برچسب: محدودیت

2 ساعت قبل - 61 بازدید

بخش زنان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که صلح در حقیقت زنانی هستند که پشت میز تصمیم‌گیری حضور دارند. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای به مناسبت روز جهانی زندگی در صلح و همزیستی گفته است که صلح زمانی وجود دارد که زنان و دختران نقش‌های رهبری را بر عهده می‌گیرند و امنیت‌شان غیر قابل مذاکره است. بخش زنان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است: «صلح تنها به اندازه‌ی زنانی قدرت‌مند است که آن را به وجود می‌آورند.» این در حالی است که زنان و دختران در افغانستان، از ساختارهای تصمیم‌گیری کنار زده شدند. قابل ذکر است که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. با وجود فشارهای گسترده جهانی و درخواست‌های مکرر نهادهای بین‌المللی، حکومت فعلی تا اکنون در سیاست‌های خود تغییری ایجاد نکرده‌ است.

ادامه مطلب


3 ساعت قبل - 59 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که برای داشتن زایمان ایمن زنان از مرکزهای درمانی در سراسر افغانستان حمایت می‌کند. این سازمان امروز (یک‌‌شنبه، ۲۷ ثور) با نشر اعلامیه‌ای گفته است که با کمک مالی بانک توسعه‌ای آسیا، از کارکنان صحی دو هزار و ۴۰۰ مرکز درمانی در افغانستان پشتیبانی می‌کند. این در حالی است که افغانستان با کم‌بود شدید کارکنان صحی به ویژه کارکنان صحی زن روبرو است؛ وضعیتی که زنان به ویژه زنان باردار را در بخش‌های دورافتاده با محدودیت‌ دسترسی به خدمات درمانی به‌موقع مواجه کرده است. بر اساس گزارش‌ها و معلومات نهادها، هنوز هم شماری از زنان در بخش‌های دوردست به دلیل دسترسی ‌نداشتن به مرکز درمانی در نزدیکی محل زندگی خود، با خطرهایی روبرو هستند. قابل ذکر است که افغانستان از جمله کشورهایی است که با میزان بالای مرگ‌ومیر مادران و نوزادان روبرو است. کم‌بود امکانات صحی، دسترسی محدود به آموزش‌های تخصصی و فاصله‌ی زیاد روستاها تا مرکزهای درمانی، چالش‌های جدی در ارایه‌ی خدمات به مادران باردار ایجاد کرده است. در بسیاری از مناطق، زنان در خانه یا درمانگاه‌های کوچک زایمان می‌کنند و قابله‌ها اغلب با امکانات اندک و بدون دسترسی فوری به راهنمایی‌های تخصصی کار می‌کنند.

ادامه مطلب


1 روز قبل - 51 بازدید

در یکی از کوچه‌های فرعی و خاک‌آلود دشت‌برچی کابل، جایی که دیوارهای خانه‌ها هنوز نشانه‌های سال‌ها انفجار، دود و فقر را بر خود داشتند، قهوه‌خانه‌ی کوچکی وجود داشت که از دور چندان متفاوت به نظر نمی‌رسید. تابلوی کوچکی با رنگ آبی کم‌رنگ بالای دروازه آویزان بود و روی آن نوشته شده بود: «خانه‌ی روشنایی». بسیاری از رهگذران بدون توجه از کنارش می‌گذشتند؛ مردانی که با عجله برای یافتن کار روزانه راهی سرک‌های مزدوری می‌شدند، زنانی که بقچه‌های نان خشک در دست داشتند و کودکانی که در میان خاک و دود بازی می‌کردند. اما پشت همان دروازه‌ی ساده، دنیای کوچکی پنهان بود که بوی قهوه، چای سبز و کتاب‌های کهنه در آن با امید و اندوه درهم آمیخته بود. صاحب آن قهوه‌خانه، دختری بود به نام مروه؛ دختری بیست‌وسه ساله با چادری سیاه، چشمانی خسته و صدایی آرام که بیشتر شبیه آدم‌هایی بود که مدت زیادی درد را در سکوت حمل کرده‌اند. مروه روزگاری دانشجوی رشته‌ی جامعه‌شناسی در یکی از دانشگاه‌های خصوصی کابل بود؛ دختری که تمام رؤیاهایش را میان کتاب‌ها، صنف‌های درسی و آرزوهای ساده‌ی یک زندگی معمولی جستجو می‌کرد. او در خانواده‌ای متوسط و سنتی بزرگ شده بود. پدرش کارمند بازنشسته‌ی یکی از اداره‌های دولتی بود و سال‌ها عمرش را پشت میزهای خاک‌خورده‌ی اداره سپری کرده بود. مردی آرام با موهای سفید و دستانی که از سختی زندگی ترک برداشته بود. مادرش زن خانه‌داری بود که بیشتر عمرش را میان آشپزخانه، خیاطی لباس‌های کودکان و نگرانی برای آینده‌ی فرزندانش گذرانده بود. خانواده‌ی مروه از آن خانواده‌هایی بودند که با هزار سختی، اما با غرور، دخترشان را به دانشگاه فرستادند؛ چیزی که در بسیاری از خانواده‌های اطراف‌شان هنوز هم آسان پذیرفته نمی‌شد. روز قبولی مروه در دانشگاه، پدرش تا نیمه‌های شب بیدار مانده بود. او آن شب برای همسایه‌ها شیرینی برده و با افتخار گفته بود: «دخترم دانشگاه قبول شده.» در صدایش چیزی شبیه امید وجود داشت؛ امیدی که سال‌ها زیر فشار جنگ، فقر و ناامنی خاموش شده بود. مروه عاشق درس خواندن بود. از کودکی کتاب دوست داشت. وقتی هم‌سن‌وسال‌هایش در کوچه بازی می‌کردند، او کنار پنجره می‌نشست و کتاب‌های کهنه‌ای را که از بازار لیلامی خریده بود، می‌خواند. بیشتر از همه، به سرنوشت زنان علاقه داشت. وقتی وارد دانشگاه شد، رشته‌ی جامعه‌شناسی را با اشتیاق انتخاب کرد، چون می‌خواست بفهمد چرا زندگی زنان در افغانستان همیشه این‌قدر دشوار است؛ چرا دختران بسیاری پیش از آن‌که رؤیاهای‌شان را بشناسند، مجبور به ازدواج می‌شوند؛ چرا بعضی زنان حتی اجازه ندارند صدای خود را بلند کنند. در صنف درسی، همیشه در ردیف اول می‌نشست. استادانش می‌گفتند مروه بیش از آن‌که فقط یک دانشجو باشد، کسی است که درد جامعه را درک می‌کند. او ساعت‌ها درباره‌ی فقر، مهاجرت، خشونت خانوادگی و محرومیت زنان مطالعه می‌کرد و در دفترچه‌ای کوچک یادداشت می‌نوشت. یکی از آرزوهایش این بود که روزی پژوهشگری شود که درباره‌ی زندگی زنان افغان کتاب بنویسد. اما همه‌چیز ناگهان تغییر کرد. آن روز صبح، کابل حال و هوای عجیبی داشت. هوا ابری بود و باد سردی در کوچه‌ها می‌پیچید. مروه طبق عادت هر روز کتاب‌هایش را در بکس گذاشت. مادرش برایش نان و چای آماده کرد و هنگام بیرون رفتن، آرام گفت: «زود برگرد دخترم.» وقتی به نزدیکی دانشگاه رسید، ازدحام غیرعادی دختران را دید. همه حیران و ساکت بودند. بعضی گریه می‌کردند، بعضی به تلفن‌های‌شان خیره شده بودند. دروازه‌ی دانشگاه بسته بود و چند مرد مسلح آنجا ایستاده بودند. یکی از کارمندان دانشگاه با صدای پایین گفت: «تا اطلاع بعدی، دخترها اجازه‌ی آمدن ندارند.» برای لحظه‌ای، مروه احساس کرد صدای اطرافش قطع شده است. انگار تمام شهر ناگهان در سکوت فرو رفت. او فقط به دروازه‌ی بسته نگاه می‌کرد؛ همان دروازه‌ای که هزاران بار با امید از آن گذشته بود. آن شب، خانه‌شان غرق سکوت بود. پدرش چیزی نمی‌گفت و فقط رادیوی کوچکش را خاموش و روشن می‌کرد. مادرش چند بار خواست دلداری‌اش بدهد، اما خودش نیز گریه می‌کرد. مروه تا نیمه‌های شب بیدار ماند. کتاب‌هایش را روی زمین چیده بود و یکی‌یکی ورق می‌زد. روی یکی از صفحه‌ها نوشته بود: «جامعه‌ای که زنانش را خاموش کند، خودش نیز خاموش خواهد شد.» ماه‌های بعد، زندگی مروه رنگ دیگری گرفت. کابل هر روز غمگین‌تر می‌شد. بسیاری از دخترانی که همراه او درس می‌خواندند، خانه‌نشین شدند. بعضی‌ها افسرده شدند، بعضی به اجبار نامزد شدند و بعضی حتی کتاب‌های‌شان را جمع کردند تا کمتر درد بکشند. مروه اما نمی‌توانست از کتاب فاصله بگیرد. هر صبح زود بیدار می‌شد، اتاقش را جارو می‌کرد، چای دم می‌کرد و چند ساعت مطالعه می‌کرد؛ انگار هنوز دانشجو بود. اما در دلش، ترس سنگینی وجود داشت. او می‌ترسید که آرام‌آرام امیدش را از دست بدهد. گاهی عصرها، پشت پنجره‌ی اتاقش می‌ایستاد و به کوچه نگاه می‌کرد. دختران همسایه یکی‌یکی کمتر دیده می‌شدند. بعضی خانواده‌ها دیگر اجازه نمی‌دادند دختران‌شان حتی برای خرید نان از خانه بیرون شوند. سکوت عجیبی روی زندگی مردم افتاده بود؛ سکوتی که از صدای انفجار هم سنگین‌تر به نظر می‌رسید. مروه احساس می‌کرد شهر، آرام‌آرام زنانش را می‌بلعد؛ زنانی که روزی با کتاب و قلم در جاده‌های کابل رفت‌وآمد می‌کردند و حالا پشت پنجره‌ها پنهان شده بودند. با این حال، او هنوز دفترچه‌ی یادداشتش را کنار نگذاشته بود. هر شب چیزهایی می‌نوشت؛ درباره‌ی دخترانی که رؤیاهای‌شان ناتمام مانده بود، درباره‌ی مادرانی که با نگرانی به آینده‌ی فرزندان‌شان نگاه می‌کردند و درباره‌ی شهری که امید را آهسته از دست می‌داد. گاهی با خودش فکر می‌کرد شاید هیچ‌کس این نوشته‌ها را نخواند، اما باز هم می‌نوشت؛ چون احساس می‌کرد اگر ننویسد، بخشی از وجودش خاموش خواهد شد. برادرش حامد، سال‌ها پیش به آلمان مهاجرت کرده بود. او در یکی از رستورانت‌های برلین کار می‌کرد و هر ماه بخشی از درآمدش را برای خانواده می‌فرستاد. حامد وقتی صدای غمگین خواهرش را از پشت تلفن شنید، برای لحظه‌ای خاموش ماند. بعد گفت: «اگر دانشگاه را از تو گرفتند، نگذار روحت را هم بگیرند.» چند هفته بعد، حامد مقداری پول فرستاد و پیشنهاد داد که مروه کاری را آغاز کند؛ جایی که دختران بتوانند جمع شوند، کتاب بخوانند و احساس زنده بودن کنند. پیدا کردن مکان آسان نبود. بیشتر صاحب‌خانه‌ها حاضر نبودند دکان‌شان را به دختران بدهند. بعضی‌ها با تمسخر می‌گفتند: «قهوه‌خانه برای دختر؟ اینجا اروپا نیست.» بعضی دیگر از دردسر می‌ترسیدند. اما سرانجام، در یکی از کوچه‌های دشت‌برچی، دکان کوچکی پیدا شد؛ جایی تاریک با دیوارهای ترک‌خورده و پنجره‌ای شکسته. مروه وقتی برای اولین بار آنجا را دید، نمی‌دانست باید خوشحال باشد یا ناامید. اما همان شب، وقتی با مادرش درباره‌اش حرف زد، مادرش آرام گفت: «هر روشنایی از یک جای کوچک شروع می‌شود.» آن‌ها با کمترین امکانات دکان را آماده کردند. پدرش خودش دیوارها را رنگ کرد. مادرش پرده‌های ساده دوخت. حامد از آلمان چند قفسه‌ی کتاب و دستگاه قهوه فرستاد. مروه نیز کتاب‌های شخصی‌اش را آورد؛ کتاب‌هایی درباره‌ی جامعه، تاریخ، ادبیات و زنان. وقتی قهوه‌خانه باز شد، در روزهای اول مشتری زیادی نداشت. بعضی فقط از سر کنجکاوی می‌آمدند. بعضی با تردید نگاه می‌کردند و زود می‌رفتند. اما کم‌کم دخترانی که مثل مروه از درس مانده بودند، آنجا را پیدا کردند. لیلا، دانشجوی طب، یکی از اولین کسانی بود که آمد. پدرش راننده‌ی تکسی بود و با هزار قرض او را به دانشگاه فرستاده بود. حالا لیلا بیشتر روزها در خانه گریه می‌کرد تا این‌که راهش به قهوه‌خانه افتاد. بعد سارا آمد؛ دختری که حقوق می‌خواند و آرزو داشت وکیل شود. مهتاب نیز به آن‌ها پیوست؛ دختری آرام که می‌خواست خبرنگار شود، اما حالا در خانه قالین‌بافی می‌کرد. این چهار دختر کم‌کم قهوه‌خانه را به پناهگاهی کوچک تبدیل کردند. صبح‌ها زود می‌آمدند، چای آماده می‌کردند، کتاب‌ها را مرتب می‌ساختند و تا شب آنجا می‌ماندند. گاهی دختران نوجوان برای مطالعه می‌آمدند. بعضی آهسته می‌پرسیدند: «می‌توانیم اینجا کتاب بخوانیم؟» و مروه همیشه لبخند می‌زد و می‌گفت: «اینجا برای همین ساخته شده.» روی یکی از دیوارها، با خط درشت نوشته شده بود: «هیچ تاریکی ابدی نیست.» زمستان که رسید، اوضاع سخت‌تر شد. برق بیشتر شب‌ها قطع می‌شد. بخاری کوچک به‌سختی اتاق را گرم می‌کرد. قیمت آرد و روغن بالا رفت و کرایه‌ی دکان عقب افتاد. گاهی فقط دو یا سه مشتری می‌آمدند. بعضی شب‌ها مروه تا خانه پیاده می‌رفت تا پول کرایه‌ی موتر را صرف خرید چای و شکر کند. اما با وجود همه‌ی سختی‌ها، قهوه‌خانه هنوز زنده بود. بعضی عصرها، دختران دور یک میز جمع می‌شدند و کتاب می‌خواندند. گاهی درباره‌ی آینده حرف می‌زدند؛ آینده‌ای که مبهم و دور به نظر می‌رسید. یک شب، مهتاب با صدای لرزان گفت: «اگر این وضعیت ده سال ادامه پیدا کند چی؟» سکوت سنگینی اتاق را پر کرد. صدای باد از پنجره‌ی نیمه‌شکسته می‌آمد. مروه برای لحظه‌ای چیزی نگفت. بعد آرام پاسخ داد: «حتی اگر ده سال هم طول بکشد، ما نباید ذهن‌مان را خاموش کنیم. روزی این محدودیت تمام می‌شود. تاریخ همیشه تغییر کرده.» بعد از آن شب، دختران تصمیم گرفتند هر هفته یکی از کتاب‌هایی را که دوست داشتند، برای دیگران معرفی کنند. گاهی شعر می‌خواندند، گاهی درباره‌ی زندگی زنان نویسنده حرف می‌زدند و گاهی فقط از ترس‌ها و آرزوهای‌شان می‌گفتند. همان گفت‌وگوهای ساده، به آن‌ها احساس زنده بودن می‌داد. قهوه‌خانه دیگر فقط جایی برای نوشیدن چای نبود؛ شبیه پناهگاهی شده بود که در آن، آدم‌ها می‌توانستند بدون ترس از خاموش شدن رؤیاهای‌شان حرف بزنند. گاهی خبرنگاران خارجی به قهوه‌خانه می‌آمدند. از دختران عکس می‌گرفتند و درباره‌ی زندگی‌شان می‌پرسیدند. اما بعد از رفتن آن‌ها، همه‌چیز دوباره به همان سکوت و نگرانی همیشگی برمی‌گشت. با این حال، «خانه‌ی روشنایی» کم‌کم میان دختران کابل شناخته شد. بعضی‌ها کتاب هدیه می‌آوردند. بعضی دختران مخفیانه زبان انگلیسی درس می‌دادند. گاهی حتی مادران نیز می‌آمدند و گوشه‌ای می‌نشستند؛ زنانی که خودشان هرگز فرصت درس خواندن نداشتند، اما حالا می‌خواستند دختران‌شان امیدشان را از دست ندهند. یک روز دختر نوجوانی وارد قهوه‌خانه شد و با خجالت گفت: «خواهر، من می‌خواهم داکتر شوم… فکر می‌کنید هنوز ممکن است؟» مروه برای لحظه‌ای به چشمان او نگاه کرد؛ چشمانی که هنوز پر از رؤیا بود. بعد لبخند تلخی زد و گفت: «تا وقتی آرزو داری، هنوز ممکن است.» آن شب، وقتی قهوه‌خانه بسته شد و همه رفتند، مروه کنار پنجره ایستاد. بیرون، کابل در تاریکی و دود فرو رفته بود. صدای دور موترها و سگ‌های ولگرد می‌آمد. او به آسمان نگاه کرد و برای لحظه‌ای، روزهای دانشگاه را به یاد آورد؛ روزهایی که با بکس پر از کتاب از خانه بیرون می‌شد و فکر می‌کرد آینده روشن است. او فهمیده بود که بعضی جنگ‌ها با اسلحه نیستند؛ بعضی جنگ‌ها در سکوت اتفاق می‌افتند، در دل آدم‌هایی که هر روز میان ناامیدی و امید دست‌وپا می‌زنند. «خانه‌ی روشنایی» شاید قهوه‌خانه‌ی کوچکی در یکی از کوچه‌های فراموش‌شده‌ی کابل بود، اما برای دخترانی که به آنجا می‌آمدند، معنایی بزرگ‌تر داشت. آنجا جایی بود که هنوز می‌شد رؤیا دید، هنوز می‌شد کتاب خواند و هنوز می‌شد باور کرد که تاریکی، آخرین سرنوشت این شهر نیست. اشک آرام از چشمانش پایین آمد، اما لبخند کوچکی بر لب داشت. زیرا حالا فهمیده بود که امید همیشه در جاهای بزرگ زنده نمی‌ماند. گاهی امید در یک قهوه‌خانه‌ی کوچک، میان بوی چای و کتاب، در دل چند دختر خسته اما مقاوم نفس می‌کشد. و مروه هنوز هر صبح، پیش از طلوع آفتاب، دروازه‌ی «خانه‌ی روشنایی» را باز می‌کرد؛ با این باور که روزی دختران افغانستان دوباره به دانشگاه برخواهند گشت، دوباره در صنف‌های درسی خواهند نشست و هیچ دختری مجبور نخواهد شد رؤیاهایش را پشت دروازه‌های بسته جا بگذارد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


1 روز قبل - 51 بازدید

نمایشگاهی تحت عنوان «عیدبازار» برای فروش و بازاریابی به صنایع دستی و فرآورده‌های خوراکی زنان و دختران در هرات گشایش یافت. این نمایشگاه ۱۰روزه امروز (شنبه، ۲۶ ثور) از سوی اتاق تجارت و صنایع زنان با همکاری دفتر فرهنگی ترکیه در افغانستان (تیکا) گشایش یافته و برای ۹ روز دیگر نیز ادامه خواهد یافت. در این نمایشگاه، صنایع دستی زنان شامل پوشاک‌های محلی، گل‌دوزی، زیورآلات و کالاهای تزیینی و خوراکی‌های تولیدی آن‌ها به دید گذاشته شده‌اند. مسوولان برگزارکننده می‌گویند که این نمایشگاه فرصتی برای ارتقای مهارت‌های اقتصادی زنان و ایجاد ارتباط مستقیم میان تولیدکنندگان و مشتریان فراهم می‌کند و در ترویج تجارت زنان در بدخشان نقش مهمی دارد. همزمان با ممنوعیت کار زنان در بسیاری از بخش‌ها، شمار زیادی از آنان به کارهای خصوصی و صنایع‌دستی رو آورده‌اند. با این حال، کار زنان در این بخش نیز با مشکل‌های زیادی روبرو است. مسوولان برگزاری خواستار حمایت دولت و نهادهای بین‌المللی از زنان و دختران تجارت‌پیشه‌ شده‌اند. آنان می‌گویند که زنان و دختران نیازمند حمایت هستند و باید محدودیت‌های وضع شده از پیش‌روی زنان برداشته شود. همچنین شماری از فروشندگان در این نمایشگاه، از مشکلات اقتصادی و کاهش قدرت خرید مردم شکایت دارند. در حالی این نمایشگاه برگزار می‌شود که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


1 روز قبل - 40 بازدید

یک سازمان بشردوستانه هالندی ابراز نگرانی کرده است که زنان و دختران در افغانستان، سودان، میانمار و نوار غزه بیشترین آسیب را از کاهش کمک‌های بشردوستانه متحمل می‌شوند. این سازمان با نشر گزارشی هشدار داده است که قطع یا کاهش این کمک‌ها دسترسی زنان به خدمات اساسی را تهدید می‌کند. اینگه کائور، مدیر سازمان امدادرسانی مراقبت یا «CARE» گفت: «زمانی که برنامه‌های کمک‌رسانی کاهش پیدا می‌کند زنان و دختران اولین کسانی هستند که دسترسی خود به خدمات درمانی، درآمد، حمایت و آموزش را از دست می‌دهند.» وی که به‌تازگی به افغانستان سفر کرده است، این اظهارات را در گفتگو با رسانه‌های هالندی مطرح کرده و گفته است که چند پروژه در این کشور از جمله کلینیک درمان سوءتغذیه کودکان و طرح آموزش دختران در مناطق دورافتاده به‌زودی بی‌بودجه می‌شوند. مدیر این سازمان می‌گوید در سفرش به افغانستان، کودکی هفت‌ماهه را دیده است که تنها ۳ کیلوگرم وزن داشته است. همچنین اینگه کائور از دیدار با یک دختر ۹ ساله روایت کرده که تازه خواندن را آغاز کرده و آرزو داشته است پزشک یا معلم شود. او در بخشی از صحبت‌هایش با ابراز نگرانی گفت: «فرصت‌های خوب برای کمک به دلیل قطع شدن بودجه در معرض توقف قرار گرفتند. این مسئله نه تنها بر کودکان امروز تاثیر می‌گذارد بلکه نسل آینده را تحت تاثیر قرار می‌دهد.» مدیر سازمان امدادرسانی CARE افزوده است که افغانستان از داشتن معلمان آینده محروم می‌شود، جمعیت همچنان در وضعیت محرومیت باقی می‌ماند و فرصت‌های اقتصادی کمتری قابل استفاده خواهد بود. او گفت: «با وجود اقدامات سرکوبگرانه، قابله‌ها هنوز به مناطق روستایی سفر می‌کنند و زنانی هستند که در مراکز درمانی کار می‌کنند، حتی اگر مجبور باشند با همراه مرد حرکت کنند.» این سازمان بشردوستانه تاکید کرده است که تداوم این وضعیت در درازمدت امکان‌پذیر نیست.

ادامه مطلب


1 روز قبل - 93 بازدید

محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان مدعی شده است که ادارات حکومت سرپرست افغانستان مذهب جعفری را از رسمیت انداخته و فشارهای گسترده‌ای بر اجرای احکام مذهبی شیعیان وارد کرده است. آقای محقق امروز (شنبه، ۲۶ ثور) با نشر یادداشتی در حساب کاربری فیس‌بوک خود نوشته است که این فشارها شامل اهانت، لت‌وکوب علمای شیعه و دخالت در امور احوال شخصیه آنان می‌شود که این اقدامات باعث تشدید شکاف‌های اجتماعی در سراسر کشور می‌گردد. وی در ادامه تاکید کرده است که نیروهای امنیتی حکومت فعلی در کابل حسین‌داد شریفی، امام جمعه و روحانی شناخته‌شده شیعه را به دلیل اجرای «عقد و نکاح موقت» یک زوج شیعی لت‌و‌کوب و به او اهانت کردند. او می‌گوید که ده‌ها عالم شیعه نیز به حوزه‌های پولیس جلب شدند و از آنان تضمین گرفته شد که عقد و نکاح را به شیوه رایج شیعی انجام ندهند. در صورت تخلف شش ماه حبس برای آنان در نظر گرفته شده است. همچنین وی در بخشی از یادداشتش گفت که در دایکندی نیز ادعای زوجیت یک پیرمرد پشتون تبار بر دختر جوان متاهل هزاره باعث شد محکمه بدون دلیل موجه بر زوج جوان فشار وارد کند. آقای محقق این موارد را نمونه‌هایی از فشارهای «مذهبی و ناموسی» بر مردم هزاره و شیعه برشمرد. رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان تاکید کرد که ادامه این روند به نفع هیچ طرفی نخواهد بود و از مسوولان حکومت فعلی خواست دست‌کم برای مصالح خودشان «حریم احوال شخصیه مردم هزاره و شیعه» را بیشتر از این مورد تعرض قرار ندهند.

ادامه مطلب


3 روز قبل - 69 بازدید

نمایندگی اتحادیه اروپا در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که مردم افغانستان با فقر، ناامنی غذایی، شوک‌های اقلیمی و بی‌جاشدگی گسترده روبرو هستند. این نهاد امروز (پنج‌شنبه، ۲۴ ثور) با نشر اعلامیه‌ای در حساب کاربری ایکس خود با تاکید بر حمایت‌ از مردم افغانستان، گفته است که لغو محدودیت‌ها علیه زنان و دختران در این کشور ضروری است. اتحادیه اروپا با اشاره به گزارش اخیر برنامه توسعه سازمان ملل درباره چالش‌های مردم افغانستان از وضعیت شهروندان این کشور ابراز نگرانی کرده است. در گزارش اخیر برنامه توسعه سازمان ملل آمده است که بازگشت بی‌سابقه پناه‌جویان، خشکسالی و کاهش کمک‌ها، افغانستان را به بحران کشانده است. در این گزارش تاکید شده است که حدود ۲۸ میلیون نفر در افغانستان در سال ۲۰۲۵ میلادی در فقر زند‌گی کرده‌اند و بیش از ۸۰ درصد خانواده‌ها بدهکار هستند. قابل ذکر است که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. با وجود فشارهای گسترده جهانی و درخواست‌های مکرر نهادهای بین‌المللی، حکومت فعلی تا اکنون در سیاست‌های خود تغییری ایجاد نکرده‌ است.

ادامه مطلب


3 روز قبل - 105 بازدید

البرت خوریف، سفیر روسیه در پاکستان بر رعایت حقوق اساسی مردم افغانستان تاکید کرده و گفته است که حکومت سرپرست باید به حق آموزش و سایر حقوق بنیادی شهروندان به ویژه دختران و زنان احترام بگذارد. آقای خوریف این اظهارات را در مصاحبه با «تی‌اس‌آر پادکست» مطرح کرده و گفته است: «حقوق اولیه بشر باید از سوی همه در جهان، از جمله حکومت افغانستان، رعایت شود و امیدوارم حکومت فعلی این موضوع را درک کند.» این دیپلومات در ادامه تاکید کرده است که بدون دسترسی جامعه، به‌ویژه دختران، به آموزش، ادامه پیشرفت و توسعه افغانستان ناممکن خواهد بود. همچنین سفیر روسیه در بخشی از سخنانش به وضعیت امنیتی پاکستان اشاره کرد و گفته است که از حضور در پاکستان احساس رضایت دارد و این کشور را دوست دارد. به گفته او، شرایط زندگی در پاکستان را با سال‌هایی که در کابل سپری کرده مقایسه می‌کند و اکنون احساس امنیت و آرامش بیشتری دارد، زیرا می‌تواند در کنار خانواده‌اش زندگی کند؛ امکانی که در کابل برایش فراهم نبود. قابل ذکر است که او سال‌ها به عنوان دیپلومات ارشد روس در افغانستان فعالیت کرده است. این دیپلومات روس به زبان‌های فارسی و پشتو نیز سخن می‌زند. اما او با ابراز نگرانی گفت که وضعیت امنیتی پاکستان نیز به‌تدریج در حال تغییر است و هشدار داد که ناامنی به‌آرامی در حال گسترش به برخی مناطق پاکستان، به‌ویژه مناطق و ولسوالی‌های مرزی با افغانستان است. در حالی این مقام روسی خواستار رعایت حقوق زنان و دختران افغانستان شده است که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. با وجود فشارهای گسترده جهانی و درخواست‌های مکرر نهادهای بین‌المللی، حکومت فعلی تا اکنون در سیاست‌های خود تغییری ایجاد نکرده‌ است.

ادامه مطلب


3 روز قبل - 66 بازدید

برنامه توسعه‌ای سازمان ملل متحد اعلام کرده است که محدودیت‌ها بر حقوق زنان و دختران همچنان نیروی کار افغانستان را کاهش می‌دهد و ظرفیت اقتصادی کشور را تضعیف می‌کند. این نهاد با نشر گزارشی گفته است که نزدیک به ۱۰۰ فرمان صادر شده در این زمینه از سال ۲۰۲۱ میلادی در سال ۲۰۲۵ میلادی همچنان پابرجاست و اشتغال، آموزش و آزادی حرکت زنان را محدود می‌کند. در ادامه آمده است که حضور دختران در مکتب‌ها ۴۲ درصد باقی مانده است، در حالی که این رقم برای پسران ۷۳ درصد است. به گفته‌ی برنامه توسعه‌ای ملل متحد، کل کمک‌های بین‌المللی به افغانستان در سال ۲۰۲۵ میلادی، با وجود افزایش نیازها، ۱۶.۵ درصد کاهش یافت. در گزارش آمده است که بیش از ۴۴۰ کلینیک به دلیل کاهش بودجه مجبور به تعطیلی یا کاهش خدمات شدند و سهم افرادی که قادر به دسترسی به مراقبت‌های بهداشتی نیستند را از ۱۶ درصد در سال ۲۰۲۴ به ۲۳ درصد در سال ۲۰۲۵ میلادی افزایش دادند. با این حال استفن رودریگز، نماینده مقیم برنامه توسعه‌ای ملل متحد در افغانستان، گفته است: «در سراسر افغانستان، جوامع به چیزی بیش از کمک‌های کوتاه‌مدت نیاز دارند. آنان به مسیری برای پیشرفت نیاز دارند.» او افزوده است که سرمایه‌گذاری در مشاغل، خدمات و بازارهای محلی به تقویت اقتصاد خانواده‌ها در افغانستان کمک می‌کند و برای دادن فرصتی واقعی به مردم برای بازسازی زندگی‌شان و بازیابی کنترول آینده‌شان ضروری خواهد بود. در حالی این نهاد از محدودیت بر زنان و دختران انتقاد می‌کند که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


4 روز قبل - 86 بازدید

«مرکز آزادی بیان» اعلام کرده است که خبرنگاران در تبعید با مشکلات گسترده روبرو هستند و با وجود سال‌ها تجربه‌ی کاری و تحصیلات عالی، همچنان مجبور می‌شوند برای تأمین زندگی در بخش‌های غیرمسلکی کار کنند. این مرکز با نشر اعلامیه‌ای گفته است که سومین نشست سالانه‌ی مرکز آزادی بیان با حضور ۳۰۰ خبرنگار تبعیدی، فعالان رسانه و چهره‌های دانشگاهی و سیاسی از نقاط مختلف جهان، در شهر تورنتو کانادا برگزار شد. محور اصلی نشست امسال به «بررسی وضعیت آزادی بیان و چالش‌های جدی خبرنگاران تبعیدی» اختصاص یافته بود. نجیب اصیل، رییس «مرکز آزادی بیان» گفته است: «خبرنگارانی که بسیاری از آنان به‌دلیل تهدید، سانسور، فشار سیاسی و خطرات امنیتی، کشورهای‌شان را ترک کرده‌اند، در تبعید نیز با مشکلات گسترده روبه‌رو هستند.» وی در ادامه تاکید کرده است: «بسیاری از خبرنگاران در تبعید، باوجود سال‌ها تجربه‌ی کاری و تحصیلات عالی در رشته‌ی خبرنگاری، در کشورهای میزبان قادر به یافتن کار در بخش رسانه نیستند و برای تأمین زندگی مجبور می‌شوند در بخش‌های غیرمسلکی کار کنند.» همچنین لیز دوست، خبرنگار بی‌بی‌سی و نویسنده‌ی کتاب «بهترین هتل در کابل: تاریخ مردمی افغانستان»، از نقش خبرنگاران تبعیدی افغانستان در «مستندسازی تحولات افغانستان» ستایش کرد. در بخشی از این نشست، میزگردی با عنوان «چگونه می‌توان درباره‌ی کشور خود گزارش داد وقتی نمی‌توانیم به آن‌جا بازگردیم» با مدیریت جنیفر هالت، رییس رسانه والروس، برگزار شد. در این میزگرد، هارون نجفی‌زاده، رییس تلویزیون افغانستان اینترنشنال، اندرسن بوسکن، خبرنگار ارشد تحقیقی از اکوادور، آرزو یلدز، خبرنگار تحقیقی تبعیدی از ترکیه و ولید بتراوی، خبرنگار پیشین الجزیره از فلسطین، درباره‌ی چالش‌های خبرنگاری در تبعید پرداختند. اشتراک‌کنندگان اشاره کردند که کار رسانه‌ای در تبعید با دشواری‌هایی همراه است؛ محدودیت دسترسی به منابع، مشکلات امنیتی، و فشارهای روانی ‌همواره وجود دارد. قابل ذکر است که پس از روی‌کارآمدن مجدد حکومت سرپرست در افغانستان، هزاران خبرنگار به‌دلیل ترس کشور را ترک کردند و یا از شغل خود دست کشیدند. شماری از خبرنگاران افغانستانی که به کشورهای اروپایی یا آمریکا پناه برده‌اند، با ایجاد رسانه‌هایی که بیشتر در پلتفرم‌های آنلاین فعالیت دارند، همچنان تلاش دارند وضعیت افغانستان را پوشش دهند.

ادامه مطلب