برچسب: محدودیت

8 ساعت قبل - 67 بازدید

سازمان جهانی بهداشت، به مناسبت هفته‌ی جهانی تغذیه با شیر مادر، خواستار ایستادگی در کنار مادران در افغانستان و حمایت از انتخاب‌های آگاهانه‌ی آن‌ها شد. این نهاد با نشر اعلامیه‌ای گفته است که باید برای ایجاد محیطی تلاش شود که در آن هر خانواده بتواند سالم‌ترین آغاز زندگی برای فرزندش فراهم کند. پیش از این صندوق پشتیبانی از کودکان سازمان ملل متحد، گفته بود که برای پشتیبانی از مادران به زنان باردار و مادران شیرده در کمک می‌کند امنیت غذایی خود و نوزادان شان را تأمین کنند. در راستای حمایت از مادران شیرده، کمیته‌ی بین‌المللی صلیب سرخ نیز از ۱۰ هزار مادر در بلخ و کندهار پشتیبانی کرده است.

ادامه مطلب


8 ساعت قبل - 67 بازدید

سکینه بیگزاد، دختر دانشجوی اهل افغانستان در بنگلادش، موفق به کسب یک مدال نقره و یک مدال برنز از نهمین دور مسابقات بین‌المللی تکواندو (9th Hero Taekwondo Championship) در کشور تایلند شده است. در گزارش آمده است که این مسابقات از تاریخ ۳۱ جولای تا تاریخ ۲ اگوست در شهر پتایا کشور تایلند و با اشتراک بیش از چهار هزار ورزشکار از سی کشور برگزار شده بود. در گزارش آمده است که سکینه بیگزاد، دانشجوی رشته‌ی کامپیوتر ساینس در بنگلادش است. او در یکی از کلپ‌های تکواندو در بنگلادش تمرین می‌کند. بیگزاد با همکاری مربی بنگلادشی خود و به نمایندگی از افغانستان در این مسابقات اشتراک کرده بود. این دختر ورزشکار تنها نماینده‌ی افغانستان در این رقابت‌ها بود. او با درخشش در میدان رقابت، در رشته «پرومسه» مدال برنز و در رشته «Speed Punch» مدال نقره کسب کرده است. بیگ‌زاد در حالی موفق به کسب مدال می‌شود که دختران در افغانستان از ورزش محروم هستند. حکومت سرپرست پس از حاکمیت بر کشور، علاوه بر محدودیت‌های دیگر، زنان را از ورزش منع و تمامی‌‌ تیم‌های ملی زنان را منحل کردند.

ادامه مطلب


14 ساعت قبل - 62 بازدید

ریچارد بنت، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر افغانستان، با ابراز نگرانی از ادامه بازداشت شش کارمند «بنیاد تحقیقاتی حقوق زنان و کودکان» در کابل، خواستار آزادی فوری آنان شده است. آقای بنت با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که ۲۱ روز از بازداشت این افراد گذشته، اما هنوز هیچ اتهامی علیه آنان در دادگاه مطرح نشده است. وی در ادامه تاکید کرده است که این شش کارمند به‌گونه «خودسرانه» بازداشت شدند و از وضعیت آنان به‌شدت ابراز نگرانی کرده است. گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر افغانستان درباره افراد بازداشت شده جزییات بیشتری ارائه نکرده است. براساس گزارش‌های منتشر شده، نیروهای حکومت سرپرست چندی به دفتر «نهاد تحقیقاتی حقوق زنان و کودکان» در کابل رفته و شش کارمند آن را بازداشت و وسایل و تجهیزات آن را ضبط کردند.

ادامه مطلب


15 ساعت قبل - 66 بازدید

منابع محلی از ولایت قندهار می‌‌گویند که یک دختر جوان در ولسوالی عینومینه این ولایت در پی نامزدی با یک مرد میانسال، خودکشی کرده است. دست‌کم دو منبع گفته‌اند که این دختر ۲۵ ساله صبح روز (جمعه، ۱۶ اسد) با خوردن مرگ موش به زندگی‌اش پایان داده است. مسوولان محلی در قندهار نیز این رویداد را تأیید کرده و گفته‌اند که در حال بررسی آن هستند. همچنین مسوولان محلی مدعی شده‌اند که از خودکشی یک دختر جوان دیگر در قندهار در ولسوالی ژری قندهار جلوگیری کرده است. طبق اطلاعات، برادر این دختر می‌خواست او را به ازدواج یک مرد مسن درآورد. باید گفت که میزان خودکشی زنان و دختران در سراسر افغانستان پس از تسلط حکومت فعلی به‌طور چشم‌گیری افزایش یافته است. بیماری‌های روانی، عدم دسترسی به خدمات صحی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی خودکشی‌ها در بین زنان و جوانان بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمی‌توانند برای خشونت‌های وارده‌ی شان شکایت کنند و این‌گونه خشونت‌‌ها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا می‌کند. همچنین نهادهای حقوق بشری هشدار می‌دهند که وضع محدودیت‌های گسترده علیه زنان، آنان را در معرض خطر خودکشی و خشونت‌های خانوادگی قرار داده‌اند.

ادامه مطلب


1 روز قبل - 112 بازدید

صدای ورق خوردن کتاب، تنها صدایی بود که سکوت اتاق را می‌شکست. بیرون، چند کودک در کوچه خاکی روستا با هیاهو بازی می‌کردند، اما زهره انگار هیچ‌یک از آن صداها را نمی‌شنید. کتاب زبان انگلیسی را که سال‌ها پیش یکی از دوستانش به او هدیه داده بود، آرام بست، دستش را بر جلد رنگ‌ورورفته آن کشید و لحظه‌ای چشم‌هایش را بست. روی نخستین صفحه کتاب، با خطی کودکانه نوشته شده بود: «زهره؛ صنف نهم». هر بار که نگاهش به این نوشته می‌افتاد، احساس می‌کرد زمان همان‌جا متوقف شده است؛ در روزهایی که هنوز با کیف مکتب از خانه بیرون می‌رفت، برای امتحان‌ها درس می‌خواند و آینده را روشن‌تر از امروز می‌دید. اکنون اما همان کتاب، سال‌هاست که تنها همدم شب‌های اوست؛ نه برای آماده شدن به امتحان و نه برای رسیدن به دانشگاه، بلکه برای زنده نگه داشتن خاطره روزهایی که هنوز حق آموزش از او گرفته نشده بود. زهره دختری از یکی از روستاهای ولایت بلخ است؛ جایی که بیشتر خانه‌ها از خشت و گل ساخته شده‌اند، کوچه‌ها در تابستان زیر گرد و غبار و در زمستان در گل‌ولای فرو می‌روند و بیشتر خانواده‌ها از راه کشاورزی، دامداری یا کارگری روزمزد امرار معاش می‌کنند. پدر او نیز سال‌ها با کار روی زمین‌های مردم و کارگری فصلی، هزینه زندگی خانواده را فراهم می‌کرد. درآمدشان اندک بود، اما آرزویی بزرگ در خانه‌شان نفس می‌کشید؛ اینکه دخترشان درس بخواند و آینده‌ای بهتر از پدر و مادرش بسازد. از همان سال‌های نخست مکتب، زهره به درس علاقه فراوانی داشت. هر روز پس از بازگشت از مکتب، لباسش را عوض می‌کرد، به مادرش در کارهای خانه کمک می‌کرد و سپس گوشه‌ای می‌نشست و درس‌هایش را مرور می‌کرد. معلمانش بارها به پدرش گفته بودند که دخترش استعداد کم‌نظیری دارد و اگر فرصت ادامه تحصیل برایش فراهم باشد، می‌تواند تا دانشگاه پیش برود. اما همه آن امیدها، ناگهان در یک روز متوقف شد. روزی که دروازه‌های مکتب به روی دختران بسته شد، زهره تا ساعت‌ها باور نمی‌کرد که دیگر اجازه رفتن به صنف را ندارد. همان روز کیفش را کنار اتاق گذاشت و هفته‌ها به آن دست نزد. هر صبح، بی‌اختیار زود از خواب بیدار می‌شد، نگاهش را به لباس مکتبش می‌دوخت و دوباره در سکوت می‌نشست؛ گویی هنوز منتظر بود کسی بیاید و بگوید همه این اتفاق‌ها تنها یک سوءتفاهم بوده است. اما هفته‌ها به ماه و ماه‌ها به سال تبدیل شد. در آن روزهای دشوار، زهره تصمیم گرفت درس را رها نکند. یکی از دوستانش به او خبر داد که برخی آموزگاران و نهادهای آموزشی، صنف‌های آنلاین برگزار می‌کنند. خانواده تنها یک تلفن همراه ساده داشتند که بیشتر اوقات در اختیار پدر بود. شب‌ها، وقتی پدر از کار بازمی‌گشت، زهره گوشی را برمی‌داشت و تا نیمه‌های شب، با اینترنت ضعیف و قطع‌ووصلی‌های مداوم، درس‌های زبان انگلیسی، کمپیوتر و برنامه‌های آموزشی دیگر را دنبال می‌کرد. گاهی برای پیدا کردن آنتن بهتر، ناچار می‌شد به پشت‌بام خانه برود. زمستان، سرمای سوزناک استخوان‌هایش را می‌لرزاند و تابستان، گرمای طاقت‌فرسا نفس کشیدن را دشوار می‌کرد، اما او همچنان هدفون را در گوش می‌گذاشت و تلاش می‌کرد حتی یک جمله از درس را از دست ندهد. در طول دو سال، ده‌ها کتاب الکترونیکی دانلود کرد، واژه‌های تازه انگلیسی را در دفترچه‌ای کوچک نوشت و هر روز ساعت‌ها تمرین کرد. تنها آرزویش این بود که اگر روزی درهای مکتب دوباره گشوده شد، از هم‌صنفی‌هایش عقب نمانده باشد. اما در همان روزها، زندگی خانواده نیز هر روز دشوارتر می‌شد. خشکسالی، کاهش درآمد، گرانی و بیکاری، فشار سنگینی بر دوش خانواده گذاشته بود. پدر دیگر مانند گذشته توان کار کردن نداشت و مادر با خیاطی ساده برای همسایه‌ها، تنها درآمد اندکی به دست می‌آورد. برادر کوچک‌تر زهره نیز برای کمک به تأمین هزینه‌های خانه، درس را رها کرد و در بازار شاگردی پیشه گرفت. زهره بارها از پدرش خواست اجازه دهد کاری پیدا کند؛ حتی اگر خیاطی، آموزش کودکان یا هر کار ساده دیگری باشد. او می‌خواست سهمی در تأمین مخارج خانواده داشته باشد، اما فرصت‌های شغلی برای دختران بسیار محدود بود و هر دری که کوبید، بسته ماند. روزها یکی پس از دیگری سپری می‌شد و نگرانی خانواده بیشتر از گذشته سایه می‌انداخت. هزینه خوراک، دوا و دیگر نیازهای اولیه زندگی هر روز افزایش می‌یافت و درآمد اندک خانواده دیگر پاسخگوی مخارج روزمره نبود. در همین روزها، یکی از بستگان نزدیک برای خواستگاری زهره آمد. خانواده داماد نیز زندگی مرفهی نداشتند، اما دست‌کم پسرشان شغلی داشت و می‌توانست زندگی ساده‌ای را اداره کند. پدر زهره شب‌های زیادی را تا دیروقت بیدار می‌ماند. او بارها با همسرش درباره آینده دخترشان گفت‌وگو کرد. هیچ‌کدام نمی‌خواستند زهره در آن شرایط ازدواج کند، اما هر بار که سفره شام کوچک‌تر می‌شد و نگرانی از فردا بیشتر، احساس می‌کردند انتخاب دیگری پیش رویشان باقی نمانده است. شبی که پدر موضوع خواستگاری را با زهره در میان گذاشت، دختر تنها سکوت کرد. نه مخالفتی کرد و نه اشکی ریخت. فقط نگاهش را به قفسه کتاب‌هایش دوخت؛ همان کتاب‌هایی که دو سال تمام با امید بازگشایی مکتب‌ها کنارشان مانده بود. چند هفته بعد، مراسمی ساده برگزار شد و زهره خانه پدر را ترک کرد. هنگام جمع کردن وسایلش، پیش از هر چیز کتاب‌هایش را در صندوقچه گذاشت. مادرش با تعجب پرسید: «این‌ها را هم می‌بری؟» زهره لبخند تلخی زد و گفت: «اگر همه‌چیز را از آدم بگیرند، نباید دانش را از خودش بگیرند.» امروز، هرچند مسئولیت‌های زندگی مشترک بخش بزرگی از وقت او را گرفته است، اما هنوز هر شب، پس از پایان کارهای خانه، کتابی را باز می‌کند. گاهی زبان انگلیسی تمرین می‌کند، گاهی کتاب‌های ادبی می‌خواند و گاهی دفترچه یادداشت‌های قدیمی‌اش را ورق می‌زند. او می‌گوید مطالعه برایش تنها درس خواندن نیست، بلکه راهی برای زنده نگه داشتن امید است؛ امیدی که اگر خاموش شود، احساس می‌کند بخشی از وجودش را از دست داده است. گاهی دختران کوچک همسایه نزد او می‌آیند تا خواندن و نوشتن بیاموزند. زهره با حوصله هر آنچه را آموخته است به آنان یاد می‌دهد. او باور دارد اگر حتی یک دختر فرصت سوادآموزی پیدا کند، آینده یک خانواده نیز می‌تواند دگرگون شود. با وجود همه آنچه بر او گذشته، هنوز آرزوهایش را کنار نگذاشته است. می‌گوید اگر امروز درهای مکتب‌ها و دانشگاه‌ها دوباره باز شوند، بی‌درنگ کتاب و قلمش را برمی‌دارد و از همان جایی که ناچار به توقف شد، ادامه می‌دهد. او از مسئولان می‌خواهد دختران افغانستان را از حق آموزش محروم نکنند. به باور او، آموزش تنها آینده یک دختر را نمی‌سازد، بلکه آینده یک خانواده، یک جامعه و حتی یک کشور را دگرگون می‌کند. او همچنین خواهان فراهم شدن فرصت‌های آموزشی و شغلی برای زنان است تا هیچ دختری تنها به دلیل فقر، ناچار نشود میان ادامه تحصیل و ازدواج یکی را انتخاب کند. زهره در پایان می‌گوید: «من هنوز هر شب کتاب می‌خوانم، چون باور دارم روزی دوباره درهای مکتب و دانشگاه باز می‌شود. آرزو دارم آن روز، هیچ دختری مجبور نباشد مانند من رؤیاهایش را میان صفحه‌های کتاب پنهان کند. ما چیز زیادی نمی‌خواهیم؛ فقط فرصت می‌خواهیم؛ فرصت درس خواندن، کار کردن و ساختن آینده‌ای که سال‌ها برایش تلاش کرده‌ایم.» نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


3 روز قبل - 73 بازدید

رسانه‌های ترکیه گزارش داده‌اند که برای اولین‌بار در تاریخ نیروی هوایی این کشور یک زن به درجه‌ی جنرالی رسیده است. به گزارش روزنامه «صباح» اوزلم کاراپینار براساس تصمیم شورای عالی نظامی ترکیه و تایید رجب طیب اردوغان، رییس‌جمهور آن کشور، از درجه‌ی «دگروالی» به درجه‌ی «بریدجنرالی» ارتقا یافته است. این رسانه با نشر گزارشی نوشته است که او سال‌ها به‌عنوان افسر ارکان در نیروی هوایی ترکیه خدمت کرده و در بخش‌ها و ستادهای مختلف وظایف گوناگونی را بر عهده داشته است. روزنامه صباح تاکید کرد که مسیر اوزلم کاراپینار برای تبدیل شدن به نخستین جنرال زن نیروی هوایی ترکیه، با تصمیمی سرنوشت‌ساز پس از پایان دوره‌ی مکتب آغاز شد. این روزنامه نوشته است که او با وجود این‌که در دانشکده‌ی طب دانشگاه «اژه» پذیرفته شده بود، پس از دریافت دعوت‌نامه از آکادمی نیروی هوایی ترکیه، تصمیم گرفت مسیر حرفه‌ای خود را در هوانوردی و خدمت نظامی دنبال کند؛ مسیری که نام او را در تاریخ نیروی هوایی ترکیه ثبت کرد. در حالی اوزلم کاراپینار به درجه‌ی جنرالی در نیروهای هوایی ترکیه می‌رسد که دختران و زنان در افغانستان با محدودیت‌های مختلف مواجه هستند. دختران و زنان از فعالیت آموزشی، سیاسی، اجتماعی و... منع شدند. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


3 روز قبل - 95 بازدید

برنامه‌ی توسعه‌ای سازمان ملل متحد اعلام کرده که با اجرای طرح «آبادی» و برنامه‌ی «ما رهبری می‌کنیم»، با حمایت مالی اتحادیه‌ی اروپا، از بیش از یک‌هزار و ۳۰۰ کارآفرین آسیب‌پذیر به‌ویژه زنان در مرکز شهر هرات و حدود ۲۵ کارآفرین دیگر در منطقه‌ی جبرییل این ولایت از طریق وام‌های بدون بهره پشتیبانی کرده است. این نهاد با نشر گزارشی گفته است که در سال ۲۰۲۵ میلادی تجهیزات خیاطی تخصصی را برای ۱۸ شرکت کوچک و متوسط در هرات، از جمله پنج شرکت در جبرییل، فراهم کرده است. در ادامه آمده است که یک بازارچه با ۳۰ دکان معیاری در جبرییل ساخته شده که از طریق کرایه‌ی این دکان‌ها هزینه‌های نگه‌داری و مدیریت این بازار را تأمین می‌کند. همچنین یک سامانه برق خورشیدی با ظرفیت ۲۴.۷۵ کیلووات و ۱۰ لپ‌تاپ در اختیار مرکز آموزش‌های فنی و حرفه‌ای گوهرشاد قرار گرفته و اکنون چهار هزار و ۶۲۵ دانش‌جو، از جمله ۲۰۷ مهاجر بازگشته، بدون وقفه آموزش می‌بینند. برنامه‌ی توسعه‌ای سازمان ملل متحد تاکید کرد که این برنامه‌ها به احیای کسب‌وکارهای کوچک، ایجاد فرصت‌های شغلی، حمایت از زنان، مهاجران بازگشته و خانواده‌های آسیب‌پذیر و تقویت اقتصاد محلی کمک کرده است. به گفته‌ی این نهاد، کارگاه‌های تولیدی دوباره فعال شده، بازارهای محلی گسترش یافته و گروه‌های پس‌انداز زنان نیز با مدیریت اعضای خود، دسترسی به سرمایه را برای زنان کارآفرین آسان‌تر کردند. به گفته‌ی برنامه‌ی توسعه‌ای سازمان ملل متحد، اجرای این پروژه‌ها علاوه‌بر بر ایجاد درآمد از طریق برنامه‌های نقدی در برابر کار، از خانه‌ها و کسب‌وکارها در برابر سیلاب محافظت کرده و زمینه‌ی بهبود حمل‌ونقل، کشاورزی و تجارت محلی را فراهم ساخته است. این نهاد تاکید کرده است که هدف از اجرای این طرح، ایجاد اقتصادی پای‌دار و مقاوم در سطح محلی است؛ به گونه‌ای که نهادهای محلی، بازارها و گروه‌های پس‌انداز بتوانند پس از پایان پروژه نیز به فعالیت خود ادامه دهند. این در حالی است که پس از بازگشت حکومت فعلی به قدرت، زنان در افغانستان با محدودیت‌های گسترده در زمینه‌ی آموزش، اشتغال و فعالیت‌های اقتصادی روبرو شده‌اند. با این حال، نهادهای سازمان ملل متحد و برخی سازمان‌های بین‌المللی از طریق برنامه‌های حمایتی، هم‌چنان برای تقویت کسب‌وکارهای کوچک و ایجاد فرصت‌های درآمدزایی برای زنان تلاش می‌کنند.

ادامه مطلب


4 روز قبل - 71 بازدید

گوردون براون، نخست‌وزیر پیشین بریتانیا و فرستاده ویژه سازمان ملل در امور آموزش جهانی از جامعه‌ی جهانی خواست به‌طور واقعی از آموزش دختران در افغانستان حمایت کند. او با نشر مقاله‌ای در روزنامه گاردین، خواستار ایجاد یک صندوق جهانی برای حمایت از دختران افغان در معرض ازدواج اجباری شده است. آقای براون تاکید کرد که در پنج سال گذشته حکومت سرپرست با صدور فرمان‌های سرکوب زنان و دختران را به‌طور مداوم تشدید کرده است و جامعه‌ی جهانی نیز اقدام مؤثری برای مقابله با این وضعیت انجام نداده است. همچنین گوردون براون می‌نویسد که حکومت فعلی با تصویب قوانین سخت‌گیرانه‌تر، در حال مشروعیت‌بخشی به ازدواج کودکان و فراهم‌کردن مصونیت قانونی برای خشونت خانگی از سوی مردان هستند. در این مقاله آمده است که افغانستان امروز با یکی از شدیدترین محدودیت‌ها علیه زنان در جهان روبرو است. آقای براون در نوشته خود به محرومیت دختران و زنان از آموزش و تحصیلات دانشگاهی و کار در بخش دولتی و حتی همکاری با سازمان‌های غیر دولتی و آزادی رفت‌وآمد آنان اشاره کرده است. او در ادامه با مقایسه وضعیت افغانستان با کشورهایی مانند پاکستان و بنگلادش، به نمونه‌هایی از اقدامات موفق در مقابله با ازدواج کودکان از جمله جرم‌انگاری ازدواج زیر ۱۸ سال در ایالت سند پاکستان، تقویت سیستم ثبت تولد در بنگلادش و برنامه‌های حمایت مالی از خانواده‌های فقیر برای امکان ادامه تحصیل کودکان اشاره کرده است. به گفته‌ی او، این تجربه‌ها نشان می‌دهد که ازدواج کودکان تنها یک سنت فرهنگی نیست، بلکه به فقر و ضعف اجرای قانون نیز مرتبط است. فرستاده ویژه سازمان ملل در امور آموزش جهانی تاکید می‌کند که آموزش مهم‌ترین ابزار برای جلوگیری از ازدواج زودهنگام است و هر سال تحصیل بیشتر، احتمال ازدواج کودکان را کاهش می‌دهد. او می‌نویسد که با وجود محدودیت‌ها، برخی دختران در افغانستان از طریق آموزش‌های آنلاین، مکاتب مخفی و صنف‌های خانگی به تحصیل ادامه می‌دهند، اما این تلاش‌ها کافی نیست. او به طرح جدید دولت بریتانیا اشاره می‌کند که بر اساس آن، دو مسیر برای حمایت از دختران افغان در نظر گرفته شده است: یکی از طریق حمایت نهادهای خیریه برای انتقال آن‌ها به بریتانیا و دیگری از طریق اعطای بورسیه‌های تحصیلی از سوی دانشگاه‌ها. فرستاده ویژه سازمان ملل در امور آموزش جهانی این اقدامات را ناکافی دانسته و خواستار گام‌های عملی‌تر شده است.

ادامه مطلب


5 روز قبل - 102 بازدید

برنامه توسعه‌ای سازمان ملل متحد برای افغانستان در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که به بهبود کسب‌وکار زنان و افزایش درآمد آن‌ها کمک می‌کند. این نهاد امروز (سه‌شنبه، ۱۳ اسد) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود، زندگی زنی به نام زهرا احمدی را شریک کرده که با پشتیبانی این نهاد و آژانس همکاری بین‌المللی جاپان کارش را گسترش داده است. برنامه توسعه‌ای ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که زهرا پس از این همسرش بی‌کار شد، برای تأمین هزینه‌های زندگی هفت فرزندش به کلچه‌پزی شروع کرد و در ابتدا پنج هزار در ماه درآمد داشت. این نهاد افزوده است که ارائه‌ی برنامه‌های آموزشی به زهرا اکنون درآمد ماهانه این خانم به ۱۰ تا ۱۵ هزار افغانستان افزایش یافته است. حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


5 روز قبل - 73 بازدید

هر بار که از کنار شفاخانه ولایتی بلخ می‌گذرم، ناخودآگاه قدم‌هایم آهسته می‌شود. چند دقیقه به ساختمان نگاه می‌کنم و بعد، بی‌آن‌که چیزی بگویم، راه خودم را ادامه می‌دهم. هنوز هم احساس می‌کنم بخشی از وجودم پشت همان دیوارها جا مانده است. مریم این جمله را با صدایی آرام بر زبان می‌آورد و نگاهش را از پنجره دواخانه به خیابان شلوغ مزارشریف می‌دوزد. بیرون، مردم برای خرید دوا در رفت‌وآمدند، اما او در ذهنش به چند سال پیش بازگشته است؛ روزهایی که آینده را به گونه‌ای دیگر تصور می‌کرد. مریم ۲۴ سال دارد و در یکی از محله‌های قدیمی شهر مزارشریف، مرکز ولایت بلخ، زندگی می‌کند. او فرزند دوم خانواده‌ای شش‌نفره است. پدرش سال‌ها راننده موتر باربری بود و با درآمد اندکش هزینه‌های زندگی خانواده را تأمین می‌کرد. مادرش نیز در خانه برای همسایه‌ها لباس می‌دوخت تا بخشی از مخارج تحصیل فرزندانش را فراهم کند. در خانه آن‌ها پول همیشه کم بود، اما امید هیچ‌گاه کم‌رنگ نمی‌شد. پدرش همیشه می‌گفت: «ثروت واقعی، علم است؛ چیزی که هیچ‌کس نمی‌تواند آن را از شما بگیرد.» همین سخنان، مریم را به ادامه درس خواندن دلگرم می‌کرد. از همان کودکی، هرگاه یکی از اعضای خانواده بیمار می‌شد، با دقت کنار داکتر یا پرستار می‌ایستاد و به کارشان نگاه می‌کرد. برایش شگفت‌انگیز بود که چگونه یک پرستار می‌تواند تنها با چند دقیقه رسیدگی، درد بیماری را کاهش دهد یا با چند جمله آرام‌بخش، ترس را از دل همراهان بیمار بیرون ببرد. وقتی رشته پرستاری را انتخاب کرد، بسیاری از نزدیکان خانواده می‌گفتند این حرفه برای یک دختر دشوار است، اما پدرش از تصمیم او حمایت کرد. مریم با علاقه درس خواند، ساعت‌های طولانی آموزش عملی دید و روزهای بسیاری را در بخش‌های مختلف شفاخانه سپری کرد. او تزریق، پانسمان، مراقبت از بیماران، کمک در بخش عاجل و ده‌ها مهارت دیگر را آموخت. هر بار که بیماری پس از بهبودی از او تشکر می‌کرد، احساس می‌کرد تمام خستگی‌هایش ارزش داشته است. روز فراغتش، مادرش لباس سفید پرستاری او را با افتخار اتو کرد و گفت: «امیدوارم همیشه با همین لباس، برای مردم خیر برسانی.» اما زندگی مسیر دیگری برایش رقم زد. پس از فراغت، مریم با پوشه‌ای پر از اسناد آموزشی، از این شفاخانه به آن شفاخانه رفت. هر جا که درخواست کار می‌داد، با مانعی تازه روبه‌رو می‌شد؛ گاهی می‌گفتند ظرفیت تکمیل است، گاهی استخدام زنان محدود شده و گاهی شرایطی را مطرح می‌کردند که پذیرفتن آن برایش دشوار بود. سرانجام در یکی از مراکز درمانی خصوصی استخدام شد، اما حقوقش آن‌قدر اندک بود که بخش بزرگی از آن صرف کرایه رفت‌وآمد می‌شد. با این همه، برایش مهم نبود؛ او فقط می‌خواست در حرفه‌ای کار کند که سال‌ها برای آن زحمت کشیده بود. کار در شفاخانه، برخلاف تصورش، تنها مراقبت از بیماران نبود. کمبود امکانات، شیفت‌های طولانی، خستگی مداوم و فشار روحی، بخشی از واقعیت روزانه زندگی او شده بود. در کنار این دشواری‌ها، گاهی با رفتارهای آزاردهنده برخی مراجعه‌کنندگان نیز روبه‌رو می‌شد؛ رفتارهایی که احساس امنیت را از او می‌گرفت. چند بار این موضوع را با مسئولان در میان گذاشت، اما پاسخ روشنی دریافت نکرد. تنها به او گفته شد که اگر از شرایط ناراضی است، می‌تواند محل کارش را ترک کند. او سکوت کرد؛ نه به این دلیل که مشکلی وجود نداشت، بلکه چون می‌ترسید تنها منبع درآمدش را از دست بدهد. چند ماه بعد، با افزایش محدودیت‌ها برای حضور زنان در برخی بخش‌های درمانی، شرایط کاری دشوارتر شد. فرصت‌های شغلی کمتر و آینده حرفه‌ای مبهم‌تر شد. بسیاری از هم‌دوره‌ای‌هایش یا خانه‌نشین شدند یا برای یافتن کار، ناچار حرفه‌ای غیر از رشته تحصیلی خود را برگزیدند. مریم نیز ناچار شد در یک دواخانه خصوصی مشغول به کار شود. اکنون بیشتر ساعت‌های روزش میان قفسه‌های پر از دارو می‌گذرد. نسخه بیماران را می‌خواند، داروها را آماده می‌کند و درباره شیوه مصرف آن‌ها توضیح می‌دهد. این کار را با دقت انجام می‌دهد، اما در دل همیشه احساس می‌کند تنها بخش کوچکی از توانایی‌هایش را به کار می‌گیرد. گاهی مادری با کودکی تب‌دار وارد دواخانه می‌شود و مریم ناخودآگاه به علائم کودک توجه می‌کند. گاهی سالمندی با تنگی نفس مراجعه می‌کند و ذهن او بی‌درنگ مراحل کمک‌های اولیه را مرور می‌کند. او هنوز همه آن آموزش‌ها را به خاطر دارد، اما دیگر فرصت ندارد همان نقشی را ایفا کند که سال‌ها برای آن آموزش دیده است. بزرگ‌ترین نگرانی او این است که با گذشت زمان، مهارت‌های عملی‌اش به فراموشی سپرده شوند. کتاب‌های پرستاری هنوز روی طاقچه اتاقش قرار دارند. بعضی شب‌ها آن‌ها را ورق می‌زند تا دانشی که با سختی به دست آورده، از ذهنش پاک نشود. حقوق ماهانه دواخانه نیز پاسخگوی هزینه‌های زندگی نیست. با افزایش بهای مواد غذایی، کرایه خانه و هزینه درمان پدرش، درآمد او هر ماه پیش از پایان ماه به پایان می‌رسد. با این حال، هیچ‌گاه از کارش شکایت نمی‌کند، زیرا می‌داند اگر همین شغل را هم از دست بدهد، یافتن کار دیگری برایش بسیار دشوار خواهد بود. گاهی هنگام بستن درِ دواخانه، نگاهش به جوانانی می‌افتد که با لباس‌های طبی از شفاخانه بیرون می‌آیند. در دل با خود می‌گوید: «من هم باید میان آن‌ها می‌بودم.» وقتی به خانه می‌رسد، مادرش همیشه می‌پرسد: «روزت چطور بود؟» و او، برای آن‌که مادرش غصه نخورد، فقط لبخند می‌زند و می‌گوید: «خوب بود.» اما حقیقت این است که هر شب، پیش از خواب، به همان لباس سفید پرستاری فکر می‌کند؛ لباسی که هنوز در کمدش آویزان است و هر بار که آن را می‌بیند، خاطرات روزهای آموزش و امیدهای گذشته در ذهنش زنده می‌شود. مریم می‌گوید: «من هیچ‌وقت انتظار زندگی تجملی نداشتم. فقط می‌خواستم از دانشی که آموخته‌ام استفاده کنم و کنار بیمارانی باشم که به مراقبت نیاز دارند. وقتی نتوانی در حرفه‌ای که دوستش داری کار کنی، انگار بخشی از هویتت را از تو گرفته‌اند.» او باور دارد که هزاران دختر دیگر در افغانستان نیز احساسی شبیه او دارند؛ دخترانی که سال‌ها درس خوانده‌اند، مهارت آموخته‌اند و با امید وارد رشته‌های درمانی شده‌اند، اما امروز در میان محدودیت‌های کاری، دستمزدهای اندک، نبود امنیت شغلی و فرصت‌های محدود، آینده خود را مبهم می‌بینند. با وجود همه این دشواری‌ها، مریم هنوز امیدش را از دست نداده است. او هر روز با همان دقتی که یک پرستار باید داشته باشد، داروها را مرتب می‌کند و به بیماران کمک می‌کند، زیرا باور دارد شاید روزی دوباره فرصت پیدا کند لباس سفیدش را بر تن کند؛ این بار نه پشت پیشخوان یک دواخانه، بلکه در کنار تخت بیماری بایستد که به مراقبت او نیاز دارد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب