برچسب: محدودیت

4 ساعت قبل - 53 بازدید

ریچارد بنت، گزارشگر ویژه‌ی حقوق بشر سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که بخش صحت افغانستان به‌شدت با کمبود داکتران زن مواجه است. آقای بنت امروز (چهارشنبه، ۶ حوت) با نشر گزارش خود درباره‌ی وضعیت دسترسی زنان و دختران افغانستان به خدمات صحی گفته است زنان فقط ۲۷ درصد از پزشکان غیرمتخصص، ۱۸ درصد از پزشکان متخصص و ۲۹ درصد از پرستاران را تشکیل می‌دهند. وی در گزارش خود تاکید کرده است که سیاست‌های حکومت سرپرست افغانستان که آموزش، کار، تحرک و مشارکت زنان در زندگی عمومی را هدف قرار می‌دهد، آسیب‌های عمیق و پایداری را به سیستم صحت این کشور وارد می‌کند. در بخشی از گزارش آمده است که ممنوعیت آموزش پزشکی در سال ۲۰۲۴ میلادی نه‌تنها ارائه خدمات فعلی را مختل کرده، بلکه اساسا پایداری آینده بخش صحت را تضعیف می‌کند. این در حالی است که انستیتوت‌های طبی تا سال گذشته به‌روی زنان و دختران باز بود، اما به دستور رهبر حکومت فعلی مسدود شد. ریچارد بنت گزارش خود افزوده است که حکومت سرپرست با محدودکردن دسترسی به آموزش‌های پزشکی، پرستاری، قابلگی و آموزش‌های مرتبط با سلامت، آن را از بین می‌برند. همچنین در گزارش آمده است که زنان شاغل در حوزه سلامت در حال بازنشستگی، مهاجرت یا اخراج اجباری از کار هستند و کل جوامع به‌ویژه در مناطق روستایی و محروم را بدون پرسنل آموزش‌دیده‌ای که قادر به ارائه مراقبت‌های ایمن و قابل قبول باشند، رها می‌کنند. قابل ذکر است که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


17 ساعت قبل - 30 بازدید

دیدبان حقوق افغانستان درتازه‌ترین مورد در کارزاری برای بازگشایی مکتب به روی دختران بالاتر از صنف ششم اعلام کرده است که عدالت از دروازه‌های مکتب آغاز می‌شود. این نهاد روز (سه‌شنبه، ۵ حوت) با نشر اعلامیه‌ای گفته است که هزار و ۶۲۰ روز از بسته‌شدن مکاتب و آموزش بالاتر از صنف ششم برای دختران می‌گذرد؛ روزهایی که به معنای هزاران رؤیای دفن‌شده و آینده‌ای است که از یک نسل گرفته شده است. دیدبان حقوق افغانستان در ادامه تاکید کرده است که سکوت در برابر ممنوعیت آموزش دختران و زنان به معنای پذیرش بی‌عدالتی است. همچنین این نهاد در بخشی از اعلامیه‌اش، خواستار پشتیبانی همگانی از حق آموزش دختران و رفع ممنوعیت آموزش بالاتر از صنف ششم برای دختران در افغانستان شده است. در حالی این نهاد خواهان بازگشایی مکاتب در افغانستان می‌شود که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


2 روز قبل - 42 بازدید

کوچه‌های خاکی و تنگِ حاشیه شهر هرات در زمستان بوی دود چوب و زغال می‌داد؛ بویی که با سوز سرد هوا مخلوط می‌شد و تا عمق سینه می‌نشست. در یکی از همین کوچه‌ها، خانه‌ای گِلی با دروازه آهنی زنگ‌زده وجود داشت که از بیرون مثل صدها خانه دیگر به نظر می‌رسید، اما پشت آن دیوارها، زندگی دختری جریان داشت که هر روز کمی بیشتر از درون می‌شکست. نامش شکیلا بود؛ دختری هجده‌ساله با چهره‌ای ظریف و چشم‌هایی که همیشه انگار چیزی را پنهان می‌کرد — ترس، خستگی و غمی که هیچ‌وقت فرصت بیان پیدا نکرده بود. شکیلا تا چند سال پیش زندگی متفاوتی داشت. او دانش‌آموز مکتب بود و از شاگردان خوب صنفش محسوب می‌شد. معلمش همیشه می‌گفت اگر ادامه بدهد، می‌تواند روزی داکتر شود. خودش هم همین آرزو را داشت. وقتی کتاب بیولوژی را باز می‌کرد، انگار وارد دنیایی می‌شد که در آن همه‌چیز قابل فهم بود؛ بدن انسان، بیماری‌ها، درمان‌ها — همه‌چیز منطقی‌تر از زندگی خودش به نظر می‌رسید. اما با تغییر شرایط اجتماعی و بسته‌شدن فرصت‌های آموزشی برای دختران، مکتب‌رفتن او متوقف شد. همان روزی که فهمید دیگر اجازه رفتن ندارد، ساعت‌ها گریه کرد، اما آن گریه‌ها فقط آغاز یک سقوط آرام بود. پدرش مردی کارگر بود که سال‌ها در ایران کار کرده و بعد از اخراج اجباری برگشته بود. بیکاری، فقر و حس شکست در وجودش جمع شده بود و این فشارها اغلب به خشونت تبدیل می‌شد. او باور داشت که دختر باید مطیع باشد و هرچه خانواده تصمیم بگیرد، همان سرنوشت اوست. مادر شکیلا زنی خاموش و ترسیده بود؛ خودش قربانی سال‌ها خشونت و تحقیر، و دیگر توان ایستادن در برابر شوهر را نداشت. در چنین فضایی، شکیلا کم‌کم احساس کرد که نه صدایش شنیده می‌شود و نه خواسته‌هایش اهمیتی دارد. خشونت‌ها ابتدا لفظی بود؛ توهین، تحقیر و سرزنش‌های مداوم. اما بعد جسمی شد. کوچک‌ترین مخالفت یا حتی سکوت او می‌توانست باعث سیلی یا ضربه شود. چند بار آن‌قدر لت‌وکوب شد که مجبور شد روزها در خانه بماند تا کبودی‌های صورتش محو شود. هیچ‌کس بیرون از خانه چیزی نمی‌دانست یا اگر می‌دانست، دخالت نمی‌کرد. در بسیاری از خانواده‌ها، چنین رفتارهایی «مسئله داخلی» محسوب می‌شود و دختر جایی برای پناه بردن ندارد. نقطه اوج فشار زمانی بود که پدر تصمیم گرفت او را به مردی حدود چهل‌ساله بدهد؛ مردی که همسر داشت اما می‌خواست زن دوم بگیرد. در مقابل، پولی به خانواده پرداخت می‌کرد که می‌توانست بخشی از مشکلات مالی را حل کند. برای پدر، این معامله منطقی بود؛ برای شکیلا، کابوس. او بارها مخالفت کرد. گریه کرد. گفت حاضر است کار کند، خیاطی یاد بگیرد یا هر کاری انجام دهد، اما ازدواج نکند. اما مخالفتش فقط خشونت بیشتری به همراه داشت. یک شب، بعد از بحث شدید، پدرش او را آن‌قدر زد که نفسش بند آمد. همان شب، وقتی در گوشه اتاق نشسته بود و بدنش درد می‌کرد، حس کرد دیگر هیچ راهی ندارد. آینده‌ای که پیش رویش بود، تاریک و اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسید: ازدواج اجباری، خشونت بیشتر و زندگی‌ای که هیچ کنترلی بر آن ندارد. در روزهای بعد، شکیلا تغییر کرد. کمتر حرف می‌زد، کمتر غذا می‌خورد و بیشتر وقتش را تنها می‌گذراند. گاهی ساعت‌ها به یک نقطه خیره می‌شد. درونش ترکیبی از ترس، ناامیدی و خشم شکل گرفته بود. او احساس می‌کرد زندانی است — زندانی بدون کلید. شبی که اقدام به خودکشی کرد، خانه ساکت بود. همه خواب بودند. او آرام به آشپزخانه رفت. در گوشه‌ای، بوتل مایع سمی که برای کشتن حشرات استفاده می‌شد، قرار داشت. دستش می‌لرزید. چند دقیقه فقط به آن نگاه کرد. در ذهنش صحنه‌های آینده مرور می‌شد: عروسی اجباری، خانه مردی غریبه، تحقیر و ادامه همان چرخه خشونت. بعد فکر دیگری آمد: «اگر بمیرم، همه‌چیز تمام می‌شود.» او بوتل را برداشت و نوشید. لحظات بعد، بدنش واکنش نشان داد؛ سوزش، سرگیجه و ضعف شدید. ترس ناگهانی در وجودش دوید — نه ترس از مرگ، بلکه ترس از درد. زمین خورد و صدای افتادنش مادرش را بیدار کرد. وقتی مادرش او را دید، فریاد کشید. همسایه‌ها آمدند و با عجله او را به شفاخانه رساندند. داکتران ساعت‌ها تلاش کردند تا جانش را نجات دهند. او زنده ماند. وقتی هوشیاری‌اش برگشت، احساس سنگینی عجیبی داشت. گلویش می‌سوخت و بدنش بی‌رمق بود. مادرش کنار تخت گریه می‌کرد. اولین جمله‌ای که شکیلا گفت، آرام و شکسته بود: «چرا نجاتم دادید؟» این جمله خلاصه عمق ناامیدی او بود. اما داستان به همین‌جا ختم نشد. بعد از برگشت به خانه، او با سرزنش و خشم بیشتری مواجه شد. پدرش می‌گفت آبروی خانواده را برده است. هیچ‌کس درباره دلیل کارش صحبت نمی‌کرد؛ فقط درباره شرم و بدنامی حرف می‌زدند. این همان واقعیتی است که بسیاری از دختران در افغانستان تجربه می‌کنند: درد اصلی دیده نمی‌شود، فقط پیامد اجتماعی اهمیت پیدا می‌کند. با این حال، در درون شکیلا چیزی تغییر کرده بود. او مرگ را لمس کرده و برگشته بود. در روزهای بعد، آرام‌آرام فهمید که هنوز زنده است — و زنده‌بودن، هرچند دردناک، هنوز امکان تغییر را در خود دارد. یک روز به مادرش گفت: «من نمی‌خواهم بمیرم… اما نمی‌خواهم این‌گونه هم زندگی کنم.» این جمله ساده، نقطه عطفی در زندگی او شد. مادرش که سال‌ها سکوت کرده بود، برای اولین بار گریه‌کنان گفت: «من هم نمی‌خواستم این‌گونه زندگی کنم.» آن لحظه، میان مادر و دختر نوعی همدلی شکل گرفت؛ دو زن در دو نسل، هر دو قربانی خشونت، اما هر دو هنوز زنده. سرنوشت شکیلا هنوز نامعلوم است. او هنوز با همان چالش‌ها روبه‌روست، هنوز ترس دارد، هنوز آینده‌اش قطعی نیست. اما اقدام ناموفقش فقط یک حادثه نبود؛ فریادی بود از عمق رنج، فشاری که سال‌ها جمع شده بود. فریادی که اگر شنیده نشود، ممکن است برای بسیاری دیگر به پایان‌های تلخ‌تری منجر شود. داستان او، داستان یک فرد نیست؛ بازتاب واقعیتی است که در گوشه‌های مختلف جامعه وجود دارد — جایی که خشونت خانوادگی، فقر، محدودیت‌های اجتماعی و نبود حمایت روانی دست به دست هم می‌دهند و دختران جوان را تا مرز نابودی پیش می‌برند. و شاید مهم‌ترین حقیقت این باشد: بسیاری از این دختران نمی‌خواهند بمیرند؛ آن‌ها فقط می‌خواهند دردشان تمام شود. نویسنده:  سارا کریمی  

ادامه مطلب


2 روز قبل - 68 بازدید

همزمان با گذشت هزار و 619 روز از بسته‌ماندن مکتب‌های دختران بالاتر از صنف ششم، دید‌بان حقوق افغانستان بار دیگر خواستار لغو فوری ممنوعیت آموزش دختران و زنان و بازگشایی مکتب‌ها سراسر افغانستان شد. این نهاد با نشر پیامی در حساب کاربری خود نوشته است که ادامه‌ی این وضعیت، به معنای «دزدیده‌شدن» آینده‌ی دختران و زنان در افغانستان است. دید‌بان حقوق افغانستان با به ادامه‌ی ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از صنف ششم گفت: «بگذارید دختران بیاموزند. بگذارید به مکتب برگردند.» قابل ذکر است که مسوولان حکومت سرپرست پس از بازگشت به قدرت، آموزش دختران بالاتر از صنف ششم را تا «امر ثانی» ممنوع اعلام کردند و وعده دادند که با فراهم‌شدن شرایط، زمینه‌ی بازگشت آنان به مکتب فراهم خواهد شد. با این حال، در نزدیک به پنج سال گذشته نه‌تنها این محدودیت لغو نشده، بلکه دامنه‌ی آن به بخش‌های دیگر آموزشی نیز گسترش یافته است. حکومت فعلی در ادامه دانشگاه‌ها و انستیتوت‌های طبی را نیز به‌روی زنان و دختران بست. در چهار سال، با وجود درخواست‌های جهانی برای احترام به حقوق زنان و دختران، حکومت فعلی محدودیت‌های خود را تشدید کرده‌اند. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


4 روز قبل - 65 بازدید

ریچارد لیندسی، نماینده ویژه بریتانیا برای افغانستان درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که عدالت اجتماعی وابسته به حقوق زنان و دختران، آزادی رسانه‌ها و حفاظت از حقوق اقلیت‌ها است. آقای لیندسی با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود به مناسبت روز جهانی عدالت اجتماعی نوشته است که در روز جهانی عدالت اجتماعی در کنار مردم افغانستان می‌ایستد. وی در بخشی از پیامش تاکید کرده است: «عدالت اجتماعی به حفاظت از حقوق زنان و دختران، پاسداری از آزادی رسانه‌ها و اطمینان از این‌ که آسیب‌پذیرترین افراد نادیده گرفته نشوند، وابسته است.» براساس اعلامیه‌های سازمان‌های بین‌المللی، در سال ۲۰۲۶ میلادی، روز جهانی عدالت اجتماعی با موضوع «تعهد مجدد به توسعه اجتماعی و عدالت اجتماعی» گرامی داشته می‌شود. همچنین یوناما یا دفتر هیأت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان گفته است که عدالت اجتماعی بدون مشارکت زنان امکان‌پذیر نیست. در حالی نماینده بریتانیا برای افغانستان از عدالت اجتماعی برای همه دفاع می‌کند که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


4 روز قبل - 53 بازدید

یوناما یا دفتر هیأت معاونت سازمان ملل در افغانستان به مناسبت روز جهانی عدالت اجتماعی بر اهمیت آموزش دختران و نقش گسترده زنان و دختران در تصمیم‌گیری تاکید کرده است. یوناما با نشر پیامی در حساب کاربری فیس‌بوک خود نوشته است که هیچ کشوری نمی‌تواند به عدالت اجتماعی دست یابد، در حالی که نیمی از جمعیت آن از آموزش متوسطه محروم باشند. دفتر هیأت معاونت سازمان ملل در افغانستان در ادامه تاکید کرده است که صلح پایدار زمانی حاصل می‌شود که زنان، جوانان، اقوام و افراد دارای معلولیت در تصمیم گیری‌ها سهیم باشند. یوناما در بخشی از پیامش افزوده است که هر شهروند افغانستانی حق دارد بدون تبعیض و با عزت کار نموده و درآمد کسب کند. در حالی یوناما بر آموزش زنان و دختران تاکید می‌کند که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


5 روز قبل - 64 بازدید

صبح هنوز کاملاً روشن نشده بود که او از خواب بیدار شد. هوای سرد از لای درزهای پنجره گِلی اتاق به داخل می‌آمد و روی صورتش می‌نشست. چند لحظه همان‌طور دراز کشید و به سقف خیره ماند؛ سقفی که ترک‌هایش را از حفظ بود، چون ماه‌ها می‌شد که بیشتر وقتش را در همین اتاق می‌گذراند. زمانی نه‌چندان دور، صبح‌ها برایش معنای دیگری داشت — عجله برای رسیدن به مکتب، صدای خنده هم‌صنفی‌ها، بوی کتاب‌های نو، و امیدی که در دلش جوانه می‌زد. اما حالا صبح‌ها فقط آغاز یک روز دیگر دست‌فروشی در سرک‌های شلوغ کابل بود. او هیچ‌وقت آن روز لعنتی را فراموش نمی‌کند؛ روزی که دروازه مکتب بسته شد و گفتند دختران دیگر اجازه آموزش ندارند. اول باور نکرد. فکر کرد شاید چند روزه باشد، شاید یک شایعه باشد، شاید دوباره باز شود. اما روزها تبدیل به هفته شد، هفته‌ها به ماه، و ماه‌ها به سکوتی سنگین که روی زندگی‌اش افتاد. بکس مکتبش گوشه اتاق ماند؛ پر از کتاب‌هایی که هنوز بوی آرزو می‌دادند. گاهی آن را باز می‌کرد، دفترهایش را ورق می‌زد، و انگشتش را روی نوشته‌های خودش می‌کشید، انگار می‌خواست مطمئن شود آن دختر درس‌خوان هنوز وجود دارد. اما فقر به کسی فرصت غم خوردن طولانی نمی‌دهد. پدرش کارگر روزمزد بود؛ روزهایی کار پیدا می‌کرد و روزهایی نه. مادرش بیمار و ضعیف بود. برادران کوچکش گرسنه می‌خوابیدند. وقتی اجاره خانه عقب افتاد و صاحب‌خانه تهدید کرد بیرون‌شان می‌کند، سکوت سنگینی بر خانواده حاکم شد. همان شب پدر با صدایی شکسته گفت: «دخترم… اگر بتوانی کمی کمک کنی…» او چیزی نگفت، فقط سر تکان داد. در دلش حس عجیبی بود — ترکیبی از ترس، شرم و احساس مسئولیت. فردای آن روز، زندگی‌اش برای همیشه تغییر کرد. اولین بار که کنار جاده ایستاد، احساس کرد همه مردم به او خیره شده‌اند. دستمالی در دست داشت که رویش چند بسته کلپ، دستبند پلاستیکی و دستمال کاغذی گذاشته بود. مادرش گفته بود: «همین‌ها را بفروش، شاید کسی بخرد.» اما نزدیک شدن به موترها، گفتن «بخرید» به مردمی که او را نمی‌شناختند، برایش سخت‌تر از هر امتحان مکتب بود. قلبش تند می‌زد و صدایش می‌لرزید. چند بار خواست برگردد خانه، اما تصویر برادر کوچکش که شب قبل گرسنه خوابیده بود، جلوی چشمش آمد و ماند. روزها یکی پس از دیگری گذشتند. او کم‌کم یاد گرفت چگونه در میان موترها حرکت کند، چگونه وقتی چراغ سرخ می‌شود سریع نزدیک شود و چگونه وقتی چراغ سبز می‌شود عقب برود تا زیر موتر نماند. اما چیزی که هیچ‌وقت عادت نکرد، نگاه‌های مردم بود. بعضی‌ها بی‌تفاوت بودند، بعضی‌ها با ترحم نگاه می‌کردند، و بعضی‌ها حرف‌های تلخ می‌زدند. یک مرد یک‌بار با تمسخر گفت: «به‌جای گدایی برو کار کن.» او چیزی نگفت، فقط لب‌هایش را گاز گرفت تا گریه نکند. نمی‌دانست چگونه توضیح دهد که همین ایستادن در سرک برایش هزار برابر سخت‌تر از نشستن در صنف مکتب است. زمستان که رسید، رنج واقعی شروع شد. سرما استخوان‌سوز بود. دست‌هایش ترک خورد و خون آمد. کفش‌هایش سوراخ شده بود و برف آب‌شده داخلش می‌رفت. اما مجبور بود بایستد. گاهی تمام روز فقط صد افغانی درمی‌آورد. وقتی شب به خانه برمی‌گشت، پاهایش بی‌حس بود، اما لبخند می‌زد تا مادرش ناراحت نشود. پول را در دست پدر می‌گذاشت و وانمود می‌کرد که خسته نیست. بزرگ‌ترین دردش اما جسمی نبود؛ روحی بود. هر بار که دخترانی را می‌دید که یونیفورم مکتب پوشیده‌اند، قلبش فشرده می‌شد. حس می‌کرد چیزی از او دزدیده شده — نه فقط درس، بلکه آینده. شب‌ها وقتی همه می‌خوابیدند، چراغ کوچک را روشن می‌کرد و کتاب‌های قدیمی‌اش را می‌خواند. بعضی درس‌ها را فراموش کرده بود و این موضوع بیشتر آزارش می‌داد. با خودش می‌گفت: «اگر همین‌طور بگذرد، شاید دیگر هیچ‌وقت نتوانم ادامه بدهم…» در جاده خطر هم کم نبود. مردانی بودند که نگاه‌های بد می‌کردند. رانندگانی که شوخی‌های زشت می‌گفتند. یک روز مردی دستش را گرفت و گفت: «بیا، بیشتر پول می‌دهم.» او با وحشت دستش را کشید و دوید. آن‌قدر دوید تا نفسش برید. آن شب تا دیر وقت لرزید و گریه کرد. مادرش فهمید، اما چیزی نگفت؛ فقط او را در آغوش گرفت. سکوت آن آغوش، پر از درد مشترک بود. با وجود همه این‌ها، در دلش هنوز امید کوچکی زنده بود. گاهی وقتی آسمان صاف می‌شد و آفتاب روی شهر می‌تابید، تصور می‌کرد روزی دوباره مکتب باز می‌شود. خودش را می‌دید که کتاب به دست دارد، در صنف نشسته و معلم از او سوال می‌پرسد. آن تصویر برایش مثل نفس کشیدن بود — چیزی که بدون آن نمی‌توانست ادامه دهد. یک عصر، دختر کوچکی که همراه مادرش از موتر پیاده شده بود، به او نزدیک شد و پرسید: «خواهر، تو چرا مکتب نمی‌روی؟» او چند ثانیه سکوت کرد. گلویش خشک شد. بعد آرام گفت: «نمی‌شود.» اما وقتی دختر دور شد، اشک‌هایش جاری شد. چون در دلش می‌دانست جواب واقعی این بود: «اجازه ندارم… اما هنوز می‌خواهم.» روزها همچنان می‌گذرد. او هنوز کنار جاده می‌ایستد، هنوز اجناس ارزان می‌فروشد و هنوز با سرما و خستگی می‌جنگد. اما در درونش چیزی زنده مانده — رؤیایی که هیچ‌کس نتوانسته کاملاً خاموش کند. شب‌ها قبل از خواب، وقتی به سقف ترک‌خورده خیره می‌شود، آرام با خودش می‌گوید: «من هنوز شاگرد هستم… حتی اگر مکتب نداشته باشم.» و شاید همین جمله ساده، تنها چیزی است که او را هر صبح دوباره بیدار می‌کند؛ نه فقط برای نان، بلکه برای امیدی که هنوز، با وجود همه غم‌ها، در قلبش نفس می‌کشد. نویسنده: سارا کریمی  

ادامه مطلب


6 روز قبل - 51 بازدید

صندوق امانی ویژه‌ی سازمان ملل متحد برای افغانستان درتازه‌ترین مورد اعلام کرده است که با تمرکز بر توان‌مندسازی زنان و دختران، برای آنان فرصت‌هایی فراهم می‌کند تا  کسب‌وکارهای خود را گسترش دهند و از این طریق از خانواده‌های‌شان حمایت کنند. این نهاد با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که سرمایه‌گذاری در مهارت‌ها و معیشت، نقش مهمی در تقویت تاب‌آوری بلندمدت دارد. در ادامه آمده است که برنامه‌های حمایتی با همکاری شرکا آن برای جوانان، زنان و مردان اجرا می‌شود تا زمینه‌ی کار و توسعه‌ی فعالیت‌های اقتصادی فراهم گردد. صندوق امانی ویژه‌ی سازمان ملل در بخشی از پیامش تاکید کرده است که حمایت از شغل‌های کوچک و ایجاد فرصت‌های کاری، می‌تواند به رشد اجتماعی و اقتصادی کمک کرده و وابستگی خانواده‌ها به کمک‌های اضطراری را کاهش دهد. در حالی نهادهای سازمان ملل متحد، بر توان‌مندسازی زنان و دختران از طریق شغل‌های آزاد تلاش دارد که حکومت فعلی افغانستان ساحه‌های کاری را به شدت برای زنان و دختران تنگ کرده است. زنان و دختران در افغانستان حق کار در بسیاری از بخش‌ها و حتا دفترهای سازمان ملل متحد را ندارند. با این حال، تجارت‌های کوچک و متوسط از اندک‌ترین فرصت‌های باقی مانده برای زنان و دختران است. باید گفت که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


1 هفته قبل - 90 بازدید

منابع محلی از ولایت بدخشان می‌گویند که یک دختر جوان در شهر فیض‌آباد، مرکز این ولایت با خوردن «مرگ موش» به زندگی‌ خود پایان داده است. دست‌کم دو به منبع رسانه گوهرشاد گفته‌اند که این دختر جوان روز (دوشنبه، ۲۶ دلو) در شهر کهنه‌ی فیض‌آباد، مرکز ولایت بدخشان خودکشی کرده است. منبع در ادامه تاکید کرده است که این دختر جوان ۲۱ سال سن داشت. به گفته‌ی منبع، وی با خوردن «مرگ موش» به زندگی‌ خود پایان داده است. منبع در ادامه افزوده است که این دختر جوان، دانش‌آموخته‌ رشته‌ی «پرستاری» نیز بوده است. منبع تصریح کرد که این دختر جوان به دلیل خشونت‌های خانوادگی خودکشی کرده است. تاکنون مسوولان محلی در ولایت بدخشان در این مورد اظهار نظری نکرده‌اند. باید گفت که میزان خودکشی زنان و دختران در سراسر افغانستان پس از تسلط حکومت فعلی به‌طور چشم‌گیری افزایش یافته است. بیماری‌های روانی، عدم دسترسی به خدمات صحی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی خودکشی‌ها در بین زنان و جوانان بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمی‌توانند برای خشونت‌های وارده‌ی شان شکایت کنند و این‌گونه خشونت‌‌ها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا می‌کند.

ادامه مطلب


1 هفته قبل - 56 بازدید

سازمان صحی جهان (WFP) درتازه مورد اعلام کرده است که نزدیک به دو سوم مرگ‌ومیر مادران در جهان در کشورهای رخ می‌دهد که با جنگ و بی‌ثباتی روبرو هستند. این سازمان با نشر گزارشی گفته است که تنها در سال ۲۰۲۳ میلادی حدود ۱۶۰ هزار زن در کشورهای درگیر بحران و محیط‌های شکننده به‌دلیل عوامل قابل پیشگیری مرتبط با بارداری جان باخته‌اند. در بخشی از سازمان جهانی صحت آمده است: «زنان باردار که در کشورهای جنگ‌زده زنده‌گی می‌کنند، در هر بارداری تا پنج برابر بیش‌تر از زنانی که در کشورهای باثبات زنده‌گی می‌کنند، در معرض خطر مرگ قرار دارند.» این سازمان در ادامه تاکید کرده است که میزان مرگ‌ومیر مادران در کشورهای درگیر جنگ به‌طور میانگین ۵۰۴ مرگ در هر ۱۰۰ هزار تولد تخمین زده می‌شود. در ادامه آمده است که در کشورهای که از لحاظ وضعیت اجتماعی شکننده هستند، این رقم به ۳۶۸ مرگ می‌رسد و در مقابل، کشورهای باثبات تنها ۹۹ مرگ در هر ۱۰۰ هزار تولد را ثبت کرده‌اند. سازمان صحی جهان می‌گوید که مرگ‌ومیر مادران همچنان در کشورهای کم‌درآمد و بحران‌زده به‌شکل نگران‌کننده‌ای بالا باقی مانده و نیاز به توجه فوری و اقدامات موثر انسانی و صحی دارند. قابل ذکر است که نگرانی از مرگ‌ومیر کودکان و زنان به‌دلیل سوءتغذیه در حالی مطرح می‌شود که با روی‌کارآمدن مجدد حکومت سرپرست در افغانستان، بخشی از کادر صحی کشور را ترک کرده‌اند و این موضوع سکتور صحت را به چالش جدی مواجه کرده است. از سویی هم، حکومت فعلی با اعمال محدودیت بر روند آموزش و کار زنان و دختران باعث شده‌ است که جامعه‌ی جهانی سطح کمک‌های خود را به افغانستان کاهش دهد.

ادامه مطلب