برچسب: رسانه گوهرشاد

8 ساعت قبل - 255 بازدید

زندگی روزمره سرشار از چالش‌ها و ناملایمات است و هر فرد ممکن است در مقاطعی احساس ناراحتی، غم یا اندوه را تجربه کند. این احساسات، بخشی طبیعی از زندگی انسانی هستند و معمولاً با گذشت زمان، استراحت روانی و حمایت اطرافیان کاهش می‌یابند. اما گاهی این احساسات شدیدتر، عمیق‌تر و طولانی‌تر می‌شوند؛ به‌گونه‌ای که عملکرد روزمره فرد را مختل می‌کنند. در این حالت، ممکن است با افسردگی مواجه باشیم؛ اختلالی روانی که نیازمند توجه و درمان تخصصی است. تشخیص تفاوت میان ناراحتی طبیعی و افسردگی بسیار مهم است، چرا که شیوه‌های مقابله با هر یک متفاوت‌اند. آگاهی از این تفاوت‌ها می‌تواند از تشدید مشکلات روانی و آسیب‌های جدی‌تر جلوگیری کند. ناراحتی طبیعی چیست؟ ناراحتی طبیعی معمولاً واکنشی موقتی به رویدادهای ناخوشایند زندگی است؛ مانند از دست دادن یک عزیز، شکست در کار یا تحصیل، مشاجره با دوست یا ناکامی در دستیابی به اهداف. این نوع ناراحتی شدت و مدت‌زمان محدودی دارد و اغلب قابل کنترل است. در چنین شرایطی، فرد ممکن است احساس غم، خستگی یا ناامیدی داشته باشد، اما همچنان توانایی انجام وظایف روزمره و حفظ روابط اجتماعی را دارد. در ناراحتی طبیعی، احساسات منفی به‌تدریج کاهش می‌یابند و فرد با گذشت زمان، انرژی و انگیزه‌اش را بازمی‌یابد. افسردگی چیست و چه تفاوتی با ناراحتی طبیعی دارد؟ افسردگی یک اختلال روانی جدی است که با مجموعه‌ای از علائم شدید، پایدار و ناتوان‌کننده شناخته می‌شود. برخلاف ناراحتی طبیعی که معمولاً کوتاه‌مدت است و با حمایت اطرافیان کاهش می‌یابد، افسردگی ممکن است هفته‌ها یا حتی ماه‌ها ادامه یابد و بر تمام ابعاد زندگی فرد تأثیر بگذارد. افراد مبتلا به افسردگی احساس غم، ناامیدی، بی‌ارزشی و بی‌انگیزگی شدیدی دارند که عملکرد روزمره‌ آن‌ها را مختل می‌سازد. یکی از تفاوت‌های اصلی، مدت‌زمان و شدت علائم است. در حالی‌که ناراحتی طبیعی گذراست، افسردگی پایدار و عمیق است و معمولاً بدون مداخله حرفه‌ای بهبود نمی‌یابد. از دیگر نشانه‌های رایج افسردگی می‌توان به اختلال در خواب، تغییر اشتها، خستگی مفرط، کاهش تمرکز، و دردهای جسمی بدون علت مشخص اشاره کرد. این علائم نشان‌دهنده تأثیر روانی عمیق افسردگی بر جسم هستند، در حالی‌که در ناراحتی طبیعی معمولاً این علائم خفیف و موقتی‌اند. تفاوت دیگری که میان ناراحتی طبیعی و افسردگی وجود دارد، توانایی عملکرد روزمره است. در ناراحتی طبیعی، فرد با وجود احساس غم یا خستگی، معمولاً قادر به انجام مسئولیت‌های شغلی، خانوادگی و اجتماعی خود هست. اما در افسردگی، انجام ساده‌ترین کارها مانند بیرون آمدن از تخت، رسیدگی به بهداشت شخصی یا حتی پاسخ دادن به یک پیام، می‌تواند دشوار و طاقت‌فرسا باشد. همچنین، فرد ممکن است علاقه‌اش را به فعالیت‌هایی که قبلاً برایش لذت‌بخش بودند از دست بدهد و درگیر احساسات شدیدی چون بی‌ارزشی، گناه یا ناتوانی شود. از دیگر تفاوت‌های کلیدی، نوع و شدت افکار منفی است. در افسردگی، این افکار عمیق، پایدار و گسترده‌اند؛ فرد ممکن است به‌طور مداوم خود را سرزنش کند، نسبت به آینده بدبین باشد و امیدی به بهبود شرایط نداشته باشد. در حالی‌که در ناراحتی طبیعی، افکار منفی معمولاً محدود به یک موقعیت خاص هستند و با گذشت زمان، حمایت عاطفی یا بهبود شرایط، کاهش می‌یابند. همین تفاوت‌هاست که شناخت دقیق آن‌ها را ضروری می‌سازد تا از بی‌توجهی به افسردگی یا بزرگ‌نمایی ناراحتی‌های طبیعی جلوگیری شود. عامل مهم دیگری در تشخیص تفاوت ناراحتی طبیعی و افسردگی، تأثیر احساسات منفی بر روابط اجتماعی و کیفیت زندگی فرد است. در ناراحتی طبیعی، فرد معمولاً هنوز قادر است با اطرافیان خود تعامل داشته باشد، هرچند ممکن است کم‌حوصله‌تر یا حساس‌تر شود. اما در افسردگی، تمایل به انزوا افزایش می‌یابد؛ فرد به تدریج از جمع فاصله می‌گیرد، ارتباطاتش را محدود می‌کند و احساس تنهایی و بی‌تعلقی را به‌طور عمیق‌تری تجربه می‌کند. همچنین، روش‌های مقابله با این دو وضعیت نیز متفاوت‌اند. ناراحتی طبیعی اغلب با گذر زمان، استراحت، حمایت عاطفی، ورزش سبک و پرداختن به فعالیت‌های مورد علاقه تسکین می‌یابد. در حالی‌که افسردگی معمولاً نیاز به مداخله تخصصی روان‌شناختی دارد، مانند روان‌درمانی، مشاوره یا مصرف دارو تحت نظر پزشک. گرچه روش‌هایی مانند مدیتیشن، تمرین‌های ذهن‌آگاهی، ورزش منظم، تغذیه سالم و خواب کافی می‌توانند به بهبود حال فرد کمک کنند، اما در موارد شدید افسردگی، این راهکارها به تنهایی کافی نیستند و درمان حرفه‌ای ضروری است. تشخیص دقیق تفاوت میان ناراحتی طبیعی و افسردگی از اهمیت بالایی برخوردار است، زیرا نادیده‌گرفتن افسردگی ممکن است به تشدید علائم، افت عملکرد، کاهش کیفیت زندگی و بروز مشکلات جسمی و روانی جدی منجر شود. توجه به مدت‌زمان، شدت احساسات، تأثیر آن‌ها بر فعالیت‌های روزانه و نشانه‌های رفتاری و جسمی، گام نخست در شناسایی مشکل و انتخاب مسیر مناسب برای درمان است. مشاوره با روان‌شناس یا روان‌پزشک می‌تواند به فرد کمک کند تا این تفاوت‌ها را بهتر درک کرده و راهکارهای مؤثر برای مقابله و درمان را به‌درستی دریافت کند. افسردگی یک اختلال روانی جدی اما قابل درمان است، و بسیاری از افراد با دریافت درمان تخصصی و حمایت مناسب بهبود قابل توجهی پیدا می‌کنند. در مقابل، ناراحتی طبیعی بخشی از روند عادی زندگی است که به فرد کمک می‌کند با چالش‌ها و تغییرات سازگار شود. آگاهی از تفاوت‌های این دو حالت نقش مهمی در مراقبت از سلامت روان دارد و می‌تواند از تبدیل ناراحتی‌های گذرا به مشکلات مزمن جلوگیری کند. در نهایت، توجه به احساسات، پیگیری علائم، ایجاد شبکه حمایتی و سبک زندگی سالم از گام‌های مؤثر در مدیریت و پیشگیری از این شرایط هستند. تشخیص به‌موقع و درست، به فرد این امکان را می‌دهد که اقدامات مناسبی انجام دهد، کیفیت زندگی خود را حفظ کرده و روان سالم‌تری داشته باشد. نویسنده: مرضیه بهروزی «روانشناس بالینی»

ادامه مطلب


8 ساعت قبل - 36 بازدید

سازمان ملل متحد در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که ادامه محدودیت‌ها بر آموزش دختران و کار زنان در افغانستان می‌تواند تاثیر ویرانگری بر آینده کشور داشته باشد. سازمان ملل امروز (شنبه، ۱۲ ثور) در واکنش به گزارش یونیسف با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود هشدار داده است که در نتیجه این محدودیت‌ها، بیش از ۲۵ هزار معلم زن و کارمند بخش صحت ممکن است در افغانستان از دست بروند. سازمان ملل تاکید کرده است که محدودیت‌های موجود بر آموزش و کار زنان، علاوه بر پیامدهای اجتماعی، خسارات اقتصادی قابل توجهی نیز به افغانستان وارد می‌کند. این در حالی است که یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد پیشتر در گزارشی گفته بود که در صورت ادامه این محدودیت‌ها، تا سال ۲۰۳۰ میلادی حدود ۲۰ هزار معلم زن و پنج هزار و ۴۰۰ کارمند بخش صحت در افغانستان از دست خواهند رفت. در این گزارش آمده بود که کاهش حضور زنان در بخش‌های آموزشی و صحی می‌تواند تاثیر منفی جدی بر کیفیت آموزش کودکان و خدمات صحی در کشور داشته باشد. در حالی سازمان ملل از ادامه‌ی محدودیت‌ها هشدار می‌دهد که حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


10 ساعت قبل - 69 بازدید

مسوولان محلی حکومت سرپرست در ولایت هلمند گفته‌اند که دو کودک در ولسوالی ناوه این ولایت در آب غرق شده و جان باخته‌اند. حافظ عبدالباری راشد، رییس اطلاعات و فرهنگ هلمند گفته که این رویداد دیروز (جمعه، ۱۱ ثور) در روستای سرخ دوز ولسوالی ناوه این ولایت رخ داده و دو کودکان در آب غرق شده و جان باخته‌اند. آقای راشد در ادامه تاکید کرده است که در این رویداد یک کودک دختر و یک کودک پسر در آب غرق شده‌اند. مسوولان گفته‌اند که تا اکنون اجساد این دو کودک پیدا نشده‌اند. همچنین در یک رویداد دیگر در ولسوالی ناوه ولایت هلمند چهار زن در آب غرق شده و جان باخته‌اند. همه ساله در فصل بهار و بالا آمدن سطح آب‌ رودخانه‌ها رویدادهای مشابه در شماری از ولایت‌های کشور رخ می‌دهد.

ادامه مطلب


12 ساعت قبل - 61 بازدید

وزارت دفاع در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که در پی لغزش کوه در ولسوالی شهر بزرگ ولایت بدخشان، پنج نفر، به‌شمول دو کودک، جان باخته و هشت نفر دیگر زخمی شده‌اند. این وزارت با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این رویداد دیروز (جمعه، ۱۱ ثور) در منطقه‌ی «آوزیر» از مربوطات ولسوالی شهر بزرگ بدخشان رخ داد و چندین کارگر را که در تلاش استخراج طلا بودند، زیر آوار برد. در اعلامیه آمده است که زخمیان این رویداد به مراکز صحی ولسوالی شهر بزرگ منتقل شده و تحت درمان قرار دارند. همچنین این وزارت در ادامه تاکید کرده است که نیروهای «کندک چهارم لوای چهاردهم سرحدی فرقه ۲۱۹ عمرثالث» چندین نفر دیگر را از زیر آوار نجات دادند. وزارت دفاع حکومت فعلی علت وقوع این رویداد را توضیح نداده است. قابل ذکر است که ریزش، انفجار و گازگرفتگی در معادن افغانستان بارها باعث مرگ معدنچیان و کارگران شده است. براساس گزارش‌های رسانه‌ها نبود تجهیزات فنی و عدم رعایت نکات ایمنی لازم از عوامل اصلی این رویدادها گفته می‌شود.

ادامه مطلب


15 ساعت قبل - 59 بازدید

یافته‌های تازه شبکه «پژوهشی و دادخواهی زنان و کودکان» نشان می‌دهد که حدود ۹۵ درصد زنان به دلیل بی‌اعتمادی به نظام عدلی، از پیگیری قضایای حقوقی خود خودداری می‌کنند. شبکه پژوهشی و دادخواهی زنان و کودکان با نشر گزارشی گفته است که ، حدود ۶۵ درصد زنان تجربه‌هایی منفی از مراجعه به محاکم را گزارش داده‌اند. این یافته‌ها در جریان رونمایی از پژوهش مشترک شبکه «پژوهشی و دادخواهی زنان و کودکان» و دانشگاه تورنتو، تحت عنوان «دسترسی زنان به عدالت در افغانستان»، در شهر تورنتو ارائه شد. در این نشست بین‌المللی که با حضور کارشناسان حقوقی، فعالان مدنی، دانشگاهیان، دیپلومات‌ها و خبرنگاران برگزار شد، برگزارکنندگان هدف اصلی این پژوهش را برجسته‌سازی وضعیت دسترسی زنان به عدالت در افغانستان و جلب توجه جامعه جهانی به موانع ساختاری در این زمینه عنوان کردند. شبکه پژوهشی و دادخواهی زنان و کودکان در بخشی از گزارشش نوشته است که حذف متخصصان حقوقی زن از دستگاه عدلی افغانستان تأثیر جدی بر نتایج پرونده‌های قضایی داشته است. در گزارش شبکه پژوهشی و دادخواهی زنان و کودکان آمده است که نظام عدالت افغانستان پس از تسلط حکومت فعلی بر کشور در آگست ۲۰۲۱ به‌طور بنیادی دگرگون شده و ساختارهای رسمی تا حد زیادی جای خود را به سازوکارهای غیررسمی داده‌اند. در گزارش آمده است که ۸۱ درصد پاسخ‌دهندگان این گزارش تحقیقی از تغییرات کامل یا تغییرات حداکثری در نظام عدلی افغانستان خبر داده‌اند. براساس یافته‌های این گزارش، حذف متخصصان حقوقی زن از دستگاه عدلی افغانستان تأثیر جدی بر نتایج قضایا داشته است. گزارش آورده است که زنان به‌صورت سیستماتیک از نظام عدالت در افغانستان حذف شده‌اند و پیامدهای آن سبب افزایش خشونت، آسیب‌های روانی و ناامیدی گسترده شده است. همچنین ریچارد بنت، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر افغانستان گفته است: «پاسخ‌گویی بین‌المللی و اعمال فشار مستمر برای بهبود وضعیت حقوق بشر به‌ویژه حقوق زنان ضروری است.» این نشست با تاکید بر ضرورت اقدام هماهنگ و پایدار جامعه جهانی، تقویت سازوکارهای پاسخ‌گویی و حمایت از نهادهای مدنی به‌ویژه نهادهایی که توسط زنان رهبری می‌شوند، به پایان رسید.

ادامه مطلب


16 ساعت قبل - 69 بازدید

ریاست اطلاعات و فرهنگ ولایت هلمند اعلام کرده است که چهار زن در دریای هلمند غرق شدند و جان باختند. شیر محمد وحدت، معاون این اداره گفته است این رویداد (روز جمعه ۱۱ ثور) در در ساحه عینک، ولسوالی ناوه رخ داد. وی در ادامه تاکید کرده است که این زنان به همراه مرد خانواده در مسیر رفتن به جایی بودند که کنار رود هلمند برای استراحت کوتاهی توقف کردند. ریاست اطلاعات و فرهنگ در هلمند می‌گوید حادثه زمانی رخ داد که جریان آب یکی از زنان کهنسال را با خود برد و سایر زنان که برای نجات وی تلاش می‌کردند، خود گرفتار و غرق شدند.

ادامه مطلب


17 ساعت قبل - 85 بازدید

مکتب آنلاین «درخت دانش» که زیر چتر برنامه «حق یادگیری افغانستان» فعالیت می‌کند، در فهرست ۵۰ مکتب برتر جایزه جهانی مکاتب سال ۲۰۲۶ میلادی قرار گرفته است. مکتب «درخت دانش» با نشر خبرنامه‌ای در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که این رقابت بین‌المللی از سوی بنیاد وارکی برای شناسایی نوآورانه‌ترین برنامه‌های آموزشی در جهان برگزار می‌شود. در اعلامیه آمده است که این مکتب از میان سه هزار نامزد از ۱۱۳ کشور جهان انتخاب شده و در بخش «غلبه بر چالش‌ها» در فهرست نهایی این جایزه قرار گرفته است. در ادامه آمده است که برنامه «حق یادگیری افغانستان» پس از آن ایجاد شد که در سال ۲۰۲۱ میلادی آموزش متوسطه دختران ممنوع شد. مکتب آنلاین درخت دانش تاکید کرد که در واکنش به این وضعیت، این مکتب ایجاد شد تا آموزش برای دختران و پسرانی که به مکاتب حضوری دسترسی ندارند، ادامه یابد. در اعلامیه آمده است که این مکتب در سال ۲۰۲۲ با ۲۵ دانش‌آموز دختر آغاز به فعالیت کرد، اما اکنون به بیش از ۷۰۰ دانش‌آموز رسیده است که حدود ۹۲ درصد آنان را دختران تشکیل می‌دهند. این دانش‌آموزان در ۱۱ ولایت افغانستان و همچنان در مراکز آموزشی در پاکستان و ترکیه آموزش می‌بینند. مکتب درخت دانش افزوده است که بیش از چهار هزار دانش‌آموز دیگر در فهرست انتظار قرار دارند. در این برنامه، آموزش به‌صورت آنلاین ارائه می‌شود و شامل برنامه‌های درسی ساختارمند، آموزگاران دارای صلاحیت، پشتیبانی روانی، مشاوره آموزشی و در برخی موارد مدارک معتبر بین‌المللی است. در اعلامیه آمده است که بیش از نیمی از آموزگاران این مکتب را زنان تشکیل می‌دهند و هدف آن فراهم‌سازی آموزش برابر برای دختران و پسران عنوان شده است. نتیجه نهایی این رقابت قرار است در مجمع جهانی آموزش در لندن اعلام شود. در حالی این مکتب » در میان ۵۰ مکتب برتر جایزه جهانی قرار می‌گیرد که حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند.

ادامه مطلب


1 روز قبل - 71 بازدید

در یکی از کوچه‌های خاکی و کم‌رفت‌وآمد شهر هرات، جایی که دیوارهای کاه‌گلی هنوز رازهای بسیاری را در سینه پنهان کرده‌اند و شب‌ها زودتر از هر جای دیگر فرود می‌آیند، زنی زندگی می‌کند که سرگذشتش نه با فریاد، بلکه با سکوتی طولانی و فرساینده نوشته شده است. نامش را بگذاریم «شکیلا»؛ زنی که شش سال پیش، با دلی سرشار از امید و چشمانی روشن از رؤیا، قدم به خانه‌ای گذاشت که گمان می‌کرد قرار است پناهگاهش باشد؛ جایی برای محبت، صمیمیت و شاید روزی صدای خنده کودکی که به زندگی‌اش معنا ببخشد. آرزوهای شکیلا ساده بود؛ نه خانه‌ای بزرگ می‌خواست و نه زندگی‌ای تجملی. تنها می‌خواست دوست داشته شود و در کنار مردی که انتخاب کرده بود ـ یا برایش انتخاب شده بود ـ احساس امنیت کند. سال‌های نخست زندگی‌شان، هرچند خالی از دشواری نبود، اما برای شکیلا قابل تحمل و گاه دلگرم‌کننده بود. شوهرش در آن سه سال اول، مردی به نظر می‌رسید که می‌خواهد زندگی را بسازد. گاهی با دست خالی به خانه می‌آمد، اما با لبخند؛ گاهی خسته بود، اما برای او وقت می‌گذاشت. شب‌ها کنار هم می‌نشستند، چای می‌نوشیدند و از روزی که گذشته بود سخن می‌گفتند. شکیلا در همان لحظه‌های کوچک، آینده‌ای بزرگ برای خود می‌ساخت؛ آینده‌ای که در آن کودکی میانشان می‌دوید، او را «مادر» صدا می‌کرد و مردی که کنارش نشسته بود، با افتخار به آن زندگی نگاه می‌کرد. او با همین خیال‌ها روزها را می‌گذراند و شب‌ها با امید فردایی بهتر به خواب می‌رفت. اما زمان گذشت و آنچه باید می‌آمد، نیامد. سه سال از ازدواجشان گذشته بود و هنوز خانه‌شان صدای کودکی را نشنیده بود. در آغاز، شکیلا چندان به این موضوع نمی‌اندیشید. با خود می‌گفت هنوز وقت هست، خدا بزرگ است و هر چیز در زمان خودش رخ می‌دهد. اما جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کرد، مجال نادیده گرفتن این مسئله را به او نمی‌داد. نگاه‌های مردم، حرف‌های فامیل و کنایه‌های زنان همسایه، همه چون سوزن‌هایی بودند که هر روز در قلبش فرو می‌رفتند. هر بار که به مهمانی می‌رفت، کسی پیدا می‌شد که با لبخندی مصنوعی بپرسد: «هنوز بچه‌دار نشدید؟» یا با لحنی ظاهراً دلسوزانه اما آکنده از سرزنش بگوید: «دکتر رفتی؟ شاید مشکلی داشته باشی.» شکیلا هر بار لبخندی می‌زد، سر به زیر می‌انداخت و چیزی نمی‌گفت، اما در درونش طوفانی برپا می‌شد. بارها از شوهرش خواست با هم نزد داکتر بروند تا دلیل این ماجرا روشن شود، اما مرد همیشه بهانه‌ای می‌آورد. گاهی می‌گفت: «لازم نیست»، گاهی می‌گفت: «خدا خودش می‌دهد» و گاهی با عصبانیت بحث را پایان می‌داد. شکیلا آن روزها این رفتار را به حساب غرور مردانه یا بی‌اعتنایی می‌گذاشت و بیشتر سکوت می‌کرد؛ زیرا از کودکی آموخته بود زن باید صبر کند، تحمل کند و زندگی را حفظ نماید. اما تغییرات به همین‌جا ختم نشد. از سال سوم به بعد، رفتار شوهرش آرام‌آرام تغییر کرد؛ نه ناگهانی، بلکه مانند چراغی که کم‌کم نورش را از دست می‌دهد. دیگر کمتر با او سخن می‌گفت، کمتر به چشمانش نگاه می‌کرد و لبخندهایی که زمانی مایه دلگرمی شکیلا بود، آرام‌آرام محو شد. شکیلا ابتدا این تغییر را جدی نگرفت. با خود می‌اندیشید شاید خسته است، شاید گرفتار مشکلات کاری شده، شاید فشار زندگی بر او سنگینی می‌کند. تلاش کرد مهربان‌تر باشد، بیشتر سکوت کند، کمتر سؤال بپرسد؛ شاید همه چیز دوباره مانند گذشته شود. اما نشد. سال چهارم، فاصله‌ای میانشان افتاد که دیگر نمی‌شد نادیده‌اش گرفت. آنان دیگر نه چون دو همسر، بلکه مانند دو غریبه زیر یک سقف زندگی می‌کردند. سخنانشان کوتاه و بی‌روح شده بود، نگاه‌ها خالی از احساس و شب‌ها سرد و طولانی. شکیلا گاهی در تاریکی شب، وقتی مرد خواب بود، به چهره‌اش خیره می‌شد و از خود می‌پرسید: «چه شد که این‌قدر تغییر کرد؟» اما پاسخی نمی‌یافت. در این میان، فشار نداشتن فرزند هر روز سنگین‌تر می‌شد. دیگر تنها یک سؤال ساده نبود؛ به اتهامی تبدیل شده بود که همه انگشت‌ها را به سوی او نشانه می‌رفت. حتی در خانواده شوهرش نگاه‌ها عوض شده بود. گاه سخنانی می‌شنید که مستقیم نبود، اما معنایش روشن بود: «زن اگر بچه نداشته باشد، چه ارزشی دارد؟» این جمله‌ها چون خوره به جانش افتاده بود. سال پنجم، شکیلا به نقطه‌ای رسید که دیگر نتوانست تحمل کند. روزی، پس از مهمانی‌ای که بار دیگر در آن آماج سؤال و کنایه قرار گرفته بود، به خانه آمد، در را بست و برای نخستین بار با صدای بلند گریست. آن شب، وقتی شوهرش بازگشت، با صدایی لرزان از شدت بغض گفت: «بیا برویم داکتر. هرچه هست، باید بفهمیم مشکل چیست.» این بار، برخلاف همیشه، مرد سکوت کرد؛ سکوتی که برای شکیلا عجیب بود. چند روز بعد، سرانجام پذیرفت. روز مراجعه به داکتر، یکی از سنگین‌ترین روزهای زندگی شکیلا بود. در اتاقی کوچک، با دیوارهای سفید و بوی دارو، نشسته بود و دست‌هایش را در هم گره کرده بود. قلبش تند می‌زد و ذهنش لبریز از ترس بود. وقتی نتایج آماده شد، داکتر با لحنی آرام آغاز به سخن کرد، اما جمله‌ای که بر زبان آورد، جهان شکیلا را در یک لحظه فرو ریخت: «مشکل از شما نیست... مشکل از همسرتان است.» برای چند ثانیه، همه چیز متوقف شد. صداها دور شدند، تصویرها تار گشتند و تنها یک سؤال در ذهنش شکل گرفت. به شوهرش نگاه کرد؛ انتظار داشت تعجب کند، شوکه شود، پرسشی بپرسد. اما چهره مرد بی‌تفاوت بود، گویی این سخن را پیش‌تر شنیده باشد. همین بی‌تفاوتی، بیش از خود خبر، شکیلا را لرزاند. وقتی از کلینیک بیرون آمدند، سکوتی سنگین میانشان حاکم بود. شکیلا دیگر نتوانست خود را نگه دارد. با صدایی لرزان پرسید: «تو از قبل می‌دانستی؟» مرد لحظه‌ای مکث کرد، سپس بی‌آنکه به او نگاه کند، گفت: «بعضی چیزها را لازم نیست همه بدانند.» این جمله، چون ضربه‌ای سهمگین، همه چیز را در وجود شکیلا خرد کرد. در همان لحظه فهمید که نه فقط با یک مشکل، بلکه با دروغی بزرگ زندگی کرده است. از آن روز به بعد، همه چیز بدتر شد. مردی که پیش‌تر تنها سرد شده بود، اکنون خشن شده بود. کوچک‌ترین بهانه‌ای کافی بود تا صدایش بلند شود، فریاد بزند و سکوت‌های طولانی‌اش را با خشم پر کند. گاهی وسایل را به زمین می‌کوبید، گاهی روزها با او سخن نمی‌گفت و گاهی با کلماتی که از هر ضربه‌ای دردناک‌تر بودند، شکیلا را تحقیر می‌کرد. عجیب آنکه هنوز هم او را مقصر جلوه می‌داد، گویی حقیقتی که روشن شده بود، هیچ اهمیتی ندارد. شکیلا دیگر نمی‌دانست چه باید بکند. حقیقت را می‌دانست، اما نمی‌توانست آن را فریاد بزند؛ زیرا در جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کرد، سخن زن هرگز به اندازه مرد باور نمی‌شد. اگر چیزی می‌گفت، شاید متهمش می‌کردند، شاید می‌گفتند دروغ می‌گوید، شاید سرزنش بیشتری نصیبش می‌شد. سال ششم، خانه‌ای که زمانی برایش لبریز از امید بود، به جایی بدل شد که هر دیوارش بوی غم می‌داد. دیگر هیچ صمیمیتی باقی نمانده بود. دو انسان در کنار هم زندگی می‌کردند، اما نه حرفی میانشان بود، نه احساسی، نه آینده‌ای. تنها روزها می‌گذشتند، یکی پس از دیگری، بی‌آنکه چیزی تغییر کند. شب‌ها، وقتی همه چیز ساکت می‌شد، شکیلا در گوشه‌ای از اتاق می‌نشست و به زندگی‌اش می‌اندیشید؛ به آن دختر شش سال پیش که چه ساده و امیدوار بود، به لبخندهایی که دیگر وجود نداشتند و به سال‌هایی که اگر حقیقت را می‌دانست، شاید می‌توانست جور دیگری زندگی کند. او نه فقط برای کودکی که هرگز به دنیا نیامد گریه می‌کرد، بلکه برای خودش، برای عمرش و برای اعتمادی که شکسته شده بود. اکنون در جایی ایستاده بود که نه رفتن برایش آسان بود و نه ماندن قابل تحمل. رفتن یعنی روبه‌رو شدن با جامعه، با حرف مردم، با خانواده‌ای که شاید حمایتش نکنند؛ و ماندن یعنی ادامه دادن به زندگی‌ای که هر روز بخشی از وجودش را خاموش‌تر می‌کرد. قصه شکیلا، قصه یک زن تنها نیست. قصه حقیقت‌هایی است که پنهان می‌شوند، قصه دروغ‌هایی که سال‌ها زندگی را شکل می‌دهند و قصه زنانی که در میان همه این‌ها، بی‌صدا می‌شکنند؛ بی‌آنکه کسی صدای شکستنشان را بشنود. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


2 روز قبل - 76 بازدید

رسانه‌های ترکی گزارش داده‌اند که مهناز یولماز، دختر دانش‌آموز اهل ولایت جوزجان افغانستان، به‌دلیل توانایی‌ها و خلاقیت برجسته‌اش در مکتب، به‌گونه نمادین برای ۲۴ ساعت به‌عنوان شهردار شهر ازمیر ترکیه تعیین شد. در گزارش‌ها آمده است که این برنامه همه‌ساله در ماه اپریل از سوی مقام‌های محلی شهر ازمیر برگزار می‌شود. در گزارش‌ها آمده است که این برنامه با هدف تشویق دانش‌آموزان به‌ویژه دختران به آموزش، مسوولیت‌پذیری و مشارکت اجتماعی راه‌اندازی شده است. مسوولان آموزشی ترکیه می‌گویند این ابتکار به تقویت اعتمادبه‌نفس، پرورش مهارت‌های رهبری و حضور فعال نسل جوان در عرصه‌های اجتماعی کمک می‌کند. این رویداد نمادین در شبکه‌های اجتماعی، با استقبال گسترده روبرو شده و به‌عنوان نمونه‌ای از توجه به استعدادهای جوان مورد تحسین قرار گرفته است. همچنین عالیه یلماز، مادر این دانش‌آموز افغانستانی، در حساب کاربری فیس‌بوک خود نوشته است که همزمانی این موفقیت با مسوولیت‌های کاری‌اش باعث ایجاد احساسی دوگانه در او شده است. وی در ادامه نوشته است، در حالی که دخترش با لبخند بر صندلی مسوولیت نشسته بود، خودش درگیر برگزاری یک کنفرانس علمی–سیاسی درباره افغانستان بوده است. مادر مهناز یولماز در ادامه افزوده است: «این لحظه ترکیبی از غرور و دلتنگی را برایش به همراه داشته است. از یک‌سو به دخترم افتخار می‌کنم و از سوی دیگر حسرت داشتم که در آن لحظه کنار او نبودم.» او تصریح کرد که مسوولیت گاهی انسان را میان عشق به خانواده و تعهد به جامعه قرار می‌دهد. مادر مهناز تاکید کرده است: «تلاش‌های امروز در عرصه اندیشه و گفتگو، زمینه‌ساز آینده‌ای بهتر برای نسل بعدی خواهد بود؛ نسلی که در میدان عمل، فردای روشن‌تری خواهد ساخت.» در حالی این دانش‌آموز افغانستانی به‌عنوان شهردار شهر ازمیر ترکیه انتخاب می‌شود که حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


2 روز قبل - 57 بازدید

بخش زنان سازمان ملل متحد‌ اعلام کرد که خشونت آنلاین علیه زنان خبرنگار در سراسر جهان از سال ۲۰۲۰ میلادی دو برابر شده و از هر چهار نفر، یک نفر دچار اضطراب و یا افسردگی شده است. اين سازمان امروز (پنج‌شنبه، ۱۰ ثور) با نشر گزارشی به مناسبت فرارسیدن روز جهانی آزادی مطبوعات گفته است که نزدیک به نیمی از زنان خبرنگار در سراسر جهان به دلیل خشونت آنلاین در شبکه‌های اجتماعی، خودسانسوری می‌کنند و ۲۲ درصد نیز در کار حرفه‌ای‌شان دست به خودسانسوری می‌زنند. در ادامه امده است که ۶ درصد زنان مدافع حقوق بشر، فعالان، خبرنگاران و کارکنان رسانه‌ای قربانی «دیپ‌فیک» شده‌اند و نزدیک به یک‌سوم نیز پیام‌های جنسی از طریق پیام‌رسان‌های شبکه‌های اجتماعی دریافت کردند. بخش زنان ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که این نوع سوءاستفاده‌ها اغلب عمدی و سازمان‌یافته است و با هدف خاموش‌کردن صدای زنان در عرصه عمومی و تضعیف اعتبار حرفه‌ای و حیثیت شخصی آنان انجام می‌شود. در بخشی از گزارش آمده است که ۴۱ درصد از زنان پاسخ‌دهنده گفته‌اند برای جلوگیری از آزار، در شبکه‌های اجتماعی خودسانسوری می‌کنند و ۱۹ درصد نیز به دلیل خشونت آنلاین در کار حرفه‌ای‌شان خودسانسوری دارند. این وضعیت برای زنان خبرنگار و کارکنان رسانه‌ای نگران‌کننده‌تر است. همچنین در ادامه آمده است که ۴۵ درصد از زنان خبرنگار و کارمند رسانه‌ای در سال ۲۰۲۵ میلادی از خودسانسوری در شبکه‌های اجتماعی خبر داده‌اند و نزدیک به ۲۲ درصد نیز گفته‌اند که در کار خود دست به خودسانسوری می‌زنند. ملل متحد می‌گوید، شمار زنانی که موارد خشونت آنلاین را به پولیس گزارش می‌دهند نسبت به سال ۲۰۲۰ (۱۱ درصد) افزایش یافته است. این گزارش نشان می‌دهد که تقریباً یک‌چهارم (۲۴.۷ درصد) از زنان خبرنگار و کارکنان رسانه‌ای به اضطراب یا افسردگی مرتبط با خشونت آنلاین مبتلا شده‌اند و نزدیک به ۱۳ درصد نیز به اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) مبتلا شده‌اند. همچنین چندی پیش سازمان حمایت از رسانه‌های افغانستان در گزارشی نوشت که ۹۲ درصد خبرنگاران زن در کشور مجبور به تغییر یا سانسور گزارش‌های خود شده‌اند. بیش از ۲۴ درصد خبرنگاران زن در کشور به‌دلیل «سانسور، ممنوعیت مصاحبه با مردان، الزام محرم، پوشش اجباری، نظارت و محدودیت‌ دسترسی به تجهیزات» وظایف‌شان را ترک کرده‌اند. حکومت سرپرست، صدای زن را عورت دانسته و به‌همین دلیل چندین بار صدا و تصویر خبرنگاران زن را در نشست‌های خبری قطع کرده‌اند.

ادامه مطلب