برچسب: حمیرا نکهت

2 ساعت قبل - 53 بازدید

گاهی یک کتاب پیش از آن‌که نخستین شعرش را بخوانیم، با نامش داستانی را آغاز می‌کند. «آفتاب آواره» از همین کتاب‌هاست؛ عنوانی که در خود هم روشنایی دارد و هم غربت، هم امید و هم سرگردانی. آفتاب، در ذهن ما نشانه گرما، زندگی و طلوع دوباره است، اما وقتی آواره می‌شود، تصویری از انسانی را پیش چشم می‌آورد که از خانه و سرزمینش دور افتاده، اما هنوز روشنایی درونش را از دست نداده است. این تصویر، راهی مناسب برای ورود به جهان شعری حمیرا نکهت دستگیرزاده است؛ شاعری که در شعرهایش خاطره وطن، رنج مهاجرت، عشق، زن، آزادی و امید در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و تجربه شخصی او را به روایتی از سرنوشت انسان افغانستانی تبدیل می‌کنند. «آفتاب آواره» تنها نام یک مجموعه شعر نیست؛ تصویری شاعرانه از نسلی است که بارها از خانه دور شد، اما نتوانست خانه را از حافظه و قلب خود بیرون کند. حمیرا نکهت دستگیرزاده از چهره‌های شناخته‌شده شعر معاصر افغانستان بود؛ شاعری که زندگی و آثارش با ادبیات، فرهنگ و تحولات اجتماعی افغانستان پیوندی عمیق داشت. او در ۲۶ ثور ۱۳۳۹ خورشیدی در کابل چشم به جهان گشود. تحصیلات عالی خود را در دانشگاه کابل دنبال کرد و در رشته اداره و دیپلماسی از دانشکده حقوق و علوم سیاسی فارغ شد. علاقه او به ادبیات اما از همان سال‌های جوانی مسیر دیگری برایش گشود و بعدها در حوزه ادبیات فارسی نیز به پژوهش و تحصیل پرداخت. او در کنار شاعری، در عرصه‌های فرهنگی، آموزشی و مطبوعاتی نیز فعالیت داشت و بخش مهمی از زندگی خود را وقف زبان و ادبیات فارسی دری کرد. زندگی او مانند زندگی بسیاری از شاعران نسل خودش، از دگرگونی‌های سیاسی و اجتماعی افغانستان تأثیر پذیرفت. جنگ، ناامنی و مهاجرت تنها موضوعاتی نبودند که شاعر درباره‌شان می‌نوشت؛ این رخدادها بخشی از تجربه زیسته او بودند. او ناگزیر از افغانستان دور شد و سال‌هایی را در بیرون از وطن سپری کرد. با این حال، فاصله جغرافیایی هرگز به معنای فاصله عاطفی از افغانستان نبود. وطن در شعر او همچنان حضور داشت؛ گاهی در قالب یک خاطره، گاهی به شکل یک کوچه، گاهی در صدای یک واژه و گاهی همچون آفتابی که از دور می‌تابد. «آفتاب آواره» در سال ۱۳۹۰ خورشیدی، برابر با ۲۰۱۱ میلادی، در هالند منتشر شد. انتشار کتاب در خارج از افغانستان خود با فضای درونی آن پیوندی معنادار دارد؛ زیرا شاعر در سرزمینی دیگر ایستاده و از سرزمینی سخن می‌گوید که در حافظه‌اش زنده مانده است. همین فاصله میان «اینجا» و «آنجا»، میان محل زندگی و وطن، یکی از مهم‌ترین زمینه‌های عاطفی کتاب را شکل می‌دهد. عنوان کتاب، نخستین و شاید مهم‌ترین کلید برای فهم آن است. آفتاب معمولاً نماد روشنایی، زندگی، امید و گرماست؛ اما «آواره» واژه‌ای است که با بی‌خانمانی، سرگردانی و دوری از جایگاه اصلی همراه می‌شود. کنار هم قرار گرفتن این دو واژه، تصویری متناقض اما بسیار شاعرانه می‌سازد: خورشیدی که باید جایگاه خود را داشته باشد، اما سرگردان است. این تصویر می‌تواند نمادی از انسان افغانستانی باشد؛ انسانی که از خانه دور شده، اما هنوز نور و هویت خود را با خود حمل می‌کند. از همین‌جا می‌توان دریافت که مهاجرت در شعر حمیرا نکهت تنها به معنای عبور از مرزها نیست. مهاجرت در جهان او تجربه‌ای درونی است؛ تجربه‌ای که انسان را میان گذشته و حال، میان خاطره و واقعیت، و میان وطن و غربت معلق نگه می‌دارد. مهاجر ممکن است در شهری تازه خانه‌ای بسازد، اما خانه نخستین همچنان در ذهن و زبان او باقی بماند. شعر برای چنین انسانی می‌تواند شکل دیگری از بازگشت باشد؛ بازگشتی که با پا انجام نمی‌شود، بلکه با خاطره و واژه صورت می‌گیرد. در «آفتاب آواره» مفهوم وطن از یک موقعیت جغرافیایی فراتر می‌رود. وطن در اینجا چیزی است که درون انسان زندگی می‌کند. کوچه‌های کابل، خاطرات کودکی، زبان مادری، چهره‌های آشنا و حتی دردهای گذشته می‌توانند بخشی از معنای وطن باشند. به همین دلیل، حتی وقتی شاعر از فاصله و غربت سخن می‌گوید، احساس می‌کنیم که افغانستان همچنان در کنار او حضور دارد. این حضور، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های شعر مهاجرت است؛ اما در شعر حمیرا نکهت رنگ و بوی زنانه و شخصی ویژه‌ای پیدا می‌کند. او تجربه مهاجرت را تنها از زاویه یک انسان دور از وطن بیان نمی‌کند، بلکه آن را با تجربه‌های عاطفی و اجتماعی یک زن نیز درهم می‌آمیزد. زن در شعر او موجودی خاموش و صرفاً تماشاگر نیست؛ زنی است که می‌اندیشد، احساس می‌کند، عاشق می‌شود، رنج می‌برد و برای آزادی و روشنایی آرزو دارد. همین ویژگی، شعر او را در میان آثار شاعران زن افغانستان برجسته می‌کند. شاعران زن افغانستان در چند دهه گذشته تلاش کرده‌اند تجربه‌هایی را به زبان بیاورند که پیش از آن کمتر مجال حضور در ادبیات رسمی را یافته بود. تجربه تنهایی، عشق، محدودیت، مادری، مهاجرت، جنگ و جست‌وجوی هویت در شعر آنان جایگاه ویژه‌ای دارد. حمیرا نکهت نیز بخشی از همین جریان است؛ اما زبان و نگاه شخصی خود را دارد و تجربه زنانه را با سرنوشت عمومی جامعه پیوند می‌زند. در شعر او، درد شخصی به درد جمعی تبدیل می‌شود. این شاید یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های ادبی «آفتاب آواره» باشد. شاعر از احساس خود آغاز می‌کند، اما در همان احساس باقی نمی‌ماند. غربت او می‌تواند غربت هزاران مهاجر باشد؛ دلتنگی او می‌تواند دلتنگی یک نسل باشد و آرزوی آزادی او می‌تواند آرزوی مردمی باشد که سال‌ها جنگ و ناامنی را تجربه کرده‌اند. با این همه، کتاب در تاریکی متوقف نمی‌شود. حضور واژه‌هایی چون آفتاب، روشنایی، صبح و بهار نشان می‌دهد که امید در جهان شاعر همچنان زنده است. این امید شاید بزرگ‌ترین نقطه قوت شعر او باشد. شاعر از رنج می‌گوید، اما رنج را سرنوشت نهایی انسان نمی‌داند. در دل تاریکی، امکان روشنایی را جست‌وجو می‌کند و در میان خاطرات تلخ، هنوز به فردایی بهتر چشم دارد. طبیعت نیز در شعرهای او نقش مهمی دارد. آفتاب، ماه، شب، صبح، بهار و گل‌ها فقط عناصر طبیعی نیستند؛ هرکدام می‌توانند حامل یک احساس یا اندیشه باشند. شب می‌تواند نشانه دوره‌ای از اندوه و اضطراب باشد و صبح نشانه آغاز دوباره. آفتاب می‌تواند امید باشد و بهار نوید بازگشت زندگی. شاعر با همین تصویرهای ساده، فضای عاطفی شعر را می‌سازد. یکی از ویژگی‌های قابل توجه زبان حمیرا نکهت، پیوند میان سادگی و موسیقی است. شعرهای او در بسیاری موارد از واژه‌های پیچیده و دور از ذهن فاصله می‌گیرند و به جای آن، از تصاویر آشنا و عاطفی استفاده می‌کنند. همین مسئله باعث می‌شود شعر او برای مخاطب عمومی نیز قابل لمس باشد. در عین حال، پشت این سادگی، لایه‌هایی از معنا وجود دارد که خواننده را به تأمل بیشتر دعوت می‌کند. حمیرا نکهت دستگیرزاده تنها شاعر نبود؛ او پژوهشگر و فعال فرهنگی نیز بود و در میان فارسی‌زبانان مهاجر فعالیت‌های ادبی را دنبال می‌کرد. ارتباط او با جامعه ادبی افغانستان در خارج از کشور باعث شد زبان و ادبیات فارسی دری را در فضای مهاجرت نیز زنده نگه دارد. این بخش از زندگی او اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا مهاجرت برای بسیاری از نویسندگان می‌تواند به معنای از دست دادن ارتباط با فضای ادبی وطن باشد، اما او تلاش کرد این پیوند را حفظ کند. «آفتاب آواره» را می‌توان در امتداد دیگر آثار او خواند؛ آثاری که در آنها مفاهیمی چون غربت، عشق، وطن و انسان بارها بازمی‌گردند. مجموعه‌هایی مانند «شط آبی رهایی»، «غزل غریب غربت»، «به دور آتش و دریغ» و آثار دیگر او نشان می‌دهند که شاعر در طول سال‌های فعالیت ادبی خود، همواره با مسئله انسان و سرنوشت او درگیر بوده است. اگر بخواهیم جایگاه «آفتاب آواره» را در شعر معاصر افغانستان بررسی کنیم، باید به یک نکته مهم توجه کنیم: این کتاب تنها مجموعه‌ای از احساسات فردی نیست؛ بلکه بخشی از ادبیات مهاجرت افغانستان نیز به شمار می‌آید. ادبیاتی که در آن وطن گاهی از طریق خاطره بازسازی می‌شود و شاعر تلاش می‌کند چیزی را که در جهان واقعی از دست رفته، در زبان دوباره بسازد. مهاجرت در این ادبیات، هم فقدان است و هم آفرینش. انسان چیزی را از دست می‌دهد، اما در عوض زبان و خاطره را به شکل دیگری کشف می‌کند. برای حمیرا نکهت نیز شعر به محلی برای نگهداری خاطره تبدیل می‌شود. آنچه جنگ و مهاجرت نمی‌توانند از بین ببرند، در شعر باقی می‌ماند. از سوی دیگر، «آفتاب آواره» را می‌توان کتابی درباره هویت دانست. انسان مهاجر همواره با این پرسش روبه‌روست که «من کیستم و به کجا تعلق دارم؟» پاسخ شعر حمیرا نکهت شاید این باشد که هویت فقط به مکان وابسته نیست. انسان می‌تواند در سرزمینی دیگر زندگی کند و همچنان با زبان، خاطره و فرهنگ خود پیوند داشته باشد. این مسئله برای نسل‌های مهاجر افغانستان اهمیت فراوانی دارد. بسیاری از آنان در میان دو جهان زندگی کرده‌اند: جهانی که در آن حضور دارند و جهانی که در خاطره خود حمل می‌کنند. شعر می‌تواند پلی میان این دو جهان باشد. «آفتاب آواره» نیز از همین منظر، تنها درباره گذشته نیست؛ با پرسش‌های امروز نیز ارتباط پیدا می‌کند. درباره جوایز مشخصی که به خود این مجموعه تعلق گرفته باشد، اطلاعات معتبر و روشنی در دسترس نیست؛ بنابراین نمی‌توان جایزه‌ای را بدون سند به کتاب نسبت داد. اما ارزش ادبی یک اثر همیشه با جایزه سنجیده نمی‌شود. ماندگاری یک کتاب در حافظه مخاطبان، حضور آن در پژوهش‌ها و نقدهای ادبی و جایگاهی که در کارنامه شاعر پیدا می‌کند، خود می‌تواند نشانه اهمیت آن باشد. حمیرا نکهت دستگیرزاده در چهارم سپتامبر ۲۰۲۰ در هالند درگذشت. با مرگ او، یکی از صداهای مهم شعر معاصر افغانستان خاموش شد، اما جهان شعری او همچنان باقی ماند. مرگ شاعر پایان شعر نیست؛ زیرا شعر زمانی که از تجربه‌ای واقعی، از رنجی انسانی و از احساسی صادقانه سرچشمه گرفته باشد، می‌تواند از زمان و مکان عبور کند. امروز، «آفتاب آواره» را می‌توان دوباره خواند و در آن پرسش‌های تازه‌ای یافت. آفتاب آواره چه کسی است؟ مهاجری که خانه‌اش را ترک کرده؟ وطنی که فرزندانش را از دست داده؟ زنی که در جست‌وجوی آزادی است؟ یا انسانی که در میان گذشته و آینده به دنبال جایگاه خویش می‌گردد؟ شاید پاسخ، همه اینها باشد. زیبایی عنوان کتاب نیز در همین چندمعنایی آن نهفته است. آفتاب هم روشنایی است و هم سرگردانی؛ هم امید است و هم غربت. حمیرا نکهت دستگیرزاده با انتخاب چنین عنوانی، در حقیقت تصویری از جهان شعری خود ارائه می‌دهد؛ جهانی که در آن حتی در دل آوارگی نیز چیزی برای روشن ماندن وجود دارد. در نهایت، «آفتاب آواره» را می‌توان روایتی شاعرانه از انسانی دانست که از خانه دور شده، اما نتوانسته خانه را از دل خود بیرون کند. کتاب از غربت می‌گوید، اما غربت را به پایان امید تبدیل نمی‌کند. از گذشته سخن می‌گوید، اما در گذشته متوقف نمی‌ماند. از زن می‌گوید، اما زن را در حصار رنج محصور نمی‌کند. و از وطن می‌گوید، اما وطن را تنها به خاک و مرز محدود نمی‌سازد. شاید همین است که شعر حمیرا نکهت را همچنان خواندنی می‌کند: او وطن را نه فقط روی نقشه، بلکه در زبان جست‌وجو می‌کند. هر واژه می‌تواند تکه‌ای از خانه باشد و هر شعر، راهی برای بازگشت. «آفتاب آواره» در نهایت تصویر خورشیدی است که از جای خود دور افتاده، اما هنوز می‌تابد؛ تصویری که می‌تواند استعاره‌ای از خود شاعر و نسل او باشد: نسلی که خانه‌های بسیاری را پشت سر گذاشت، اما چراغ خاطره را خاموش نکرد. آفتاب شاید آواره باشد، اما تا زمانی که می‌تابد، امید به بازگشت روشنایی نیز باقی است. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب