برچسب: فقر و بیکاری

3 ساعت قبل - 71 بازدید

اوچا یا دفتر هماهنگی امور کمک‌های بشردوستانه سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد از اختصاص ۱۸ میلیون دالر برای کمک‌رسانی در افغانستان خبر داد. این سازمان امروز (سه‌شنبه، ۱۴ میزان) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که این بودجه از صندوق مرکزی واکنش اضطراری سازمان ملل متحد (CERF) به افغانستان اختصاص داده شده است. در اعلامیه آمده است با توجه به این‌که ۲۱.۹ میلیون نفر در افغانستان به کمک‌های بشردوستانه نیاز دارند و تنها حدود ۳۱ درصد از طرح بشردوستانه‌ی سال ۲۰۲۶ میلادی تأمین مالی شده است، این حمایت در زمان بسیار مهمی ارائه می‌شود. تام فچلر، معاون دبیرکل سازمان ملل متحد در امور بشردوستانه و هماهنگ‌کننده‌ی امداد اضطراری اعلام کرده است که اختصاص ۱۶۰ میلیون دالر از صندوق مرکزی واکنش اضطراری سازمان ملل متحد برای رسیدگی به ۱۲ بحران که با کمبود بودجه مواجه است، تصویب کرده است. او تاکید کرد که از این مبلغ، ۱۰ میلیون دالر برای اطمینان از این‌که افراد دارای معلولیت از کمک‌ها محروم نمانند، اختصاص یافته است. وی افزوده است: «قرار است به ۸۷ میلیون نفر کمک‌رسانی شود. وقت برای تلف کردن نداریم.» این مقام سازمان ملل تأکید کرده است که بحران‌هایی که بیش از همه در جهان نادیده گرفته می‌شوند، نباید به بحران‌های فراموش‌شده تبدیل شوند.

ادامه مطلب


22 ساعت قبل - 125 بازدید

وقتی صدای شکم کودکان بلندتر از صدای قاشق و بشقاب می‌شود، مادر دیگر نمی‌داند چگونه گرسنگی آنان را پنهان کند. در خانه‌ای کوچک و خاموش، در یکی از روستاهای اطراف کابل، این صدا برای یک خانواده هشت‌نفره به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده است؛ خانواده‌ای متشکل از پدر و مادر و چهار دختر و دو پسر که هر شب، پیش از خواب، به جای فکر کردن به فردای بهتر، نگران این هستند که آیا صبح چیزی برای خوردن خواهند داشت یا نه. مادر می‌گوید سخت‌ترین لحظه روز برایش زمانی است که کودکانش دور سفره می‌نشینند و او چیزی برای گذاشتن روی آن ندارد. گاهی چند تکه نان خشک را میان هشت نفر تقسیم می‌کند و برای آن‌که سهم کودکان بیشتر شود، خودش از خوردن صرف‌نظر می‌کند. وقتی بچه‌ها می‌پرسند: «مادر، تو نمی‌خوری؟» لبخند می‌زند و می‌گوید: «من گرسنه نیستم.» اما او گرسنه است. خانه این خانواده ساده است؛ دیوارهای فرسوده، وسایل اندک و آشپزخانه‌ای که در آن، مقدار کمی آرد و روغن باقی مانده است. زندگی در این خانه بیشتر با کمبود معنا می‌شود تا با داشته‌ها. مادر هر روز پیش از پختن نان، به ظرف آرد نگاه می‌کند و حساب می‌کند اگر امروز این مقدار مصرف شود، برای فردا چه باقی خواهد ماند. گاهی مجبور می‌شود نان را کوچک‌تر از روز قبل بپزد. گاهی آب غذا را بیشتر می‌کند تا یک قابلمه کوچک برای هشت نفر کافی باشد. و گاهی غذایی که باید برای یک خانواده هشت‌نفره باشد، تنها به چند لقمه برای هر نفر تبدیل می‌شود. پدر خانواده کار ثابت ندارد. صبح‌ها، پیش از آن‌که کودکان از خواب بیدار شوند، از خانه بیرون می‌شود و به امید پیدا کردن کار روزمزدی راهی می‌شود. او نمی‌داند آن روز کاری پیدا خواهد کرد یا نه. روزهایی که کار پیدا می‌کند، با دستمزدی اندک به خانه برمی‌گردد؛ پولی که حتی پیش از رسیدن به خانه، جای مصرفش مشخص شده است: مقداری آرد، کمی روغن، شاید چند کیلو برنج و اگر چیزی باقی بماند، برای یکی از نیازهای ضروری خانه. اما روزهایی هم هست که از صبح تا شام در جست‌وجوی کار می‌گردد و دست خالی به خانه برمی‌گردد. در چنین شب‌هایی، وارد شدن به خانه برای خودش از هر چیز دیگری سخت‌تر است. کودکان به استقبالش می‌آیند و شاید یکی از آنان بپرسد: «پدر، چیزی برای خوردن آوردی؟» پدر نمی‌داند چه بگوید. گاهی فقط سرش را پایین می‌اندازد و سکوت می‌کند. او می‌گوید تحمل گرسنگی خودش برایش آسان‌تر است، اما تحمل نگاه کودکانش دشوار است؛ کودکانی که هنوز آن‌قدر بزرگ نشده‌اند که بفهمند چرا در خانه دیگران سفره پر است، اما در خانه آنان، مادر برای تقسیم یک تکه نان میان چند نفر حساب می‌کند. چهار دختر خانواده هر کدام آرزوهایی دارند. یکی دوست دارد درس بخواند، دیگری می‌خواهد خیاط شود و دیگری آرزو دارد روزی زندگی متفاوتی داشته باشد. اما فقر باعث شده بسیاری از این آرزوها پیش از آن‌که فرصت جوانه زدن پیدا کنند، در همان ذهن کودکی باقی بمانند. دختر بزرگ‌تر خانواده بیشتر از همه شرایط خانه را درک می‌کند. وقتی می‌بیند مادر چیزی برای خوردن ندارد، تلاش می‌کند کمتر غذا بخورد تا سهم خواهرها و برادرهای کوچک‌ترش بیشتر شود. او می‌گوید دیگر مثل گذشته چیزی از پدر و مادرش نمی‌خواهد؛ نه لباس تازه، نه کفش نو و نه خوراکی. چون می‌داند هر خواسته‌ای که بر زبان بیاورد، ممکن است پدرش را بیشتر شرمنده کند. پسر کوچک‌تر خانواده اما هنوز کودک است و نمی‌تواند گرسنگی را مانند خواهر بزرگش پنهان کند. وقتی گرسنه می‌شود، به آشپزخانه می‌رود و در ظرف‌ها را نگاه می‌کند؛ شاید چیزی باقی مانده باشد. اگر چیزی پیدا نکند، نزد مادر می‌رود و می‌پرسد چه زمانی غذا آماده می‌شود. مادر گاهی به او می‌گوید: «کمی صبر کن.» اما خودش هم نمی‌داند برای چه چیزی باید صبر کند. شاید برای پیدا شدن کار پدر. شاید برای رسیدن کمک یک آشنا. و شاید فقط برای این‌که چند ساعت دیگر بگذرد. در این خانه، غذا دیگر تنها غذا نیست؛ موضوعی است که تمام زندگی خانواده را تحت تأثیر قرار داده است. مادر باید تصمیم بگیرد امروز نان بیشتری بپزد یا آرد را برای فردا نگه دارد. پدر باید میان خرید مواد غذایی و پرداخت یکی از هزینه‌های ضروری خانه انتخاب کند. کودکان نیز کم‌کم یاد گرفته‌اند که اگر چیزی روی سفره نیست، نباید زیاد سؤال کنند. مادر می‌گوید گاهی وقتی کودکانش خواب هستند، کنارشان می‌نشیند و به چهره‌هایشان نگاه می‌کند. از خودش می‌پرسد چرا باید کودکانش چنین زندگی‌ای داشته باشند؛ چرا دخترانش به جای فکر کردن به آینده، نگران لباس و غذا باشند و چرا پسرانش باید از کودکی طعم سختی را بچشند. بیشترین دردش این است که نمی‌تواند خواسته‌های ساده فرزندانش را برآورده کند؛ خواسته‌هایی که شاید برای یک خانواده دیگر کوچک باشند، اما برای آنان به بزرگ‌ترین آرزوها تبدیل شده‌اند. یک لباس نو، یک جفت کفش، غذای کافی، یک وعده گوشت، میوه‌ای برای کودکان و حتی یک روز بدون نگرانی از خالی شدن سفره. پدر خانواده، با وجود خستگی، هر روز دوباره از خانه بیرون می‌شود. می‌گوید اگر امروز کار پیدا نکرده، شاید فردا پیدا کند. اگر امروز نتوانسته برای فرزندانش غذای کافی تهیه کند، شاید فردا وضعیت بهتر شود. همین امید کوچک است که هر صبح او را از جا بلند می‌کند. اما فقر به‌آرامی امید را هم خسته می‌کند. روزها می‌گذرند و خانواده همچنان با همان مشکل روبه‌رو است. گاهی غذایی در خانه هست و گاهی نیست. گاهی پدر کار پیدا می‌کند و گاهی نه. گاهی کودکان می‌خندند و گاهی گرسنگی و نگرانی، سکوت سنگینی بر خانه حاکم می‌کند. با این همه، مادر هنوز تلاش می‌کند خانه را گرم نگه دارد. اگر غذایی باشد، نخست کودکان را سیر می‌کند. اگر لباس سالمی باقی مانده باشد، آن را به کوچک‌ترها می‌دهد. اگر تنها چند تکه نان در خانه باشد، آن را میان شش کودک تقسیم می‌کند و خودش و همسرش سهم کمتری برمی‌دارند. او شاید نتواند فقر را از خانه بیرون کند، اما تلاش می‌کند کودکانش کمتر طعم آن را احساس کنند. شب هنگام، وقتی چراغ خانه کم‌نور است و کودکان یکی‌یکی به خواب می‌روند، پدر و مادر در سکوت کنار هم می‌نشینند. دیگر چیزی برای گفتن ندارند. هر دو می‌دانند که فردا دوباره همان راه تکرار خواهد شد؛ پدر به دنبال کار خواهد رفت و مادر در آشپزخانه به مقدار آرد باقی‌مانده نگاه خواهد کرد. شش کودک نیز صبح از خواب بیدار خواهند شد و شاید دوباره نخستین پرسش‌شان این باشد: «امروز برای صبحانه چه داریم؟» و مادر باز هم تلاش خواهد کرد لبخند بزند. شاید دردناک‌ترین بخش زندگی این خانواده همین باشد؛ این‌که گرسنگی دیگر یک اتفاق ناگهانی نیست، بلکه به بخشی از زندگی روزمره‌شان تبدیل شده است. آنان دیگر از خالی بودن سفره تعجب نمی‌کنند؛ فقط امیدوارند روز بعد، چیزی برای گذاشتن روی آن پیدا شود. در یکی از روستاهای اطراف کابل، خانواده‌ای هشت‌نفره شب‌هایش را با چنین امیدی به صبح می‌رساند؛ امیدی کوچک اما سرسخت؛ برای سفره‌ای که روزی پرتر باشد، برای کاری ثابت برای پدر، برای آرامشی که مادر سال‌هاست از آن دور مانده و برای آینده‌ای که در آن هیچ‌کدام از شش کودک مجبور نباشند گرسنگی را به عنوان بخشی از کودکی خود به یاد بیاورند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 روز قبل - 123 بازدید

برنامه جهانی غذا در تازه‌ترین مورد اعلام کرد که ۲۶۶ میلیون تن در سراسر جهان با ناامنی حاد غذایی روبرو هستند. این نهاد با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که با افزایش ناامنی غذایی، حمایت افراد برای مبارزه با گرسنگی اهمیت بیشتری پیدا کرده است. برنامه جهانی غذا در ادامه تاکید کرده است که در کنار دولت‌ها و شرکت‌ها، کمک‌های افراد نیز به یکی از منابع مهم برای پیش‌برد ماموریت این نهاد در مبارزه با گرسنگی تبدیل شده است. او در ادامه افزوده است که این حمایت‌ها در شرایطی اهمیت دارد که میلیون‌ها تن در سراسر جهان با کمبود شدید غذا روبرو هستند. این سازمان تصریح کرد که پشتیبانی از فعالیت‌های آن برای مقابله با گرسنگی و رسید‌گی به نیازهای غذایی مردم در سراسر جهان ضروری است. این در حالی است که در افغانستان، گرسنگی به شکل شدیدی روی زندگی شهروندان تاثیر گذاشته است. برنامه‌ جهانی غذا با نشر آمارهای مدعی شده است که بیش از ۱۷ میلیون جمعیت این کشور با ناامنی شدید غذایی روبرو هستند.

ادامه مطلب


5 روز قبل - 125 بازدید

سازمان بین‌المللی مهاجرت در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که در ارزیابی انجام‌شده از یک‌هزار و ۵۴۷ مهاجر افغانستانی دریافته است که ۶۹ درصد آنان در ۳۰ روز پیش از بررسی شاغل نبوده‌اند و ۵۴ درصد نیز نتوانسته‌اند نیازهای اساسی زندگی‌شان را تامین کنند. این سازمان با نشر اعلامیه‌ای گفته است که از اواسط سپتامبر ۲۰۲۳ میلادی تا ۳۱ اگست ۲۰۲۶ میلادی، ۶ میلیون و ۴۷۳ هزار و ۹۷۸ شهروند افغانستان از ایران و پاکستان به کشور بازگشته‌اند. در گزارش آمده است که ۷۷ درصد بازگشت‌کنند‌گان در سرپناه‌های موقت زند‌گی می‌کردند و ۱۴ درصد آنان پس از بازگشت از محل سکونت‌شان اخراج شده‌اند. در گزارش آمده است که ۴۳ درصد بازگشت‌کنند‌گان یا اعضای خانواده‌های آنان اسناد لازم برای دسترسی به خدمات را نداشته‌اند. همچنین غذا با ۶۹ درصد، سرپناه با ۶۷ درصد و کمک نقدی چندمنظوره با ۶۴ درصد، از مهم‌ترین نیازهای بازگشت‌کنند‌گان بوده است. سازمان بین‌المللی مهاجرت تاکید کرده است که ۶۲ درصد بازگشت‌کنندگان دسترسی کافی به خدمات صحی و ۵۳ درصد آنان دسترسی کافی به آب آشامیدنی سالم نداشته‌اند. با این حال، ۷۵ درصد بازگشت‌کنندگان گفته‌اند که قصد ترک محل فعلی زنده‌گی‌شان را ندارند. در گزارش آمده است که این بررسی در اگست ۲۰۲۶ میلادی از میان یک‌هزار و ۵۴۷ بازگشت‌کننده، شامل یک‌هزار و ۲۶۷ خانواده و ۲۸۰ بازگشت‌کننده انفرادی، انجام شده است. پاسخ‌دهند‌گان افرادی بودند که بین اول جولای تا ۳۱ دسامبر ۲۰۲۵ به افغانستان بازگشته بودند. سازمان بین‌المللی مهاجرت می‌گوید یافته‌های این بررسی برای شناسایی موانع ادغام مجدد و هدفمند ساختن کمک‌های بشردوستانه و برنامه‌های توسعه‌ای برای بازگشت‌کنندگان و جوامع میزبان استفاده می‌شود.

ادامه مطلب


1 هفته قبل - 272 بازدید

منابع محلی از ولایت ننگرهار می‌گویند که یک مرد در ولسوالی «دره‌نور» این ولایت، دختر ۱۲ ساله‌اش را در بدل پول و قرضداری‌اش به عقد یک مرد ۷۰ ساله درآورده است. رسانه‌های محلی گزارش داده‌اند که این دختر باشنده «دره شیمول» و مرد ۷۰ ساله باشنده روستای «اتران» ولسوالی دره‌نور ولایت ننگرهار است. در ادامه آمده است که این کودک دختر در بدل ۳۵۰ هزار افغانی به عقد پیرمرد درآمده است. منبع تاکید کرد که این دختر نوجوان حدود یک هفته پیش به عقد این مرد ۷۰ ساله درآمده است. تاکنون مسوولان محلی در ولایت ننگرهار در این مورد چیزی نگفته‌اند. قابل ذکر است که طی پنج سال گذشته پدیده کودک‌همسری در کشور به‌صورت بی‌پیشینه‌ای افزایش یافته است. این رویدادها در حالی رخ می‌دهد که ازدواج‌های زیر سن در افغانستان افزایش یافته و کودکان، به‌ویژه دختران، در معرض ازدواج‌های اجباری قرار دارند. سازمان‌های بین‌المللی نیز گزارش داده‌اند که فقر و مشکلات اقتصادی نیز از عوامل اصلی این وضعیت عنوان شده است. همچنین سازمان‌های بین‌المللی تاکید کردند که برخی خانواده‌ها برای تامین نیازهای مالی، دختران خود را در بدل پول به ازدواج می‌دهند یا به فروش می‌رسانند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 154 بازدید

برنامه‌ جهانی غذا، با نگرانی از گسترش سوءتغذیه در میان کودکان و زنان در افغانستان می‌گوید که در هشتادویکمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد بحران افغانستان نباید فراموش شود. این نهاد امروز (پنج‌شنبه، ۲ میزان) با نشر اعلامیه‌ای گفته است که گرسنگی و سوءتغذیه‌ی همچنان خانواده‌ها در افغانستان را تهدید می‌کند. در اعلامیه آمده است که مادران در سراسر افغانستان، کودکان مبتلا به سوءتغذیه‌ی خود را برای دریافت حمایت به مرکزهای درمانی ویژه‌ی سوءتغذیه می‌آورند. بر اساس آمار برنامه‌ جهانی غذا، اکنون نزدیک به چهار میلیون کودک زیر پنج سال در افغانستان به سوءتغذیه‌ی شدید مبتلا هستند که نیازمند دریافت خدمات درمانی می‌باشند. همچنین این نهاد پیشتر گفته بود که نزدیک به یک میلیون زن باردار و مادر شیرده نیز در سراسر افغانستان از سوءتغذیه‌ رنج می‌برند. این در حالی است که در افغانستان، گرسنگی به شکل شدیدی روی زندگی شهروندان تاثیر گذاشته است. برنامه‌ جهانی غذا با نشر آمارهای مدعی شده است که بیش از ۱۷ میلیون جمعیت این کشور با ناامنی شدید غذایی روبرو هستند.

ادامه مطلب


2 هفته قبل - 210 بازدید

وقتی پدر خانواده برای آخرین بار دروازه خانه‌شان را در کابل بست، هیچ‌کدام از چهار فرزندش نمی‌دانستند سفری که از آن شب آغاز می‌شود، قرار است به یکی از سخت‌ترین تجربه‌های زندگی‌شان تبدیل شود. مادر، کوچک‌ترین فرزند را در آغوش گرفته بود و دو کودک دیگر در کنارش ایستاده بودند. فرزند بزرگ‌تر آرام‌تر از همه به نظر می‌رسید، اما از چهره‌اش می‌شد فهمید که او نیز مانند پدر و مادرش نمی‌دانست در روزهای آینده چه چیزی انتظارشان را می‌کشد. این خانواده شش‌نفری تصمیم گرفته بود کابل را ترک کند و برای رسیدن به ایران، راهی مسیری شود که از نیمروز و سپس پاکستان می‌گذشت؛ مسیری که می‌دانستند قانونی نیست و خطرهای زیادی در انتظارشان است، اما در آن روزها تصور می‌کردند شاید همین راه بتواند آینده بهتری برای فرزندانشان فراهم کند. پدر خانواده مدت‌ها بود به رفتن فکر می‌کرد. پیدا کردن کار برایش دشوار شده بود و درآمدی که به دست می‌آورد، پاسخگوی نیازهای یک خانواده شش‌نفری نبود. کرایه خانه، هزینه غذا، لباس و دیگر مخارج زندگی، هر ماه فشار بیشتری بر او وارد می‌کرد. سرانجام، پس از گفت‌وگوهای فراوان با همسرش، تصمیم گرفتند راه مهاجرت را انتخاب کنند؛ تصمیمی سخت که بیش از آن‌که از روی میل باشد، از فشار شرایط زندگی سرچشمه می‌گرفت. حرکت خانواده از کابل آغاز شد. با وسایل بسیار اندکی راه افتادند. بخش زیادی از وسایل خانه را فروخته یا کنار گذاشته بودند تا هزینه سفر را فراهم کنند. مادر لباس‌های کودکان را در یک بکس کوچک جمع کرده بود و چند تکه لباس دیگر را نیز در یک خریطه گذاشته بود. پدر بیشتر از هر چیز مراقب پولی بود که برای ادامه مسیر همراه داشت؛ پولی که قرار بود هم هزینه راه و هم بخشی از روزهای نخست زندگی در ایران را تأمین کند. سفر از کابل به سمت نیمروز طولانی و خسته‌کننده بود. کودکان که تصور می‌کردند خیلی زود به مقصد خواهند رسید، بارها از پدر می‌پرسیدند: «کی به ایران می‌رسیم؟» پدر هر بار پاسخ مشابهی می‌داد: «کمی دیگر مانده.» اما خودش نمی‌دانست واقعاً چقدر دیگر از این راه باقی مانده است. وقتی خانواده به نیمروز رسید، تازه بخش دشوارتر سفر آغاز شد. قرار بود از مسیر پاکستان خود را به ایران برسانند. آن‌ها همراه گروهی دیگر حرکت کردند و از همان ابتدا به خانواده گفته شد که باید بسیار محتاط باشند. مادر بعدها تعریف می‌کرد که در آن روزها، بیش از آن‌که به مقصد فکر کند، نگران چهار فرزندش بود. هر صدای ناآشنا، هر توقف ناگهانی و هر بار تغییر مسیر، نگرانی تازه‌ای در دلش ایجاد می‌کرد. کودکان نیز کم‌کم متوجه شده بودند که این سفر شبیه سفرهای معمولی نیست. نمی‌توانستند آزادانه بازی کنند یا بلند صحبت کنند. گاهی مجبور بودند ساعت‌ها در سکوت منتظر بمانند و گاهی نیز در مسیرهای دشوار پیاده حرکت کنند. کوچک‌ترین فرزند خانواده چند بار از شدت خستگی گریه کرد و مادر مجبور شد او را برای مدت طولانی در آغوش بگیرد. عبور از مسیر پاکستان برای این خانواده به یکی از تلخ‌ترین بخش‌های سفر تبدیل شد. بارها مجبور شدند در شرایط دشوار منتظر بمانند و برای ادامه مسیر از راه‌های فرعی استفاده کنند. پدر می‌گفت در آن لحظات تنها چیزی که در ذهنش می‌گذشت، این بود که مبادا اتفاقی برای یکی از فرزندانش رخ دهد. یک شب، خانواده ساعت‌ها در جایی منتظر ماند. هوا سرد بود و کودکان خسته و گرسنه بودند. غذایی که همراه داشتند، بسیار کم بود. مادر تلاش می‌کرد سهم کودکان را نگه دارد و خودش کمتر غذا بخورد. پدر نیز ترجیح می‌داد چیزی نخورد تا نان و غذای موجود برای فرزندان باقی بماند. یکی از کودکان با صدایی خسته از مادر پرسید: «مادر، کی می‌رسیم؟» مادر پاسخی نداشت. فقط او را محکم در آغوش گرفت و گفت: «خواب کن، وقتی بیدار شدی، شاید رسیده باشیم.» اما صبح که کودک چشم‌هایش را باز کرد، هنوز در مسیر بودند. سفر از پاکستان به سوی ایران نیز آسان نبود. خانواده در حالی حرکت می‌کرد که هیچ‌کس نمی‌توانست با اطمینان بگوید چه زمانی به مقصد خواهند رسید. گاهی مجبور بودند مسافت زیادی را با موتر طی کنند و در بخش‌هایی نیز پیاده راه بروند. پدر چند بار مجبور شد یکی از کودکان را حمل کند. خودش خسته بود، پاهایش توان زیادی نداشت و مسیر نیز دشوار بود؛ اما هرگاه می‌دید فرزندش دیگر توان راه رفتن ندارد، او را روی دوش می‌گرفت و به راه ادامه می‌داد. مادر نیز کوچک‌ترین فرزند را تقریباً در بیشتر مسیر در آغوش داشت. دست‌هایش از حمل کودک درد گرفته بود و پاهایش از پیاده‌روی طولانی توان نداشت، اما شکایت نمی‌کرد. بعدها می‌گفت در آن سفر فرصت فکر کردن به خستگی خودش را نداشت؛ تمام فکرش این بود که چهار فرزندش سالم به مقصد برسند. در بخشی از مسیر، ترس از بازداشت نیز بر نگرانی خانواده اضافه شد. پدر هر بار که صدای موتر یا مأموران را می‌شنید، فرزندانش را به سکوت دعوت می‌کرد. برای خانواده‌ای که چهار کودک همراه خود داشت، پنهان ماندن و حرکت در شرایط نامطمئن، بسیار دشوارتر از آن چیزی بود که پیش از سفر تصور کرده بودند. سرانجام، پس از روزها سرگردانی و تحمل سختی، خانواده توانست خود را به ایران برساند. وقتی پدر فهمید که از بخش خطرناک مسیر عبور کرده‌اند، برای چند لحظه چیزی نگفت. فقط به فرزندانش نگاه کرد. کودکان خسته بودند و مادر نیز توان زیادی برای صحبت نداشت. رسیدن به ایران برای آن‌ها پایان مشکلات نبود، اما دست‌کم یکی از بزرگ‌ترین ترس‌های سفر، یعنی عبور از آن مسیر دشوار، پشت سر گذاشته شده بود. اما خانواده در ایران نیز با واقعیت دیگری روبه‌رو شد. آن‌ها خانه‌ای آماده نداشتند و کار مشخصی برای پدر فراهم نبود. پولی که همراه آورده بودند، به دلیل هزینه‌های مسیر بسیار کم شده بود. پدر مجبور شد از همان روزهای نخست به دنبال کار بگردد. هر کاری که پیدا می‌شد، برایش قابل قبول بود؛ زیرا همسر و چهار فرزندش به درآمد او وابسته بودند. مادر می‌گوید سخت‌ترین قسمت ماجرا این بود که آن‌ها با تصور زندگی بهتر به ایران آمده بودند، اما پس از رسیدن، هنوز نمی‌دانستند فردایشان چگونه خواهد بود. او می‌گوید: «ما فکر می‌کردیم وقتی از راه عبور کنیم، دیگر همه چیز تمام می‌شود؛ اما تازه آن‌جا فهمیدیم که رسیدن یک چیز است و زندگی کردن چیز دیگر.» چهار فرزند خانواده هنوز خاطرات آن مسیر را به یاد دارند. برای آن‌ها، ایران فقط کشوری نیست که خانواده در آن به دنبال کار و زندگی است؛ ایران با خاطرات شب‌های طولانی، گرسنگی، خستگی، ترس و آغوش مادر گره خورده است. پدر می‌گوید اگر فرصت دیگری برای تصمیم‌گیری داشت، شاید پیش از انتخاب این مسیر بیشتر فکر می‌کرد؛ اما آن روزها فشار زندگی به اندازه‌ای زیاد شده بود که حتی تصمیم گرفتن نیز برایش آسان نبود. او می‌گوید هیچ پدری دوست ندارد فرزندانش چنین سفری را تجربه کنند؛ اما وقتی خانواده‌ای در برابر مشکلات اقتصادی و نبود چشم‌اندازی روشن برای آینده قرار می‌گیرد، گاهی خطرهایی را می‌پذیرد که در شرایط عادی هرگز قبول نمی‌کرد. اکنون این خانواده شش‌نفری در ایران زندگی می‌کند؛ خانواده‌ای که از کابل حرکت کرد، از مسیر نیمروز گذشت، از پاکستان عبور کرد و پس از تحمل روزها ترس، گرسنگی و خستگی، خود را به ایران رساند. اما پشت این سفر، فقط داستان مهاجرت یک خانواده نیست؛ داستان پدری است که برای تأمین زندگی فرزندانش راهی جاده شد، مادری که در تمام مسیر چهار کودک را زیر نگاه و مراقبت خود داشت و چهار فرزندی که بدون آن‌که در انتخاب این سفر نقشی داشته باشند، سختی راهی را تحمل کردند که بزرگ‌ترهای خانواده به امید ساختن آینده‌ای بهتر برای آنان انتخاب کرده بودند. پدر هنوز هم وقتی درباره آن روزها صحبت می‌کند، به چهار فرزندش نگاه می‌کند و می‌گوید: «ما برای خودمان نیامدیم. برای بچه‌ها آمدیم. فقط می‌خواستیم زندگی‌شان از زندگی ما بهتر باشد.» و شاید تلخ‌ترین بخش این داستان همین باشد؛ این‌که راه رسیدن به یک زندگی بهتر، خودش به یکی از سخت‌ترین فصل‌های زندگی این خانواده تبدیل شد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


3 هفته قبل - 129 بازدید

رسانه آی‌تی‌وی نیوز اعلام کرد که در برخی از شفاخانه‌های افغانستان روزانه دست‌کم ۶ کودک به دلیل ابتلا به سوءتغذیه جان می‌دهند. این شبکه خبری با نشر گزارشی درباره افزایش مرگ‌ومیر ناشی از سوءتغذیه در افغانستان، از کمبود دارو، امکانات پزشکی و ناتوانی خانواده‌ها برای درمان کودکان مبتلا به سوءتغذیه در کشور هشدار داده است. رسانه آی‌تی‌وی نیوز در گزارشش نوشته است که شاهد بحران بهداشتی بوده است که روزانه جان کودکان را می‌گیرد. بربنیاد این گزارش، میزان مرگ‌ومیر کودکان مبتلا به سوءتغذیه در افغانستان افزایش یافته و نظام صحی پاسخگوی مدیریت این بحران نیست. همچنین اما مورفی، سردبیر این رسانه در دیدار از شفاخانه اندرا گاندی کابل به نقل از یک پزشک بخش مراقبت‌های ویژه نوشت این مرکز صحی برای درمان کودکان سوءتغذیه فقط شیر در اختیار دارد. در گزارش آمده است افرادی که از پیش با بیماری یا مشکلات جسمی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، اکنون علاوه بر مشکلات قبلی، با پیامدهای کمبود غذا و سوءتغذیه نیز روبرو هستند. خانواده انیسه، کودک هفت ساله مبتلا به سوءتغذیه گفته است که توان مالی خرید داروی مورد نیاز برای دیابت نوع یک کودک خود را ندارند. گزارشگر آی‌تی‌وی نیوز نوشت برای بسیاری از این خانواده‌ها، مشکل تنها بیماری کودک نیست؛ هزینه درمان، کمبود دارو و ناتوانی در تأمین نیازهای اولیه زندگی نیز بر مشکلات آنها افزوده شده است. یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد اعلام کرده است که در سراسر افغانستان، ۳.۷ میلیون کودک دچار سوءتغذیه حاد هستند و جان حدود یک میلیون نفر از آن‌ها به دلیل سوءتغذیه شدید، در معرض خطر مرگ قرار دارد. این گزارش هشدار می‌دهد که افزایش سوءتغذیه در شرایطی رخ می‌دهد که خانواده‌های افغانستان با فقر و بیکاری روبرو هستند و شفاخانه‌ها نیز با کمبود منابع برای رسیدگی به شمار فزاینده کودکان بیمار مواجه‌اند.

ادامه مطلب


4 هفته قبل - 129 بازدید

اوچا یا دفتر هماهنگ کننده امور بشردوستانه سازمان ملل در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که در سال روان میلادی حدود ۲۱.۹ میلیون تن در افغانستان به کمک‌های بشردوستانه نیاز دارند. این سازمان امروز (سه‌شنبه، ۱۷سنبله) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که بدون تامین مالی به موقع، روند کمک‌ها با چالش جدی مواجه می‌شود. اوچا در ادامه تاکید کرده است که با وجود نیاز جدی به کمک‌های بشردوستانه، تا آخر ماه گذشته میلادی، تنها حدود ۳۰ درصد بودجه مورد نیاز تامین شده است. دفتر هماهنگ‌کننده امور بشردوستانه سازمان ملل در ادامه افزوده است: «تا پایان آگوست، تنها ۲۹.۷٪ از ۱.۷۱ میلیارد دالر مورد نیاز تامین شده است و تاثیر آن در حال حاضر در بخش‌های مختلف احساس می‌شود.» این در حالی است که چند روز قبل نیز این نهاد از کمبود بیش از ۱۵۰ میلیون دالری بودجه کمک به بازگشت‌کنندگان، جمعیت‌های آسیب‌پذیر از رویدادهای طبیعی و بیجا‌شد‌گان داخلی خبر داده بود. این در حالی است که مطابق گزارش‌های ارایه شده از سوی نهادهای بین‌المللی و سازمان ملل متحد، افغانستان با یکی از گسترده‌ترین بحران‌های بشردوستانه در جهان مواجه است. بی‌کاری گسترده، محدویت‌ها علیه زنان، انزوای کشور و بازگشت اجباری هزاران خانواده مهاجر به کشور، سبب تشدید بحران کنونی بشردوستانه شده است.

ادامه مطلب


1 ماه قبل - 108 بازدید

مسوولان محلی در ولایت هلمند اعلام کرده‌اند که یک دختر شش‌ساله در ولسوالی گرمسیر این ولایت، در بدل ۲۰۰ هزار کلدار پاکستانی به نکاح یک مرد ۶۰ ساله درآمده است. دفتر رسانه‌ای هلمند با نشر اعلامیه‌ای گفته است که پدر این کودک دختر خودرسالش را در بدل این مقدار و با رضایت خود به نکاح یک مرد سال‌خورده درآورده است. در اعلامیه آمده است که پدر این دختر به مواد مخدر معتاد بوده است. دفتر رسانه‌ای هلمند افزوده است که این مرد به‌دلیل مشکلاتی که داشته است، فرزندش را در بدل پول به نکاح داده است. این در حالی است که منابع محلی پیشتر نیز گفته بودند که یک مرد ۸۰ ساله در ولسوالی نادعلی ولایت هلمند با یک دختر هشت ساله نکاح کرده است. این رویدادها در حالی رخ می‌دهد که ازدواج‌های زیر سن در افغانستان افزایش یافته و کودکان، به‌ویژه دختران، در معرض ازدواج‌های اجباری قرار دارند. سازمان‌های بین‌المللی نیز گزارش داده‌اند که فقر و مشکلات اقتصادی نیز از عوامل اصلی این وضعیت عنوان شده است. همچنین سازمان‌های بین‌المللی تاکید کردند که برخی خانواده‌ها برای تامین نیازهای مالی، دختران خود را در بدل پول به ازدواج می‌دهند یا به فروش می‌رسانند.

ادامه مطلب