شادروان نجمه زارع در ۲۹ آذرماه ۱۳۶۱ در شهرستان کازرون واقع در استان فارس به دنیا آمد. شش ماه پس از تولد وی خانوادهاش به سبب ادامهی تحصیلات حوزوی پدر در قم مسکن گزیدند. نجمه در خانوادهای فرهنگی و مذهبی بالیدن گرفت و از همان آغاز نشانههای شاعرانگی را در رفتار وی با دیگران میشد دید. او دوران دبستان را در مدرسهی “اوسطی” قم گذراند و دوران راهنمایی و دبیرستان را به ترتیب در مدارس “نرجسیه” و “شهدای چهارمردان” پشت سر گذاشت.
طی سالهای ۷۹ تا ۸۱ در دانشگاه همدان به تحصیل در رشتهی عمران پرداخت. در بهار ۱۳۸۴ با (عباس محمدی ـ شاعر) ازدواج کرد و سرانجام بر اثر یک اشتباه پزشکی در بیمارستان گلپایگانی قم بر اثر تزریق داروی بیهوشی به مرگ مغزی دچار شده و پس از ۵ روز اغما در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۳۸۴ دارفانی را وداع گفت.
او که پرورش یافتهی انجمن شعر و قصهی قم بود در ۲۰ کنگرهی سراسری شعر کشور به عنوان نفر برگزیده انتخاب و معرفی شده بود.
ویژگیهای غزل او از زبان دیگران چنین است:
“غزل وی از نگاه غزلسرایی که در منطقهی مرکزی کشور رایج است، اثر میپذیرفت. غزل زارع با ویژگیهای خاصش مثل: سپید خوانی ردیف یا چینش کلمات یا استفاده از دایرهی واژگانی که بیشتر میتوان گفت فضایش به فضای شعر مدرنتر میخورد، در چارچوب شعر کلاسیک به بهترین وجه، خود را نشان میداد. زبان ویژه و دایرهی واژگانی مخصوص خود را داشت. اگر بیشتر زنده میماند، به سبک خاص شخصیاش تبدیل میشد.. باید دربارهی خصوصیات اخلاقی و تاثیر آن در شعرش گفت. وی بسیار باوقار بود و محجوب و سنگین که این ویژگیها به کلمات و شعرش هم منتقل شده بود. در شعرش عصیان میکرد، ولی شعر زارع ، هیچ وقت از دایرهی وقار خارج نمیشد.”
(خبر به دورترین نقطه جهان برسد
خبر به دورترین نقطه جهان برسد
نخواست او به من خسته ـ بیگمان ـ برسد
شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد
چه میکنی، اگر او را که خواستی یکعمر
بهراحتی کسی از راه ناگهان برسد
رها کنی، برود، از دلت جدا باشد
به آنکه دوست تَرَش داشته، به آن برسد
رها کنی، بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه جهان برسد
گلایهای نکنی، بغض خویش را بخوری
که هقهق تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که… نه! نفرین نمیکنم، نکند
به او، که عاشق او بودهام، زیان برسد
خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد)
نجمه زارعی یکی از نخبگان ادبیات استان قم در سه دهه اخیر است که توانست با جوایز متعدد و سبک نوین شعری خود، به محبوبیت فوق العاده ای در بین علاقه مندان ادبیات دست یافت.
همه مردم دنیا شعر را روزنه امید و راه بیان احساسات میدانند و با آن انس دارند؛ اما این امر در بین مردم خودش عمیقتر بوده و شعر در متن زندگیشان جریان داشته است؛ زیرا در همه آیینهای سنتی این سرزمین شعر و شعرخوانی جایگاهی ثابت و رفیع دارند به همین دلیل شاعران همواره مورد مهر مردم هستند.
شاعران باهنر و استعداد فطریشان باجان بخشیدن به واژگان رنگ امید و عشق به زندگی آدمها میدهند.
در آسمان ادبیان، شاعران بزرگ و نامدار زیادی وجود دارند که الهامی برای تولد ستارگان جدید هستند؛ یکی از این ستارگان آسمان ادبیات، نجمه زارع، شاعر جوان قمی، بود که در جوانی شمع زندگیاش خاموش شد.
۳۱ شهریور، سالروز مرگ شاعر جوانی است که برای شعردوستان دهه گذشته یک نقطه عطف در ادبیات و هنر شعر در کشور و استان قم محسوب می شد.
آنچه او را به ذهن جوانان هم نسلش پیوند جاودانه داد، نگاه شاعرانه و عمیق اش بین حوادث اجتماعی، دردهای ناگفته نسلی که عادت به برون داد درونیات روحی شان نداشتند، سخن های نوگرایانه و در زمان خود جسورانه، نگاه نقادانه به آنچه در اطرافش می گذشت و همچنین به کارگیری یک زبان و ادبیات جدید در سرایش شعر بود. زبانی که هم نسلان او آن را بسیار دوست داشتند. او در بیان عوالم احساسی، یک استاد چیره دست بود و آنچنان روحیات یک جوان ۲۰ ساله را به تصویر می کشید که همگان حس هم ذات پنداری با شعرش می کردند. حال چه آن حس را تجربه کرده بودند و چه نه.
کار بزرگ دیگری که زارع در قم انجام داد، نشان دادن قدرت یک نسل و یک قشر مهم و تاثیرگذار در جامعه بود به نام دختر. او با توانایی خارق العاده اش در سرایش شعر در ابعاد مختلف مذهبی، اجتماعی و فرهنگی و زمینه های سنتی ادبی، به همه دختران قمی جرات و جسارت حضور در این عرصه ها را داد. دختری که سروده هایش مردان را بیشتر از دختران تحت تاثیر قرار داد.
اما هر چه بود، مرگ غم انگیز و ناگهانی اش در روزهایی که خود را برای آغاز یک زندگی مشترک آماده می کرد، فضای فرهنگی قم و حتی کشور را تحت تاثیر قرارداد و کشور یکی از نوابغ واستعدادهای برجسته خود را از دست داد.
نجمه زارع در دوران کوتاه زندگی خود با حدود ۳۰ عنوان برگزیده در کنگرههای شعر و سرایش ۴ دفتر شعر، نام خود را در حافظهی ادبی ثبت نمود.
(گریه کردم گریه هم اینبار آرامم نکرد
گریه کردم گریه هم اینبار آرامم نکرد
هرچه کردم… هرچه… آه! انگار آرامم نکرد
روستا از چشم من افتاد، دیگر مثل قبل
گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد
بی تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد
درد دل با سایه و دیوار آرامم نکرد
خواستم دیگر فراموشت کنم، اما نشد
خواستم، اما نشد، این کار آرامم نکرد
سوختم آنگونه در تب، آه! از مادر بپرس
دستمال تب بر نمدار آرامم نکرد
ذوق شعرم را کجا بردی که بعد از رفتنت
عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد(
نجمه زارع، شاعر فقید معاصر، مجموعه اشعار غزلهایش با نامهای «خبر به دورترین نقطه جهان برسد» و مجموعه دیگری با عنوان «عشق قابیل است» (که با نام «باید دوباره زاده شوم» نیز شناخته میشود) را در کارنامه دارد، و همچنین کتاب «یک سرنوشت سه حرفی» نیز از او به جا مانده است؛ آثار او که عمدتاً در حوزه غزل و شعر سپید هستند، منتشر شدهاند و با استقبال خوبی مواجه شدهاند.
مهمترین کتابهای نجمه زارع:
خبر به دورترین نقطهی جهان برسد: مجموعهای از غزلهای او که در سال ۱۳۹۶ منتشر شد و به چاپهای متعدد رسید.
عشق قابیل است: که به عنوان «باید دوباره زاده شوم» نیز شناخته میشود و یکی از آثار مهم او در غزلسرایی است.
یک سرنوشت سه حرفی: که از دیگر آثار منتشر شدهی این شاعر است.
(زخمم بزن که زخم مرا مرد میکند
اصلاً برای عشق سرم درد میکند
زخمم بزن که لااقل این کار ساده را
هر یار بیوفای جوانمرد میکند
آنجا که رفتهای خودمانیم هیچکس
آنچه دلم برای تو میکرد میکند؟
در را نبستهای که هوای اتاق را
باد خزان حوصله دلسرد میکند
فردا نمیشوی که نمیدانی عشق تو
دارد چهکار با من شبگرد میکند
خاکستر غروب تو هرروز در افق
آتشپرست روح مرا زرد میکند
عاشق بکش که مرگ مرا زنده میکند
زخمم بزن که زخم مرا مرد میکند(
نویسنده: قدسیه امینی