برچسب: کودک

1 ماه قبل - 105 بازدید

خانواده به عنوان نخستین و بنیادی‌ترین نهاد اجتماعی که کودک با آن آشنا می‌شود، نقشی بسیار حیاتی در شکل‌گیری شخصیت او ایفا می‌کند. این تأثیرات عمیق و ماندگار از طریق فرهنگ، سنت‌ها و آداب و رسوم خانوادگی منتقل می‌شود. فرهنگ خانوادگی نه تنها بر رفتارها و الگوهای ارتباطی اعضای خانواده تأثیر می‌گذارد، بلکه همچنین بر ارزش‌ها، باورها و نگرش‌های کودکان نسبت به زندگی و جهان اطرافشان شکل می‌دهد. فرهنگ خانوادگی می‌تواند به طرق مختلف بر شکل‌گیری شخصیت کودکان تأثیر بگذارد. این تأثیرات ممکن است شامل نگرش‌های اخلاقی، شیوه‌های ارتباطی و ارزش‌های اجتماعی باشد. به عنوان مثال خانواده‌هایی که بر اهمیت احترام، صداقت و همدلی تأکید می‌کنند معمولاً فرزندانی تربیت می‌کنند که این ویژگی‌ها را در تعاملات اجتماعی خود به نمایش می‌گذارند. از سوی دیگر خانواده‌هایی که ارزش‌های فردگرایی و خودمحوری را ترویج می‌دهند ممکن است فرزندانی با ویژگی‌های متفاوت تربیت کنند که بیشتر به خودشان و خواسته‌های شخصی‌شان توجه دارند. تعریف فرهنگ خانوادگی فرهنگ خانوادگی به مجموعه‌ای از ارزش‌ها، باورها، سنت‌ها و الگوهای رفتاری اطلاق می‌شود که در طول زمان در یک خانواده ایجاد و به نسل‌های بعدی منتقل می‌شود. این فرهنگ نه تنها شامل عادات روزمره و شیوه‌های زندگی است بلکه همچنین در بردارنده آیین‌ها، جشن‌ها و مناسبت‌های خاص خانوادگی می‌باشد. نقش فرهنگ خانوادگی در شکل‌گیری هویت فرهنگ خانوادگی به کودکان کمک می‌کند تا چارچوبی برای درک دنیای اطراف خود پیدا کنند. این چارچوب نه تنها به آن‌ها کمک می‌کند تا ارزش‌های خود را شناسایی کنند بلکه همچنین هویت اجتماعی آن‌ها را شکل می‌دهد. در این فرایند کودکان با یادگیری ارزش‌ها و باورهای خانوادگی توانایی‌های خود را برای تعامل با دیگران و مواجهه با چالش‌های زندگی تقویت می‌کنند. در نهایت فرهنگ خانوادگی نقش حیاتی در توسعه شخصیت و هویت کودکان ایفا می‌کند. این فرهنگ به عنوان یک منبع قوی از حمایت عاطفی و اجتماعی عمل می‌کند و به کودکان کمک می‌کند تا در دنیای پیچیده‌ای که در آن زندگی می‌کنند احساس امنیت و اعتمادبه‌نفس داشته باشند. خانواده به عنوان نخستین نهاد اجتماعی که کودک با آن ارتباط برقرار می‌کند نقش حیاتی در شکل‌گیری شخصیت او ایفا می‌کند. در این زمینه ارزش‌ها و باورهای خانوادگی به عنوان سنگ‌بنای اصلی رفتار و نگرش‌های کودکان عمل می‌کنند. این ارزش‌ها و باورها می‌توانند به مجموعه‌ای از اصول اخلاقی و اجتماعی اطلاق شوند که خانواده آن‌ها را برای فرزندان خود مهم می‌داند. اجزای فرهنگ خانوادگی ارزش‌ها و باورها: این‌ها اصول اساسی هستند که اعضای خانواده بر اساس آن‌ها زندگی می‌کنند. به عنوان مثال ارزش‌هایی مانند صداقت، احترام به دیگران و اهمیت آموزش می‌توانند در شکل‌گیری شخصیت کودکان تأثیرگذار باشند. عادات روزمره: رفتارهای روزانه‌ای که خانواده به طور مرتب انجام می‌دهد مانند نحوه صرف غذا، شیوه‌های ارتباطی و فعالیت‌های مشترک بخشی از فرهنگ خانوادگی را تشکیل می‌دهند. این عادات می‌توانند به کودکان کمک کنند تا احساس تعلق و امنیت داشته باشند. آیین‌ها و جشن‌ها: مراسم خاصی که خانواده‌ها برای گرامیداشت مناسبت‌ها یا جشن‌ها برگزار می‌کنند مانند جشن تولد، مراسم ازدواج و مناسبت‌های مذهبی به تقویت پیوندهای خانوادگی و انتقال فرهنگ کمک می‌کند. این آیین‌ها به کودکان احساس هویت و تعلق می‌دهند. نوع تعاملات: نحوه ارتباط اعضای خانواده با یکدیگر جزئی از فرهنگ خانوادگی است. خانواده‌هایی که به ارتباطات مثبت و حمایتی اهمیت می‌دهند معمولاً محیطی فراهم می‌کنند که در آن کودکان احساس راحتی کرده و قادر به بیان احساسات و افکار خود باشند. تأثیر ارزش‌ها و باورهای خانوادگی بر هویت کودکان باورهای خانوادگی به شکل‌گیری هویت کودکان کمک می‌کند و آن‌ها را در درک موقعیت اجتماعی خود و جایگاهشان در جامعه یاری می‌دهد. برای مثال کودکانی که در خانواده‌هایی بزرگ می‌شوند که به اهمیت تحصیل و یادگیری تأکید دارند احتمالاً نسبت به آموزش ارزش بیشتری قائل خواهند بود و در آینده به دنبال فرصت‌های آموزشی بیشتری خواهند بود. این تأثیرات همچنین می‌تواند به شکل‌گیری اهداف و آرزوهای کودکان کمک کند و آن‌ها را در تصمیم‌گیری‌های زندگی راهنمایی کند. در نهایت می‌توان گفت که فرهنگ خانوادگی و ارزش‌ها و باورهای آن به عنوان یک پایه‌گذار مهم در شکل‌گیری شخصیت کودکان عمل می‌کند. با آگاهی از تأثیرات عمیق فرهنگ خانوادگی والدین می‌توانند به طور مؤثرتری در تربیت فرزندان خود نقش ایفا کرده و به شکل‌گیری هویتی قوی و متعادل در آن‌ها کمک کنند. این فرایند نه تنها به بهبود روابط خانوادگی کمک می‌کند بلکه به رشد اجتماعی و روانی کودک نیز تسهیل می‌بخشد. مفاهیم اصلی ارزش‌ها و باورها صداقت: این ارزش به کودکان آموزش می‌دهد که به راستگویی و صداقت اهمیت بدهند. والدینی که خود به این اصل پایبند هستند به فرزندانشان یاد می‌دهند که در زندگی شخصی و اجتماعی‌شان به صراحت و راستگویی پایبند باشند. احترام: ارزش احترام به دیگران نه تنها به معنای احترام به بزرگ‌ترها بلکه شامل احترام به همسالان و افراد با عقاید و فرهنگ‌های مختلف نیز می‌شود. این اصل به کودکان کمک می‌کند تا درک عمیق‌تری از روابط انسانی داشته باشند و به ایجاد یک محیط اجتماعی مثبت کمک کند. مسئولیت‌پذیری: والدینی که به مسئولیت‌پذیری اهمیت می‌دهند به فرزندان خود آموزش می‌دهند که نسبت به کارها و تصمیمات خود پاسخگو باشند. این اصل می‌تواند به کودکان کمک کند تا در بزرگسالی به افراد مستقل و قابل اعتمادی تبدیل شوند. سنت‌ها و آیین‌ها و نقش آن در شکل‌گیری شخصیت سنت‌ها و آیین‌های خانوادگی نقشی کلیدی در شکل‌گیری هویت فردی و جمعی افراد دارند. این سنت‌ها می‌توانند شامل مراسم جشن، مناسبت‌های مذهبی، آیین‌های فرهنگی و حتی عادات غذایی خاصی باشد که به طور ویژه در خانواده‌های مختلف به کار می‌روند. این فعالیت‌ها نه تنها بخشی از تاریخ و فرهنگ یک خانواده را حفظ می‌کنند بلکه به کودکان کمک می‌کنند تا احساس تعلق عمیقی به خانواده و فرهنگ خود داشته باشند. تأثیر جشن‌ها و آیین‌ها شرکت در جشن‌های خانوادگی و آیین‌های خاص نه تنها فرصتی برای ایجاد خاطرات مشترک و تقویت پیوندهای خانوادگی فراهم می‌آورد، بلکه باعث ایجاد حس تعلق و همبستگی میان اعضای خانواده می‌شود. این تجربیات مشترک به کودکان کمک می‌کند تا احساس امنیت و پایداری را تجربه کنند زیرا در یک محیط حمایت‌کننده و متعهد به سنت‌ها و ارزش‌های مشترک قرار دارند. به علاوه این آیین‌ها به کودکان می‌آموزند که چگونه در یک جامعه بزرگ‌تر مشارکت داشته باشند و از فرهنگ خود پاسداری کنند. آن‌ها یاد می‌گیرند که چگونه به مناسبت‌های مختلف واکنش نشان دهند و در این فرایند مهارت‌های اجتماعی و عاطفی خود را تقویت می‌کنند. مراسم‌های فرهنگی یا مذهبی نیز می‌توانند به آموزش ارزش‌های اخلاقی و اجتماعی بپردازند. این تجربیات به کودکان این امکان را می‌دهند که درک عمیق‌تری از معنای زندگی و مسئولیت‌های اجتماعی خود پیدا کنند و همچنین به درک خود به عنوان بخشی از یک گروه اجتماعی بزرگ‌تر دست یابند. به طور کلی سنت‌ها و آیین‌های خانوادگی در شکل‌گیری شخصیت کودکان نقش حیاتی ایفا می‌کنند. آن‌ها نه تنها به تقویت هویت فردی و جمعی کمک می‌کنند بلکه بستر مناسبی برای رشد اجتماعی و عاطفی کودکان فراهم می‌آورند. این فرایند به نوبه خود منجر به ایجاد نسلی می‌شود که با ارزش‌های مشترک آشناست و به اجتماع خود وابستگی دارد. با توجه به اهمیت کلیدی خانواده در رشد شخصیت و سازگاری اجتماعی ضروری است که والدین و سایر اعضای خانواده به نقش‌ها و مسئولیت‌های خود توجه کنند. ایجاد محیطی حمایت‌کننده و مثبت که در آن ارزش‌ها و باورهای سالم ترویج شود می‌تواند به تربیت نسلی سالم و موفق کمک کند. در نتیجه با آگاهی از تأثیرات عمیق خانواده می‌توانیم به بهبود فرایند تربیت فرزندان و شکل‌دهی شخصیت آن کمک کنیم تا آن‌ها به افراد متعادل و مسئولیت‌پذیر تبدیل شوند که می‌توانند به خوبی در جامعه عمل کنند. نویسنده: سحر یوسفی

ادامه مطلب


2 ماه قبل - 130 بازدید

خانواده به‌عنوان نخستین و بنیادی‌ترین نهاد اجتماعی، نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری شخصیت کودک ایفا می‌کند. یکی از عوامل کلیدی که به‌طور مستقیم بر رشد روانی، عاطفی و اجتماعی کودک تأثیر می‌گذارد، سبک فرزندپروری والدین است. این سبک‌ها، شامل الگوها و روش‌های تربیتی متفاوتی‌اند که می‌توانند تأثیراتی عمیق و ماندگار بر مسیر رشد کودک بر جای بگذارند. به‌طور کلی، سبک‌های فرزندپروری به چهار دسته اصلی تقسیم می‌شوند که هرکدام ویژگی‌ها و پیامدهای خاص خود را دارند: سبک فرزندپروری مقتدرانه سبک فرزندپروری مقتدرانه یکی از مؤثرترین و متعادل‌ترین شیوه‌های تربیتی به‌شمار می‌رود که ترکیبی از محبت و انضباط را در بر می‌گیرد. در این روش، والدین هم‌زمان با تعیین قوانین و انتظارات روشن برای فرزندان، به نیازها و احساسات آن‌ها نیز توجه نشان می‌دهند. والدین مقتدر تلاش می‌کنند محیطی فراهم کنند که در آن کودک احساس امنیت، حمایت و مشارکت داشته باشد. در این سبک، کودکان تشویق می‌شوند تا نظرات و احساسات خود را آزادانه بیان کنند. والدین به سخنان آن‌ها گوش می‌دهند، با احترام پاسخ می‌دهند و ارزش قائل شدن برای دیدگاه فرزندان را به آن‌ها می‌آموزند. نتیجه این رویکرد آن است که فرزندان در چنین خانواده‌هایی توانایی ابراز نظر، مشارکت در بحث‌ها، و تصمیم‌گیری منطقی را یاد می‌گیرند؛ مهارت‌هایی که تأثیر مثبتی در رشد شخصیتی، اجتماعی و تحصیلی آن‌ها دارد. تأثیرات سبک مقتدرانه بر کودک کودکانی که در خانواده‌هایی با سبک فرزندپروری مقتدرانه پرورش می‌یابند، معمولاً دارای اعتماد‌به‌نفس بالا و مهارت‌های اجتماعی قوی‌تری هستند. آن‌ها به‌خوبی می‌آموزند که چگونه احساسات خود را مدیریت کنند و به‌جای سرکوب هیجانات، به‌صورت مؤثر و سازنده به آن‌ها پاسخ دهند. این توانایی، آن‌ها را در مواجهه با چالش‌ها و مشکلات زندگی یاری می‌دهد تا راه‌حل‌های منطقی و مناسبی بیابند. در محیط‌های تحصیلی و اجتماعی نیز این کودکان معمولاً عملکرد بهتری دارند. آن‌ها به‌راحتی با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند و روابط اجتماعی پایدار و سالمی می‌سازند. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که سبک فرزندپروری مقتدرانه نه‌تنها زمینه‌ساز شکل‌گیری شخصیت‌های مستقل و متعادل در کودکان است، بلکه آن‌ها را برای موفقیت در آینده نیز آماده می‌سازد. این کودکان اغلب در موقعیت‌های پر‌فشار تصمیمات معقول‌تری می‌گیرند و توانایی خوبی در مقابله با استرس‌های تحصیلی، اجتماعی و هیجانی از خود نشان می‌دهند. سبک فرزندپروری مستبدانه سبک مستبدانه یکی از شیوه‌های فرزندپروری است که بر پایه‌ی کنترل شدید، سخت‌گیری و انضباط بدون انعطاف بنا شده است. در این سبک، خانواده به‌عنوان نخستین نهاد اجتماعی، نقش مهمی در شکل‌گیری شخصیت فرزند ایفا می‌کند، اما این نقش با اعمال محدودیت‌های سخت‌گیرانه و نادیده‌گرفتن نیازهای عاطفی کودک، به شکلی آسیب‌زا بروز می‌یابد. والدین مستبد معمولاً قوانین سختی وضع می‌کنند و از فرزندان خود انتظار دارند بدون چون‌وچرا از این قوانین اطاعت کنند. تمرکز این والدین بیشتر بر عملکرد، نتیجه و اطاعت است تا درک احساسات یا حمایت عاطفی. در نتیجه، فضای خانه می‌تواند به محیطی پر از تنش، ترس و فشار روانی تبدیل شود؛ جایی که کودکان احساس امنیت روانی و آزادی بیان ندارند. در این فضا، گفت‌وگو جای خود را به دستور و تنبیه می‌دهد. کودکان اغلب احساسات خود را پنهان می‌کنند، چراکه می‌ترسند مورد سرزنش یا بی‌توجهی قرار بگیرند. این نوع تربیت می‌تواند منجر به کاهش اعتماد‌به‌نفس، ایجاد احساس بی‌ارزشی، اضطراب مزمن و حتی شکل‌گیری شخصیت‌های وابسته یا سرکشی‌گر در فرزندان شود. در مجموع، سبک مستبدانه گرچه ممکن است در کوتاه‌مدت به ظاهر موجب انضباط شود، اما در بلندمدت آثار منفی روانی قابل‌توجهی بر کودکان بر جای می‌گذارد. تأثیرات سبک مستبدانه بر کودک کودکانی که در محیط‌های مبتنی بر سبک فرزندپروری مستبدانه رشد می‌کنند، اغلب با مشکلات جدی در زمینه عزت‌نفس و خودپذیری مواجه می‌شوند. آن‌ها به تدریج این باور را درونی می‌کنند که ارزشمندی‌شان تنها در گرو موفقیت‌ها، عملکرد و جلب رضایت والدین است، نه به‌عنوان یک انسان مستقل با احساسات و نیازهای منحصر به‌فرد. این نگرش می‌تواند به احساس بی‌ارزشی، ترس از شکست، و اضطراب مداوم در برابر انتقاد و قضاوت دیگران منجر شود. چنین کودکانی معمولاً در مواجهه با چالش‌ها و فشارهای زندگی، واکنش‌های همراه با ترس و اضطراب نشان می‌دهند و اعتماد‌به‌نفس لازم برای تصمیم‌گیری یا ابراز احساسات خود را ندارند. از آن‌جایی که در محیط خانه آزادی بیان و تعامل عاطفی تجربه نکرده‌اند، در برقراری روابط اجتماعی نیز دچار مشکل می‌شوند. ممکن است منزوی، گوشه‌گیر یا برعکس، سرکش و پرخاشگر شوند. به‌طور کلی، سبک مستبدانه نه‌تنها رشد عاطفی و روانی کودک را مختل می‌کند، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز بروز مشکلات جدی در بزرگسالی، مانند اختلالات اضطرابی، افسردگی، یا ناتوانی در ایجاد روابط سالم باشد. سبک سهل‌گیرانه سبک سهل‌گیرانه یکی از روش‌های تربیتی است که در آن والدین به فرزندان خود آزادی زیادی می‌دهند و محدودیت‌ها و قوانین کمی برای آن‌ها وضع می‌کنند. والدین در این سبک معمولاً مهربان، پذیرا و حمایت‌گر هستند و تلاش می‌کنند تا فضایی صمیمی و بدون تنش ایجاد کنند. آن‌ها به نیازها و خواسته‌های فرزندان خود پاسخ می‌دهند و رابطه‌ای مبتنی بر محبت و درک متقابل برقرار می‌سازند. با این‌حال، یکی از ضعف‌های اصلی این سبک، نبود مرزهای مشخص و کمبود انضباط است. والدین سهل‌گیر در تعیین قواعد رفتاری و پیگیری پیامدهای تخطی از آن‌ها کوتاهی می‌کنند. در نتیجه، فرزندان ممکن است نتوانند مفهوم مسئولیت‌پذیری را به‌درستی بیاموزند یا در برابر ناکامی‌ها و محدودیت‌های طبیعی زندگی تاب‌آوری لازم را پیدا کنند. در چنین محیط‌هایی، کودکان ممکن است در مدیریت هیجانات، کنترل رفتارها و رعایت قوانین اجتماعی دچار مشکل شوند. همچنین ممکن است توقعات غیرواقع‌بینانه از دیگران داشته باشند یا درک درستی از چارچوب‌های فرهنگی و اجتماعی نداشته باشند. به همین دلیل، اگرچه سبک سهل‌گیرانه در ظاهر با محبت همراه است، اما در بلندمدت می‌تواند مانعی برای رشد متعادل و مسئولانه کودک باشد. تأثیرات بر کودک کودکانی که در محیطی با سبک فرزندپروری سهل‌گیرانه رشد می‌کنند، معمولاً در زمینه مسئولیت‌پذیری و خودکنترلی با مشکلات جدی روبه‌رو می‌شوند. نبود محدودیت‌های روشن و قوانین مشخص، باعث می‌شود که رفتارهای ناپخته، بی‌نظم و حتی خودمحورانه در آن‌ها شکل بگیرد. این کودکان ممکن است در محیط‌های اجتماعی و آموزشی به‌درستی سازگار نشوند، چرا که در خانه فرصت یادگیری مهارت‌های انضباط شخصی و تعامل مسئولانه را نیافته‌اند. در مواجهه با چالش‌ها و مسائل روزمره، این کودکان اغلب دچار سردرگمی، استرس و ناتوانی در تصمیم‌گیری می‌شوند. به‌دلیل آن‌که در محیط خانواده با چهارچوب‌های مشخص تربیتی آشنا نشده‌اند، در شرایط فشار، انعطاف‌پذیری و قدرت مدیریت هیجانات کمتری دارند. به‌طور کلی، سبک فرزندپروری سهل‌گیرانه هرچند با نیت محبت‌آمیز و حمایت‌گرانه شکل می‌گیرد، اما در عمل می‌تواند به رشد عاطفی و اجتماعی کودک آسیب وارد کند و او را در مسیر استقلال، مسئولیت‌پذیری و بلوغ شخصیتی با موانع جدی روبه‌رو سازد. سبک بی‌اعتنا در فرزندپروری سبک بی‌اعتنا یکی از آسیب‌زاترین روش‌های فرزندپروری به شمار می‌رود. این سبک تربیتی با بی‌توجهی، غیبت عاطفی و عدم مشارکت والدین در زندگی فرزندان مشخص می‌شود. والدینی که از این شیوه پیروی می‌کنند، اغلب به دلایلی چون مشغله‌های شغلی، مشکلات اقتصادی، مسائل روانی یا ضعف در مهارت‌های ارتباطی، نمی‌توانند یا نمی‌خواهند به نیازهای عاطفی، روانی و تربیتی فرزندان خود پاسخ دهند. بی‌توجهی ممکن است به شکل‌های مختلفی ظاهر شود؛ از جمله نبود ارتباط مؤثر، عدم حضور در موقعیت‌های مهم زندگی کودک، نادیده گرفتن احساسات و نگرانی‌های او، و بی‌تفاوتی نسبت به رشد تحصیلی یا اجتماعی فرزند. در این سبک، کودک احساس می‌کند دیده نمی‌شود، شنیده نمی‌شود و برای والدین خود اهمیت ندارد. چنین محیطی می‌تواند پایه‌گذار آسیب‌های عمیق روانی و اختلالات رفتاری در کودکان باشد، که اثرات آن ممکن است تا بزرگسالی ادامه پیدا کند. تأثیرات بر کودک کودکانی که در محیط‌های بی‌اعتنا رشد می‌کنند، معمولاً با مشکلات جدی در رشد عاطفی، روانی و اجتماعی روبه‌رو می‌شوند. نبود حضور فعال والدین و فقدان حمایت عاطفی باعث ایجاد احساس ناامنی عمیق، بی‌ارزشی و کاهش اعتماد به نفس در آن‌ها می‌شود. این کودکان اغلب نمی‌توانند روابط سالم و پایداری با دیگران برقرار کنند و در مواجهه با چالش‌های زندگی، مانند فشارهای اجتماعی و استرس‌های روزمره، دچار سردرگمی و ناتوانی می‌شوند. فقدان الگوهای رفتاری سالم و نبود تعاملات عاطفی مثبت، زمینه‌ساز مشکلاتی مانند اضطراب، افسردگی و اختلال در مهارت‌های حل مسئله خواهد بود. چنین کودکانی ممکن است در مدرسه گوشه‌گیر شوند، در جمع احساس تنهایی کنند و در فعالیت‌های گروهی مشارکت مؤثری نداشته باشند. در بلندمدت، این مسائل می‌توانند رشد شخصیتی و موفقیت اجتماعی آن‌ها را به شدت تحت تأثیر قرار دهند. تأثیرات بر کودک کودکانی که در چنین محیط‌هایی بزرگ می‌شوند، معمولاً با مشکلات جدی در رشد عاطفی و اجتماعی مواجه‌اند. نبود حضور والدین و فقدان حمایت عاطفی باعث ایجاد احساس ناامنی عمیق و کاهش اعتماد به نفس در آن‌ها می‌شود. به تدریج این کودکان در برقراری روابط سالم با دیگران دچار مشکل شده و در مواجهه با چالش‌های زندگی مانند استرس و فشارهای اجتماعی ناتوان می‌مانند. علاوه بر این، فقدان ارتباطات عاطفی مثبت و نبود الگوهای سالم رفتاری می‌تواند منجر به مشکلاتی چون اضطراب، افسردگی و ناتوانی در حل مسائل اجتماعی شود. این کودکان ممکن است در مدرسه و تعاملات اجتماعی احساس انزوا و تنهایی کنند و نتوانند به خوبی در گروه‌ها یا فعالیت‌های جمعی مشارکت داشته باشند. نویسنده: سحر یوسفی

ادامه مطلب


1 سال قبل - 514 بازدید

سبک فرزند پروری به ترکیب تکنیک، راه حل و راهکارهای گفته می‌شود، که برای رشد و تربیت کودکان انتخاب می‌کنیم. راه و روش تربیت کودک به دسته بندی‌های مختلفی نام‌گذاری شده است که یکی از این دسته بندی‌ها شامل موارد زیر است: سبک سهل‌گیرانه: سبک سهل‌گیرانه با کنترل کم و محبت زیاد همراه است. روش‌های تربیتی والدینی که این سبک را انتخاب می‌کنند، برخلاف والدین با سبک تربیتی سخت گیرانه است. و ویژگی‌های زیر را دارد: این والدین قوانین تعیین نمی‌کنند و یا قوانین بسیار کمی دارند. به کودکان اجازه می‌دهند خودشان تصمیم بگیرند و فرصت تجربه را به آنها می‌دهند. معمولا اجازه می‌دهند کودک‌‌شان طبق میل خود عمل کند و آنچه را دوست دارد انجام دهد . دخالت کمتری دارند و تنها زمانی وارد می‌شود که مشکل جدی‌اتفاق افتاده باشد. برخورد گرم، محبت آمیز و مراقبت کننده دارند. رفتار ملایم و مدارا گرانه دارند. به خاطر دلسوزی پیامد‌‌‌های رفتاری را جدی نمی‌گیرند. در برابر اصرار و یا خواهش کودک‌؛ سریع امتیاز و محدودیت‌ها را تغییر می‌دهند. مشکلات کودک‌‌شان را می‌بینند، اما برای رفع و اصلاح‌شان تلاشی نمی‌کنند. در این نوع سبک فرزند پروری انتظارات یا وجود ندارند، یا در سطح پایینی قرار دارد. سبک مقتدرانه: سبک مقتدرانه شامل کنترل زیاد و محبت زیاد است. والدینی که سبک مقتدرانه را برگزیده اند، ویژگی های زیر را دارا هستند: برای تربیت کودک شان قانون وضع می‌کنند. پیامدهای رعایت نکردن قوانین را اجرا می‌کنند. قوانین مشخص است و دلایل وجود این قوانین به کودک توضیح داده می‌شود. ارتباط با کودک زیاد و متناسب با سن، و درک کودک است. مراقبت کننده و حامی هستند. احساسات کودک را در هر موقعیتی درنظر می‌گیرند. به احساسات کودک توجه و ارزش داده می‌شود. برای ایجاد و حفظ رابطه‌ی مثبت با کودک تلاش زیادی می‌کنند. وقت و انرژی زیادی را صرف جلوگیری از مشکل رفتاری پیش از وقوع آن می‌کنند. از راهکارهای مثبت برای تربیت کودک استفاده می‌کنند. دلایل وضع قوانین را توضیح می‌دهند. از پاداش و تشویق برای بهبود و یادگیری رفتاری استفاده می‌کنند. انتظارات و اهداف بالا و روشنی در خانواده وجود دارد. مفهوم منطقی و درست آزادی مشخص و مشهود است. سبک مستبدانه یا سختگیرانه: سبک مستبدانه شامل کنترل زیاد، و محبت کم است. این نوع والدین را در روانشناسی کودک والدین کنترل‌گر می‌نامند.  و ویژگی‌های زیر را دارا هستند: ارزش زیادی برای انضباط قائل هستند. سبک انضباطی خشک و اغلب بدون توضیح و شفاف سازی دارند. تنبیه جز رفتار معمولی این والدین است. قوانین شکل سخت‌گیرانه‌ی وضع شده اند. روی کودکان کنترل خیلی بالایی دارند. آزادی فرزندان در خانه بسیار محدود است. ارتباط بیشتر بصورت یک‌طرفه می‌باشد. دلایل وضع قوانین به آنها توضیح داده نمی‌شود. اغلب مراقبت و حمایت کمتری نسبت به کودکان دارند. انتظارات از کودک بصورت غیرمنطقی بالا می‌باشد. رفتار با کودک عاری از انعطاف می‌باشد. به احساسات و هیجانات کودک اهمیت کمتری داده می‌شود. صمیمیت عاطفی کمی با کودک بر قرار می‌کنند. معتقد اند کودکان باید بدون استثنا و چون و چرا، از قوانین پیروی کنند. توضیحات منطقی درمورد تربیت به کودک نمی‌دهند، و خیلی اهل گفتگوی با آنها نیستند. تمرکزشان روی اطاعت کودک می‌باشد. به کودک اجازه نمی‌دهند، وارد بحث‌ها و چالش‌های حل مسایل شوند. بیشتر قوانین وضع می‌کنند، و بدون توجه به نظر کودک، پیامدهای آن را روی کودک اعمال می‌کنند. از تنبیه و سرزنش کودک در مقابل اشتباهات شان زیاد استفاده می‌کنند. سبک طرد کننده: سبک طردکننده شامل کنترل کم، و محبت کم است. در این نوع سبک تربیتی درین سبک در واقع هیچ راه و روش تربیتی مشخصی به کار نمی‌رود. اشاره به این سبک تربیتی بیشتر یک توضیح برای آشنایی ، شناخت و آگاهی شما والدین گرامی می‌باشد. این والدین ممکن است، دچار افسردگی و یا اعتیاد باشند. کودک‌شان نه تنها هدایت کافی دریافت نمی‌کنند، بلکه رقبت و توجه زیادی هم نمی‌گیرند. کودکان این والدین اغلب با ترس از طرد شدن از طرف دوستان و اطرافیان درگیرند. والدین طرد کننده ویژگی های زیر را دارا هستند: قوانین تربیتی چندانی ندارند. به کودکان اجازه می‌دهند، که بدون آگاهی دادن یا مراقبت کردن، هرکاری که می‌خواهند، انجام دهند. انتظارات کمی از کودک وجود دارد. ارتباط‌ محدودی با کودک دارند. اطلاعات کم و ناکافی نسبت به وضعیت کودک دارند. برای رسیدگی و رفع نیازها و خواسته‌های کودک شان وقت کافی نمی‌گذارند. این والدین انتظار دارند، کودک خود به خود تربیت و رشد کند. به طور کلی والدین طرد کننده آگاهی کمی نسبت به رشد کودک‌شان دارند، زیرا درگیری بسیار شدیدی در مورد مسایلی مثل مشکلات مالی، بیکاری، بیماری و... دارند.کودکانی که با این نوع سبک تربیتی رشد می‌کنند اغلب اعتماد به نفس پایینی دارند. نکات مهم درمورد سبک‌های تربیتی: این را بهتر است بدانید که اگر هرکدام از سبک‌های تربیتی را برای پرورش کودک‌تان انتخاب کردید نیاز نیست، تا نکته به نکته‌ی آن را بدون تغییر و کامل اجرا کنید، زیرا نکته‌ی مهم در فرزند پروری این است که هرکدام از والدین می‌توانند، سبک مخصوص به خود و منحصر به فرد داشته باشند. تمام روش‌های تربیتی با یک‌دیگر هم‌پوشانی دارند و آنچه آنها را متفاوت می‌کند، فقط مواردی است که برآنها تاکید بیشتری دارند، شما باید بر اساس ارزش‌های شخصی، خانوادگی، محیطی و اجتماعی خود سبک مناسب را انتخاب کنید. پس در نهایت با آگاهی کافی برای  تربیت کودک خود تصمیم بگیرید. به طور کلی برخی نکات مشترک سبک‌ها قرار ذیل می‌باشد: شنونده‌ی خوبی برای شنیدن حرف‌ها و احساسات کودک‌تان باشید. احساسات کودک‌تان را نادیده نگیرید و سعی داشته باشید تا درک‌شان کنید. توجه کافی به نیازهای اولیه‌ی کودک‌تان داشته باشید. کودک‌تان را درگفتگوها شرکت دهید. از فرزندتان بخواهید آزادانه نظرش را در بحث‌ها بیان کند. در مورد سرزنش و تنبیه کودک‌تان محافظه کار باشید. از پاداش و تشویق استفاده کنید. اوقات فراغت کودک را به شکل مطلوب پر کنید. اوقاتی را برای بازی با آنها اختصاص دهید. درمورد وضع قوانین شفاف و دلایل آنها را برای کودک توضیح دهید. نویسنده: مرضیه بهروزی «روانشناس بالینی»

ادامه مطلب


2 سال قبل - 426 بازدید

مسوولان در فرماندهی پولیس ولایت کاپیسا از خودکشی یک پسر ۱۳ ساله در این ولایت خبر داده‌اند. پولیس کاپیسا با نشر خبرنامه‌ای گفته است که این پسر محمدرامین نام داشته و در داخل خانه‌شان در روستای قلعه‌افغان‌های ریگ‌روان از مربوطات مرکز این ولایت، حلق‌آویز کرده و به زندگی‌اش پایان داده است. در خبرنامه آمده است که این رویداد حوالی ساعت ۶:۰۰ شام روز (سه‌شنبه، ۱۹ جدی) رخ داده است. پولیس کاپیسا تاکید کرد که این پسر نوجوان به دلیل «خصومت‌های خانواد‌گی» خودکشی کرده است. این در حالی است که پس از تسلط دوباره حکومت فعلی بر افغانستان آمار خودکشی‌ و خشونت‌‌های خانوادگی در بخش‌های مختلف کشور به‌ویژه کاپیسا افزایش یافته است. بیماری‌های روانی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی خودکشی‌ها بیان شده است.

ادامه مطلب