برچسب: رسانه گوهرشاد

15 دقیقه قبل - 32 بازدید

یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد می‌گوید که ممنوعیت آموزش و کار زنان و دختران توسط حکومت سرپرست، سالانه ۵.۳ میلیارد افغانی، معادل ۸۴ میلیون دالر آمریکایی، به اقتصاد افغانستان زیان وارد می‌کند. این نهاد با نشر گزارشی گفته است که این مقدار، معادل ۰.۵ درصد از تولید ناخالص داخلی افغانستان در سال ۲۰۲۳ میلادی است. در گزارش آمده است که این ضررها به مرور زمان انباشته می‌شوند و مسیر رشد آینده‌ی کشور را کاهش داده و چشم‌انداز بهبود پایدار را تضعیف می‌کنند. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد گفته است فراتر از ضررهای کلان اقتصادی، فوری‌ترین خطر، فرسایش سیستم‌های آموزشی و صحی در افغانستان است. این نهاد افزوده است که بدون ورود زنان و دختران جوان به نیروی کار ماهر، این بخش‌ها با کمبود فزاینده‌ی نیروی کار در آینده مواجه خواهند شد که مستقیما بر دسترسی زنان و کودکان به خدمات تأثیر خواهد گذاشت. یونیسف گفته است که وخامت وضعیت ناشی از این کار، بر سلامت مادران و کودکان تأثیر می‌گذارد و هزینه‌های بین‌نسلی را به همراه خواهد داشت که بسیار فراتر از بحران فعلی است. صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد می‌گوید که از سال ۲۰۲۴ میلادی تا اکنون ۳.۸ میلیون دختر هفت تا ۱۸ ساله در افغانستان از دسترسی به مکتب محروم مانده‌اند که شامل ۲.۶ میلیون دختر نوجوان می‌شود. یونیسف گفته است که در پنج سال گذشته، دست‌کم یک میلیون دختر مستقیما تحت تأثیر محدودیت‌های وضع‌شده از سوی طالبان بر آموزش متوسطه قرار گرفته‌اند. این نهاد هشدار داده است که اگر این محدودیت‌ها ادامه یابد، دختران محروم از آموزش در افغانستان تا سال ۲۰۳۰ میلادی از دو میلیون نفر فراتر خواهد رفت. حکومت فعلی از زمان تسلط دوباره بر افغانستان، آموزش دختران بالاتر از صنف ششم را تا اطلاع ثانوی ممنوع کردند.

ادامه مطلب


5 ساعت قبل - 32 بازدید

کتاب جنس دوم اثر سیمون دوبووار، از آن دست آثاری‌ست که تنها در قفسه کتابخانه‌ها نمی‌ماند، بلکه وارد ذهن و زمانه می‌شود. این کتاب یکی از مهم‌ترین و اثرگذارترین نوشته‌های فلسفی و اجتماعی قرن بیستم است؛ اثری که نه‌تنها در قلمرو مطالعات زنان، بلکه در فلسفه، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و ادبیات نیز جایگاهی استوار و ماندگار یافته است. نخستین‌بار در سال ۱۹۴۹ در فرانسه منتشر شد و خیلی زود به کتابی بحث‌برانگیز، پرفروش و جریان‌ساز بدل گشت. دوبووار در این اثر می‌کوشد به پرسشی بنیادین پاسخ دهد: چرا زن در طول تاریخ به «دیگری» فروکاسته شده و چگونه ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و تاریخی، او را در موقعیتی فرودست نگاه داشته‌اند؟ جمله مشهور او که می‌گوید: «زن، زن زاده نمی‌شود، بلکه زن می‌شود» نه فقط یک عبارت، بلکه خلاصه جهان‌بینی اوست؛ جمله‌ای که در تاریخ اندیشه طنین انداخته است. سیمون دوبووار در سال ۱۹۰۸ در فرانسه زاده شد و در سال ۱۹۸۶ چشم از جهان فروبست. او فیلسوف، نویسنده، روشنفکر و کنشگر اجتماعی بود و بیش از هر چیز به‌عنوان یکی از چهره‌های برجسته مکتب اگزیستانسیالیسم شناخته می‌شود. نام او در کنار ژان پل سارتر بارها در تاریخ فلسفه تکرار شده، اما دوبووار هرگز در سایه هیچ نامی نایستاد. او صدایی مستقل، اندیشه‌ای جسور و قلمی نافذ داشت. در کنار رمان‌نویسی، خاطره‌نگاری و نوشتن مقالات اجتماعی، همواره دغدغه آزادی انسان، مسئولیت فردی و عدالت را با خود حمل می‌کرد. اگرچه آثار متعددی نوشت، اما جنس دوم همان کتابی‌ست که نام او را جاودانه ساخت. محور اصلی این کتاب، واکاوی جایگاه زن در تاریخ و جامعه است. دوبووار می‌پرسد چرا در بیشتر جوامع، مرد معیار اصلی انسان بودن شمرده شده و زن در نسبت با مرد تعریف شده است؟ چرا مرد «سوژه» است و زن «دیگری»؟ او با دقتی فلسفی و نگاهی موشکافانه نشان می‌دهد که فرودستی زنان نه تقدیری طبیعی است و نه نتیجه تفاوت‌های زیستی؛ بلکه حاصل قرن‌ها ساختار فرهنگی، اقتصادی، دینی و اجتماعی است. به بیان دیگر، تفاوت میان زن و مرد آن‌گاه به نابرابری بدل می‌شود که جامعه آن را به ابزار سلطه تبدیل کند. جنس دوم اثری گسترده و پژوهشی است و معمولاً در دو جلد منتشر می‌شود. در جلد نخست، دوبووار به واقعیت‌ها و اسطوره‌ها می‌پردازد. او سراغ زیست‌شناسی، روان‌کاوی، تاریخ و روایت‌های فرهنگی می‌رود و نظریه‌هایی را که فرودستی زنان را امری طبیعی جلوه می‌دهند، به نقد می‌کشد. همچنین تصویر زن را در دین، اسطوره، ادبیات و تخیل مردانه بررسی می‌کند؛ زنانی که گاه فرشته‌اند، گاه اغواگر، گاه مادر مقدس و گاه موجودی رازآلود، اما کمتر انسانی مستقل. در جلد دوم، نگاه او به تجربه زیسته زنان معطوف می‌شود؛ از کودکی و نوجوانی گرفته تا عشق، ازدواج، مادری، کار، پیری و استقلال. او نشان می‌دهد چگونه جامعه از نخستین سال‌های زندگی، نقش‌هایی از پیش‌نوشته‌شده را به دختران می‌آموزد و آنان را برای پذیرش محدودیت‌ها آماده می‌سازد. این بخش از کتاب، از زنده‌ترین و ملموس‌ترین قسمت‌های آن است؛ جایی که فلسفه با زندگی روزمره دست می‌دهد. سبک نوشتار دوبووار در این اثر، آمیزه‌ای‌ست از اندیشه و ادبیات. او تنها نظریه‌پرداز نیست؛ روایت‌گر نیز هست. با مثال‌هایی از تاریخ، زندگی روزمره، ادبیات و تجربه انسانی، استدلال‌های خود را جان می‌بخشد. نثر کتاب جدی، دقیق و متفکرانه است، اما در بخش‌هایی نیز رنگی شاعرانه و تأثیرگذار می‌گیرد. دوبووار توانایی کم‌نظیری در پیوند دادن مفاهیم فلسفی با رنج‌ها و واقعیت‌های ملموس زندگی دارد. از همین رو، کتاب هم برای مخاطب دانشگاهی خواندنی است و هم برای خواننده‌ای که در جست‌وجوی فهم عمیق‌تر جهان پیرامون خویش است. مهم‌ترین ایده کتاب آن است که زن بودن، سرنوشتی از پیش نوشته‌شده نیست. جامعه از طریق آموزش، خانواده، فرهنگ، زبان و قانون، «زن بودن» را تعریف می‌کند و به دختران می‌آموزد چگونه رفتار کنند، چه آرزوهایی داشته باشند و کدام مرزها را طبیعی بپندارند. دوبووار این ساختار را به چالش می‌کشد و نشان می‌دهد بسیاری از آن‌چه طبیعی می‌نماید، در حقیقت تاریخی و ساخته‌شده است. ایده محوری دیگر، مفهوم زن به‌عنوان «دیگری» است. در طول تاریخ، مرد معیار انسان کامل معرفی شده و زن موجودی فرعی، وابسته و تعریف‌شده در نسبت با او دانسته شده است. دوبووار این نگاه را یکی از ریشه‌های اصلی نابرابری می‌داند. او می‌نویسد زن نه به‌سبب ذات خویش، بلکه به‌سبب نگاهی که بر او تحمیل شده، به حاشیه رانده شده است. از نظر او، انسان زمانی به حقیقت وجود خویش نزدیک می‌شود که امکان انتخاب داشته باشد. زنان نیز باید از استقلال اقتصادی، حق تصمیم‌گیری و مشارکت اجتماعی برخوردار باشند تا بتوانند زندگی اصیل‌تری بسازند. در همین چارچوب، دوبووار در بخش‌هایی از کتاب، ازدواج سنتی را نیز نقد می‌کند؛ نهادی که در بسیاری موارد، زن را در مدار وابستگی و محدودیت نگه می‌دارد، به‌ویژه هنگامی که از استقلال مالی محروم باشد. جنس دوم یکی از پایه‌های فکری موج دوم فمینیسم در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ به شمار می‌رود. بسیاری از فعالان حقوق زنان در اروپا و آمریکا از این کتاب الهام گرفتند. مباحثی چون حق کار، حق انتخاب، استقلال اقتصادی، حقوق باروری و نقد نقش‌های جنسیتی، با تأثیر مستقیم یا غیرمستقیم این اثر گسترش یافتند. این کتاب همچنین راه را برای شکل‌گیری رشته‌هایی چون مطالعات زنان، مطالعات جنسیت و نقد فمینیستی ادبیات هموار کرد. هنوز هم در دانشگاه‌های جهان تدریس می‌شود و از متون کلاسیک علوم انسانی است. با همه عظمتش، این کتاب از نقد نیز دور نمانده است. برخی منتقدان معتقدند دوبووار بیشتر تجربه زنان طبقه متوسط اروپایی را بازتاب داده و به تفاوت‌های نژادی، طبقاتی و فرهنگی کمتر پرداخته است. برخی دیگر می‌گویند او در بخش‌هایی از کتاب، مادری و خانه‌داری را بیش از اندازه محدودکننده توصیف کرده و تجربه مثبت بسیاری از زنان را نادیده گرفته است. گروهی نیز حجم کتاب و پیچیدگی مباحث آن را برای مخاطب عمومی دشوار می‌دانند. افزون بر این، بعضی تحلیل‌ها متعلق به فضای اجتماعی دهه ۱۹۴۰ است و امروز نیازمند بازخوانی و بازتفسیر به نظر می‌رسد. با این‌همه، حتی منتقدان نیز معمولاً اهمیت تاریخی و فکری آن را انکار نمی‌کنند. با گذشت دهه‌ها از انتشار، جنس دوم همچنان زنده و خواندنی است، زیرا پرسش‌هایی که طرح می‌کند هنوز بی‌پاسخ نمانده‌اند: چگونه جامعه نقش‌های جنسیتی را می‌سازد؟ چرا فرصت‌ها میان زنان و مردان برابر نیست؟ آزادی فردی در برابر سنت چه جایگاهی دارد؟ چگونه می‌توان انسان را ورای قالب‌های تحمیلی دید؟ این پرسش‌ها هنوز در بسیاری از جوامع جاری‌اند و به همین دلیل کتاب همچنان تازه می‌نماید. این اثر به ده‌ها زبان ترجمه شده و میلیون‌ها نسخه از آن در جهان به فروش رسیده است. در زبان فارسی نیز ترجمه‌های گوناگونی از آن منتشر شده و همواره مورد توجه دانشجویان، پژوهشگران و علاقه‌مندان فلسفه، جامعه‌شناسی و مسائل زنان بوده است. جنس دوم برای کسانی مناسب است که به حقوق زنان، فلسفه، جامعه‌شناسی، تاریخ فرهنگی، نقد ادبی و ریشه‌های نابرابری اجتماعی علاقه دارند. اگر کسی تنها در پی رمانی سرگرم‌کننده باشد، شاید این کتاب انتخاب نخست او نباشد؛ اما برای خواننده‌ای که می‌خواهد عمیق‌تر بیندیشد و جهان را از زاویه‌ای تازه ببیند، اثری گران‌سنگ است. در نهایت، جنس دوم فقط کتابی درباره زنان نیست؛ کتابی درباره انسان، آزادی و سازوکار قدرت است. سیمون دوبووار با نگاهی جسور، قلمی روشن و ذهنی کاوشگر نشان می‌دهد چگونه نابرابری‌ها ساخته می‌شوند و چگونه می‌توان آن‌ها را به پرسش گرفت. این اثر، هم سندی تاریخی از مبارزات فکری قرن بیستم است و هم متنی زنده برای گفت‌وگوهای امروز. به همین دلیل، هنوز نیز یکی از مهم‌ترین و ماندگارترین کتاب‌های جهان به شمار می‌رود. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


9 ساعت قبل - 71 بازدید

وزارت عدلیه‌ی حکومت سرپرست در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که هبت‌الله آخوندزاده، رهبر دولت «قانون مبلغین» را توشیح کرده است و این قانون در جریده رسمی شماره «۱۴۸۳» نشر شده است. این وزارت امروز (سه‌شنبه، ۸ ثور) با نشر اعلامیه‌ای گفته است که این قانون شامل یک مقدمه، سه باب، دو فصل و ۱۷ ماده است و وزارت امر به معروف و نهی از منکر مسوولیت تطبیق آن را به عهده دارد. در ماده ششم این قانون که شرایط و صفات «مبلغ» توضیح داده شده است، آمده است: «مبلغ باید مسلمان و حنفی‌مذهب باشد، مکلف (عاقل و بالغ) باشد و به چیزی که به آن دعوت می‌کند، علم داشته باشد.» همچنین در ماده دهم این قانون نیز آمده است که داعی یا مبلغ مکلف است که هنگام دعوت «ضوابط» ذیل را رعایت کند: «دعوت مطابق مذهب حنفی، اجتناب از بیان مسائل اختلافی فروعی، خودداری از بردن اشخاص نابالغ و زنان با خود در وقت دعوت، اداره نمودن مبلغین به رهبری علما.» براساس این قانون حکومت فعلی، پیروان سایر مذاهب اسلامی در افغانستان، از جمله شیعیان، برای تبلیغ، واجد شرایط دانسته نشده است. حکومت سرپرست در این قانون مبلغین را مکلف کرده‌اند: «در زمینه‌ی بیان فضیلت علم، آموزش ایمان و عقیده اهل سنت و جماعت، آموزش تمام عبادات، بیان فضیلت جهاد و ذکات، آموزش حقوق والدین، اولاد، همسایه، شوهر و خانم و حقوق عام زنان، بیان اطاعت امیر، فرضیت حجاب، اخلاق نیک، آداب مسجد و سایر مسایل مهم دعوت انجام دهند.» حکومت فعلی از زمان تسلط دوباره بر افغانستان، تمام قوانین و مقررات افغانستان را براساس فقه حنفی تنظیم کرده و این مذهب را به‌عنوان مذهب رسمی افغانستان اعلام کرده‌اند. همچنین حکومت سرپرست رسیمت مذهب شیعه را در افغانستان لغو کرده‌ است و در موارد مختلف، پیروان این مذهب را مکلف به رعایت قوانین و مقررات خود مطابق فقه حنفی دانسته‌ است.

ادامه مطلب


10 ساعت قبل - 63 بازدید

اوچا یا دفتر هماهنگ‌کننده کمک‌های بشردوستانه سازمان ملل در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که بسیاری‌ها هنوز در افغانستان به خدمات اولیه صحی دسترسی ندارند. این نهاد امروز (سه‌شنبه، ۸ ثور) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که با حمایت صندوق امانی افغانستان در سازمان ملل و نهاد «ECHO» در حال ارایه خدمات اولیه به آسیب‌پذیرترین افراد است. در پیام آمده است که حتا در ولسوالی پغمان کابل، بیماران ساعت‌ها راه را طی می‌کنند تا به تنها کلینیک در این منطقه برسند. همچنین یونیسف یا صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل گفته است که افغانستان ممکن است تا سال ۲۰۳۰ میلادی حدود ۲۵ هزار معلم زن و کارمند صحی را از دست بدهد. باید گفت که حکومت سرپرست در برخی ولایت‌ها مانع دسترسی زنان بدون محرم به خدمات پزشکی شده‌اند. ریچارد بنت، گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل برای افغانستان، گفته است که حکومت فعلی مانع دسترسی زنان به خدمات صحی شده و این حق را نقض کرده‌اند. در حالی اوچا این گزارش را از دسترسی به خدمات اولیه صحی ارائه می‌کند که حکومت فعلی پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است.‏ این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند.

ادامه مطلب


16 ساعت قبل - 66 بازدید

حامد کرزی، رییس‌جمهور پیشین کشور حملات تازه‌ی پاکستان به اهدافی در افغانستان از جمله دانشگاه سید جمال‌الدین افغان کنر را محکوم کرده و گفته است که این حملات را «بخشی از سیاست پاکستان برای نابودی ریشه‌های آموزش و توسعه در افغانستان» می‌داند. آقای کرزی با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که پیش از این نیز حملات پاکستان باعث شده بود که دانش‌آموزان در روستای «بریکوت» ولسوالی ناری ولایت کنر، از آموزش محروم شوند. رییس‌جمهور پیشین افغانستان تاکید کرد: «از سازمان ملل متحد می‌خواهم که حملات نظامی پاکستان به مردم، خاک و تأسیسات ملی ما را به طور جدی بررسی، محکوم و در اسرع وقت متوقف کند. قابل ذکر است که مسوولان محلی حکومت سرپرست در ولایت کنر تایید کرده‌اند که پاکستان دانشگاه این ولایت و اهدافی را در مرکز و برخی ولسوالی‌های آن مورد حملات راکتی قرار داد. مسوولان محلی گفته‌اند دکه در این حملات دست‌کم هفت نفر کشته و ۷۵ نفر دیگر، شامل ۳۰ دانشجو، زخمی شده‌اند. وزارت تحصیلات عالی نیز حمله به دانشگاه کنر را تایید کرده و گفته است که در آن به ساختمان و محیط این دانشگاه، خسارات گسترده وارد شده است. تا اکنون هویت و جنسیت قربانیان و زخمیان مشخص نیست. این در حالی است که درگیری‌های مرزی میان دو طرف از دو ماه به این طرف ادامه دارند. با این حال، از شدت این درگیری‌ها در روزهای اخیر کاسته شده است. سازمان ملل متحد اعلام کرده بود که در دو هفته اول درگیری‌های مرزی در شرق افغانستان، بیش از ۷۰ غیرنظامی جان باخته‌اند.

ادامه مطلب


1 روز قبل - 64 بازدید

گل‌چهره وقتی به دنیا آمد، کسی برایش جشن نگرفت. در خانه‌ای گِلی، در یکی از کوچه‌های دورافتاده‌ی تخار، تولد دختر بیشتر شبیه خبری عادی بود تا اتفاقی خوش. مادرش بعدها برایش گفته بود آن روز هوا سرد بود و باد از لای درزهای دیوار می‌وزید. او را در پارچه‌ای کهنه پیچیده بودند تا از سرما در امان بماند. اما شاید هیچ‌کس نمی‌دانست آن سرما، فقط سرمای هوا نبود؛ سرمایی بود که قرار بود تا آخر عمر در زندگی گل‌چهره باقی بماند. کودکی‌اش کوتاه بود؛ خیلی کوتاه‌تر از آن‌چه باید می‌بود. هنوز درست بازی کردن را یاد نگرفته بود، هنوز عروسک‌هایش را خوب نشناخته بود که کم‌کم فهمید در این دنیا، دختر بودن یعنی زود بزرگ شدن. وقتی دخترهای هم‌سنش در کوچه‌ها می‌دویدند، او کنار مادرش می‌نشست و به نخ و سوزن نگاه می‌کرد یا ظرف‌های خاک‌گرفته را می‌شست. اما در دلش چیزهای دیگری می‌گذشت. گاهی وقتی از دور صدای مکتب می‌آمد، صدای خنده‌ی دخترهایی که کتاب به بغل داشتند، دلش می‌خواست بداند در آن کتاب‌ها چه نوشته شده است. اما این خواستن‌ها جایی نداشت. در خانه‌ی آن‌ها، نان مهم‌تر از رؤیا بود. سال‌ها به همین شکل گذشت تا این‌که یک روز همه‌چیز ناگهان تغییر کرد. آن روز، مادرش کمتر حرف می‌زد و پدرش با مردی غریبه در گوشه‌ی اتاق آهسته صحبت می‌کرد. گل‌چهره نمی‌فهمید چه می‌گویند، اما از نگاه‌هایشان ترسیده بود. شب که شد، مادرش آمد، کنارش نشست، دستش را گرفت و گفت: «دخترم، قسمتت همین بوده.» این جمله را بعدها بارها در زندگی‌اش شنید؛ جمله‌ای که همیشه به‌جای پاسخ، به‌جای انتخاب و به‌جای حق، به او داده می‌شد. پانزده‌ساله بود که عروس شد؛ نه با شادی، نه با موسیقی، نه با لبخندی واقعی. فقط چند زن آمدند، چادری سفید روی سرش انداختند و او را به خانه‌ای بردند که قرار بود «خانه‌اش» باشد. اما از همان لحظه‌ای که قدم به آن خانه گذاشت، فهمید این‌جا جایی برای او نیست. شوهرش مردی میان‌سال بود، با صورتی خسته و نگاهی که هیچ گرمایی در آن نبود. اما آن‌چه بیشتر گل‌چهره را ترساند، حضور زن دیگری در خانه بود؛ زن اول. زنی که سال‌ها در آن خانه زندگی کرده بود و حالا باید حضور یک دختر نوجوان را در کنار خود تحمل می‌کرد. نگاه‌های آن زن، پر از حرف‌های ناگفته بود؛ حرف‌هایی از خشم، تحقیر، حسادت و شاید هم درد. اما سخت‌تر از آن، فرزندان زن اول بودند. بعضی از آن‌ها از خود گل‌چهره بزرگ‌تر بودند. آن‌ها او را «مادر» صدا نمی‌کردند، حتی نامش را هم با احترام نمی‌گفتند. برایشان او فقط غریبه‌ای بود، مزاحمی که نباید در آن خانه می‌بود. روزهای اول، گل‌چهره سعی کرد همه‌چیز را تحمل کند. صبح زود بیدار می‌شد، کارهای خانه را انجام می‌داد، نان می‌پخت، آب می‌آورد و لباس می‌شست. کمتر حرف می‌زد و بیشتر سکوت می‌کرد. فکر می‌کرد اگر آرام باشد، اگر کاری نکند که کسی را ناراحت کند، شاید زندگی کمی نرم‌تر شود. اما زندگی در آن خانه به این سادگی‌ها تغییر نمی‌کرد. اولین بار که به او توهین شد، شوکه شد. کلمه‌ها مثل سنگ به سویش پرتاب می‌شدند: «بی‌ارزش»، «بی‌جا»، «دختر اضافی». این واژه‌ها کم‌کم به بخشی از زندگی‌اش تبدیل شدند. بعد از آن، دست‌ها هم وارد شدند؛ سیلی‌هایی که ناگهانی فرود می‌آمدند، لگدهایی که از پشت می‌خورد، موهایی که کشیده می‌شدند. هر بار که درد می‌کشید، به خودش می‌گفت شاید این آخرین بار باشد. اما آخرینی در کار نبود. سال‌ها گذشت و گل‌چهره سه فرزند به دنیا آورد. وقتی نخستین کودکش را در آغوش گرفت، اشک ریخت؛ نه فقط از درد زایمان، بلکه از امید. امیدی که می‌گفت حالا شاید کسی او را جدی بگیرد، حالا شاید جایگاهش در خانه محکم‌تر شود. اما این امید هم، مثل بسیاری از امیدهای دیگرش، آرام‌آرام خاموش شد. زندگی‌اش تبدیل شده بود به چرخه‌ای تکراری از کار، توهین و خشونت. شب‌ها، وقتی همه می‌خوابیدند، او در گوشه‌ای می‌نشست، زخم‌هایش را لمس می‌کرد و بی‌صدا گریه می‌کرد. نمی‌خواست کسی صدایش را بشنود؛ شاید چون می‌دانست شنیده شدن هم چیزی را تغییر نمی‌دهد. گاهی به خانه‌ی پدرش فکر می‌کرد، اما آن‌جا هم پناهی نداشت. همان‌ها بودند که او را فرستاده بودند. اگر برمی‌گشت، شاید سرزنش می‌شد، شاید دوباره مجبورش می‌کردند به همان خانه بازگردد. پس ماند؛ با همه‌ی دردها و همه‌ی ترس‌ها. فرزندان زن اول هرچه بزرگ‌تر می‌شدند، خشونت‌شان هم بیشتر می‌شد. انگار گل‌چهره برایشان نماد تمام ناعدالتی‌هایی بود که فکر می‌کردند در حق‌شان شده است. خشم‌شان را بر سر او خالی می‌کردند، بی‌آن‌که لحظه‌ای فکر کنند او خود قربانی است. روز آخر، هیچ نشانه‌ای نداشت که قرار است پایان باشد. صبح مثل همیشه آغاز شد. گل‌چهره بیدار شد، نان پخت، کودکانش را آماده کرد. شاید حتی لحظه‌ای لبخند زد، وقتی یکی از بچه‌هایش چیزی گفت. اما این لحظه‌های کوچک، خیلی زود در تاریکی گم شدند. نمی‌دانیم دقیقاً چه شد که آن روز خشونت به اوج رسید. شاید حرفی ساده، شاید سوءتفاهمی کوچک، شاید فقط انباشت سال‌ها خشم. اما آن‌چه رخ داد، چیزی فراتر از یک دعوای معمولی بود. آن‌ها به سراغش آمدند؛ با فریاد، با خشم، با دست‌هایی که دیگر هیچ کنترلی نداشتند. ضربه‌ها یکی پس از دیگری بر بدنش فرود آمدند. گل‌چهره سعی کرد خودش را جمع کند، سعی کرد از خود محافظت کند، اما توانش را نداشت. بدنش سال‌ها بود که زیر بار خشونت خم شده بود. هیچ‌کس جلوشان را نگرفت؛ نه شوهرش، نه کسی دیگر. انگار در آن لحظه، جان گل‌چهره ارزشی نداشت. وقتی افتاد، شاید هنوز زنده بود. شاید هنوز امید داشت کسی کمکش کند. اما کمکی نیامد. فقط سکوت بود و نفس‌هایی که آرام‌آرام قطع شدند. مرگش آرام نبود؛ نتیجه‌ی سال‌ها دردی بود که در یک لحظه جمع شد و پایان داد. بعد از آن، خانه دوباره ساکت شد؛ همان‌طور که همیشه بود. اما این‌بار سکوتش سنگین‌تر بود، چون دیگر گل‌چهره‌ای نبود که در آن گوشه نفس بکشد. سه کودکش حالا بدون مادر مانده‌اند. کودکانی که شاید هنوز معنای مرگ را نمی‌دانند، اما جای خالی مادر را حس می‌کنند. شاید شب‌ها به دنبالش بگردند، شاید صدایش کنند و پاسخی نگیرند. داستان گل‌چهره، داستانی است که در بسیاری از خانه‌ها تکرار می‌شود؛ نه همیشه با این پایان، اما با همان درد، همان سکوت و همان بی‌پناهی. او می‌توانست زندگی دیگری داشته باشد. می‌توانست درس بخواند، می‌توانست انتخاب کند، می‌توانست بخندد. اما هیچ‌کدام از این‌ها برایش ممکن نشد. در نهایت، آن‌چه از گل‌چهره باقی ماند، فقط نامی است و خاطره‌ای تلخ. نامی که شاید به‌زودی فراموش شود، اما داستانش ـ اگر کسی آن را بگوید ـ می‌تواند یادآور این باشد که هنوز، در گوشه‌هایی از این جهان، زنانی هستند که در سکوت رنج می‌کشند و در همان سکوت از بین می‌روند. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


1 روز قبل - 44 بازدید

برنامه اسکان سازمان ملل متحد (UN-Habitat) اعلام کرده است که زنان ساکن در سکونت‌گاه‌های غیررسمی افغانستان در برابر تغییرات اقلیمی آسیب‌پذیر هستند. اين نهاد امروز (دوشنبه، ۷ ثور) با نشر گزارشی گفته است که افغانستان به‌عنوان یکی از آسیب‌پذیرترین کشورهای جهان در برابر تغییرات اقلیمی است. برنامه اسکان ملل متحد در ادامه تاکید کرد که ساکنان سکونت‌گاه‌های غیررسمی که تعداد آنها در سراسر افغانستان از ۱۰۰۰ سایت فراتر می‌رود، به شدت آسیب‌پذیر هستند. برنامه اسکان سازمان ملل متحد در ادامه افزوده است که بسیاری از این سکونت‌گاه‌ها در مناطق شهری یا حومه‌ای پرخطر واقع شده‌اند و فاقد زیرساخت‌های حیاتی و مسکن بادوام هستند. این نهاد می‌گوید که زنان ساکن در سکونت‌گاه‌های غیررسمی افغانستان به‌شدت در معرض خطرات اقلیمی قرار دارند. آن‌ها با محدودیت‌های شدید برای فعالیت‌های اجتماعی و اقتصادی روبرو هستند که آسیب‌پذیری در برابر بحران‌های اقلیمی را افزایش می‌دهد. برنامه اسکان سازمان ملل متحد در گزارش خود تاکید کرده بحران اقلیمی افغانستان در میانه بحران حمایت از جنسیت رخ می‌دهد که منجر به آسیب‌پذیری زنان می‌شود و عدم اقدام، آسیب‌پذیری‌های زنان ساکن در سکونت‌گاه‌های غیررسمی را تشدید می‌کند. این نهاد افزوده است که نقش زنان هنگام‌ بحران‌های اقلیمی افزایش می‌یابد؛ این «زنانه شدن» بحران اقلیمی، نابرابری‌های جنسیتی را تشدید می‌کند. در گزارش آمده است که معیشت زنان توسط محدودیت‌های اعمال‌شده، محدود شده است. کار زنان به صنایع خانگی محدود شده‌ و آن‌ها برای تأمین هزینه‌های خود به مرد خانواده تکیه می‌کنند.

ادامه مطلب


1 روز قبل - 85 بازدید

صندوق جمعیت سازمان ملل متحد(UNFPA)  در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که با همکاری دولت چین، بسته‌های مراقبتی مادر و نوزاد را به مراکز صحی توزیع می‌کند تا از سلامت مادران و نوزادان حمایت شود. این سازمان با نشر گزارشی گفته است که در کنار توزیع بسته‌های صحی، این برنامه بخشی از یک طرح گسترده‌ برای ارتقای آگاهی و ارائه آموزش‌های صحی برای مادران به شمار می‌رود. در بخشی از گزارش آمده است که هدف از این اقدام، بهبود دسترسی مادران به خدمات صحی و کاهش خطرات دوران بارداری و زایمان است. همچنین صندوق جمعیت سازمان ملل پیش‌ از این نیز تاکید کرده بود که آموزش و آگاهی‌دهی در کنار ارایه خدمات، نقش مهمی در حفظ سلامت مادران و نوزادان دارد. این در حالی است که بسیاری از زنان و مادران باردار در مناطق دورافتاده و روستایی افغانستان، به‌دلیل نبود خدمات و مراکز صحی مجهز، با مشکلات صحی زیادی رو‌برو هستند. قابل ذکر است که افغانستان از جمله کشورهایی است که با میزان بالای مرگ‌ومیر مادران و نوزادان روبرو است. کم‌بود امکانات صحی، دسترسی محدود به آموزش‌های تخصصی و فاصله‌ی زیاد روستاها تا مرکزهای درمانی، چالش‌های جدی در ارایه‌ی خدمات به مادران باردار ایجاد کرده است. در بسیاری از مناطق، زنان در خانه یا درمانگاه‌های کوچک زایمان می‌کنند و قابله‌ها اغلب با امکانات اندک و بدون دسترسی فوری به راهنمایی‌های تخصصی کار می‌کنند.

ادامه مطلب


1 روز قبل - 92 بازدید

مسوولان محلی در لوگر می‌گویند که افراد ناشناس چهار عضو یک خانواده به شمول یک زن را در این ولایت به شکل فجیع به قتل رسانده‌اند. دست‌کم منبع دو امروز (دوشنبه، ۷ ثور) با تایید این رویداد گفته‌اند که این رویداد در منطقه «حصارک» از مربوطات پل‌علم، مرکز این ولایت رخ داده است. منبع در ادامه تاکید کرده است که در این رویداد، یک زن، یک مرد ۶۰ ساله، یک پسر حدود ۳۳ ساله و یک نوجوان حدود ۱۳ ساله به قتل رسیدند. منبع در افزوده است تا اکنون انگیزه این قتل و عاملان آن مشخص نشده است. همچنین مسوولان امنیتی گفته‌اند که چند فرد مشکوک به این رویداد بازداشت شده‌اند. این در حالی است که قتل‌های مرموز و سرقت‌های مسلحانه در روزهای اخیر افزایش یافته است. همچنین تفنگ‌داران ناشناس روز گذشته یک بزرگ قومی را در ولایت سرپل پس از آزادی از زندان به قتل رساندند. پیشتر از این نیز یک بزرگ قومی دیگر در شهر شبرغان ولایت جوزجان از سوی افراد ناشناس به قتل رسیده بود.

ادامه مطلب


2 روز قبل - 66 بازدید

منابع محلی از ولایت تخار می‌گویند که یک دختر ۱۵ساله در ولسوالی دشت‌قلعه پس از لت‌وکوب شدید از سوی خانواده شوهرش جان باخته است. یکی از اعضای خانواده‌اش به رسانه گوهرشاد گفته‌ است که این دختر، چند سال پیش به ازدواج مردی به عنوان همسر دوم درآمده بود، به‌دلیل مخالفت و فشارهای خانوادگی با تهدید و خشونت روبرو بوده است. منبع در ادامه تاکید کرد که او در حالی به شفاخانه منتقل شد که آثار شدید ضرب‌وشتم بر بدنش دیده می‌شد. به گفته‌ی منبع، شدت جراحات به‌حدی بوده که برخی اعضای داخلی بدنش آسیب جدی دیده و در مسیر انتقال به شفاخانه مرکزی تخار جان داده است. براساس اظهارات خانواده، این دختر از ازدواج خود سه فرزند داشت و در این مدت با مشکل‌های جدی در محیط خانواده روبرو بوده است. آنان مدعی‌ هستند که فرزندان همسرش از ازدواج قبلی، از عاملان اصلی این رویداد هستند. همچنین برادر این زن در حساب کاربری فیس‌بوک خود نوشته است: «خواهرم ۱۵ سال عمر داشت که از بخت بد او به شخصی از دوست پدرم از ولسوالی خواجه‌غار داده می‌شود. غلام سخی قبلاً زن داشت، خواهرم زن دوم وی می‌شود که در این مدت همیشه تحت فشار و خشونت قرار داشت.» تا اکنون مقام‌های محلی در تخار به‌گونه‌ی رسمی در این مورد اظهار نظر نکرده‌اند. پس از تسلط دوباره‌ی حکومت سرپرست بر افغانستان، قتل‌های مرموز زنان، کودکان و جوان در در سراسر کشور افزایش کم‌پیشینه یافته است. بیماری‌های روانی، خصومت شخصی، ازدواج‌های اجباری، خشونت خانوادگی و فشار‎های روحی ناشی از فقر و بیکاری عوامل اصلی این قتل‌ها بیان شده است. همچنین با تسلط حکومت سرپرست بر افغانستان اکثریت نهادهای حامی حقوق زنان متوقف شده است. زنان در افغانستان چون گذشته با مراجعه به نهادهای عدلی و قضایی، دیگر نمی‌توانند برای خشونت‌های وارده‌ی شان شکایت کنند و این‌گونه خشونت‌‌ها پایدار باقی مانده و افزایش پیدا می‌کند.

ادامه مطلب