برچسب: فقر و بیکاری

4 ساعت قبل - 15 بازدید

سکوت سنگینی بر اتاق حاکم بود. هیچ‌کس چیزی نمی‌گفت؛ گویی همه تلاش می‌کردند گرسنگی و نگرانی خود را از دیگری پنهان کنند. زینب تکه‌های نان را میان کودکان تقسیم کرد و خودش وانمود کرد که اشتها ندارد. عبدالرحمان نگاهش را از سفره کوچک برداشت و به دیوار دوخت؛ دیواری که جز ترک‌های عمیق، چیزی برای تماشا نداشت. او احساس می‌کرد سال‌ها زحمت و کارگری، در چند روز از دست رفته است. نه می‌توانست به گذشته بازگردد و نه راه روشنی برای آینده پیش رویش می‌دید. با این حال، نمی‌خواست کودکانش ناامیدی را در چهره او ببینند. به همین دلیل، لبخند کم‌رنگی بر لب آورد و گفت: «فردا حتماً کار پیدا می‌شود.» خودش اما بهتر از هر کسی می‌دانست که این جمله، بیش از آنکه از واقعیت بگوید، تلاشی برای زنده نگه داشتن امید در دل خانواده بود. پسر دوازده‌ساله عبدالرحمان که متوجه وضعیت پدرش شده بود، از آن شب دیگر درباره مکتب چیزی نگفت. چند روز بعد، خودش به پدرش پیشنهاد کرد که برای کار به بازار برود. گفت می‌تواند شاگرد یک دکان شود و هرچه به دست آورد، به خانواده بدهد. عبدالرحمان ابتدا مخالفت کرد. نمی‌خواست پسرش در سنی که باید پشت میز مکتب می‌نشست، کار کند. اما چند روز بعد، وقتی صاحب‌خانه برای گرفتن کرایه آمد و عبدالرحمان هیچ پولی برای پرداخت نداشت، ناچار شد پیشنهاد پسرش را جدی بگیرد. پسرک سرانجام در یک دکان کوچک مشغول کار شد. هر روز صبح زود از خانه بیرون می‌رفت و تا شام کار می‌کرد. در برابر زحمتی که می‌کشید، دستمزد اندکی می‌گرفت، اما همان درآمد ناچیز نیز برای خانواده ارزش زیادی داشت. او بخشی از پولش را صرف خرید نان می‌کرد و گاهی نیز برای خواهر کوچک‌ترش خوراکی یا وسیله‌ای کوچک می‌خرید. با گذشت زمان، عبدالرحمان بیش از گذشته احساس می‌کرد که خانواده‌اش میان دو زندگی گرفتار شده‌اند؛ زندگی‌ای که در پاکستان از آنان گرفته شده بود و زندگی تازه‌ای که در افغانستان هنوز نتوانسته بودند برای خود بسازند. زینب نیز هر روز با دشواری تازه‌ای روبه‌رو می‌شد. دختر کوچک‌شان چند بار بیمار شد و خانواده توان پرداخت هزینه داکتر و دارو را نداشت. شبی که تب کودک بالا رفت، زینب تا صبح کنار او نشست و با پارچه‌ای خیس، پیشانی‌اش را خنک می‌کرد. عبدالرحمان نیز آن شب چند بار از خانه بیرون رفت تا از کسی پول قرض بگیرد، اما هیچ‌کس حاضر نشد به او کمک کند. صبح روز بعد، یکی از همسایه‌ها مقداری دارو برای کودک آورد. زینب با چشمانی اشک‌آلود از او تشکر کرد. همان روز بود که برای نخستین بار به عبدالرحمان گفت: «ما از پاکستان بیرون شدیم، اما هنوز به جایی نرسیده‌ایم.» عبدالرحمان چیزی نگفت. او می‌دانست همسرش راست می‌گوید. برای خانواده‌ای که سال‌ها در پاکستان زندگی کرده بود، بازگشت به افغانستان به معنای رسیدن به خانه نبود؛ بلکه آغاز زندگی تازه‌ای بود که هیچ چیز برای آن آماده نشده بود. آنان نه خانه‌ای داشتند، نه درآمدی ثابت و نه پس‌اندازی که بتوانند با آن دوباره زندگی‌شان را از نو بسازند. کودکان از مکتب بازمانده بودند و هر روز نگرانی تازه‌ای بر نگرانی‌های پیشین افزوده می‌شد. ماه‌ها گذشت. عبدالرحمان همچنان کارهای روزمزد انجام می‌داد و پسرش نیز در همان دکان کار می‌کرد. زینب سرانجام با کمک یکی از زنان همسایه توانست یک چرخ خیاطی دست‌دوم پیدا کند و در خانه به دوختن لباس مشغول شود. درآمد او اندک بود، اما برای خانواده معنای بزرگی داشت؛ زیرا برای نخستین‌بار پس از بازگشت، احساس می‌کردند چیزی در اختیار دارند که می‌توانند با تکیه بر آن، آینده‌شان را دوباره بسازند. با این همه، زندگی هنوز آسان نشده بود. هر روز هزینه‌ای تازه از راه می‌رسید؛ کرایه خانه، نان، دارو و نیازهای ابتدایی کودکان. درآمد ناچیز عبدالرحمان و زینب به سختی پاسخگوی همین مخارج ساده بود. گاهی تا چند روز کاری برای عبدالرحمان پیدا نمی‌شد و خانواده ناچار بودند با کمترین امکانات روزگار بگذرانند. با وجود همه این دشواری‌ها، زینب تلاش می‌کرد فضای خانه را برای فرزندانش آرام نگه دارد. او نمی‌خواست کودکان احساس کنند که آینده‌شان به بن‌بست رسیده است. هر بار که لباس تازه‌ای می‌دوخت، با خود می‌گفت شاید همین کار کوچک، قدمی باشد برای بیرون آمدن خانواده از روزهای سخت. یک روز، پسر دوازده‌ساله عبدالرحمان پس از بازگشت از کار، کتاب‌های قدیمی‌اش را از داخل یک بکس بیرون آورد. او این کتاب‌ها را از پاکستان با خود آورده بود و با وجود اینکه مدت‌ها بود به مکتب نمی‌رفت، هنوز آنها را مانند گنجی ارزشمند نگه داشته بود. کتاب‌ها را روی زمین گذاشت، گرد و غبارشان را پاک کرد و آرام شروع به خواندن کرد. عبدالرحمان از دور به او نگاه می‌کرد. پسر سکوت را شکست و گفت: «پدر، من می‌خواهم دوباره مکتب بروم.» عبدالرحمان سرش را پایین انداخت. نمی‌دانست چه پاسخی بدهد. او آرزو داشت پسرش درس بخواند، دخترش نیز دوباره به مکتب برود و هیچ‌یک از فرزندانش ناچار نباشند کودکی خود را با کار و نگرانی سپری کنند. اما واقعیت زندگی، هر روز آنان را از این آرزوها دورتر می‌کرد. آن شب، عبدالرحمان تا دیر وقت بیدار ماند. به گذشته، به سال‌هایی که در پاکستان با زحمت زندگی ساخته بود و به آینده‌ای که اکنون پیش روی خانواده‌اش قرار داشت، فکر می‌کرد. سرانجام با خود گفت که اگرچه همه چیز را از دست داده‌اند، اما نباید امیدشان را نیز از دست بدهند؛ زیرا تنها سرمایه‌ای که هنوز برایشان باقی مانده بود، همین امید بود. صبح روز بعد، زودتر از همیشه از خانه بیرون رفت تا شاید کار بیشتری پیدا کند. زینب نیز پشت چرخ خیاطی نشست و دوختن لباس‌های همسایه‌ها را ادامه داد. پسر خانواده همچنان در دکان کار می‌کرد، اما عبدالرحمان با خودش عهد بست که هر طور شده، راهی برای بازگرداندن او به مکتب پیدا کند؛ حتی اگر مجبور باشد ساعت‌های بیشتری کار کند یا از نیازهای خودش بگذرد. این خانواده هنوز در افغانستان با مشکلات فراوانی روبه‌رو است. خانه‌شان کوچک است، درآمد ثابتی ندارند، درمان بیماری برایشان دشوار است و آینده فرزندان‌شان همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. آنها از پاکستان برگشته‌اند، اما برای ساختن دوباره زندگی، به چیزی فراتر از یک اتاق کوچک و چند وسیله ابتدایی نیاز دارند؛ به فرصت، امنیت، کار و امکان آموزش برای کودکانشان. عبدالرحمان گاهی شب‌ها، وقتی همه اعضای خانواده خواب هستند، کنار پنجره کوچک خانه می‌نشیند و به تاریکی بیرون خیره می‌شود. هنوز روزی را به یاد دارد که همراه خانواده‌اش پاکستان را ترک کرد؛ روزی که با خود فکر می‌کرد شاید در افغانستان بتوانند همه چیز را از نو آغاز کنند. اکنون ماه‌ها از آن روز گذشته است. او هنوز احساس می‌کند فرصت آغاز واقعی را پیدا نکرده است؛ زیرا برای خانواده‌ای که خانه، کار، امنیت اقتصادی و آینده فرزندانش را از دست داده، حتی رسیدن به نقطه آغاز نیز راهی دشوار و طولانی است. با این حال، هر صبح که زینب چرخ خیاطی‌اش را روشن می‌کند، هر روز که عبدالرحمان برای یافتن کار از خانه بیرون می‌رود و هر شبی که پسرشان کتاب‌های قدیمی‌اش را ورق می‌زند، این خانواده نشان می‌دهد که هنوز تسلیم نشده است. آنها می‌کوشند زندگی را از میان همان ویرانه‌های کوچک، آرام‌آرام دوباره بسازند. شاید برای بسیاری، بازگشت از پاکستان تنها یک خبر باشد؛ آماری از شمار خانواده‌هایی که از مرز عبور کرده و به افغانستان بازگشته‌اند. اما برای عبدالرحمان و خانواده‌اش، بازگشت یعنی ترک خانه‌ای که بیست سال در آن زندگی کرده بودند، جدا شدن از خاطرات، دوستان، همسایه‌ها و تمام آنچه روزی «زندگی» می‌نامیدند و آغاز دوباره در سرزمینی که هرچند وطنشان بود، اما دیگر برایشان ناآشنا به نظر می‌رسید. آنها اکنون در افغانستان زندگی می‌کنند، اما هنوز خانه‌ای ندارند که با آسودگی آن را «خانه خودمان» بنامند. با این همه، هر شب وقتی زینب پتو را روی کودکانش می‌کشد، با لبخندی آرام به آنها می‌گوید که روزی اوضاع بهتر خواهد شد. کودکان شاید هنوز معنای عمیق این جمله را درک نکنند، اما عبدالرحمان می‌داند اگر همین امید کوچک نیز خاموش شود، دیگر چیزی برای ادامه دادن باقی نخواهد ماند. او می‌گوید: «ما از پاکستان اخراج شدیم، اما نمی‌خواهیم از زندگی هم اخراج شویم. فقط یک فرصت می‌خواهیم؛ فرصتی برای کار کردن، برای مکتب رفتن بچه‌ها و برای اینکه دوباره صاحب یک زندگی عادی شویم.» و شاید تمام خواسته این خانواده، مانند هزاران خانواده دیگری که پس از سال‌ها مهاجرت به افغانستان بازگشته‌اند، همین باشد؛ اینکه بازگشت‌شان پایان یک زندگی نباشد، بلکه آغازی برای ساختن آینده‌ای باشد که در آن، هیچ کودکی به دلیل فقر از آموزش بازنماند و هیچ پدر و مادری میان نان، درمان و امید، ناچار به انتخاب نشود. نویسنده: سارا کریمی بخش اول این روایت؛ «از اخراج تا بی‌خانمانی؛ قصه خانواده‌ای بازگشته از پاکستان»

ادامه مطلب


1 روز قبل - 75 بازدید

برنامه اسکان بشری سازمان ملل متحد (UN-Habitat) در افغانستان اعلام کرده است که از اواخر سال ۲۰۲۳ میلادی تا اکنون، حدود شش میلیون مهاجر به کشور بازگشته‌اند. این نهاد امروز (پنج‌شنبه، ۸ اسد) با نشر گزارشی گفته است که بازگشت گسترده مهاجران، فشار شدیدی بر خدمات و زیرساخت‌هایی وارد کرده که از پیش نیز با کمبود منابع روبرو بوده‌اند. همچنین برنامه اسکان بشری سازمان ملل تاکید کرده است که نزدیک به نیمی از جمعیت افغانستان همچنان به کمک‌های بشردوستانه نیاز دارند. برناه اسکان بشری سازمان ملل متحد افزوده است که بازگشت‌کنند‌گان و جوامع میزبان با فقر، ناامنی غذایی، کمبود مسکن، دسترسی محدود به خدمات اساسی و خطرهای ناشی از تغییرات اقلیمی روبرو هستند. در این گزارش تاکید شده که کمک‌های کوتاه‌مدت بشردوستانه به‌تنهایی پاسخ‌گوی این بحران نیست و باید بر راه‌حل‌های پایدار، از جمله توسعه زیرساخت‌ها، ایجاد فرصت‌های شغلی، تقویت خدمات عمومی و افزایش ظرفیت جوامع محلی، تمرکز شود.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 101 بازدید

گاهی صدای باز شدن دروازه خانه برای یک خانواده، صدای آمدن پدر است و گاهی صدای آمدن کسی که خبر بدی با خود دارد. برای خانواده این مرد، یک سال پیش، دروازه خانه دیگر با صدای قدم‌های او باز نمی‌شد. هر بار که کسی به خانه نزدیک می‌شد، سه دختر و دو پسرش با چشم‌هایی پر از نگرانی به سوی دروازه نگاه می‌کردند، شاید پدرشان باشد، شاید خبری از او آورده باشد، شاید کسی بگوید که او آزاد شده و راه خانه را در پیش گرفته است. اما روزها می‌گذشت و خبری نمی‌رسید. مردی که برای پیدا کردن کار و نان خانواده‌اش راهی سفر شده بود، در میان جاده‌های دور و ناامن گرفتار دزدان شده بود و حالا خانواده‌ای مانده بود که نه می‌دانست پدرشان زنده است و نه می‌دانست برای نجات او باید از کجا پول پیدا کند. امروز اما قصه زندگی او در جای دیگری ادامه دارد؛ در یکی از جاده‌های شهر هرات، جایی که گادی کوچکش را کنار سرک می‌ایستاند و آب سرد و آب‌لیمو می‌فروشد. شاید رهگذران وقتی از کنار او عبور می‌کنند، فقط مردی را ببینند که در گرمای روز کنار یک گادی ایستاده و منتظر مشتری است. شاید کسی نداند که پشت چهره آرام او، خاطرات روزهایی پنهان است که برای نجات جانش، خانواده‌اش مجبور شدند نزدیک پنج لک افغانی پرداخت کنند؛ پولی که برای یک خانواده فقیر، تنها پول نبود، بلکه حاصل قرض، فروش دارایی و تحمل سال‌ها فشار و سختی بود. او حالا سه دختر و دو پسر دارد؛ پنج فرزندی که هر کدام به شکلی به زندگی او وابسته‌اند. وقتی از گذشته حرف می‌زند، بیشتر از هر چیزی نام فرزندانش را به زبان می‌آورد. می‌گوید در آن روزهایی که در اسارت بود، بیش از آن‌که از مرگ خودش بترسد، از این می‌ترسید که دیگر هیچ‌وقت سه دختر و دو پسرش را نبیند. فکر می‌کرد اگر اتفاقی برایش بیفتد، چه کسی نان این پنج کودک را خواهد داد؟ چه کسی صبح‌ها از خانه بیرون می‌شود تا برایشان چیزی به دست بیاورد؟ چه کسی وقتی یکی از آنان بیمار شود، دستش را گرفته و به داکتر خواهد برد؟ همین پرسش‌ها در ذهنش تکرار می‌شد و هر بار قلبش را بیشتر می‌فشرد. او سال‌ها پیش، زمانی که هنوز امید داشت بتواند با رفتن به ایران زندگی خانواده‌اش را تغییر دهد، برای نخستین بار راه قاچاق را انتخاب کرد. مثل بسیاری از جوانانی که به دلیل بیکاری و مشکلات اقتصادی ناچار به تصمیم‌های سخت می‌شوند، او نیز فکر می‌کرد شاید در آن سوی مرز بتواند کار پیدا کند و پول بیشتری به دست بیاورد. در افغانستان کار پیدا کردن آسان نبود و درآمد کارهای روزانه جوابگوی هزینه‌های خانواده نبود. کرایه خانه، هزینه غذا، لباس و نیازهای پنج فرزند، هر روز فشار بیشتری بر زندگی او وارد می‌کرد. او به خودش می‌گفت اگر چند ماه در ایران کار کند، شاید بتواند مقداری پول جمع کند و برای خانواده‌اش بفرستد. شاید بتواند خانه بهتری برای همسر و فرزندانش فراهم کند. شاید بتواند آینده دختران و پسرانش را بهتر بسازد. همین امید بود که او را چندین مرتبه به سمت راه‌های قاچاق کشاند. هر بار که می‌خواست از خانه خارج شود، همسرش با نگرانی به او نگاه می‌کرد. شاید نمی‌خواست مانع رفتنش شود، چون می‌دانست شوهرش برای چه چیزی این راه را انتخاب کرده است؛ برای نان، برای آینده بچه‌ها و برای این‌که خانواده‌اش محتاج دیگران نباشند. اما نگرانی همیشه در چشمانش دیده می‌شد. او می‌دانست راهی که شوهرش انتخاب کرده، راه عادی سفر نیست. می‌دانست در این مسیر ممکن است هزار اتفاق رخ دهد، اما فقر گاهی انسان را مجبور می‌کند میان دو خطر یکی را انتخاب کند؛ خطر ماندن با بیکاری و گرسنگی یا خطر رفتن از جاده‌ای که معلوم نیست پایان آن کجاست. او چندین مرتبه این مسیر را طی کرد. هر بار که به مقصد می‌رسید، شاید برای مدتی احساس می‌کرد تصمیم درستی گرفته است. اما هیچ‌وقت نتوانست زندگی‌ای را که آرزو داشت، آن‌گونه که تصور می‌کرد بسازد. راه رفتن، برگشتن، دوباره رفتن و بازگشتن، بخشی از زندگی‌اش شده بود. خانواده نیز به این رفت‌وآمدها عادت کرده بودند، اما هر بار رفتنش برای آنان با ترس همراه بود. حدود یک سال پیش، زمانی که دوباره تصمیم گرفت از راه قاچاق به سمت ایران برود، هیچ‌کس نمی‌دانست این سفر با سفرهای قبلی فرق خواهد داشت. او از خانه بیرون شد و شاید مانند همیشه به خانواده‌اش وعده داد که سالم برمی‌گردد. شاید به فرزندانش گفته بود برایشان چیزی خواهد آورد. شاید دخترانش از او خواسته بودند هنگام برگشتن برایشان چیزی بخرد و پسرانش منتظر بودند که پدر دوباره به خانه بازگردد. اما این بار جاده برای او پایان دیگری داشت. در مسیر راه، گروهی از دزدان مسلح او را گرفتار کردند. ناگهان تمام برنامه‌ها و امیدهایش متوقف شد. مردی که با هزار امید برای پیدا کردن کار و درآمد راهی شده بود، حالا خودش تبدیل به کسی شده بود که برای آزادی‌اش باید پول پرداخت می‌شد. او را نگه داشتند و خانواده‌اش را مجبور کردند برای رهایی او پول زیادی فراهم کنند. خبر ربوده‌شدنش برای خانواده مانند فرو ریختن سقف خانه بود. همسرش نمی‌دانست چه کاری انجام دهد. پنج فرزندش نیز شاید معنای واقعی آنچه اتفاق افتاده بود را نمی‌فهمیدند، اما از چهره مادرشان می‌دانستند اتفاق بدی افتاده است. سه دختر و دو پسر، هر روز منتظر بودند خبری از پدرشان برسد. شاید یکی از آنان می‌پرسید: «پدر کی می‌آید؟» و مادر نمی‌دانست چه پاسخی بدهد. پنج لک افغانی پول کمی نبود. خانواده‌ای که برای تأمین هزینه‌های روزمره زندگی خود مشکل داشت، ناگهان مجبور شده بود مبلغی را فراهم کند که شاید سال‌ها طول می‌کشید تا بتوانند دوباره آن را به دست بیاورند. اما وقتی پای جان یک انسان در میان باشد، خانواده دیگر به حساب و کتاب فکر نمی‌کند. هر چیزی که داشتند، به فکر نجات او افتادند. پول فراهم شد، اما تهیه آن آسان نبود. خانواده مجبور شدند از دیگران قرض بگیرند و شاید دارایی‌هایی را که به سختی به دست آورده بودند، از دست بدهند. هر کسی به اندازه توان خود کمک کرد، اما در نهایت خانواده با تحمل فشار سنگین مالی توانستند پول مورد نیاز را آماده کنند. روزهایی که او در اسارت بود، برای خانواده‌اش به اندازه سال‌ها طول کشید. هر صبح که از خواب بیدار می‌شدند، نمی‌دانستند آن روز چه خبری خواهند شنید. هر بار که تلفن زنگ می‌خورد، قلب همسرش می‌لرزید. شاید خبر آزادی باشد، شاید خبر دیگری. خود او نیز در آن روزهای سخت، بیشتر از هر چیزی به خانه فکر می‌کرد. در ذهنش تصویر سه دختر و دو پسرش تکرار می‌شد. شاید به این فکر می‌کرد که اگر زنده نماند، کودکانش چه خواهند کرد. شاید از خودش می‌پرسید چرا دوباره این راه را انتخاب کرده است. چرا با وجود چندین بار رفتن و برگشتن، باز هم تصور کرده بود که این بار هیچ اتفاقی رخ نخواهد داد. در آن لحظات، تمام چیزهایی که زمانی برایش مهم به نظر می‌رسید، بی‌ارزش شده بود. پول، کار، مهاجرت و حتی رسیدن به ایران دیگر برایش معنایی نداشت. تنها یک آرزو داشت؛ این‌که دوباره آزاد شود و فرزندانش را ببیند. سرانجام، پس از پرداخت پول، او آزاد شد. وقتی به خانه برگشت، خانواده‌اش شاید باور نمی‌کردند که دوباره او را در میان خود می‌بینند. برای سه دختر و دو پسرش، برگشتن پدر تنها برگشتن یک عضو خانواده نبود؛ برگشتن کسی بود که تصور می‌کردند شاید دیگر هیچ‌وقت او را نبینند. اما او با خودش از آن سفر چیزی آورده بود که تا امروز همراهش مانده است؛ ترس. ادامه دارد... نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 104 بازدید

دفتر هماهنگ‌کننده کمک‌های بشردوستانه سازمان ملل متحد (اوچا) در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که بیش از چهار میلیون کودک در افغانستان به کمک‌های تغذیه‌ای نیاز دارند. اوچا امروز (دوشنبه، ۲۹ سرطان) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که میلیون‌ها مادر در افغانستان، با وجود تهدید سوءتغذیه برای کودکان‌شان، همچنان امید خود را حفظ کرده‌اند. این نهاد در ادامه تاکید کرده است که در سال ۲۰۲۶ میلادی، حدود چهار اعشایه نُه میلیون مادر و کودک در افغانستان به حمایت‌های تغذیه‌ای نیاز خواهند داشت. اوچا در ادامه افزوده است که اقدام به‌موقع می‌تواند جان بسیاری از افراد را نجات دهد. قابل ذکر است که افغانستان از سال‌ها به این‌سو با بحران شدید بشری، فقر گسترده و ناامنی غذایی روبرو است. سازمان‌های امدادرسان بارها هشدار داده‌اند که کودکان، زنان باردار و مادران شیرده از آسیب‌پذیرترین گروه‌ها در برابر سوءتغذیه هستند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 121 بازدید

کمیته بین‌المللی صلیب سرخ در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که برای ۴۰۰ زن باردار و شیرده آسیب‌پذیر در شهر مزارشریف، مرکز ولایت بلخ، کمک نقدی توزیع کرده است. کمیته بین‌المللی صلیب سرخ امروز (یک‌شنبه، ۲۸ سنبله) در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که این کمک‌ها با همکاری جمعیت هلال‌احمر افغانستان به زنان آسیب‌پذیر توزیع شده است. این نهاد در ادامه تاکید کرد که زنان باردار و شیرده با استفاده از این کمک‌های نقدی می‌توانند نیازهای فوری خود را برطرف کرده و وضعیت تغذیه‌ی خود و کودکان‌شان را بهبود بخشند. کمیته‌ی بین‌المللی صلیب سرخ، تاکید کرده که در شرایط دشوار، به حمایت و همکاری با مادران در افغانستان ادامه می‌دهد. این نهاد پیش از این نیز، برای شماری از زنان نیازمند در ولایت‌های مختلف افغانستان، کمک‌های نقدی و دیگر حمایت‌های بشردوستانه ارائه کرده است. این کمک‌ها در حالی ارائه می‌شود که نهادهای حقوق‌بشری و امدادرسان درباره‌ی گسترش بحران بشری در افغانستان هشدار داده‌اند. دیدبان حقوق بشر، پیشتر گفته بود که میلیون‌ها نفر در افغانستان با خطر گرسنگی روبرو هستند و کاهش کمک‌های خارجی، وضعیت آسیب‌پذیرترین گروه‌ها، به‌ویژه زنان و کودکان، را دشوارتر کرده است. همچنین این نهاد گفته بود که محدودیت‌های حکومت سرپرست بر کار زنان در نهادهای امدادی و رفت‌وآمد آنان، دست‌رسی زنان به کمک‌های انسان‌دوستانه را با چالش‌های جدی روبرو کرده است.

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 101 بازدید

دفتر «کمک‌های بشردوستانه اتحادیه اروپا در آسیا و اقیانوسیه» نسبت به بحران گرسنگی در افغانستان هشدار داده و می‌گوید که بحران گرسنگی در این کشور از راه رسیده است. اين نهاد با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود خواستار توجه جهان به بحران گرسنگی در افغانستان شده است. این نهاد در ادامه تاکید کرده است که بسته شدن مرزها، اختلال در زنجیره‌های تامین، وخامت معیشت و کاهش بودجه بشردوستانه، بحران امنیت غذایی و تغذیه را تشدید می‌کند. دفتر «کمک‌های بشردوستانه اتحادیه اروپا در آسیا و اقیانوسیه» افزوده است که جهان باید با بودجه، اقدام و همبستگی بیشتر برای رسیدگی‌ به بحران گرسنگی در افغانستان، گام بردارد. همچنین دو روز قبل اوچا یا دفتر هماهنگ‌کننده‌‌ی کمک‌های بشردوستانه سازمان ملل متحد در افغانستان نیز در گزارشی نوشت که بحران در افغانستانِ شاید دیگر سرخط خبرها نباشد، اما تأثیر آن هر روز توسط میلیون‌ها خانواده احساس می‌شود. اوچا افزوده است که بسیاری از خانواده‌ها در افغانستانِ در قسمت تأمین نیازهای معیشتی‌شان به مشکل برمی‌خوردند. این در حالی است که پس از قطع شدن بودجه کمکی آمریکا به نهادهای امدادرسان در افغانستان، این نهادها بارها از وقوع و تشدید بحران انسانی در افغانستان هشدار داده‌اند. اوایل سال جاری خورشیدی برنامه جهانی غذای سازمان ملل متحد (WFP) با اشاره به بحران انسانی در افغانستان، گفته بود که برای ادامه عملیات نجات‌بخش خود در افغانستان طی شش ماه آینده، به ۳۵۰ میلیون دالر بودجه نیاز دارد. همچنین برنامه جهانی غذا قبلا هشدار داده بود که توقف یا کاهش بیشتر کمک‌ها می‌تواند کودکان و مادران بیشتری را به مرحله سوءتغذیه حاد بکشاند و خانواده‌ها را در برابر شوک‌های اقتصادی و اقلیمی آسیب‌پذیر بسازد. در گزارش آمده است که در بسیاری از مناطق افغانستان، خانواده‌ها برای تامین غذای روزانه با دشواری شدید روبرو هستند و بسیاری از آنان منبع درآمدی ندارند.

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 126 بازدید

اوچا یا دفتر سازمان ملل متحد در امور هماهنگی کمک‌های بشردوستانه در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که کمبود بودجه برای کمک‌رسانی به خانواده‌های نیازمندان در افغانستان، این خانواده‌ها را با انتخاب‌های ناممکن مواجه کرده است. این سازمان امروز (پنج‌شنبه، ۱۱ سرطان) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است: «وقتی دیوار تضمینی برای غذا وجود ندارد، خانواده‌ها با این انتخاب‌ها روبرو می‌شود که امروز غذا بخورید یا برای فردا غذا ذخیره کنید، دارو بخرید یا نان بخرید، چیزی را که شما را زنده نگه می‌دارد نگه دارید یا بفروشید». اوچا در ادامه تاکید کرده است که حمایت امروز به معنای بقای فردا برای میلیون‌ها خانواده در افغانستان است. این در حالی است که با گذشت نیمی از سال، طرح نیازها و پاسخ‌گویی به نیازهای بشردوستانه‌ی افغانستان در سال ۲۰۲۶ میلادی تنها ۱۷ درصد بودجه‌ی خود را دریافت کرده است و از ۱.۷۱ میلیارد دالر مورد نیاز، ۲۹۲ میلیون دالر دریافت شده است. شورای پناهندگان ناروی می‌گوید که بودجه‌ی کمک‌رسانی به ‏نیازمندان در افغانستان به پایین‌ترین سطح خود رسیده است.‏ یان ایگلند، دبیرکل این شورا در بیانیه‌ای گفته است که امسال برای اولین‌بار ‏افغانستان را در فهرست بحران‌های نادیده‌گرفته‌شده‌ی جهان قرار ‏داده است.‏ این در حالی است که کمک‌های بشری به افغانستان به شدت کاهش و در کنار آن ده‌ها موسسه بشری فعالیتش را در افغانستان متوقف کرده‌اند. همچنین برنامه جهانی غذا می‌گوید که در سال گذشته غذای اضطراری و پول نقد را برای نزدیک به ۱۲ میلیون نفر در افغانستان فراهم کرده است و کمک به زنان و دخترانی را که با «گرسنگی شدید» روبرو هستند در اولویت قرار داده است.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 108 بازدید

سازمان داکتران بدون مرز در تازه‌ترین مورد، افزایش کودکان مبتلا ‏به سوءتغذیه در جنوب افغانستان را نگران‌کننده خوانده و ‏گفته است که این افزایش نشان‌دهنده‌ی وخامت وضعیت امنیت ‏غذایی است که مردم افغانستان با آن مواجه هستند. این نهاد امروز (سه‌شنبه، ۹ سرطان) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که بین جنوری و اپریل ۲۰۲۶ میلادی، پذیرش کودکان ‏مبتلا به سوءتغذیه شدید در مرکز درمانی تحت‌ حمایت‌اش ‏در جنوب، در مقایسه با مدت مشابه در سه سال گذشته، به‌‏طور متوسط بیش از ۳۰ درصد افزایش یافته است.‏ سازمان داکتران بدون مرز در ادامه تاکید کرده است که اقدامات خود را ‏در هلمند و قندهار افزایش داده است. ‏ با این حال، این نهاد نسبت به بدتر شدن وضعیت سو‌ء‌تغذیه در افغانستان هشدار داده است. ‏این نهاد خواستار اولویت‌بندی فوری بودجه و منابع برای ‏برنامه‌های تغذیه‌ای در داخل کشور شده است.‏ براساس آمار یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل، ۳.۷ میلیون کودک زیر پنج سال در افغانستان به‌دلیل نداشتن دسترسی به غذای مغذی و آب پاک، از ‏سوءتغذیه حاد رنج می‌برند‎.‎ این در حالی است که کمک‌های بشردوستانه به افغانستان ‏کاهش یافته است.‏ براساس آمار سازمان ملل متحد، در سال جاری میلادی ‌‏۲۱.۹ میلیون نفر در افغانستان نیاز به کمک‌های ‏بشردوستانه دارد و برای رسیدگی به آسیب‌پذیرترین آنان ‏نیاز به ۱.۷ میلیارد دالر بودجه نیاز است، اما تا کنون تنها ‌‏۱۴ درصد این بودجه تأمین شده است‎.‎ فقر گسترده، نبود فضاهای مناسب صحی برای کودکان و همچنین نبود یا کمبود آب آشامیدنی صحی از عوامل ابتلای کودکان به سو‌ء‌تغذیه در افغانستان دانسته می‌شود.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 118 بازدید

دفتر برنامه توسعه سازمان ملل متحد (UNDP) در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که به توانمندسازی شرکت‌های کوچک و متوسط و حمایت از توسعه اقتصادی پایدار و فراگیر در افغانستان متعهد است. این سازمان امروز (شنبه، ۶ سرطان) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که تلاش دارد فرصت‌های کاری را برای رشد اقتصاد مردم در افغانستان گسترش دهد. دفتر برنامه توسعه سازمان ملل متحد تاکید کرد که شرکت‌های کوچک و متوسط نقش مهمی در ایجاد اشتغال دارند و حمایت از این بخش‌ها برای بهبود وضعیت اقتصادی مردم ضروری است. در حالی سازمان ملل متحد بر حمایت از شرکت‌های کوچک و متوسط تاکید دارد که در افغانستان سطح بیکاری در سال‌های اخیر پس از تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست، افزایش یافته و بسیاری از خانواده‌ها با مشکلات جدی اقتصادی مواجه هستند. محدودیت‌های گسترده در بخش کار، فعالیت‌های و آموزش، به‌ویژه محدودیت‌های کاری بر زنان، نیز بر وضعیت اقتصادی خانواده‌ها تاثیر منفی گذاشته است. دفتر برنامه توسعه سازمان ملل متحد تاکید کرده است که به تلاش‌های خود برای ایجاد یک اقتصاد پایدار و فراگیر در افغانستان ادامه خواهد داد. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 130 بازدید

سازمان داکتران بدون مرز در تازه‌ترین مورد اعلام کرده که شمار کودکان مبتلا به سوءتغذیه حاد که برای درمان به مراکز تغذیه درمانی در جنوب افغانستان مراجعه می‌کنند، به‌گونه نگران‌کننده‌ای افزایش یافته است. این سازمان با نشر گزارشی گفته است که کاهش کمک‌های بین‌المللی، خشکسالی‌های پی‌درپی و اختلال در تامین غذاهای درمانی، از عوامل اصلی تشدید بحران سوءتغذیه در افغانستان به شمار می‌روند. سازمان داکتران بدون مرز در بخشی از گزارشش افزوده است که از ماه جنوری تا اپریل ۲۰۲۶ میلادی، شمار کودکان مبتلا به سوءتغذیه شدید که در مراکز درمانی تحت حمایت داکتران بدون مرز در جنوب افغانستان بستری شده‌اند، در مقایسه با میانگین مدت مشابه سه سال گذشته، بیش از ۳۰ درصد افزایش یافته است. در گزارش آمده است که بیشتر این کودکان کمتر از یک سال سن دارند. همچنین آنا لیلیا باندا، هماهنگ‌کننده پزشکی داکتران بدون مرز در افغانستان، گفته است: «کودکان زمانی به ما می‌رسند که وضعیت‌شان بسیار وخیم شده و با مشکلات روبه‌رو هستند که می‌توانست از آن پیشگیری شود.» وی تصریح کرد این وضعیت نشان‌دهنده تشدید ناامنی غذایی و فروپاشی نظام شناسایی و درمان زودهنگام سوءتغذیه در کشور است. براساس این گزارش، کاهش چشم‌گیر کمک‌های بین‌المللی از اوایل سال ۲۰۲۵ میلادی به تعطیلی یا تعلیق ۴۴۵ مرکز صحی، از جمله ۲۰۳ تیم سیار صحی و تغذیه، انجامیده است. او گفت که این مراکز پیشتر نقش مهمی در شناسایی زودهنگام کودکان مبتلا به سوءتغذیه و ارائه خدمات درمانی ایفا می‌کردند. داکتران بدون مرز هشدار داده که خشکسالی‌های مکرر، کاهش تولید محصولات زراعتی و بسته‌شدن مرزها در پی تنش‌های منطقه‌ای، امنیت غذایی را بیش از پیش تضعیف کرده و دسترسی به غذاهای درمانی ویژه کودکان را با مشکل مواجه ساخته است. داکتران بدون مرز از کمک‌کنند‌گان مالی، مقام‌های صحی و نهادهای مسوول خواسته است که بودجه برنامه‌های تغذیه در افغانستان را هرچه سریع‌تر احیا کرده و جریان تامین غذاهای درمانی و تجهیزات پزشکی را تضمین کنند. این سازمان هشدار داده است که در صورت ادامه وضعیت کنونی، کودکان بیش‌تری از دسترسی به خدمات نجات‌بخش محروم خواهند شد.

ادامه مطلب