برچسب: روحی و روانی

3 هفته قبل - 136 بازدید

رابطه‌های عاطفی در آغاز معمولاً با احساس شور، صمیمیت و امید همراه هستند. دو نفر با اشتیاق به یکدیگر نزدیک می‌شوند و تصور می‌کنند این ارتباط قرار است منبع آرامش و حمایت باشد. اما با گذشت زمان، برخی رابطه‌ها به‌جای آن‌که نیروبخش باشند، به‌تدریج فرساینده می‌شوند و انرژی روانی طرفین را تحلیل می‌برند. در چنین رابطه‌هایی فرد احساس خستگی دائمی، سردرگمی، دل‌زدگی یا حتی از دست دادن خودِ واقعی‌اش را تجربه می‌کند. این فرسایش معمولاً ناگهانی نیست، بلکه آرام و تدریجی اتفاق می‌افتد و به همین دلیل تشخیص آن دشوار می‌شود. یکی از اصلی‌ترین دلایل فرساینده شدن رابطه‌ها، نبود تعادل عاطفی است. وقتی یک نفر بیشتر از دیگری محبت می‌کند، بیشتر می‌فهمد، بیشتر کوتاه می‌آید یا مسئولیت حفظ رابطه را به دوش می‌کشد، به‌مرور احساس نابرابری شکل می‌گیرد. این نابرابری ممکن است در ابتدا با عشق یا فداکاری توجیه شود، اما در بلندمدت به احساس خشم پنهان، دلخوری و خستگی عاطفی منجر می‌شود. رابطه‌ای که در آن تلاش‌ها یک‌طرفه باشد، دیر یا زود فرسوده‌کننده خواهد شد. عامل مهم دیگر، ارتباط ناسالم است. بسیاری از رابطه‌ها نه به دلیل نبود عشق، بلکه به خاطر ناتوانی در گفت‌وگوی سالم دچار فرسایش می‌شوند. زمانی که طرفین نمی‌توانند احساسات، نیازها و ناراحتی‌های خود را به‌صورت شفاف و محترمانه بیان کنند، سوءتفاهم‌ها انباشته می‌شوند. سکوت‌های طولانی، قهرهای مکرر، سرزنش، دفاعی شدن یا بی‌توجهی به حرف‌های یکدیگر، فضایی پرتنش ایجاد می‌کند که ذهن و روان را خسته می‌سازد. حل‌نشدن مداوم اختلاف‌ها، رابطه را به میدان جنگی خاموش تبدیل می‌کند. فرسایش رابطه اغلب ریشه در نادیده گرفتن مرزهای شخصی دارد. در برخی رابطه‌ها، یکی یا هر دو نفر به‌تدریج مرزهای فردی خود را از دست می‌دهند. کنترل‌گری، دخالت بیش از حد، توقعات غیرمنطقی یا وابستگی افراطی باعث می‌شود فرد احساس کند آزادی، هویت یا استقلالش در حال از بین رفتن است. حتی اگر این رفتارها از روی علاقه انجام شوند، نتیجه‌ی آن فشار روانی و احساس خفگی عاطفی خواهد بود که رابطه را فرساینده می‌کند. انتظارات نادرست و غیرواقعی نیز نقش پررنگی در این روند دارند. زمانی که افراد انتظار دارند طرف مقابل تمام نیازهای عاطفی، روانی و حتی هویتی آن‌ها را برآورده کند، فشار زیادی به رابطه وارد می‌شود. هیچ انسانی نمی‌تواند به‌تنهایی منبع کامل خوشبختی فرد دیگری باشد. وقتی این انتظارات برآورده نمی‌شوند، ناامیدی و سرخوردگی شکل می‌گیرد و رابطه به‌جای رشد، وارد چرخه‌ی فرسایش می‌شود. یکی دیگر از دلایل مهم، حل‌نشده ماندن زخم‌های گذشته است. تجربه‌های عاطفی قبلی، ترس از رهاشدگی، بی‌اعتمادی یا خاطرات دردناک اگر در فرد پردازش نشده باشند، به رابطه‌ی جدید منتقل می‌شوند. در این حالت، واکنش‌ها اغلب اغراق‌آمیز یا نامتناسب با موقعیت فعلی هستند. سوءظن، حساسیت بیش از حد یا نیاز شدید به تأیید، انرژی زیادی از رابطه می‌گیرد و باعث خستگی هر دو طرف می‌شود. رابطه زمانی فرساینده می‌شود که رشد فردی در آن متوقف گردد. اگر یکی از طرفین یا هر دو احساس کنند برای حفظ رابطه مجبورند خواسته‌ها، علایق، اهداف یا رؤیاهای خود را کنار بگذارند، به‌مرور احساس نارضایتی عمیق شکل می‌گیرد. رابطه‌ای که مانع رشد شخصی شود، حتی اگر ظاهراً آرام باشد، در درون فرسوده‌کننده است. انسان نیاز دارد در کنار رابطه، مسیر فردی خود را نیز ادامه دهد. نبود امنیت عاطفی نیز از عوامل مهم فرسایش است. وقتی فرد دائماً نگران واکنش طرف مقابل باشد، از بیان احساساتش بترسد یا احساس کند دوست‌داشتنی بودنش مشروط است، ذهن او هرگز آرام نمی‌گیرد. این حالتِ آماده‌باش دائمی، انرژی روانی زیادی مصرف می‌کند و رابطه را به منبع استرس تبدیل می‌سازد. عشق سالم باید احساس امنیت ایجاد کند، نه اضطراب مداوم. گاهی فرساینده شدن رابطه به دلیل ماندن طولانی‌مدت در شرایط ناسالم است. بسیاری از افراد به‌خاطر ترس از تنهایی، وابستگی عاطفی یا امید به تغییر، در رابطه‌ای می‌مانند که مدت‌هاست حالشان را بد کرده است. این ماندن، فرسایش را تشدید می‌کند و به‌تدریج فرد را از نظر روانی تهی می‌سازد. تحمل مداوم شرایط آزاردهنده، بدون تغییر واقعی، هزینه‌ی سنگینی برای سلامت روان دارد. سخن پایانی: در نهایت، رابطه‌ها زمانی فرساینده می‌شوند که به‌جای افزودن به کیفیت زندگی، از آن کم کنند. اگر رابطه باعث شود فرد احساس خستگی دائمی، تردید نسبت به خود، کاهش عزت‌نفس یا دور شدن از شادی‌های ساده‌ی زندگی کند، باید جدی به آن نگاه کرد. رابطه‌ی سالم قرار نیست بی‌دردسر باشد، اما نباید منبع فرسایش مداوم روح و روان شود. شناخت دلایل فرساینده شدن رابطه‌ها به ما کمک می‌کند آگاهانه‌تر انتخاب کنیم، مرزهای سالم‌تری بسازیم و در صورت لزوم برای تغییر یا پایان دادن به یک رابطه‌ی آسیب‌زا تصمیم بگیریم. رابطه‌ی عاطفی زمانی ارزشمند است که در کنار چالش‌ها، احساس رشد، آرامش و امنیت را نیز به همراه داشته باشد، نه این‌که ما را آرام‌آرام از درون خالی کند. نویسنده: مرضیه بهروزی «روانشناس بالینی»

ادامه مطلب


1 سال قبل - 273 بازدید

وقتی دوره‌ای از زندگی‌یک جامعه با رویدادهای دشوار و ویرانگر سپری می‌‌شود که اثرات بد آن برای کل آن نسل برجای می‌‌ماند، به آن تروما‌یا آسیب جمعی ( به عبارت دیگر ترومای مشترک) می‌گویند. ما انسان‌ها وقتی رویدادهای مثبت‌یا منفی را با هم تجربه می‌کنیم با خاطرات مشترک آن  تجربه به‌یکدیگر متصل می‌شویم. برای مثال زندگی همه‌ی ما تحت تاثیر جنگ‌ها، انفجارات، ویروس کرونا و سایر مواردی که به خاطر می‌آورید تغییر کرده است. مهم نیست که چه کسی و در چه جایگاهی بوده اید، در هر صورت نمی‌توانستید از تاثیرات بد این اتفاقات کاملا ایمن باشید. با درک واکنش هر جامعه نسبت به تجربیات تلخ گذشته می‌فهمیم که طرز فکر و زندگی ما چگونه ممکن است در نتیجه‌ی رویدادهای گوناگون تغییر کند. تروما‌یا آسیب جمعی به معنای شرایط بد روحی و روانی در گروهی از انسان‌هاست که در پاسخ به حادثه‌ی تلخ مشترکی رخ می‌دهد. با استناد به تحقیقی که در 2018 در نشریه‌ی پیشگامان روانشناسی به چاپ رسید: ” ترومای جمعی فرایندی روانشناختی، اجتماعی و پویا می‌باشد که در درجه‌ی اول به ساخت مفهومی‌ جدید منجر می‌‌شود”. به عبارت دیگر ترومای جمعی رویدادی است که باعث می‌‌شود افراد گروه به درک و تصوری مشترک از رویداد آسیب‌زا برسند. آثار ترومای جمعی بر سلامت روان: پریشانی روانی: در بیشتر موارد افرادی که رویداد آسیب‌زای بزرگی را تجربه کرده‌اند نشانه‌های از اختلال اضطراب پس از سانحه یا PTSD را از خودشان بروز می‌دهند. بسیاری از آنها همچنین علائمی مانند کاهش سطح سلامت، احساس نا امنی و اضطراب بالا را نشان می‌دهند. اختلالات اضطرابی: ترومای جمعی مانند هر ترومای دیگری برای سیستم عصبی انسان مشکل‌ساز است. پی تی اس دی ناشی از آن ممکن است باعث حملات پنیک و اضطراب فلج‌کننده هنگام انجام کار‌های باشد که ترومای گذشته را برای فرد یادآوری می‌کند، مانند سوار شدن به هواپیما پس از یک حادثه‌ی هوایی. مهم نیست که اضطراب چگونه ایجاد می‌شود مهم این است که آن را بشناسید و یاد بگیرید با آن کنار بیایید. اگر این علائم در روند عادی و کیفیت زندگی شما تأثیر می‌گذارد زمان آن رسیده که به آن توجه کنید تا علائم بهبود یابند. عزت‌نفس پائین: اگر بی‌توجه به نکات مثبتی که عزیزانتان درمورد شما می‌گویند با عزت‌نفس پائین دست‌وپنجه نرم می‌کنید احتمالاً علت این عزت‌نفس پائین ترومای جمعی می‌تواند باشد. بسیاری از مطالعات ارتباط بین تروما و عزت‌نفس پائین را نشان داده‌اند. بحران موجودیت: وقتی اتفاقات بد رخ می‌دهند، درک آن‌ها یا فهمیدن اینکه با وجودشان چگونه ادامه بدهیم همیشه آسان نیست. این ممکن است باعث بحران موجودیت شود. به این دلیل مردم یا کل جامعه ممکن است احساس دورافتادگی کنند و به باور‌های خود شک کنند و یا حتی ممکن است به جایگاه خود در جهان هستی تردید پیدا کنند. ترومای جمعی چگونه بر جوامع تأثیر می‌گذارد؟ ماهیت آسیب‌های جمعی این است که کل گروه را تحت تأثیر قرار می‌دهد. اکنون به راه‌های که ترومای جمعی با آن‌ها در جوامع تأثیر می‌گذارد نگاهی می‌اندازیم: بیگانه هراسی: تروما و ترس ناشی از آن باعث می‌شود که در حضور افراد خارج از گروه آَشنای خود احساس ناامنی کنیم. این امر به‌ویژه در خصوص مشکلاتی شناخته شده مانند خشونت‌های نظامی، خشونت‌های جنسیتی و جنایات ناشی از خصومت‌های شخصی صادق است. مردم ممکن است از گروهی که با این رویداد‌ها مرتبط‌اند بترسند یا احساس بدی به آن‌ها داشته باشند. ترومای نسلی: هنگامی که افراد ضربۀ روحی‌ای را تجربه می‌کنند یاد می‌گیرند سازگار شوند، رشد می‌کنند و این تجربیات را به فرزندان خود منتقل می‌کنند، اما همه‌ی تجربیاتی که منتقل می‌شوند سازنده نیستند. درحالی‌که فرزندانشان از دانش مفید آن‌ها سود می‌برند با تأثیرات منفی آن‌ها نیز در جدال خواهند بود. این تأثیرات به افزایش احساس اضطراب و دور افتادگی در افراد می‌انجامد. بی‌اعتمادی و خشونت: تحقیقات نشان داده که تروما گاهی به افزایش بی‌اعتمادی و احساس تهدید از سوی دیگران می‌انجامد. این امر بخصوص در مورد افرادی که در کودکی در معرض سوءاستفاده قرار گرفته‌اند شدیدتر است. چگونه گروه‌های انسانی از آسیب‌های جمعی معنا می‌سازند: رویداد‌های که باعث ترومای جمعی می‌شوند اغلب کوتاه‌اند و اما چیزی که مهم است تأثیری است که از آن‌ها باقی می‌ماند؛ یعنی درک انسان‌ها از آنچه اتفاق افتاده میزان و مدت اثر تروما را تعیین می‌کند. گیلاد هیرشبرگر در مقاله‌اش به نام "ترومای اجتماعی و ساخت اجتماعی" معنا توضیح می‌دهد گروه‌های که در معرض ترومای جمعی قرار گرفته‌اند چگونه از تجربهٔ تروما معنای می‌سازند. یافته‌ها پیچیده‌اند؛ اما به زبان ساده او دریافت که انتقال آگاهی در مقایسه با تهدیدات باعث ایمنی گروه اجتماعی می‌شود. با گذشت زمان داشتن شناخت جمعی از تهدید به بخشی از ناخودآگاه گروه تبدیل می‌شود و جداسازی خاطره‌ی آسیب از هویت گروه را دشوار می‌کند. این ویژگی از یک طرف در حفاظت از گروه اجتماعی مؤثر است؛ اما از سوی دیگر گروه را در حالت قربانی بودن نگه می‌دارد. تغییر کردن هر فرد ممکن است به معنی جدا شدن او از گروه باشد و این اتفاق یعنی تهدیدی اجتماعی به معنی از دست دادن بخشی از هویت فرد. پس چرا برخی از انسان‌ها باید به گذشته‌ی دردناک خود بچسبند؟ به این دلیل که گروه ناخودآگاه می‌ترسد که فراموش کردن تجربه‌ی قبلی به معنای قرار گرفتن در معرض آسیب‌های دوباره است. افراط در رویکرد از یک سوراخ دوبار گزیده نشدن اعضای جامعه را در حالتی قرار می‌دهد که همیشه مراقب باشند. این اضطراب مزمن و فعال بودن مدام پاسخ فیزیولوژیک ستیز و گریز در بدن ممکن است احساس ایمنی ضعیف به همراه داشته باشد و بهای سنگینی دارد. چگونه ترومای جمعی را درمان کنیم؟ اتفاقاتی که باعث ترومای جمعی می‌شوند دردناک و سنگین‌اند. سرکوب احساسات و نادیده گرفتن تجربیات فردی اولین گزینه‌ای است که افراد ناخواسته انجام می‌دهند. اگر مستقیماً تحت‌تأثیر آسیب قرار نگرفته‌اید ممکن است برای شناخت ترومایی که در شما شکل گرفته است زمان کافی نگذارید و این می‌تواند خطرناک باشد؛ سرکوب تروما ممکن است عواقب منفی در سلامت روح و جسم شما داشته باشد. در اینجا چند راه برای بهبود وضعیت روحی و جسمی شما معرفی می‌کنیم: افزایش پیوند با دوستان و خانواده فعالیت‌های خیریه و داوطلبانه از دیگران کمک بخواهید پیگیری بیش از حد اخبار را متوقف کنید نیمه‌ی پر لیوان را ببینید سخن پایانی: در جایگاه یک فرد از جامعه مواجه شدن با آسیب اجتماعی ممکن است دشوار باشد؛ اما اگر بتوانیم انعطاف‌پذیر بودن را بیاموزیم از مزایای غلبه بر بحران‌ها بهره‌مند خواهیم شد. نویسنده: مرضیه بهروزی «روانشناس بالینی»

ادامه مطلب