را پیدا کند؟ ترلان در جست‌وجوی آینده‌ای بهتر از گذشته راهی می‌شود، اما در مسیر متوجه می‌شود که یافتن آزادی فقط به تغییر مکان یا پیدا کردن شغل وابسته نیست. آزادی از جایی آغاز می‌شود که انسان بتواند خودش را بشناسد، درباره آنچه به او گفته‌اند سؤال کند و جرئت کند خواسته‌های واقعی‌اش را ببیند. شاید مهم‌ترین زیبایی رمان همین باشد که فریبا وفی برای بیان این حقیقت به صدای بلند احتیاج ندارد. او آرام می‌نویسد و خواننده را آرام‌آرام به دنیای ترلان می‌برد؛ دختری که در میان محدودیت‌ها، رؤیاها و تردیدهایش تلاش می‌کند خودش را پیدا کند. «ترلان» در نهایت داستان یک دختر تنها نیست؛ داستان بسیاری از زنانی است که در نقطه‌ای از زندگی، میان آنچه جامعه از آنان می‌خواهد و آنچه خودشان می‌خواهند، ایستاده‌اند و از خود پرسیده‌اند: «اگر قرار باشد زندگی را خودم انتخاب کنم، واقعاً چه می‌خواهم؟» همین پرسش است که رمان را از یک داستان اجتماعی ساده فراتر می‌برد و به اثری درباره هویت، آزادی و جست‌وجوی صدای شخصی تبدیل می‌کند؛ صدایی که گاهی سال‌ها در سکوت می‌ماند تا سرانجام راهی برای شنیده شدن پیدا کند. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب