برچسب: پائولا هاوکینز

3 ساعت قبل - 61 بازدید

«دختری در قطار» از آن دسته رمان‌هایی‌ست که نه با حادثه‌یی بزرگ، بلکه با ترک‌های خاموشِ روح انسان آغاز می‌شود؛ با زنی که هر روز پشت شیشه‌ی قطار می‌نشیند و زندگی دیگران را تماشا می‌کند، بی‌آن‌که بداند روزی خود به بخشی از همان تراژدی تبدیل خواهد شد. این رمان که در سال ۲۰۱۵ منتشر شد، به‌سرعت به یکی از پرفروش‌ترین آثار معمایی و روان‌شناختی جهان بدل گشت و نام پائولا هاوکینز را در کنار نویسندگان برجسته‌ی ادبیات تعلیق معاصر قرار داد. پائولا هاوکینز، نویسنده‌ی بریتانیایی این اثر، پیش از آن‌که وارد جهان رمان‌نویسی شود، سال‌ها در حوزه‌ی روزنامه‌نگاری و نگارش متون اقتصادی فعالیت داشت. او متولد زیمبابوه است، اما در بریتانیا زندگی و تحصیل کرده و همین زیستن میان دو جهان، به نگاه او نوعی حساسیت روان‌شناختی و اجتماعی بخشیده است. هاوکینز در آثارش بیش‌تر به لایه‌های پنهان ذهن انسان، شکنندگی روابط و تاریکی خاموش زندگی روزمره می‌پردازد. «دختری در قطار» نقطه‌ی عطف کارنامه‌ی ادبی او به شمار می‌رود؛ رمانی که نه‌تنها میلیون‌ها نسخه فروش کرد، بلکه به یکی از مهم‌ترین آثار دلهره‌آور دهه‌ی اخیر تبدیل شد. داستان کتاب درباره‌ی زنی به نام «ریچل واتسن» است؛ زنی تنها، آسیب‌دیده و گرفتارِ گذشته‌یی فروپاشیده. او هر روز با قطار رفت‌وآمد می‌کند و در مسیر، از کنار خانه‌یی می‌گذرد که زوجی جوان در آن زندگی می‌کنند. ریچل برای این زن و مرد، در ذهن خود زندگی‌یی رؤیایی می‌سازد؛ زندگی‌یی آرام، عاشقانه و بی‌نقص؛ چیزی که خود از دست داده است. اما این تصویر خیال‌گونه ناگهان فرو می‌ریزد؛ زنِ خانه ناپدید می‌شود و ریچل که شبی تاریک و مبهم را به خاطر نمی‌آورد، احساس می‌کند به شکلی با این ماجرا پیوند خورده است. از همین نقطه، داستان وارد هزارتویی از شک، حافظه، دروغ و حقیقت می‌شود. آنچه «دختری در قطار» را از بسیاری از رمان‌های معمایی متمایز می‌کند، نه‌صرفاً معمای جنایی آن، بلکه پرداخت روانی شخصیت‌هاست. در این اثر، جنایت تنها یک حادثه نیست؛ بلکه نتیجه‌ی تدریجیِ تنهایی، خیانت، سرکوب و فروپاشی روانی انسان‌هاست. شخصیت اصلی داستان زنی‌ست که حافظه‌اش آسیب دیده، به الکل پناه برده و میان واقعیت و توهم سرگردان است. خواننده نیز هم‌زمان با او، در مهِ تردید حرکت می‌کند و نمی‌تواند به‌آسانی به هیچ روایت یا شخصیتی اعتماد کند. سبک نوشتاری پائولا هاوکینز در این رمان، ساده اما حساب‌شده است. او از جمله‌های پیچیده و آرایه‌های سنگین دوری می‌کند و بیش‌تر با فضاسازی، ضرباهنگ و زاویه‌ی دید بازی می‌کند. روایت داستان میان چند زن تقسیم شده و هرکدام بخشی از حقیقت را بیان می‌کنند. این چندصدایی بودن روایت، سبب می‌شود خواننده مدام برداشت خود را تغییر دهد و در تشخیص حقیقت دچار تزلزل شود. هاوکینز با مهارتی قابل‌توجه، تعلیق را نه‌فقط در حادثه، بلکه در ذهن شخصیت‌ها می‌آفریند. فضای رمان سرد، خاکستری و خفه است؛ شهری بارانی، خانه‌هایی خاموش، پنجره‌هایی که زندگی دیگران را قاب گرفته‌اند و قطاری که هر روز از کنار خاطرات عبور می‌کند. قطار در این رمان تنها وسیله‌یی برای رفت‌وآمد نیست؛ نمادی‌ست از عبور زمان، تکرار، روزمرگی و نگاه انسانی که از بیرون به زندگی دیگران خیره مانده است. ریچل در حقیقت نه‌فقط مسافر قطار، بلکه مسافر اندوه خویش است. بخش مهمی از جذابیت کتاب، در شخصیت‌پردازی زنان آن نهفته است. زنان این داستان، قربانیان صرف نیستند؛ بلکه هرکدام زخمی، پیچیده و چندلایه‌اند. نویسنده تلاش می‌کند نشان دهد چگونه فشارهای عاطفی، خیانت، تنهایی و نیاز به دوست داشته شدن می‌تواند انسان را به مرز فروپاشی بکشاند. در این میان، مسئله‌ی حافظه نیز نقش مهمی دارد؛ حافظه‌یی که گاه حقیقت را حفظ می‌کند و گاه آن را تحریف. منتقدان ادبی درباره‌ی این رمان دیدگاه‌های متفاوتی داشته‌اند. بسیاری آن را اثری بسیار موفق در ژانر «تریلر روان‌شناختی» دانسته‌اند و قدرت نویسنده را در ایجاد تعلیق ستوده‌اند. روزنامه‌ها و مجلات معتبر ادبی، از توانایی هاوکینز در خلق راوی غیرقابل اعتماد و فضای پراضطراب داستان تمجید کرده‌اند. برخی منتقدان، این اثر را با رمان «دختر گمشده» نوشته‌ی Gillian Flynn مقایسه کرده‌اند؛ زیرا هر دو اثر، روابط زناشویی و روان انسان را در بستری تاریک و رازآلود بررسی می‌کنند. با این حال، شماری از منتقدان نیز باور داشتند که کتاب در برخی بخش‌ها بیش از حد بر تعلیق تجاری تکیه می‌کند یا شخصیت‌های مرد آن به‌اندازه‌ی زنان پرداخت نشده‌اند. اما حتی این نقدها نیز نتوانستند از محبوبیت گسترده‌ی اثر بکاهند. «دختری در قطار» ماه‌ها در صدر فهرست پرفروش‌های نیویورک تایمز باقی ماند و میلیون‌ها نسخه از آن در جهان به فروش رسید. این رمان به زبان‌های بسیاری ترجمه شد و در کشورهای مختلف با استقبال چشمگیر خوانندگان روبه‌رو گردید. ترجمه‌های فارسی آن نیز توسط مترجمان گوناگون منتشر شده‌اند و در میان مخاطبان فارسی‌زبان، به‌ویژه علاقه‌مندان ادبیات معمایی و روان‌شناختی، محبوبیت فراوان یافته است. مترجمان فارسی تلاش کرده‌اند فضای سرد و مضطرب رمان را حفظ کنند؛ فضایی که بخش مهمی از تأثیرگذاری اثر را شکل می‌دهد. موفقیت کتاب تنها به دنیای ادبیات محدود نماند. در سال ۲۰۱۶، فیلمی سینمایی بر اساس این رمان ساخته شد: The Girl on the Train این فیلم با بازی Emily Blunt در نقش ریچل، بار دیگر توجه جهانی را به داستان جلب کرد. بازی امیلی بلانت در نقش زنی فروپاشیده و سرگردان، تحسین بسیاری از منتقدان را برانگیخت و سبب شد فضای تلخ و آشفته‌ی رمان، در قالبی تصویری نیز تأثیرگذار ظاهر شود. از نظر ادبی، «دختری در قطار» را می‌توان رمانی درباره‌ی تنهایی انسان مدرن دانست؛ انسانی که در میان شلوغی شهرها، از درون فرو می‌ریزد و برای فرار از حقیقت، به رویا یا فراموشی پناه می‌برد. این کتاب نشان می‌دهد که زندگی‌هایی که از دور کامل و زیبا به نظر می‌رسند، ممکن است در درون خود پر از خشونت، دروغ و شکست باشند. نگاه کردن به پنجره‌ی خانه‌ی دیگران، در این رمان به استعاره‌یی از میل انسان برای فرار از زندگی خویش تبدیل می‌شود. هاوکینز در این اثر، به‌خوبی نشان می‌دهد که حقیقت همیشه روشن و قطعی نیست. هر انسان روایت خود را از واقعیت دارد و ذهن، گاه بزرگ‌ترین دشمن حقیقت است. خواننده تا واپسین صفحات کتاب، میان روایت‌های مختلف معلق می‌ماند و همین تعلیق ذهنی، مهم‌ترین نیروی پیش‌برنده‌ی داستان است. «دختری در قطار» بیش از آن‌که فقط یک رمان جنایی باشد، مطالعه‌یی درباره‌ی روان انسان، زخم‌های عاطفی و شکنندگی حافظه است. این کتاب از پشت پنجره‌ی یک قطار آغاز می‌شود، اما در نهایت، خواننده را به تاریک‌ترین راهروهای ذهن انسان می‌برد؛ جایی که عشق، حسادت، تنهایی و ترس، مرز میان حقیقت و توهم را از میان برمی‌دارند. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب