برچسب: تربیت

2 سال قبل - 501 بازدید

بخش بزرگ زیبایی زندگی همین است که در سایه‌ی پدر و مادری زندگی کنید که همدیگر را دوست دارند، به همدیگر احترام می‌گذارند و مهمتر، در آن خانواده، زندگی به شکل زیبایی جریان دارد. می‌توان ادعا کرد که همه دوست دارند چنین زندگی دوسداشتنی‌ای را تجربه کنند، هم مردان، هم زنان و هم فرزندان. اما نکته اینجاست که همیشه زندگی بر وفق مراد دل‌مان پیش نمی‌رود، گاهی یکی از همسران سر سازگاری ندارد و جدا می‌شود، یا یکی از همسران به هر دلیلی فوت می‌کند، یا دخالت اطرافیان و یا حتی دلایل مادی و... سبب می‌شود، خانواده با یک ستون (یا مرد یا زن) به حیاتش ادامه دهد و فرزندان از برکت وجود تنها یکی از والدین بهرمند باشند. به چنین خانوده‌ای تک والد می‌گویند و چالش‌های خاص خودش را دارد. در مقاله قبلی، به چیستی خانوده تک والد، چالش‌های والدین و فرزندان به شکل مفصل پرداختیم، در این مقاله به این موضوع می‌پردازیم که اگر پدر یا مادر به تنهایی تصمیم به پرورش فرزند و یا فرزندان بگیرند، بهترین شیوه‌ی تربیتی در چنین خانواده‌هایی چیست و چگونه باید فرزندانی تربیت کرد که در آینده افرادی با شخصیت سالم بزرگ شوند. البته باید این نکته را هم ذکر کنیم که مطالعات و همچنین بسیاری از گزارشات نشان می‌دهد که بهتر است کودکان با خانواده تک والد زندگی کنند تا خانواده متاهلی که درگیری مداوم دارند. اما باید ذکر کرد که خانواده تک سرپرست هم بسته به شرایطی که دارد، می‌تواند خوب باشد. بزرگ کردن فرزندان آن هم به تنهایی به خودی خود، نه تنها برای سرپرست بلکه برای فرزندان هم دردآور و تلخ است، اما زندگی چنین خانواده‌هایی می‌تواند بیش از آن هم تلخ شود، اگر کارشیوه‌ی درست رفتاری و تربیتی بین اعضای خانواده وجود نداشته باشد. زیرا کودکان تک سرپرست در صورت تربیت غلط، ممکن است دچار مشکلات روانی و یا هم افسردگی شوند و این یعنی آن‌ها در مسیر موفقیت باچالش‌های بسیاری مواجه خواهند شد. نباید بترسید زیرا خبر خوب این است که با مطالب روانشناسی کودکان تک والد و تجربیاتی که می‌توانید از دیگران بدست آورید، با رعایت آن‌ها به راحتی می‌توانید محیط شاد و سالمی برای فرزندان خود ایجاد کرده و آینده آن‌ها را کاملا تضمین کنید. بنا اگر شما نیز یک خانواده تک والد هستید، توصیه می‌شود ادامه مقاله را از دست ندهید. [caption id="attachment_10323" align="aligncenter" width="563"] عکس: شبکه‌های اجتماعی[/caption] به فرزندان خود عشق بورزید‎‎: ازدست دادن یکی از والدین، ضربه روحی بدی به کودک وارد می‌کند. در چنین شرایط کودک را بغل کنید، ببوسیدش تا احساس فقدان پدر و یا مادر را نکند. این کار سبب می‌شود کودک احساس امنیت داشته باشد. بیاد داشته باشید حتی در دشوارترین روز‌ها عشق‌تان را از فرزندان‌تان دریغ نکنید. ممکن است بوسیدن و یا در آغوش گرفتن آن‌ها بیشتر از ده دقیقه طول نکشد، اما تاثیرات مثبتی که بر روان کودکان بر جای می‌گذارد یک عمر خواهد بود. فرزندتان را تشویق کنید تا احساسات خشمگین یا ناامید خود را در قالب کلمات بیان کنند و نشان دهید که به او گوش می‌دهید. شما می‌توانید این احساسات را بدون پذیرش رفتار نامناسب بپذیرید. به عنوان مثال هنگامی که فرزند شما بشدت عصبانی است به او بگویید: «من می‌‌بینم که عصبانی هستی، می‌توانم درکت کنم، اما فریاد زدن بر سر من اشکالی ندارد، بهتر است به آرامی مشکل را حل کنیم.» بعد از آن از فرزندتان بخواهید با شما یکجا چند نفس عمیق بکشد و بعد در مورد آن مشکل حرف بزنید. از افراد فامیل کمک بگیرید: از افراد فامیل مانند: پدربزرگ و مادربزرگ، خاله، ماما کمک بگیرید. زیرا شما نمی‌توانید تمام وقت خود را صرف مراقبت از کودک کنید؛ از طرفی کودک باید بتواند با دیگران روابط اجتماعی برقرار کند و بتواند با هرکسی زمانی را سپری کند. پس بهتر است زمانی را نیز دور از خانه، در کنار فامیل‌ها سپری کند. تفریح را هرگز از زندگی‌تان حذف نکنید: حتما با فرزند خود شوخی کنید و بگذارید با شما راحت و صمیمی باشد. هفته‌ای یک بار به تفریح بروید و اوقات تعطیلات را با یکدیگر بگذرانید. ثبت‌نام در کلاس‌های فوق برنامه برای کودکان مفید است: فرزندان‌تان را در کلاس‌هایی مانند: ورزش، آموزشی، هنر و زبان ثبت‌نام کنید تا با دوستان جدیدی آشنا شوند و ذهن خود را درگیر مسائل دیگر سازند و با پیدا کردن دوستان جدید، ارتباطات بهتری را تجربه کنند. این کار سبب می‌شود که مهارت اجتماعی در کودکان تقویت شود. پس انداز کنید: در خانواده‌های تک سرپرست خصوصا مادران، ممکن است تامین هزینه‌های زندگی دشوار باشد، بنابراین به کودکان خود پس انداز کردن و کاهش هزینه‌های غیر ضروری را آموزش دهید. این کار نه تنها در زندگی مشترک‌تان تاثیر مثبتی دارد بلکه یک درس بزرگ برای فرزندتان خواهد بود. منفی‌نگر نباشید: زندگی با یک پدر یا یک مادر روحیات منفی را خود به خود جذب می‌کند. بهترین کار این است که از افراد منفی‌نگر دوری کنید، به اخبار منفی توجه نکنید، با افراد منفی‌نگر ارتباط‌تان را محدود کنید و در مقابل افراد شاد و پر انرژی را وارد زندگی‌تان سازید. کودکان‌تان را تشویق کنید: اگر فرزندتان حرکت مثبتی انجام می‌دهد تشویقش کنید. برای مثال در امتحانات نمرات خوبی می‌گیرد یا در کارهای خانه شما را همراهی می‌کند. این کار سبب افزایش اعتماد به نفس در کودکان می‌شود و همیشه کودک به دنبال راهی برای جلب رضایت شما خواهد بود. بنا تشویق کنید تا او برای انجام کارهای خوبش پاداش دریافت کرده و در آینده بهتر عمل کند. به یاد داشته باشید! پاداش و تشویق کودک لزوما همیشه با دادن هدیه یا پول انجام نمی‌شود، همینکه او را تنگ در آغوش بگیرید و ببوسید و برای کار خوبش از او تشکری کنید، می‌تواند بهترین پاداش باشد. با لحن مناسب صحبت کنید: هیچ موقع بر سر کودکان تک والد فریاد نکشید. به طور کلی فریاد زدن برسر کودکان عوارض منفی را در پی خواهد داشت. بنابراین در مقابله با کارهای نادرست کودک، خونسردی خود را حفظ کرده و با او با لحن جدی و هشداردهنده‌ای صحبت کنید. کودک را مسئولیت پذیر بار بیاورید: در کارهای روتین خانه به کودک مسئولیت‌هایی بدهید. برای مثال در تمیز کردن خانه، خریدهای خانه و یا آشپزی از کودک کمک بگیرید. این کار سبب می‌شود زمان بیشتری را باهم سرگرم شوید و سپری کنید از طرفی استرس را نیز کاهش دهید. آموزش خداشناسی به کودک: کودکان را با خدا بیشتر آشنا کنید، به آن‌ها بیاموزید که در تنهایی‌ها و مشکلات چگونه به خدا توکل کنند و از خدا کمک بخواهند. بی‌شک کسانی که با خدا انس می‌گیرند، هیچ وقت تنها نیستند و زندگی شاد و سالم‌تری دارند. به خاطر داشته باشید که هر شرایطی می‌تواند نکات مثبت خودش را داشته باشد، حتی خانواده تک والد. ممکن این هراس را داشته باشید که فرزندان‌تان در مسیر نادرستی قرار گیرند، اما این نگرانی نزد تمام خانواده‌هاست، حتی خانواده‌هایی که پدر و مادر هر دو در تربیت فرزندان سهیم هستند. بهتر است بجای نگرانی، خوشبین باشید و با انرژی مثبت به زندگی ادامه دهید. حتی اگر این نوع خانواده و این شکل زندگی، انتخاب خود شما و یا تحمیلی از سوی دیگران و یا شرایط باشد، همه چیز به شما بستگی دارد؛ می‌توانید همه چیز را سخت بگیرید و زندگی را با غم بیشتری سپری کنید و یا آن را بپذیرید و زیبا سازید.

ادامه مطلب


2 سال قبل - 523 بازدید

در بخش نخست و دوم مقاله انواع خانواده از نظر سبک تربیتی، به خصوصیات خانواده‌های سخت‌گیر، سهل‌گیر و خانواده گسسته پرداخته شد. در این بخش؛ که قسمت پایانی مقاله است، به خصوصیات خانواده سالم خواهیم پرداخت. خانواده‌ای که خصوصیات منحصر بفرد خودش را دارد و نیاز است تا خانواده‌ها شاخص‌های آن را دانسته و از این آگاهی در تربیت فرزندان‌شان استفاده کنند. ۴- خصوصیات خانواده دموکرات (سالم): در رفتار اعضای این خانواده احساس سرزندگی، محبت و اصالت اعمال، دیده می‌شود، بیان احساساتی مانند رنج، ناراحتی و همدردی در بین افراد خانواده، امری رایج است. رفتارهایی مانند ریسک معقول و سنجیده بین اعضای این نوع خانواده شایع بوده و از اشتباهات شخصی برای رشد و کسب تجربه استقبال می‌شود. ارزش و احترام زیادی در بین اعضای خانواده وجود داشته و به شدت به یک‌دیگر احساس دوست داشتن و عشق دیده می‌شود. روابط بسیار مطلوبی بین افراد خانواده برقرار است، به گونه‌ای که با یک‌دیگر به روشنی حرف می‌زنند و زمانی که سکوت در خانواده وجود دارد، از جنس آرامش بوده و نه بر پایه ترس و یا احتیاط. سر و صدا در این خانواده‌ها ناشی از انجام فعالیت‌های با معنی بوده و نه به دلیل خفه کردن صدای سایرین. در بین اعضای خانواده روابط به صورتی است که هر شخص می‌تواند بدون ترس و تحمل، حرف خود را به گوش دیگران برساند. کم توجهی نسبت به صحبت یکدیگر، در بین اعضا وجود نداشته و عموماً دلیل نشنیدن حرف‌ها، نبود وقت کافی است. رفتارهایی مانند در آغوش گرفتن و نوازش در بین والدین و فرزندان، امری رایج بوده و ناشی از عشق و محبت خانوادگی است. افراد خانواده در کلام به شدت صادق بوده و نسبت به شنیدن سخنان یک‌دیگر علاقه زیادی نشان می‌دهند. درد دل و صحبت درباره موضوعاتی همچون ترس‌ها، ناکامی‌ها، خشم، اتفاقات خوب بین اعضای خانواده امر عادی است. برنامه‌ریزی در بین اعضای خانواده همواره انجام می‌گیرد و در صورت بروز مشکل با این برنامه‌ها، افراد خود را با آن تطبیق می‌دهند که باعث حل مشکلات زندگی بدون ترس می‌شود. نحوه زندگی و بروز احساسات در این خانواده‌ها بسیار مهم بوده و اهمیت ویژه‌ای دارد. والدین مدیر یا رهبر خانواده هستند و نه رئیس خانواده و با انجام رفتارهای مناسب در موقعیت‌های مختلف به اعضای خانواده می‌آموزند که یک انسان شریف باشند. صحبت کردن راجع به اشتباهات شخصی در زمینه‌های رفتاری، قضاوت‌های نادرست، اشتباهات و... بسیار آسان بوده و در بین اعضای خانواده بسیار رایج است. صداقت زیادی در رفتار والدین با آنچه که به اعضای خانواده می‌گویند، وجود دارد. والدین همچون سایر رهبران موفق، حساسیت زیادی نسبت به زمان دارند و از هر فرصتی جهت حرف زدن و برقراری ارتباط با فرزندان خود بهره می‌برند. چنانچه یکی از اعضای خانواده اشتباهی انجام دهد و باعث بروز خسارت شود، والدین از او حمایت لازم را به عمل می‌آورند، انجام چنین رفتاری مانع بروز رفتارهایی مانند ترس یا گناه در فرزندان می‌شود. از دید والدین، فرزندان عمداً مرتکب اشتباه نمی‌شوند و علت آن را سوءتفاهم یا کاهش احساس ارزش فردی تلقی می‌کنند و برای رفع آن، راه‌حلی پیدا می‌کنند. پدر و مادرها آگاه هستند که زمانی فرزندان بهتر آموزش می‌بینند که برای خود و دیگران ارزش زیادی قائل شوند. در این خانواده‌ها، والدین از آثار مخرب تنبیه بر ذهن فرزندان آگاه هستند و می‌دانند تاثیر منفی آن به راحتی حذف نمی‌شود، اگرچه برای تغییر رفتار آنان کارایی لازم را دارد. والدین برای تصحیح رفتار فرزندان از روش‌هایی مانند گوش دادن، توجه، فهمیدن، اختصاص زمان در طی دوره رشد، استفاده می‌کنند. والدین آگاه هستند که همواره در زندگی هر شخص مشکلاتی وجود داشته و طبیعی است؛ بنابراین همواره برای رفع هر مشکل در پی یافتن راه‌حل هستند و جهت برطرف کردن مشکلات به فرزندان خود آموزش می‌دهند که از خلاقیت و نوآوری استفاده کنند. پدر و مادرها از تغییر و تحول در زندگی استقبال می‌کنند و تغییرات فرزندان در طی مراحل مختلف رشد را می‌پذیرند. تحقیقات نشان داده است که درصد کمی از خانواده‌ها، در مورد اینکه چگونه با یک‌دیگر و مهم‌تر فرزندان‌شان رفتار درست داشته باشند، آگاه هستند. عدم این آگاهی سبب شده تا در مرحله‌ی اول پدر و مادر و در مراحل بعدی فرزندان‌شان با مشکلات زیادی مواجه شوند. اگر به آمار خودکشی‌ها، قتل‌ و خشونت‌های خانوادگی که هم‌ اکنون در افغانستان جریان دارد، نگریسته شود، مشخص می‌شود که بسیاری از تعارضات و اختلاف سلیقه‌ای که در بین اعضای خانواده‌ها است، نیازمند صحبت بوده و چنین دانشی را می‌طلبد. دانشی که جای خالی آن سبب شده تا شمار زیادی از خانواده‌ها ازهم پاشیده و تعداد زیادی از جوانان از زندگی سیر آمده و راه‌حل مشکلات‌شان را در پایان دادن به زندگی‌شان ببینند. علاوه براین، هم اکنون در شماری از خانواده‌ها به دلیل اینکه آگاهی لازم بین زن و مرد وجود ندارد، همینکه کوچک‌ترین مشکل و اختلاف سلیقه به میان می‌آید، زن و مرد شروع به دعوا می‌کنند. این دعوا در شماری از خانواده‌ها به خشونت فیزیکی انجامیده و در بسا موارد، زن و یا مادر خانواده در مقابل چشم فرزندان مورد لت و کوب قرار می‌گیرد. قابل ذکر است که فرزندانی که در چنین خانواده‌ها و فضای پرتنشی بزرگ می‌شوند و آرامش را هرگز احساس نمی‌کنند، احتمال اینکه در آینده، آنان نیز چنین خانواده‌هایی را تشکیل دهند، به دام اعتیاد گرفتار شوند، دست به انجام جرایم جنایی زنند و یا خانه را ترک کنند، بسیار بالاست. با این وصف، از خانواده‌ها بخصوص زن و مرد تقاضا می‌شود تا قبل از اینکه پدر و مادر شدن را تجربه کنند، آگاهی‌های لازم زندگی را بیاموزند، دانش رفع تعارض و حل آن با صحبت را یاد بگیرند، روش تربیتی درستی را انتخاب کرده و اطلاعات لازم را در مورد آن بدست آورند، سپس اقدام به فرزند آوری کنند. بیاد داشته باشید، تربیت امروز شما، آینده نسل‌های بعدی شما را خواهد ساخت، زیرا پدران و مادران آگاه، فرزندان آگاهی را تربیت خواهند کرد. در مقابل؛ پدران و مادران ناآگاه نه تنها زندگی را به کام خود تلخ خواهند کرد، بلکه فرزندان آنان نیز طعم یک زندگی شیرین را نخواهند چشید.

ادامه مطلب


2 سال قبل - 390 بازدید

نهاد خانواده در مقایسه با دیگر نهادها از قدیمی‌ترین، با اهمیت‌ترین و موثرترین نهادهای بشری است، که هدف آن تربیت فرزندان می‌باشد. از آنجا که هدف از پرورش فرزند، آماده سازی او برای ورود به جامعه است، نیاز است تا پدر و مادر در امر تربیت فرزندان با هم همسو و هم‌عقیده باشند تا هرچه بهتر بتوانند فرزندان‌شان را متناسب با ارزش‌های جامعه عیار سازند. حائز اهمیت است که بدانید هر اندازه که پدر و مادر در روش انتخابی برای تربیت فرزندان، هم‌عقیده باشند، نتایج عملکرد آنان معقول‌تر و کارآمد‌تر خواهد بود، تعارض در روش تربیتی نیز کاهش می‌یابد و فرزندان هم در محیطی آرام تربیت خواهند شد. باید ذکر شود، زمانی که والدین بدون مشورت یکدیگر و خودسرانه و یا دخالت پدربزرگ و مادربزرگ و یا هر فرد دیگر، دست به پرورش و تربیت کودکان می‌زنند، تعدد و تنوع سبک تربیتی سبب می‌شود تا فرزندان نتوانند تشخیص دهند که حرف چه کسی را بپذیرند و آن الگو را دنبال کنند. به پدر و مادر‌ها توصیه می‌شود که در روش تربیتی خود ابتدا با هم مشورت کنند، در صورت نیاز از بزرگان مشورت بگیرند و موافق با هم اقدام کنند. به خاطر داشته باشید زمانی که پدر و مادر؛ هر کدام به نوبه‌ی خود دست به روش تربیتی جداگانه و متفاوت می‌زند، فرزندان نه تنها درست تربیت نمی‌شوند که حتی قادر نخواهند بود حداقل یک الگو را به شکل کامل دنبال کنند. با وصف همه‌ این موارد، روش تربیتی کودکان انواع متفاوتی دارد. ما در مقاله‌ی قبلی به دو نوع سبک تربیتی (خصوصیات خانواده سخت‌گیر، خصوصیات خانواده سهل‌گیر) پرداختیم و در مقاله کنونی به (خصوصیات خانواده گسسته) و در بخش پایانی به (خصوصیات خانواده سالم) خواهیم پرداخت. باشد که این آگاهی زمینه‌ انتخاب بهترین روش تربیتی را به شما میسر سازد. ۳- خصوصیات خانواده گسسته (پریشان): در این گروه از خانواده‌ها پدر و مادر در اکثر مواقع در حالت قهر و آشتی هستند که بر روحیه فرزندان اثر منفی می‌گذارد. در این نوع خانواده‌ها، کودکان در برخی موارد نقش قاضی را به عهده گرفته و گاهی نیز نقش قربانی را بازی می‌کنند. نیازهای جسمی و روانی این کودکان نه تنها رفع نمی‌شود، بلکه با گذشت زمان الگوهای پرخاشگری را نیز یاد می‌گیرند. در این خانواده‌ها، اعضای آن، ارزش و احترام بسیار کمی برای خود قائل هستند. حالت چهره اعضای این خانواده‌ها در اغلب موارد عصبانی، گرفتار، افسرده و فاقد احساس است. اعضای این نوع خانواده به خواسته‌های یک‌دیگر چندان توجهی نمی‌کنند و در هنگام صحبت با یک‌دیگر، عموماً صدای افراد بلند و گوش‌خراش بوده و یا به قدری آرام است که قابل شنیدن نیست. اعضای خانواده نسبت به یک دیگر عطوفت و مهر چندانی ندارند و در اکثر مواقع حتی از احوال یک‌دیگر نیز مطلع نیستند. اعضای این گروه از خانواده‌ها، با یک‌دیگر شوخی‌های نامناسب، بی‌رحمانه و گزنده انجام می‌دهند. والدین در اکثر مواقع در حال نصیحت و دستور دادن هستند، به طور مثال والدین نسبت به ویژگی‌های شخصیتی فرزندان اطلاع چندانی ندارند. در این خانواده‌ها، والدین کمتر رفتار انسان‌های بالغ، باشعور، اصیل و دوست داشتنی را بروز می‌دهند. والدین برای دوری و اعتراض نسبت به رفتار یک‌دیگر، بیشتر وقت خود را در محیط بیرون از خانه سپری می‌کنند. اعضای خانواده عموماً با احساس تنهایی، بی‌چارگی، بدبختی و درماندگی مواجه هستند. رفتار خشونت‌آمیز و غیرانسانی در این خانواده‌ها به دلیل عصبانیت، احساس گناه و یا مورد ظلم قرار گرفتن بسیار شایع است. برای انجام کارهای غیرممکن، اعضای خانواده تلاش فراوانی می‌کنند و در اکثر موارد نیز، متوجه غیرممکن بودن انجام بعضی خواسته‌ها نمی‌شوند. مشکل کمال طلبی در این خانواده‌ها شایع بوده که باعث فشارهای روانی برخود و دیگر اعضای خانواده می‌شود. نهایت‌گری در افراد خانواده قابل مشاهده است؛ از دید آن‌ها تمام پدیده‌های عالم در حد یک طیف قرار گرفته اند و هر چیزی در عالم، سفید بوده یا سیاه، بد بوده یا خوب، سودآور بوده یا زیان آور، از دید آن‌ها حد وسطی برای هیچ پدیده‌ای، شی و ... وجود ندارد. وابستگی ناسالم در اعضای خانواده وجود داشته و در مواردی توجه چندانی به احساسات، خواسته‌ها، و نیازهای خود نمی‌کنند و یا خود را محو عالم هستی می‌بینند و به شدت رفتارهای خودخواهانه بروز می‌دهند. استدلال و بروز رفتار منطقی در این خانواده‌ها به چشم نمی‌آید، به دلیل تعصب بیجایی که نسبت به یک موضوع یا اتفاق نشان می‎دهند. رقابت ناسالم بین افراد خانواده به ویژه فرزندان، شیوع زیادی داشته و زمانی که یکی از اعضا در یک زمینه‌ی خاص به موفقیت دست پیدا کند، دیگر اعضا احساس نگرانی، اضطراب و حسادت نسبت به او بروز می‌دهند. انکار مشکلات و مسائل در این خانواده‌ها امری طبیعی بوده و به همین دلیل این مشکلات حل نشده باقی مانده و در رفتار آن‌ها نیز متجلی می‌شود. رفتارهایی مانند غیبت و بدگویی از دیگران، در بین اعضای خانواده بسیار دیده شده که ناشی از داوری‌ها و قضاوت‌های نا به جایی است که انجام می‌دهند. افراد این خانواده برای جلوگیری از درگیری و دعواهای مداوم، به شدت به یک‌دیگر دروغ می‌گویند. فحش، ناسزا و خشونت‌های جسمی در بین اعضای این خانواده‌ها امری رایج است و نسبت به یک‌دیگر این دیدگاه را دارند که شخص مقابل، خودخواه، خودرای و بدون فهم و درک بوده و بهترین راه‌حل جهت پیروز شدن، استفاده از خشونت‌های جسمی و کتک‌زدن است. افراد خانواده دیدگاه خوبی در سایر زمینه‌ها نداشته و جملاتی مانند: زن‌ها قابل اعتماد نیستند، همه افراد عالم بد هستند و... در این گروه از خانواده‌ها به شدت استفاده می‌شود. فرزندان تمایل شدیدی به دریافت تایید از سوی پدر و مادر دارند و گاهی به همین دلیل به میل، خواست و هویت خود توجهی نکرده و سعی می‌کنند که تن به خواسته‌ها، هرچند نادرست والدین بدهند. در رفتار افراد این خانواده‌ها، احساس عدم رضایت از خود و یا از خودراضی بودن غیرطبیعی رایج است. اعضای خانواده به شدت احساس تنهایی می‌کنند که در موارد بسیاری منجر به مشکلات روحی مانند غم و اندوه و افسردگی نیز می‌شود. اضطراب دائم و احساس سردرگمی در اعضای خانواده شیوع زیادی داشته که زمینه بروز اختلالاتی در مهارت‌های شناختی، هیجانی و رفتاری می‌شود.

ادامه مطلب