برچسب: رسانه گوهرشاد

60 دقیقه قبل - 51 بازدید

«همه‌چیز به پایان می‌رسد» از آن دسته رمان‌هایی است که مرز میان ادبیات عامه‌پسند و ادبیات اجتماعی را درنوردیده و توانسته است مخاطبانی از فرهنگ‌ها و نسل‌های گوناگون را با خود همراه سازد. این اثر، تنها روایت یک عشق یا شکست عاطفی نیست، بلکه سفری است به ژرفای روح انسان؛ جایی که عشق، ترس، امید، خاطره و رنج در هم می‌آمیزند و مخاطب را با دشوارترین انتخاب‌های زندگی روبه‌رو می‌کنند. کالین هوور در این رمان، بدون آنکه از زبان پیچیده یا ساختارهای دشوار ادبی بهره بگیرد، داستانی خلق کرده است که احساسات خواننده را به آرامی در بر می‌گیرد و او را تا واپسین صفحه با خود همراه می‌سازد. در سال‌های اخیر کمتر رمانی توانسته است همانند «همه‌چیز به پایان می‌رسد» چنین حضوری پررنگ در فضای فرهنگی جهان داشته باشد. این کتاب نه‌تنها در فهرست پرفروش‌ترین آثار آمریکا و بسیاری از کشورهای دیگر جای گرفت، بلکه به یکی از پرگفت‌وگوترین کتاب‌های شبکه‌های اجتماعی تبدیل شد. میلیون‌ها خواننده، تجربه خود از مطالعه این اثر را به اشتراک گذاشتند و همین موج گسترده، کتاب را سال‌ها پس از انتشار دوباره به صدر جدول‌های فروش رساند. استقبال بی‌سابقه از این رمان نشان داد که هنوز هم داستانی صادقانه و انسانی می‌تواند در میان انبوه آثار منتشرشده، جایگاهی ماندگار برای خود بیابد. خالق این اثر، کالین هوور، از شناخته‌شده‌ترین نویسندگان معاصر آمریکا به شمار می‌رود. او در سال ۱۹۷۹ در ایالت تگزاس چشم به جهان گشود و پیش از آنکه نویسندگی را به صورت حرفه‌ای آغاز کند، در حوزه خدمات اجتماعی فعالیت داشت. شاید همین تجربه‌های نزدیک با زندگی مردم، سبب شده است که شخصیت‌های آثارش واقعی، ملموس و باورپذیر باشند. هوور از همان نخستین کتاب خود نشان داد که بیش از هر چیز به احساسات پیچیده انسان علاقه‌مند است؛ احساساتی که در مرز میان عشق و اندوه، امید و ناامیدی، بخشش و رنج شکل می‌گیرند. آنچه کالین هوور را از بسیاری از نویسندگان هم‌نسل خود متمایز می‌کند، توانایی او در خلق شخصیت‌هایی است که هیچ‌یک کاملاً سفید یا سیاه نیستند. انسان‌های داستان‌های او اشتباه می‌کنند، آسیب می‌بینند، دیگران را می‌رنجانند و گاه خود قربانی تصمیم‌هایشان می‌شوند. همین نگاه واقع‌گرایانه سبب شده است خوانندگان بتوانند خود را در جای شخصیت‌ها ببینند و با آنان همدلی کنند. او بارها در گفت‌وگوهای خود تأکید کرده است که هدفش تنها روایت یک داستان عاشقانه نیست، بلکه می‌خواهد خواننده را وادار کند درباره روابط انسانی، مسئولیت اخلاقی و قدرت انتخاب بیندیشد. «همه‌چیز به پایان می‌رسد» نخستین بار در سال ۲۰۱۶ منتشر شد؛ اما سرگذشت آن به همان سال محدود نماند. چند سال بعد، با گسترش فضای کتاب‌خوانی در شبکه‌های اجتماعی، به‌ویژه در میان کاربران جوان، این رمان جان تازه‌ای گرفت و به پدیده‌ای جهانی تبدیل شد. میلیون‌ها نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رسید، به ده‌ها زبان ترجمه شد و نام کالین هوور را در کنار پرفروش‌ترین نویسندگان روزگار ما قرار داد. کمتر کتابی را می‌توان یافت که چندین سال پس از انتشار، دوباره به صدر فهرست پرفروش‌ترین آثار بازگردد؛ اما این رمان توانست چنین موفقیتی را تجربه کند و نشان دهد که داستان‌های تأثیرگذار، محدود به زمان انتشار خود نمی‌مانند. بخش مهمی از ارزش این کتاب به آن بازمی‌گردد که نویسنده برای نگارش آن از تجربه‌های شخصی و خاطرات تلخ دوران کودکی خود الهام گرفته است. او بارها گفته است که خشونت خانگی را از نزدیک لمس کرده و سال‌ها شاهد رنج مادرش بوده است. به همین دلیل، روایت او از این پدیده، تنها زاییده تخیل نیست، بلکه ریشه در تجربه‌ای واقعی دارد. شاید همین صداقت است که باعث می‌شود خواننده هنگام مطالعه، احساس کند با انسان‌هایی حقیقی روبه‌رو است، نه شخصیت‌هایی که صرفاً برای پیشبرد داستان آفریده شده‌اند. داستان کتاب با زندگی لیلی بلوم آغاز می‌شود؛ دختری که پس از پشت سر گذاشتن سال‌های دشوار نوجوانی، تصمیم می‌گیرد آینده خود را با دستان خویش بسازد. او به شهر بوستون می‌رود، کسب‌وکار مستقلی راه‌اندازی می‌کند و امیدوار است زندگی‌ای متفاوت از گذشته داشته باشد. اما آشنایی او با جراحی موفق و جذاب، مسیر زندگی‌اش را دگرگون می‌کند. رابطه‌ای که در آغاز سرشار از شور، عشق و امید است، به‌تدریج چهره دیگری از خود آشکار می‌کند و لیلی را در برابر انتخابی قرار می‌دهد که آینده او را برای همیشه تغییر خواهد داد. رمان از همین نقطه، از یک داستان عاشقانه فاصله می‌گیرد و به روایتی عمیق درباره خشونت، سکوت، بخشش و شجاعت تبدیل می‌شود. لیلی در میانه زندگی مشترک خود، ناگهان درمی‌یابد که سرنوشتش شباهت هراس‌آوری به سرنوشت مادرش پیدا کرده است؛ مادری که سال‌ها خشونت همسرش را تحمل کرده بود، بی‌آنکه توان یا جرئت رهایی از آن را داشته باشد. نویسنده با ظرافت نشان می‌دهد که گرفتار شدن در یک رابطه آسیب‌زا، تنها نتیجه ضعف شخصیت یا ناآگاهی نیست؛ بلکه گاه عشق، امید به تغییر و ترس از فروپاشی زندگی، انسان را به ماندن وامی‌دارد. همین نگاه واقع‌بینانه است که «همه‌چیز به پایان می‌رسد» را از بسیاری از رمان‌های عاشقانه متمایز می‌کند. کالین هوور در این اثر، از زبانی روان، صمیمی و بی‌تکلف بهره گرفته است. او می‌داند چگونه بدون استفاده از جمله‌های پیچیده و آرایه‌های پرشمار، احساسات خواننده را درگیر کند. روایت داستان آرام‌آرام پیش می‌رود و هر فصل، لایه‌ای تازه از شخصیت‌ها را آشکار می‌سازد. استفاده از یادداشت‌های دوران نوجوانی لیلی نیز ساختار روایت را غنی‌تر کرده و گذشته و حال را به شکلی هنرمندانه به یکدیگر پیوند داده است. خواننده به‌تدریج درمی‌یابد که بسیاری از تصمیم‌های امروز شخصیت اصلی، ریشه در تجربه‌های تلخ کودکی و نوجوانی او دارد. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این رمان، شخصیت‌پردازی آن است. شخصیت‌های داستان، نه قهرمانانی بی‌نقص هستند و نه انسان‌هایی سراسر شرارت. هر یک از آنان مجموعه‌ای از ضعف‌ها، ترس‌ها، آرزوها و اشتباهات را با خود حمل می‌کنند. نویسنده به‌جای قضاوت کردن شخصیت‌هایش، آنان را همان‌گونه که هستند به خواننده معرفی می‌کند و این مخاطب است که باید درباره رفتار و تصمیم‌های آنان بیندیشد. همین پیچیدگی شخصیت‌ها سبب شده است که کتاب، پس از پایان نیز در ذهن خواننده باقی بماند و او را به اندیشیدن درباره مفهوم عشق، مسئولیت و مرز میان بخشش و چشم‌پوشی وادارد. از نگاه بسیاری از منتقدان، بزرگ‌ترین دستاورد این کتاب آن است که توانسته موضوع خشونت خانگی را از فضای گزارش‌های اجتماعی بیرون بیاورد و آن را در قالب داستانی انسانی و تأثیرگذار روایت کند. بسیاری معتقدند کالین هوور موفق شده است نشان دهد خشونت، همیشه با نفرت آغاز نمی‌شود و گاهی در پوشش عشق، دلسوزی و وابستگی پنهان می‌شود. او قربانی را انسانی ناتوان تصویر نمی‌کند، بلکه زنی مستقل، تحصیل‌کرده و توانمند را به تصویر می‌کشد که در پیچیدگی احساسات خود گرفتار شده است. این نگاه، باعث شد بسیاری از خوانندگان، برداشت تازه‌ای از روابط ناسالم و چرخه خشونت پیدا کنند. منتقدان همچنین از توانایی نویسنده در برانگیختن احساسات خواننده، ایجاد تعلیق و حفظ کشش داستان تا پایان تمجید کرده‌اند. آنان باور دارند که کتاب، بدون آنکه به شعارهای اخلاقی متوسل شود، خواننده را به تفکر درباره انتخاب‌های دشوار زندگی دعوت می‌کند. پایان داستان نیز از دید بسیاری، یکی از نقاط قوت آن است؛ پایانی که بیش از آنکه بر رؤیاهای عاشقانه استوار باشد، بر مسئولیت، آگاهی و حفظ کرامت انسانی تأکید دارد. با این همه، «همه‌چیز به پایان می‌رسد» از نقد نیز بی‌بهره نمانده است. برخی منتقدان معتقدند که در بخش‌هایی از داستان، رابطه عاطفی شخصیت‌ها بیش از اندازه احساسی و رمانتیک ترسیم شده و ممکن است برای گروهی از خوانندگان، مرز میان عشق و خشونت را تا اندازه‌ای مبهم سازد. گروهی دیگر نیز بر این باورند که برخی شخصیت‌های فرعی، ظرفیت بیشتری برای پرداخت و گسترش داشته‌اند و نویسنده می‌توانست به ابعاد مختلف زندگی آنان نیز توجه بیشتری نشان دهد. با وجود این انتقادها، حتی بسیاری از منتقدان مخالف نیز اذعان کرده‌اند که این اثر توانسته گفت‌وگویی گسترده درباره خشونت خانگی، سلامت روابط عاطفی و حق انتخاب زنان در جامعه ایجاد کند. موفقیت کتاب تنها در استقبال خوانندگان خلاصه نشد. این اثر در سال انتشار خود، برنده جایزه Goodreads Choice Awards در بخش بهترین رمان عاشقانه شد؛ جایزه‌ای که با رأی مستقیم میلیون‌ها خواننده از سراسر جهان اهدا می‌شود و از معتبرترین جوایز مردمی در حوزه کتاب به شمار می‌آید. افزون بر آن، حضور مداوم کتاب در فهرست پرفروش‌ترین آثار نیویورک‌تایمز و فروش میلیون‌ها نسخه در کشورهای مختلف، جایگاه آن را به عنوان یکی از موفق‌ترین رمان‌های قرن بیست‌ویکم تثبیت کرد. اقتباس سینمایی از این رمان نیز بار دیگر توجه جهانیان را به آن جلب کرد و موج تازه‌ای از استقبال را در میان نسل جدید خوانندگان پدید آورد. امروز «همه‌چیز به پایان می‌رسد» تنها نام یک رمان نیست؛ بلکه برای بسیاری از خوانندگان، نمادی از جسارت در شکستن چرخه رنج و آغاز دوباره زندگی است. کالین هوور در این اثر نشان می‌دهد که گاه شجاعانه‌ترین تصمیم انسان، نه ادامه دادن، بلکه پایان دادن به مسیری است که کرامت، آرامش و امنیت او را از میان برده است. شاید راز ماندگاری این کتاب نیز در همین حقیقت نهفته باشد؛ اینکه زندگی، هرچند آکنده از عشق و امید است، گاهی برای حفظ انسانیت، نیازمند پایانی آگاهانه است. «همه‌چیز به پایان می‌رسد» با همین پیام، جایگاه خود را در میان آثار ماندگار ادبیات داستانی معاصر تثبیت کرده و همچنان الهام‌بخش میلیون‌ها خواننده در سراسر جهان است. نویسنده: قدسیه امینی

ادامه مطلب


4 ساعت قبل - 70 بازدید

سازمان جهانی صحت در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که از آغاز سال ۲۰۲۶ میلادی تا اکنون ۱۵ ‏مورد مثبت پولیو در افغانستان ثبت شده است. این سازمان دیروز (دوشنبه، ۱۲ اسد) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود نوشته است که موارد محیطی پولیو در افغانستان نیز به ۵۳ نمونه رسیده ‏است.‏ ‏ براساس آمار سازمان جهانی صحت، افغانستان در حال حاضر بالاترین ‏آمار ابتلا به پولیو در جهان را دارد.‏ در ادامه آمده است که در حال حاضر افغانستان و پاکستان تنها کشورهای جهان اند که ‏بیماری پولیو در آن‌ها ریشه‌کن نشده است‎.‎ براساس آمار سازمان جهانی صحت، از آغاز سال ۲۰۲۶ میلادی تا اکنون سه ‏مورد ابتلا و ۱۰۸ نمونه‌ی محیطی پولیو در پاکستان شناسایی شده است‎.‎ در سال گذشته‌ی میلادی ۲۱ مورد انسانی و ۹۴ مورد محیطی پولیو در ‏افغانستان ثبت شده بود‎.‎ در سال گذشته در پاکستان نیز ۳۱ مورد انسانی و ۶۵۱ مورد محیطی ‏شناسایی شده بود.‏

ادامه مطلب


4 ساعت قبل - 89 بازدید

برنامه جهانی غذا نسبت به تشدید سوءتغذیه کودکان در افغانستان هشدار داد و گفت که این بحران با کاهش کمک‌ها عمیق‌تر شده است. این سازمان با نشر گزارشی گفته است که کمبود شدید منابع مالی، برنامه‌های حیاتی غذایی و تغذیه‌ای را در زمان نیاز، با محدودیت مواجه کرده و باعث کاهش خدمات نجات‌بخش شده است. این سازمان افزوده است که بدون حمایت فوری، قادر نخواهد بود از سوءتغذیه شدید کودکان بیشتری جلوگیری کند و این وضعیت در ماه‌های آینده جان آنان را به خطر خواهد انداخت. بر اساس گزارش تازه برنامه جهانی غذا، سطح سوءتغذیه حاد کودکان در یک‌سوم ولایت‌های افغانستان به وضعیت بحرانی رسیده است. براساس ارزیابی این سازمان، میزان سوءتغذیه به طور بی‌سابقه‌ای افزایش یافته و پیش‌بینی می‌شود این روند دست‌کم تا ماه اکتبر ادامه یابد. در حال حاضر ۱۲ ولایت شامل هلمند، دایکندی، زابل، بغلان، ارزگان، پکتیکا، نورستان، سرپل، غور، قندهار، فاریاب و لوگر در این وضعیت قرار دارند که نیاز فوری به مداخلات درمانی نجات‌بخش دارند. همچنین گزارش برنامه جهانی غذا نشان می‌دهد که امسال حتی در زمان وفور نسبی مواد غذایی نیز بسیاری از کودکان از دسترسی به غذای کافی محروم بوده‌اند به طوری که در سه‌ماهه نخست سال، ناامنی غذایی کودکان به ۴۷ درصد جمعیت رسیده است. این سازمان تصریح کرد که سوءتغذیه در میان کودکان افغانستان معمولاً با عوامل دیگری مانند بیماری، فقر و کمبود خدمات درمانی همراه است و همین امر خطر مرگ‌ومیر را به‌طور چشمگیری افزایش می‌دهد. جان آیلیف، مدیر برنامه جهانی غذا در افغانستان، با توصیف وضعیت موجود گفته است: «صدای گریه‌های ضعیف نوزادان دچار سوءتغذیه در کلینیک‌های افغانستان به گوش می‌رسید، جایی که مادران نگران که بسیاری از آن‌ها خود نیز از گرسنگی رنج می‌برند کودکان‌شان را برای درمان می‌آورند». این مقام سازمان ملل گفت «ما شاهد قربانی شدن نسل آینده هستیم، آن هم در حالی که اکنون فصل برداشت محصولات است؛ زمانی که باید وفور نعمت باشد. این وضعیت نه تنها دلخراش، بلکه غیرقابل قبول است.» به گفته برنامه جهانی غذا، مجموعه‌ای از بحران‌ها از جمله درگیری‌ها، بیکاری، افزایش قیمت مواد غذایی و کاهش کمک‌های بشردوستانه، عامل اصلی تشدید این وضعیت است. در سال ۲۰۲۵ میلادی، ۱۴۲ مرکز صحی در سراسر افغانستان بسته شده و بیش از ۱۳ هزار کودک به دلیل کاهش کمک‌ها از برنامه‌های درمان سوءتغذیه حذف شده‌اند.

ادامه مطلب


10 ساعت قبل - 88 بازدید

برنامه توسعه‌ای سازمان ملل متحد برای افغانستان در تازه‌ترین مورد اعلام کرده است که به بهبود کسب‌وکار زنان و افزایش درآمد آن‌ها کمک می‌کند. این نهاد امروز (سه‌شنبه، ۱۳ اسد) با نشر پیامی در حساب کاربری ایکس خود، زندگی زنی به نام زهرا احمدی را شریک کرده که با پشتیبانی این نهاد و آژانس همکاری بین‌المللی جاپان کارش را گسترش داده است. برنامه توسعه‌ای ملل متحد در ادامه تاکید کرده است که زهرا پس از این همسرش بی‌کار شد، برای تأمین هزینه‌های زندگی هفت فرزندش به کلچه‌پزی شروع کرد و در ابتدا پنج هزار در ماه درآمد داشت. این نهاد افزوده است که ارائه‌ی برنامه‌های آموزشی به زهرا اکنون درآمد ماهانه این خانم به ۱۰ تا ۱۵ هزار افغانستان افزایش یافته است. حکومت سرپرست پس از تسلط بر افغانستان، زنان و دختران را از آموزش و ‏تحصیل محروم کرده است. همچنان در آخرین محدودیت خود، ‏دروازه‌های انستیتوت‌های طبی را به‌روی دختران و زنان بست، در حالی که ‏بخش صحت سراسر افغانستان با کمبود پرسنل مواجه است. این اقدام حکومت فعلی باعث شده است که میلیون‌ها دانش‌آموز دختر از آموزش و تحصیل باز بمانند. در کنار آن زنان از رفتن به‌ باشگاه‌های ورزشی، رستورانت‌ها، حمام‌های عمومی، معاینه توسط پزشکان مرد، سفر بدون محرم و کار در موسسات غیردولتی داخلی و بین‌المللی و حتی دفاتر سازمان ملل در افغانستان منع شده‌اند. بر بنیاد گزارش‌ها، اگر این ممنوعیت ادامه یابد، تا سال ۲۰۳۰ نزدیک به چهار میلیون دختر ممکن است از آموزش محروم شوند.

ادامه مطلب


11 ساعت قبل - 68 بازدید

مسوولان محلی می‌گویند که در پی جاری‌شدن سیلاب‌های شدید در ولسوالی برگمتال ولایت نورستان، سه کودک ناپدید شده و ده‌ها خانه مسکونی و زمین زراعتی آسیب دیده است. سخنگوی والی نورستان گفته است که این رویداد پس از چاشت روز (دوشنبه، ۱۲ اسد) در ولسوالی برگمتال رخ داده و در نتیجه آن ۸۷ خانه به‌گونه کامل یا قسمی تخریب شده است. در ادامه آمده است که بخشی از زمین‌های زراعتی نیز در اثر این سیلاب‌ها از بین رفته و تلاش‌ها برای دریافت اطلاعات بیش‌تر درباره میزان خسارات و سرنوشت کودکان ناپدیدشده ادامه دارد. مقام‌های محلی در نورستان تا اکنون جزییات بیشتری درباره تلفات احتمالی و روند کمک‌رسانی به آسیب‌دیدگان ارائه نکرده‌اند. پیش از این نیز مسوولان محلی اعلام کرده بودند که بر اثر سیلاب‌های اخیر در نورستان، دست‌کم ۲۴ تن جان باخته و ۸۵ تن دیگر زخمی شده‌اند.

ادامه مطلب


12 ساعت قبل - 70 بازدید

مسوولان محلی گزارش داده‌اند که در پی واژگون شدن یک اتوبوس مسافربری نوع «۵۸۰» در مسیر شاهراه کابل-قندهار در مربوطات ولایت زابل، ۴۹ نفر به شمول کودکان و زنان زخمی شدند. شعبه ولایتی خبرگزاری باختر در زابل، گزارش داده است که این حادثه (دوشنبه‌شب، ۱۲ اسد) در ساحه باکورزو از مربوطات شهر قلات، مرکز این ولایت، رخ داده است. میرویس افغان، رییس صحت عامه زابل گفته است که در این حادثه ۴۹ نفر زخمی شده‌اند. به‌گفته‌ی او، زخمیان رویداد به شفاخانه ولایتی زابل در شهر قلات منتقل شده‌اند. تا هنوز از جان باختن کسی در این حادثه گزارش نشده است. هنوز علت وقوع این حادثه مشخص نیست. اما در موارد مشابه، سرعت بیش از حد و بی‌احتیاطی رانندگان از دلایل اصلی بروز حوادث مرگ‌بار برای بس‌های مسافربری قلمداد می‌شود. قابل ذکر است که ریاست عمومی ترافیک سال گذشته اعلام کرده بود که برای کاهش حوادث ترافیکی، در بس‌های مسافربری سامانه‌های «مکان‌یاب/جی‌پی‌اس» نصب شده است تا سرعت شان نظارت و کنترل شود. اما تصادف و واژگونی این موترها در اثر سرعت زیاد و بی‌احتیاطی رانندگان همچنان خبرساز می‌شود.

ادامه مطلب


21 ساعت قبل - 62 بازدید

هر بار که از کنار شفاخانه ولایتی بلخ می‌گذرم، ناخودآگاه قدم‌هایم آهسته می‌شود. چند دقیقه به ساختمان نگاه می‌کنم و بعد، بی‌آن‌که چیزی بگویم، راه خودم را ادامه می‌دهم. هنوز هم احساس می‌کنم بخشی از وجودم پشت همان دیوارها جا مانده است. مریم این جمله را با صدایی آرام بر زبان می‌آورد و نگاهش را از پنجره دواخانه به خیابان شلوغ مزارشریف می‌دوزد. بیرون، مردم برای خرید دوا در رفت‌وآمدند، اما او در ذهنش به چند سال پیش بازگشته است؛ روزهایی که آینده را به گونه‌ای دیگر تصور می‌کرد. مریم ۲۴ سال دارد و در یکی از محله‌های قدیمی شهر مزارشریف، مرکز ولایت بلخ، زندگی می‌کند. او فرزند دوم خانواده‌ای شش‌نفره است. پدرش سال‌ها راننده موتر باربری بود و با درآمد اندکش هزینه‌های زندگی خانواده را تأمین می‌کرد. مادرش نیز در خانه برای همسایه‌ها لباس می‌دوخت تا بخشی از مخارج تحصیل فرزندانش را فراهم کند. در خانه آن‌ها پول همیشه کم بود، اما امید هیچ‌گاه کم‌رنگ نمی‌شد. پدرش همیشه می‌گفت: «ثروت واقعی، علم است؛ چیزی که هیچ‌کس نمی‌تواند آن را از شما بگیرد.» همین سخنان، مریم را به ادامه درس خواندن دلگرم می‌کرد. از همان کودکی، هرگاه یکی از اعضای خانواده بیمار می‌شد، با دقت کنار داکتر یا پرستار می‌ایستاد و به کارشان نگاه می‌کرد. برایش شگفت‌انگیز بود که چگونه یک پرستار می‌تواند تنها با چند دقیقه رسیدگی، درد بیماری را کاهش دهد یا با چند جمله آرام‌بخش، ترس را از دل همراهان بیمار بیرون ببرد. وقتی رشته پرستاری را انتخاب کرد، بسیاری از نزدیکان خانواده می‌گفتند این حرفه برای یک دختر دشوار است، اما پدرش از تصمیم او حمایت کرد. مریم با علاقه درس خواند، ساعت‌های طولانی آموزش عملی دید و روزهای بسیاری را در بخش‌های مختلف شفاخانه سپری کرد. او تزریق، پانسمان، مراقبت از بیماران، کمک در بخش عاجل و ده‌ها مهارت دیگر را آموخت. هر بار که بیماری پس از بهبودی از او تشکر می‌کرد، احساس می‌کرد تمام خستگی‌هایش ارزش داشته است. روز فراغتش، مادرش لباس سفید پرستاری او را با افتخار اتو کرد و گفت: «امیدوارم همیشه با همین لباس، برای مردم خیر برسانی.» اما زندگی مسیر دیگری برایش رقم زد. پس از فراغت، مریم با پوشه‌ای پر از اسناد آموزشی، از این شفاخانه به آن شفاخانه رفت. هر جا که درخواست کار می‌داد، با مانعی تازه روبه‌رو می‌شد؛ گاهی می‌گفتند ظرفیت تکمیل است، گاهی استخدام زنان محدود شده و گاهی شرایطی را مطرح می‌کردند که پذیرفتن آن برایش دشوار بود. سرانجام در یکی از مراکز درمانی خصوصی استخدام شد، اما حقوقش آن‌قدر اندک بود که بخش بزرگی از آن صرف کرایه رفت‌وآمد می‌شد. با این همه، برایش مهم نبود؛ او فقط می‌خواست در حرفه‌ای کار کند که سال‌ها برای آن زحمت کشیده بود. کار در شفاخانه، برخلاف تصورش، تنها مراقبت از بیماران نبود. کمبود امکانات، شیفت‌های طولانی، خستگی مداوم و فشار روحی، بخشی از واقعیت روزانه زندگی او شده بود. در کنار این دشواری‌ها، گاهی با رفتارهای آزاردهنده برخی مراجعه‌کنندگان نیز روبه‌رو می‌شد؛ رفتارهایی که احساس امنیت را از او می‌گرفت. چند بار این موضوع را با مسئولان در میان گذاشت، اما پاسخ روشنی دریافت نکرد. تنها به او گفته شد که اگر از شرایط ناراضی است، می‌تواند محل کارش را ترک کند. او سکوت کرد؛ نه به این دلیل که مشکلی وجود نداشت، بلکه چون می‌ترسید تنها منبع درآمدش را از دست بدهد. چند ماه بعد، با افزایش محدودیت‌ها برای حضور زنان در برخی بخش‌های درمانی، شرایط کاری دشوارتر شد. فرصت‌های شغلی کمتر و آینده حرفه‌ای مبهم‌تر شد. بسیاری از هم‌دوره‌ای‌هایش یا خانه‌نشین شدند یا برای یافتن کار، ناچار حرفه‌ای غیر از رشته تحصیلی خود را برگزیدند. مریم نیز ناچار شد در یک دواخانه خصوصی مشغول به کار شود. اکنون بیشتر ساعت‌های روزش میان قفسه‌های پر از دارو می‌گذرد. نسخه بیماران را می‌خواند، داروها را آماده می‌کند و درباره شیوه مصرف آن‌ها توضیح می‌دهد. این کار را با دقت انجام می‌دهد، اما در دل همیشه احساس می‌کند تنها بخش کوچکی از توانایی‌هایش را به کار می‌گیرد. گاهی مادری با کودکی تب‌دار وارد دواخانه می‌شود و مریم ناخودآگاه به علائم کودک توجه می‌کند. گاهی سالمندی با تنگی نفس مراجعه می‌کند و ذهن او بی‌درنگ مراحل کمک‌های اولیه را مرور می‌کند. او هنوز همه آن آموزش‌ها را به خاطر دارد، اما دیگر فرصت ندارد همان نقشی را ایفا کند که سال‌ها برای آن آموزش دیده است. بزرگ‌ترین نگرانی او این است که با گذشت زمان، مهارت‌های عملی‌اش به فراموشی سپرده شوند. کتاب‌های پرستاری هنوز روی طاقچه اتاقش قرار دارند. بعضی شب‌ها آن‌ها را ورق می‌زند تا دانشی که با سختی به دست آورده، از ذهنش پاک نشود. حقوق ماهانه دواخانه نیز پاسخگوی هزینه‌های زندگی نیست. با افزایش بهای مواد غذایی، کرایه خانه و هزینه درمان پدرش، درآمد او هر ماه پیش از پایان ماه به پایان می‌رسد. با این حال، هیچ‌گاه از کارش شکایت نمی‌کند، زیرا می‌داند اگر همین شغل را هم از دست بدهد، یافتن کار دیگری برایش بسیار دشوار خواهد بود. گاهی هنگام بستن درِ دواخانه، نگاهش به جوانانی می‌افتد که با لباس‌های طبی از شفاخانه بیرون می‌آیند. در دل با خود می‌گوید: «من هم باید میان آن‌ها می‌بودم.» وقتی به خانه می‌رسد، مادرش همیشه می‌پرسد: «روزت چطور بود؟» و او، برای آن‌که مادرش غصه نخورد، فقط لبخند می‌زند و می‌گوید: «خوب بود.» اما حقیقت این است که هر شب، پیش از خواب، به همان لباس سفید پرستاری فکر می‌کند؛ لباسی که هنوز در کمدش آویزان است و هر بار که آن را می‌بیند، خاطرات روزهای آموزش و امیدهای گذشته در ذهنش زنده می‌شود. مریم می‌گوید: «من هیچ‌وقت انتظار زندگی تجملی نداشتم. فقط می‌خواستم از دانشی که آموخته‌ام استفاده کنم و کنار بیمارانی باشم که به مراقبت نیاز دارند. وقتی نتوانی در حرفه‌ای که دوستش داری کار کنی، انگار بخشی از هویتت را از تو گرفته‌اند.» او باور دارد که هزاران دختر دیگر در افغانستان نیز احساسی شبیه او دارند؛ دخترانی که سال‌ها درس خوانده‌اند، مهارت آموخته‌اند و با امید وارد رشته‌های درمانی شده‌اند، اما امروز در میان محدودیت‌های کاری، دستمزدهای اندک، نبود امنیت شغلی و فرصت‌های محدود، آینده خود را مبهم می‌بینند. با وجود همه این دشواری‌ها، مریم هنوز امیدش را از دست نداده است. او هر روز با همان دقتی که یک پرستار باید داشته باشد، داروها را مرتب می‌کند و به بیماران کمک می‌کند، زیرا باور دارد شاید روزی دوباره فرصت پیدا کند لباس سفیدش را بر تن کند؛ این بار نه پشت پیشخوان یک دواخانه، بلکه در کنار تخت بیماری بایستد که به مراقبت او نیاز دارد. نویسنده: سارا کریمی

ادامه مطلب


1 روز قبل - 65 بازدید

همزمان با دستور تخلیه‌ی به صدها خانه در شهرک «امیدسبز» در غرب کابل، وزارت عدلیه‌ی حکومت سرپرست گفته است که زمین این شهرک بر اساس فیصله‌‎ی شرعی محکمه‌ی اختصاصی امارتی ثابت شده و کمیسیون جلوگیری از غصب زمین مکلف به تطبیق فیصله‌ی مذکور است. این وزارت امروز (دوشنبه، ۱۲ اسد) با نشر اعلامیه‌‌ای گفته است، کسانی‌که در حال حاضر در این شهرک خانه و زمین دارند، می‌توانند برای اخذ قیمت زمین و خساره به فروشنده مراجعه کنند. قابل ذکر است که «محکمه‌ی اختصاصی رسیدگی به قضایای زمین‌های غصب‌شده امارتی(دولتی) زون مرکزی» در ۳۱ ماه حمل سال جاری خورشیدی هزار و ۵۰۷.۴۹ جریب زمین شهرک امید سبز در نواحی ششم و سیزدهم کابل را «امارتی» اعلام کرد. وزارت عدلیه تاکید کرده است که مطابق این فیصله، این زمین در پنج قطعه‌ی کادستری به نام دولت ثبت و سروی شده و به اشخاص حقیقی یا حکمی انتقال نگردیده است. این وزارت افزوده است: «در این فیصله‌ی شرعی محکمه‌ی اختصاصی آمده که زمین مذکور به کمیسیون جلوگیری از غصب زمین و استرداد زمین‌های غصب‌شده سپرده شود و مشتریان(متصرفان فعلی) می‌توانند برای اخذ قیمت زمین و خساره به فروشنده مراجعه کنند.» وزارت عدلیه‌ تصریح کرد: «بنا بر این، کمیسیون جلوگیری از غصب زمین و استرداد زمین‌های غصب شده، مکلف به تطبیق فیصله‌های شرعی محکمه‌ی اختصاصی رسیدگی به قضایای زمین‌های غصب شده امارتی می‌باشد.» قابل ذکر است که شهرک امید سبز در غرب کابل موقعیت دارد و باشندگان آن عمدتا هزاره‌ هستند. این شهرک در بیست سال اخیر ساخته شده است و گفته می‌شود که محمد نبی خلیلی، برادر محمد کریم خلیلی، معاون پیشین ریاست جمهوری افغانستان، یکی از سهامداران عمده آن است. حکومت فعلی از زمان تسلط دوباره بر افغانستان، ده‌ها شهرک را بررسی و زمین‌های آنان را «امارتی‌» اعلام کرده‌اند، اما مالکان شهرک‌ها از عدم بررسی بی‌طرفانه اسناد و مدارک‌شان در طول روند رسیدگی شکایت دارند.

ادامه مطلب


1 روز قبل - 96 بازدید

شماری از شهروندان افغانستان مقیم کوینزلند آسترالیا، در نمایشگاه «توان‌مندسازی مردم، تقویت کوینزلند» که در تالار شهر بریزبین برگزار شده بود، غرفه‌ای را برای نمایش بخشی از فرهنگ افغانستان اختصاص دادند. در غرفه ویژه‌ی افغانستان، پرچم ملی، پوشاک‌های سنتی، نمادهای فرهنگی و معرفی بخش‌هایی از تاریخ و میران فرهنگی افغانستان به دید گذاشته شده بود. مسوولان برگزاری نمایشگاه، بخشی از سنت‌ها و میراث‌های فرهنگی افغانستان را در کنار ده‌ها نهاد، سازمان و گروه‌های فرهنگی از سراسر کوینزلند به نمایش گذاشتند. در اعلامیه‌ آمده است که این نمایشگاه به هدف تقویت همبستگی اجتماعی، ترویج چندفرهنگ‌گرایی و معرفی تنوع فرهنگی ایالت کوینزلند برگزار شده بود. در این رویداد، جوامع مختلف با نمایش لباس‌های سنتی، خوراک‌های محلی، صنایع دستی، موسیقی، رقص‌های محلی و نمایش‌های فرهنگی، بخشی از هویت و پیشینه‌ی خود را با بازدیدکنندگان شریک کردند.

ادامه مطلب


1 روز قبل - 87 بازدید

سومین مجمع «شبکه دیاسپورای هزاره» با تمرکز بر وضعیت و نیازهای جامعه‌‌ی دیاسپورای هزاره و ادغام مهاجران تازه‌وارد در جوامع میزبان، در شهر مالمو سویدن برگزار شد. مسوولان برگزاری این نشست گفته‌اند که این نشست دو روزه تحت عنوان «مسیری برای ادغام و مشارکت در جوامع میزبان» روز شنبه آغاز شده بود. «شبکه دیاسپورای هزاره» در جریان این نشست از داوود سرخوش، آوازخوان سرشناس افغانستان به پاس «چندین دهه فعالیت ارزشمند و مستمر هنری و فرهنگی» تقدیر و به او لوح سپاس اهدا کرد. اشتراک‌کنندگان این نشست در قطعنامه‌ی پایانی خود همه‌ی اشکال خشونت و افراطگرایی، اعم از  خشونت مذهبی و قومی، را به‌شدت محکوم کردند و بر ضرورت مقابله با نفرت‌پراکنی، تبعیض، خشونت و قطبی‌شدن جامعه تاکید کردند. شرکت‌کنندگان یادآور شدند که جامعه‌ی هزاره طی چندین دهه در افغانستان خود از قربانیان جدی افراط‌گرایی مذهبی و قومی بوده است و به همین دلیل، نباید به قربانی، ابزار یا وسیله‌ای برای ترویج افراط‌گرایی و خشونت تبدیل شود. اشتراک‌کنندگان افزوده‌اند که هزاره‌ها باید با تکیه بر همزیستی مسالمت‌آمیز، مدارا، حقوق بشر، برابری و مشارکت مدنی، درتقویت جوامع امن، دموکراتیک و فراگیر در کشورهای میزبان نقش فعال و سازنده داشته باشد. همچنین اشتراک‌کنندگان این نشست، بر ادغام مهاجران هزاره در جوامع میزبان و همزمان بر حفظ هویت و فرهنگ آنان تاکید کردند. شرکت‌کنندگان این نشست بر این باور بودند که «هزاره‌ها می‌توانند ضمن حفظ زبان، فرهنگ و هویت خود، به‌عنوان شهروندانی فعال، مسئول و سازنده در جوامع میزبان حضور داشته باشند و در عرصه‌های اجتماعی، آموزشی، اقتصادی، فرهنگی و مدنی مشارکت کنند.» آنان به‌ِویژه بر وضعیت جوانان، نسل دوم و مهاجران تازه وارد تمرکز کردند و بر دسترسی آنان به آموزش، زبان، اشتغال، خدمات اجتماعی و فرصت‌های مشارکت مدنی تأکید کردند. همچنین «شبکه دیاسپواری هزاره» در پایان این نشست از سایر نهادها، شخصیت‌ها و فعالان در راستای حمایت از مهاجران و پیش‌برد اهداف مشترک درخواست همکاری کرد. هزاره‌ها بخش عمده‌ی از مهاجران افغانستان در کشورهای اروپایی و سایر کشورهای جهان را تشکیل می‌دهند. هزاره‌ها به دلیل محرومیت تاریخی، کوچ‌های اجباری و حملات هدفمند از سال‌های طولانی این طرف مجبور به مهاجرت از افغانستان شده‌اند و بخشی از آنان توانسته‌اند که خود را به کشورهای اروپایی و سایر کشورهای جهان برسانند.

ادامه مطلب